یادداشت روز

این وبلاگ جهت اطلاع رسانی مسایل روز افغانستان می‌باشد.

خبرگزاري فارس: مدير مسئول روزنامه ويسا چاپ افغانستان اختلاف ميان كاخ سفيد و سنا با پنتاگون بر سر خروج نظاميان آمريكايي از افغانستان را ناشي از مخالفت مردم آمريكا با حضور نظامي و جنگ عنوان كرد. 90/03/29

زبير شفيقي " در گفت‏وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در كابل، اظهار داشت: طرفداران جنگ افغانستان در آمريكا و اروپا به پايين‌‌ترين سطح خود رسيده است.

* اختلاف ميان پنتاگون و رئيس جمهور رو به افزايش است

مدير مسئول روزنامه "ويسا " تأكيد كرد: اختلاف ميان پنتاگون، مجلس سنا و رئيس جمهور آمريكا از ابتدا وجود داشت و اكنون پس از تلفات نظامي و هزينه‌هاي هنگفت اقتصادي جنگ افغانستان، رو به افزايش است.
اين روزنامه نگار افغان افزود: پنتاگون براي ادامه حضور خود در افغانستان و شكست طالبان و القاعده اصرار مي‌كند، در حالي كه برخي از اعضاي مجلس سناي اين كشور و رئيس جمهور كه مشروعيت خود را از مردم مي‌گيرند، تلاش مي‌كنند تا به نگراني‏هاي مردم كه فرزندان‌شان در جنگ افغانستان كشته مي‌شوند، پاسخ دهند.

* منافع آمريكا نه در جنگ بلكه در ايجاد پايگاه نظامي است

وي اظهارداشت: نظر "جو بايدن " معاون رئيس جمهور آمريكا از اول اين بود كه در افغانستان به جنگ گسترده نياز نيست، بلكه بايد در اين كشور پايگاه‏هاي نظامي ايجاد كرد تا اهداف منطقه‏اي آمريكا در افغانستان را دنبال كنند.
به گفته وي، بايدن تأكيد كرده بود: براي پياده كردن دموكراسي در افغانستان نياز به جنگ نيست و آمريكا نبايد براي پياده كردن دموكراسي در افغانستان دست به جنگ گسترده و جبران ناپذير بزند بلكه افغانستان را بايد به حال خودش واگذاشت و سرنوشت آن را به خود افغانها سپرد و آمريكا نبايد در زندگي مدني و فرهنگي افغان‌ها مداخله كند.
وي اظهار داشت: بر اين اساس رئيس جمهور آمريكا اعلام كرد كه از سال 2011 روند خروج نيروهاي آمريكا از افغانستان را آغاز مي‌كند و تا سال 2014 تكميل خواهد شد.

* طرح خروج نيروهاي آمريكايي بهانه براي ايجاد پايگاه‏هاي دائمي است


به باور اين كارشناس افغان، طرح خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان، در حالي كه ناامني و خشونت بيش از پيش افزايش يافته است، زمينه ساز ايجاد پايگاه نظامي دائمي در افغانستان است، زيرا با ايجاد پايگاه نظامي در اين كشور، هم به نگراني‌هاي مردم آمريكا پاسخ گفته شده و هم هزينه‌هاي سنگين مالي را كاهش مي دهند.
وي تصريح كرد: ازسويي ديگر، آمريكا قصد دارد به مردم افغانستان وانمود كند كه با حضور آنها، خشونت رو به افزايش است و در صورتي كه اين نيروها از افغانستان خارج شوند، اين كشور به وضعيت قبل از حضور اين نيروها بر خواهد گشت.
وي افزود: اظهارات مقامات نظامي آمريكا كه نيروهاي افغان براي گرفتن مسئوليت امنيتي آماده نيستند و بايد خروج نيروهاي آمريكايي از اين كشور تا سال 2012 به تعويق افتد، بر همين منطق استوار است.
مدير مسئول روزنامه دولتي ويسا تصريح كرد: آمريكايي‏ها به نظر و خواست افغان‌ها توجه نمي‌كنند و براي فريب افكار عمومي به طرح‏ها و ابراز نظرهاي مختلف مي‌پردازند.
شفيقي علاوه كرد: آمريكايي‏ها اهداف خود را بصورت منظم دنبال مي‌كنند و تلاش دارند از هر راه ممكن تلفات نظاميان و هزينه‌هاي مالي خود را كاهش دهند كه يكي از راه‏ها ايجاد پايگاه نظامي و عدم حضور در جنگ‏ها است.

*آمريكا در افغانستان بحران سازي مي‏كند

روزنامه نگار افغان ايجاد بحران در افغانستان توسط مقامات آمريكايي را برنامه ريزي شده خواند و گفت: آمريكا مي‌خواهد بحران به حدي باشد كه از كنترل آنها خارج نشود و منافع آمريكا را با خطر مواجه نسازد.
وي تأكيد كرد: ادامه و افزايش بحران در افغانستان و ادامه كشتار اين مردم، بهانه‏اي براي ماندن دائمي آمريكا در افغانستان است، آنها با ايجاد بحران در اين كشور براي حفظ منافع خود تلاش مي‌كنند.
شفيقي با تأكيد بر اين‏ كه آمريكايي‏ها براي فريب اذهان مردم افغانستان و جهان مسائل مختلفز را ابراز مي‌دارند و خودشان به حرف‏هاي كه مي‌زنند اعتقادي ندارند، افزود: آمريكايي‏ها براي بهبود وضع زندگي افغان‏ها و آوردن ثبات در اين كشور كوچكترين تلاشي نكرده‏اند و تمام تلاش آن‏ها كاهش تلفات نظاميان خود و راضي كردن اذهان مردم كشورشان است.
وي هزينه روزانه نظاميان آمريكايي كه بيش از يك ميليون دلار است را فشاري بر مردم آمريكا خواند و خاطر نشان كرد: اين هزينه‌ها از ماليات مردم آمريكا تأمين مي‌شود كه توجيهي براي مصرف آن از سوي نظاميان آمريكا وجود ندارد.
شفيقي اذعان كرد: تنها راه خروج آمريكا از اين بحران گوش دادن به حرف‏هاي مردم افغانستان است، آمريكايي‏ها از اول قدم‏هاي نادرست را در افغانستان برداشتند و اين اشتباه بحدي رسيده كه برون رفت از اين بحران براي آنها درد سر ساز شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 17:37  توسط  مهسا مجیدی  | 

شنبه ، 31 ثور 1390 ، 11:45 انجمن اندیشمندان بدخشان مقالات - سیاسی

Authors: انجمن اندیشمندان بدخشان

نویسنده :عزیز آریانفر

روشن است کنون امنیت بیشتر به یک مقوله منطقه یی مبدل شده است تا بتوان آن را برای یک کشور(یک واحد جغرافیای سیاسی) تعریف کرد. از این رو، به دشوار بتوان چهارچوب امنیتی جدا بافته یی برای یک کشور معین تعریف کرد. چنین امنیتی در دراز مدت سخت شکننده خواهد بود. از این رو، رایزنی با کشورهای منطقه در زمینه های امنیتی باید در دستور کار قرار گیرد.

در این نبشته، بنیه (پتنسیال) کشورهای منطقه در واکنش به نهادینه شدن پایگاه های دایمی امریکا در افغانستان، در صورت پدیدآیی تهدیدات جدی عملی یا بالقوه برای امنیت ملی این کشورها از ناحیه حضور دایمی و پایگاه های دایمی امریکا به بررسی گرفته می شود.

در صورت پدیدآیی تهدیدات جدی عملی یا بالقوه برای کشورهای منطقه از حضور دارز مدت امریکا و پایگاه های دایمی آن کشور در افغانستان، کشورهای منطقه ابزارهای بازدارنده و واکنشی زیر را در دسترس خواهند داشت:
1-     محاصره انرژیتیک افغانستان- کنون مواد سوخت از کشورهای روسیه، ترکمنستان، قزاقستان، ایران و پاکستان (تولیدات کشورهای عربی) به افغانستان وارد می شود. در صورت پدیدآیی اوضاع ناگوار، افغانستان محاط به خشکی می تواند یک جا با نیروهای امریکایی در محاصره مرگبار انرژیتیک درآمده، با اوضاع بس نا به هنجاری رو به رو گردند.

روشن است قطع و یا کاهش چشمگیر صادرات مواد نفتی، از یک سو می تواند دولت افغانستان را به زانو درآورد و از سوی دیگر دشواری های جدی یی را برای امریکایی ها پیش بیاورد و به ویژه در موسوم زمستان برای مردم بینوا و نادار بسیار سخت تمام شده و اقتصاد کشور را فلج گرداند. افزایش سرسام آور قیمت ها و پیامدهای ناشی از آن به جای خود بایسته بررسی است.

تیره شدن روابط میان پاکستان و امریکا از یک سو، امریکا و روسیه از سوی دیگر و پیچیده تر شدن روز افزون مناسبات میان امریکا و ایران از سوی دیگر؛ این احتمال را در صورت نهادینه شدن پایگاه های دایمی بیشتر می گرداند.

در صورت اعمال محدودیت ها در زمینه از سوی شمال و ایران، تنها پاکستان می ماند که در این صورت، امکانات مانور پاکستان و دستاویز فشار آن بر افغانستان و امریکا   باجگیری آن کشور فراخ تر و محکم تر خواهد گردید.

برعکس، اعمال محدودیت ها از سوی پاکستان، دستاویز فشار بر امریکا و امتیازگیری را به دست روس ها و همپیمانان شان در سازمان امنیت دسته جمعی خواهد داد.

آن چه مربوط به ایران می گردد، بسنده است تنها به اعمال محدودیت ها در زمینه مواد سوخت که چندی پیش رو داد، نماییم که تا چه اندازه تاثیرات ناگوار بر جا گذاشت. 

2-     قطع و یا کاهش چشمگیر جریان برق از سوی کشورهای ترکمنستان، ازبیکستان، تاجیکستان و ایران می تواند کشور را در تاریکی فرو برده، و زیان های جدی یی به آن برساند.

3-     قطع و یا کاهش چشمگیر صادرات گندم از کشورهایی چون قزاقستان، روسیه و پاکستان و ایران می تواند به گونه چشمگیر اوضاع را در کشور خراب بسازد و با گرسنگی رو به رو سازد.

4-    لغو پروژه صدور گاز از ترکمنستان به پاکستان و هند از راه افغانستان می تواند، زیان چشمگیری به اقتصاد افغانستان برساند. این کار برد پروژه صلح میان ایران و پاکستان را قطعی ساخته و ایران را به برنده بازی با امریکا مبدل می گرداند.

5-    وضع محدویت های ترانزیتی و کارشکنی ها از سوی کشورهایی چون ازبیکستان، ایران و پاکستان می تواند لطمه جدی یی به واردات کالاهای مورد نیاز اولیه به کشور برساند. این کار می تواند سکتور خصوصی افغانستان را با دردسرها و زیان های جدی رو به رو سازد.

6-    بسته شدن کریدورهای هوایی شمال از طریق روسیه، قزاقستان، ازبیکستان و تاجیکستان می تواند رس رسانی نیروهای ناتو را با مشکل جدی رو به رو گرداند.

7-    بسته شدن پایگاه هوایی ماناس در قرغیزستان همین گونه می تواند بس دردسر ساز باشد.

8-     در صورت تیره شدن بیشتر روابط میان امریکا و پاکستان، امکان وضع محدودیت ها از سوی پاکستان می تواند چالش جدی یی را پدید بیاورد.

9-    اخراج انبوه پناهگزینان افغانی از ایران و پاکستان می تواند وضع بس نا به هنجاری را در کشور تا مرز روی دادن خیزش ها و شورش ها پدید بیاورد.

10-    قطع پروازهای شرکت های هواپیمایی افغانی به کشورهای منطقه می تواند این شرکت ها را با وضع نا به هنجاری رو به رو سازد.

11-    کشاکش های اطلاعاتی و استخباراتی در کشور به بالاترین مرز رسیده، آن را به میدان کارزار جاسوسی و اطلاعاتی کشورهای گوناگون مبدل خواهد گردانید. روشن است در چنین حالت اوضاع به شدت خراب خواهد گردید.

به هر رو، کنون حضور نیروهای ائتلاف بین المللی در افغانستان در هر سه بعد اطلاعاتی، اوپراتیفی و تاکتیکی در تراز کنونی برای کشورهای منطقه قابل تحمل است. آن چه مربوط به جمع آوری اطلاعات می گردد، این کار ظاهرا به مبارزه با تروریسم گره می خورد و به گونه یی توجیه می پذیرد. در بعد اوپراتیفی، عملیاتی که نیروهای انئلاف انجام می دهند، در راستای مبارزه با طالبان و القاعده است و در این پیکار روشن است از جنگ افزارهای تاکتیکی و عادی کار گرفته می شود که این هم قابل توجیه است.

از همین رو، تا کنون حضور نیروهای بین المللی به رهبری امریکا در افغانستان از دیدگاه راهبردی برای کشورهای منطقه خطری را متوجه نمی ساخته است و نمی سازد و به همین علت هم است که در برابر آن تا کنون شاهد بروز واکنش های جدی نبوده ایم.

مگر هرگاه با استقرار پایگاه های دایمی، در بعد اطلاعاتی کار به صدور بی ثباتی به کشورهای منطقه و در بعد اوپراتیفی به انجام حملات بیشتر به خاک پاکستان و شاید هم پیش رفتن تا آستانه جنگ با ایران و در بعد جنگ افزاری به تعبیه و استقرار جنگ افزارهای استراتیژیکی یا تاکتیکی نامتعارف و یا متعارف به پیمانه بیش از حد نیاز برای مبارزه با تروریسم بکشد، روشن است امنیت ملی کشورهای منطقه با خطر رو به رو خواهد گردید که بی تردید در برابر آن واکنش نشان خواهند داد. 

روشن است کنون امنیت بیشتر به یک مقوله منطقه یی مبدل شده است تا بتوان آن را برای یک کشور(یک واحد جغرافیای سیاسی) تعریف کرد. از این رو، به دشوار بتوان چهارچوب امنیتی جدا بافته یی برای یک کشور معین تعریف کرد. چنین امنیتی در دراز مدت سخت شکننده خواهد بود. از این رو، رایزنی با کشورهای منطقه در زمینه های امنیتی باید در دستور کار قرار گیرد.

آن چه مربوط می گردد به پیمان راهبردی با امریکا، در این جا دو مساله مطرح است:
1-    نیاز به حضور نیروهای ائتلاف بین المللی در کشور تا روی کار آمدن یک دولت ملی و دموکراتیک و فرا گیر و استقرار صلح و ثبات، روشن می باشد و در خور شرح و بیان نیست.

2-    با این هم، بحث چگونگی این حضور و مشروعیت آن برای کشورهای منطقه مطرح است. اصولا تنها حضور نیروهای آیساف که بر اساس فیصله سازمان ملل صورت گرفته است، مشروعیت دارد. حضور ناتو داوطلبانه و بر اساس قرار داد با حکومت افغانستان است و صرفا برای مبارزه با تروریسم برای مدت محدود آن هم به گونه مشروط پذیرفتنی است.

3-    در این حال، حضور دراز مدت امریکا از دیدگاه مشروعیت بین المللی زیر سوال می رود. این در حالی است که همچنین مشروعیت حکومت افغانستان به دلیل تقلبات (بی مانند در تاریخ انتخابات جهان) سخت زیر سوال است و در این اواخر به دلیل همین گونه تقلبات مشروعیت شورای ملی نیز زیر سوال رفته است. یعنی هم مشروعیت بین المللی چنین قرا دادی زیر سوال می رود، هم ملی و هم حقوقی آن.

4-    متاسفانه تا کنون سیاست ایالات متحده در درون کشور، نه در راستای ایجاد و تشکیل یک دولت فراگیر ملی، بل حمایت از یک دولت تک تبار اولتراناسیونالیست به مقصد جلب و تحبیب طالبان و زمینه سازی برای مشارکت دادن آنان در روند سیاسی بوده است که با ناکامی سخت رو به رو گردیده است و هیچ شانسی به پیروزی ندارد.

هرگاه با دایمی شدن حضور نیروهای امریکا، این سیاست پروتکسیاننیستی به سود تسلط یک قوم و هواداری بی چون و چرا از آن و نادیده گرفتن دیگران کماکان ادامه یابد، گسستگی های تباری، زبانی و مذهبی در کشور به گونه روز افزونی گسترش یافته و دامنه نابه هنجاری های اجتماعی و فرهنگی به پیمانه یی فراخ خواهد گردید که روشن است هیچ نیروی نظامی یی نخواهد توانست جلو انفجار اجتماعی را در کشور بگیرد.

با توجه به همه این ها بایسته است از برخوردهای ابزاری با مساله بستن پیمان راهبردی با امریکا و دادن مشروعیت به پایگاه های دایمی آن کشور پرهیز گردیده و با آن به گونه جدی و سنجیده برخورد گردد.

http://badakhshan.org/index.php?option=com_content&view=article&id=241:گره-کور-پیمان-راهبردی-با-امریکا-و-چالش-های-پیش-رو&catid=94:1390-03-13-10-48-46&Itemid=121

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 9:42  توسط  مهسا مجیدی  | 

شنبه ، 7 جوزا 1390 ، 03:05 انجمن اندیشمندان بدخشان مقالات - سیاسی

Authors: انجمن اندیشمندان بدخشان

پیشگفتار: این مضمون به زبان پشتو درسایت دعوت توسط  فردی بنام احمدجان آریوزی نگاشته شده است که درحقیقت میتوان آنرا درکنار کتاب سقوی دوم، مانیفست جدید پشتونیزم خواند. خواندن این مضمون ازبسیاری جهات برای غیر پشتونها لازم وضروری پنداشته میشود. زیرا نویسنده عملا طرح ایجاد یک کشور مستقلی را ارائه نموده است که درآن باید تمام پشتونها دریک کشور واحد زیست نمایند. اما این آقا، تا هنوز درک نکرده است ویا عمدا خودرا به جهالت

 

زده است که درشمال افغانستان وشمال غرب افغانستان کنونی، اقوام غیر پشتون این کشور چون تاجیکها ازبیکها  قیرعیزها، ترکمنها وقزاق ها همه درخارج ازمرز های کنونی درکشورهای دیگر ریشه دارند. درسرتاسر این مقاله، نویسندهء محترم  عزیز ما، یک کلمه هم راجع   به سرنوشت اقوام دیگر ننوشته است. آنچه که نوشته عبارت ازین است که تمام عالم و همه دنیا دشمن پشتونها اند. حتی همان پشتونهایکه به زبان فارسی حرف میزنند مورد خشم وغضب این آقای  گرانقدر پشتو نویس ما قرار گرفته است. اما این آقا باتمام اختلافات عقیدوی که باوی دارم یک چیزش خوشم آمد وآن جرأت، صراحت لهجه، وصداقت نوشتاری وی میباشد. شاید امروز بتوان چنین نویسنده گانی را خیال پرداز ویاهم نره غول یا اوغان خر، خطاب کرد اما واقعیت این است که همین گونه اشخاص بودند که باهمین گونه افکار واندیشه ها توانستند بتهای بامیان را نیست ونابود کنند فرهنگ وتاریخ اقوام غیر پشتون را به تاراج ببرند  وسیاست زمین سوزی را درشمالی وپروان وسایر ولایات شمال افغانستان تطبیق کنند. زنان تاجیک وازبیک وهزاره را باخود بعنوان کنیز به غنیمت بردتد. حالا که نود درصد ادارهء کابل را دراختیار دارند بازهم نظر به ادعای این نویسنده، پشتونها این اداره را ازخودشان نمی دانند. نمیدانم  چرا حرکت تجزیه طلبی وپیوستن به کشورهای همزبان وهمتبار برای غیر پشتونهای افغانستان مایهء ننگ بوده وخیانت ملی شمرده میشود؟ چرا دربرابر این نوشته ومقاله، نویسنده گان به اصطلاح ملی گرائی که ازیک نامهء عادی خانم فرشتهء حضرتی به خشم آمده اند دربرابر این آقا عکس العمل نشان نداده اند؟

واضح است بنا به قول محترم عصر دولت شاهی تاجیک هرقدر بی تعصب وذلیل ومنقاد باشد انسان شریف وملی شمرده میشود برعکس پشتون هرقدر متعصب ومتحجر باشد انسان شریف واصیل وشجاع وطنپرست جامعه معرفی میگردد. مثال زندهء آن محمد گلخان مومند است که حالا پشتونها وی را بابا می نامند اما غیر پشتونها وی را به نظر هتلر ، ملاعمر  وگلبدین نگاه میکنند.
 
باهمه حال من این مضمون را بارعایت تمام امانتهای علمی ازپشتو به فارسی  ترجمه کرده ام، وترجمه های بعدی ازین نوع نوشته ها درراه است. خوب است که چنین مضامین ترجمه شود اگر ترجمه نشود وغیر پشتونها به اهداف واغراض پیدا وپنهان پشتونها آگاهی نیابند ما گره کور این معضله را نمی توانیم بکشائیم. زیرا ما درشرایطی قرار داریم که دزد هم صدا میزند که وای دزد گریخت وصاحب کاروان هم.
 باید برای بیرون رفتن ازمعضل کنونی مضامین پشتو نویسان باید بدون تعصب، خوانده شود ترجمه شود وبه معرض قضاوت خواننده گان قرار گیرد. تا هیچ کسی بدون موجب متهم به تعصب فاشیستی نگردد. تا وقتیکه ما به زبان یکدیگررا نفهیمیم هرطرف میتواند به آسانی طرف مقابل را متهم به فاشیزم قومی وزبانی کند اما اگرکسی میخواهد کسی را متهم به فاشیزم کند باید سندی هم داشته باشد. بناء نزد من آقای احمد جان آریو زی مانیفست جدید فاشیزم پشتونی را بعدازنشرکتاب سقوی دوم آقای سمسور افغان، ارائه داده  است. شاید نکاتی درین مقاله وجود داشته باشد که ازنظر یک پشتون حقیقت جلوه کند چون نویسنده، تاکید بالای وضع کنونی وبحران فعلی ازدید یک پشتون  نموده که چرا تمام جنگ وبدبختی تنها  درمناطق پشتون نشین متمرکز گردیده است واین پرسش حق مسلم هرانسان است ولو که آقا احمد جان آریو زی هم باشند اما مهم این است که دلایل طرف مقابل را نیز باید با سعهء صدر وبدون عصبانیت نیز بخوانند واز نشریک مقاله ویا مضمون یک خانم تاجیک، چیغ و وایلای شان به هوا بالا نشود.  من معتقد هستم که خواندن و دانستن چنین حقایق یا دروغ ها اززبان هرکسی که باشد فرض عین است.
با احترام
پرویز بهمن
کوپنهاگن/ دنمارک


پشتونها ومشکلات جاری


نویسنده: احمد جان آریوزی
برگردان" پرویز "بهمن


تاکنون هرچه تباهی وبدبختی که درین نیم قاره ازکراچی تا بادغیس  درجریان است تنها وتنها  بالای پشتونها نازل گردیده وازکراچی وکشمیر تا بادغیس تنها پشتونها هستند که می سوزند ومی سازند. این جنگ طوری شکل گرفته است که خط مقدم و اولی آن آشکار نیست اما منطقه ومحلات درگیری وتباهی مشخص است یعنی اینکه هرجایکه پشتون است آنجا آتش شعله ورگردیده است. درین جنگ نیروهای مدافع ومتعرض نیز معلوم نیست این نیرو ها برحسب زمان ومکان درحال تغیراند. تنها چیزیکه ازین تباهی ودرگیری میتواند معلوم وآشکار باشد همانا نسل کشی وتباهی وازمیان برداشتن قوم پشتون است. خسارات وزیانهای این جنگ تنها متوجه پشتونها میباشد، اگر میزان وحجم تباهی این جنگها را محاسبه کنیم حد اوسط هرروز دوصد نفر پشتون باید زنده گی خویش را ازدست بدهند. برای پشتونها امروز مناطق مسکونی شان به یک کورهء آتش تبدیل گردیده است. میتوان گفت درتمام این  نیمه قاره شما یک منطقه یا ولایت را پیدا کرده نمی توانید که درآن پشتون آرام باشد وزنده گی آبرومند داشته باشد. خانه ها، روستاها، شهرها بالاخره زمین های زراعتی پشتونها همه وهمه درآتش این جنگ خانمانسوز می سوزند. درمناطق پشتون نشین چه درافغانستان وچه هم پاکستان کنونی جلو سواد آموزی وعرضهء خدمات طبی برای پشتونها گرفته میشود این جنگ واین بحران، ریشهء تاریخی دارد. آغاز این بحران زمانی است که استعماربریتانیا درهمدستی با برتری طلب های فارس یکجا برضد اعلیحضرت شاه زمان  سوی شرق لشکر کشی کرده وتنها مانع عمده دربرابر خویش قوم پشتون را می دیدند که حالا همان جنگ به شکل دیگری ازطرف میراث خوران استعمار کهن یعنی پنجابی ها و زمامداران تهران پیش برده میشود. درین جنگ ضد پشتونی یک تعداد کشورهای فرامنطقوی  وتعدادی از گروه های افراطی عرب درهمدستی با یک تعداد حلقات متعصب وفاشیست پشتون ستیز ادارهء کابل، نقش عمده را بازی میکنند.
هرچند پشتونها درگذشته درمیدان نبرد، بامردانگی ودلیری تمام توانستند که پوز استعمارگران را بخاک بمالند اما درمیدان سیاست دربرابر توطئه ها وپلانهای استعماری کارائی لازم را ازخود نشان نداده اند.
قدرت های استعماری با بهره گیری ازخود خواهی وانانیت زعما وسلاطین  پشتون توانستد حد اعظم استفاده را ببرند و وطن وخاک پشتونها را تقسیم نموده وآنها را درکشورهای مختلف پارچه پارچه سازند.
درشرایط کنونی، قوم پشتون بحیث یک کتلهء ضعیف وبی یار ویاور، درمقابل این همه چالش های بزرگ وبحران فرا مملکتی نمیتواند ازخود واکنش لازم را نشان دهد. اینکه چرا پشتونها چنین توانائی را ندارند عوامل آن بیش ازهرچیز دیگرتا اندازه ای روشن است:

یک: قوم پشتون امروز به چهاربخش یعنی قبایل آزاد، پشتونخوا، بلوجستان به شمول کراچی وپشتونهای افغانستان کنونی تقسیم گردیده اند. این تقسیم بندی ظالمانهء جغرافیوی سبب شده است تا پشتونها نتوانند بحیث یک ملت واحد ویکپارچه وزنده دربرابر زورگوئیهای پنجاب وبرتری طلبهای فارس ودیگر قوتهای فرامنطقوی واکنش درخور لازم را نشان دهند.
استعمارگران ومزدوران آنها درمنطقه، به پشتونها این باورکاذب را داده اند ومیدهند که پشتونها قوم وملت واحد نبوده  بلکه هرقوم وقبیلهء آن بحساب کشورهای مربوطه آن قابل شناخت میباشند وهرکدام  بصورت علیحده ازهم قابل تفکیک بوده وهویت های ملی کشورهای دارای قوم پشتون معرف هویت قومی آنها نیزبحساب آید.
استعمار پنجابی وحلقات متعصب وفاشیست حاکمیت در ادارهء کابل هردو بصورت موازی درین تلاش اند تا میان پشتونهای منطقه، هرنوع  داد وستد فرهنگی را وروابط تاریخی وثقافتی را سد شوند.
دو: ایجاد ممانعت  وسد راه واقع گردیدن درراه ایجاد یک  روحیهء باهمی ملی میان پشتونها به شکل عمدی وآگاهانه توسط عناصر پشتون ستیز درکابل وپنجاب حرکتی است که سالها آنرا پشتونها باگوشت وپوست خویش لمس کرده اند.اما تجربه های دوسده اخیر درجهان نشان داده که تنها روحیهء ناسیونالیزم قومی وتفکرملی است که کشورهای زیادی را ازیوغ استعمار نجات داده وکشورها را بطرف پیشرفت وانکشاف  وحدت ویکپارچگی وحفظ میراث های فرهنگی وتاریخی شان سوق داده است. اما درطی پنجاه سال اخیر افکار وعقاید بیگانه با فرهنگ وتقالید پشتونها توسط عناصروابسته به دشمنان پشتون، ترویج وتزریق گردیده است که درنهایت امر تمام این افکار وعقاید به زیان پشتونها وبه نفغ دشمنان پشتونها تمام گردیده اند.
ایجاد روحیه باهمی وبرقرارساختن نظم ملی میان پشتونها بخاطر نجات پشتونها ازگم شدن درمیان هویتهای قومی دیگر، وهمچنان ایجاد ثبات وامنیت درمنطقه، یکتعداد روشنفکرنماها وکسانی که فقط ازنظرزبانی پشتون هستند را به وحشت می اندازد. به باور روشنفکر نماها، وحدت ویکپارچگی پشتونها سبب بغاوت اقلیتها دربرابر پشتونها میگردد. درحالیکه تامین وحدت ویکپارچگی میان تمام پشتونها، امروز یک ضرورت مبرم وحیاتی است میتوان گفت که این جبرزمان بوده وتاریخ حکم میکند که پشتونها باید دریک کشور واحد جمع گردند تا حقوق اساسی ومشروع را ازدست حلقات متعصب پشتون ستیز درحاکمیت باز ستانند. وحدت ویکی شدن پشتونها به هیچ صورت بمعنای دشمنی با اقوام دیگر نیست.
سوم : عامل دیگر ضعف وکمزوری پشتونها نبود یک رهبری سالم وملی است، تاریخ گواه بوده است که هرزمانیکه پشتونها قادر شده اند زیر لوای یک رهبر ملی جمع شوند آن وقت بهترین پیروزیها را نصیب گردیده اند، بهترین مثالها را درتاریخ میتوان از دوره های درخشان هوتکی ها، غوری ها، سوریها، لودیها، ودرانی ها یادکرد.
استعمارگران همیشه کوشیده اند تا جلو ظهور یک رهبر ملی را درمیان پشتونها بگیرند. حلقات وابسته به استعمارگران درخفا کوشیده اند تا هربزرگ قومی پشتون را که ممکن بود یک روستا یا یک ولسوالی یا یک ولایت به محور وی جمع شود ازبین برده و به شکل مرموزی ترورنمایند. امروز کشتن وترور بزرگان قومی پشتون بصورت مرموز ، پلان شده وسیستماتیک از وزیریستان شروع وتا هرمنطقهء پشتون نشین را درشمال افغانستان دربرمیگیرد. تاکنون پشتونها به این قادر نشده اند تا رهبری دلخواه وملی شانرا به وجود آورند اما شرایط امروزی این را حکم می نماید تا رهبری سالم وملی پشتونها قدعلم کند.

چهارم : این را دیگر قاطبهء پشتونها درک کرده اند که یکی ازعوامل پسمانی وعقب مانی وبدبختی پشتونها بیسوادی این قوم ومحروم ساختن مناطق  پشتونها از سواد ونوشتن وخواندن میباشد. میشود حکم وخطاب  یک قوم بیسواد را بالای پشتونها نمود. زیرا اکثریت این قوم به کتاب وقلم دسترسی ندارند.
عدم دسترسی پشتونها به خواندن ونوشتن امریست که علت دارد وآن سازشهای پیدا وپنهان پنجاب وتهران است که مناطق پشتون نشین را باید از وجود مدارس ومکاتب خالی نگاه دارند. درحال حاضر، درتمام مناطق پشتون نشین از رفتن اطفال وجوانان به مدرسه ودانشگاه جلوگیری میشود بهمین ترتیب دربلوچستان وکراچی اولادهای پشتون ازتعلیم وتربیه عمدا وقصدا محروم ساخته میشوند. درهمین راستا درکابل نیز تلاشهای درجریان است که وزارت تحصیلات عالی جلو ورود جوانان پشتون را به دانشگاه ها موسستات عالی تعلیمی میگیرد.
پنجم : ضعف دیگر پشتونها تقویه روحیه شکست پذیری وتلقین های کاذب روحی  ورشد احساس حقارت وکم بینی توسط عناصر پشتون ستیز در دستگاه های حاکمه بالای روح وروان پشتونها میباشد. حالا یکتعداد پشتونهای نسبتا باسواد این احساس کاذب برای شان دست داده است گویا پشتونها نمی تواند دربرابر اینقدر چالش های روزگار، مقاومت کنند بناء نظر به باورهای کاذب آنها باید دربرابر هربدبختی و وچالشی باید سرتسلیم فرود آورد.
یکتعداد پشتونهای که فقط ازنظرزبان پشتون استند ونه درحقیقت، فقط وفقط دغدغهء حفظ منافع شخصی شان آنها را مصروف ساخته است وبالای تمام فجایع وجنایات که علیه پشتونها صورت میگیرد چشمان شانرا می بندند. این تشنه گان قدرت وچوکی تازه به دوران  رسیده چنان تبلیغ میکنند که گویا حالا وقت این حرف ها نیست وپشتونها نباید بخاطر حقوق مشروع خویش لب به سخن بگشایند تا مبادا مقامات تهران وپنجاب از آنها آزرده خاطر گردند. همین حرفها بود که صد سال گذشت واما پشتونها صاحب حق وحقوق خویش نگردیدند .
ششم:  بسط وگسترش حلقه های مزدور میان خود پشتونها بنام سازمانها واحزاب که با روح پشتونوالی سازگاری ندارند توسط کشورهای استعماری منطقه ایی و فرامنطقه ایی عامل دیگریست که پشتونها را بدبخت ساخته است. این احزاب وگروه ها عمدتا وابسته به پنجاب ویا تهران بوده  وبدستور باداران خویش یا با کارد گلوی پشتون بیچاره  را می برد ویا هم با گلوله شکم وی را سوراخ سوراخ می نماید.
نزد این گروه ها واحزاب وابسته، منافع ملی هیچ اهمیت خاصی ندارد این گروه ها سعی دارند تا چهره های کثیف شانرا در زیرلحاف فریبکاران پنهان کنند.
رهبران این گروه ها پلانها وخط مشی خویش را طوری عبار میکنند که شبکه های استخباراتی بیرونی برای شان هدایت داده و مطابق رأی  پالیسی سازان کشورهای بیرونی فعالیت هایشان را ترتیب وتنظیم میکنند. موجودیت این نوع احزاب وگروه ها درمیان پشتونها ازهرایدیالوژی وعقیدهء ایکه باشد به ضرر پشتونها تمام شده وخطرناک تلقی میگردد.
امروز آنچه بلای که برسر پشتونها میبارد نتیجه اعمال وکردار غیر مسؤولانه ونا عاقبت اندیشانه همین گروه ها واحزاب وابسته به ایدیالوژی های غیر میباشد.
هفتم: بی تفاوتی تعدادی ازروشنفکران سبب شده تا قوم پشتون نتواند دربرابر چالش های زمان واکنش مناسب نشان دهد هرروز به صدها تن پشتون مظلوم بی پناه  بخاک وخون می غلتد در افغانستان ودیگر کشورها پشتونها به بدترین شکل مجازات میشود وازتمام حقوق حفه ومشروع خویش عمدا وقصدا محروم ساخته میشوند اما روشنفکرنماها وپشتونهای زبانی ما دربرابر این همه مظالم وتباهی لبان شان را بسته وگوش های خویش را کر انداخته وچشمان خویش را کور ساخته اند توگوئی که اصلا آبی از آب تکان نمیخورد. این قشر به اصطلاح روشنفکرمآب قوم و اصالت قومی خویش را فراموش کرده وبه ساز حلقات متعصب فاشیستی پشتون ستیز می رقصند.

هشتم: عدم شناسائی دقیق دوست ازدشمن مشکل دیگریست که اکنون گریبانگیر پشتونها گردیده است. تاکنون پشتونها دشمنان حقیقی خویش را درین گوشهء ازجهان پهناور درست تشخیص نداده اند. این دشمنان درقدم اول تهران وحلقات وابستهء زبانی وفرهنگی آن درقدم دوم حاکمان پنجاب ومزدوران حلقه بگوش و متحدین استراتیژیک آنها که اکنون درکابل شریک قدرت سیاسی گردیده وبخش مهم حلقهء حاکمیت را درادارهء کابل وهم درمنطقه پشتونخوا تشکیل میدهند میباشند. این ها دشمنانی اند که تاکنون بصورت واضح چهرها یشان را نمایان نمی سازند وتعدادی ازآنها مانند ماردر آستین پشتونها داخل گردیده اند. درحالیکه شناسائی دقیق دشمن درهرمعرکهء سیاسی ویا نظامی میتواند نیمی از پیروزی باشد بدبختانه پشتونها درین عرصه ناکام مطلق اند وتعداد زیادی ازپشتون ستیزان درلباس دوست در درون پشتونها داخل گردیده وآنها خلع سلاح فکری وعقیدتی کرده اند.

قابل یادآوری است که ملتها، دولتها وجریانات سیاسی درجهان معاصر، به قضایای سیاسی از دریچه منافع سیاسی خویش نگاه میکنند ومطابق همان طرز دید، یک راهکار واستراتیزی عملی را تدوین نموده ومطابق آن حرکت خویش را تغین وتنظیم میکنند. درهمین راستامیتوان گفت که استیلاگران پنجابی واداره های مستعمراتی درین گوشهء ازجهان منافع خویش را دربی اتفافی پشتونها می بینند پارچه پارچه ساختن پشتونها از اهداف غائی واستراتیژیهای درازمدت وکلان سیاستمداران حاکم  درین گوشهء ازجهان میباشد. لذا بدیهی است که آنها گروه های افراطی مسلح را تمویل وتجهیز نموده وبرای هلاکت پشتونها آماده میسازند.
تهران درتلاش این است که تا مردم وباشنده گان افغانستان کنونی زبانهای پشتو، ازبیکی وغیره را کنار گذاشته وفقط زبان فارسی را یاد بگیرند واین زبان رسمیت پیدا کند علاوه برآن مذهب شیعه نیزدرمنطقه حاکم گردد تا اینکه اکثریت بومی این منطقه بمرور زمان هویت قومی وملی خویش را ازدست داده  وبکام ایرانیهای فارس فرو روند.
غرب وکشورهای اروپائی منافع خویش را درجنگ برضد تروریزم جستجومی کنند تنها منافع که درین میان، نامعلوم نامشخص  وازانظار غایب است همانا منافع پشتونها است پس لازم است که پشتونها دنبال منافع خودشان شوند ودرین گیر ودار بتوانند منافع خویش را تشیخص داده و برای جمع کردن تمام پشتونها دریک کشور واحد تلاش کنند.
این را همه کس می اند که پشتونها امروز درمیان افغانستان، مناطق قبایل آزاد، بلوچستان وپشتونخوا محکوم به یک زنده گی جبری گردیده اند وازتمام حقوق اساسی شان محروم اند یعنی اینکه قوم پشتون امروز پارچه پارچه وتیت وپراگنده گردیده وتوسط دستگاه های حاکمه ازهرطرف،  سیلی روزگار را هرروز بروی خویش میخورد. درافغاننستان به تناسب هرقوم دیگر پشتون ها ازحقوق اساسی شان محروم بوده وهستند پشتونها مردم بی صلاحیت وبی اختیار درادارات دولتی کابل روز گذرانی میکنند مناطق پشتون نشین ازداشتن پروژه های انکشافی محروم میباشد تاکنون پشتونها هم درافغانستان هم درمناطق آزاد قبایلی وهم درپشتونخواه وهم دربلوچستان حق این را ندارند که به زبان مادری خویش تعلیم وآموزش ببینند. به زبان مادری خویش صحبت کنند به زبان مادری خویش بنویسند وبخوانند. به ده ها هزار خانوار پشتون ازمناطق شمال افغانستان توسط حکام متعصب محلی به زور وجبر ازخانه وکاشانهء شان اخراج گردیده وکوچانده شده اند این خانوار ها اکنون هم در داخل افغانستان وهم دربیرون ازافغانستان زنده گی پرمشقتی را پشت سر میگذرانند درهمین راستا به هزاران کوچی درصفحات مرکزی افغانستان به زور افراد مسلح وجنگ سالاران قومی محلی مورد هجوم قرار گرفته وملکیت های شان غصب گردیده است.
پشتونها درافغانستان اداره ودستگاه حاکمه را ازخودشان نمیدانند نزد پشتونها این اداره هرگز وجهه ملی ندارد. پشتونها ادارهء کابل را یک دستگاه اشغال شده توسط حلقات متعصب پشتون ستیز میدانند که هیچ پیوندی با پشتونها ندارد.

در ادارهء پشاور نیز نقش پشتونها سمبولیک بوده وتصمیم های کلان را پنجابی ها میگیرند .
اینکه قوم پشتون ازین بدبختی وفلاکت وهلاکت نجات یابد این ضرورت تاریخی ونیازمبرم زمان میباشد. زیرا تمام عوامل ذکرشده دربالا دربدبخت سازی پشتونها تاثیرداشته وباید ازمیان برداشته شود.
حقایق بالا این نکته را واضح میسازد که تمام مشکلات وبدبختی  پشتونها فقط وفقط به محور یک نقطه میچرخد وآن نداشتن یک کشورمستقل پشتونی واحد درمنطقه است. بناء لازم وضرور است که برای ازبین بردن معضل پشتونها عوامل فوق مورد مطالعه وبررسی قرار گرفته وبرای بیرون رفت از وضع موجود اقدامات عملی صورت بگیرد.
ضرب المثل مشهور پشتو است که آب را نمیتوان  توسط آونگ ازهم جدا کرد. لذا ایجاد روحیه ملی درمیان پشتونها وزنده ساختن احساسات ومشاعر قومی  پشتونها قطعا میتواند که خط کشی های مصنوعی جغرافیوی کنونی را ازبین برده وبه زباله دان تاریخ بسپارد.
با درنظرداشت حقایق فوق اولترازهمه باید درمیان تمام مشکلات که پشتونها حالا به آن دست وگریبان اند توجه وترکیزبیشتر بالای مشکل اساسی که آنرا شاه کلید شناخت تمام مشکلات میتوان نامید صورت بگیرد.
درافغانستان یکعده روشنفکرنماها وسیاست مداران آماتور که فقط آنها را میتوان پشتونهای اسمی وزبانی نامید تاکنون این جرأت را پیدا نکرده اند که به جرأت وصراحت بگویند که هدف ازادامهء بحران فعلی وطولانی شدن جنگ کنونی فقط وفقط برای نابودی ونسل کشی  پشتونها میباشد.
این قشرروشنفکرنما تاکنون متوجه این نکته نشده اند که چرا طالبان درمناطق غیر پشتونی عملیات جنگی را سازماندهی نمیکند چرا القاعده درمناطق غیر پشتونی نمی جنگد وهمین طور تاکنون نه کدام خانهء غیرپشتون بمبارد مان گردیده ونه هم تلاشی خودسرانهء شبانه گردیده است. هدف وغایهء اصلی این جنگ فقط وفقط نابودی پشتونها میباشد
پس این حق پشتون است که باید خود را ازین آتش سوزان نجات دهد پشتون حق دارد که درصلح وصفا وامنیت کامل زنده گی کند. پشتون حق دارد که درمناطق مسکونی خویش برای ازبین فقر، دربدری وکار برای پیشرفت وترقی گامهای عملی بردارد. پشتون حق دارد که به زبان خود حرف بزند نوشته کند، وآموزش ببیند. پشتون حق دارد که یک نظام سیاسی مبتنی براساسات دموکراسی ومدرن داشته باشد. بلاخره پشتون حق دارد که مانند ملل دیگر جهان ازداشتن یک کشور مستقل وآزاد برخوردار گردیده وبامردمان دیگر درصلح وصفا زنده گی کند.
برای رسیدن به اهداف فوق ضرورت است که پشتونها یک حرکت قومی  خود جوش داوطلبانهء فرا ممکلتی را بخاطر باسواد سازی پشتونها درمناطق مختلف راه اندازی کنند. هدف این جنبش فقط باید باسواد سازی پشتونها بوده ودرقدم بعدی مبارزه درراه ایجاد یک کشور واحد ومستقل پشتون نصب العین این جنبش باشد.
 تاوقتیکه پشتونها همچو یک حرکت ملی را آغاز نکنند ومتحد ویکپارچه نگردند وزمینه های ایجاد یک کشور مستقل پشتون را مساعد نسازند حالاکه صد سال ازدربدری وتباهی پشتونها میگذرد اگر ده هزار سال دیگرهم بگذرد پشتونها همچنان درین بدبختی وفلاکت بسر خواهند برد.
چنان معلوم میشود که درین روزها اسباب  وانگیزه های ایجاد همچویک جنبش فرا مملکتی پشتونی فراهم گردیده زیرا پشتونها امروز ازکراچی وکشمیر تا بادعیس دریک آتش میسوزند وشعله های این آتش پشتونها را به این وامیدارد که تا درعمق قضیایا داخل شده وبرای بیرون شدن ازین آتش راه حلی را جستجو کنند.
درین راستا فراموش نشود که نقش رسانه ها سخت مهم وحیاتی میباشد. نقش رسانه های متعهد پشتونی  درین استقامت باید بیدارگرانه باشد رسانه ها  باید ازاسباب وانگیزه های تراژیدی پشتونها حرف زده واین تراژیدی را بازگو کنند.
متاسفانه تاکنون بسیاری ازرسانه های پشتونی به راهی روان اند که استقامت وجهت آنرا دشمنان پشتون تعین میکنند این احتمال وجود دارد که همچو رسانه ها با تهدیدات ویا تطمیع ها مواجه باشند.
به نظر کارشناسان سیاسی رسانه های متعهد وبارسالت پشتونی ازحالت پسیف وغیر فعال به حالت فعال واکتیف وبیدارگر تغیر حالت دهند باید  تمام توجه دست اندرکاران رسانه ایی روی مشکلات وپرابلم پشتونها متمرکرگردد این رسانه ها میتوانند که خیلی سریع زمینه های اتحاد ویگانگی پشتونها را ازکراچی تا بادغیس زیر شعار خان عبدالغفارخان که: یا باهم یکی میشویم ویا همه نابود میگردیم" مساعد سازند. این جنبش رسانه ایی درقدم اول ازجنبش های کوچک محلی الهام میگیرد، بخاطریکه جنبش های محلی به یک حرکت سرتاسری پشتون شمول تبدیل شوند ابتدا باید درسطح محلات ازسازماندهی منظم برخوردار گردیده وتدویر جرگه های منظم را راه اندازی نمایند تا اینکه همین جرگه های محلی آهسته آهسته به حرکت سرتاسری خودرا پیوند داده وعضو جرگهء سرتاسری فرا منطقوی پشتونی  گردتد.
بخاطر اینکه نخست درمیان خود پشتونها اتحاد وهمبستگی لازم پدیدارگردد لازم است که آن اختلافات دیرینهء قبلی که توسط بیگانگان میان پشتونها قبلا ایجاد شده بود ازبین برود تا برای عناصر پشتون ستیز غیر پشتون این مجال پیدا نشود که از آن اختلافات استقاده نموده وپشتون را توسط پشتون ازبین ببرند باید برای ازمیان برداشتن تفوق طلبی های قبیلوی میان پشتونها کار شود وتمام کوشش در یک محور باید بچرخد وآن ازبین بردن بدبختی پشتونها.
بنابرین لازم وضروری است که در اجتماع پشتونی هرقدر ملا وعالم دینی وشخصیت های سیاسی وفرهنگی روشنفکر وحتی کسانیکه حد اقل به خواندن ونوشتن دسترسی دارند تمام اختلافات سیاسی وسلیقوی گذشتهء شانرا کنار گذاشته وصرف بمحور پشتونوالی گردهم جمع شده و این جنبش سرتاسری پشتونی را که برای نجات پشتونها برخاسته  ومنبعث از ارادهء ملت ومردم میباشد یاری رسانند تادر آینده پشتونها نیز مانند سایر ملل جهان بحیث یک ملت زنده وبانشاط عرض وجود کند.
تاکنون به اصطلاح یکعده سیاست مداران آماتور یا پشتونهای زبانی، جرأت چنین اظهاری را نداشته اند. قوم پشتون همچو یک پیکر واحد میباشد اما این پیکر واحد اکنون به چهاربخش تقسیم گردید پس این حق پشتونها ست  که مانند مردمان وملل دیگر چون هانگ کانگ وچین، یمن شمالی وجنوبی، ویتنام شمالی وجنوبی ، آلمان شرق وغرب باید تعین سرنوشت گردند.
سیاست مداران آماتور پشتون به عوض اینکه منافع ملی پشتونها را درنظرداشته باشند بدبختانه که تاکنون دراستقامت منافع پنجابی ها وتهران اندیشیده اند.این چاپلوس ها ومتملقین که فقط میتوان آنها را پشتونهای زبانی نامید کوشش نموده اند تا توجه جهان را از حقیقت ماجرا که همانا سوختن پشتون وازبین رفتن پشتون درمنطقه است بسوی جهات دیگر منحرف سازند. زیرا اینها چنان می پندارند که اگر حقیقت را بیان کنند آنگاه بیچاره ها مورد مؤاخذه وبازپرس مقامات تهران وپنجاب قرار گرفته وکرسی های دولتی خویش را ازدست خواهند داد.
ازهمه مهمتر این موضوع خیلی با اهمیت وحیاتی است که روشنفکران پشتون باید علت وعوامل این تراژیدی را شناسائی دقیق نموده وآنرا صادقانه تشریح وتبیین نموده وبرای بیرون رفتن ازین تراژیدی  باید راه های حل درست ومنطقی را مطابق منافع قومی پشتونها ارائه دارند.
درین هیچ جای شکی وجود ندارد بعداز آغاز حرکت سرتاسری برای نجات پشتونها رهبری سالم وملی که ازمتن ملت برخیزد ازدرون چنین جنبشی سربالا میکند.
درگذشته های نچندان دور، متاسفانه بالای پشتونها رهبری ازخارج وارد گردیده  وتحمیل شده است. این رهبران خود خوانده ومزدور و ورادتی  برای پشتونها تاکنون خیلی مضر تمام شده اند هر  بدبختی وفلاکتی که امروز درمیان ما پشتونها دیده میشود نتیجه خودخواهی ها وتمامیت خواهی های همین رهبران وارادتی وتحمیل شده است
رهبری یک قوم ویک ملت به شکل طبیعی آن باید ازمتن ملت برخاسته وتجسم عینی آمال وآرزوهای یک ملت باشد. این رهبری وزعامت باید اعتماد وباور ملت خودرا باخودش داشته باشد.
رهبری ملی بحال ملت خویش دلسوز ومتعهد بوده و جریانات سیاسی روز را دقیقا مطالعه وتحلیل قرار داده برای بیرون رفتن ازبحران راه های حل منطقی وسالم را پیشکش می کند.
 رهبر خود را نزد ملت ومردم پاسخگو و مسؤول میداند خودرا خادم ملت خویش دانسته وازکبر وخودخواهی بدور میباشد نزد رهبر ملی خدمت برای ملتش وقربان شدن  درراه آرزوها وآمال مردمش بزرگترین افتخار بوده ودرین راه از سر وجان ومال خویش هم  درگذر میباشد. این نوع رهبری وزعامت ملی در دل مردم وملت جا داشته وسرانجام به قهرمانان پرافتخار آن ملت تبدیل میگردند.
تا جایکه دیده میشود تعدادی ازسیاست مداران وروشنفکران پشتون این سخن ارزشمند زعیم ملی خویش را یعنی خان عبدالغفارخان را اینجا وآنجا زمزمه نموده وآنرا سرمشق فعالیتهای سیاسی خویش قرارداده اند که : "یا باهم یکی می شویم ویاهمه نابود میگردیم".
اما تاکنون ازین گروه ها واحزاب ونویسنده گان هیچ کدام حرکت محسوسی به چشم نخورده است تا بتوان بالای آن حساب نمود. قشر روشنفکر پشتونهای فراری درغرب واروپا، تنها به دائر نمودن چند محفل در زیر سقف های پرزرق وپرق اروپا دلخوش کرده و به این قناعت نموده اند تا با سرودن چند پارچه شعر وریختن چند قطره اشک راجع به درد وغم پشتونها مسؤولیت ایمانی ووجدانی خویش را ادا می نمایند. این قشر زبون وبدبخت تاکنون این غیرت وهمت را ندارد  تا به خانه وکاشانهء آبائی واجدادی خویش به شهر وروستای خویش برگردد وبرای بیداری پشتونها عملا گام بردارد.
برای رهائی پشتونها ازین حالت بحرانی وخطرناک یک سلسله حرکتهای خود جوش واندکی امانهایت با ارزش ازطرف نوجوانان وجوانان با احساس پشتون درکابل آغاز گردیده که درمقابل همین حرکتهای کوچک ونوپا وخود جوش، چاپلوسها، متملقان، بزدلان، عناصر ترسو وفروخته شده به کشورهای همسایه که میتوان آنهارا پشتونهای زبانی نامید دربرابر این جوانان بااحساس سد واقع میگردند ونمیگذارند که این حرکت های ابتدائی به یک حرکت عظیم وسرتاسری پشتون شمول وفرا مملکتی تبدیل گردد.
درحالیکه جز ایجاد یک جنبش پشتون محور فرامملکتی دیگر هیچ راه معقول ومنطقی برای پایان دادن به رنجها وآلام تاریخی ملت پشتون بچشم نمیخورد.
این جنبش باید رسالت خویش را برای پایان دادن به رنج های تاریخی پشتون ازبادغیس الی کراچی وکشمیر ورهائی پشتونها ازکام استعمارگران جهانی ومنطقوی آغازکند به یقین که درکوتاه ترین فرصت شاهد پیروزیهای عظیمی درین عرصه خواهیم بود وشاهد ایجاد یک کشور مستقل وآزاد پشتونی درنقشه سیاسی جهان خواهیم بود.
ایجاد چنین کشوری است که به رنجهای بیکران وتاریخی  ملت پشتون نقطهء پایان میدهد واین  کشوریکه براساس هویت ملی ایجاد شود طبعا  یک کشور قدرت مند بوده و ازفرهنگ وزبان ملی خویش نماینده گی میکند چنین کشوری است که میتواند دررقابت سالم با سائرکشورهای جهان قرار گیرد
تا وقتیکه چنین کشوری ایجاد نشود وتمام پشتونها درهمچو یک کشورمستقل وآزاد جمع نگردند تا آن هنگام آوردن صلح وامنیت درین گوشهء ازجهان یک خواب است  وخیال است ومحال است وجنون. تکرارا باید عرض کرد: جمع نمودن پشتونها دریک کشور واحد یک ضرورت تاریخی  ونیاز زمان است.

http://badakhshan.org/index.php?option=com_content&view=article&id=239:پشتون-ها-و-مشکلات-جاری&catid=94:1390-03-13-10-48-46&Itemid=121

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 9:37  توسط  مهسا مجیدی  | 

دوشنبه ۲۳ جوزا ۱۳۹۰
پیشینه تاریخی معاهده خط دیورند:

-کشوریکه درتاریخ معاصربالای آن افغانستان نام نهاده شده است خودزمانی بخشی ازجغرافیایی سیاسی بزرگتری بودکه حکومتهای آن با حمایت قدرتهای منطقه وفرامنطقه ای،مستقرویاخلع میشدند.اوضاع نابه سامان آن زمان افغانستان موجبات نگرانی دوابرقدرت وقت انگلیس وروسیه تزاری رافراهم آورده بود،آنها توافق نمودند تابرای پیشگیری ازبرخوردهای ممکنه میان متصرفات امپراتوریهای شان ازین کشور بحیث دیوارحایل استفاده ونظم و ثبات لازم را درآن برقرارنمایند.

چون درآن هنگام امیرعبدالرحمان پيش ازآن که اميرافغانستان شود، درسمرقند بسرميبرد وازسوي بريتانيايي ها با موافقت روسها زمینه فرارساختگی اوراازسمرقند به ولایات شمالی کشورفراهم نمودندوانگليسي ها شرط گماشتن وي برامارت افغانستان را از پيش تاييد معاهده گندمک ازسوي او گذاشته بودند وعبدالرحمان خان نیز برای رسیدن بقدرت اين موافقتنامه را پذیرفته بودکه بعدازاين توافق، انگليسيها ،مذاکرات محرمانهءراباعبدالرحمان خان،آغازونامهء به امضای مادرعبدالرحمان خان به وی فرستادند وموافقت اورا برای بازگشت به افغانستان وپذیرش فرمانروایی باپیروی ازتعقیب سیاست هواداری ازانگلیس جلب نمود.

او با حمایت انگلیسها ، به افغانستان حمله وکابل را تسخیروبه امارت افغانستان گما شته شد.امیرعبدالرحمن درسال 1893 میلادی معاهده ننگین دیورند رادربدل حفظ امارت کابل با سرمارتیمردیورندبه امضاء رسانید.امیرعبدالرحمن، فرد تابع واجیر شده استعماربریتانیا بود ومطابق به پلان آنها وظایف خائینانه وضدملیش رابه نفع استعماروقت انجام میداد که بعد ازخیانت تاریخی امضا وقبولی معاهدات دیورند وگندمک و تسلیم نمودن قسمتهای ازخاک افغانستان بکشوراستعمارگرانگلیس امیرعبدالرحمن درداخل کشورنیزبرای سرکوب جنبشهای ضد استعماری وسران مبارزین ملی اقدام خونین سرکوبگرانه را به پیش گرفت ومبارزات دادخواهانه اقوام محروم را سرکوب و بیش ازشصت دوفیصد نفوس جامعه هزاره را نابود و اراضی زاراعتی خانه وکاشانهءپدری مردم هزاره خاص ارزگان , دای چوپان , دای فولاد ,چوره , گیزاب , خلج ,قندهار, زابل وهلمند, را بزورغصب وسرزمین غضب شده هزاره های مناطق مذکوررا برای قبایل پشتون تبارمتجاوزواشغالگرخودتقسیم نمود.

گرچه امضای معاهده دیورند یا کنوانسیون کابل که میان هند بریتانیایی وامیرعبدالرحمان خان این خائین ملی ودشمن خاک ومردم کشوربه امضاء رسیده بود ولی بعد ازاو امیرا ن و شاهان هم خاندانی وی نیز درباره استرداد و عدم رسمیت این خط کدام اقدام عملی نکردند که براساس آن معاهده مرزهای بین المللی افغانستان، برپایه سازش میان امپراتوری بریتانیای کبیروامپراتوری روسیه تزاری درچندین موافقتنامه درهنگام فرمانروایی امیریعقوب خان، امیرعبدالرحمان خان، امیرحبیب الله خان، امیرامان الله خان، نادرخان وظاهرخان نیزبازتاب ومورد تائید قرارگرفته است ودردوره امان الله خان انگلیسی ها پیش شرط گذاشته بودند که تنها با برسمیت شناختن «خط دیورند» به عنوان مرز بین المللی افغانستان، حاضرندکه استقلال این کشوررا به رسمیت بشناسند وامان الله خان دوبارطی قراردادهای رسمی این خط را به عنوان مرز بین المللی کشور به رسمیت شناخته بود وبعدا حکومات گروه های سیاسی راست وچپ وگروه طالبان نیزدرباره ختم میعاد امضای معاهده خط دیورندکدام موقف شفاف نگرفتند.

ولی، صرف درزمان صدارت وریاست جمهوری سرد ار محمد داود بنا برتقاضای شرایط سیاسی وقت درجهان ومنطقه وجلب توجه اقوام آنطرف خط دیورند واقوام پشتونتبار داخلی وبرای دستیابی بقدرت بیشتر درکشور وبخاطر بهره برداری سیاسی ازقضیه پشتو نستان ومعاهده دیورند ،ایندو موضوع را به پیش کشید، چون اوبیک چنین دستاویزی نیازداشت اما،بعدا داوود خان ،با میانجیگری شاه ایران خواست به این مساله پایان ببخشد.که این اقدام وی، خشم مسکو را برانگیخت ومسکو دست به سر نگونی رژیم داود خان زدکه بزرگ ترین بازنده دراین پهیره بدلیهای خونین نظام های حاکم درافغانستان مردم بینوای افغانستان بودند که درجریان بیش به سه دهه بحران و خشونت تا هنوز قربانی میدهند .

بعد از ایجاد کشور پاکستان در سال 1947- میلادی درطی مدت بیش از سه دهه اخیراین کشوربازیهای چندین جانبه سیاسی واستخباراتی را درمساله خط دیورندانجام داده است تا توسط یکی از رهبران افغانستا ن خط تحمیلی دیورند را امضا ء و نشانی شد مجدد نماید که برای بر آورده نمودن این هدف تنظیم مسافرت سردار محمد داود به پاکستان -برگزاری ملاقات نورمحمد تره کی با ذوالفقارعلی بوتو درکابل و دعوت حفیظالله امین ازوزیرخارجه پاکستان به کابل که بنا برتغیرحکومت عملی شده نتوانست وباالاخره تهدید وقتل داکترنجیبالله بخاطرعدم امضا خط تحمیلی دیورندکه همه آنها بوسیله ء بازیها ی سیاسی مقامات پاکستان سازماندهی شده بودند اماکدام موفقیتی به همراه نداشته است.

همه میدانند که درساختاربدنهء اصلی دولت مرکزی پاکستان نخبگان سیاسی ایالتهای پیشرفته وصنعتی پنجاب وسند درسیاستها و تصمیم گیریهای سرنوشت سازپاکستان نقش تعین کننده ومهم داشته است ولی مردمان ایالتهای پشتونخواه و بخصوص بلوچستان تحت ظلم و ستم حاکمان پنجابی قراردارند.گرچه خانغفارخان نهضتی را بنام خدای خدمتگاران برای آزادی و تحصیل استقلال سیاسی ایالت صوبه وسرحد وقت و ایالت بلوچستان ایجاد نمود و مدت زیادی درین راه علیه استبداد و بیدادگری ملی حاکمان پنجابی مبارزه کرد.

اما موثریت لازم ببارنیاورد که بعدا ولی خان فرزند خانغفارخان -حزب عوامی ملی را تاسیس کرد که اکنون اسفندیار ولی پسراو رهبری این حزب را به عهده دارد و درسالهای اخیر حکومت ایالتی را درایالت پشتونخواه کنونی تشکیل دادو چندین نماینده در پارلمان مرکزی پاکستان داشته و درائتلاف باحزب مردم پاکستان درترکیب حکومت مرکزی پاکستان نیزحضور دارند.

قرارمعلوم درمانیفست حزب عوامی ملی ازهویت قومی افغان بودن شان ذکری نشده است، اما در بخش سیاست خارجی این حزب نگاشته اندکه بخاطر مشترکات فرهنگی، دینی، زبانی و تاریخی بین مردم پختونخواه و مردم افغانستان، روابط دوجانبه به اساس تساوی حقوق وعدم مداخله دراموریکدیگراستوارمیباشد.گرچه نخبگان قبیله یی پشتون درهردو کشورهمواره از دولتهای افغانستان و پاکستان کمکهای مالی میگیرندو این نخبگان قبیله ای نقشۀ جدیدی بنام لوی افغانستان” نیز ترسیم کرده و حتی ایالت بلوچستان را نیز به آن ملحق کرده بودند.

حزب عوامی ملی و دیگر جریانات سیاسی ایالت پشتونخواه گرچه ظاهرا شعار سیاسی و تبلغاتی اتحاد اقوام پشتون هردوطرف خط دیورند را سرمیدهند ولی آنان هیچگاهی علاقمندی برای یکجا شدن با اقوام پشتون افغانستان ندارند چون قبایل پشتون ساکن در پاکستان ازلحاظ سطح رشد زندگی اقتصادی ,اجتماعی وسیاسی نسبت به اقوام پشتونتبارافغانستان که با وجودداشتن سه قرن حاکمیت تکقومی دریک مرحله پیشرفته ترقرارداشته وآنان علاقه ندارند که سرنوشت سیاسی خودها را با سرنوشت اقوام یک سرزمین جنگ زده گره بزنندوپشتونهای اکثریت ومرفه پاکستانی تسلیم خواسته یک اقلیت شدیدأ عقبمانده به قبرستانی بنام افغانستان گردند.

چنانچه سمیناری دراخیرماه اپریل سا ل جاری میلادی به اشتراک برخی ازروشنفکران و فعالان سیاسی پشتون تبارهردوطرف خط دیورند زیرنام دیورند جرگه درشهر لندن برگزارگردیده بود و قراراست دومین سمیناردیورند جرگه درنیمه دوم ماه جون سا ل روان عیسوی دریکی از ممالک اروپائی دایرگرددگرچه درجلسات سمیناردیورند جرگه بیشتربالای انقضای میعاداعتبارمعاهده خط دیورند بحث وگفتگوشده وسخنرانان سمینارتاکید میدارندکه ازتاریخ امضای این خط تقریبا یکصدوبیست سال سپری میشودوباشندگان دوطرف خط خواستارازبین رفتن وانقضای معاهده خط دیورندبوده واقوام ساکن دردوطرف خط دیورند میخواهند کشوری جدا گانهء را بنام پشتونستان بحیث یک مملکت مستقل تشکیل دهند و یا درحالت دومی که درصورت تجزیه پاکستان- کشوری را بنام افغانستان بزرگ با شرکت اقوام پشتون تبارهردو طرف خط دیورند همراه با کوچ اجباری وسرکوب بیشتراقوام غیرپشتون افغانستان فعلی تشکیل بدهند.

که درین حالت با مدغم شدن برخی ازمناطق بلوچ نشین افغانستان- ایران وپاکستان کشورمستقل بلوچستان ایجاد با درنظرداشت ساختار قومی واتنیکی برخی ازساحات از پیکر جغرافیای سیاسی ممالک پاکستان– ایران و افغانستان جدا گردیده وکشورهای مستقل و جداگانه را ایجاد خواهند کرد.مطابق براهداف سیاسی برگزارکنندگان سمینارها ی دیورند جرگه موضوع اصلی کارجلسات آن روی یک برنامه استرا تیژیک تجدید جغرافیای سیاسی درمنطقه میچرخدکه با تحقق آن نقشهء جغرافیای سیاسی ممالک منطقه بکلی تغیرپیداخواهند نمود.اما واقعبینانه خواهد بود که سخنرانان سمیناردیورندجرگه نقش خائینانه – نوکرمنشانه ووطنفروشانه امیرعبدالرحمن خان را باید درباره امضا معاهده دیورند مورد بررسی و تحلیل همه جانبه قرار دهند تا زوایای نامکشوف خیانت این امیرمزدور ونوکر استعماروقت بیشتر برملا و افشا گردد.

کشورپاکستان بنا برپیشبرد سیاستهای مداخله گرانه نظامیان پنجابی که لگام اصلی قدرت را در دست دارند ، در پهلوی حل و فصل مساله معاهده دیورند، همواره براهمیت عمق منافع استراتیژیکی خویش درافغانستان ، تاکید می ورزندو بدین منظورحاکمان پنجابی ازنخبگان پشتون مناطق قبایل آزاد ایالت پشتون خواه واز اقوام پشتون تبار افغانستان درطی مدت سه دهه اخیرزیرنام مجاهدین هفتگانه و بعدا گروه طالبان بخاطر تحقق منافع استراتیژیکی شان بهره برداری سیاسی نموده و ازمردم قبایل دو طرف خط دیورندبرای سرکوب و قتل عام اقوام غیر پشتون افغانستان استفاده ء ابزاری میکنندوطالبان که، یک پیامد برشالوده اسلام طراز قبیله ء ودارای ماهیت امنیتی و قومی اندکه دردامن پاکستان پرورش یافته است وپاکستان برای دادن نقش به طالبان درحوزه دولت سازی و بقدرت رساندن طالبان برای تحقق این مامول به عمق استراتژی خود درافغانستان وارد مرحله جدیدی ازمدیریت بحران وامتیاز گیری شده اند که هنوزهم بحران را درافغانستان آنان تشدید بخشیده وتلاش دارد تا بسترداغ جنگ و خشونت را درمناطق امن اقوام غیر پشتون کشورانتقال دهد.درحالیکه مردم افغانستان درطی بیش از یکقرن اخیر قربانیان زیادی داشته وهرروز برشمار این قربانیان افزوده میشود.

میلیون ها تن تاکنون جانشان را از دست داده اند، میلیون ها تن ناچار به ترک خانه وکاشانه شده اند.و میلیون ها تن دیگر زیربارظلم وستم، زندگی خلاف تمام ارزشهای انسانی را تجربه کردندو مانند میراثی – ظلم و ستم از نسلی به نسلی دیگر منتقل میشود.حاکمان پنجابی بنا برنیتهای غرض آلودونفاق افگنانه که درباره اقوام محروم افغانستان داردبارها ازاکثریت بودن اقوام پشتون درافغانستان سخن گفته اند درحالیکه درافغانستان تاهنوزشمارش دقیق نفوس مطابق به معیار های جهانی بصورت واقعی آن انجام نشده است که هیچ یک ازاقوام کشوربه تنهائی نفوس بیش از پنجاه فیصد را پوره کرده نمیتواندوبناء افغانستان رامیتوان سرزمین اقلیت های قومی درجهان نامید .

استراتیژی نزدیکی اسلام آباد وکابل درین اواخیربه یک حالت اجتناب ناپذیرمبدل گردیده و حکومت کابل درجریان مدت یک سال اخیربه بازیهای خطرناک وپیچیده ء سیاسی دست میزند. که درسازش پنهانی میان مقامات کابل و اسلام اباد موافقتنامهء پنهانی همراه با پیش شرطهای جداگانه میان این مقامات مبادله شده است که براساس این پیش شرطها مقامات کابل باید خط تحمیلی دیورند را امضا ء و آنرا بحیث سرحد رسمی دوکشور برسمیت بشناسد ودولت افغانستان باید نمایندگان طالبان را دردستگاه دولت شرکت دهد.

که درمقابل مقامات پاکستان به حکومت کابل اطمینان داده است که بعد ازعملی نمودن پیش شرطهای پاکستان ازطرف کابل دولت پاکستان تداوم وحفظ حاکمیت آقای کرزی رابا اشتراک نمایندگان گروه طالبان ودیگر مهره های مورد تائید پاکستان تضمین و حمایت میکند. ‌از آنجائیکه بدنه اصلی و مرکزی ترکیب ساختاری استخبارات نظامی- طالبی و تروریست پرور پاکستان را نخبگان اقوام پشتون تبارتشکیل که درین اواخیر براقای کرزی فشار میاورد تا به سمت طالبان بیشترتغیرجهت بدهد.
http://www.ariananet.com/modules.php?name=Artikel&op=view&sid=12368
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:13  توسط  مهسا مجیدی  | 

پنجشنبه, ١٨ حمل ١٣٩٠ نوشته شده توسط مدیر سایت

بسيج ملي يگانه راه شكست استراتيژيك طالبان

استراتيژی نظامی امریکا برای افغانستان بعد از به قدرت رسیدن باراک اوباما بر چهار مرحله استوار بود که عبارتند از:

1) شکل‌دهی ذهنیت؛

2) عملیات‌های تصفیوی نظامی؛

3) حفظ ساحه؛

4) توسعه اقتصادی و اداری.

به نظر من مرحله اول این استراتيژی مهم‌ترین بخش آن بود.  قبل از آغاز عملیات‌ها باید تمامی نیرو‌های سیاسی افغانستان ـ جامعه مدنی و دولت افغانستان می‌پذیرفتند که به‌خاطر آوردن ثبات مجدد در نقاط ناامن راه دیگری جز از افزایش قوا وجود ندارد. عملیات‌هایی که اکنون ادامه دارد باید از پشتیبانی سیاسی این نیرو‌ها در سطح ملی و محلی برخوردار می‌بود. از همان آغازین روز‌هایی که امریکایی‌ها خواستند تجربه عراق را در افغانستان پیاده سازند، هیچ نیروی سیاسی در سطح جامعه افغانستان، دولت و کشور‌های منطقه از آن پشتیانی نکردند. علت اساسی که این حمایت ساخته نشد برمی‌گردد به تفکر ارگ که نمی‌خواست و نمی‌خواهد طالبان از مجرای نظامی شکست بخورند. تلاش‌های جدی و پیهم صورت گرفت تا به کشور‌های منطقه هم گفته شود که این نسخه امریکایی‌ها مال خودشان است و دولت افغانستان در آن خود را شریک نمی‌داند. به این صورت این برنامه عظیم که شامل ابعاد مختلف می‌شد در کابل راهکار سیاسی پیدا نکرد.

مرحله دوم این استراتيژی آغازش خام بود. یکی از قدیمی‌ترین نظریه‌های سیاسی که حالا جزو الفبای استراتيژی جنگ شمرده می‌شود حکم می‌نماید که قبل از ساختن قلعه و داشتن پایگاه قوی سیاسی، دست به تهاجم نباید برد. رفتن به دهکده‌های جنوب و شرق کشور ـ جایی که طالبان توانسته بودند مجددا هسته‌گذاری نمایند ـ این اصل را زیر پا گذاشت. قلعه سیاسی که همانا صحنه ملی سیاست بود از این اقدام حمایت علنی نکرد و جنگ بدون برنامه سیاسی آغاز گردید. اکنون از آغاز مرحله دوم این استراتژی ماه‌ها می‌گذرد و بعضی نقاط که تبدیل به پایگاه طالبان شده بودند، دوباره تصفیه گردیدند. جنرال پتریوس در جهت همسو ساختن حامد کرزی، رییس دولت افغانستان با این برنامه‌ها دو سه بار او را در سفر به کندهار ترغیب کرد و همراهی‌اش نمود اما این سفر‌ها کدام بستر سیاسی برای عملیات‌های نظامی نیز به‌وجود نیاورد. عدم موثریت این سفر‌ها نشان می‌دهد که زعامت دولتی دیگر توان ایجاد شبکه‌های سیاسی را در آن مناطق ندارد یا عمدا رییس دولت نخواست در حمایت از جنگ دست به ابتکارات سیاسی بزند تا مردم را به طور نسبی بسیج نماید.

با درک این دو موضوع، امریکایی‌ها مجبور شدند دست به ابتکارات خودی بزنند که شامل ساختن نیرو‌های محلی پولیس و ایجاد شورا‌های معاش‌بگیر در سطح ولسوالی‌ها است. چون دولت افغانستان در برابر یک عمل انجام شده قرار گرفت، مجبور شد نیرو‌های ساخته شده توسط امریکایی‌ها را در چوکات وزارت داخله شامل سازد اما شورا‌های معاش‌بگیر هنوز معلوم نیست که بالاخره به یک نیروی سوم سیاسی تبدیل خواهد شد یا خیر. تلاش‌های بسیار ضعیفی وجود دارد که این شورا‌ها با نیرو‌های سیاسی در بقیه افغانستان رابطه ایجاد نمایند اما معلوم دار است که تا حرکت‌های سیاسی بومی نباشند، مشکل است مورد اعتماد مردم قرار گیرند.

مرحله دوم استراتژی امریکا از دید نظامی  بسیار به‌خوبی پیش می‌رود ولی آنان نمی‌دانند به نمایندگی از چه کسانی ساحه را تصفیه می‌سازند. در ولایت کندهار این محدودیت‌ها تا حدی است که امریکایی‌ها مجبور شدند با تعدادی از چهره‌های به حاشیه رفته دوباره وارد کار و معامله شوند. همان چهره‌هایی که تا دیروز به عنوان ناقض حقوق بشر، قاچاقبر، بی‌سواد و یا هم بی‌کفایت دور شده بودند.

چنانچه گفته شد مرحله دوم این استراتژی بدون حمایت سیاسی آغاز گردید، هرچند ادعا می‌شود که تعداد کثیری از فرماندهان میان‌رتبه طالبان در اثر این عملیات‌ها از بین رفته‌اند. حالا سخن از مرحله سوم این استراتژی در میان است؛ یعنی حفظ ساحه تصفیه شده. این کار در مرحله اول بايد توسط نیرو‌های ناتو صورت گیرد و بعد دفاع مستقلانه توسط نیرو‌های افغانستان عملی شود. در این نباید تردید داشت که حضور دوامدار نیروی بیگانه به هر بهانه‌ای که باشد، در دهکده‌ها واکنش منفی مردم را در پی خواهد داشت و باید نیرو‌های افغانستان جای آنان را بگیرند. اما نیرو‌های افغانستان نیز با همین پرسش ابتدایی روبرو اند؛ یعنی به نمایندگی از کدام دیدگاه و برنامه سیاسی می‌رزمند؟! منطقی‌ترین روش این بود که مرحله سوم کلأ یک مرحله استوار بر برنامه‌های سیاسی می‌بود یعنی حفظ ساحه به عوض این‌که بازهم اتکا به قوای نظامی می‌داشت و در اصل با یک تفکر و برنامه سیاسی حفظ می‌گردید. چنانچه معلوم است هیچ تفکر دیگری جز ارزش‌های دینی و تباری در دهکده‌های افغانستان جایگاهی ندارد و با درنظرداشت تحولات ده سال اخیر و شدت گرفتن تنش‌های قومی، برای کابل ایجاد بسیج قومی کار مشکلی است. توصل به ارزش‌های دینی هم ضرورت به یک نیروی فکری دارد که خود اعتقاد به تفکر دینی داشته باشد، نه این‌که از آن به عنوان یک وسیله استفاده نماید. ارزش‌های دیگری که تلاش شد بستر حمایتی برای خود بسازد مانند دموکراسی و مردم‌سالاری بنابر گسترده بودن فساد و فردسالاری، در سیاست‌های اداره ولایتی ریشه نگرفتند و جامعه مدنی هم که نمی‌شود در چنین فضای اختناق و تشنجی جان بگیرد. به پیش‌بینی من، مرحله سوم به عوض این‌که راه را برای انکشاف اقتصادی و اداری باز نماید، به احتمال بسیار قوی به یک بن‌بست می‌انجامد. یعنی ما به مرحله چهارم نخواهیم رسید. مرحله چهارم به عوض این‌که رشد اقتصادی و اداری را دربرداشته باشد یک بن‌بست خواهد بود و من قراین و دلایل این تخمین خویش را ذیلا می‌نگارم.

تمامی نیرو‌های سیاسی که تفکر ضدطالبانی دارند در محاسبات بلند ملی و بین‌المللی در حاشیه قرار دارند. آنا در مشوره‌های «چه باید کرد؟» امریکا شموليت ندارند. امریکایی‌ها با تمام مشکلاتی که در رابطه‌شان هست هنوز هم نزدیک‌ترین رابطه کاری را با رییس جمهور افغانستان دارند و رییس جمهور خود خواهان توقف عملیات‌ها و سازش با طالبان است. ناتو هر برنامه‌ای را که تا امروز در افغانستان تطبیق کرده است، در اساس کدام تغییر بنیادی در زیربنای حمایوی طالبان که عبارت از پاکستان مي باشد، نیاورده است. رهبری طالبان تحت فشار قرار ندارد و شبکه‌های اکمالاتی و پول‌رسانی آنها توام با زیربنای حمایوی در پاکستان دور از تفنگ‌های ناتو فعال‌اند. زیربنای حمایوی عبارت است از همسو بودن نظام و جامعه پاکستان با طالبان به‌خاطر شکست دادن ناتو. تا این همسویی تحت فشار یا امتیاز سیاسی از بین نرود، طالبان شکست‌ها و رنج‌های تاکتیکی زیادی را متحمل خواهند شد ولی شکست استراتژیک نخواهند خورد. شکست استراتژیک طالبان مستلزم بسیج ملی در افغانستان و تقویت تفکر ضد طالبان در سطح ملی است که اکنون ارگ به آن اعتقادی ندارد. روی همین دلیل است که در ادبیات طالبان تغییری نیامده و آن ها هنوز هم از خشونت حرف می‌زنند و از جنگ. لهذا ما در 18 ماه آینده شاهد خونین‌ترین خشونت‌ها خواهیم بود تا این بن‌بست شکل بگیرد.

هنگامي كه شکل‌گیری بن‌بست هویدا شد، طرفین توان آزار دادن یک‌دیگر را خواهند داشت ولی امید به پیروزی مطلق را از دست خواهند داد. تجاربی وجود دارد که بن‌بست‌های آزاردهنده بازهم با ابتکارات نظامی به نفع دولت‌ها شکسته‌اند، مانند سریلانکا، ولی از قراین برمی‌آید که در افغانستان برای شکستن بن‌بست استراتژیک راه نظامی جستجو نخواهد گردید. دقیقا روی همین پیش‌بینی و تخمین است که ناتو می‌خواهد قبل از رسیدن به بن‌بست استراتژیک آخرین ضربه‌هایی را که می‌تواند، با هماهنگی یا بی‌هماهنگی با ارگ، بر طالبان وارد نماید تا آنان در مرحله بن‌بست ضعیف باشند. به اساس تخمین‌ها فرضیه من این است که از امروز الی 18 ماه دیگر ما به بن‌بست استراتژیک می‌رسیم. هیچ امکان ندارد که ناتو افزایش قوا را برای بار دوم تجویز نماید و یا این‌که سطح موجود قوا در افغانستان را حفظ کند. آنان مجبوراند که بعد از ماه جولای قوای خود را کاهش دهند. تحولات شرق میانه نیز اولویت‌های جدیدی را به‌وجود آورده و چند ساحه دیگر را در سایه روشن جهانی که در ده سال اخیر صرفا مال ما بود، شریک ساخته است.

مختصر می‌پردازم به فرضیه بن‌بست استراتژیک که از امروز تا 18 ماه دیگر شکل خواهد گرفت: اولا کشور‌هایی که می‌خواهند ناتو و دموکراسی در افغانستان با شکست مواجه شوند، کوشش خواهند کرد که از شکست استراتژیک طالبان و یا تضعیف استراتژیک طالبان جلوگیری نمایند. یعنی آن‌عده از رهبران طالبان که در بین این گروه‌ دارای اعتبار اند محافظت خواهند شد و اجازه نخواهند یافت تا با ارگ مذاکره مستقیم و یا غیرمستقیم بامفهوم را آغاز نمایند. اما به‌خاطر این‌که ارگ مایوس نگردد و متوصل به برنامه دیگری نشود یک سلسله از معاملات کوچک را انجام خواهند داد. این معاملات کوچک که هیچ تحول بنیادی را در پی نخواهند داشت، باعث خواهند گردید که روحیه جامعه ضعیف گردد و بی‌باوری نسبت به دولت افزایش یابد. طالبان از این بی‌باوری بهره‌گیری بزرگی خواهند نمود ولی در عین زمان نیرو‌های دیگر خودجوشی به‌وجود خواهند آمد تا از سقوط ارزش‌ها جلوگیری نمایند. اما برای این نیرو‌ها قرار گرفتن تحت تهدید مضاعف دولت و طالبان مشکلات عظیمی را به‌وجود خواهد آورد. شکستن بن‌بستی که احتمالات آن را تشریح نمودم از مجرای مذاکره، خطرات بزرگی را متوجه افغانستان خواهد ساخت. خطر در این است که نیرویی که به نیابت از پاکستانی‌ها علیه وطن خود می‌جنگند، فرصت‌های عظیم توسعه يي را برای افغانستان از بین ببرند و ما مجبور شویم تحت نام صلح، در اصل سرحدات وزیرستان را تا سینه کابل پهن بسازیم. خطر دوم سقوط دستاورد‌های آسیب‌پذیر سال‌های اخیر است. مگر این‌که نیرو‌هایی که در اصل و ذات خود به یک افغانستان پررنگ و کثرت‌گرا می‌اندیشند و در تفکر با طالبان مخالف‌اند، در برابر این معامله قیام نمایند. اگر دولت افغانستان منافع ملی را به خاطر انجام یک معامله با طالبان زیر پا نماید، احتمال بسیار وجود دارد که کنترول مرکزی فرو ریزد و مردم به‌خاطر دفاع از شرف، عزت، تاریخ و ارزش‌ها به نهاد‌هایی غیر از دولت پناه ببرند.

آیا راهی برای جلوگیری از بن‌بست وجود دارد؟

اکثریت قاطع ملت افغانستان از هرتبار و قومی که استند، نمی‌خواهند طالبان دوباره در اين كشور مسلط شوند. این اکثریت فاقد چتر سیاسی‌اند و من یقین دارم که توصل به اکثریت قاطع ملت افغانستان با یک برنامه اساسی و هدفمند سیاسی، طالبان را به حاشیه می‌برد. کاری‌که تا حال صورت نگرفته است. این کار در اوایل صورت گرفت اما بعد‌ها اتکا به برنامه‌های دیگری شد و در بعضی نقاط اين خلا را طالبان پر ساختند. گاهی که این فکر ترویج می‌شود بعضی‌ها فکر می‌کنند که شاید من از خط تباری حرف بزنم که کلا آن را رد می‌نمایم. جفای بزرگی که طالبان در سال‌های اخیر در حق جنوب و شرق کشور انجام داده‌اند، شدیدتر است از جنایت‌شان در دیگر مناطق. این‌که ارگ توانایی و یا وسایل بسیج مردم را ندارد به این معنی نیست که ما برای جنوب و شرق کشور خود هویت طالبانی بدهیم. اگر این نیروی عظیم نظامی که در اختیار نظام است از حمایت شبکه‌های سیاسی در سطح محلات برخوردار گردد، ما می‌توانیم از رفتن به بن‌بست جلوگیری نماییم و طالبان را به عنوان یک گروه شکست‌خورده به پناهگاه‌شان در پاکستان برانیم. آن‌گاه اگر مذاکره صورت می‌گیرد باید بین یک دولت قوی افغانی و پاکستانی‌ها روی معضلات بزرگ بین دو کشور صورت گیرد. ما باید تلاش نماییم که با پنجابی‌ها معضله خود را حل نماییم نه این‌که نماینده آن ها در میز مذاکره یک لنگوته‌پوش با قبای فریبنده مذهبی از تبار خود ما باشد. هنوز شانس‌ها و فرصت‌ها از بین نرفته‌اند و می‌شود از آن ها بهره ملی گرفت. یکی از این فرصت‌ها مراوده عظیمی است که امروز مملکت ما با دنیای بیرون دارد. سال‌هاست که ما از نداشتن دسترسی به سیاستگذار‌ان بزرگ به‌خصوص غربی‌ها گلایه داشتیم. اصطلاحی در افغانستان رایج شده بود که گویا غرب همیشه از عینک پاکستان به ما نگاه کرده است. اما اکنون ده سال است که غرب با ما مستقیم در تماس است و دولت ما آگاهانه یا ناآگاهانه دارد به آن ها می‌گوید که بروید و باز از عینک پاکستان به ما نگاه کنید.

http://www.green-trend.com/cultural/3485-بسيج-ملي-يگانه-راه-شكست-استراتيژيك-طالبان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:10  توسط  مهسا مجیدی  | 

به رغم آن‌که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا اخیرا گفته بود که واشنگتن خواهان پایگاه نظامی دایمی در افغانستان نیست، گفت‏وگوهای امنیتی ایالات متحده و افغانستان ادامه دارد. مقامات امریکایی و افغان درگیر گفت‏وگوهای سری و داغ درباره توافق درازمدت امنیتی بین دو کشور می‌باشند. این توافق احتمالا استقرار نیروهای زمینی، هوایی و جاسوسان امریکایی را برای چندین دهه در این کشور آشوب‌زده میسر خواهد کرد.

تاریخ انتشار: ۱۳۹۰/۳/۲۵ - ۱۳:۵۰
تعداد بازدید: ۴۷

به رغم آن‌که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا اخیرا گفته بود که واشنگتن خواهان پایگاه نظامی دایمی در افغانستان نیست، گفت‏وگوهای امنیتی ایالات متحده و افغانستان ادامه دارد. مقامات امریکایی و افغان درگیر گفت‏وگوهای سری و داغ درباره توافق درازمدت امنیتی بین دو کشور می‌باشند. این توافق احتمالا استقرار نیروهای زمینی، هوایی و جاسوسان امریکایی را برای چندین دهه در این کشور آشوب‌زده میسر خواهد کرد.
هرچند این گفت‏وگوها علنی نشده است، اما بیش از یک ماه است که گفت‏وگوها برای رسیدن به توافق بر سر پیمان استراتژیک میان دو کشور ادامه دارد. این توافق شامل حضور نیروهای امریکایی فراتر از پایان سال 2014 می‌شود و گفت‏وگوها در حالی روی آن جریان دارد که مناظره علنی در واشنگتن و در دیگر 49 کشور عضو ایتلاف بین‌المللی درگیر جنگ افغانستان درباره سرعت خروج نیروها از افغانستان ادامه دارد. مقامات امریکایی پذیرفته‌اند که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا اخیرا گفت که واشنگتن خواهان پایگاه دایمی در افغانستان نمی‌باشد.
مقامات امریکایی به گاردین گفته‌اند: «نیروهای امریکایی مدت زمان خیلی طولانی است که در کشورهای مختلف حضور دارند و این حضور دایمی نمی‌باشد.» مقامات ناتو می‌گویند، نیروهای بریتانیایی برای مدت طولانی بعد از سال 2014 در افغانستان خواهند ماند و عمدتا نقش آموزشی و نظارتی خواهند داشت. هرچند آنها نیروهای رزمی نخواهند بود، اما به این معنا نیست که در جنگ شرکت نکنند. به طور مثال، نیروهای ناظر می‌توانند به طور منظم در کنار نیروهای افغان برزمند. مقامات ارشد ناتو همچنین پیش‌بینی کرده‌اند که خشونت‌ها در افغانستان بعد از سال 2014 نیز ادامه خواهد یافت.
دستکم پنج پایگاه نظامی در افغانستان هستند که کاندیدان احتمالی برای اسکان قطعات بزرگی از نیروهای ویژه امریکایی، نیروهای اطلاعاتی، تجهیزات تجسسی و لوازم نظامی پس از سال 2014 خواهند بود. این پایگاه‌ها که در ناآرام‌ترین نقطه جهان و نزدیک به مرزهای پاکستان، ایران و چین و همچنین آسیای مرکزی و خیلج فارس موقعیت دارند، دارایی‌های استراتژیک کمیابی خواهند بود. خبر گفت‏وگوهای امریکا و افغانستان، نگرانی عمیقی را در میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به‌وجود آورده است. روسیه و هند نگرانی‌های‌شان را درباره حضور درازمدت امریکا در افغانستان به سمع مقامات در واشنگتن و کابل رسانده‌اند. چین که سیاست سخت‌گیرانه عدم مداخله فراتر از مسایل اقتصادی را در افغانستان دنبال می‌کند، نیز ناخرسندی‌اش را ابراز کرده است. گزارش شده است که مقامات ارشد پاکستانی در جریان سفیر اخیر‌شان به کابل، تلاش کردند تا شرکای افغان‌شان را متقاعد سازند که به جای ایالات متحده امریکا، به چین به عنوان شریک استراتژیک خود بنگرد.
مذاکره‌کنندگان امریکایی برای دور جدید گفت‏وگوها، اواخر این ماه وارد کابل خواهند شد. افغان‌ها پیش‌نویس نخستین توافقنامه استراتژیک امریکا را در کلیت‌اش رد کردند و ترجیح دادند پیش‌نویس خود‌شان را پیشنهاد کنند. این پیش‌نویس دو هفته قبل تسلیم واشنگتن شد. یک مقام افغان به گاردین گفت پیش‌نویس امریکا «به صورت مبهم تدوین شده بود.» مذاکره‌کنندگان افغان در حال حاضر ضمیمه‌های دقیقی را به پیشنهاد خود که حاوی فهرستی از مطالبات خاص می‌باشند، آماده می‌کنند. با این حال، افغان‌ها بازی ظریف را بازی می‌کنند. رییس جمهور حامد کرزی و مقامات ارشد افغان حضور پایدار امریکا و روابط استراتژیک گسترده‌تر با این کشور را حیاتی می‌نگرند و این تا حدی به خاطر محافظت از افغانستان در مقابل همسایه‌هایش می‌باشد.
رنگین دادفر اسپنتا، مشاور امنیت ملی افغانستان و مذاکره‌کننده‌ی ارشد پیمان استراتژیک می‌گوید: «ما با تهدید مشترک از ناحیه شبکه‌های بین‌المللی تروریستی روبرو هستیم. آنها نه تنها تهدیدی برای افغانستان، بلکه برای غرب هستند. ما خواهان مشارکتی هستیم که کشورهای منطقه را کنارهم بیاورد، نه این که آنها را از هم جدا سازد.» داکتر اشرف غنی، کاندید پیشین انتخابات ریاست جمهوری و یکی از مذاکره‌کنندگان گفت که هرچند برای ناتو و امریکا افغانستان باثبات از اهمیت حیاتی در هدف استراتژیک اصلی‌شان، یعنی متلاشی ساختن و شکست القاعده برخوردار است، اما «یک افغانستان مرفه» اولویت کم‌اهمیت‌تری می‌باشد. او گفت: «این هدف ماست نه لزوما هدف آنها»
هرچند آقای غنی، بر «تفاهم روی مسایل کلیدی» تاکید کرد اما افزود اختلافات بزرگ سرجایش باقیست. یکی این است که آیا امریکایی‌ها نیروی هوایی افغانستان را مجهز خواهند کرد. گفته می‌شود که کرزی خواهان هواپیماهای جت جنگی با قابلیت‌های کاملا امروزی شده است. این درخواست از سوی امریکایی‌ها به خاطر هزینه آن و نگرانی از بی‌ثباتی منطقه رد شده است. مساله مهم دیگر راه‌اندازی عملیات بیرون‌مرزی نیروهای امریکایی از پایگاه‌های‌شان در داخل افغانستان است. پس از سال 2014 نیروی نظامی امریکا به آسانی می‌تواند از افغانستان علیه ایران و پاکستان به کار گرفته شود. در حمله اخیری که به کشته‌شدن اسامه بن‌لادن انجامید، هلیکوپترهایی که این عملیات را انجام دادند، از افغانستان برخواسته بودند.
اسپنتا، مشاور امنیت ملی افغانستان گفت: «ما هرگز اجازه نخواهیم داد از خاک افغانستان برای عملیات علیه کشور سومی استفاده شود.» موضوع مورد مناقشه سومی، مبنای قانونی ادامه‌ی حضور نیروها در افغانستان است. مقامات افغان مشتاق هستند که حضور هر نیروی خارجی در کشورشان قانونمند باشد.
اسپنتا گفت: «باید هیچ ساختار تصمیم‌گیری موازی وجود نداشته باشد ... تمامی ساختارها باید مطابق حاکمیت ملی و قانون اساسی ما باشند.»
از سوی دیگر، دو طرف بر سر سرعت این مذاکرت باهم توافق ندارند. ایالات متحده می‌خواهد این توافق در اوایل تابستان صورت گیرد ، پیش از آنکه رییس جمهور اوباما آغاز خروج نیروها از افغانستان را اعلام کند. این مقام افغان گفت: «به این سادگی ممکن نیست.»
این نگرانی‌ نیز وجود دارد که رسیدن به توافق بر سر پیمان استراتژیک با تلاش‌ها برای یافتن راه حل جامع سیاسی برای پایان بخشیدن به جنگ با طالبان در تقابل قرار گیرد. یک وزیر افغان به گاردین گفت «یک رشته گفت‏وگوها» با شخصیت‌های ارشد شورشیان در جریان است.
یک دیپلومات اروپایی در کابل گفت: «تصورش مشکل است که طالبان با وجود پایگاه‌های امریکایی در افغانستان برای آینده قابل پیش‌بینی خوشحال باشند.» مقامات ارشد ناتو می‌گویند که حضور نظامی دایمی بین‌المللی به شورشیان نشان خواهد داد که غرب نمی‌خواهد افغانستان را تنها بگذارد و آنها را تشویق به گفت‏وگو خواهد کرد تا جنگیدن.
گفت‏وگوهای افغان‌ها و امریکایی‌ها در حالی صورت می‌گیرد که قدرت‌های منطقه‌ای تلاش می‌کنند جایگاه خود را برای دوره‌ای که افسران ارشد امریکایی اینک آن را «سال‌های عدم حضور» توصیف می‌کنند، تحکیم بخشند. مارک سدویل، نماینده ارشد ملکی ناتو در افغانستان اخیرا با اشاره به درگیری خونین و بی‌ثبات‌کننده بین روسیه، بریتانیا و دیگر کشورها در جنوب غرب آسیا در قرن نوزدهم، از تهدید یک «بازی بزرگ 3» در افغانستان سخن گفته است. افغانستان سابقه استثمار توسط قدرت‌های بزرگ را دارد. داکتر اشرف غنی گفت این «چشم‌انداز قرن بیست و یکم نیست» او گفت در عوض افغانستان می‌تواند به «میدان اقتصادی» آسیا تبدیل شود.
ترجمه: الف. تمکی
منبع: گاردین، 13 جون 2011

http://www.payam-aftab.com/fa/news/14891/گفت‏وگوهای-مخفی-آمریکا-و-افغانستان-درباره-حضور-طولانی-مدت-آمریکا-/-جیسون-بورک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:7  توسط  مهسا مجیدی  | 

بر اساس گزارش‏هاي خبری، با وصف آن که هيلاري کلینتون اخیراً اظهار داشت که کشورش خواهان هیچ‏گونه "پايگاه‏هاي دائمی در افغانستان" نیست، ولی مذاکرات پوشیده روی یک توافق نظامی درازمدت میان کابل و واشنگتن هنوز هم ادامه دارد.
تاریخ انتشار: ۱۳۹۰/۳/۲۵ - ۱۴:۰۷

امریکا پس از 2014 حداقل از پنج پایگاه در نقاط مختلف افغانستان برای حضور نیروهای ويژه‏ي نظامی، کارکنان استخباراتی، وسایل و تجهیزات نظامی خود استفاده خواهد كرد. به علاوه‏ي نگرانی‏هاي کشور‏هاي منطقه، بيشتر افغان‏هاي داخل کشور تشویش‏هاي دیگری دارند. در کنترل نگهداشتن بُعد منطقه‏ای و داخلی قضیه، حکومت کابل را روی موضوع تداوم همکاری‏هاي نظامی با امریکا بعد از 2014 در یک تنگنای سیاسی قرار داده است که اندک لغزیدن باعث سوق کشور به سوی ادامه‏ي بحران امنیتی خواهد بود.
بر اساس گزارش‏هاي خبری، با وصف آن که هيلاري کلینتون اخیراً اظهار داشت که کشورش خواهان هیچ‏گونه "پايگاه‏هاي دائمی در افغانستان" نیست، ولی مذاکرات پوشیده روی یک توافق نظامی درازمدت میان کابل و واشنگتن هنوز هم ادامه دارد.
بیش از یک ماه است که مذاکراتِ تحت نام پیمان همکاری‏هاي استراتژيك میان دو کشور جریان دارد که بر اساس آن واشنگتن در نظر دارد تا بعد از سال 2014 به "حضور عساکر، جواسیس و قوای هوايی" خود در کشور جنگزده‏ي (افغانستان) ادامه دهد.
روزنامه‏ي گاردین خبر می‏دهد که مذاکره‏کنندگان امریکايی در جریان همین ماه برای یک گفت‏وگوي تازه در این زمینه به کابل سفر خواهند کرد. حکومت کابل می‏گوید که اولین مسوده‏ي پیمان همکاری‏هاي استراتژيك امریکا توسط حکومت رد شده است و به جای آن یک مسوده‏ي دیگر از سوی آن‏ها با یک ليست از مطالبات خاص جانب افغانی (چون تجهیز قوای هوای افغان...)، دو هفته قبل به واشنگتن فرستاده شده است.
گفته می‏شود که بعد از سال 2014 حداقل از پنج پایگاه در نقاط مختلف افغانستان برای حضور نیروهای خاص امریکايی، کارکنان استخباراتی، وسایل و تجهیزات نظامی آنکشور کارگرفته خواهد شد.
استدلال مشاورین حکومت رئیس جمهور کرزی، مخصوصا رنگین دادفر اسپنتا، در دفاع از چنین یک پیمان نظامی با امریکا براینست که حضور نظامی درازمدت امریکا در خاک افغانستان می‏تواند افغانستان را از چنگال همسایگانش در امان نگهدارد.
مذاکرات روی همکاری‏هاي استراتژيك درازمدت میان کابل و واشنگتن کشور‏هاي منطقه را سخت نگران کرده است، زیرا احتمالات قوی‏اي وجود دارد که امریکا در آینده ازحضور و امکانات نظامی خود در افغانستان علیه کشور‏هاي منطقه استفاده نماید.
مشاور امنیتی رئیس جمهور کرزی، رنگین دادفر اسپنتا، به روزنامه‏ي گاردین گفته است که: ما هرگز اجازه نخواهیم داد تا از خاک افغانستان علیه کشور‏هاي دیگر استفاده شود. این در حالیست که هلیکوپتر‏هاي امریکايی که از آن‏ها در حمله به منزل اقامت ا.ب.ل، در ابیت آباد پاکستان کارگرفته شد، از خاک افغانستان پرواز نموده بودند. شاید بعضی‏ها به این فکر شوند که هدف امریکا در حمله‏ي یاد شده یک هدف مشروع بود، ولی در شرایط حاضر منافع و اهداف سیاسی کشورهای منطقه و امریکا در تضاد قرار دارند که در نتیجه‏ي آن اهداف مشروع یک کشور می‏تواند برای دیگرای نامشروع باشد. مقامات دولتی روسیه قبلاً مستقیماً اظهار داشته‏اند که "ایالات متحده‏ي امریکا و متحدین آن در حال رقابت برای نفوذ در این منطقه‏ي غنی از انرژی با روسیه‏اند."
کشور‏هاي رقیب امریکا در منطقه می‏دانند که "افغانستان به دلیل موقعیت نزدیک به ذخایر نفت و گاز ایران، آسیای میانه، دریای کاسپین و خلیج فارس، از اهمیت خاص استراتژيك برخوردار است."
ضمیرکابولف، سفیر اسبق روسیه در افغانستان طی مصاحبه‏ي با نگارنده اظهار داشت که برای امریکا "ایجاد پایگاه‏هاي قوی نظامی، نه تنها برای افغانستان بلکه برای مقاصد ماوراء از افغانستان است."
نگرانی‏های کشورهای منطقه یک بُعد موضوع است. علی‏رغم نظریات برخی‏ها که گویا پايگاه‏هاي درازمدت امریکا برای افغانستان مفاد اقتصادی نیز دارند و افغانستان را بسوی جهانی شدن می‏کشاند، افغان‏هاي داخل کشور این تشویش ها را دارند که آیا حضور نظامی امریکا بعد از سال 2014 قوانین داخلی کشور را احترام خواهد گذاشت؟ آیا عملیات خود سرانه‏ي نیروهای نظامی امریکا، تلاشی منازل، بمباران خانه ها، گرفتاری‏هاي ناحق مردم هنوز هم ادامه خواهند داشت؟ آیا "حکومت‏ها یا قدرت‏هاي موازی" در تقابل با حکومت کابل هنوز هم وجود خواهند داشت...؟ امروز هواپيماهاي جنگی قدرت‏هاي غربی هر لحظه می‏توانند از پایگاه‏هاي نظامی خود در خاک افغانستان برخاسته اهداف دلخواه‏شان را در داخل افغانستان بمباران نمایند. تیم پنج هزار نفری سی.آی.ای فعال در افغانستان می‏تواند در هر نقطه‏ي کشور خودسرانه علمیات نماید...
این همه پرسش‏ها واقعاً نگران کننده است، اما دولت امریکا تلاش خواهد کرد تا پیمان استراتژيك نظامی خود را با افغانستان امضا نماید، با وصف اظهارات اخیر خانم کلینتون. اگرچه گفته‏ي هیلاری کلینتون بجاست که واشنگتن خواهان "هیچ‏گونه پایگاه‏هاي نظامی دائمی در افغانستان" نیست. بلی،  پايگاه‏هاي "دائمی" نه ولی پايگاه‏هاي "درازمدت"، زیرا پایگاه‏هاي نظامی امریکا در جهان دائمی نمی‏باشند. ولی حکومت افغانستان باید با درکِ حقایق درونی کشورکه بعضی از آنها در فوق ذکر گردید، با موضوع "همکاری‏هاي استراتژيك" برخورد نماید. حکومت افغانستان باید نگرانی‏های قدرت‏هاي منطقه را نیز در محاسبه خود از اوضاع، در نظر داشته باشد. هیچ افغاني وطندوست مداخلات کشورهای همسایه و یا منطقه را در امور داخلی خود نمی‏خواهد ولی عکس العمل‏هاي قدرت‏هاي منطقه‏ای که در نتیجه‏ي سیاست‏هاي امپریالیست قدرت‏هاي رقیب بمیان می‏‎آیند، را نیز نباید نادیده گرفت.
در کنترل نگهداشتن هر دو بُعد قضیه، حکومت کابل را روی موضوع تداوم همکاری‏هاي نظامی با امریکا دریک تنگنای سیاسی قرار داده است که اندک لغزیدن باعث سوق کشور بسوی ادامه‏ي بحران امنیتی خواهد بود.

http://www.payam-aftab.com/fa/news/14888/پیمان-استراتژیك؛-ادامه‏ی-مذاکرات-پوشیده-و-نگرانی‏ها-/-ایمل-خان-فیضی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:5  توسط  مهسا مجیدی  | 

 چهارشنبه 25 جوزا 1390 ساعت 08:52 منبع: رادیو فردا

روزنامه نیویارک تایمز می‌نویسد دولت امريکا می‌کوشد که اقدام بين‌المللی برای ايجاد شبکه‌های انترنت و تلیفون‌های موبايل «جايگزين» را در کشورهای استبدادی رهبری کند.
هدف از اين اقدامات، فراهم کردن امکانات برای مردم و مخالفان چنين رژيم‌هايی است که به خاطر ماهيت سرکوبگر حکومت‌ها، از حداقل آزادی ارتباطات برخوردار نيستند.
روزنامه نيويورک تايمز در يک مطلب تحقيقی و مفصل به جزييات اين اقدامات پرداخته و می‌نويسد يکی از راه‌هايی که حکومت امريکا در پيش گرفته است، ايجاد شبکه‌های تلیفون‌های موبايل مستقل در خاک کشورهای ديگر و يا سرمايه‌گذاری در توليد ابزارهايی است که می‌تواند شبکه‌های انترنتی مستقل و جداگانه‌ای را در کشورهای ديگر برقرار کنند و به صورت پنهانی به اين کشورها منتقل می‌شود.
روزنامه نيويورک تايمز براساس مصاحبه‌های مقامات دولت، اسناد مربوط به طراحی اين شبکه‌ها و پيام‌های ديپلوماتيک محرمانه‌ای که به دست اين روزنامه افتاده جزيياتی را در مورد ابعاد، پيچيدگی و کارآمدی و هزينه‌های مربوط به اين طرح‌ها را بر می‌شمارد.
برخی از فناوری‌ها توسط متخصصان در مراکز دولت توسعه يافته و برخی ديگر محصول گردآوری ابزارها و روش، کار هکرهايی است که در حال حاضر تحت عنوان آزادی فناوری ارتباطی در سطح انترنت جريان دارد.
يکی از مهمترين و گسترده‌ترين موارد از اين طرح‌ها ايجاد يک شبکه ارتباطی برای تلیفون‌های موبايل در خاک افغانستان است که بودجه ۵۰ ميليون دالر آن از سوی وزارت دفاع و وزارت خارجه امريکا تامين شده است. آنتن‌های اين شبکه در پايگاه‌های نظامی و نقاط امن نصب شده تا از حملات شورشيان در امان باشد.
به دنبال حوادث ماه‌های اخير در کشورهای عربی و قطع شبکه انترنت توسط تعداد بيشتری از رژيم‌های منطقه، ضرورت ابزارهايی برای دور زدن سانسور دولتی بيشتر شده است. بخشی از انگيزه دولت باراک اوباما برای پيشبرد اين طرح‌ها، دفاع امريکا از آزادی بيان است. به عنوان مثال دولت امريکا از توسعه و ساخت نرم‌افزارهايی که می‌تواند هويت کاربران انترنت را پنهان کند، حمايت کرده است.
روزنامه نيويورک تايمز سپس يادآوری می‌کند که طرح‌های جديد فراتر از کمک به مقابله با سانسور در شبکه‌های موجود است. وزارت خارجه امريکا و شخص هيلاری کلينتون از اين اقدامات به شکل فعالی حمايت می‌کنند. خانم کلينتون در گفتگو با نيويورک تايمز تاکيد می‌کند که فرصت تاريخی بزرگی فراهم شده تا با استفاده از اين ابزارها مردم بتوانند با يکديگر، با حکومت‌های خود و با جهان خارج در ارتباط باشند و دولت امريکا بايد از يک چنين تغييری حمايت کند.
اما کارشناسان  و متخصصانی که بر روی اين طرح‌ها کار می‌کنند، هشدار می‌دهند که دولت‌های استبدادی و سرکوبگر ممکن است بتوانند به همين شبکه‌های «جايگزين» و يا مستقل نيز نفوذ کرده و از طريق کنترول ارتباطات، مخالفان خود را شناسايی و دستگير کرده و يا به هنگام نقل و انتقال اين ابزارهای ارتباطی جديد به داخل کشور، آنها را در مرزها بازداشت کنند.
البته گروه ديگری معتقدند که درمجموع ميزان ريسک اين روش‌ها ناچيز است و در مقايسه با تاثير آن شايد بتوان اين حد از مخاطرات را پذيرفت.
شبکه انترنت نامریی
روزنامه نيويورک تايمز سپس به تشريح نحوه توسعه و ساخت ابزاری می‌پردازد که به «انترنت در چمدان» مشهور شده است. گروهی از کارشناسان انترنت و جوانانی که «خوره» اين کار هستند زير نظر مقامات وزارت خارجه امريکا در حال ساخت و توسعه ابزاری هستند که می‌تواند هر وسيله ارتباطی معمولی مثل يک دستگاه تلیفون موبايل و يا يک کامپيوتر شخصی را به مرکز يا موتور يک شبکه مستقل و نامریی انترنت بدل کند.
در اين چمدان يک آنتن بی‌سيم که می‌تواند ميدان ارتباطی را گسترش دهد، يک لپ‌تاپ برای مديريت شبکه و حافظه و سی دی‌هايی جاسازی می‌شوند که اين برنامه، امکان پياده کردن نرم افزار مربوطه را برای مشترکان به اين شبکه نامریی فراهم می‌سازد.
علاوه بر طرح دولت امريکا، بيش از ده طرح غيردولتی نيز همزمان مشغول فعاليت برای توسعه يک چنين شبکه‌های ارتباطی در گوشه و کنار دنيا هستند. يک نمونه آن طرح مرکز تکنالوژی ماساچوست است که هم اکنون مشغول ايجاد يک شبکه انترنت مستقل در منطقه جلال‌آباد افغانستان است.
نمونه ديگر آن تلاش گروهی از ايرانيان و امريکايی‌ها برای راه اندازی وبسايتی است که کاربران در ايران بتوانند از طريق دسترسی به آن، نرم‌افزارهای جديد مقابله با سانسور را پياده کنند. به گفته يکی از بنيانگذاران اين مرکز، بيش از نيمی از افرادی که در ايران به اين وب سايت مراجعه می‌کنند با استفاده از بلوتوث فايل‌ها را برای يکديگر ارسال می‌کنند. روش‌هايی شبيه به اين ابتکارهای خود مردم برای استفاده از ابزارهايی است که در خارج ساخته می‌شوند.
وزارت خارجه امريکا از بسياری از اين طرح‌ها حمايت مالی می‌کند. به نوشته نيويورک تايمز، ارزيابی‌های موجود نشان می‌دهد که تا پايان سال ميلادی جاری دولت امريکا رقمی نزديک به ۷۰ ميليون دالر را صرف اين طرح‌ها خواهد کرد.
در بخش بعدی اين مقاله گزارشگران نيويورک تايمز به طرح امريکا برای تکميل يک شبکه ارتباط تلیفون‌های موبايل در جنوب افغانستان اشاره می‌کنند. اين شبکه که توسط ارتش امريکا احداث شده از امنيت بيشتری برخوردار است و نيروهای طالبان قادر به تخريب آنتن‌های آن نخواهند بود. دليل احداث اين شبکه‌ی موازی، اين است که نيروهای طالبان به روش‌های گوناگون همواره می‌توانستند شبکه معمول تلیفون‌های موبايل را مختل کنند. رقم دقيق هزينه‌های مربوط به اجرای اين طرح مشخص نيست، ولی اظهار نظرهای افراد گوناگون حاکی از آن است که رقمی بين ۵۰ تا ۲۵۰ ميليون دالر به اين طرح اختصاص داده شده است.
در پايان اين مقاله خبرنگاران نيويارک تايمز با ذکر نمونه‌ای در مورد کوریای شمالی توضيح می‌دهند که چگونه افرادی که فرار ناراضيان از کوریای شمالی را سازماندهی می‌کنند با استفاده از شبکه تلیفون موبايل کشور چين ارتباطات خود را برقرار می‌کنند. و يا در مورد ليبیا يکی از افراد وابسته به شورشيان می‌گويد که به دليل کمبود و ضعف شبکه انترنت در مناطق تحت کنترول شورشيان آنها مجبور هستند از روش‌های ابتکاری و جايگزين مثل وصل شدن به شبکه انترنت از طريق تلیفون‌های موبايل استفاده می‌کنند.

http://www.8am.af/index.php?option=com_content&view=article&id=19891:l--r-------&catid=67:2008-10-31-09-35-57&Itemid=550

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:2  توسط  مهسا مجیدی  | 

سینما هنر بزرگ و گسترده یی است که پیوند ژرف با هنر های دیگرمانند: موسیقی، نقاشی، پیکر تراشی، رقص، تمثیل، شعر و ... دارد و بیانگر رویکرد های چند گانه در حوزه روانشاختی، فلسفه، زیبایی شناسی و موارد دیگر است.

باتوجه به این رابطه ی چند سویه (و همه سویه) با هنر، فلسفه، فناوری و ... ارایه تعریف جامع و مانع که بتواند شناخت مجموعی از هنر سینما یا "هنرهفتم" را بیان نماید، کار دشوار و پیچیده یی است؛ زیرا بزرگی و گسترده گی این هنر شگفتی انگیز سبب می شود تا نتوان تعریف همه پذیر از آن ارایه داد.

اگر بحث در باره ی توجیه ی هنر سینما را به فرصت فراگیر و گسترده تری واگذار کنیم و از حاشیه روی بپرهیزیم، بهتر است نقبی بزنیم به سوی وضعیت کنونی سینمای افغانستان که مثل هنر های دیگر (و حتا بیشتر از دیگرهنرها) دچار نابه سامانی های زیر است:

1- هرزه گرایی:

بیشتر تولیدات سینمایی در کشور ما دچار هرزه گرایی است؛ یعنی این هرزه گی و هرزه گرایی هم در عرصه ی محتوا وهم در زمینه ی تکنیک موجود است. (باید گفت که بحث فرآورده های سینمایی تا حدی خوب باتوجه به امکانات دست داشته جدا از این مسأله است) این هرزه گرایی، مشمول ارائه محتوای بسیار پیش پا افتاده، عوام زده و بازاری است که نمونه هایش را به فراوانی می توان در حوزه ی تولیدات روزمره بازیافت.

2- هندی زده گی:

هندی زده گی و بازتاب تصورات سینمای تجارتی هند (آن هم به گونه ی ناقص) و تقلید کور کورانه از فضای فلم های هندی، ناهنجاری فزاینده یی دربرابر رشد هویت واقعی سینمای افغانستان است. این رویکرد منفی (هندی زده گی حاد و گاه مزمن) در بیشتر تولیدات ویدیویی و تاحدی هم سینمایی محسوس است.

افزون براین، در برخی فلم های پشتو که تازه تولید شده اند، نوعی رویکرد "پاکستانی گرایی" نیز به مشاهده می رسد که واقعن بیننده ی جدی را دچار "تهوع مزاج" می سازد.

نبود شناخت از هویت سینمای افغانستان:

هنوز متأسفانه به جز از چند سینماگر انگشت شما در کشور، شمار دیگری از سینماگران (به ویژه آنانی که به گونه ی غیر حرفه یی وارد سینما شده اند) تا اکنون نمی دانند که هویت سینمای افغانستان چیست و بازتاب واقعیت فرهنگی ما در پیوند با سینما کدام است.

از دید من، یکی از عواملی که سبب شده تا هویت سینمای کشور ما دچار بحران واقعی شود، همین نبود درک و نبود شناخت درست از این هویت است.

من در این باور با شماری ازسینماگران کشورم هم عقیده ام که هنوز هویت واقعی سینمای افغانستان به گونه ی سامانمند شکل نگرفته است؛ اما پاسخم به این عزیزان این است که هویت واقعی سینمای را کی باید بسازد؟ بی تردید این هویت، با ساخته های جدی و ژرف سینمایی پدید می آید، نه این که ما هرروز دنبال بازتاب مفاهیمی در سینما باشیم که ما را از هویت مان دور می کند و به جای آن بحران هویت سینمایی را تقویت می نماید.

عدم گزینش محتوای خوب:

چالش دیگری که در برابر سینمای افغانستان( به ویژه شماری از سینماگران کشور) قرار دارد، عدم گزنیش موضوع و یا محتوای خوب است.

این چالش بیشتر دامنگیر برخی از سینماگران غیرحرفه یی و تاحدی هم سینما گران حرفه یی است.

مشکل عمده در عدم گزینش محتوای خوب به نظر من در وهله ی نخست از عدم فهم و نداشتن نگاه ژرف به مسأله ناشی می شود؛ در حالی که افغانستان با توجه به بحران ها و فاجعه هایی که پشت سرگذارده، مجموعه ی بی نظیری از موضوعات و مفاهیم بازتاب نداده شده است که اندکی اگر دقت شود، موضوعات بکری را می توان در تأریخ گذشته و معاصر این کشور ( در زمینه های مختلف) دریافت که هر یک به نوبه ی خود، می توانند مفاهیم گوناگونی را برای مخاطبان در داخل و بیرون از کشور ارایه بدهند.

کمبود امکانات:

کمبود امکانات اقتصادی و نبود سرمایه گذاری درست در عرصه سینمای افغانستان و هم چنان کمبود ابزار و فنآوری های تکنیکی، از مهم ترین چالش ها فرا راه سینماگران و عدم شکل گیری فرآورده های سینمایی بهتر است.

جای یادآوری است که برخی از فرآورده های سینمایی تا حدی هم خوب که در کشور تولید می شوند، بیشترشان با امکانات محدود و عدم سرمایه گذاری مواجه اند، و این تنها تلاش و ذوق دست اندرکاران آن است که با پی گیری وپشتکار، به پیروزی های محدودی در این عرصه نایل می آیند؛ یعنی نه دولت و نه نهاد های مسؤول در این عرصه توجه می کنند و نه هم منبع مشتخصی برای تمویل و سرمایه گذاری در این زمینه وجود دارد.

کمبود هنرپیشه های زن:

کمبود هنرپیشه های زن، به دلیل موجودیت سنت های دست و پاگیر در جامعه و برداشت بدی که از حضور زنان هنرپیشه در افغانستان وجود دارد، چالش عمده ی دیگری است که در برابر سینماگران کشور وجود دارد و به همین دلیل است که سینمای افغانستان، بیشتر سینمای مذکر است و زنان هنرپیشه در آن (به جز از چند ساخته ی سینمایی) نقش حاشیه یی دارند و به شدت سینمای افغانستان با بحران حضور زنان هنر پیشه رو به رو است.

 چند نکته ی قابل تأمل:

با توجه به آن چه به گونه ی فشرده گفته شد (و هنوز موارد ناگفته شده ی دیگر هم وجود دارد) سینمای افغانستان با وجود تمام چالش ها و مشکلاتی که دارد، فرآورده های خوب سینمایی مانند: "اسامه" به کارگردانی "صدیق برمک" "خاک و خاکستر" به کارگردانی "عتیق رحیمی"، "من اسب می خواهم نه زن" به کارگردانی" همایون پاییز"، "سیبی از بهشت" به کارگردانی و نویسنده گی "همایون مروت" ۹۰ دقیقه،محصول سال ۱۳۸، فلمی کوتاه به نام "خشخاش in the name of opium "از سید جلال حسینی ۱۵ دقیقه، محصول ۱۳۸۹، سرپناه ، فلم انیمیشن نقاشی متحرک به کارگردانی محسن حسینی ۵ دقیقه محصول سال ۱۳۸۵، جاده ی یکطرفه فلم کوتاه ۳۰ دقیقه یی از ساخته های "بصیر سنگی" را نیز شکل داده است که هر کدام با توجه به فضای ویژه ی خود و رویکرد های مبتنی برنوع نگرش تولید کننده گان آن از ارزش و اهمیت ویژه یی برخوردار اند.

گروه سینمایی "جامپ کات" (که جلال حسینی نیزاز همین گروه است ) کارشان نیزجذاب وجالب است . به نقل از"صدیق برمک"فلمسازمطرح کشور:"جوانانی در این گروه سینمایی(جامپ کات) گرد هم آمده اند که قالب ها را می شکنند و درعصر بی باوری ها، باور می آفرینند. کار های شان موج جدیدی از اندیشه های بی باکیست که تا حال در این کشور تکرار نشده است". (1)

اما باید گفت که بسنده کردن به این موارد، به هیچ روی بازگو کننده ی عدم توجه بر چالش هایی نیست که فراوری سینما و سینماگران افغانستان وجود دارد.

http://jawedan.com/نقدی-بر-وضعیت-کنونی-سینمای-افغانستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:58  توسط  مهسا مجیدی  | 

 

خبرگزاری بست باستان
نویسنده : رزاق"مأمون" 11-06-2011
21 جوزا- 1390
دیگرتردیدی باقی نمانده است.  ده سال نبرد گرم جنگجویان جان برلب رسیده همراه با دپلوماسی خزنده وسرد پاکستان، جامعۀ بین المللی را به تجدید نظردر سیاست های شان درافغانستان وادار کرده است. امکان بازگشت طالبان به حیث یک نیروی برتر، روزتا روز قوی ترمی شود. این امر مشمول مدیریت جدید منطقه ای وبین المللی است؛ اما به زودی اتفاق نمی افتد؛ یک پروسه در راه است. بعید نیست درزمان پیشرفت پروسه، اتفاقات ناگواری درمملکت پیش آید.
دیدگاه جدید غرب نسبت به افغانستان جدید چیزی است که واشنگتن پست به تاریخ 18 جوزا دربارۀ آن این گونه خبرداد:
"برنامۀ ملت سازی با  محیط زندگی افغانستان سازگار نیست."
روزنامۀ امریکایی درادامه نوشت: "یافته های یک تحقیق دو ساله درکنگره امریکا نتیجه  گیری کرده است که تلاش های امریکا در امر تطبیق برنامه ملت سازی درافغانستان موفقیت های چندانی نداشته است."
این"یافته ها" برای افغانستان بزرگترین گام به عقب است؛ حال آن که در سیاست جدید امریکا وانگلیس، یک چرخش تاکتیکی می تواند حساب شود. پالیسی غربی، حفظ موازنه میان نیروهای متخاصم داخل- طالبان وضدطالبان- است؛ الزاماً این بارساختارحفاظت از بیلانس به شیوۀ ده- پانزده سال قبل نخواهد بود. ده سال جنگ وپیگرد، حلقۀ نخست رهبری طالبان درعرصۀ نظامی وسیاسی را درهم شکسته است. تغییرنگاه غرب به طالبان باتغییرنگاه آن ها به محورهای "مخالف طالبان"  متناسب است. حلقۀ اصلی نیروهایی که درادبیات خبری به نام "مخالف" طالبان نام برده شده اند، ازین دایره جدا نیستند. شاید در محاسبات بازیگران، این مسأله که "مخالفان" دیروز ممکن است "مخالفان" امروزین ( حداقل درچهارچوب حکومت کنونی) نباشند، اهمیتی ندارد.
مهره های درشت طالبان قربانی ضربات هوایی ومنگنۀ زندان گوانتامو شدند؛ به همان میزان فرصت هایی فراهم است که ممکن است طیف "دشمنان" طالب دروضعی که مردم به انزوای دلسردی وترس رانده شده اند، نه با ضربات هوایی ناتو، که با عملیات دشمنان داخلی شان متلاشی شوند. این وضع را می توان تاکتیک- پروسۀ غرب در مدیریت حوزه افغانستان تعبیرکرد. هند- متحد فعال وسابقه دارگروه های ضدطالبان، نسبت به برنامه های بین المللی درمورد مهندسی صلح جدید درافغانستان با امریکا همسوشده است. ایران بابحران دردناک حاصل ازخشم پنهان وپخته شدۀ داخلی، فشاربی سابقۀ جهانی و رقابت "اصولگرایان" برسرقدرت روبه رواست. برای آن کشور دربحث افغانستان، "معامله" مقرون به صرفه، درواقع نخستین انتخاب می تواند باشد.
واقعیت جاری، سیاست مراجعه دوباره به طالبان دردستورکار است.
روزنامۀ نیویورک تایمز به تازگی به نقل ازپیتر ویتیگ، سفیر آلمان درشورای امنیت و رئیس کمیته تحریم های جاری در سازمان ملل نوشت: "اکنون زمان آن فرارسیده است که این دو گروه ( طالبان والقاعده) به خاطرآن که از لحاظ عملکرد و خصوصیت با هم تفاوت دارند، از هم جدا شوند."
مهم نیست که تا حال هیچ نشانه ای از"جدایی" طالبان والقاعده به چشم نمی خورد؛ ازیک نظر، لازمۀ سیاست جدید،  ممکن است حاصل یک توافق غیرشفاف منطقه ای باشد که تا رسیدن به فازآخری، ریسک های زیادی را درپی خواهد داشت.  
درسیاست جهانی نوعی"موج برگشت" به سوی طالبان مشاهده می شود که الزاماً زنده ساختن ملاعمر درمقام"امیرالمؤمنین" نیست؛ اوبه مانند بسیاری از"رهبران" گروه های جنگی درافغانستان، تاریخ مصرف خود را سپری کرده واجبارً درانتظار"نوبت" است. شاید او را نیزنگهداشته اند تا روزی دریک مقطع خاص، بسان اسامه بن لادن، برای کوتاه مدت به زمینه ساز"اخبارفوری" رسانه ها درمسایل افغانستان بدل شده وپروندۀ تمام شده اش را برای همیشه به تاق نسیان بگذارند.
 نیروهای ائتلاف تحت رهبری ارتش امریکا درسال 2001 میلادی، حاکمیت پنج سالۀ طالبان را بدون گرفتن مجوز ازهیچ مرجعی، کنارزدند؛ ( ریشه کن نکردند.) اکنون که بازگشت طالب به صحنۀ سیاسی افغانستان، رسماً مطرح شده، همه چیز ازکانال پاکستان- محورقابل تکیه برای امریکا درشبه قاره-  درحال انجام است. امدادگران سعودی فعال ترشده اند تا با ایجاد یک حاکمیت سنی مجهز با مشت آهنین درافغانستان، پروژۀ جهانی برای مقابله با ایران وارد یک مرحلۀ فیصله کن شود. عملیات درغیاب حکومت تحت رهبری حامدکرزی شروع نشده است؛ از پنج سال به این سو، ابتکار پروسه ای که تا به این جا رسیده، دردست آقای کرزی وتیم خاص بوده است.
حکومت افغانستان حداقل در بیش از یک سال اخیر، تحت نام اعتراض" به خاطر بمباران غیرنظامیان به وسیلۀ نیروهای امریکایی وناتو" به طورمستقیم به عنوان سپردفاع رسمی ودولتی از طالب دربرابرامریکا ظاهرشده است. محافل سیاسی درداخل وخارج آگاه اند که این موضعگیری ها به دلیل عمیق ترشدن کشیدگی وبی اعتمادی روزافزون میان واشنگتن وکابل همیشه صبغۀ واکنشی وانگیزۀ"سیاسی" داشته است. پافشاری پیوسته برای"سپردن مسئولیت های امنیتی به خود افغان ها" نیز بخشی از تنش میان کابل وواشنگتن است. درشرایطی که انتحاری های طالب، به آسانی می توانند به داخل وزارت دفاع ونهاد های متعلق به آن رخنه کنند، ایستادگی "مستقلانه" نیروهای ارتش ملی درمقابله با جنگ فزاینده ونامنظم، مایۀ سوال است.
 آقای کرزی اززمان روی کارآمدن دموکرات ها درواشنگتن درسال 2008، نسبت به نیات آنان دربرابرحکومت تحت رهبری خویش، احساس خطرکرده است. درنشست هایی که رئیس جمهور کمی پس از برگزاری انتخابات دوردوم ریاست جمهوری با جماعت روشنفکران داشت، با اشاره به برنامه های امریکا نسبت به حکومت افغانستان گفت:
" من نمی دانم که ته دل آن ها چیست؟ باید بسیارمحتاط باشیم."
حوادث پشت درپشت، آقای کرزی را ازموضع"احتیاط" به سوی یورش چند مرتبه ای لفظی علیه ناتو وامریکا پرتاب کرد.
بن بست درامر"مبارزه بافساد"، مظلومیت قانون درافغانستان و نموداری حاکمیت شبه سلطنتی – خاندانی، بیزاری مردم ازحاکمیت را عمیق ترکرده است. بازی با "قطعه طالب" نخستین سیاست ابزاری دردست رئیس جمهور قرارگرفت. این مانور های پرازکشمکش های غیردوستانه برسرحفظ قدرت، مردم را به هراس انداخته است. امریکاییان هشدارهای گاه به گاه آقای کرزی درمورد"پیوستن باطالبان" وخطاب آنان به حیث"نیروهای اشغالگر" را به حدکافی جدی وخطرناک تلقی کرده اند. آن ها احتمالاً پس از بازبینی پیشنهادات دایمی پاکستان وادامۀ رایزنی های سیاسی با انگلیس، عربستان سعودی ومقامات کشورهای منطقه به شمول هند وترکیه، به این نتیجه رسیده اند که لازم است این"قطعه" را ازاختیارآقای کرزی بیرون کنند. سکوت ایران درمواجهه با اخبارهنگامه آفرین "مذاکره مستقیم باطالبان" دررسانه های غرب، می تواند این احتمال را تقویت کندکه آنان نیزدستی درین معامله ها دارند.
پیروزی دپلوماسی نرم افزاری پاکستان موازی با برخورد سخت افزاری ده ساله درمیدان های جنگ وهمسویی تیم خاص درداخل حکومت، راه را برای رسیدن طالبان به مرکزقدرت، هموارکرده است. درحالی که حیات ملی افغانستان باردیگر درگرداب دورجدید معامله ها فرومی رود، بحث نظام سازی درکشور، به قول مقامات امریکایی علی رغم تلاش های ده ساله، چندان نتیجۀ مثبت به بارنیاورده است. بدین ترتیب این طورفکرمی شود که برای غرب، نسبت به هرزمان دیگر، فرارآبرومندانه از افغانستان بهترازباقی ماندن به بهای ضیاع خون وخزانۀ گسترده، حیاتی تراست.
اکنون بحث برسر میکانیزم "فرار" از افغانستان است. قبل ازآن به گمان غالب می توان چشم انتظار تغییرات نظامی وفرسایش ساختارسیاسی موجود درکشوربود.
"مذاکرۀ مستقیم" امریکا با طالبان بالاثرمیانجیگری آلمان- نخستین پنجره ای که رسماً ازسوی امریکا به روی پاکستان( متحد صبورونیرنگ بازغرب) گشوده شد- هنوز نتوانسته است مهراز لبان سران طالبان بردارد. آنان ترجیح می دهند بیشترازین حوصله مندی نشان دهند وامتیازات محکم بگیرند. نخست باید گروگان های طالب از زندان ها آزاد شوند؛ چنان که به طورکل، زندانیان طالبان قبلاً به طوررسمی ویا به صورت"فرار" از زندان های حکومت افغانستان بیرون شده اند؛ مرحلۀ بعد، مقامات غربی بردپلوماسی ده سالۀ بین المللی با دست خود شان باید چلیپا بکشند واسامی 138 تن از سرحلقه های طالبان از فهرست خود ساخته شورای امنیت خط زده شود.
آنگاه درسطح تقسیم بندی قدرت نوبت انجام چه اقداماتی خواهد بود؟ جواب این پرسش درحال حاضرنزدهیچ کس نیست.
قبل ازآن، امورمقدماتی برای برقراری تماس با اعضای دایره رهبری طالبان با جلب حمایت کامل دولت افغانستان از سوی جامعه جهانی پیگیری می شود. این"موج بازگشت" به طالبان وسیاست های پاکستان که به نظرمی رسید طی ده سال منسوخ شده بودند، بیانگراخبارجدید ودراماتیک درکابل برای افراد وباشنده های مناطقی خواهد بود که خود را به طورسنتی هدف اصلی ضربات طالبان احساس می کنند.
 همزمان با شدت حملات انتحاری طالبان به هدف کشتن چهره هایی که مدافع وضع موجود حساب می شوند، امریکا به ایجادشکاف دردم ودستگاه حکومت افغانستان امید بسته است. این احتمال قوی است که طالبان در خصوص رهبران جریان های حاضردرقدرت سیاسی ده ساله که ازنظرآن ها "دشمن" پنداشته می شوند، پیش شرط های درشت را برای مذاکره کنندگان بین المللی مطرح کنند. درین امرهیچ کس نباید کوچکترین تردیدی به خود راه دهد. درحالی که نیمی از اعضای دستگاه حاکم از روند پیش آمده، غرقه دراحساس پیروزی اند، نیمۀ دیگر، که هنوز ازشوک ترورهای "هدفمند" درشمال بیرون نیامده اند، این وضع را برای آیندۀ خودشان نوعی پیش لرزۀ مهلک تعبیر می کنند. پروژۀ جدید درافغانستان با تحولات "بهاری" درجهان عرب وروند "تکمیل شدن محاصرۀ ایران" درمنطقه، رابطۀ تنگاتنگ دارد. افغانستان درتحولات جدید تاریخی، مانند گذشته به منزلۀ "گذرگاه" استراتیژیک مطرح است. بربنیاد همین دیدگاه، قبل از ایجاد تغییرات درجغرافیای سیاسی منطقه، به خصوص درایران، تلاش ها درجهت ایجاد مصئونیت "گذرگاه" به خاطرعبور به سوی مرزهای ایران، آغازشده است.
درحالی که هنوزترس ها وتصامیم برخی ازسران اقوام وتنظیم ها دربرابرچالش تعریف شدۀ جدید عیان نشده است، سخنگوی "ائتلاف تغییروامید" حداقل نگران ازحذف احتمالی اسامیان سران طالب از"فهرست سیاه شورای امنیت  سازمان ملل متحد" با هشداری سرپوشیده توضیح داده است که"حذف نام شماری از سران طالبان نزد ما گنگ است و من فکر می کنم نام های این افراد برمبنای یک فلسفه درلیست سیاه درج شده است و اگر تصمیم برحذف آن باشد، باید دلایل قانع کننده ای برای مردم وجود داشته باشد. درغیرآن اگر حذف نام ها براساس معامله، سازش ویا داد و گرفت صورت بگیرد،  برای مردم افغانستان قابل قبول نخواهد بود."
این به تنهایی "معامله" نخواهد بود. جدی ترین زنگ خطربه آدرس کسانی است که زمانی مخالفان سیاسی ونظامی طالبان بودند وحالا ممکن است ازمدافعان صدیق"آشتی باطالبان" باشند. گمان وجود دارد که مخالفان سیاسی ونظامی طالبان درداخل نظام که درواقع کمربندحفاظتی حاکمیت کنونی حساب می شوند، درجستجوی راه خروج از امواج جدید اند. اما آن ها صاحبان حاکمیت ده سالۀ اخیراند که به طورکامل ازسوی طالبان نفی شده است. پس غرب چه معامله ای تازه ای درآستین دارد که طالبان را قانع کند؟ حداقل پاکستان- عقبۀ پرپهنای- طالبانیزم برندۀ دوراول رقابت ها شده است.
آقای وحیدمژده آگاه مسایل سیاسی وآشنا با گروه طالبان، هفتۀ گذشته، حتی این احتمال را رد کرد که ممکن است گروه طالبان دربرابرمشوق های اخیرسیاسی غرب، ازخود گردن نرم نشان دهد. وی ظاهراً ازقول حلقاتی درداخل طالبان افشا کردکه امریکا دوگزینه برای طالبان پیشنهاد کرده است:
یک: دریک حکومت مشارکتی با نظام حاکم شامل شوند.
دو: نظام فدرالی درافغانستان را قبول کنند.
اگراین پیشنهاد واقعاً به سران طالبان پیشکش شده باشد، سیطرۀ طالبان برولایات شمال ونواحی مرکزی را تحت نام ادارۀ فدرالی به صفرمی رساند؛ البته طالبان بدون شک با هردوجزء این پیشنهاد به مخالفت برمی خیزند. یگانه پیش شرط طالبان، خروج بی قیدارتش های غربی، برداشتن بساط حکومت کنونی وبرقراری حاکمیت نوع جدید اما به شیوۀ رفتارهای سنتی است. این موضع اگربا قاطعیت معمول دنبال شود، با توجه به تجارب قبلی، جنگ داخلی را اجتناب ناپذیرمی سازد. این جنگ، باردیگرمقدمۀ یک نبرد پیچیده میان کشورهای منطقه نیزخواهد بود.
مجموع تحرکات این نکته را می رساند که ازقبل روی کلیه فاکتورهای احتمالی بحران کار صورت گرفته است. غربی ها این بارازروی برنامۀ دقیق به کمک پاکستان، عربستان سعودی وهمسویی ترکیه، اوضاع را مدیریت می کنند تا هیچ جنگ طولانی دارای ویژگی واکنش های گروهی و"تنظیمی" که منافع کشورهای بزرگ مالی جهان را تهدید کند، اتفاق نیافتد. حدس زده می شود که بازگشت بخشی ازدسته جات "طالبی" درولایات شمال درسه سال پیش، درواقع مقدمه ای برای تحولات عمده تر از شمال به سوی مرکز بوده است. هنوز مشخص نیست که جزایر جنگی مزمن آیا به محاذات گسترده ای که توان براندازی حاکمیت های محلی درشمال را داشته باشد، مبدل می شوند؟ اگراین دسته های پراکنده توان درهم شکنی حاکمیت قوماندانان محلی طرفدار دولت را همانند روفتن حاکمیت های قوماندانان قندهاردر سال های اول دهۀ نود ازخود به نمایش بگذارند، طالبانیزم نوع شمال با ویژگی های تجربه ناشده، پدیدار می شود.
گزارش ها حاکی اند که چنین تحرکات در ولایات قندز وتخار شروع شده است. در دهۀ اخیر، حکومت آقای کرزی برنیروهای عمدتاً "شمال" و"نواحی هزاره جات" تکیه داشته است. امریکایی ها خواهان ایجاد"شکاف سیاسی بزرگ دیگردرافغانستان" نیستند؛ اما ضرورت آوردن تغییردرافغانستان ومنطقه به شدت احساس می شود؛ این امر، دست کم به خراب کردن مؤقتی برخی ازآبادی های سیاسی، رابطه دارد.
اظهارات بارک اوباما ودیوید کامرون درهفته گذشته، نشان داد که قدرت های بزرگ سرنوشت تازه ای را برای طالبان وافغانستان تدارک دیده اند که توضیح جزئیات آن اندک اندک شروع شده است.

رئیس کمیته تحریم های القاعده وطالبان اخیراً گفت: شورشیان طالب در افغانستان باید راه خود را از القاعده جدا  کنند.
 دیپلومات غربی آشنا با این موضوع گفت: این شورا به زودی پیشنهادی را به دو کمیته ارجاع می دهد؛ یکی پیشنهاد به هدف برداشتن تحریم ها از سفرهای چهره های ارشد طالبان و بازکردن حسابات مالی آن ها، پیشنهاد دیگر به کمیته بعدی به خاطر اجرایی کردن چنین تحریم ها علیه افراد مرتبط با القاعده و سازمان های مربوط به آن مطرح می شود.
به طورمعمول یکی از پیش شرط های گروه طالبان برای ورود به صحنه مذاکره سیاسی با دولت افغانستان، حذف اسامی افراد عمده طالبان از فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده است.
اینک نتیجۀ هشدارها که از سوی سیاسیون وصاحب نظران درمورد پیروزی دپلوماسی نرم افزاری پاکستان، به رهبران سیاسی افغانستان داده می شد، چهرۀ  خود را صاف وروشن نشان می دهد.
آیا آزمون تاریخی دیگری درراه است؟

http://bostnews.com/details.php?id=656&cid=13

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:56  توسط  مهسا مجیدی  | 

ضیا زیرک -چهارشنبه 25 جوزا 1390

حامد کرزی با هدف جلب رضایت  حمایت پاکستان از روند گفتگو به اسلام آباد سفر نمود، اما افکارعامه در کابل مطمین نیست که اسلام‌آباد واقعا بخواهد حکومت را در این قسمت کمک کند. پاکستانی‌ها نه یک قسمت که کل کیک را برای خود می‌خواهند، و این برای حکومت کرزی ناممکن است. آن دسته‌ای که در حکومت، خود را مخالف سر سخت پاکستان می‌بینند، بیشتر از گذشته نسبت به زیاده‌خواهی‌های پاکستان حساسیت نشان داده و می‌کوشند که مذاکرات با امریکا بر سر حضور بلندمدت در افغانستان را به یک جایی برسانند.
داوود مرادیان، استاد دانشگاه، در گفتگوی خود در تلویزیون طلوع گفت، حکومت آقای کرزی به دلیل ضعف‌های بسیار خویش، کدام حربه‌ی برنده و نیروی فشار بالای پاکستان برای متقاعد کردن این کشور جهت حمایت از گفتگو‌های صلح میان طالبان و حکومت آقای کرزی، در اختیار ندارد و اگر می‌خواهد که پاسخ درست به تهدید پاکستان بدهد، باید نهادها و حاکمیت ملی افغانستان را تقویت بخشد.
البته، کرزی فرصت این را ندارد که در دو سه سال آینده، پروژه‌ی دولت‌سازی را در کشور موفق گرداند. تشدید خشونت‌ها و افزایش تلفات ملکی به دست گروه وحشی طالبان، نفس رییس جمهور و سایر نزدیکان او را بریده است. آقای فاروق وردک، وزیر معارف کشور، در گفتگو با شبکه‌ی فارسی بی‌بی‌سی با امید زیاد گفت که باید تا پایان امسال تغییرات عمده در کشور رونما گردد که بدون شک منظور او رسیدن به یک توافق میان طالبان و حکومت حامد کرزی است؛ گفتگو‌هایی که همراه با مذاکرات با ایالات متحده بر سر حضور دایمی این کشور جریان خواهد داشت.
البته به نظر می‌آید که در درون دولت افغانستان، به ویژه در میان حلقاتی که با طالبان موافقت سیاسی ندارند،  تقریبا این نظر حاکم است که در شرایط فعلی، پاسخ به تهدید‌های قوی پاکستان، تداوم حضور امریکا و بریتانیا در افغانستان برای مدت طولانی است تا پاکستان از پیروزی طالبان ناامید شده و در نهایت برای حفظ منافع مشروع خود از مذاکرات نهایی صلح در افغانستان حمایت کند. آنها فکر می‌کنند که شراکت استراتژیک با ایالات متحده، افغانستان را در برابر تهدید‌های کشور‌های همسایه مصوون می‌دارد.
این برنامه فعلا به صورت واضح از دهان مقامات بلندپایه حکومت افغانستان شنیده می‌شود. آقای رنگین دادفر سپنتا، مشاور امنیت ملی افغانستان، به روزنامه‌ی گاردین گفت: «ما از سوی تروریسم بین‌المللی با تهدید مشترک مواجه هستیم. این تهدیدات نه‌تنها متوجه ما که متوجه غرب نیز می‌شود. ما به دنبال این همکاری‌های استراتژیک هستیم تا کشور‌های منطقه را گردهم بیاوریم و هدف ما انداختن جدایی و اختلاف در بین‌شان نیست.» منظور آقای سپنتا این است که برای مبارزه با ترویسم، همکاری استراتژیک با غرب مهم است و این همکاری به ضرر کدام کشوری نیست تا آنها با نگرانی بر کابل فشار بیاورند.
در حالی که کشور‌های همسایه با نگرانی، موضوع همکاری‌های استراتژیک امریکا و افغانستان را دنبال می‌نمایند، مذاکره کننده‌های افغان و امریکایی، به دور از غوغای رسانه‌ها و  در پشت در‌های بسته، پیشنهادات یک دیگر را بررسی می‌کنند. آقای اشرف غنی که یکی از مذاکره‌کنندگان است، به روزنامه‌ی گاردین گفت که یک توافق کلی بر سر همکاری‌ها وجود دارد، ولی هنوز اختلافات اساسی حل نشده است. گفته می‌شود که جانب افغانستان در این مذاکرات پیشنهادات مشخص خود را دارد که باید منافع زیاد کشور را تامین نماید.
مثلا، حکومت افغانستان از امریکا خواستار تجهیز نیروی هوایی افغان شده است، اما امریکایی‌ها این پیشنهاد را به دلیل مصارف اقتصادی گزاف و تحریک کشور‌های منطقه که در این جا بیشتر منظور پاکستان است، نپذیرفته‌اند.
روزنامه‌ی گاردین به نقل از دیپلومات‌های امریکایی می‌نویسد که هدف از این مذاکرات تداوم حضور تعدادی از سربازان نیروی هوایی و استخبارات امریکا در افغانستان پس از سال 2014 است. بریتانیایی‌ها نیز به صورت رسمی گفته‌اند که سربازان‌شان در قالب مربیان نظامی فراتر از سال 2014 در افغانستان خواهند ماند که این سربازان در کنار آموزش نیروهای افغان، در عملیات‌های جنگی نیز شرکت خواهند کرد؛ چون ناتو پیش بینی می‌کند که شبکه‌های تروریستی و شورشی فراتر از 2014 نیز به عملیات خود دوام خواهند داد. این به معنای آن است که خروج سربازان بریتانیایی از افغانستان، پاسخ ظاهری به افکارعامه این کشور که مانند سایر اروپاییان مخالف جنگ افغانستان‌اند، پنداشته شده می‌تواند.
روزنامه‌ی گاردین می‌نگارد که اگر چه موضوع پایگاه‌های دایمی در این مذاکرات مطرح بحث نیست، اما امریکا می‌تواند بدون پایگاه دایمی نظامی هم به اشکال متنوع دیگر، حضور بلندمدت در افغانستان داشته باشد. این روزنامه به نقل از منابع خود می‌نگارد که به صورت غیررسمی، پنج پایگاه نظامی مورد نظر است که پس از سال 2014 به عنوان پایگاه‌های عملیاتی نظامیان، نیروی استخبارات و تجهیزات کنترول و اکتشافات، ابزار نظامی و هوایی مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا افغانستان در قلب یک منطقه‌ی بی‌ثبات جهان و نزدیک به مرز‌های پاکستان، ایران و چین، همچنین نزدیک به آسیای میانه و خلیج فارس قرار دارد که به نظر مقامات امریکایی یک سرمایه استراتژیک نادر نظامی، ژیوپولتیکی و سیاسی است. گفته می‌شود که امریکایی‌ها از امنیت سلاح هسته‌ای پاکستان مطمین نبوده و نیروهای این کشور حاضر‌اند تا در صورت بروز هرنوع خطر نسبت به این سلاح‌ها دست به کار شوند. امریکایی‌ها در مواقع لازم علیه ایران نیز وارد عمل شده می‌توانند.
البته حکومت افغانستان در سطح عالی به کشور‌های منطقه، اطمینان داده است که از خاک افغانستان علیه همسایگان استفاده نخواهد شد؛ ولی به نظر نمی‌آید که کسی بتواند بر این گفته‌های افغان‌ها اعتماد نماید؛ چون عمل یک‌جانبه امریکا در منازعات منطقه‌ای و جهانی بر همگان هویدا است و این کشور همیشه برای خود حق مخصوص مداخله‌ی یک جانبه را محفوظ می‌پندارد.
از سوی دیگر با این که جانب افغانستان بر حق حاکمیت ملی در جریان مذاکرات با نمایندگان ایالات متحد در افغانستان تاکید می‌دارد، اما مقامات افغان به صراحت گفته‌اند که آنها از بسیاری اعمال و پایگاه‌های تحت کنترول امریکا آگاهی ندارند.
در حال حاضر جانب افغانستان و مقامات غربی امیدوار هستند که با به نتیجه رسیدن بر سر حضور بلندمدت امریکا، طالبان متقاعد گردند که امریکا افغانستان را ترک نگفته و بهتر است که پشت میز مذاکرات بنشینند. در عین حال، مارک سدویل، نماینده‌ی ملکی ناتو در افغانستان، گفته است که این حضور به بازی بزرگ جدید در منطقه دامن می‌زند که منظور او رقابت‌های امریکا با چین و روسیه و سایر کشور‌های منطقه است. اما آقای اشرف غنی به روزنامه‌ی گاردین در ارتباط به این نظر بیان کرد که چنین دیدگاه مناسب قرن 21 نبوده و افغانستان  به چارراه اقتصادی منطقه تبدیل خواهد شد.
http://www.8am.af/index.php?option=com_content&view=article&id=19911:1390-03-25-04-33-07&catid=3:2008-10-31-09-37-07&Itemid=554

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:51  توسط  مهسا مجیدی  | 

چرا تقسیم کشور راه شر را کوتاه می سازد؟

نوشته رابرت بلکویل      By Robert D. Blackwill- ترجمه « سایت دیدگاه»

سیاست کنونی ایالات متحده امریکا در افغانستان ده ها میلیارد دالر هزینه بر میدارد؛ سالانه صد ها سرباز و افسر متحدین در آنجا جان می بازند ـ همهء اینها به خاطر آنست تا نگذارند «طالبان» ولایات پشتون نشین کشور ، جاییکه جنبش زاده شد، را تحت قبضهء شان درآورند.  هنوز پایان کار معلوم نیست.  آنهاییکه تاکید دارند، برای ستراتیژی موجود به زمان بیشتر نیاز است، فراموش کرده اند که بگویند، شانس پیروزی برای سالهای آینده را چگونه ارزیابی می نمایند و برای این امر به چی تعداد قربانی و بودجه دیگر لازم خواهد بود. محاسبات خونسردانه نشان میدهند که اکنون زمان آن فرا رسیده است تا بالای پلان «B» کار صورت گیرد.

هنوز نشانه هایی دیده نمی شود که ایالات متحده امریکا و متحدین آن بتوانند طالبان را به وسیله عملیات نظامی از پا درآورند. اکنون 150 هزار  نیروی آیساف تحت رهبری ایالات متحده امریکا در افغانستان مستقر اند.  تعداد اینها 30 هزار نفر بیشتر از حضور عساکر شوروی در دهه 1980 در افغانستان می باشند. در عین حال برای پدیدآیی حداقل صلح، این قوا کمتر از نضف آن تعداد می باشد که به اساس دکتورین های کلاسیک برای جنگ با پارتیزانان نیاز است.

اگر توجه بدان نشود که اردوی اشغالگر در افغانستان با تاریخ، محل، زبان، عادات، الویت های سیاسی، ارزش ها، ساختار های درونی زندگی قبایل آشنایی ندارد، در آن حالت به متحدین دشوار خواهد بود تا تعداد زیاد پشتون ها را به سوی خویش بکشانند. به گفته ِسبَستیان یُونگر، ایالات متحده امریکا نمی تواند «دل مردم» را در شرق و جنوب افغانستان بدست آرد. پریزدنت کرزی در نوامبر 2010 طی مصاحبه به روزنامه «واشنگتن پست» اظهار نمود که: بیش از این، آرزو ندارد این تعداد عسکر و افسر امریکایی را، که جاده ها و خانه های افغانها را پُر نموده اند،بیشتر  ببیند. موجودیت این تعداد از عساکر وضعیت را بیشتر از پیش بغرنج ساخته و مقاومت را افزایش داده است. کرزی میگوید:« اکنون زمان آن فرا رسیده است تا عملیات نظامی توقف داده شوند و از حضور «چکمه های سربازان» در افغانستان کاهش به عمل آید. همچنان از مداخله در زندگی روزمره افغانها دست برداشته شود.» این روحیه در همه جا همه گیر بوده و با استقرار نیرو ها در مناطق ، که ستراتیژی مبارزه با شورشیان پیشبینی می نماید، در مطابقت نیست.

در این نزدیکی ها، از حکومت به شدت فاسد کرزی نباید توقع بهبود کیفی رهبری  را انتظار داشت. همچنان بدون  اصلاحات گسترده در حکومت افغانستان، امکان پیروزی میسر نیست.  آنطوریکه دیوید کیگالین کارشناس مبارزه با شورشیان تاکید می ورزد: «بدستآوری یک نتیجه ملموس به حکومتی تعلق دارد که شما از آن حمایت می کنید.»

دیکتر فلیکینس در این رابطه در روزنامه «نئویارک تایمز» مصر است که: « در وضع موجود، افغانستان یکی از باندیدترین دولت های جهان را داراست. به اساس لیست فاسدترین های «شفافیت بین المللی»، افغانستان از مجموع 180 کشور جهان جای 179 را احراز می نماید ـ تنها سومالیا بدتر از افغانستان می باشد.»

در این نزدیکی های اردوی ملی افغانستان توانایی ایستادگی مستقلانه علیه «طالبان» را نخواهد داشت تا عملیات جدی در کشور را بتواند انجام دهد. به عقیده هفته نامه «اکونومیست»، تنها 3 در صد جذبی های جدید در اردوی ملی را باشندگان مناطق ناآرام پشتون نشین جنوب تشکیل میدهند، که از طالبان حمایت گسترده می نمایند. به دلیل ترور شدید علیه «همدستان حکومت و اعضای خانواده های آنها، کمتر کسانی حاضر خواهند شد تا به صفوف اردو بپیوندد. در نتیجه افسران شمال، که به زبان فارسی ـ دری صحبت می کنند، ضرورت خواهند داشت تا به کمک ترجمانها با مردم پشتون داخل تماس شوند. کما ندو های شمال کمتر علاقمند رفتن به جنوب هستند.» جیمز کونوی ژنرال قوای بحری ایالات متحده  امریکا در اگست سال 2010 به ژورنالیستان خبر دادکه: اردوی ملی افغانستان حتا در جریان چند سال آینده نیز نخواهند توانست برای امنیت ولایت های کندهار و هلمند جاگزین قوای امریکایی شوند.

نظامیان پاکستانی ، که به هند به حیث دشمن اساسی مینگرند، در آینده نیز برای تأمین نظریه «عمق ستراتیژیک» خود، به حمایت متحدین «طالب» پرداخته و به آنها اجازه پناهندگی می دهند. آنها هیچ اقدامی برای ایجاد یک افغانستان واقعا مستقل را روی دست نخواهند گرفت.

بالآخره  افکار عمومی هم در ایالات متحده امریکا و هم کشور های متحد آن اجازه نمی دهد که مداخله تا آنزمانیکه دکتورین مبارزه علیه اغتشاش پیشبینی می نماید، ادامه یابد. اعلامیه های متعدد بارک اوباما در مورد پایان زود هنگام عملیات نظامی در افغانستان باعث تضعیف دیپلوماسی امریکا در تمام منطقه شده است. اداره واشنگتن باید به بحث ها در باره ستراتیژی خروج پایان بدهد و روی عملیات دراز مدت متمرکز شود و یک قوای 30 تا 50 هزار نفری را در افغانستان مستقر سازد.

همزمان واشنگتن باید بپذیرد که «طالبان» دیر یا زود بر مناطق پشتون نشین جنوب و شرق افغانستان مسلط خواهد شد. برای پیشگیری از وقوع چنین یک حالتی، لازم است تا بهای گزاف پرداخته شود. البته اداره واشنگتن نباید نه ولایات پشتون نشین را در ازای خرید طالبان از دست دهد و نه تجزیه افغانستان را آشکارا بیان بدارد. حالا زمان آن فرا رسیده تا از قربانی های بی مورد در جنوب و شرق افغانستان جلوگیری صورت گرفته و واقعیت «تناسب قوا» در ولایت های منطقه پذیرفته شود.

در عین حال لازم است تا قوای هوایی و نیرو های ویژه امریکا در آینده نزدیک در آنکشور باقی بمانند تا از اردو و حکومت کابل حمایت به عمل آورند و نگذارند که «طالبان» بر شمال و غرب کشور مسلط گردند.

باید پذیرفته شود که بعضی از عناصر سیاست کنونی واشنگتن در رابطه به افغانستان اصلا کارآیی نداشته و خوشبینی در مورد امکان تحقق وظایف در پیش رو گذاشته شده حرف های «ملکه سفید» در داستان «آنسوی آیینه» ـ ادامه ماجرای «الیس در سرزمین عجایب». م ـ را به یاد میآورد  که گفته بود: «خوب، من گاهی اوقات، قبل از صبحانه به شش چیز ناممکن باور داشتم.» کوتاه اینکه پریزدنت اوباما باید اعلان نماید که ایالات متحده امریکا و متحدین خارجی و شرکاری افغان آن ، در جریان حداقل 7 تا 10 سال آینده، نیز ستراتیژی پُرپهن مبارزه علیه تروریزم را در مناطق پشتون نشین افغانستان و ستراتیژی بازسازی ملی را در سائر مناطق آنکشور پیش خواهند برد. هرگاه با عقل سلیم به مسأله نگاه شود، در این حالت امکان اتخاذ گام های غیر متعارف یعنی پذیرش عملی جدایی کشور، که واشنگتن میتواند بدان نایل آید، ممکن است.

خروج برای باقی ماندن

پس از این همه عدم موفقیت در سیاست افغانستان، اکنون دیگر راه های ساده، سریع و ارزان برای خروج از وضع موجود میسر نیست. در موجودیت این همه مشکلات، بهترین بدیل شکست ستراتیژی اوباما در افغانستان عبارت از راهی می تواند باشد که منجر به تقسیم عملی افغانستان شود. ایالات متحده امریکا و متحدین آن می توانند ظرف چند ماه قوای زمینی شانرا از مناطق وسیع پشتون نشین از جمله کندهار بیرون برده ولی بدون تزلزل باید نشان بدهند که نیرو های عملیاتی آن ها در دراز مدت در افغانستان نقش ایفای نموده و در ضمن هرنوع کنترول دوامدار طالبان در مناطق جنوبی را مردود می شمارند.

نیرو های آیساف می توانند عملیات نظامی شانرا در مناطق کوهی، دشتی و شهری جنوب و شرق افغانستان قطع نموده ولی در عین حال به بزرگان قومی ـ قبایلی که  حاضر به مقاومت در برابر طالبان می باشند، سلاح کمک نمایند. همزمان واشنگتن باید تلاش هایش را جهت دفاع از ولایت های شمالی و غربی افغانستان از جمله شهر کابل، که در آنجا ها پشتون ها فاقد اکثریت اند، متمرکز بسازد.

به طالبان افغانستان پیشنهاد توافق مؤقتی صورت گیرد که مطابق آن هردو طرف  متعهد گردند تا به گسترش مناطق تحت نفوذ خویش نپرداخته و طالبان از حمایت تروریزم بین المللی دست بردارند. کاملا امکان دارد که رهبران طالبان این پیشنهاد را رد نمایند. آنگاه ایالات متحده امریکا باید روشن نماید، که به تمام نقاطی، که «القاعده» موجود است، ضربه وارد می نماید. 

در صورت نقض خط فاصل توسط طالبان، آنها نیز به مثل مخفیگاه های تروریستان در امتداد مرز با پاکستان مورد حمله قرار میگیرند. تروریستان در هیچ کجایی نباید احساس آرامش نمایند و باید در هردو سوی خط دیورند مورد حملات شدید قرار گیرند.

برای نیل به این هدف، واشنگتن باید حمایت تاجیک ها، ازبک ها، هزاره ها و پشتون هاییرا که با آنها همکاری می نمایند، همراه با متحدین ناتو، همسایگان نزدیک افغانستان و شورای امنیت سازمان ملل متحد جلب نماید. متحدین می توانند بر تسریع آموزش اردوی افغانستان بیافزایند. آنچی مربوط به بازسازی ملی میگردد، باید توجه بیشتر روی گروه های قبایلی که در شمال و غرب کشور نقل مکان داده شده اند و حاضر به دریافت کمک می باشند، صورت گیرد.

بالآخره زمان آن فرا خواهد رسید که اردوی ملی افغانستان به کمک متحدین تقویت گردیده و طالبان را از شرق و جنوب کشور بیرون برانند.

قسمیکه جون جیپمن تحلیلگر سیاسی نشان میدهد، «میتود بازدارندگی همچو یک ستراتیژی پذیرفته شده میتواند محدود به اقدامات جهت دفع خطر گردد.از این میتود، زمانیکه نیرو های ائتلاف داخل افغانستان شدند، استفاده صورت گرفت. این ستراتیژی امکان میدهد  تا تصوری ، که گویا خروج قطعات رزمی معنای پیروزی مخالفین را میدهد، رد می نماید. چنین ستراتیژی را برای دراز مدت می توان به کار بُرد و به کمک آن به اهداف اساسی در عرصه امنیتی دست یافت.» در این رابطه باید از خبر باقی ماندن عساکر امریکایی پس از 2014 در افغانستان استقبال نمود که توسط رسانه ها پخش گردیده است.

اینگونه تغییر ستراتیژی دارای پیام روشن به همگان است و آن اینکه ایالات متحده امریکا حضور دراز مدتش را در افغانستان حفظ نموده و میخواهد برای سالهای متمادی به حیث نیروی واقعی در جنوب  و مرکز آسیا باقی بماند. این موضوع سبب کاهش تلفات نظامی و فشار در سیاست داخلی خواهد شد؛ زیرا افکار عمومی دیگر خواستار خروج و برگرداندن سریع عساکر نخواهد بود. این امر باعث کاهش مصارف مالی در عملیات افغانستان میگردد، که ماهانه 7 میلیارد دالر هزینه برمیدارد. همزمان احتمال آن وجود دارد که متحدین ناتوی ما نیز به تمدید حضور شان در افغانستان بپردازند.

ستراتیژی پیشنهادی، به اردو و تفنگداران دریایی ایالات متحده امریکا امکان میدهد تا نیروی رزمی شانرا پس از چند سال جنگ زمینی دوباره احیا نمایند. یک چنین استقرار قوا برای همسایگان نیز قابل پذیرش می باشد. در عین حال اسلام آباد دیگر نخواهد توانست از امریکا طلب نماید که در برابر خطر تروریزم از جانب پاکستان گذشت نماید ـ تا اکنون پاکستان امریکا را وادار نموده است تا صرف در ولایات جنوبی افغانستان به عملیات بپردازد. بالآخره این ستراتیژی به اداره اوباما فرصت خواهد داد تا نیرو و منابع اش را در جهت مسایل حیاتی دیگر به مصرف برساند.

نبود انتخاب بهتر

پلان تقسیم افغانستان با مواضع و پیامد های زیاد ناخواسته در ارتباط است. بنابرین اتخاذ آن در حالتی از اهمیت برخوردار میگردد، هرگاه بدیل های بدتر دیگر از آن موجود باشند ـ در اصل واقعیت نیز چنین است.

طور مثال یکی از بدترین بدیل ها عبارت از آنست که به عملیات ضد تروریستی، بدون در نظرداشت زمان، در افغانستان ادامه داده شود و حتا تعداد قوا افزایش یابد. این طرح به خاطری بی مفهوم است، زیرا علاقمندی امریکائیان به افغانستان از دست رفته و درستی افزایش نیرو و وسایل را در تنگنا قرار داده است.

در حال حاضر تقریبا 100  هزار نظامیان امریکایی در آنکشور مستقر اند. در حالیکه بنابه آمار سی. آی.ای  بیش از 50 تا 100 جنگجوی «القاعده» در افغانستان موجود نیستند. این بدان معناست که به هر جنگجوی القاعده از هزار تا دوهزار عسکر اختصاص داده شده و سالانه میلیارد ها دالر هزینه برمیدارد. از نقطه نظر منابع، تخصیص چنین یک منبع بزرگ برای آن منطقه درست نیست.

در آغاز، هدف نظامی ایالات متحده امریکا در افغانستان را نابودی «القاعده» و نه عملیات نظامی علیه طالبان تشکیل میداد. هدف اولی در مقیاس بزرگ بدست آمده است.

یک الترناتیف دیگر عبارت از خروج کامل نیرو های مسلح در جریان سال آینده یا دو سال دیگر از افغانستان میباشد. ولی این کار سبب جنگ بزرگ داخلی در افغانستان خواهد شد؛ امکان استیلای مجدد طالبان بر تمامی کشور را فراهم خواهد آورد و در نهایت همهء کشور های منطقه را در منازعه نظامی افغانستان خواهند کشانید. این مسأله منجر به بی ثباتی بیشتر وضعیت در منطقه و تشدید مناسبات میان دهلی و اسلام آباد خواهد شد. پاکستان به احتمال قوی به یک دولت بنیادگرای اسلامی تغییر خواهد نمود و ذخایر هسته ای آن، خطر بزرگی را برای امنیت پدید خواهد آورد و بالآخره باعث تضعیف و یا هم نابودی همکاری های ستراتیژیک میان ایالات متحده امریکا و هند خواهد گردید. آینده ناتو نیز زیر سوال خواهد رفت. ایدئولوژی جهادیزم تکانه جدید خواهد یافت  و موج جدید تروریزم علیه جوامع لیبرال پدید خواهد آمد. این وضعیت را دوستان و دشمنان ما به مثابه نشانه شکست ایالات متحده امریکا به حیث رهبر جامعه جهانی خواهند پنداشت، که ریشه در نبود قاطعیت ستراتیژیک و علایم ضعف ما دارد. پیامد بنیاد برافگن اینگونه تصامیم را میتوان برای سالیان متمادی حتا دهه ها احساس نمود.

بدیل سوم تأمین ثبات در افغانستان از طریق تلاش جهت دستیابی به مذاکره با طالبان می باشد. ناتو جهت قطع عملیات نظامی و اشتراک در حکومت ائتلافی کابل، می تواند رهبران طالبان افغانستان را تطمیع  نماید و به دام اندازد. ولی آنطوریکه لئون بانتا رییس  سی.آی.ای گفته است، تا زمانیکه طالبان فکر نمایند که آنها دست بلند دارند، با آنها مشکل است در بارهء چیزی گفتگو کرد: « نزد ما هیچگونه نشانه یی دال بر اینکه آنها به شکل جدی علاقمند مصالحه باشند، وجود ندارد. آنها هیچگونه نیتی برای گذاشتن سلاح به زمین، قطع رابطه با القاعده و پذیرش عضویت عادی جامعه را ندارند. ما هیچگونه علامه یی که قصد آنها را به تائید برساند، مشاهده نمی کنیم. آنچی مربوط به مصالحه میگردد، صادقانه گفته شود، اگر آنها به این نکته باور پیدا نکنند که ایالات محده امریکا اراده محکم دارد تا از طریق شکست دادن قطعی طالبان میخواهد بر آنها پیروز شود، مشکل است روی مصالحه واقعی حساب نمود.» با وجود عملیات پیهم هواپیما های بدون سرنشین، ایالات متحده امریکا موفق نشده است طالبان را به سازش سیاسی وادارد. قسمیکه یکی از مقامات عالی رتبه پنتاگون به «واشنگتن پُست» گفته است: طوریکه به مشاهده میرسد «حتا  در ماه اکتوبر نیز جنگ چریکی به شدت جریان داشت.» باید گفت که هیچگونه تغییر اساسی و یا حرکت به جلو در وضعیت اوپراتیفی رونما نگردیده است.

اما از اثر تقسیم کشور کدام مشکلات می توانند بروز کنند؟ هرگاه به رهبران طالبان اجازه داده شود تا کنترول جنوب و شرق کشور را به دست گیرند، آیا آنها بار دیگر از جنگجویان «القاعده» پذیرایی نخواهند نمود و وضعیت تا قبل از 11 سپتامبر را دوباره برقرار نمی نمایند؟ حتما چنین نخواهد بود. جیمز جونس مشاور ملی رییس جمهوری سابق امریکا در پایان ماه اکتبر گفت: «مطابق ارزیابی های حکومت امریکا، کمتر از 100 جنگجوی القاعده در افغانستان باقی مانده اند که فاقد پایگاه و امکانات جهت به ثمر رساندن عمل تروریستی علیه ایالات متحده امریکا و یا متحدین آن می باشند. احتمالا طالبان افغانی درس لازم را از واضعیت گرفته اند. آنزمان به القاعده امکان داده شده بود تا بدون هرگونه مانع به اجرای فعالیت های خویش در آنسوی سرزمین بپردازند.

هرگاه آنها درس لازم نگیرند، نیرو های امریکایی به حملات شان بالای هر هدف «القاعده» در دو طرف مرز افغانستان ـ پاکستان ادامه خواهند داد. با چنین شیوه به فشار های کشنده، که تا 11 سپتامبر 2001 از آن استفاده نشده بود، افزوده می شود. آسمان بر فراز پشتونهای  افغانستان را جنگنده ها پُر خواهند نمود، که نه تنها تروریستان بلکه حکومت جدید طالبان را نیز آماج حمله قرار میدهند. تمام مامورین ملکی طالبان ( از جمله والیان، شهرداران، رییسان پولیس، قاضیان، ماموران عالیرتبه وغیره) زمانیکه صبحگاهان از خواب برمیخیزند، باید به این فکر باشند که آیا تا شام زنده باقی می مانند یا هنگاه انجام وظیفه در دفتر و یا شب در خانه کشته می شوند. هیچ یک از مغاره های کوه پایه ها نباید به نقطه امن و پناهگاه  مطمئن آنها مبدل گردد. حتا اگر بخش بزرگی از 300 جنگجوی  «القاعده»، که در حال حاضر در پاکستان موجود اند، به داخل افغانستان بیایند، بازهم کاری از پیش نبرده و سبب عملیات گسترده زمینی  شده نمی توانند.

اگر طالبان افغانی به موجودیت مرزهاییکه در نتیجه تقسیم افغانستان صورت گرفته، احترام نگذارند و باردیگر بکوشند تمام کشور را فتح نمایند, آنگاه چی اتفاق خواهد افتاد؟ آنها می توانند چنین تلاشهای بنمایند، ولی آیساف و امکانات در حال انکشاف اردوی ملی افغانستان سبب بازدارندگی چنین اقدامات خواهد شد. توافق به تقسیم عملی افغانستان سبب جنگ داخلی نمی شود؛ زیرا چنین جنگی هم اکنون ادامه دارد. در اصل تقسیم افغانستان باعث برقراری ثبات می گردد؛ زیرا روشن می شود که کدام سرزمین را کی در کنترول خود دارد.

ولی با مردمان غیر پشتون در جنوب و شرق افغانستان که به مثل جزایر با زنان و خانواده های شان زندگی می کنند و همچنان قبایل پشتون، که نمی خواهند زیر سلطه طالبان باشند، چی پیش خواهد آمد. مگر آنها به دست تقدیر سپرده نمی شوند؟ با تأسف که وضعیت شرایطش را دیکته می کند. این یک پیامد تراژیک از واقعیت محل است، که نیرو های خارجی در حالتی نیستند تا با عقلانیت و در زمان مشخص و امکانات مالی معین جلو حداقل خونریزی را بگیرند. ایالات متحده امریکا  و متحدین آن جنگ در افغانستان را بدین منظور آغاز نه نمودند تا از تمام باشندگان بومی در برابر وحشت قرون وسطایی دفاع نمایند. اکنون نیز عزم ندارند چنین وظیفه یی را به عهده بگیرند. برای اینچنین تصمیم ده ها سال دیگر وقت لازم است. 

آیا چنین سیاست منجر به تشکیل پشتونستان و بهم خوردن ثبات پاکستان نمی شود؟ اساساً آرام ساختن اسلام آباد امر خیلی دشوار است؛ زیرا تقسیم عملی افغانستان، بدون شک باعث ایجاد گرایش جدایی خواهی در هردو سوی خط دیورند خواهد شد. از آنجاییکه نظامیان پاکستانی به حمایت فرامرزی شان از طالبان ادامه میدهند، بنابرین آنها مشکلات را عمیقتر می سازند. پس در اصل اسلام آباد از نظر اخلاقی هیچگونه حق شکایت ندارد و تقسیم افغانستان به دو بخش ممکن است که یک تداوی شوکی برای اردوی پاکستان باشد و شاید متوجه شود که چی بازی خطرناکی را در جریان چند دهه اخیر انجام داده است.

آیا این سیاست سبب وقوع جنگ «به خاطر اعتماد» میان پاکستان و هندوستان در سرزمین افغانستان و بی ثباتی عمومی در منطقه نخواهد شد؟ در مرحله کنونی تشدید رقابت میان دهلی و اسلام آباد در افغانستان جدا از سیاست های ایالات متحده امریکا در جریان است. ولی تا زمانیکه ایالات متحده امریکا حضور دوامدارش در افغانستان را حفظ کند، هند به گسیل قوای زمینی به افغانستان مبادرت نخواهد ورزید. بدینگونه احتمال بروز برخورد گسترده و مستقیم میان هند و پاکستان خیلی کم است.

چین، ایران، روسیه و همسایگان آسیای میانه افغانستان نیز دارای منافع در منطقه بوده و از دید خویش به آینده می نگرند. ولی هیچیک از این کشور ها از نظریه تقسیم افغانستان حمایت نمی کنند. همزمان هیچکدام از کشور ها نمی خواهند افغانستان را بار دیگر تحت کنترول طالبان ببینند. اگر سیاست کنونی ایالات متحده امریکا قابلیت زیست نداشته باشد، پس آنها (یعنی کشور های نامبرده) باید برای شیوه های دیگری، که مانع ایجاد سناریو های بدتر شود، آماده شوند. بنابرین کشور های یاد شده صرفا از منظر منافع شان به این پلان ، که درین مقاله مطرح شده است، با جدیت می نگرند. واشنگتن، برای دریافت حمایت، نیاز به دیپلوماسی منطقوی صادقانه و دوامدار دارد، که تا اکنون غایب بوده است.

به خاطر اشتباه می میرند

صرفنظر از دیدگاه ها در خصوص مسایل افغانستان، بسیاری از کارشناسان و مقامهای رسمی درتلاش اند تا آنالوژی مناسبی برای اثبات نقطه نظر شان در مورد آنچی باید در افغانستان صورت گیرد، پیدا نمایند. با این حال، تفاوت میان وضعیت فعلی و موارد دیگری که به حیث آنالوژی و یا به عنوان مثال مورد استفاده قرار میگیرند، آنقدر بزرگ است که نمی شود حتا آنها را با هم مقایسه نمود.

برای توجیه ستراتیژی کنونی اغلباً به آنالوژی تقویت قطعات نظامی در سال 2007 در عراق اتکا میگردد. فقط با این وسیله بود که ثبات در عراق تأمین گردید و به ایالات ماحده امریکا امکان داد تا از شکستش جلوگیری نماید. اما همانطوریکه جیمز دوبینس فرستاده خاص ایالات متحده امریکا به افغانستان اظهار می دارد: در آنجا خیلی دشوار است تا شورشیان را به سوی خود کشانیده و از آنها تقاضای وفاداری نمائیم ـ آنطوریکه در عراق اتفاق افتاد. تا سال 2007 اقلیت عرب سنی جهت کمک و حمایت به قوای امریکایی مراجعه نمودند. آنچی مربوط به جنگ چریکی میگردد، که طالبان در افغانستان به پیش می برند. تغذیه کننده این چریکان گروه بزرگ اتنیکی است نه یک اقلیت سنی به مثل عراق.

به غیر از آن، شورشیان پشتون در جریان سالهای اخیر نه تنها شکست نخورده اند، بلکه در جنگ داخلی پیروز نیز گردیده اند. «القاعده» در سال 2007 در عراق، از اثر اعمال غیر انسانی، ظلم غیر قابل توجیه و سؤ استفاده های متعدد، متحدین سنی عرب را علیه خویش برانگیخت. در حالیکه القاعده در حال حاضر عملا در افغانستان موجود نیست. از سوی دیگر «القاعده» نه تهدیدی برای رهبران طالب به شمار می رود و نه بر ضد شیوه زندگی پشتونی قرار دارد. نفوذ بزرگان پشتون نسبت به شیخ های عراقی کم است. خلاصه افزایش قوا در عراق همچنان نمی تواند یک الگوی مناسب برای افغانستان باشد.

پس از تقریبا تلاشهای ده ساله در افغانستان، تغییر سریع سیاست دشوار است. برای پریزدنت اوباما ساده نیست که توضیح بدهد چرا تاکتیک ضد تروریستی وی در زمان معین نتوانست به ثمر بنشیند. و حالا باید پذیرفته شود که بسیاری از مردان و زنان دلیر و سر سپرده، جان باختند تا از سرزمینی دفاع نمایند که اکنون به دشمن داده می شود. صرفنظر از دردناک بودن مسأله، اگر رهبران غربی به اجرای آن ستراتیژی بپردازند، که در گذشته بیهودگی آن به اثبات رسیده و در آینده نتایج ملموس به بار آورده نمی تواند، در آن صورت آنها باید ورشکستگی ستراتیژیک و اخلاقی شانرا بپذیرند.

پس از دهه ها، تاریخدانان حدس و گمان خواهند زد که چرا پریزدنت اوباما، علی رغم شجاعت روحی، که «باب وود» در کتابش می نویسد، بازهم توسل به جابجایی اردوی 100 هزارنفری در افغانستان، و آنهم 10 سال پس از حوادث 11 سپتامبر، جست. آنها کله های شانرا خواهند شکستان که چرا ستراتیژیست های امریکایی چنین کردند که گویا نجات تمدن بشری بستگی به تأمین صلح در کندهار و یا مرجه دارد.

هانری کیسنجر میگوید: «اُتوپیا برای  دیگر کشور ها عبارت از افتخارات گذشته است، که دیگر هیچ برنمی گردد؛ اما برای امریکاییان اُتوپیا فراتر از افق قرار دارد.» گرفتن تصمیم توأم با اکراه در باره بریدن واقعی اندام افغانستان را به سختی می توان نتیجه اُتوپیک عملیات نظامی در آنکشور نامید. ولی این اقدام ساده ترین انتخاب در میان بدها می باشد.

http://didgah.de/Didgah-2011/1-2011/8-Plan-B-For-Afghanista-R.didgah-2011.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:47  توسط  مهسا مجیدی  | 

گروه‌هاي مذهبي–نظامي در پاكستان پس از اشغال افغانستان از سوي ارتش شوروي سابق توسط سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريكا، عربستان و پاكستان بوجود آمدند و بهره‌برداري از اين گروه‌ها توسط  آی اس آی در مسئله كشمير موجب بقا و توسعه آنها شد.

به گزارش فارس، گروه‌هاي جنگ طلب مذهبي در پاكستان به طور عمده پس از اشغال افغانستان توسط شوروي سابق در سال 1358 بوجود آمدند و مورد حمايت نظامي و مالي سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا، عربستان سعودي و پاكستان قرار گرفتند.
اين گروه‌ها فرهنگ كلاشينكوف  را در كشورهاي افغانستان و پاكستان رواج داده و هم اكنون در حال گسترش در جامعه پاكستان هستند.
با اينكه به دنبال حوادث 11 سپتامبر 2001، ژنرال مشرف تصميم به اتحاد با آمريكا گرفته بود، زيربناي افراط‌گرايي مذهبي كه طي مدت سه دهه گذشته توسط دستگاه نظامي و اطلاعاتي پاكستان پايه‌گذاري شده بود منهدم نگرديد چون آنها صلاح ميدانستند كه جنگجويان مذهبي را به عنوان ابزار سياست دولتي در افغانستان و كشمير اشغالي به كار گيرند.
گروه طالبان پاكستان كه بطور عمده داراي تابعيت پاكستاني هستند، به دنبال يورش نظامي آمريكا عليه افغانستان در سال 2001 ظهور كرد و در حال حاضر با نيروهاي نظامي پاكستان در حال جنگ است.
اكثر رهبران اين گروه‌هاي جنگ طلب مذهبي پاكستان جوان هستند و ديگر از مبارزان عمده افغاني كه ثمره يورش نظامي شوروي به افغانستان بودند، خبري نيست. آنان قبل از حوادث 11 سپتامبر 2001 از قدرت زيادي در پاكستان برخوردار بودند.
* جنبش طالبان پاكستان به رهبري بيت الله محسود
جنبش طالبان پاكستان پديده‌اي جديد است. اين جنبش در 12 دسامبر سال 2007 هنگامي به وجود آمد كه شورايي شامل 40 نفر از رهبران ارشد گروه‌هاي جنگجو كه حدود 50 هزار مرد جنگي در اختيار داشتند در پيشاور تشكيل اين جنبش را اعلام كردند.
اين شورا تصميم به متحدن شدن تحت يك پرچم واحد گرفت. بيت‌الله محسود از منطقه وزيرستان جنوبي به عنوان رئيس جنبش طالبان پاكستان منصوب شد در حالي كه مولانا حافظ گل بهادر  از منطقه وزيرستان شمالي عهده‌دار سمت نايب امير ارشد شد و مولانا فقير محمد از منطقه عشايري باجور  به عنوان نايب امير (معاون) منصوب شد.
بيت‌الله محسود 35 ساله فرماندهي يك نيرو شامل 25 الي 30 هزار جنگجو را به عهده دارد. سازمان‌هاي اطلاعاتي و رسانه‌هاي پاكستان اين گروه را متهم ميكنند كه با كمك مالي و نظامي سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا، هند، اسرائيل و انگليس عليه ارتش پاكستان مبارزه ميكنند و مسئوليت اكثر عمليات بمب‌گذاري انتحاري را به عهده ميگيرند.
اعضاي جنبش طالبان پاكستان پشتون ميباشند و با طالبان پنجاب (لشكر جهنگوي) رابطه خيلي نزديكي دارند. معمولا پايگاه‌هاي اين گروه در وزيرستان جنوبي در معرض حملات هوايي آمريكا قرار نميگيرند و آمريكا طالبان افغان كه در مناطق فاتا به ويژه كه در وزيرستان شمالي پناهنده شده‌اند را مورد هدف حملات هوايي قرار ميدهد.
زيرا آمريكا فقط با گروه‌هايي مبارزه مي‌كند كه در حال مقاومت عليه حضور نيروهاي خارجي در افغانستان هستند.
* جنبش اجراي شريعت محمدي به رهبري مولانا صوفي محمد
جنبش اجراي شريعت محمدي  و يا جنبش اجراي قوانين اسلامي به رهبري مولانا صوفي محمد يك گروه ديوبندي  بوده كه به سرعت در منطقه مالاكند  واقع در ايالت خيبرپختونخواه و در منطقه عشايري باجور كه از مناطق عشايري تحت اداره دولت فدرال (فاتا) به شمار مي‌رود، به عنوان يك قدرت مذهبي و سياسي ظهور كرده است.
شعار جنبش اجراي شريعت محمدي كه به عنوان يك سازمان طرفدار طالبان و القاعده شناخته مي‌شود، تمامي احزاب سياسي و سياسي – مذهبي پاكستان را به اين دليل كه آنها از دموكراسي غربي پيروي ميكنند و طرفدار جنگ مسلحانه عليه دولت پاكستان نيستند، مردود ميشمارد.
رياست طالبان سوات كه حامي جنبش اجراي شريعت محمدي است را مولانا فضل‌الله داماد صوفي محمد به عهده دارد كه هم اكنون به صورت يك نام معروف در پاكستان درآمده است.
طالبان سوات به شدت در مقابل ارتش پاكستان هنگامي كه عمليات نظامي در ماه اكتبر 2007 جهت انهدام شبكه جنگجويان و نابودسازي زيرساخت‌ها و مقر جنبش اجراي شريعت محمدي و ايستگاه خصوصي راديو  اف ام راه اندازي كرد، مقاومت كرده و در سال 2009 دولت را مجبور به قبول اجراي قوانين اسلامي در منطقه مالاكند كردند.
مولانا فضل الله از نيروي بيش از پنج هزار نفر جنگجو در ناحيه سوات  بهره ميگيرد و در اوايل ماه مي سال 2009 با ارتش پاكستان ‌جنگيد كه باعث آواره شدن نزديك به سه ميليون نفر از مردم در سوات و مالاكند شد.
* حركت جهاد اسلامي (هوجی ) به رهبري قاري سيف‌الله اختر  
حركت جهاد اسلامي به رهبري قاري سيف‌الله اختر كه قبلاً توسط بينظير بوتو در كتاب خود (كه پس از مرگ وي انتشار يافته) به عنوان مغز متفكر حمله انتحاري روز 18 اكتبر 2007عليه كاروان استقبال كننده به وي (بينظير بوتو) در كراچي متهم گرديده، يك گروه جهادي مستقر در پاكستان مي باشد و داراي طرفداراني در هند و بنگلادش است.
در حالي كه از تاريخ دقيق تشكيل گروه مزبور اطلاعي در دست نيست، مبداء آن به جنگ با شوروي در افغانستان ميرسد.
گروه مزبور كه قبلاً جمعيت انصار افغان نام داشت در پايان اشغال افغانستان توسط شوروي نام خود را به عنوان فعلي تغيير داد و راهبرد خود را مبارزه عليه اشغال كشمير توسط ارتش هند عنوان كرده است.
دولت هند اين گروه را به دست داشتن در بمب گذاريهايي در شهرهاي هند متهم ميكند. در هند و بنگلادش اين گروه به  هوجی معروف است.
* جمعيت الانصار به رهبري مولانا فضل‌الرحمان خليل  
جمعيت الانصار كه به عنوان تنها سازمان جهادي پاكستان داراي سابقه روابط نزديك با اسامه بن لادن شهرت دارد توسط مولانا فضل‌الرحمان خليل رهبري ميشود. وي براي سال‌هاي طولاني در مبارزات افغانستان و كشمير تحت سرپرستي سازمان اطلاعات نيروهاي مسلح پاكستان ( آی اس آی ) شركت داشته است.
اين گروه كه در ابتدا با نام حركت‌الانصار  راه اندازي شده بود بعدها نام حركت‌المجاهدين  به خود گرفت چون آمريكا اين گروه را در ماه اكتبر 1997 به عنوان يك سازمان تروريستي اعلام كرد.
گروه مزبور پس از اينكه رژيم ژنرال مشرف حركت‌المجاهدين را در ماه ژانويه 2002 تحت فشار آمريكا ممنوع‌الفعاليت اعلام كرد مجددا به عنوان جمعيت‌الانصار  نامگذاري شد.
* لشكر جهنگوي به رهبري محمد اكرم لاهوري  
اغلب عمليات مهم تروريستي كه عليه مراكز غربي در پاكستان پس از حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 در پاكستان انجام گرفت از سوي لشكر جهنگوي  كه يك سازمان وابسته به مكتب فكري ديوبندي  بوده به عمل آمده است.
اين گروه امروزه يك گروه جنگجوي سرسخت و افراطي بوده كه به جنگ عليه شيعيان و مراكز جمهوري اسلامي ايران در پاكستان نيز اصرار ميورزد.
لشكر جهنگوي كه در سال 1996 به عنوان گروه ديوبندي فرقه‌گرا و جنگجو راه اندازي شده بود امروز با كمك دسته‌هاي انتحاري خود به صورت يك گروه تروريستي خشونت گرا درآمده است.
لشكر جهنگوي توسط يك شاخه جدا شده شامل افراطيون "سپاه صحابه پاكستان " تشكيل شده است. شاخه مزبور سازمان اصلي خود سپاه صحابه را به انحراف از آرمان‌هاي مولانا حق نواز جهنگوي" رهبر سپاه صحابه كه در ماه فوريه 1990 ترور شد، متهم كرد.
لشكر جهنگوي در واقع توسط رياض بسرا  راه اندازي شده بود و بعدها از سوي اكرم لاهوري كه هم اكنون به اتهام تروريسم در كراچي زنداني است، جايگزين شد.
لشكر جهنگوي از اعمال تروريستي به عنوان راهبرد خود استفاده ميكند تا بتواند دولت را وادار به پذيرش اعتقادات فرقه‌گرايانه خود به عنوان اصول رسمي كشور نمايد.
سپاه صحابه و لشكر جهنگوي شيعيان را كافر و قتل آنها را واجب مي‌دانند. آنها خواستار اعلام پاكستان بعنوان كشور رسمي اهل سنت هستند. علاوه بر مورد هدف قراردادن منافع آمريكايي در پاكستان، قربانيان اصلي عمليات تروريستي اين گروه شامل رهبران و فعالان شيعه، مديران دولتي، افسران ارشد پليس و نمازگزاران شيعه و ايرانيان مقيم پاكستان بوده‌اند.
* جيش محمد به رهبري مولانا مسعود اظهر
جيش محمد و يا ارتش پيامبر اكرم(ص)  يكي از مرگبارترين گروهاي جنگجو در پاكستان است كه ضمن فعاليت خود از خاك پاكستان، به جهاد عليه نيروهاي امنيتي هند در جامو و كشمير مبادرت ميورزند.
اين گروه توسط مولانا مسعود اظهر بنا به دستور سازمان اصلي اطلاعات پاكستان در ماه فوريه 2000 يعني كمي پس از آزادي وي از زنداني در هند طي مبادله گروگان‌هاي موجود در داخل يك هواپيماي متعلق به شركت هوايي هند راه اندازي شد.
هواپيماي مزبور توسط پنج جنگجوي مسلح كشميري در ماه دسامبر 1999 ربوده و به شهر قندهار برده شده بود.
مولانا اظهر ضمن از سرگرفتن فعاليت‌هاي خود در پاكستان تقريباً همزمان با آزادي خود، تشكيل جيش محمد  را با هدف مبارزه عليه نيروهاي امنيتي هند در كشمير را اعلام كرد. اين گروه پيرو مكتب فكري ديوبند است.
آخرين گزارشات حاكيست، مولانا اظهر به دنبال وقوع حملات تروريستي روز 26 سپتامبر 2008 در شهر مومباي (بمبئي) مقر خود واقع در منطقه "مادل تائون " (بهاولپور) را رها ساخته و بطور موقت به پايگاه خود در منطقه وزيرستان جنوبي انتقال يافته است.
* لشكر طيبه به رهبري حافظ محمد سعيد
لشكر طيبه كه در سال 1991 توسط حافظ محمد سعيد در ولايت كنر (افغانستان) تاسيس شده به خاطر حملات گسترد در جامو و كشمير هند معروف است و به علت حملات انتحاري عليه قلعه سرخ  و ساختمان پارلمان هند در دهلينو شهرت جهاني پيدا كرد و به عنوان يكي از خطرناكترين گروه‌هاي جنگ طلب در خارج از پاكستان فعاليت دارد و مشغول مبارزه عليه نيروهاي امنيتي هند در كشمير درآمده است.
اين لشكر مرگبار يك گروه وهابي سلفي وابسته به اهل حديث بوده كه به عنوان شاخه مسلح مركز دعوت‌الارشاد  و يا مركز تبليغ مذهبي و ارشاد  تشكيل شده است.
گروه مزبور در سال 1988 توسط سه دانشور اسلامي يعني حافظ محمد سعيد  و ظفراقبال  از استادان رشته مطالعات اسلامي در دانشگاه مهندسي و فناوري  لاهور و دانشگاه بين‌المللي اسلامي اسلام‌آباد، تاسيس گرديد.
لشكر طيبه به دنبال حملات خونين شهر مومباي (بمبئي) در 26 نوامبر 2008، مجددا مطرح شد. لشكر مزبور بار ديگر در حمله 3 مارس 2009 عليه تيم كريكت سري لانكا در لاهور توسط دولت مقصر شناخته شد.
حافظ سعيد هم اكنون بعنوان رهبر جماعت‌الدعوه  فعاليت ميكند و در 11 دسامبر 2008 بخاطر فشار آمريكا توسط دولت در منزل خود در لاهور بازداشت شد و در 12 خرداد سال 1388 به دستور ديوان عالي ايالت پنجاب آزاد شد. دولت هند نسبت به آزادي حافظ سعيد به شدت اعتراض كرد.
* حزب المجاهدين  به رهبري سيد صلاح‌الدين  
حزب المجاهدين به عنوان عامل اصلي جنگ طلبي جاري در جامو و كشمير تحت كنترل هند شناخته ميشود و كاملاً مورد حمايت سازمان اطلاعات ارتش پاكستان است.
اين گروه به رهبري مسلم يوسف شاه ملقب به پير سيد صلاح‌الدين، از سوي جماعت اسلامي پاكستان راهنمايي ميشود. اين گروه كاملاً وابسته به جماعت اسلامي پاكستان است و فقط عليه ارتش هند در كشمير عمليات نظامي انجام ميدهد.
* راهبرد ملي ارتش پاكستان
سازمان اطلاعات نيروهاي مسلح پاكستان در اوايل دهه 1990 جنبش طالبان را متشكل از طلاب افغاني مدارس ديني ديوبندي در ايالت سرحد بوجود آورده بود و هدف آن كنترل قدرت افغانستان توسط گروه كاملاً تحت فرمان آنها بود.
پس از اشغال نظامي افغانستان از جانب آمريكا و كشورهاي عضو سازمان نظامي ناتو در اكتبر 2001، سازمان اطلاعاتي ارتش پاكستان هنوز هم از گروه طالبان افغانستان و رهبران جهادي افغانستان مانند مولانا جلال‌الدين حقاني  و گلبدين حكمتيار  حمايت ميكند و آنها در مناطق تحت نفوذ مولوي نذير  در وزيرستان جنوبي و مولوي گل بهادر در وزيرستان شمالي استقرار دارند.
مولوي نذير و مولوي گل بهادر مورد حمايت ارتش پاكستان هستند و هواپيماي بدون سرنشين سازمان سيا آمريكا نيز بيشتر مناطق تحت كنترل مولوي نذير و مولوي گل بهادر را مورد هدف قرار ميدهند.
ارتش پاكستان يقين دارد كه نيروهاي آمريكا و ناتو افغانستان را درآينده نزديك تخليه خواهند كرد و آنها اين گروههاي فوق را تحت حمايت خود قرارداده تا در تشكيلات سياسي و امنيتي بعد از خروج نيروهاي نظامي آمريكا از افغانستان نفوذ داشته باشد تا بتواند افغانستان را كه هنوز هم از اين كشور بعنوان عمق راهبردي  براي پاكستان ياد ميكنند، حفظ نمايند.
هدف ارتش و سازمان اطلاعاتي نيروهاي مسلح پاكستان اين است كه قدرت در كابل در اختيار پشتون‌هاي طرفدار خود قرارداشته باشد تا پشتون‌هاي افغانستان براي الحاق مناطق پشتون نشين پاكستان به افغانستان ادعا و فعاليت نداشته باشند.
دولت افغانستان خط مرزي خود با پاكستان را تا كنون به رسميت شناخته و هميشه ادعا بر مناطق پشتون‌نشين پاكستان داشته است.
در دوران مبارزه اخراج شوروي از افغانستان (1988-1979 ميلادي) اكثر گروه‌هاي جنگ طلب مذهبي پاكستان با حمايت سازمان اطلاعاتي نيروهاي مسلح پاكستان بوجود آمدند و بعد از خروج شوروي از افغانستان در سال 1988، ارتش پاكستان گروه‌هاي جنگ طلب مذهبي را عليه ارتش هند در كشمير تحت كنترل هند استفاده كرد و باعث شد كه از سال 1989 تا كنون بيش از 600 هزار از نيروهاي مسلح هند را در داخل كشمير در يك جنگ فرسايشي مشغول نگه دارند و تلفات جاني و مالي زيادي به نيروهاي مسلح هند در كشمير وارد كنند.
از سال 1955 قدرت اصلي در پاكستان در دست ارتش است و فرمانده ارتش پاكستان را در حقيقت ميتوان نفر اول  كشور ناميد. راهبرد اصلي ارتش پاكستان آزادي و الحاق كشمير تحت كنترل هند به پاكستان ميباشد و براي همين منظور هم اكثريت مطلق مردم پاكستان براي حاصل نمودن اين هدف ملي كه "كشمير جزو پاكستان خواهد شد " برتري و نفوذ ارتش در سرنوشت و تصميم‌گيري كشور را پذيرفته‌اند و از اين لحاظ مي‌توان ارتش پاكستان را سياسيترين ارتش جهان قلمداد كرد.
مطابق راهبرد ملي ارتش و سازمان اطلاعاتي نيروهاي مسلح پاكستان، از گروه‌هاي جنگ طلب مذهبي كه آنها بوجود آورده‌اند براي دستيابي به اهداف فوق در افغانستان و كشمير و ادامه جنگ پشت پرده  در اين كشورها مورد استفاده قرار خواهند داد.

 http://www.ariaye.com/etlaat/mat10.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:43  توسط  مهسا مجیدی  | 

سخنی در باب رمز و راز فرهنگ و سیاست در افغانستان/ پشتوـ وندالیسم نوعی مرض است، مرضِ خطرناک، اما قابل درمان؛ اگر بر آنیم صلح و ثبات به این سرزمین برگردد، مردم افغانستان و جامعه جهانی باید دست به دست هم داده و بیمارانِ مبتلا به این مرض را تداوی نمایند

جمعه 27 فوريه 2009, بوسيله ى اسد بودا

Send this page to your friends
این صفحه را به دوستانتان بفرستید
;
;

I.

افغانستان سرزمينِ ظلمت و تاريکي و فاجعه ها و ويراني ها و در واقع تنها کشوري است که در قرن 21 در آن مردماني زندگي مي کنند که با مظاهر فرهنگ و تمدن آشکارا دشمني دارند. «11سبتمامبر»، براي برخي از افراد سطحي نگر و ساده لوح پايان خشونت ها بود، اما خشونت هاي و ناامني ها عميق تر و تاريخي تر از آن است که با يک رخدادِ کوچک و پيش پا افتاده اي چون 11 سبتامبر و يا جايگزين سازي امارتِ طالبان به دولتِ دموکراتيکِ باندي اي که به لحاظ ماهوي تفاوتي با دولتِ طالبان، جمهوريِ داودخاني و نظام ناعادلانة شاهي ندارد، حل گردد. همة اين نام ها قباهايي گوناگوني هستند بر قامتِ قدرت «پشتو-ونداليستي» که خود بزرگترين منبعِ ناامني و تباهي است. مشکلاتِ تاريخي و اجتماعي فغانستان آنقدر ريشه دار و پيچيده اند که رخدادهاي چون 11سبتامبر در قياس به آنها به روياي خوش و شيرين مي ماند و حتي در حد يک کابوسي که خواب ها را پريشان کند، هم نمي تواند باشد. آمارها نشان مي دهند که ناامني روندي صعودي دارد. «دکتر سيما سمر» رييس کمسيونِ مستقلِ حقوق بشر افغانستان، به جامعة جهاني هشدار داده است که روندِ رو به افزايشِ ناامني ها زندگيِ مردمِ افغانستان را تهديد مي کند و حتي رسانه هاي چون راديو بي بي سي که مبلغِ سينه چاکِ آقايِ کرزي بود و استراتژيِ اصلي آن سرپوش گذاشتن روي فاجعه ها و تحريفِ واقعيت ها در راستايِ خوب نماياندنِ دولتِ معيوب و باندي-مافيايي کنوني، پس از چندين سال بزرگنمايي دولتِ کرزي، پخشِ گزارش هاي دروغ و تحليل هاي گمراه کننده، اکنون اعتراف مي کنند که «افغانستان در سال 2008، يکبار ديگر خونين ترين روزهاي خود را پس از فروپاشيِ رژيم طالبان تجربه کرد» مطابقِ اين گزارش که به مناسبتِ پاياني یافتنِ سالِ 2008 ميلادي منتشر شده «آماری که از سوی نهادهای مستقل و حکومتی منتشر شده، نشان می دهد که در جریان سال 2008، تلفات غیرنظامیان و تلفات نیروهای افغان و خارجی در این کشور، به تناسب سال های گذشته به شکل بی سابقه ای بیشتر شد. بیش از 300 نفر از سربازان خارجی در طی سال 2008 در افغانستان کشته شدند که در مقایسه با آن، تلفات نیروهای افغان به مراتب بیشتر بوده است .» اين گزارش و گزارش هاي مشابه آن اما فقط کشته شدنِ سربازانِ خارجي يا همان "300نفر" را برجسته سازي مي کند و حوادثِ خونباري چون کشته شدنِ افراد بيگناه، کودکان و به ويژه تجاوزِ کوچي ها به بهسود را که جوهرِ اصلي ناامني را افشا مي کند که دولت موجود خود به آن دامن مي زند، به حاشيه مي رانند. واقعيت بسي دهشتناکتر و خوفناکتر از آن چيزي است که در رسانه هاي خبري و يا گزارش هاي نهادهاي دولتي و غيردولتي انعکاس مي يابد. افغانستان، به معناي واقعيِ کلمه «ديستوپيا» و به تعبيرِ فارابي «مدينه جاهله»-اي دنياي معاصر است، ميدانِ تاخت-و-تاز «پشتو-وندال»-هاي خونآشامي که انسانها را مي کشند، نه يکي يکي بلکه بسيار، خانه ها و شهرها و آثارفرهنگي و تمدني را تخريب ميک نند، مدارس را آتش مي زنند و هر نوع جنايتي که حتي در تخيلِ انسانهاي ديگر نگنجد، در اين سرزمين وجود دارد. با آنکه اغلبِ تحليلگران، اين وضعيتِ خوفناک و فاجعه بار را نوعي «اين هم بگذرد» و آن را در قالبِ کليشة مخدوشِ «دورة گذار» مي گنجانند، وليکن به گمانِ مااشتباه است اگر آن را ̓استثنا̔ تصور کنيم؛ اين وضعيت ̓قاعده̔ است، قاعده ديروز و امروز ما و اگر روند به شکلِ موجود ادامه يابد و خشونتهاي افسارگسيخته و توحشِ سياسي سازمان يافته کنوني مهار نگردد، فرداي ما نيز، فردايِ فاجعه بار و حتي سياه تر و دهشتناک تر از امروز و ديروز ما خواهد بود. رعب و دهشتي فاجعه ها از يکسو، اتبذال گرايي و سطحي نگري در فرهنگ و تفکر و رسانه هاي دولتي و خصوصي از سوي ديگر، تامل در بابِ فاجعه ها را به امر محال بدل کرده است. فاجعه آفريني و قساوت و بيرحمي امرعادي و در واقع بخشي از «زندگيِ‌روزمرة» ما به شمار مي رود، اما انديشدن در بابِ فاجعه و تامل در فرهنگِ فاجعه ساز و جلادپرور که در آن وندالهاي جلاد گردِ نيستي و تباهي مي پاشند، کردارِ خطرناک و غير معمولي که به «وحدتِ ملي»، آسيب مي رساند. تنها سخني مشروع ستايشِ فاجعه ها و افتخارشمردنِ ريختنِ خون و در واقع «نقضِ حيات» است. پاسخ هايي که از سوي روشنفکران و تحليلگرانِ ما به اين معضلِ تاريخي داده مي شوند، پاسخهايِ کلیشه و بيربط و انحرافيِ هستند که نه تنها گره از کارِ فرو بسته ما نمي گشايند، بلکه مشکل را پيچيده تر مي کنند. يکي از کليشه هاي رايج که فراوان در تحليلهاي فرهنگي و سياسي به کار مي رود، فرافکنيِ گناه خشونت هاي موجود و حتي قتلِ عام هاي تاريخي و جنايت هاي چون اخراجِ سرزميني، گورهاي دسته جمعي، پوليگون، افشار، مزار... و در کل، نسبت دادن تماميِ مشکلات به گردن دشمنِ خارجي و به طورِ معمول قدرت هاي استعماري و امپرياليستيِ شرق و غرب است؛ کلشيه ي بدتر و غيرِ اخلاقي تر از آن تعميمِ اخلاق و رفتارِ ضدِ فرهنگي و مدنيت ستيزانة قوم همواره بر سر اقتدار بر اقوام و گروه هايي که قرباني خشونت ها و فاجعه هاي تاريخي بوده اند. اين هردو پاسخ، نه بر اساسِ فهم و شعور، بلکه مبتني بر خودفريبي و شعارند و در واقع ربطي به سرشتِ مسئله افغانستان ندارند. پاسخي بيربط و بسي ساده لوحانه ي ديگري وجود دارد که ريشة آن به سيد جمال الدين افغاني و اقبالِ لاهوري بر مي گردد: دورشدنِ مردم مؤمن و متدينِ افغانستان از اخلاق و فرهنگِ ديني! اين دريافتِ ساده لوحانه، بي آنکه توضيح دهد ميان ايمان و قساوت و تدين و قتل عام ها چه نسبتي وجود دارد و سکوتِ تاريخي سيدجمال در بارة فاجعه هاي انساني را چگونه مي توان توجيه اخلاقي کرد و يا مديحه سرايي هاي رمانتيک، به دور از واقعيت و حتي مبتذلِ اقبالِ لاهوري بر سرِ گورِ پادشاهانِ کوچي و قسي القلبِ افغاني که جز تخريب و فاجعه اثرِ برجاي نگذاشته اند، چه ارتباطي به احياي تفکرِ ديني دارد، اکنون از سوي «واعظانِ مرگ» و «رتيلانِ بازار» به اين مشکلِ تاريخي داده مي شود. پاسخي ما به اين مسئله اما يک پاسخ کاملا انضمامي و عيني است: پشتون-ونداليسم؛ ريشة تماميِ فاجعه ها و مصيبت ها را مي بايست در «پشتو-ونداليسم» جست-و-جو کرد. فهم فاجعه ها و کشفِ رمز و رازِ حقيقيِ سياست و فرهنگ تنها از طريق تامل در «پشتو-ونداليسم» ميسر خواهد بود. درست است که «اَوغُو-فوبيا» و هراسِ روانيِ ازبيک ها، هزاره ها، تاجيک ها، قزلباش ها و... از «اَوغُو»، سبب شده «پشتو-ونداليسم» اين واقعيتِ تاريخي و عيني در ناخودآگاه رانده شود، اما اگر شجاعتِ انديشيدن و تامل و اگر تاب-و-توانِ مواجهه شدن با مسئله اصلي را داشته باشيم، به صراحت مي توان گفت که از سياستِ سرزمين سوختة هوتکيان و غارت ها و تخريب هاي ابدالي گرفته، تا کشتارِهمگاني اميرعبدالرحمن که يک فاجعه دهشتناک و بي مانند در حوزه تمدنِ اسلامي است و بالاخره رفتار ضدِ فرهنگي و تمدن ستيزانة گروه طالبان به رهبري ملا عمر، پوليفيموس و هيولايِ تک چشمِ قرن بيست-و-يک، واقعيت هاي عيني و شواهدِ متیقنِ تاريخي هستند که سرشتِ ونداليستيِ فرهنگ و سياست در افغانستان را آشکار مي سازند. پشتو-ونداليسم را بايد رمزِ و رازِ اصلي سياست قومي و قومي سازيِ سياست در افغانستان و سرچشمة تماميِ فاجعه ها و بدبختي هاي فرهنگي و تاريخي دانست.

II.

يکي از موانع اصليِ اعتراف به بلاآفريني «پشتو-ونداليسم» را مي توان «پشو-هراسي» اقوامِ غيرِ پشتون و به بيان دقيقتر «اَوغٌو-فوبيا» دانست. بيگمان اگر «اَوغو-فوبيا»که روية ديگر و در حقيقت پيامدهاي رواني و اجتماعي «پشتو-ونداليسم» است، تار-و-پود هستيِ ساکنانِ اين سرزمين را کاملا تسيخر نميکرد، مواجهه با اين مسئله تا حدودي آسانتر ميبود، اما از آنجا که اين «آسيب» به مثابهي ̓توهمِ فراگير̔ بر جان و روانِ اين مردم سايه افگنده، به دشوار مي توان جان هاي زخمي را از خوابِ غفلت بيدار کرد. اگر همانندِ بسياريِ از سياستمداران و روشنفکرانِ ما که به خاطر ترس از «پشتو-ونداليسم» از روي عمد تلاش مي کنند روي واقعيتهاي عيني و تاريخي سرپوش بگذارند، در کجراهة هميشگي گام برداريم، نسبت دادنِ فاجعه هايِ انساني به قدرت هاي بيگانه و در نتيجه تطهيرِ پشتونها از ̓گناهانِ جمعي̔ و تاريخي پاسخي کاملا مناسب و معقول به معضلِ فرهنگي-سياسي کنوني خواهد بود، اگر بر آنيم سنتِ فرصت طلبيِ روشنفکري اي با همه کس بودن و در عينِ حال با هيچ کس نبودن را در پيش گيريم، في المثل هم «سالکِ طريقتِ آدورنو باشيم و هم خادمِ دولتِ ليبرال»، در اين صورت مي توان به حيثِ يک «افغان وطن پرستِ تمام عيار» به باند ِ«افغان مليتي»-ها پيوست و یا همچون «حسنِ کاکر» و «ميرغلام محمد غبار» که اولي عبدالرحمن را تطهير و ستايش ميک ند و دومي تماميِ قتل عام ها را به گردنِ فئودالها و اربابان و ميران مي اندازد، گناه تاريخي و سياسي را به تمام و کمال به گردنِ ستمديدگان انداخت و يا مانندِ بسياريِ از روشنفکرانِ امروز، قاتل و قرباني، هردو را همزمان، يکسان پاک-و-گناهکار دانست؛ يعني از يکسو «پشتو-ونداليسم» را که به گمان ما يک فاجعة تاريخي در حوزه ̓تمدني-فرهنگي خراسان̔ و در حقيقت شاه کليد انحطاط فرهنگي و اخلاقي اين حوزة جغرافيايي است، بر همة ساکنانِ اين سرزمين تعميم داد، حتي بر قربانيان و آنهايي که به خاطرِ دفاع از هستيِ شان قرباني شده-اند و از ديگرسو پشتون ها را که با لشکريانِ بيش از صدها هزارنفري همواره جان و مالِ اقوام ديگر را تباه- و- تاراج نموده و از سرهايِ قربانيان «منارهايِ يادگار برايِ تنبيهِ اقوامِ غدارِ غيرِ پشتون» برافراشته اند، مشمولِ همان ستم ها و جنايتهاي خوفناکي دانست که بر قربانيان رفته-اند، اگر هدف تحميق و ̓خرکردنِ مردم̔ و در واقع پاک کردن صورت مسئله است مي توان رهروِ سينه چاکِ راه سيدجمال الدين افغاني بود که عمري سر بر آستانِ شاهان ساييد و به جاي آنکه يار مردم باشد، خاکِ حريمِ حرم شاهانِ مستبد شد و البته هر از چندگاهي به خاطرِ خالي نماندن عريضه، بي آنکه کارِ زمين کند در آسمان پنجه مي انداخت: سردادنِ شعارِ عزتِ بر باد رفتة مسلمين در سرِ سفرة ذلت بار شاهانِ خونخوار و بيرحم، و باالاخره مي توان بدون هيچ درک و فهمي از اسلام، تئوريسين دين و ملا و مولوي و اميرالمؤمنين شد و با جسم و جانِ آلوده به بدي و جنايت و دستانِ آغشته به «خون»، مردم را به خدا و پاکي و «اخوت ديني» دعوت کرد و يا اساسا راهي سهل و ساده اي در پيش گرفت: ساجيقِ دموکراسي، حقوق بشر، تجدد، آزادي و برابري و مفاهيم مدرنِ مانندِ اينها را در دهان گذاشت و با نشخوار و تکرارِ بي معناي آنها خويشتن را در قبايِ شيکِ روشنفکري آراست. در سرزميني که »جهالت» و »بدويتگرايي» ارزش است، «شعور» «شعار»، ايل و «تبار» «خدا»، «فاجعه» رخدادِ «طبيعي» و انسان يزيستن «تابويِ هراس آور»، هرگز شگفت انگيز نخواهدبود اگر افراد سرشتِ گناه آلود و چرکينِ شان را اين چنين باژگونه به نمايش بگذارند! به بيان ديگر، در سرزمين ظلمت و جهل فراگيري که ابوالهولِ هولناکِ قوميت گرايي و جهل و بي عدالتي «شتابان و خروشناک» همه را مي بلعد و دامنة فاجعه آنقدر دهشتناک و فراگير است که در قرن بيست-و-يکم آدمها در پايتختِ اين کشور(کابل جان!) از سرما و گرسنگي مي ميرند و کودک و ميانسال و بزرگسال، يکسان محکوم-اند به نيستي، هر ادعاي مضحک و بي معنايي معنادار تلقي مي گردد، هر فاسدالاخلاقي چون ̓آيت الله آصفِ محسني̔، ̓برهان الدينِ رباني̔ و ̓عبدالرسولِ سياف̔، صلاحيت دارد مروجِ اخلاق و آداب باشد، هر مُليِ ملا و مولوي، هر سگِ وفادار دربارِ ظلمه و «کفره» اميرالمومنين و هر بيسواد و درس نخوانده و فرصت طلبي روشنفکر. افغانستان به معناي واقعي کلمه چاله مرگ و تباهي و نيستي است، «ديستوپيا» -يي هاي که هيچ آرمان انساني و اخلاقي در آن يافت نمي شود؛ معيارِ فرهيختگي و فرزانگي جهالت است، معيارِ ايمان قساوت، معيار سياست مداربودن بي رحمي و دروغگويي، معيار انسانيت «کوچي گري»، بزرگترين هنر «سگ جنگي»، سنتي ترين شادي «رقصِ اتن» که جز خشونت کوچي گري هيچ عنصر زيبايي شناختي در آن وجود ندارد، برجسته ترين اثرِ تاريخي «کتابِ مجعول پته خزانه»، والاترين افتخار «غارت» و «آدمکشي»، هرچه آدمها جاهل تر باشند، فرهيخته تر و فرزانه تر خواهند بود. جايگاه هرانسانيِ، متناسب با توانايي او در انجام و يا توجيه جنايت تعريف مي گردد و با اين حال همه خود را معصوم و بي گناه مي دانند، گويي اين همه جنايت از آسمان نازل شده اند. همة اين بلاها و بدبختي ها سويه هاي ناآشکار و پنهانِ «پشتو-ونداليسم» را عيان مي سازند.

III.

پشتو-ونداليسم، يک واقعيت است، اما واقعيتي قابل تغيير. اشتباه است اگر وضعيتِ حاضر تقدير طبيعي يا الهي فرض شود. اين وضعيت، يک وضعيت تاريخي و برساخته است و بنا بر مي توان فراسوي اين وضعيت گام نهاد و در نظم موجود دستکاري کرد. اگر به گفتة برتولت برشت«آنچه ثابت و برجاست، ثابت و برجا نيست و دنيا اين چنين که هست، نمي ماند» در اينصورت براي آفريدن يک دنياي انساني و اخلاقي و در هم شکستنِ اين تقديرِ تراژيکِ تاريخي مي بايست تلاش کرد. پشتو-ونداليسمِ يک پديده فرهنگي و تاريخي است؛ پديدة فرهنگي-تاريخي که جز آسيب و ويرانگري و تخريب پيامدِ ديگري در پي نداشته است اما نخست بايد به اين پرسش پاسخ دهيم که «پشتو-ونداليسم» چيست؟ توضيح و تفصيل اين پرسش، به زمان مناسب واگذار مي گردد. گفتارِ حاضر بر آن است در حد طرح مسئله، به توضيح و بيانِ اجمالي اين موضوع بپردازد؛ با آنکه يقين داريم «شرايطِ آرمانيِ گفتار» فراهم نيست و به جاي گفتار، زور فرمان مي راند، اما به هرحال از فرهنگيان و روشنفکراني که سودايِ تغيير تقديرِ تراژيکِ تاريخي اين سرزمين را در سر دارند، انتظار مي رود به حيثِ همراه و همگام و يا دستِکم مخالف و منتقد در اين مسئله عميقا تامل نمايند. پاسخ به پرسش«پشتو-ونداليسم چيست؟» را با واکاويِ واژه هاي به کاررفته در اين مفهوم آغاز مي کنيم. اصطلاح، پشتو-ونداليسم، ترکيبي است از «پشتو» و «وندال». پشتو، پختو، پکتهه، يا پتان نام قومِ کوچي و بيابانگردي است که فاقدِ پيشينة فرهنگ شهري-مدني و متونِ مکتوبِ تاريخي است؛ قومي کوچي و صحرانشيني که از حدود سه قرن است که هر از چندگاهي به شهرها و مراکزِ فرهنگي-تاريخي هجوم آورده، مردمان را قتلِ عام کرده اند، مال و اموالِ آنها را با خود برده-اند و اموالِ غير منقول و آثارِ فرهنگي-تاريخي را تخريب و ويران نموده و به آتش کشيده-اند. مورخين «نخستين زيست‌گاه پشتون‌ها را كوه‌هاي سليمان و سرزمين‌هاي مجاور در غرب رود خانة سند دانسته‌اند. به همين دليل عرب‌ها پشتون‌ها را سليماني مي ‌ناميدند. آنان به تدريج در قندهار، كابل، هرات و حتي هند گسترش يافتند. در هند پشتون‌ها كه ”پتان“ نام گرفتند به روهيله، يعني كوهستانيان معروف شدند(دانشنامه جهان اسلام، 1377: 660).» با آنکه اين قوم چندين بار بر بزرگترين شهرهاي چون بلخ، کابل، اصفهان و دهلي تسلط يافتند، هيچ اثر فرهنگي-تمدني از خود به يادگار نگذاشتند که بر هويتِ تاريخيِ آنها دلالت کند و هيچ متنِ مکتوبِ تاريخي، جز «پتة خزانه» مجعول از سوي «دَ تاريخ تولنه»، به زبانِ پشتو وجود ندارد که دستِکم قدمتِ چند صدساله داشته باشد، اما آثار فرهنگي و تاريخيِ که آنها تخريب نموده اند بيش از آن است که در اين بيان بگنجد، آخرينِ آثار فرهنگي-تاريخي که آنها ويران کردند، مجسمه های «بودا» در باميان بود، اثري که تخريبِ آن بزرگترين ضربه بر پيکرِ فرهنگِ بشر، به ويژه فرهنگِ معناگرايي شرق بود. ويژگيِ اصلي نهفته در مفهومِ «پشتو» ويرانگري، تعصبِ ايلي و تقديسِ آداب و فرهنگِ کوچيگري و ضديت با فرهنگِ شهري است؛ هراس عميق از شهر و مدرسه و آموزش. مورگنستيرنه، پژوهشگر و زبانشناسي که سالها در مورد زبان و فرهنگِ پشتون‌ها پژوهش کرده در اين باره مي‌گويد:«پشتون كسي نيست كه فقط به پشتو تكلم مي‌كند، بلكه كسي است كه پشتو دارد... و پشتو نه تنها به زبان كه به شرف و حيثيتِ قومي دلالت دارد(همان: 658)» بخشي ديگرِ اين اصطلاح، «ونداليسم(Vandalism)» است که از »وندال(Vandal)» بر گرفته شده است. وندال، نام قومي از اقوام «ژرمن-اسلاو» است که «در قرنِ پنجم ميلادي در سرزمين هاي واقع در ميان دو رودخانه «اودر» و «ويستول» زندگي مي کردند. آنان مردماني جنگجو، خونخوار و مهاجم بودند که به کرات به نواحي و سرزمين هايِ اطرافِ خود تجاوز کرده و به تخريب و تاراج مناطقِ متصرفه مي پرداختند. روحية ويرانگرانة قومِ وندال سبب گرديده است که در مباحثِ آسيب شناسي کلية رفتارهاي بزهکارانه اي که به منظورِ تخريبِ آگاهانة اموال، اشياء و متعلقاتِ عمومي و نيز تخريب و نابوديِ آثارِهنري و دشمني با علم و صنعت و آثار تمدن صورت مي گيرد به گونهاي به ونداليسم منتسب گردد.(تبريزي، 1383: 21)» پاتريسژانورن، ونداليسم را «به معنايِ ويرانگري، وحشيگري و خرابکار به کار مي برد(همان: 22)» مطابقِ شواهد و اسناد تاريخي، سركوب و چپاول پايتخت امپراتوري روم توسط «وندال»-هاي ژرمن حدودِ دو هفته طول کشيد. آنها علاوه بر چپاول شهر، تمامي فضاهاي شهري را ويران و تنديس هاي با ارزش را خرد و خراب كردند، كتاب ها را سوزاندند و ساختمان ها را به آتش كشيدند. فقط روم توسطِ وندال ها غارت و تخريب نشد، آنها در هرجايي که يورش مي بردند، اموال ساكنانش را به چپاول مي بردند و اشيا و آثار غيرقابل حمل را نابود مي كردند.از آنجا که ويژگيهاي قوم «وندال» با ويژگيهاي قوم «پشتون» همخواني دارد، بنابراين مي توان گفت کاربرد اصطلاح ونداليسم در مورد پشتون ها به لحاظِ مفهومي کاملا درست است و مفهوم ترکيبي «پشتو-وندالسيم» مي تواند کليدي باشد براي فهم تاريخ سر به سرفاجعه اي افغانستان. تنها نگاه گذرا به تاريخ کافي است تا دريابيم که تماميِ ويژگيهاي قوم وندال بر قومِ پشتون صدق مي کند. پشتونها نيز مانند وندال ها روحية ضدِ مدني دارند، شهرها را آتش مي زنند، کتاب ها را مي سوزانند و تنديسها و مکان هاي فرهنگي-تاريخي را تخريب مي کنند. به بيانِ ديگر، پشتو-ونداليسم مفهومي است که مي توان آنرا بر کليتِ تاريخِ افغانستان تعميم داد. البته اين ويژگيهاي ناشي از نوع شيوة زندگي آنهاست و نبايد آن را ذاتي تلقي کرد. اما به هر حال اين مفهوم بر واقعيتِ عيني و تاريخي دلالت دارد که در تاريخ ما فاجعه آفرين بوده و هنوز هم در سيمايِ خشونت و تخريب و فاجعه خود را نشان ميدهد. بنا بر اين با آن مي توان شيوه ي رفتاريِ خاص جامعة افغاني را آناکاوي کرد. هدفِ ما از برساختنِ اين مفهوم نه توهين و تحقير قوم پشتون، زيرا توهين و تحقير به حيثِ مانع تفکر عمل مي کند، بلکه ترسيم آيديال تايپي است که امکان فهم واقعيت هاي عيني و تاريخي را که بيش از صدها سال است با آن درگير هستيم، فراهم سازد.

IV.

با وجودِ آنکه «پشتو-ونداليسم» يک واقعيتِ عيني و انضمامي است؛ واقعيتي که همواره خود را در سيمايِ خشونت، ويرانگري و تخريب نشان داده، اما اشتباه است اگر آن را «امر ذاتي» تصور کنيم؛ پشتو-ونداليسم، واقعيتِ تاريخي و هستيِ برساخته است و درست به دليل اين ويژگيِ تاريخي و پديداري بودنش است که مشمولِ حکمِ اخلاقي قرار مي گيرد، مشمول حکم «خوب» و «بد». پشتون ها نيز مثل ديگر مردمانِ جهان انسان اند و بنابراين اگر بخواهند مي توانند از اخلاقِ ونداليستي فاصله بگيرند؛ به جاي تخريبِ مدارس و ويران کردن مراکز فرهنگي-تمدني به مدرسه سازي و فرهنگ سازي روي آورند. اما اينکه چرا اين اتفاق نيافتاد و چرا افغانستان از اين زندگيِ عصر حجري فراتر نمي رود، راز اين امر را بايد در «پشتو-ونداليسم» جست-و-جو کرد. هرچند توضيحِ اين امر براي ما به حيثِ بازماندگانِ فاجعه که صداي ما به حيث طردشدگان در حوزة ممنوع سخن در پژواکِ سکوت ناپديد مي گردد، کاري بسيار دشوار خواهد بود؛ زيرا کمتر کسي تاب-و-توان شنيدنِ صداي ما «ساکنانِ جمهوريِ سکوت» را دارد. اين صدا از آنرو که از اعماقِ سکوت و فراموشي به گوش مي رسد طنين بسي غم انگيز دارد و حتي براي خود ما حکمِ «زاولِ گمشده» را دارد، نا آشناست، گنگ-و-رازآلود و نا مفهوم، اما براي در هم شکستنِ اين بن بستِ دوري، به ناگزير اين موضوع بايد توضيح داده شود. براي توضيح اين پديده از نظريههاي بسياري ميتوان سود جست. في المثل اگر از منظر روانکاوانه به اين موضوع بنگريم، مي توان گفت ونداليسم فوران غرايز سرکوب شده است؛ غرايزي که تحتِ فشارِ ارزشهاي قبيله اي به قلمرو ناخودآگاه رانده شده اند در موقعيت هاي بحراني در سيماي خشونت هاي سياسي افسارگسيخته خود را نشان مي دهند. تخريب گري و عمل ونداليستي، ريشه در بحرانِ شخصيت دارد و ونداليستِ «اتنو-سنتريک»، کسي نيست جز همان «اِگُو-سنتريکِ» که به بلوغِ شخصيتي و مرحلة اخلاقي نرسيده و فرمانِبر و بردة مطلق «اگو» است. پشتو-ونداليست فروماندگي در محدودة اصل لذت است؛ اصلي که ريشه رفتار جانور بودگي انسان بر مي گردد و تنها با گذار از اين اصل است که انسان به حيطة اخلاقي پا مي نهد، اميالِ نامحدودش لگام مي زند و غيريتِ غير را مي پذيرد. به بيان دقيق پشتو-ونداليست، تجلي مرحلة از رشد است که ميان «نهاد»، «خود» و «فراخود» همخواني و تناسب وجود ندارد. در شکل بنيادي تر مي توان ميانِ خشونتِ ونداليستي و غريزة مرگ نوعي ارتباط برقرار کرد. به عقيدة روانکاوان غريزه مرگ، يکي از غريزه هاي بنيادي است که سرکوب کاملِ آن امکان ندارد. آدميان مرگ را سرکوب مي کنند، اما امر سرکوب شده نابود نميشود، در قلمرور ناخودآگاه ته نشين مي گردد و امکان دارد به صورت خشونتِ منعطف به درون يا بيرون فوران پيدا کند.
پذيرش مرگ هراس پايان را در دل آدمي بر مي انگيزد و به يادآوردنِ آن همراه است با عذاب و دهشت؛ به همين سبب انسان ها معمولا غريزه مرگ را سرکوب مي کنند. سرکوب غريزة مرگ، اما، مسئله را حل نمي کند، آنرا به قلمروِ «نظام ناخود-آگاه(Unc)»مي راند. در نهايت اين غريزه، به صورت «ساديستي-مازوخيستي»، جهتگيري معطوف به بيرون يا درون پيدا مي کند. در مقامِ جهتگيريِ دروني به صورتِ تنبيه خويشتن، کلبي مسلکي و در شديدترين حالت خودکشي مي انجامد، اما در مقامِ جهتگيريِ بيروني به شکل دشمني و خصومت با ديگران و تا آنجا که به بحثِ حاضر مربوط ميگردد، به صورت «پشتو-ونداليسم» و قتل و تخريب آثار فرهنگي و تمدني، نمودار مي گردد. فرد ساديست، از ديگري، فرهنگ و جامعه انتقام مي گيرد، زيرا فرهنگ و جامعه قلمروِ نامحدودِ آرزوها و اميالِ او را، محدود مي کند. اگر غريزه مرگ معطوف به درون باشد، فرد با خود (ديگري مزاحم) غريبه» مي گردد و اگر متوجه بيرون گردد با «ديگران» غريبه خواهد بود. در دو صورت ميل به «مرگ» تعلق مي گيرد: مرگِ خود يا ديگري. برخي از نظريه هاي اجتماعي ونداليسم را به فقدانِ تجربة عاطفي در زمان کودکي و بحرانِ تربيت درخانواده نسبت مي دهند؛ به عنوان نمونه مي توان به «ويليام گود» و هارليک اشاره کرد. از اين منظر مي توان گفت رابطه به شدت خصومت آميز و آمرانة پدر در جامعه قبيله اي و تربيتِ ناقص در شيوهاي زندگي کوچيگري، موجبِ رفتارِ ونداليستي است. در واقع اين حسِ ويرانگري و تخريب به اجتماعي پذيريِ ناموفق افراد بر مي گردد.

V.

هدفِ ما برشمردن و توضيح نظريه هاي ونداليستي نيست و به همين سبب وارد نظريه هاي پيچيدة سايکولوجيک و سوسيولوجيک نمي شويم. به گمان ما ديدگاه ميلوان جيلاس مي تواند ما را در فهم اين پديده ياري کند، بنابراين سعي مي شود به جاي پيچيده تر کردن مسئله از نظرية «ميلوانجيلاس» براي توضيح آن کمک بگيريم. جيلاس در اثر تحت عنوان «زمين بدونِ عدالت» از منظرِ تاريخي به اين موضوع پرداخته و سعي مي کند ميان «رهزني» و خشونت افسارگسيخته «قومي» و نژادي نوعي پيوند بر قرار سازد. به نظر او «جامعه رهزنان» دچار فقر ذهني و اخلاقي است. فقر ذهني و اخلاقيِ آنها کنش هاي فرهنگيِ پيچيده را ناممکن م يسازد. اريکهابزباوم، منطقِ فروپاشيِ عام اخلاقي در جامعة سنتي را که هر نوع جنايتي از قبيلِ تجاوز، قتلِ عامِ کودکان، تجاوزِ جنسي و تخريب بي معنا مي گردد، بر اساس ديدگاه جيلاس توضيح داده و مي گويد:«ما نمونه هاي جالبي از اين نوع فروپاشيِ عام روش ها و ابزارسنتي در اختيار داريم: ميلوانجيلاس، در اتوبيوگرافيِ خود تحتِ عنوان ̓زمينِ بدون عدالت̔، فروپاشيِ نظامِ ارزشي حاکم بر رفتارِ مردمانِ را در زادگاهش مونتهنگرو ، در سالهاي پس از جنگِ جهانيِ اول شرح مي دهد. او به واقعة عجيب اشاره مي کند. در ميانِ مونتهنگرويي هاي ارتدوکس اقدام به غارتِ همسايه هاي قومي، يعني آلبانيهاي کاتوليک، مسلمانانِ بوسني و همچنين غارت شدنِ توسط آنها همواره امري آشنا و مرسوم و همچون ستيزهاي و مرافعاتِ داخليِ خودِ شان، عادي بوده است. در اوايل دهه 1920 گروهي از مردانِ مونتهنگرويي، به پيروي از رسم به قدمتِ تاريخ بشريت، براي غارتِ دهکدة بوسنيايي به راه افتادند. اما اين بار آنان با دهشتي عميقي خود را سرگرمِ کارهاي يافتند که غارتگران هرگز نکرده بودند، اعمالي که از ديدِ خودشان نيز نادرست بود: شکنجه، تجاوزِ جنسي، قتلِ عام کودکان و با اين همه آنها از مهارکردنِ خود عاجز بودند(فرهادپور، 1387: 207)» اينکه چرا دزدان به تخريب و خشونتِ افسارگسيخته روي مي آورند و حتي مرتکبِ کارهاي مي شوند که از نظرِ خود شان نيز «نادرست» است، از نظر تئوريک قابل توجيه است. دزدان و غارتگران کوچ نشين دچارِ فقرِ اخلاقي و فرهنگي هستند و بنا براين در وضعيتهاي بحراني و موقعيتهاي بحث برانگيز، توان مواجهه اخلاقي با وضعيت را ندارند. روابطِ شهري بر بنيادِ تراکمِ مادي و اخلاقي استوار است، از آنجا که رهزنانِ صحرانشين توانِ کنش در اين دنياي پيچيده را ندارند، به ساده سازي وضعيت و روستاسازيِ شهر، روي ميآورند و درست در فرايندِ اين ساده سازي است که فاجعه هاي انساني نظير قتل عام و تخريب روستاها و شهرها اتفاق مي افتد. اگر احمدشاه ابدالي بسياري از شهرهاي خراسان و دهلي را غارت و تخريب و انسان ها را قتل عام کرد، محمودِ افغان کرمان و اصفهان را، دوست محمد خان بلخ را آتش کشيد، عبدالرحمن هزاره جات، هرات و کابل را و طالبان تقربيا تماميِ افغانستان را و در عين حال هيچکدام فرهنگ و تمدن شهري از خود برجاي نگذاشتند، به سببِ فقر فرهنگي بود که توانِ زندگي در جامعۀ پيچيدة شهري را نداشتند. دنياي پشتونها در سياه غژدي خلاصه مي شود، معيشت آنها بر الگوي کوچيگري و غارت و تجاوز و «سرقت»استوار است، در هرکجا گذر کنند گردِ تباهي و نيستي مي افشانند. ناامني مسير قندهار و کابل، بيش از آنکه به گروه هاي طالب ارتباط پيداکند، به فرهنگِ دزدي و غارت و به اصطلاح «اقتصادِ سرگردنه» ارتباط دارد. جامعة بسيط و فاقدِ تخصص در دنياي گزلشافتي که بر بنياد تقسيمِ کاراجتماعي است، نمي تواند نان به دستآورد، بنابراين دزدي و سرقت و رهزني يک ضرورتِ معيشتي است. فرهنگِ دزدي و غارت که نمونه هايي از آن حتي در «خراسان» و جود داشته و به غلط به عنوان «جوانمردي» و «عياري» از طرفي برخي ستايش مي شود، در ميان پشتونها که گروه کوچي همواره سيار بوده اند، ريشة تاريخي دارد.«يوداش تادوش کروسينسکي(Judasz Tadeusz Krusinsky)» راهبِ لهستاني، در گزارشي که «دو سرسو» بر پاية آن کتابي در دو مجلد تحت عنوان «تاريخِ واپسين انقلابِ پارس» به رشتة تحرير درآورده، تعبيرِ «مشتي وحشي(طباطبايي، 36)» را در موردِ ̓محمودِ افغان̔ و لشکريانش به کار مي برد. بنا به روايتِ دوسرسو، زندگيِ افغان ها «در راهزني دائمي و يورش به همسايگان براي غات آنها خلاصه مي شد... افغانان در آستانة لشکرکشي به تختگاه صفويان از عقب مانده ترين اقوامِ ايراني به شمار مي آمدند... تا زمانِ ورود به اصفهان صابون نديده بودند، چنانکه جمعي از آنان در جلفاي اصفهان قالب هاي صابون را به گمانِ اينکه قند است، خورده بودند(همان: 46)» يکي از مهمترين بخشهاي گزارش دوسرسو که در فهم سبکِ زندگي پشتونها اهميتِ بسيار دارد، ورودِ مادرِمحمود به شهر اصفهان است. بنا به روايتِ کروسينسکي مادر محمودِ افغان هيچ شباهتي به مادرِ شاه نداشت. او مي نويسد:«مادر شاه جديد، نيم هبرهنه و بسيار ژوليده، در لباسِ کمي که برتن داشت، بي آنکه همراهاني، اعم از زنان، اميرانِ سپاه و خدمه، داشته باشد، سوار بر مرکبي، در حاليکه با حرص و ولع بسيار کلمي را که با دو دست گرفته بود گاز مي زد، از ميداني که درِ وروديِ قصر در آن قرار داشت، گذر کرد؛ او بيشتر به عجوزهاي هزارداماد مي مانست تا به مادرِ شاهي بزرگ!(همان، 69)» شايد گزارش اين راهبِ لهستاني، براي کساني که با سبکِ زندگي پشتونها چندان آشنا نيستند، اغراق آميز به نظر آيد، اما اگر اين داستان به درستي دنبال شود، در خواهيم يافت که اين سبکِ زندگي يک الگوي عام و فراگيري است که در سرتاسر تاريخِ زندگي پشتونها ديده ميشود. نمونه هاي از اين دست را به صورت فراوان در «خاطراتِ امير عبدالرحمن» مي بینيم. با آنکه اغلب کتاب هاي تاريخي و مذهبي از او به حيثِ امير الاميران ياد مي کند، او از اطرافيان خود شکايت دارد که « روزي به حمام مي رفتم که مرد-و-زني تند به عقبِ من تاخته و داخل حمام شدند و شوهر ضعيفه ريشِ مرا از جلو گرفت، ضعيفه هم مرا از عقب مي کشيد. از اين کشمکش خيلي متاثر شدم، چراکه شخصِ مذکور ريشِ مرا به طورِ سختي مي کشيد... متاثر بودم که چرا رسمِ فرنگي ها نداشتم که ريشِ خود را پاک مي کشيد(اميرعبدالرحمن، 1381: 246)» تنها «کروسينسيکي»، راهبِ لهستاني نيست که تعبير «مشتي وحشي» را در بارة پشتونها به کار مي برد، امير عبدالرحمن نيز درباريان و وزراي خويش را «حيواناتِ وحشي» دانسته و اظهار مي دارد:«اين بود که وقتي خوانچه هاي شيريني را به دربار مي آوردند وزرا و صاحب منصبان به عوض اينکه منتظرِ قسمت باشند به طرفِ شيريني ها تاخته، خود را روي يکديگر مي انداختند که هر شخص عنفاً مي تواند شيريني بردارد. اگرچه خيلي سعي کردم به آنها حالي نمايم که اين کار به جهتِ آنها و پادشاه آنها اسبابِ افتضاح است که مثلِ "حيوانات وحشي" در حضور او رفتار نمايند ولي به حرفِ من اعتنايي نداشتند. يک مرتبه در موقعِ جنگيدن بين خودِ شان به جهتِ شيريني اين قدر متغير شدم که به سربازهاي قراول حکم دادم آنها را به هر سختي که مي توانند بزنند، قدري محظوظ و قدري هم متاسف شدم که سرهاي آنها شکسته و از ضربِ چوب قراولها که به آنها زده بودن خون مي ريخت!(همان، 247).»

JPEG - 77.7 kb

کارتون از بشیر بختیاری

VI.

لزومي نيست به خشونت هاي تاريخي «پشتو-ونداليسم» اشاره شود. انداختنِ ريک داغ ميان يخه قربانيان، پايين انداختنِ از فراز کوه آسمايي، مثله کردن، رقصِ شاهي، گوشِ زنان و دختران را بريدن و همچنين سياستِ سرزمين سوخته، غارتِ و سوزندانِ شهرها و تخريب آثارِ فرهنگي و تمدني را خودشان در تاريخِ رسميِ شان به حيثِ افتخار ثبت کرده-اند و در عوض هيچگاه احساس تاسف نمي کنند که چرا در برهة زماني بيش از دو صد-و-پنجاه سال نتوانسته اند آثارِ فرهنگي و تمدنيِ بزرگي پديد آورند و يا دستِ کم تلاش کنند در حيات معمولي شان مثل ديگر مردم دنيا زندگي کنند. هنر، فرهنگ و آگاهي در شيوة زندگيِ ونداليستي نه تنها ارزش نيست، بلکه ضد ارزش به شمار مي رود، بنابراين بايد هنر، آثارِ فرهنگي-تمدني و مدارسِ آموزشي بايد ويران گردد. نکتة اصلي که مي خواهم بگويم آن است که مردمِ افغانستان و جامعة جهاني مي بايست به «پشتو-ونداليسم» به حيثِ آسيب و مرض نگريسته و در درمان و ريشه کردن اين مرضِ اپيدميک که اکنون به بيرون از مرزهاي افغانستان گسترش يافته، تلاش نمايند. همانگونه که «ونداليسم» مفهومی است که در علوم انساني، به ويژه در «روانشناسيِ اجتماعي» به ويژگي هاي از قبيل خشونت و تخريب و ضديت با مظاهر فرهنگ و تمدنِ انساني دلالت دارد، پشتو-ونداليسم نيز بايد به حيثِ «مرضِ فرهنگي» در نظر گرفته شود که در دنيايِ امروز فاجعه مي آفريند و روندِ توسعه و امنيت را کاملا مختل کرده است. در عصري که هرچيزي قابليتِ جهاني شدن دارد، حتي مرض «سارس»، پشتو-ونداليسم نيز می تواند به يک مرضِ جهاني تبديل گردد. بايد خاطر نشان کرد که در اينجا فرد مراد نيست، بي ترديد در ميان پشتونها نيز افرادي وجود دارند که از اين وضعيت ناراضي هستند و «پشتو-ونداليسم» را تقبيح مي کنند، منظور ما «فرهنگِ عمومي» است که حتي نخبگانِ پشتون را نيز مي بلعد. فقر فرهنگي و شيوة تاريخي مبتني بر سرقت و چپاول سبب شده که آن ها نتوانند در موقعيت هاي حساس رفتار مدني و معقول از خود نشان دهند. هر مردمي چيزهايي را ويران ساخته و خراب کرده، اساسا راه اباداني از مسيرِ تخريب ميگذرد، اما در فرهنگ «پشتو-ونداليسم» نفسِ ويران ساختن «غايتِ اعلي» تصور مي گردد، نه تخريب به هدفِ ويراني. در اينجا باز هم از آوردنِ شواهد و مصاديقِ تاريخي صرف نظر مي کنم، زيرا اين مسئله آن قدر بديهي است که نياز به آوردن شاهد ندارد. آنچه براي پژوهشگراني چون «کروسينسکي»، «دوسرسو» و ديگران شگفتِ انگيز است، براي ما بديهي و معمول، زيرا هر صبح و شب با اين پديده مواجه هستيم و براي ما کاملا عادي شده است. پشتو-ونداليسم، يک نوع بيماريِ فرهنگي است و بايد مداوا گردد. تجدد گرايي افغاني در فرهنگِ پشتوـ ونداليستي استحاله شد و در نهايت از «تولواک بازيهاي» مبتذلِ اماني و «پشتو-وندال زباني» محمودِ طرزي سر برآورد که در درون آن فاشيست هاي چون «حسنِ کاکر» زاده مي شوند که عاشق تام و تمام جهل و تخريب است و ستايشگرِ چپاول و کشتار و غارت و يا کسي چون «کريمِ خرم» که واژه هاي «دانشگاه» و «فرهنگستان» تارـوـپودش را به آتش مي کشد . پشتوـونداليسمِ زباني که «محمود طرزي» را مي توان پايه گذار آن دانست، ويران سازي ادبيات و زبان بود و درست در فرايند ويراني زباني است که اين سرزمين بيش از پيش از اخلاق و فرهنگ و معنويت تهي گرديده و مردم اين ديار به کودکان بي زبان(حيوان غيرناطق) بدل مي گردد که بلد نيستند با هم گفت و گو نمايند. پشتوـونداليسم طيف گسترده اي از پشتو-ونداليسمِ زباني و فرهنگي، تا پشتوـونداليسم سياسي، مذهبي و اقتصادي را در بر مي گيرد. رسالتِ مردم افغانستان، جامعة جهاني و از همه بيشتر آن دسته از فرهنگيان پشتون تباري که براي بهترشدنِ وضعيتِ قوم پشتون مي انديشند آن است که «پشتوـونداليسم» را نه به حيثِ ملي گرايي و آزادی خواهی، بلکه به حيثِ مرضِ تاريخي برساخته و قابل درمان بنگرد. کليپ هاي ويديوئي که از سر بريدنِ افراد پخش مي شوند، کوچي شيدايي عجيب و غريب و امثالِ اين ها بدون شک نوعي بيماري است تا استراتژيِ سياسي معقول مبارزه، حتي اگر صرفا برای بهترشدنِ وضعيتِ قوم پشتون باشد. در يک فرهنگ کاملا بيمار است که «تحصيل» و اندوختنِ دانش در دلِ آدم ها هراس ايجاد مي کند و به رغمِ آنکه اين جامعه خود را پيروِ دين اسلام مي داند که در آن مقامِ عالم و جاهل به هيچ وجه برا نيست(هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون(قرانکريم))، فرزندانِ شان را از حق آگاهي که نخستين و ضروري ترين حق يک انسان است، محروم نموده و مدارس تخريب می نمايند. اگر مردمِ افغانستان، جامعة جهاني و سرانِ قوم پشتون با بيماريِ فرهنگي «پشتوـونداليسم» درست مقابله نکنند، روندِ شتابانِ گرايش به فرهنگِ جاهلي سرعتي بيشتر خواهد گرفت و در قلمروهاي بيرون از افغانستان نيز گسترش خواهد يافت. طالبان در آغاز، طالبان قندهار بود، به اندک زماني به طالبان پشتون و طالبان افغانستان بدل شد، اکنون از «طالبانِ پاکستان» سخن به ميان است؛ طالباني که ارتشِ آهنين پاکستان را با مشکل مواجه کرده، اگر اين بيماري معالجه نشود، بي هيچ ترديدي دیری نخواهد پایید که مطبوعات و رسانه هاي جهان از «طالبانِ هند»، «طالبان عرب»، «طالبان مسلمان» و «طالبانِ جهان» سخن خواهند گفت و این چیزی نخواهد بود جز اپدمیک شدن «بیماریِ پشتو وندالیستی.» دامنه «تعطیل اجباری مدارس دخترانه» به پاکستان نیز رسیده است. هر نوع چاره اندیشی در باب معضلاتِ منطقه بدون توجه به «پشتو- وندالیسم» عقیم خواهد بود، تفاوتی نیست مجری آن جهان اسلام باشد، غرب، آمریکا و یا خودِ مردم افغانستان. آن هایی که برای خوش بختی قوم پشتون تلاش می کنند، نیز باید پس از چندین سال تجربه تاریخی بپذیرند که «پشتو- وندالیسم» فقط برای اقوام غیر پشتون فاجعه بار نبوده، برای خود پشتون ها که پس از بیش از دو صد و پنجاه سال حکومت نه تنها به رفاه و آموزش دست نیافته اند، بلکه کین توزی آن ها نسبت به صلح و توسعه مدارس و شهر نشینی و آموزش هروز تشدید می گردد، نیز فاجعه بار بوده است. پشتوـ وندالیسم نوعی مرض است، مرضِ خطرناک، اما قابل درمان؛ اگر بر آنیم صلح و ثبات به این سرزمین برگردد، مردم افغانستان و جامعه جهانی باید دست به دست هم داده و بیمارانِ مبتلا به این مرض را تداوی نمایند.

1 - راديو بي بي سي، چهارشنبه 31 دسامبر 2008 - 11 دی 1387.

http://kabulpress.org/my/spip.php?article3057

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:11  توسط  مهسا مجیدی  | 

نوشته شده توسط پروفیسور رسـول رهین   
پنجشنبه ، 12 اسفند 1389 ، 07:30
 

ازآنجائیکه جوشش پیوندهای جهان فرهنگی زبان فارسی، گاه گاهی نا راحتی های حلقات معین زبان ستیزان کشورهای مختلف حوزه فرهنگی آسیای میانه را تبارز میدهد، زمزمه هائی برپا کرده، های های فریاد براه می اندارند که زبان فارسی دری، فارسی ایرانی و فارسی تاجیکی سه زبان جداگانه بوده از ریشه بهم فرق دارند. این گروهکها مدعی میشوند که گویا زبان فارسی تاجیکی متعـلق به تاجیکستان، دری مربوط افغانستان وفارسی هم مال ایران میباشد. ایشان واویلاهـا میکنند و نظریه های مندرآوردی بیشماری می آورند که گویا این سه زبان ازهم متفاوت بوده ریشــه و تاریخچهً مشترکی باهم ندارند. این نظریه پردازیها که اصلاً پایهً علمی وتحقیقی نداشـته و ندارد، عمدتاً یا ازتنگ نظریهای ناسالم ذهنی تیکه داران اقوام مختلف وقبیله سالاران منشاً میگیرد ویاهـــم ازطرف اربابان ماجرا جو، حسود و کورذهن که ظاهراً باسیاستهای تنـش افزایی، بازیهــای ویرانگر روز ویا هم اوامر باداران بیگانه خود، همآهنگی دارند، سرمیزند و میخواهند این ذهنیت کاذب را بکرسی نشانند که این سه گویش دارای یک ریشه نیستند.

هرچند چرندیات و اکاذیب ایشان تا حال درحوزه های زبان شناسی و مجمع های دانشگاهی و علمی قابل مکث و تائید واقع نشده و نتوانسته است طرفدارانی داشته باشد، ولی بخاطرکوفتن سلیهای محکم علمی و اکادمیک بر روی این کج اندیشان مزدور صفت ناگزیم بر موضوع روشنی انداخته، بخشی از نظرهای دانشمندان و چیز فهمان جهان را که در مورد یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی ابراز داشته اند، ذکر کنیم تا باشد موجبات قناعت و رستگاری وجدانی ایشان را فراهم آورده، درفش والای زبان فارسی را شکوهمندانه بر فراز حوزه های بزرگ فرهنگی آن به اهتزاز در آوریم.

دلایل مستند و آفتابی وصحه گذاریهای زیاد تاریخی ونیز پژوهشـهای همه جانبه محققان و زبان شناسان جهان در زمینه وجود داردکه ثابت میسازد دری و فارسی وزبان تاجیکی یک زبان واحـد است ودرطول هزاره های تاریخی باهــــم ریشهً مشترک داشته اند، اگردر جایی تغییراتی درلهجـــه ها ویا ترادف واژه ها ویا در ورودکلمات بیگانه دربین واژه های این زبان گشن بیخ بمیان آمده باشد که مسلماً درخصلت هرزبانی نهفته است، معنی آنرا ندارد که این زبان واحد را به شاخـه های دری، تاجیکی و فارسی جدا سازد.

شادروان اکادمیسین پروفیسور دکتور احمد جاوید دربحثی پیرامون زبان فارسی درشمارۀ (22 نوامبر 1997) جریدۀ صریر، آورده است: «برای اینکه ظرفیت و استعداد زبان فارسی دری را برای قبول کلمات دخیل ملاحظه کرده باشیم شمارا به صبحانه دعوت میکنیم وواژه های دور وپیش را می شناسانیم: "صبح عربی، میز پرتگالی، صندلی یا چوکی هندی، پیاله یا فنجان یونانی، چای چینی، نعلبکی عربی، سموار (سماوار) روسی، قند عربی، قاشق و بشـــقاب ترکی، استکان روسی، گیلاس اروپایی المانی و انگلیسی، بالاخره آنچه برای ما باقی می ماند نان خشک است و بس میز در فارسی به معنای مهمان است ومیزبان ازان ساخته شده است. در مورد نان خشک باید گفت که در ادبیات اصطلاحی (خشکار) داریم، خشکار نانی را می نامند که از آرد سبوس دار پخته باشنددر برابر «ترمیده» یا «میده یعنی نان بی سبوس». چنانچه نظامی گنجوی می گوید:

خشکارگرسنه راکلیچ است
با سیری، نان میده هیچ است

 

همچنان از سنایی است:     

نان خشکار را ز من ببری
میده گردانی و تـرمیده خوری

 

زبان فارسی درشاهنامه ونیز در ترجمه تفسیر طبری وجاهای دیگری پارسی دری خوانده شده است ولی دراشعار عنصری، فرخی وشعرای دیگر بنام دری وگاهی هم بنام فارسی یا پارسی آمده است. لفظ دری ازنگاه اصطلاح بمعنای خالص، فصیح، درست وبی نقص است. شواهدی ازاین لفظ در شعر های شاعران بمشاهده میرسد که اینک چند تای آنرا ذکر میکنیم:

حافظ شیرازی گوید:

زشعر دلکش حافــــظ کسی شود آگه

که لطف طبع وسـخن گفتن دری داند

نظامی گنجوی میفرماید:

نظامی که نظم دری کـــار او اســت

دری نظم کردن سزاوار او اســــــت

***********

هزار بلبل دستـــانسرای عاشـــق را

بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

لامعی میگوید:

شاعران برتو همی خوانند هردم آفرین

گه به الفاظ حجـازی گاه با لفظ دری

 

مولانای بلخی در اثر فیه مافیه (ص 352) می فرماید:... وزبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در پارسی آمده است ودر تازی نیامده است. درجای دیگر می گوید: "زهی قرآن پارسی، زهی وحی ناطق پاک" ا گر اشعار د ری زیبایی نمید اشت هرگز میرزا اسد الله غالب هندی الاصل این بیت را نمی سرود

فارسی گوی تا ببینی نقش های رنگ رنگ بگذ ر ا ز مجموعه ارد و که بیرنگ منست

با آنکه همه مید انیم ( ا ر د و) یکی ا ز زیبا ترین، خوب ترین و شیرین ترین ز بانها ست، بازهم علامه اقبال لاهوری میفرماید:

گر چه هند ی د رعذ و بت شکر است
طر ز گفتار د ری شیر ین تر است

 

این بزرگان چون غالب و اقبال و غیره ( د ری ) را زبان ملکوتــی د ا نسته و قد سیت به آن میدهند طبعا د لایل و اساسی د ا رد که د ری را شهریاران کشورما و ماوراالنهر به هند برده اند. سلطان کبیر محمود، اسلام را از طریق زبان فارسی د ری د ر نیم قاره پخش نمود و همین زبان فارسی د ری باعث مسلمان شدن بیش از پنجصد ملیون نفوس در نیم قاره هند و نیز باعث خلق زبان شیریـــن اردو گرد ید. چنانچه زبان اردو را د ر هند د ر اوایل زبان (ریخته) میگفتند. این زبان د ر زمان نورالد ین جهانگیر امپراتور تیموری رسمی شد و نامش را (اردو)گذ اشتند.

فخرالدین اسعد گرگانی از شاعران سده پنجم هجری که خوداز نواحی جنوب شرقی بحیره خزر و ساحه اصلی پارت بوده، طبعاً زبان پارتی را میدانسته که داستان (ویس و رامین) را از پهلوی (پارتی) به پارسی دری برگردانیده است و این گواه راستین است بر اینکه زبان پارتی یا پارسی هنوز هم زبان خواص در این ناحیه بوده است. داکتر صفا هم گفته است که زبان پارسی دری زبانی است که نفوذ فراوانی از لهجه های خراسانی قدیم و بعضی از لهجات مشرق دران مشهود است. این زبان از همان آغاز با ارتباط واژه پارتی, به نامهای پارسی , پارسی دری و حتی پهلوی که شکل دگرگونه پارتی است یادشده وبنابر زبان دربار بودنش دری یا درباری خوانده شده است.

 فردوسی:

بفرمود تا پارسی دری
نوشتند و کوتاه شد داوری

 

جبلی غرجستانی:

به پارسی وبه تازی است نظم و نثر مــرا

به شرق و غرب مسیرو به بر و بحر مجال

سنایی غزنوی:

شکرلله که ترا یافتم ای بحر سخا

زتو صلت زمن اشعار به الفاظ دری

 

و از شعرای متقدم در شمال غرب (ری) در تبریز در قرن پنجم هجری قطران تبریزی (متوفی ۴۶۵هجری) است که ناصر خسرو بلخی در سفرنامه خویش از این موضوع ذکر کرده است؛ این فرد از وی است:

گر مرا بر شعر گویان جهان رشک آمدی

من درِ شعر دری بر شـاعران نکشادمـی

 

این اشعار میرسانندکه شاعران و نویسندگان جید ما که درین زبان داد سخن داده اند، هیچ نوع مرزی را میان سخن دری و فارسی و تاجیکی حـایل ندیده اند. ناصرخسروقبادیانی بلخی که پارسی را از دری جدا نمیداند، شوریده وعاشقانه چنین میفرماید:

 من آنم که درپـای خوکان نریزم

مـراین قیـــمتی دُر لفظ دری را

 

از ممیزات دیگر این زبان شیوایی است. سوای سادگی و سلاست آن، نداشتن ضوابطی از مذکر و مونث، حروف تعریف یا (ارتیکل) و بغرنجی ها در صیغۀ زمانی آنست که در زبانهای دیگر مشکل فراگیری بار می آورد. در ساختن ترکیبها به اندازه ای زیبا و رسا است که از لحاظ روشنی و شیوایی، آهنگ و بلاغت اعجاب انگیز است. چنین توانمندی را که باپیشوند و پسوندها محدود نمی ماند در هیچ زبان زندۀ جهان نمی توان یافت. ساختار مفاهیم لطیف عاطفی واحساس دقیق بشری واژگانی آنرا در کمتر زبان میتوان سراغ نمود. گاهی از مقوله یی ترکیب امتزاجی میسازدکه حتی ذهن متوجه اجزا وعناصر ترکیب دهندۀ آن نمی شود. بگونۀ مثال وقتی (سرنوشت) یا (سرگذشت) بزبان می آوریم، التفاتی به الفاظ (سر) و (گذشتن) یا (سر) و (نوشتن) نمی کنیم وآنرا به عنوان واحد مستقل پذیرا می شویم، برخلاف ترکیب های وصفی عربی مانند قسی القلب وامثال آن. این زبان از بدو پیدایش آن در بستر شعر پروریده شده واز مهر مادر زمانه برخوردار بوده است. (دکتور جاوید. مجله صریر. شمارۀ 22 نوامبر 1997)

نویسندگان عرب، زبان فارسی دری را درپهلوی سایر السنه هاساده وروان وبدون عناصر مغلق و پیچیده خوانده اند. منجمله شاعر مقدسی یکی از تاییدکنندگان این واقعیت است. درین راستا انوری سخن سرای دری می گوید:

شمع بگشاید زشرح و بسط او حذر اصم

چون زبان نطق بگشــاید به الفاظ دری

 

از ویژگیهای دیگر زبان فرازنده فارسی یکی هم اینست که عشق با همه کوچه باغهای پیچاپیچ آن در هیچ زبانی مثل زبان فارسی دری وصف نشده وریزه کاریها و نفاست آن بازبانهای عالم سر می زند. چنانچه می بینیم از واژۀ «صاحب» عربی ترکیب صاحبدل میسازد واین واژه سعدی را به شور آورده و می گوید:

صاحبدلی به مدرســـــه آمد زخــانقا

بشکست جمله صحبت اهل طریق را

گفتم میان عابد و عالم چه فـــرق بود

تا اختیار کردی ازان ایــــن فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می برد زموج

این جهد می کند که رهـاند غریق را

 

حافظ پیرامون این واژه گوید:

دل می برد ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنـــــهان خواهد شد آشــــکار

 

گویاگسترۀ زبان فارسی دری باقدرتمندی که دارد و از جهتی که به گروه وجایگاهی متعلق ومحدود نبوده در اند زمانی توانسته است پذیرش واقبال بزرگی حاصل نماید. از همین جاست که توفیق یافته زبان درباری، زبان دیوانی، اداری ورسمی چندین کشور جهان قـــــرارگیرد. تاجاییکه تمام سلاله های آسیای میانه مشتمل برتبار وتیرۀ تاجیک، ازبک، ترک، از سرزمین هند گرفته تا روم شرقی گونۀ زبان بین المللی این کشور ها گردید. نفوذ وگسترۀ زبان فارسی دری درمیان سلاله های ترک زبان ماوراء النهر بخصوص دربخارا، سمرقند، خیوا و مناطق بدخشان بزرگ مانند سلاله آل افراسیاب، آل محتاج، آل سامان ودیگران خیلی جالب است. یک شاعر فرارودی بنام شمس الحسن دربارۀ فارسی دانی الغ بیگ یا شاهرخ میگوید:

آن ترک زبان پارسی دان
برتخت سخن، فصیح سلطان

 

چون کلک سخن بدست گیرد
بازار بتان شکست گـــــیرد

 

روند اثرگذاری زبان فارسی دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط است. در فرصت اثرگذاری زبان فارسی دری شاه طهماسب صفوی به زبان ترکی و به تخلص خطایی شعر می سرود و مجموعه شعری داشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم وسلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند که دیوان های شان هنوز وجود دارد. درسال 856 هجری زمانیکه سلطان محمد فاتح وارد قصر شاهی بیزانس می شد این رباعی انوری را زمزمه می کرد:

چشم عبرت را ببین و حال شاهان را نگر

تا چسان از گردش گردون گردان شد خراب

پرده داری میکند بر قصر قیصر عنکبوت

بوم نوبت میزند بر طارم افراسیـــــــــاب

 

اولین کتاب فارسی (لسان العجم) بشکل فارسی ترکی درسال 1155 هجری 1793م در شهر استامبول چاپ شد واز طرف روزنامۀ اختر آقامحمد طاهر قرچه داغی در سال 1292 هجری 1875م به زبان فارسی به طبع رسید. دختر حسام الدین سالار قصیده ای مشتمل 72 بیت از موصل به سلطان عزیزالدین کیکاوس فرستاد و سلطان به این اولین مداح زن در برابر هر بیت صد دینار زر سرخ انعام داد. در سرآغاز این ترکیب بند چنین آمده است:

تا طرۀ آن طرۀ طرار برآمد
بس آه کزین سینۀ غمخوار برآمد

 

در مالایا در جوار قریه یی بنام سامودرا قبر حسام الدین نامی کشف شده که در سال 823 هجری مرده است. سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:

بسیار سالها بســـــر خاک ما رود

کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روز مهلـــــت ایام آدمی

بر خاک دیگران به تکبر چـرا رود

 

شادروان دکتور احمدجاوید درمقاله" زبان ما جهان ما" میگوید مقداری از کلمات فارسی بزبان جاپانی راه یافته است خواه بهمراهی بازرگانان یا از طریق زبانهای دیگر. در شهر سرایه وو کشور بوسنیا شاعری میزیسته بنام (دده توکلی) که اشعار فارسی میسروده است. از ابیاتش اینست:

مکتوب جانفـــــــزای تو آمد بسوی من

چون خوانده گشت بر دل سوزان نهادمش

از ترس آنکه آتــــــش شوقم نسوزدش

فی الحال بردو دیدۀ گریان نهادمـــــش

از خوف آنکه آب دوچـــــشمم نشویدش

از دیده برگرفتم و برجان نهادمـــــــش

 

نمونه ای از شاعر البانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم میلادی داریم:

رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب

کسی چگونه نهد شمـــــع در دریچۀ بــــاد

 

شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامبردار در قلمرو یوگوسلاویای قدیم و سرزمین قفقاز مانند نرودویچ و بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه های نفوذ زبان فارسی را دران نقاط جهان تمثیل می کنند.

دست کم هزار سال پیش از امروز، زمانیکه سلطان محمود در نیم قارۀ هند حملاتی را انجام داد سرآغاز ورود زبان فارسی دری در هند شمرده میشود. تبار غزنوی که ترک نژاد فارسی زبان بودند وهمردیف با آن در عهد غوریان که تاجیک فارسی زبان بودند زبان فارسی راه خودرا در هند باز نمود ورفته رفته در عمق فرهنگ هند جا گرفت. این زبان تازه دم بقدری مورد استقبال باشندگان هند قرار یافت که زبان فارسی یگانه زبان ارتباطی زبان تفاهم، زبان تحصیل گردید. سخن سرایان، روشنفکران ودولتمردان آثار شان را بازبان شیرین فارسی دری می نوشتند. مکاتبات میان دهلی ولندن، لندن و کلکته و هم بین سه بخش اعظم شبه قاره یعنی هندوستان، دکن وبنگال وباقی اکثر نواب نشینها و راجه نشینها مراودات شان به فارسی صورت میگرفت وبگونۀ یک (نهضت نوین) متبارز بود ودران سرزمین پهناور بمـــــثابه زبان ارتباطی جمعی شناخته میشد. انگلیسها که این نهضت را یک جهش خطرناک فرهنگی تلقی نمودند در پی قلع و قمع زبان فارسی برآمدند تا آنکه درسال 1836م چارلز تری ویلیام زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی دری رسمیت داد ودر سال1844م زبان اردو را زبان رسـمی اعلان کردند. مشاهیر ودانشمندان که از سرزمین خراسان داخل هند شده بودند، ازانجمله شیخ صفی الدین کازرونی وعلی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی بود که کتاب کشف المحجوب را به زبان فارسی نوشت که بعد ها این کتاب عالیترین وسیله پخش افکار وتعلیم وآیین وآداب او در نیمقاره شد وصبغۀ زبان دوم عالم اسلام گردید.

بشهادت تاریخ ادبیات هند، خواجه معین الدین چشتی پیشوای طریقه چشتیه در ستایش علی هجویری مشهور به (دانا گنج بخش) اشعاری به زبان فارسی دری سروده است. یک بیت از این اشعار دلنشین خواجۀ چشتی روی رواق بلند آستانۀ درگاه گنج بخش واقع در شهر لاهور تاهنوز منقوش است: (7)

گنج بخش خلق عالم مظهر نور خدا                            ناقصان را پیر کامل، کاملان را رهنما

 

قطب الدین بختیار کاکی اوشی عرفای هندی اشعار روان فارسی داشته اند. درمجموع این زبان بعنوان زبان شعروادب مورد قبول مردم بوده تاکنون نیز اثرمندی آن درهند بمشاهده میرسد.

درهند معمول بود که روی سکه ها اشعارفارسی مینوشتند. اولین سکه باشعرفارسی درعهد محمدکریم شاه امیر گجرات بوده (842 ـ 855ش) وشعر روی سکه چنین است:

تا بدارالضرب گردون قرص مهروماه باد

سکه سلطان غیاث الدین محمدشاه باد

 

درعهد فرمانروایی جهانگیر دستور شد که یکنوع مدال طلا سکه زنند، یکسوی آن تمثال جهانگیر وسوی دیگر شیروآفتاب دیده میشد واین بیت درج آن رخ بود:

قضا برسکۀ زر کرد تصویر
شبیه حضرت شاه جهانگیر

 

پادشاهان وفرمانروایان مملوک ویا سلاله های خراسانی هریک در تعمیم ورشد زبان اعجاز آفرین فارسی نقش بارزی داشته اند. سلطان رکن الدین، غیاث الدین بلبن وفرزند او محمد، کوشیدند این زبان را بعنوان فرهنـگ عرفانی وادبی در کشور هند به اوج آن برسانند. دربار سلاطین حواره مرکز ومجمع دانشمندان وشعرا بوده که حدود بیست هزار بیت از آن عهد به یادگار مانده است. شاعرانی نامبردار مانند اوشی، جمال الدین محمد وحمید الدین سخنسرایان دربار شمرده میشدند. وقتی شمس الدین ایلتمش (داماد قطب الدین ایبک) به جانشینی سلطنت رسید روح تازه تری به زبان وادب فارسی دری دمید. ایلتمش با تماس های پیاپی خویش شماری از سخنسرایان را به قلمرو خویش جلب نمود، بدین وسیله عده ای علما و شاعران از ماوراءالنهر، خراسان وسایر کشورها وارد هند شدند درانجمله نظیری نیشاپوری و امیرروحانی سمرقندی از شهر بخارا بودند. شاعر نامدار در دربار ایلتمش تاج الدین رضی آثار ناب به زبان فارسی دری داشته است. زمانیکه فیروزشاه براریکه قدرت نشست به عدۀ دانشمندان وشعرا افزود. از زمرۀ شاعران عرفانی دربار این دوران شهاب الدین بدایونی یکی از پیروان حضرت سنایی بود. زبان فارسی دری در عهد سکندر لودی عروج چکاد ادبی خویش را پیموده وجلال گذشته خودرا یافته بود.

گویند سلطان سکندرلودی که خود پشتو زبان بود، شاعرزبان فارسی وصاحب دیوان میباشد ودر اشعارش (گلرخی) تخلص میکرد. زبان فارسی دری درین دوران زبان رسمی، اداری ودرباری قبول گردید. درواقع زبان سحرآفرین فارسی پیامی از انسان دوستی، درک واقعیت های زندگی، ذهن پروری، راه بسوی نهضت اندیشه ها در پیکر یخ بستۀ مردم هند بوده همچو فریادی برای بیداری شان شمرده می شد.

شاعر مشهور دربار لودی ها مولانا جلال جمالی، دوست دیرینه وارادتمند جامی بود. اشعار جمالی توسط قوالها وآوازخوانان هندی زبان به زبــان می گشت. مثنوی (مهروماه) وکتاب سیرة العارفین از آثار این شاعر پارسی گو است. (5) سکندر لودی علاقه زیاد به کتاب مهروماه داشت وبدین منظور قطعه منظومی نوشت ومهروماه را ازاو مطالبه نمود:

 

ای مخزن گنج لایزالــــــی
وی سالک راه دین جمالی

در گرد جهان بسی زدی سـیر
در منزل خود رسیدی بالخیر

بودی تو مسافر زمــــــــانه
الحمد که آمدی به خانـــه

در مکه و در مدینه گشتـــی
گوهر بودی خزینه گشتــی

باید که کتاب مهروماهــــم
ارسال دهد چنانچه خواهم

ای شیخ بما برس بــــزودی
بسیار مسافرت نمــــودی

بگشای بسوی درگهم گــام
تا دریابی زگلرخی کــــام

جانم به جمال تو طپانســت
دل، مرغ مثال، درفغانسـت

 

روایت است که روزی مسافری هندی به دیار جامی رسید. جامی باشیوۀ مهماندوستی ضمن صحبت ازحال و احوال (جمالی) پرسشهایی کرد. مسافر هندی بازبان ساده وشیرین دری وقتی این ابیات رابرخواند جامی دانست که خودجمالی است.

دو گزی بوریا وپوستکــــی
دلکی پر ز درد دوستکـی

لنگکی زیر و لنگکـــی بالا
نی غم دزد و نی غم کالا

این قـدر بس بود جمـالی را
عاشق رند لاابالـــــی را

 

ازانجا که زبان فارسی در نیم قارۀ هند موقف زبان رایج را احراز کرده بود، ایجاب و نیازمندی به لغت نامه ها و فرهنگها فزونی گرفت. دست کم دوصد کتاب درفن لغت در سرزمین هند تدوین و به چاپ رسید چنانچه در سال 1419م بدرالدین محمد فرهنگی بنام (ادات الفضلا) را تالیف کرد مشتمل بر 170 صفحه است، بهمین گونه در سال 1849م ابراهیم قوام الدین فاروقی فرهنگ قطوری به عنوان (فرهنگ ابراهیمی) را نوشت که واژه های فارسی را به چندین لغات هندی وبنگالی احتوا میکرد. این کتاب بنام (شرفنامه) نیز یاد میگردد که بیاد استادش شرف الدین منیری دربنگال تالیف شد. شیخ محمد دردوران ابراهیم لودی کتاب (مؤید الفضلا) را در علم لغت به نگارش گرفت ومحمود بن ضیاءالدین محمد (فرهنگ سکندری) را که بنام (فتوح سعادت) نیز یاد میگرددو چهارونیم هزار واژه فارسی را با شرح مفصل آن طبع نمود. در تحقیقی که روان شاد دکتور احمدجاوید دراین باره بعمل آورده می نگارد که سلاطین خلجی والیان آنها چنین رسم خجسته را سروسامان بخشیدند ودر مقام حمایت و تشویق از علم وادب، تربیت وترغیب علما وشعرا برآمدند. جلال الدین فیروزشاه خلجی سرسلسله این خانواده انجمنی از شعرا را تاسیس کرده بود که شش تن آنان از سربرآوردگان زبان و ادب فارسی بوده اند. فرشته مؤرخ معروف اثر گرانبهای خودرا درهمین عهد تالیف کرد. توجه به علم وادب، صنعت وهنر بیش از پیش مبذول گردید وبحق میتوان آنرا ازلحاظ بالندگی و شگوفایی باعصرتیموریان همسنگ وهمطراز دانست. درهمین عصرعدۀ زیادی هنرمند، شاعر، عالم وصنعتگر از ایران بعزم هندبرخاستند وسرانجام دهلی راچون خانۀ دوم خود آراستند. امیرخسرو یا خسرو شاعران هندکه زمان ودربار چندین سلطان رادریافته ودرک کرده بودتاهنوز مقبول ومحبوب خاص وعام است. حسن سنجری دوست خسرو در غزلسرایی به مرتبی رسید که اورا سعدی هند گفته و نوشته اند. مثنوی عشقنامه یاحکایت عاشق ناگوری که درسال 607 هجری منظوم شده از افسانه های دلپذیر ومردمی راجستان است. مؤسس سلسلۀ تغلقیه سلطان غیاث الدین از جملۀ روشنفکرترین سلاطینی بوده که برهند حکمروایی نموده است. بدرالدین چاچ شاعر معروف وسراینده شاهنامۀ بیست هزار بیتی به دربار پسرسلطان مذکور میزیست. درین عهد کتب زیادی در مناقب صوفیان، ترجمۀ حال وذکر طبقات آنها نگاشته شده ملفوظات ومکتوبات آنها بمارسیده است.

توجه باید داشت که قبل ازخاندان مغول ازسال 1206 خانواده های سلطنتی مختلفی چون خاندان سلطنتی غلامان، خلجـیان، تغلقیان ولودیان که فرمانروای دهلی بودند نیز اکثراً فارسی زبان بوده ودراثرتوجه آنها زبان وادبیات فارسی دری به نطفه بندی آغاز کرده بود. کانونهای فرهنگی زبان فارسی دری درسرزمین هندوستان نویسندگان وسرایشـگران بی شماری راکه درآفرینش الهام بخشی شعروغزل فارسی، اعجاز تصاویروآرایش کلام، به سخـن حلاوت جاودانه بخشیده اند، ازخود به جا مانده است. حضرت ابوالمعانی بیدل، اقبال لاهوری، واقف، امیرخسرو دهـلوی، عرفی، میرزاغالب ودیگران که افتخارات شان بیشتربه فارسی گوئی وایجادسبک اد بیات هندی درقلمـروزبان فارسی بوده است، ازین بحربیکران گوهریاب شده ومروارید سخن را با شگفتی های عجیبی به رشتهً تصویرکشیده اند. ازشاعران هندی الاصل ایکه خودرا ازین فرهنگ بیگانه احساس نکرده وعاشقانه به آن دلبستگی داشته اند اقبال لاهوری است که درعمق معانی ادبیات فارسی شناوراست و میگوید:

تنم گلی زخیابان جنت کشــــــــمیر

دل ازحریم حجــــاز و نوا زشیرازاست.

 

ومیرزا غالب که زبان اصلی اش اردو است مگر سرایش فارسی دری را درنازک خیالیهای شعری خود نسبت به زبان مادری یعنی اردو، همیشه ترجیح داده و گوید:

فارسی بین تاکه بینی نقشهای رنگ رنگ

بگذراز مجموعهً اردو که بیرنگ من است

 

حافظ شیرازدروصف سلطان غیاث الدین پادشاه بنگال که فرهنگ زبان فارســــی دری را دردربارخود جاداده بود این غزل را برای وی هدیه مینماید:

ساقی حدیث سرو وگـــل و لاله میرود

این بحث باثلاثه و غســــاله مـــیرود

شکرشکن شوند همه طـــوطیان هنـد

زین قند پارسـی که به بنگـــاله میرود

حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین

غافل مشــــو که کارتوازناله میـــرود

 

وبیدل این شاعراعجازآفرین قرن دوازدهً هق که ره بردن دربحر کلام واندیشــهً ملکوتی اش کار هرمدرسه خوانی نیست، مرتبت تغزل پارسی دری را درتصاویرجادوئی خود تا افلاک بلند میبرد. بـــیدل با آنهمه نبوغ فکری شاعری، تنها شاعر نیست بلکه شاعرهمت واوجهای بلند امید ورستگاری است:

معنی بلند من فهـــم تند میخواهــــد

سیرفکرم آسان نیست کوهم وکتل دارم

 

دردربار احمدشاه ابـدالی سـال 1747 هرچند خودش پشتون تبـــار ملتانی الاصل بود ولی فرهنگ زبان فارسی دری جایگاه خاصی پیدا کرد وآنرا زبان رسمی دربار ساخت. اوخودش به زبان فارسی دری شــعر میســــــــرود. یکی ازکـــــــار های برجستهً اودرعرصهً زبان فارسی دری آنست که درجملهً غنایم نفیسه، دیوان خطـــــی میرزا عبدالقــــــادر بیدل را ازهندوستان به افغانستان انتقال داد که پیش ازآن مردم این مرزوبوم با بیدل وشعر بیدل آشنائی چندانی نداشتند. زمانیکه فتوحات احمد شاه ابدالی درنیم قارهً هند ازپهنهً پیروزیها میگذشت مّهــــرپادشاهی اش بــــه این عبارت مزین بود:

حکم شد ازخالق بیچــــــون به احمد پادشاه

سکه زن برسیم و زرازپشـــت ماهی تا به ماه

 

 

درینجا قدرت زبان فارسی وظرافت هنری شاعردربار را می بینیم که بایک بیت سخت دلکـش وپر محتوا، جهانی را دررکاب احمد شاه ابدالی فرا میخواند.

بدینگونه امواج پهناوراین زبان درمد وجـذر بی پایان خود هزاران سال دربرابرستم استعماروویرانگران تمدن، استوارایستادگی کرد وراه خودرا به درون دربارهای افسانوی جهانگشایان باسربلــندی بازنمود ودرطول قرنها عاشقانه دردلهای ملت فرهنگ دوست گاندی فقید جا گرفت. با استناد پژوهــش جنـاب باختری « همانگونه که زبان عربی درهمه کشورهای عرب نشـین، فلسطین، مصرو کشورهای شمال افریقا، یکتا است یا انگلیسی درهمه جهان زبان واحد انگلیسـی است ونام بومی بخود نگرفته، زبان فارسی دری هم، همان یک زبان است که درروزگاران سامانیان اوج گرفت و خانواده های علم وفرهنگ دوست، حاکم بر طبیعت ادب پرور هند بزرگ آنرا به آسمانها رساند که خدمات شایسته اولاده تیمور درین پروسه جایگاه خاص خودرا داردکه هرگزدر ذهنیت های شازو پوینده میرنده و محو شدنی نیست. (177)

زبان فارسی دری امروزبمثابه یک زبان وفرهنگ شهکارورسالت آفرین درجهان شناخته میشود وبرای مردم تاجیکستان، افغانستان وایران، قسمتهائی ازآسیای میانه وبقایای سلاطین مغول درهند، مایهً افتخار ودرخورغنیمت معنوی بحساب می آید. زبان فارسی دری بمثابه روح زندهً این ملتها سرنوشت شــان را دریک حوزهً مشترک فرهنگی باهم گره زده است. پاسـداری ازکاخ بلـندپارسی که فردوسـی بزرگ با معماری گوهر نشان نظم دری ونیروی تفکرواندیشه آنرا به گونه ای به پاایستاده کرده است که ازگزند بادوباران آسیب پذیــــر نیست و نمیباشد.

هنگامی که ازعلامه اقبال لاهوری پرسیدند که: " شما که هندی هستید - آن زمان هنوز هند و پاکستان جدا نشده بود- چرا به زبان فارسی شعر میگوئید؟ درجواب گفت: من خود جواب این سئوال را نمی دانم که این اشعار به زبان فارسی به من القاء می شوند، واصلاً روح من فارسی است.... " غالب دهلوی که.به پدر شعر اردو معروف است، دریکی از اشعار خود اعتراف می کند که شعر فارسی بمراتب غنی تر از شعر اردو است وحتا جایی با افتخار می گوید:

"فــــارسی بین تا ببینی لاله هــای رنگ رنگ

 بگذر از اردو که آن مجموع بی رنگِ من است! "

 

باوجود اینکه زبان فارسی درحال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست بلکه زبان اردو در پاکستان رسمیت دارد. ولی بشدت تحت تاثیر فارسی بوده وواژه های فارسی زیادی در آن موجود می باشد. اکنون بعنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان بخصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. بخاطرتاثیر بسیار زیاد زبان فارسی درپاکستان، بنیان گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که « سرود ملی » آنکشور کاملاً به زبان فارسی سروده شود. (مراجعه شود به ویب سایت ویکی انسایکلوپیدیا) (178)

سرود ملی پاکستان

پاک سرزمین شـاد باد        کشور حسین شاد باد

تو نشان عزم عالیـشان       ارض پاکســـــتان!

مرکز یقین شــــاد باد

پاک سرزمین کـا نظام        قوت اخوت عــــوام

قوم، ملک، سلطنــــت        پائندہ تابنـــــدہ باد

شاد باد منزل مـــــراد

پرچـم ستارہ و هـــلال        رهبر ترقی و کمــال

ترجمان ماضی شان حال    جان استقـــــــبال!

سایۂ خدائے ذوالجلال

 

گویا زبان فارسی درجریان دهها سدۀ تاریخی بمثابه زبان حوزۀ تمدنی بخشی از آسیا وزبان دوم جهان اسلام ازموقعیت وعظمت فرهنگی ویژۀ برخوردار بوده است. زبان فارسی اکنون در ردیف زبان های بین المللی جهان نظیر انگلیسی،آسپانیایی، فرانسوی، روسی، عربی، آلمانی، و...؛ مقام شامخ ومرتبه همسنگی علمی ـ فرهنگی ـ اقتصادی وسیاسی دارد. اکنون عظمت فرهنگی زبان فارسی درحوزۀ تمدنی قارۀ آسیا بزرگی می کند و دارد به کمک وسایل مدرن اطلاعات فرا قاره یی از سرحد قاره ها عبور نماید. چنانچه همین اکنون مشاهده میشود که مثنوی مولوی بلخی عقول وقلوب جهان غرب صنعتی ـ اروپا وامریکا را تسخیرکرده، قدمهای استواری بسوی جهانی شدن برمیدارد. گویا، حالا جهانیان با فرهنگ وبا هوش، بمقام شایسته سالاری و ظرفیت فرهنگی، علمی وادبی مثنوی مولوی بلخی پی برده و محترمانه آنرا درک وستایش می کنند وبه آن ارج وحرمت فراوان می گذارند.

جای شکر وخوشحالی اینجاست که افزایش آگاهی های نسل دگر اندیش وترقی پسند جهان و پیوند صمیمانۀ فرهنگ وزبان مشترک فارسی بمثابه وجه مشترک ونمادین حوزه مشترک تمدنی مان دارد دریک ظرف بزرگ وغنی فرهنگی، نهادینه گردد. حالا اکثر کشورهای حوزه تمدنی فارسی زبانان از جمله افغانستان، تاجیکستان و ایران این را فهمیده اند که مشکل سایر اقوام و لایه های اجتماعی حوزه تمدنی ما با فارسی زبانان تنها مشکل سیاسی نبوده بلکه یک مشکل نا متعادل فرهنگی نیز می باشد. این سیاست نامتعادل فرهنگی شعورانه ویا ریاکارانه گاهگاهی از طرف اجیران ودست نشاندۀ استعمارکهنه ونو در معرض تطبیق قرار داده میشود. این وابسته های بغییر تا توانستند و میتوانند مردم شریف کشور های مارا درفقر، تاریکی، بیدانشی وبیسوادی محض نگهمیدارند تا بتوانند با استفاده از این روش ناجایز، هرلحظه از احساسات پاک خونی وتباری شان سود سیاسی بردارند.

ولی سازمانها و بنیاد های فرهنگی و زبانی جهانی فارسی زبانان در رأس بنیاد فارسی زبانان جهان - اروپا در پیوند با بنیاد های فرهنگی و زبانی کشورهای همسایه، بنیاد" پیوند " تاجیکستان و نهادهای ملــی و بین المللی فارسی زبانان ایران و سایر نهادهای بین المللی، از حکومات و حلقات شؤنست و فاشیست و تبارگرای کشورهای حوزه بزرگ فرهنگی آسیای میانه و مرکزی میطلبد تا دست از سیاستهای خود غرضانه، تاریک و ناجایز به نفع حامیان سیاسی خود برداشته مردم این حوزه تمدنی را گذارند تا جوامع مدنی و تمدنی خودهارا خودشان اعمار نمایند. گذارید سیاست براهی برود وفرهنگ براهی که خواست همه مردم این سرزمین بزرگ و پر افتخار باستانی میباشد. گذارید که دیگر زبان مسأله یی نیست و نباشد که نفاق وشقاق بین باشندگان این حوزه تمدنی ایجاد کند و آقایانی داشته باشیم که بما بگویند که فلان واژه زبان خودرا بکار گیر و آن دیگر را بکار نگیرید که شاید این مضحکترین عملی باشد که تنها و تنها در کشورهای حوزه تمدنی ما سر بر آورده است وبس.

پروفیسور رسـول رهین
سابق استاد دانشگاه کابل - برگرفته از سایت خاوران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 11:16  توسط  مهسا مجیدی  | 

نوشته شده توسط فرشته حضرتی   

شنبه ، 31 اردیبهشت 1390

 

افغانستان در این روزها به سمت یک مسیر نا معلوم و مبهم در حرکت است. گمانه هایی وجود دارد که این کشور به سمت بی ثباتی بیشتر حرکت می کند. از تلاشهای تیم آقای کرزی چنین برمی آید که حضور طالبان در ساختار دولت زمینه سازی می گردد. در ماه های نزدیک قرار است کنفرانسی پیرامون اوضاع افغانستان در بن برگزار شود که در آن علاوه بر مسایل مهم در مورد افغانستان گمان می رود که مسئله حضور طالبان در ساختار قدرت دولت افغانستان نیز مورد بحث و تبادل نظر قرار گیرد. اغلب آگاهان سیاسی بر این باور اند که این کنفرانس در واقع تلاشی است برای زمینه سازی کردن آمدن طالبان در ساختار قدرت دولت افغانستان که پیش زمینه های آن هم با طالبان وهم با دولت پاکستان مورد توافق قرار گرفته است. کسانی هم به نماینده گی از تاجیک ها، هزاره ها و ازبکها در این کنفرانس حضور خواهند داشت که تا حضور تمام اقوام افغانستان را تمثیل نمایند. اما این اشخاص کسانی هستند که همواره با آرزوهای مردم خود معامله کرده اند و از شرافت و عزت مردم شان سوء استفاده برده اند.

 لذا با توجه به اوضاع حساس موجود و با توجه به مصیبت هایی که شرکت طالبان را در ساختار قدرت دولت افغانستان بر سرنوشت مردم افغانستان تحمیل می کند، آنچه که در ذیل می آید خطاب به جناب آقای استاد محقق، امر الله صالح، داکتر عبدالله، جنرال دوستم و مردم ستم دیده افغانستان می باشد که بیشتر از دو قرن فقر، محرومیت و ستم را در این سر زمین تجربه کرده اند.

همگان میدانند که برگ برگ تاریخ خونین افغانستان شاهد قتل عام، غارت و ستم در حق مردم افغانستان توسط سلسله تاریخی استبداد است. تعمق در متن رخدادهای تاریخی افغانستان این واقعیت را روشن می کند که تمام مصیبت های این سرزمین ریشه در تاریخ این کشور دارد. تاریخ افغانستان در واقع با خون مردم این سرزمین نگارش یافته است و با مصیبت و غمهای مردم این سرزمین عجین شده است. می گویند که تاریخ آیینه عبرت است و از آن باید عبرت گرفت. اما آنگونه که از لابلای حوادث و تحولات سیاسی سه دهه اخیر بر می آید ما هنوز از تاریخ و از حوادث خونین تاریخی درس عبرت نیاموخته ایم. هرگاه ما از تاریخ و حوادث خونین تاریخی این سرزمین درس عبرت می آموختیم امروز افغانستان و مردم این سرزمین در چنین وضعیت مصیبت بار قرار نمیداشت.

جناب آقایان امرالله صالح استاد محقق، جنرال دوستم!

شما که فرزندان فقر و محرومیت هستید و با گوشت و پوست تان ستم و محرومیت را لمس کرده اید و در لحظه لحظه روزگارتان آن را تجربه کرده اید، آیا میدانید برای شکستن و فرو ریختن دیوار ستم در این سرزمین بیشتر از همه کس شما مسئولیت دارید؟ آیا میدانید که شما به عنوان پرچمداران مقاومت مبارزات عدالت خواهی ملیت های محروم که بیشتر از دو قرن در فقر و محرومیت زیسته اند، در برابر تاریخ و نسل فردا پاسخ گو هستید؟ آیا باور دارید که شما اگر شهامت کنید و در یک جبهه وسیع دست همدیگر را بگیرید، صلح و امنیت در این کشور تامین خواهد شد و ارزشهای شهروندی نیز زمینه عملی خواهد یافت؟ آیا میدانید که تامین عدالت اجتماعی، تحقق ارزشهای شهروندی و رفع تبعیض زمانی فراهم می گردد که شما شهامت قرار گرفتن در کنار همدیگررا بر خود هموار نمایید؟ آیا میدانید که آمدن دو باره طالبان در ساختار قدرت، تکرار مصیبت های مردم افغانستان می باشد؟

جناب آقای استاد محقق!

من و کثیری از مردم شما را وارث درد و مصیبت های تاریخی هزاره ها می دانیم. اطمینان دارم که بهتر از من با درد ومصیبت های تاریخی هزاره ها آشنا هستید و رنج های تاریخی آنها را درک می کنید. داستان خونین چهل دختران ارزگان راحتمآ ورق زده اید که چهل گل نورس مبا دا ازاینکه مورد تجاوز قشون امیر عبدالرحمن قرار نگیرد، خود ها را از قله کوه به زیر انداختند و تکه تکه شدند. من هرچند تاجیک تبارم اما به عنوان یک زن سنگینی این مصیبت را خوب میدانم. جناب آقای محقق اگر شما و همراهان شما در این فرصت حساس دیرتر بجنبید داستان چهل دختران ارزگان تکرار خواهد گردید. همین امروز کوچی ها زندگی صلح آمیز مردم بهسود را به بازی گرفته است و این مصیبت هر سال با امکانات تیم خاص دولت تکرار می گردد. انتظار من و مردم شما، از شما این است که نباید بیشتر از این صداقت شما سبب از دست دادن فرصت های سیاسی گردد. فراموش نکنید که حمایت شما سبب پیروزی کرزی گردید اما او پس از نشستن بر کرسی قدرت بر همه قول وقرارش پا گذاشت.

جناب آقای امر الله صالح!

من و کثیری از مردم شمارا ممثل آرزوها، آرمانها و وارث رنج تاریخی بخش وسیعی از مردم افغانستان میدانیم. میدانم که بهتراز من و بیشتر ازمن مصیبت های مردم شمالی را ورق زده اید و خوب میدانید که در آن هجوم وحشیانه لشکر قومی نادرخان چگونه گوش زنان مظلوم شمالی به خاطر گوشواره اش بریده شد. شما میدانید که این مصیبت پس از صد سال دوباره تکرار گردید و شمالی در آتش وحشت لشکر ملا عمر سوخت. هرگاه شما دیر تر بجنبید این مصیبت باز تکرار خواهد گردید. جناب آقای امرالله صالح! من و کثیری از مردم افغانستان و بخصوص رهروان راه شهید مسعود شما و دوستان همسنگر شما را میراث دار اندیشه و باورهای مقدس مسعود شهید نیز میدانیم. مسعود شهید میخواست که افغانستان خانه امن برای تمام مردم این سرزمین باشد. جناب آقای صالح! من اعتقاد دارم که پس از شهید مسعود شما صریح ترین لهجه را در برابر سیاست های مخرب پاکستان داشته اید و این شهامتی است که تاریخ و مردم افغانستان به آن ارج می گذارد. فراموش نکنید که مردم افغانستان و بخصوص رهروان شهید احمدشاه مسعود بیشترین انتظار را از شما دارند که به عنوان نزدیک ترین آشنا به اندیشه های مسعود شهید از آرمانهای مقدس او پاسداری نمایید. آخرین ابتکار شما که برگزاری همایش عدالت خواهی در کابل بود و سخنانی که در آن همایش از شما شنیدیم چراغ امید را بر دل مردم بر افروخت.

جناب جنرال صاحب دوستم!

من و کثیری از مردم افغانستان شما را ممثل خواست و اهداف یکی از محرومترین ملیت های افغانستان می دانیم که همواره در فقر و محرومیت زیسته اند. شما بهتر از من می دانید که بر این قوم محروم چه گذشته است و چگونه ارزشهایش مورد تحقیر و توهین قرار گرفته است. پس اگر دیرتر بجنبید این مصیبت با اشکال دیگر تکرار خواهد گردید. جناب جنرال صاحب دوستم! شما رهبر مشروع یک قوم محروم و مظلوم هستید که به جرم وابستگی قومی انواع محرومیت و تبعیض را متحمل شده اند. زنجیر اسارت و دیوار محرومیت این قوم به همت شما ومردم شما قابل شکستن و فرو ریختن است. نگذارید که تاریخ محرومیت شما تکرار گردد. جناب آقای دوستم فرامو ش نکنید که آقای کرزی توسط حمایت شما به ارگ ریاست جمهوری رفت و پس از اینکه به قدرت رسید بر تمام تعهداتش پا گذاشت. جناب جنرال صاحب! شما به عنوان فرزند صادق ملت محروم و شریف ازبک، تاریخ این ملت را سر از نو نوشتید و برای این ملت غرور جایگاه رفیع سیاسی اجتماعی فراهم کردید. توقع ما و مردم افغانستان ازشما این است که باتوجه با حساسیت شرایط موجود و خطراتی که سرنوشت مردم مارا تهدید می کند یک بار دیگر شهامت نمایید و زمینه یک جنبش فراگیر و فرا قومی را که متشکل از تمام اقوام افغانستان باشد فراهم نمایید تا افغانستان و مردم آن از سقوط در دامن ترور و وحشت نجات یافته و افغانستان خانه امن برای تمام مردم این سرزمین باشد.

بدون هیچ تردیدی شماها بهتر از تمام کسانی دیگر همه اینهایی را که گفتم می دانید. اما در شرایطی که دست آوردهای ده سال اخیر در معرض تهدید و نابودی قرار گرفته است، تنها دانستن کافی نیست. تبصره های سیاسی چنین است که افغانستان به سمت هرج و مرج درحرکت است و اگر تدبیر و اندیشه ی جدی صورت نگیرد، یک فاجعه تمام عیار در انتظار مردم افغانستان است. پس با توجه به این وضعیت، دانستن و فهمیدن خطر کافی نیست. شما که سالهای طولانی جلو دار مبارزات و مقاومت مردم افغانستان بوده اید، انتظار می رود که در این گونه شرایط حساس و سرنوشت ساز گامهای عملی بردارید و مردم افغانستان را از سقوط در دامن یک مصیبت کلان نجات دهید. مطمین باشید که هرگاه پروسه طالبانی سازی ساختار دولت آقای کرزی به اکمال و انجام برسد، اولین کسانی که در معرض خطر جدی قرار خواهند داشت شما ها هستید. پس هنوز دیر نشده است. هنوز امکان بازدارندگی خطر وجود دارد. هنوز میشود بحران را مدیریت کرد. اما زمان به شدت در تحول است و فردا برای هر اقدام مناسب دیر خواهد بود. لذا مصلحت مردم افغانستان، ضرورت زمان و منافع افغانستان اقتضا می نماید که هرچه صمیمی تر دست در دست همدیگر بگذارید و در یک تلاش هماهنگ و صادقانه افغانستان ومردم افغانستان را از خطر سقوط در دامن یک مصیبت و فاجعه سیاه نجات دهید. شما می توانید افغانستان را خانه تمام مردم افغانستان بسازید که چراغ خوشبختی در آن روشن باشد و پنجره هایش به سمت صلح و امنیت گشوده باشد. متاسفانه سنت غلطی که در افکار خیلی ها نشسته است این است که ریس جمهور این وطن الزاما باید پشتون باشد. درحالیکه پشتونها خود در اقلیت قرار دارد. این سنت باید شکسته شود. می گویند که حتی ببرک کارمل تحت تاثیر همین سنت برای خودش تذکره و هویت پشتونی درست کرد تا از این قضاوت در امان باشد. حرف اساسی اینکه افغانستان و مردم افغانستان در معرض یک خطر تاریخی قرار گرفته اند اگر شما دست به اقدام نشوید مردم افغانستان برای سالهای طولانی گرفتار مصیبت های عظیم خواهند گردید.

جمله آخر را میخواهم برای استاد ربانی بنویسم که به رهبریت او باور داشته ام. جناب استاد ربانی شما که سه دهه پرچم رهبریت یک بخش مهم از جامعه افغانستان را بر دوش کشیدید و اکنون که شرایط ازهمیشه حساستر است توقع می رود که جناب شما بیشتر ازهمیشه و بیشتر از هرکسی دیگر نسبت به سرنوشت این مردم احساس مسئولیت نمایید. فراموش نکنید که حضور شما در راس شورای صلح، سمبو لیک تعبیر می گردد تا اینکه در روند صلح اثر داشته باشد. جناب استاد ربانی فراموش نکنید که شما در برابر تاریخ و در برابر نسل فردای این جامعه پاسخ گو هستید. شما کارنامه های مثبتی را در تاریخ جهاد و مقاومت مردم افغانستان از خود به جا گذاشته اید که ابتکار تشکیل جبهه ملی را می توان به عنوان یکی از این کارنامه ها یاد کرد. من به رهبری شما افتخار کرده ام اما به یاد داشته باشید که مسئولیت شما در برابر مردم افغانستان به پایان نرسیده است.

حرف آخر اینکه تاکید من بر این موضوع از این جهت است که در این کنفرانس که بعد از کنفرانس اول بن دومین کنفرانس مهم در مورد مسایل افغانستان می باشد،علاوه بر اینکه موضوعات عمده روز و شرایط موجود در افغانستان مورد بحث قرار می گیرد، گمان می رود که بهانه ای برای ورود طالبان به ساختار قدرت دولت کرزی نیز فراهم شود. هرچند که ظاهر قضیه چیزی دیگر وا نمود می گرد اما واقعیت این است که در این کنفرانس حضور طالبان درساختار قدرت نیز یک بحث جدی می باشد که از همین اکنون نشانه های آن مشخص می باشند. شما آقایانی که اسم شما در این جا تذکر رفت، اگر هیچ کاری نمی توانید حد اقل تلاش نمایید که در این کنفرانس حضور داشته باشید و دیدگاه های شما پیرامون وضعیت موجود در این کنفرانس بیان گردد.

 منبع: خاوران http://kabulzameen.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 11:9  توسط  مهسا مجیدی  | 

داکتر محی الدین مهدی  / عضو مجلس نمایندگان  

بارنت روبین کارشناس جنوب آسیا، گفته بود، وقتی امریکا از پاکستان می‌خواهد که از برنامه‌ی اتمی خویش دست بردارد، باید تضمینی در برابر تهدید هندوستان به آن کشور بدهد؛ همین‌طور وقتی می خواهد پاکستان بازی با القاعده و طالبان را کنار بگذارد، ابتدا باید دهان قوم‌گرایان حاکم بر افغانستان را - که با ادعای «افغانستان بزرگ» پاکستان را تهدید به تجزیه می‌کنند - ببندد.
همین‌گونه، بسیاری از محققان باور دارند که پاکستان در قبال حمایت از القاعده (و بالتبع از طالبان)، قصد دشمنی با ایالات متحده و غرب را ندارد؛ به عبارت دیگر، پاکستان به خاطر منافع خودش از این عناصر حمایت می‌کند، نه به قصد رویارویی با غرب.
ولی آنچه که در خور توجه است این است که امریکا خیلی پیش از امروز- پس از امضای معاهده‌ی ژنو و پدیدار شدن فروپاشی شوروی - دیگر علاقه‌یی به بازی با مهره‌های اسلام‌گرا نداشت؛ امریکاییان می‌پنداشتند که مأموریت اینان پایان یافته، دیگر به احساسات شوروی‌ستیزی نیازی نیست. یا به این دلیل که امریکا در اِزای ایستادگیی پاکستان در برابر شوروی، دست آن کشور را در امور افغانستان باز گذاشته بود.
 
به هر حال، «احساسات اسلامگرایی» بزرگترین حربه در دست رهبران پاکستان است؛ آنان با استفاده از اغماض امریکا، به استفاده از این حربه ادامه دادند، چندان که بازی از کنترل آنان بیرون رفت و حوادث 11سپتمبر 2001 به وقوع پیوست.
 
برای روزهای چند، چنان می‌نمود که پاکستان هستیی خود را در ازای حمایه از طالبان برباد می‌دهد، اما به زودی شاهد آن بودیم که پاکستان از این مهلکه بیرون آمد و چنان وانمود کرد که در کنار موتلفین علیه «تروریزم» می جنگد؛ و به همین منظور، طی ده‌سال گذشته، مبلغ بیست میلیارد دالر را نیز باج گرفت.
 
البته کشورهای منطقه به‌طور عموم می‌دانستند که پاکستان در تعهد خویش نمی‌تواند صادق باشد، چون مبارزه علیه «القاعده و طالبان» به معنای مبارزه علیه هستی ِآن کشور است؛ ولی آیا امریکا- و در مجموع غرب- نیز به این امر آگاه بودند؟ پاسخ بسیاری از آگاهان به این سوال، مثبت است؛ پاسخی که سوالاتی لاجوابی دیگری را بر می‌انگیزد: پس امریکا شریک بازی است، القاعده و طالبان وسایل بازی امریکا نیز هستند؟ نمی‌دانم، اما این را می‌دانم که اینان موجودات کوچکی‌اند که دیگر نمی‌توانند اسباب نگرانی امریکا باشند.
 
بنابرین با تحلیل کسانی که می‌پندارند زمان پایان همکاری‌های امریکا و پاکستان فرا رسیده، موافق نیستم. شعار«یا با ما، یا با دشمن ما» شعار مقطعی بود، شعاری بود برای فرونشاندن خشم ملیون‌ها امریکایی برآشفته از حوادث نیویارک و واشنگتن. شرایط کنونی جهان، با شرایط دوران جنگ سرد تفاوت دارد؛ امریکا می‌تواند هم دوست هند باشد، هم دوست پاکستان؛ و در عین حال، احساسات نامتعادل و متلون زعمای افغانستان را نیز از ملاحظه دور ندارد.
 
بی‌تردید خدشه‌ی بزرگ در روابط امریکا و پاکستان به‌وجود آمده است؛ اما اگر بپنداریم که این ناملایمی باعث آن خواهد گردید که امریکا کاملاً به پاکستان پشت کند و در معادلات مورد استفاده‌ی خویش، جای آن را با افغانستان یا هندوستان پر کند، اشتباه خواهد بود؛ آن زمان گذشته است که یک تقسیم‌بندی دو قطبی بر دنیا حاکم بود: پاکستان با امریکا، هندوستان با شوروی، افغانستان با امریکا- شوروی، باهردو، با هیچ کدام.
 
حرکت‌های تندی چون سفر رییس‌‌جمهور زرداری به روسیه، سفر گیلانی به چین، و سفر نخست‌وزیر من‌موهن سنگهـ به افغانستان، به معنای تغییر همه‌چیز نیست. ولی بی‌تردید، لحظه‌یی فرا رسیده که همگان- یعنی تمام جوانب بازی- روی چگونگیی ادامه‌ی آن مکث کنند. به گمان من، مرگ اسامه، پیامدهای زیر را (حد اقل در منطقه) در قبال خواهد داشت:
 
1- زمینه‌های خروج نیروهای بین‌المللی را فراهم می‌آورد؛ یا لااقل بهانه‌ی خروج آنان را فراهم می‌کند؛ چنانکه نخست‌وزیر انگلیس اعلان داشت که از تابستان سال جاری، نیروهای آن کشور، شروع به بیرون رفتن از افغانستان می‌کنند. اما همه می‌دانند که شرایط طوری نیست که - پس از خروج نیروهای بین‎المللی - افغانستان بتواند روی پای خود بایستد و از مرزها و قلمرو خویش پاسداری نماید.
 
در چنین صورتی، نباید مقوله‌ی «خروج نیروهای بین‌المللی» را امر مطلق پنداشت؛ پایگاه‌های نظامیی امریکا در افغانستان باقی خواهد ماند. چون با خروج مطلق این نیروها، خلأ به وجود آمده را ISI توسط القاعده و طالبان پر خواهد کرد.
 
2- نکته‌یی که از ذکر آن – تا کنون - عمداً خودداری کردیم، تا محلی مناسب برای طرح آن پیدا شود، این بود که مناسبات حکومت ملکی پاکستان با ارتش آن کشور به‌طور عام – و با سازمان استخبارات نظامیی (ISI) به‌طور خاص- تیره است.
 
این سازمان، دولت ذوالفقار علی بوتو را سرنگون ساخت و خود وی را اعدام کرد. همین سازمان، دولت بی‌نظیر بوتو را نیز ساقط نمود و در شرایط دیگر، زمینه‌ی ترور او توسط طالبان را فراهم آورد. دولت ملکی پاکستان به رهبری حزب مردم نیز از آوان به‌وجود آمدن خود، از سعی در استیصال و نابودی طالبان پاکستانی کوتاهی نکرده است.
 
تصفیه‌ی پایگاه استراتژیک سوات از وجود طالبان به قیمت بیجا ساختن سه‌ملیون نفر، کار ساده‌یی نیست. به همین ترتیب، عملیات علیه طالبان باجور، اورکزی و وزیرستان. همین‌طور حکومت حزب مردم تلاش کرد که با جابجایی تشکیلاتی ISI در وزارت داخله، نقش داخلی و خارجی آن را محدود نماید.
 
در یک کلام، حکومت ملکی پاکستان در امر مبارزه با طالبان پاکستانی مصمم و صادق می‌نماید. این در حالی است که سازمان استخبارات نظامی آن کشور که حامی و مربی طالبان و سازمان‌های همسو و موازی به آنان- چون لشکر طیبه، جیش‌المجاهدین و غیره- است، با این سیاست مخالفت می‌کند. اظهار بی‌خبری مقامات ملکی پاکستان از حضور اسامه در ایبت‌آباد، توجه را به طرف ISI معطوف ساخت.
 
هرچند نخست وزیر پاکستان از ISI دفاع کرد، ولی به نظر می‌رسد که متهم اصلی نزد امریکا و جهان غرب، همین سازمان باشد. بنابرین، به نظر می‌رسد که پیامد دوم مرگ اسامه، قربانی شدن سازمان استخبارات نظامی پاکستان باشد.
 
با این رویداد، هم حکومت ملکی پاکستان، هم امریکا (که پیش از این همکاری خود با این سازمان را به حال تعلیق درآورده)، هم هند و هم افغانستان (چه بسا چین، آسیای میانه و روسیه نیز) موافق خواهند بود. تضعیف صلاحیتی ISI ضمانتی است برای عدم مداخله‌ی پاکستان در امور کشورهای همسایه و منطقه.
 
3- و اما مهمترین پیامد مرگ اسامه، دگرگونی «نگاه امریکا بر افغانستان» خواهد بود. در استراتژی جهانی امریکا، شعبه‌یی به امور جنوب آسیا اختصاص دارد. بی‌تردید کشورهای مهم این حوزه، هند و پاکستان‌اند. نگاه کنونی، میراث دوران جنگ سرد است، چنانکه اشاره کردیم، پس از امضای پیمان خروج نیروهای شوروی از افغانستان، امریکا تصمیم‌گیری در آتیه‌ی افغانستان را به پاکستان واگذار کرد، چون این کشور با مساعی پاکستان از حوزه‌ی نفوذ شوروی بیرون کشیده شد. ضرورتی به یادآوری ندارد که پیش از حمله‌ی شوروی به افغانستان نیز، افغانستان در حوزه‌ی نفوذ شوروی حساب می‌شد. امریکا هرگز حاضر نشد روابط مستقلانه با افغانستان ایجاد کند.
شرط دوستی آن کشور با افغانستان ـ همواره - به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان سرحد مشترک با پاکستان بود؛ شرطی که دولت‌های افغانستان نمی‌پذیرفتند. به هر حال، قدر مسلم آن بود که امریکا، افغانستان را از عینک پاکستان می‌دید. حقایق تاریخی و واقعیت‌های اجتماعی افغانستان را، آن‌طوری که پاکستان می‌گفت، می‌پذیرفت.
 
هرچند حضور مستقیم امریکا در افغانستان در طی ده سال اخیر، نادرست بودن بسیاری از نظریات پاکستان را به اثبات رسانیده؛ ولی «مرگ اسامه» در واقع حضور او در نزدیک پایگاه‌های نظامی پاکستان طی همین ده سال، می‌تواند پایان فصل «نگاه به افغانستان از جنوب» تلقی گردد.
 
گویی امریکا و در مجموع غرب، سال ها قبل می‌دانستند که چنین زمانی فرا خواهد رسید؛ آنان به امضای معاهداتی با روسیه و کشورهای آسیای میانه، مسیر اکمالات از شمال را فراهم دیدند. سفر جان کری به مزار شریف و ملاقاتش با والی بلخ و فرماندهی زون شمال، اشاره‌یی به این نکته است که امریکا می‌خواهد از شمال به افغانستان نگاه کند.
 
این نگاه را می‌توان «نگاه آسیای میانه‌ای» به افغانستان نامید. این امر به معنای تغییر جایگاه جیوپولیتیک افغانستان است. گفته می‌شود که رامسفیلد وزیر دفاع پیشین امریکا، پیش از این به چنین نتیجه‌یی رسیده بود. او موسسه‌یی را به نام «بنیاد رامسفیلد»(Ramsfild Foundation) به غرض تحقق این امر به وجود آورده، و ایستگاه انترنتی به نام «راه ابریشم»(Silk Road) را به خدمت نشر مقالات و تحقیقات در این راستا قرار داده است. وقتی گفته می‌شود که تغییراتی استراتژیک در شرف وقوع است، اشاره به همین مقوله خواهد بود.
 
این تحول در عرصه‌ی روابط پاکستان با امریکا، بسیار با اهمیت است و حکایت از «پایان جنگ سرد» دارد. بی‌تردید هیچ کشوری نمی‌تواند بدیل امریکا در روابط بین المللی پاکستان باشد. پاکستان تضعیف خواهد شد، ولی برای حفظ آن، همانطوری که در صدر این مقاله گفتم، تضمین‌هایی باید داده شود.
 
به نظر می‌رسد حکومت ملکی پاکستان از ادامه‌ی منازعه با هند بر سر کشمیر خسته شده باشد؛ چون می‌داند که حریفش از هر لحاظ برتری دارد. دستیابی به اسلحه‌ی اتمی نتوانست توازن را به نفع پاکستان بچرخاند. اما آیا هند به محض دست‌برداری پاکستان از ادعای حاکمیت بر کشمیر، از کوشش برای تضعیف بیشتر تا تجزیه و نابودی آن کشور فروگذار خواهد شد؟
 
آیا امریکا می‌تواند هند را مانع سازد که از چنین فرصتی غرض دستیابی به هدف نهایی‌اش استفاده نکند؟ چهل سال پیش از این - در فرصتی که پیش آمد - هند به حمایه از تجزیه‌طلبان پاکستان شرقی، اقدام به مداخله‌ی نظامی نمود و جریان جدایی آن خطه را از بدنه‌ی پاکستان کشوری جدید به به نام بنگله‌دیش تسریع نمود. به این نگرانی نمی‌توان پایان داد مگر اینکه پای تمام قدرت‌ها و کشورهای منطقه را به میدان کشید.
 
چین شریک استراتژیک پاکستان است. بلافاصله پس از مرگ اسامه، با درک حساسیت اوضاع –حمایه‌ی خود را از پاکستان اعلان کرد. به همین ترتیب کشورهای عربی ـ در رأس آنها عربستان سعودی- حامی پاکستان‌اند. تجزیه‌ی پاکستان ناممکن است؛ آزمندی‌های هند برآورده نخواهد شد؛ هضم یکصدوپنجاه ملیون نفوس مسلمانی که با تمام وجود مخالف هند اند، برای این کشور امر ناممکن است.
 
همین‌طور توسعه‌طالبان قومگرای افغانستان نیز بیهوده وقت تلف می‌کنند؛ انضمام سی‌وپنج ملیون پشتون برای کشور بیست‌وپنج ملیونی افغانستان که ساختار تباری متنوع با ترکیب اقلیت‌های قومی دارد، غیر واقعی است. علاوه بر اینها، تجزیه‌ی پاکستان، آغاز یک تجزیه‌ی زنجیری در کشورهای منطقه خواهد بود؛ با چنین پیش‌آمدی ایران، آسیای میانه و روسیه نیز مخالف‌اند. در یک کلام: سنت تجزیه و امحای فزیکی یک کشور، در عرف بین‌المللی امر غیر قابل قبول است.
 
و اما تأثیرات این تحول بر آتیه‌ی مناسبات افغانستان با کشورهای همسایه و منطقه چه خواهد بود؟ یکی از‌صاحب نظران گفته بود: می‌توان بی امریکا زندگی کرد، ولی بی پاکستان نمی‌توان. البته هدف از اظهار این وجیزه، تأکید بر روی اهمیت همسایگان است. همین نقش را ایران دارد؛ به همین ترتیب آسیای میانه و چین. جای هیچ یک از کشورهای همسایه را نمی‌توان با کشوری- و لو ابرقدرت جهانی- به‌طور دایمی عوض کرد. وقتی یکی از پیامدهای مرگ اسامه را خروج زود هنگام نیروهای بین‌المللی خواندیم، چگونه می‌توان هند را بدیل آنان دانست؟
 
آیا هند می‌تواند نقشی را که نیروهای مذکور داشتند ایفا کند؟ وانگهی هند از چه مسیری می‌تواند به افغانستان کمک برساند؟ آیا افراط در «هند دوستی» به معنای نادیده گرفتن امر مسلم همسایه بودن پاکستان نیست؟ در اصرار هند بر تأمین روابط استراتژیک با افغانستان، هیچ دلیل منطقیی برتر از دشمنی با پاکستان نمی‎توان یافت. اگر بپذیریم که «پاکستانِ تجزیه‌ناپذیر» همسایه‌ی دایمی ما خواهد بود، به چه دلیل در دشمنی با این کشور، شریک هند باشیم؟
 
آقای من موهن سنگهـ چه نیت نیکی در مقابل ذکر کارنامه‌ی خان عبدالغفار- در مجلس نمایندگان افغانستان- دارد؛ آیا او نمی‌داند که شخصیت محترم و بزرگ خان عبدالغفارخان، به جغرافیای سیاسی دیگری به‌نام پاکستان تعلق دارد، نه به افغانستان؟
 
شبیه به این، آیا درست است اگر رئیس‌جمهور پاکستان حین سفر به افغانستان، از رهبر تجزیه‌طلبان کشمیر هند- که گفته می‌شود از تبار یکی از اقوام افغانستان است- به نیکی یاد کند و آنگاه پیامدهای منفی آن را روی روابط افغانستان با هند نداند؟ با آنکه نمی‌توان نیاز داشتن روابط نیک با هند را منکر بود، اما باید توجه داشت که این روابط مستقل از مناسبات و روابط دو کشور با کشور سومی باشد.
 
هند با رژیم‌هایی روابط دوستانه قایم می‌کند که با پاکستان دشمنی داشته باشند. هند ایجادگر نام پشتونستان و تمویل‌کننده‌ی هزینه‌های سیاسی و فرهنگی آن بود. در این صورت، افغانستان در قبال کمک‌های هند، هزینه‌های هنگفتی پرداخته است:
 
تغییر خط مقدم جنگ هند با پاکستان، از مرزهای مشترک آن دو کشور، به داخل خاک افغانستان. کشور هند که با کشاندن افغانستان به «سارک» (South Asia Regional Cooperation) در صدد جلب یاران بیشتر در آن حلقه بود، به نظر می‌رسد که با «نگاه آسیای میانه‌ای» غرب نسبت به افغانستان سرِ سازگاری نشان ندهد، با آنکه این نگاه به معنای دور ساختن افغانستان از چنبر آزمندی‌های پاکستان است.
 
در وضعیت پیش آمده بر سر پاکستان، افغانستان می‌تواند امتیازات حیاتی کمایی کند. سال‌هاست که افغانستان ادعا می‌کند که لانه‌های پرورش تروریست‌ها در آن سوی مرز- در خاک پاکستان- قرار دارد، و همواره تأکید می‌کند که مبارزه مؤثر علیه تروریسم، همانا درهم کوبیدن آن لانه‌هاست.
 
در این صورت، آیا بهتر این نیست که از دولت پاکستان تقاضا کند که تمام رهبران طالبان را تسلیم کشور افغانستان نماید؟ بنده این پیشنهاد را ضمن بحث با وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی در مجلس نمایندگان مطرح کردم. آیا- چنانکه روشن است- دولت افغانستان چنین تقاضایی را مطرح نخواهد کرد.
 
روابط ایران با افغانستان، در جهت مخالف روابط افغانستان با امریکا سیر می‌کند. ایران برای تضعیف موقعیت امریکا در افغانستان و منطقه، مساعی فراوانی به خرچ داده است. از آن جمله، تشویق رئیس‌جمهور کرزی به فاصله گرفتن از امریکا. در این راستا ایران با پاکستان همسویی نشان می‌داده است. اما چنانکه روشن است با خروج نیروهای بین‌المللی از افغانستان چه نصیب پاکستان می‌شود، هرگز نمی‌دانیم که بهره‌ی ایران (جز دوری امریکا از منطقه) چه خواهد بود.
 
در چنین وضعیتی، پیش‌بینی می‌شود که حکومت آقای حامد کرزی بار دیگر به امریکا نزدیک می‌شود که در نتیجه، روی مناسباتش با ایران اثر منفی می‌گذارد. با این حال، از تأکید روی اهمیت ایران به عنوان کشور همسایه ناگزیریم. مهمترین امتیاز ایران نسبت به پاکستان، این است که منازعه‌ی ارضی و مرزی با آن کشور وجود ندارد. همانطوری که در مورد روابط با هند گفتیم، روابط با ایران نباید روابط ما با امریکا را آسیب برساند.
 
با آنکه دو دهه از استقلال کشورهای آسیای میانه می‌گذرد، ولی از آنجایی که در این دو دهه افغانستان دستخوش ناآرامی بود، روابط با آسیای میانه محدود مانده است. گشایش راه تدارکاتی نیروهای بین‌المللی از آسیای میانه به افغانستان، انکشاف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمیقی به دنبال دارد. هیچ یک از کشورهای آسیای میانه ادعای ارضی یا مرزی با افغانستان ندارند.
 
ظاهراً با آنکه مرزهای شمالی افغانستان همزمان با مرزهای جنوب و شرق علامت‌گذاری شده و بخش‌هایی از قلمرو تاریخ جدید این کشور را در حدود کشور ترکمنستان جدا کرده، اما زمامداران افغانستان، هیچگاهی ادعای ارضیی مطرح نکرده‌اند. علاوه بر این، کشورهای آسیای میانه در موقعیتی نیستند که هوای برتری‌جویی داشته باشند.
 
چیز مهم این‌ست که این مدت بیست‌سال، فرصت کافی برای توسعه‌ی سیاسی و اجتماعی کشورهای آسیای میانه نبوده؛ آنان هنوز صاحب دولت‌های توتالیتر و نظام‌های پولیسی‌اند. در اکثر آن کشورها، هنوز هم رهبران حزب کمونیست دیروز، حکومت می‌کند.
 
دموکراسی و انتخابات در این کشورها، اسمی است. تعدادی از زمامداران - با تغییر و دستکاری قانون - خود را رئیس‌جمهور مادام‌العمر ساخته‌اند. به دلیل محصور بودن این کشورها به خشکه، و به دلیل انضباط بیش از حد در تأمین رابطه با جهان آزاد - که میراث دوره‌ی شوروی است- این کشورها از رشد اقتصادی بازمانده‌اند.
 
اما به‌دلیل رشد فرهنگی و علمی و نبود زمینه‌های ذهنی بنیادگرایی در منطقه، امکان گسترش کتلوی بنیادگرایی -‌ طوری که در مناطق قبایلی پاکستان و افغانستان موجود است - به مشاهده نمی‌رسد. البته بی‌تردید، اشتراکات فرهنگی میان آسیای میانه و بخش‌های شمال و مناطق مرکزی افغانستان، بسیار است.
 
این امر زمینه‌های «همگرایی منطقه‌ای» (Regional Integration) را بیشتر فراهم می‌آورد؛ نظریه‌یی که در درازمدت می‌تواند اسباب تأمین ثبات دایمی افغانستان و منطقه را مساعد سازد.
 
بنابرین، میسر اروپا- روسیه- آسیای میانه به افغانستان، در درازمدت مسیر امن و مطمئن برای تدارکات نیروهای بین‌المللی خواهد بود. ناتو و قوای ائتلاف با پشت سرداشتن مناطق امن شمال، زودتر و سهل‌تر به شناسایی محراق‌های شرارت دست می‌یابند. در حال حاضر، نیروهای بین‌المللی به دلیل ملاحظه‌یی که برای حفظ مسیر تدارکاتی خویش دارند، از وارد شدن در یک کارزار حقیقی امتناع می‌نمایند.
 
به عبارت دیگر، گزینش استراتژی ضد دهشت‌افگنی (Counter terrorism) برای مناطقی که پایگاه‌های دشمن محسوب می‌شوند و در آنجاها می‌بایست استراتیژی ضد شورش (Antiinsurgent) به‌کار گرفته شود، عامل عمده‌ی عدم پیروزی یا حد اقل به درازا کشیده شدن جنگ، شناخته می‌شود.
 
کشور روسیه علاوه بر امتیازات مادی که از ترانسپورت تدارکات ناتو تصاحب می‌شود، به یکی از اهداف خویش که همانا سرکوب القاعده و طالبان است، دست می‌یابد. طالبان در زمان حاکمیت خویش در کابل، از جنبش تجزیه‌طلبی چچین حمایت کردند، چنانکه علاوه بر به رسمیت شناختن دولت آنان، برای آنان در داخل قلمرو افغانستان، پایگاه‌های نظامی تدارک دیدند.
 
تا اوضاع دگرگون نشده، در شرایط موجود، در دشمنی روسیه با القاعده و طالبان، شکی نمی‌توان داشت. البته همین امر، وجه مشترک منافع روسیه با ناتو و امریکاست. با این حال، روسیه از احداث پایگاه‌های دایمی امریکا در افغانستان نگران است و آن را در درازمدت تهدیدی برای منافع خویش می‌بیند. هر چند طی بیست سال گذشته، سرمایه‌گذاری‌های امریکا در آسیای میانه، به هر نحوی خنثا گردیده، ولی تضمینی وجود ندارد که تحولات بعدی در آسیای میانه به ضرر روسیه نباشد.
 
با آنکه از اواخر قرن نوزده تا دهه‌ی اخیر قرن بیست، یعنی مدتی بیش از یک قرن، روسیه تهدید جدی از شمال برای افغانستان بوده و حوادث و رویدادهای سی‌سال اخیر، معلول مستقیم مداخله‌ی اتحاد شوروی سابق به این کشور است، بازهم تا اوضاع دگرگون نشده، در شرایط حاضر روسیه اراده یا لااقل توانایی تهدید و مداخله را ندارد. یکی از عوامل مهم این بازدارندگی، وجود کشورهای مستقل در آسیای میانه است که میان روسیه و افغانستان حایل واقع شده‌اند.
 
در عین حال، زیربناهای اقتصادی افغانستان به شدت وابسته به روسیه است. وجود ماشین‌ها و آلات و فابریکه‌ها و سلاح‌های روسی، حتا غرب را بر آن داشته که به‌جای تعویض آنان، بهتر است به ترمیم و بازسازی آنان با اصل روسی‌شان پرداخت.
 
با این مقدمات می‌توان نتیجه گرفت که روسیه می‌تواند در تأمین امنیت و بازسازی افغانستان نقش مثبت ایفا کند. اما برای تأمین ثبات افغانستان پس از خروج نیروهای بین‌المللی به هیچ وجه نمی‌توان از ظرفیت‎های نظامی روسیه استفاده کرد.
 
به عبارت دیگر، نمی‌توان خلأ بوجود آمده را توسط نیروهای روسیه پُر کرد، بلکه می‌توان از حضور روسیه در ایجاد تعادل استفاده نمود. این یک ضرورت است، حضور قدرت‌های منطقه‌ای و تضمین آنان، می‌تواند عامل بازدارنده در برابر بازگشت القاعده و طالبان باشد. این امر میسر نیست، مگر در شریک ساختن این قدرت‌ها در بازی.
 
بالاخره چین که فقط حضور اقتصادی آن در بازارهای افغانستان محسوس است، در گذشته‌ها نیز- گویی ارتفاعات پامیر مانع بوده - نمی‌خواسته بر روند موجود اشتراف داشته باشد. اما تردیدی نیست که چین در عقب پاکستان ایستاده است. با آنکه سیاست استفاده از اسلام‌گرایی پاکستان، مزاحمت‌هایی برای چین در ترکستان شرقی یا سین کیانگ به‌وجود آورده،
ولی چین این ناملایمات را به دلیل رقابت با هند تحمل کرده است؛ یعنی آنچه که می‌تواند دوستی با پاکستان را - که تحریک‌کننده‌ی احساسات مسلمانان به تجزیه و جدایی از چین است - توجیه کند، دشمنی با هند است، که اینک رقیب حال و آینده‌ی چین در زمینه‌های اقتصادی نیز خواهد بود.
 
ولی بعید به نظر می‌رسید که چین، به‌جز از راه حمایهت پاکستان و تشویق افغانستان به پیوستن به پیمان شانگ‌های و بریدن از غرب، به اقدام دیگری مبادرت ورزد. با وجود حضور فعال اقتصادی، چین در عرصه‌ی سیاست افغانستان، کشور منفعلی است. مع‌الوصف، برای تأمین ثبات افغانستان پس از خروج نیروهای بین‌المللی، نقش چین نیز ارزنده است.
 
چین باید در پیمان بین‌المللی که به نقش قدرت‌های منطقه‌ای ارج بیشتر قایل است، سهم بگیرد. من در مقاله‌یی زیر عنوان «وسط طلایی»، ضمن پیشنهادات دیگر، گفته‌ام که غرب قبل از خروجش از افغانستان، به یکی از مواردی که باید بپردازد، عبارت از تدویر کنفرانسی است که به کشورها و قدرت‌های منطقه‌ای نقش بیشتر می‌دهد تا ثبات آینده‌ی افغانستان را تضمین کنند.http://kabulzameen.persianblog.ir
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 11:5  توسط  مهسا مجیدی  | 

نویسنده: نورالله ولیزاده - ۱۷ دلو ۸۹

«سر و صورت او را برقع آبی رنگی پوشانده است. ده ها مرد روستایی جمع شده اند و دو ملا در حال صدور حکم هستند... حکم صادر می شود و این زن گناهکار شناخته می شود.

تماشای فیلم سنگسار دو دقیقه طول می کشد. صدها سنگ که بعضی از آن ها از مشت دست هم بزرگ تر است بسوی سر و بدن او پرتاب می شود. این زن تقلا می کند خود را از گودال بیرون کشد، اما سنگ هایی که «مردان غیرتمند افغان» به سوی او پرتاب می کنند به او امان نمی دهند. سنگ بزرگی به سر او می خورد. برقع او آغشته به خون می شود و به داخل گودال می افتد.

صدیقه هنوز زنده است. ملاها می گویند که باید او را تنها گذاشت. اما یکی از جنگجویان طالبان قدم پیش می گذارد و سه گلوله به او شلیک می کند

بعد خیام، مردی که عاشق او و به روایتی نامزدش بوده است دست بسته به میان جمعیت آورده  می شود. پیش از آن که چشمانش را ببندند، نگاهی به دوربین موبایل می کند. بی اعتنا بنظر می رسد.

حمله به او وحشیانه تر است. با صورت روی زمین می افتد. بدنش با اصابت سنگ ها تکان می خورد. صدای گریه ای از او بر می خیزد، و لحظاتی بعد دیگر هیچ.»

جمله های بالا، توصیف صحنه ی سنگسار یک جفت به هم دلباخته در ولایت کندز است، که در یکی از سایت های خبری نوشته شده است.

به نوشته ی این سایت، مسوولان پولیس در کندز پس از دیدن تصاویر سنگسار، وعده سپرده اند، که عاملان آن را بازداشت نموده و به پنجه ی عدالت می سپارند.

کسانی که صدیقه و خیام را سنگسار کرده اند، نیز به زعم خودشان این دو تن را به پنجه ی "عدالت" سپرده اند. صدها تن دیگر که شاهد سنگسار بوده و به سوی صدیقه و خیام سنگ پرتاب کرده اند، هم به این باور هستند که کارشایسته و "عادلانه" یی انجام داده اند. شاید که بسیاری از آنان از اشتراک شان در این مراسم نه تنها که لذت برده اند، بلکه با افتخار زیادی آن را به آگاهی دیگران نیز رسانیده اند. دردناک تر از همه این که، انسان های زیادی در این سرزمین باشنیدن این داستان از دوستان شان، جانب سنگ اندازان را گرفته اند تاجانب سنگ کشته گان را.

 بی تردید که بخشی از خوانندگان این نوشته، واکنشی هایی بسان نثار کردن نفرین و لعنت بر روان صدیقه و خیام نخواهند داشت و صد البته که نگارنده ی این سطور نیز بخشی از نفرین شده گانی خواهد بود که افزون برمستحق شدن آتش دوزخ، از غرب زده گان خود فروخته یی انگاشته می شود، که از باده ی دالر امریکایی مست شده و به نفع غربی ها و غرب زده گان قلم فرسایی می کند.

برداشت های زن ستیزانه از تعالیم دینی حرف تازه یی در این کشور نبوده و تازه بحث های "صرفا رسانه یی" دفاع از حقوق زنان نه تنها که نتوانسته است کاری برای زدودن ذهنیت زن ستیزانه از پیش ببرد، بلکه این گونه بحث ها دست مایه ی خوبی در اختیار گروه های تندرو و ایدیولوژیک زن ستیز قرار داده است تا به وسیله ی آن هر چه بیشتر زمینه ی کار و فعالیت زنان را محدود بسازند .

این که، مفاهیمی چون دفاع از حقوق زنان، دموکراسی و حقوق بشر وارداتی اند و نه تنها که در برابر شان سکوت ناروا است، بلکه برهر مسلمان فرض است که درحد توان با این مفاهیم به مقابله برخیزد. فهرست صفات سلبی زنان و کارهایی که آنان نمی توانند و نباید انجام دهند، هنوز در افغانستان بسیار بالا بلند است. زن ناقص العقل است. زن حق درس خواندن را ندارد. زن نباید بیرون از خانه گشت و گذار کند و... از مفاهیمی اند که جا افتاده و تقریبا همه پذیر به نظر می رسند.

 هنوز در بسیاری از روستا های افغانستان طرفداران ممنوعیت رفتن دختران به مکتب، اکثریت را تشکیل می دهند. 

در بستر این گونه برداشت ها است که قتل و سنگسار زنان و دختران حتا در امن ترین ولایت های افغانستان، که ظاهرا حاکمیت دولتی تامین است، قابل اغماض و بخشش پنداشته می شود و از مردم عادی گرفته تا مسوولان دولتی در صدد پنهان کردن همچو فجایع برمی آیند.

ظاهرا گزارش های قتل و سنگسار زنان و یا به تعبیری محکمه ی صحرایی آنان، از مناطقی به گوش می رسد، که شورشیان طالب در آنجا ها تسلط دارند، اما با سکوت دولت و نهاد های ملی و بین المللی دفاع از حقوق زنان در برابر ظلم و تجاوزی که بر زنان و دختران افغانستان روا داشته می شود، رفته رفته این ذهنیت مشروعیت می یابد که واقعا زن موجود خانگی بی حق و حقوقی است که روا داشتن هر جور و جفایی در حقش جایز است.

چندی پیش گزارشی از تجاوز دست جمعی افراد پولیس در ولایت فراه بر یک دختر نوجوان به نشر رسید که مسوولان پولیس آن ولایت به ساده گی قربانی این تجاوز را قاچاقبر مواد مخدر معرفی کردند و با این بهانه بر روی جنایت افراد خویش سرپوش گذاشتند.

البته این واقعه نخستین و آخرین مورد از تجاوز بر زنان نبوده و در گذشته نیز بار ها گزارش های این چنینی از سوی رسانه ها به نشر رسیده و به باد فراموشی سپرده شده است.

در تازه ترین مورد، یک دختر جوان در ولایت پروان به جرم کار کردن در یک موسسه ی غیر دولتی از سوی افراد مسلح ناشناس به قتل رسیده و مسوولان پولیس این ولایت نیز کاری به جز دادن وعده ی تعقیب قاتلان از پیش نبرده اند.

تا هنوز انگیزه های قتل این دوشیزه ازسوی مسوولان پولیس پروان اعلام نشده است.

در واقع ولایت پروان در نزدیکی کابل یکی از ولایت های امنی است که بارها مسوولان امنیتی آن از وجود امنیت حتا صددرصدی در این ولایت سخن گفته اند.

 پروان به دلایل زیادی از نفوذ فزیکی و روانی شورشیان تا حدودی به دور است، اما آنچه بسیاری از امامان مساجد در سخنرانی های شان به خورد مردم در این ولایت می دهند، تفاوت چندانی با برداشت های طالبانی از تعالیم دینی ندارد.

رفته رفته ذهنیت آشتی ناپذیر مردمان ولایت های پروان و کاپیسا با تفکر طالبانی از تعالیم دینی، با نفوذ زیر زمینی گروه های تندرو وافراطی، قول دوستی می دهد و گزارش هایی در دست است که این گروه ها با رخنه در نهاد های آموزش عالی و نیمه عالی( دانشگاه و دارلمعلین ها)ی این ولایت ها، بساط تفکر ارتجاعی و تمامیت خواه خود را می گسترانند و حتا به گونه واضح و صریح در صدد اجرای دساتیر طالبانی در درون این نهاد ها بر آمده اند.

دانشجویان این نهاد ها از برخورد خشن و طالبانی شماری از استادان شان حکایت می کنند که به گونه ی روشنی در ضدیت با آموزش دختران، مفاهیم حقوق بشری و ارزش های نوین شهروندی که در قانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده، قرار دارد.

این استادان که از خزانه ی دولت افغانستان معاش های بلندی نیز دریافت می کنند، با ارزش های دموکراتیک و حقوق بشری، که در واقع فلسفه ی وجودی نظام کنونی افغانستان اند، چنان خصمانه و بیرحمانه برخورد می کنند که گویی معاش و امتیازات شان از سوی القاعده و طالب ها پرداخت می شود.

به گونه ی مشخص می توان به موردی در یکی از مراکز تربیه معلم این ولایت ها اشاره کرد، که استاد مدرس مضمون حقوق بشر، از اعضای کلیدی یکی از گروه های تندرو- تقریبا زیر زمینی- در آن ولایت است که در اوقات درسی مضمون حقوق بشر عملا وارد بحث های ضد حقوق بشری می شود و با وارداتی، غربی و حتا کفری خواندن این مفاهیم دانشجویان را تهدید می کند که اگر در مضمون حقوق بشر نمره ی بالا بگیرند، ناکام خواهند شد. یعنی نه تنها که این استاد کاری در زمینه ی آگاهی دهی از حقوق بشر( که از وظایف ومسوولیت های وی پنداشته می شود) انجام نمی دهد، بلکه در عمل اندک زمینه های موجود برای پرورش این گونه مفاهیم در ذهن دانشجویان را از بین می برد و به نفع حزب و سازمان مربوطه اش تبلیغ نموده وبه سربازگیری می پردازد.

شاید بخش جالب تر داستان این باشد، که حتا روشن ترین دانشجویان این نهاد آموزشی چنان تحت تاثیر اندیشه های ضد حقوق بشری استاد یاد شده قرار گرفته اند که به سختی می توان آنان را از مسیر هدایت شده ی شان برگرداند.

آنچه این استاد حقوق بشر در یکی از نهاد های تحصیلی انجام می دهد، پنهان و با ملاحظه نیست، تمامی استادان و هیات اداری این نهاد به کیف و کان اندیشه ها و گرایش ها او آشنایند و نه تنها مانعی ایجاد نمی کنند، بلکه همگی از صفات نیک و پسندیده وی داد سخن می دهند. شاید او به لحاظ شخصیتی آدم قابل تحسینی باشد، اما بی تردید آنچه او انجام می دهد نه تنها که تیشه زدن به پای نظام نوپا و نیم بند کنونی افغانستان است، بلکه عملا برای بیداری و آگاهی نسل های آینده ی این مرز و بوم مانع بزرگی ایجاد می کند.

نپرداختن و یا جدی نگرفتن این گونه موارد، که به تعبیری می توان آن را ریشه اصلی درخت تروریزم و افراط گرایی دانست، از سوی حکومت است، که روند پیشرونده ی عملکرد های افراط گرایانه و خشونت ورزانه را مهار ناپذیر می نمایاند.

اگر در راستای جلوگیری ازگسترش تروریزم و افراط گرایی، گام های سنجیده و بنیادی برداشته نشود، اشک ریختن به خاطر زنان بی دفاعی که به ساده گی طعمه ی آدم کشان بی عاطفه می شوند، سودی نخواهد داشت و چه بسا که بتوان نامش را اشک تمساح گذاشت.

آنچه گفته آمد، به معنای نا دیده گرفتن احکام شرعی در پیوند به مجازات جتایت کاران نیست. عمل جرمی درهمه جای دنیا مجازاتی درپی دارد که بربیناد اسناد و شواهد موثق جرمی، توسط دادگاه های با صلاحیت برای مجرمان داده می شود.

به گلوله بستن یک زن بی دفاع، آنهم به جرم "کار کردن" نه تنها که در قاموس هیچ دین و آیینی جای ندارد، بلکه با نهاد و فطرت انسانی نیز در تضاد کامل قرار دارد.

عاملان این گونه قتل ها باید اسناد و مدارک محکم و موثق درپیوند به عملکرد شان در پیشگاه خدا داشته باشند و به این پرسش حتمی پاسخ داده بتوانند، که به چه دلیلی و با چه صلاحیتی حق حیات را از یک انسان سلب کردید؟

نهاد های دولتی وغیر دولتی دفاع از حقوق زنان نیز باید به این پرسش پاسخ داشته باشند، که چه کارهای در زمینه ی بهتر شدن وضعیت زنان در افغانستان انجام داده اند؟

امامان مساجدی که شماری از آنان همه روزه بیشترینه غیر مسوولانه به صدور فتوا می پردازند و با برداشت های عجولانه و نسنجیده ی خود، نا آگاهانه و یا شاید هم آگاهانه  در پای حکم قتل انسان های بی گناه امضا می کنند، باید بدانند که باهر تعبیر و برداشت غیر مسوولانه گرهی در کار جامعه  و کشوری می اندازند که خود بیش ازهرکس دیگری سنگ دفاع از آن را به سینه می کوبند.

http://www.nukhustdaily.com/index.php/2009-07-28-05-21-03/3281-2011-02-06-12-30-08.html

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 11:2  توسط  مهسا مجیدی  | 

 
نوشته شده توسط نصرت   
 

 


بعد از سقوط سلاله هایی طاهری ،صفاری ،سامانی وغوری ، تاجیکان با تهاجمات گسترده وضربه از هرسو ازجانب قوتهای اشغالگرقبیلوی ،مواجه گردیدند.

مصیبت بار ترین تهاجم اشغالگرانه ، که نقش تاجیکان را از صفحه ای سیاسی خراسان برچید صاعقه ای چنگیز بود ، که تاجیکان در تمامی شهرهای بزرگ خراسان قتل عام شدند ، شهرها وآستانهای خراسان مانند بلخ ، هرات ، تخار ، سیستان، غور ، غزنی ، پروان ، کابل ،بامیان ودیگرشهرها ویران وفاقد نفوس انسانی گردیدند .

بعد از مدتی آل کرت توانست دوباره قیادت سیا سی تاجیکان رادر بخشی از قلمرو خراسان برقرار کند اما گسترده گی ویرانیهای مادی ومعنوی واضمحلال نفوس انسانی تاجیکان وتهاجمات قبیلوی از هرسو ، آنها نتوانستند قلمرو تمدنی ، فرهنگی وجغرافیایی خود را زیر چنبره ای سیاسی یگانه در آورند . ویرانی شهرها ، پاشیده شدن شیرازه ای زنده گی شهری، ازبین رفتن صنایع وپیشه وری وتملک مالکانه ای زمین ومزارع تاجیکان توسط اقوام مهاجم، تاجیکان را پراگنده ومحروم از قیادت سیاسی ساخت وموجبات سرکوبهای خونین آنها بیشتر فراهم شد ، که تا کنون برگه ای تاریخ ورق نخورده است ومصیبت جانکاه تا جیکان افزون از روز قبل .

اما زبان دری پارسی میراث گرانبهای زبانهای اویستایی ،سغدی ، تخاری وبلخی به مثابه پر ارجترین داشته ای معنوی خراسانیان با وجود حذف سیاسی تاجیکان از عرصه سیاسی ، بحیث زبان رابطه ، زبان بین الا قوامی ، زبان دانش ، پژوهش ، سیاست ، فرهنگ واداره ، نقش بزرگی را در تامین وحدت سیاسی ، تمدنی ،فرهنگی وجغرافیایی خراسان به عهده داشت واین سرزمین را وحدت سیاسی وجغرافیایی بخشید واز ظرفیت بزرگی برای تامین اتحاد فرهنگی وسیاسی منطقه تاکنون برخوردار است.

بادر نظرداشت این ویژه گی زبان دری پارسی بود ، که سلاله های مختلف ترکها ومغل ها علاوه بر پذیرش آن بحیث زبان اداره ،سیاست ، فرهنگ وادب ، آنرا تا دورترین قلمروهای مفتوحه خود توسعه دادند .

بدینسان زبان دری پارسی محور تمدن طلایی خراسان قرار گرفت ومردم با آنکه دین اسلام را پذیرفتند ، اما نتنهاهویت فرهنگی وتمدنی خود را حفظ کردند بل بسیاری از ارزشهای فرهنگی و تمدنی خراسانیان در گستره ای تمدن وفرهنگ اسلامی نموداروازان تاثیر پذیرفته است . بخش بیشترجدالها، ستیزه جوییهای ومخاصمات دامنه داری بین اعراب وخراسانیان ناشی از همین جدال بر سر حفظ هویت فرهنگی بوده است . بدیترتیب با قبول دین اسلام نتنها هویت فرهنگی خراسانیان مانند سایرکشور های باتمدن بسیار قدیمتر (مصر ، عراق ،سوریه ،لبنان و ... ) مسخ نشد بل زبان دری پارسی بحیث زبان دوم دینی جهان اسلام پذیرفته شد .

نقش چهره های بزرگ دینی ،علمی ، فلسفی وفرهنگی خراسان مانند امام اعظم، ترمذی، نیشاپوری ،بخاری ،بوعلی سینای بلخی ،فارابی ،بیهقی ،مولوی ،غزالی ،بیرونی و... درفقه ،حدیث، تفسیر ،فلسفه ،حکمت ،طبابت ،عرفان ،نجوم، تاریخ و... در شکلگیری تمدن وفرهنگ اسلامی بسیار برجسته است . عرفان اسلامی ، با نام چهره هایی مانند مولوی ، غزالی ،سنایی، عطار و ... پیوند نا گسستنی دارد ، در آموزه های عرفانی این بزرگان احترام به انسان ، تسامح دینی ،کثرتگرایی دینی واندیشه های تقابل با خشونت دینی واستبداد مذهبی ، جای شامخی دارد وهدف دین را تعالی انسانی ، اخلاقی ومعنوی انسان ترسیم کرده اند . درین زمینه خراسانیان بیشتر بر حقمدار بودن دین تاکید گذاشتند .

ولی زبا ن دری با پیشروی قوتهای استعماری از شمال وجنوب وشرق خراسان وپیشروی استعمارگران اروپایی در جنگهای صلیبی علیه قلمرو خلافت عثمانی ، جبراًاز دفتر ودیوان واداره وفرهنگ بر انداخته شد و درزیر تهاجمات استیلا گرانه نظامی ،سیاسی وفرهنگی استعمار، با جبر وتهدید ، زنجیر وزولانه وزندانهای مخوف استعماری از متصرفات استعماری بر چیده شد .

با پدید آ وری کشوری بنام افغانستان توسط استعمار انگلیس ضربات سیاسی ، هویتی ، فرهنگی ،تاریخی ، اقتصادی واجتماعی مضاعف بر پیکرزبان دری پارسی وتاجیکان در ین قلمرو وارد گردید و این مساله باعث شد تا تاجیکان هم ساحه ای زیست شانرا از دست بدهند وهم مورد اعمال تبعیض خشونتبار سیاسی ، فرهنگی وهویتی قرار بگیرند. در زیر سایه استبداد سیاسی و فرهنگی قبیله ، زبان دری پارسی ، که موزاییک قومی ، فرهنگی ، هویتی وتاریخی کشور را بخوبی حفظ کرده بود ، باپیشروی مرحله بمرحله قبایل با استمدادپولی وتسلیحاتی استعمارانگلیس هرچه بیشتر به حاشیه رانده شد. با پیشبرد این سیاست مقولات ملت ، وحدت ملی ، هویت ملی ، فرهنگ ملی ، تاریخ ملی وهمه ملی های دیگر سر از نو تعریف شدند وقاموس قبیله ای بخود گرفتند . هدف از ملت ، ملت افغان «پشتتون »، وحدت ملی یعنی اطاعت بی چون وچرا از منافع سیاسی پشتون . هویت ملی یعنی هویت یک قوم . فرهنگ ملی یعنی پشتونوالی ، افغانیت ،برپایی جرگه های موسپیدان بعوض تبارزاراده سیاسی واقعی ملت ، بدل ،انتقام و... ، تاریخ ملی و مشترک یعنی آنچه از میرویس خان تا محمد داود خان بوده است وملی های دیگر هم همینطور.

بنابرین بطور روشن هدف اتخاذ چنین سیاستی در عرصه های مختلف با اعمال استبداد سیاسی واستمداد از لشکر حشری وقومی و بابر خورداری از کمکهای سخاوتمندانه استعماری ، حذف هویت فرهنگی ، قومی ، زبانی وتاریخی همه اقوام دیگر واستحاله آنها در ملت « افغان » مطمح نظر اساسی قرار داشته ودارد.

با وجود پهره بدلی های متناوب در مرجعیت سیاسی کشور وتبدیل قبله های استعماری و با «حضور جامعه بین المللی» نتنها تغیری درین سیاست وارد نشده است بل اضافه بر افزارهای قبلی ، سیاست ترور ، دهشت ، انتحار ، قتلهای دسته جمعی وشیوه های جدید ارعاب وتهدید نیز به آن افزوده شده است .

رویکرد سیاست جدید ، بر اهرم سه بعدی زیر تکیه دارد :

_ دولت وابسته حامد کرزی با پشتیبانی وسیع وهمه جانبه ای ناتو در راس ایالات متحده امریکا ، انگلیس و اسراییل در همکاری تنگاتنگ باحلقه های نظامی واستخباراتی پاکستان از بیرون و جبهه ای مشتمل از افغان ملت ، حزب اسلامی حکمتیار،شؤنیستهای غرب گرا ، سیادت طلبان قومی منشعب شده از حزب دموکراتیک خلق گذشته وتعدادی از بخشهای سیاسی طالبان از داخل با استفاده از تمام امکانات مصروف تحقق حذف هویتهای قومی ،اقوام عیر خودی اند ؛

_ گروه های مسلح طالبان ، که از حمایت بخشی ازکشورهای ناتو ، پاکستان ، کشورهای عربی خلیج ، وهابی های عربی والقاعده برخوردار اند ، با سازماندهی ترورهای وقتلهای زنجیره ای سیاسی نخبه گان سیاسی ونظامی تاجیک را ، که ازمحور مقاومت ملی برخاسته اند ،هدف قرار داده و میخواهند آخرین موانع رابرای جلوس پیروز مندانه به قدرت زیر نام سیاست « آشتی ملی» ، بردارند . ترورهای زنجیره ای شادروان کاظمی، سید خیلی ،جنرال داود داود ،جنرال شاه جهان نوری و متحدین جبهه مقاومت ضد طالبان و پاکستان مانند داکتر عبد اله لغمانی، انجینر عمر ، ملک زرین ، جنرال خانمحمد مجاهد و... در همین راستا تحقق یافت واین سیاست در واقع در همسویی کامل با رژیم قرار دارد ونهایتا اهداف تیم کرزی را در راستای حذف اتنیهای دیگر دنبال میکند ؛

_ رکن سوم این سیاست در کنار پروژه ناقلین، هجوم کوچی ها واستیلای غارتگرانه آنها بر مال ، زمین وملکیت های اقوام دیگر است ، که از سالیان متمادی بدینسو ادامه دارد وبااستقرار رژیم وابسته ای کرزی شتاب بی سابقه اختیار کرده است . آمار های منتشر شده ازجا بجایی بیشتر از چهار ملیون کوچی در ولایات مختلف عمدتا در مناطق اقوام غیر پشتون وبه طور خاص در حوضه های مهم فرهنگی وسیاسی مانند هرات ، کابل ، پروان ، بغلان ، بلخ ،ارزگان ، میدان وردک، کاپیسا، ننگرهار ، لغمان و... حکایت دارد ، که طی ده سال اخیرصورت گرفته است . بیشتر این مهمانان نا خوانده از آنطرف مرز دیورند زیر نام کوچی مانند ملخهای موسمی سرازیر شده اند . در تمام مدت حاکمیت سیاسی قبیله تا کنون این پروسه ادامه داشته است وازین افزار کوچیگری برای برهمزدن توازن نفوس قومی مناطق مختلف استفاده ناجایز سیاسی بعمل آمده و می آید و افزار مؤثری یکقومی ساختن هویت کشوراست .

تاجیکان پس از مدتها سرکوبهای خونین تاریخی وحاشیه نشین نشین بودن سیاسی با شرکت جان بازانه واستثنایی شان در قیام های آزدیخواهانه علیه استعمار انگلیس وتجاوز نظامی اتحاد شوروی به نقش خود در پروسه های سیاسی بیشتر از پیش آگاه شدند . با آنکه این قیامها برای تاجیکان تلفات وضایعات بزرگ انسانی ومالی را بار آورد وسرزمین ها ، منازل و مزارع آنها را به سرزمینهای سوخته مبدل کرد ، اما آگاهی سیاسی ، خود آگاهی ملی ، تاریخی وفرهنگی شان ارتقا یافت واراده آنها را برای شرکت در پروسه های سیاسی ومرجعیت سیاسی بطور چشمگیری بالا برد .

تاجیکان بعد از نبردهای ایثار گرانه با استعمار وتجاوزخارجی برای دفاع از سرزمین ، دین ونوامیس ملی ، خواهان مشارکت عادلانه درقدرت سیاسی ،تقسیم متوازن قدرت واحترام به رعایت موزاییک قومی ،زبانی ، تاریخی وفرهنگی کشور بودند ، اما نیل به چنین هدفی با در نظرداشت تداوم انحصار وموروثی بودن قدرت سیاسی در کشور امری بود ، دست نیافتنی .

دوقیام دادخواهانه تاجیکان برای تغیر سنت منحوس انحصار قدرت سیاسی ، شرکت عادلانه همه اقوام در قدرت وبرپایی نظام کثرت گرای سیاسی ، قومی وفرهنگی بعداز پیروزی کوتاه مدت ، به شکست انجامید . در کنار عوامل بی شمار شکست ، میتوان از ضعف رهبری سیاسی وقیادت قیام ها، مطلق اندیشی مذهبی رهبران ، نداشتن رهبر سیاسی سراسری ، ضعف آگاهی سیاسی رهبری ، عدم شرکت عملی روشنفکران تاجیک در مبارزه ای سیاسی در کنار مردم وشرکت در پروسه های آگاهی دهی سیاسی وفرهنگی ، فلج بودن سیاسی جامعه تاجیک ، که نتوا نست از نظر سیاسی متحد شود وبطور آگاهانه در مبارزه ای سیاسی برای تحقق عدالت سیاسی وحق تعین سرنوشت ملی وسیاسی اش شرکت کند ،یادآوری کرد .

شکست قیامهای دادخواهانه تاجیکان در اول وآخر یک قرن ، آنها را در برابر وضیعت دشوار قرار داد ، در هردو بار جامعه تاجیک قتل عام ، تاراج وسرکوب خونین شد و بعد از هردو قیام بی سر نوشتی سیاسی جامعه تاجیک کماکان ادامه داشته و دارد ، شکست ، جامعه را دچار شدید ترین انتقام جویی های سیاسی ساخت ، که قتل عام ، اسارت ، کوچ اجباری تبعید وزنجیر وذولانه وزندانی ساختن گروهی ودسته جمعی از پیامد های نامیمون آن بوده و سرزمینهای سوخته شمالی بطور متناوب مظهر روشن آن بحساب می آید .

باید اذعان داشت ، که جو سیاسی پس از پروسه بن با تبلیغات ضد تاجیکان واتحاد های سیاسی متنوع ومختلف گاه طبیعی وگاه غیر طبیعی ، که همه در راستا ی ، حذف سیاسی ، اتنیکی وفرهنگی تاجیکان عملی میگردیده است ، به پیش رفته است . با تصفیه های پی در پی وهدفمند سطح مشارکت سیاسی تاجیکان در حال حاضر، در پایان ترین سطح درده سال گذشته بوده است . تاجیکان کمترین نماینده گی رادر حکومت وارگانهای سه گانه قدرت دولتی نسبت به تمام اقوام مطرح افغانستان به تناسب شعاع وجودی آنها دارا میباشند .

ولی پروسه حذف تا جیکان از معادله قدرت به اینجا ختم نمیشود . قبل ازینکه اتحاد سیاسی فدراسیون سران قبایل دوطرف مرز دیورند برای محکم بستن طناب های انحصار قدرت سیاسی ، دربند کشیدن آزادیهای مدنی ، سیاسی ، رسانه ای ،زنان ، جوانان ، دموکراسی وارزشهای انسانی وهمچنان اعاده ای دولت ترور ، تریاک ، تحجر ، استبداد مذهبی وسیاسی در زیر عنوان « آشتی ملی » عملی گردد ، تاجیکان چنانکه تجارب سالهای خونین جنگ نشانداد به مثابه محور مقاومت ملی در برابر استبداد سیاسی ، زور گویی و بی عدالتی پادوهای استعمار وبرای به اهتزاز نگهداشتن پرچم عدالت ملی وسیاسی ، آزادی وبرابری ، دموکراسی وتجدد گرایی و دفاع از ارزشهای دینی ، وطن ونوامیس ملی ، اولین قربانیان این مثلث شیطانی واتحاد نا مقدس ارتجاعی واستعماری انتخاب شده اند . ترور ها وقتل های زنجیره ای نخبه گان سیاسی ونظامی تاجیک ومتحدین مقاومت ملی بطور پلان شده وطراحی شده در تفاهم کامل با حلقه های درون حاکمیت ، طالبان ، حزب اسلامی در همسویی کامل با پاکستان وقوتهای استعماری درین راستا تحقق میپذیرد .

باید بطور جدی خاطر نشان گردد ، که این نه اولین قتلهای زنجیره ای ونه آخرین آن خواهد بود ونه هم تضمینی وجود دارد ، که جلو اقدامات گسترده ازیندست گرفته خواهد شد . خصومتهای سیاسی ، فرهنگی وتاریخی علیه جامعه تاجیک سیاست کهنه وشناخته شده ایست ، که تا کنون طی یک قرن چند بار آنر ا باگوشت وپوست به گونه وحشتناک تجربه کرده ایم ، که هر بار جامعه را به آواره گی وسران زیادی را بر باد داده است .

اذعان باید داشت ،که قتلهای زنجیره ای تاجیکان ، جز یک توطیه ریشه دار حاکمییت قبیله در همسویی کامل با استعمار وایادی منطقوی آ نهاست .

ادامه وضع موجود ، که بطور حتم به پیش خواهد رفت عمدتا ناشی از افتراق جامعه تاجیک است ، که در بدترین تشتت وچند گانگی سیاسی ، سازمانی وتشکیلاتی دست وپا میزند . هم بخش نیروهای ، که برمحورمقا ومت وجهاد متشکل بودند ، بیش از هر زمان دیگر از نظر سیاسی پراگنده است وهم آنانیکه در احزاب ، حلقه های سیاسی فرهنگی ومدنی فعالیت داشتند ودارند از هیچگونه تشابه نظرو عمل در قبال اتحاد سیاسی واجتماعی جامعه تاجیک برخوردار نیستند ، با آنکه در موارد فرهنگی وجوه مشترک فراوان وجود دارد .

این در حالی است که در بین اقوام واتنیهای دیگر پروسه اتحاد سیاسی واجتماعی بین بخشهای مختلف جامعه اعم از روشنفکران ، احزاب ، تنظیمهای جهادی ، جامعه مدنی ، اقشار ، طبقات ولایه های اجتماعی بخوبی پیشرفته است .اتحاد سیاسی واجتماعی بخشهای مختلف این جوامع و کنش وواکنش متحد ویکپارچه سیاسی ومدنی به آنان در تحقق اهداف سیاسی ، فرهنگی واجتماعی شان در برهه های مختلف زمانی بخصوص طی دهه اخیر یاری همه جانبه رسانیده است ، که ما شاهد نمونه های فراوانی ازیندست میباشیم .

در وضیعت موجود با آنکه در پراگنده گی سیاسی واجتماعی جامعه تاجیک همه ای بخشهای جامعه مقصراند ، که هرکدام میتوانستند ومیتوانند مسؤلیت فردی ،اجتماعی ، فرهنگی وتاریخی خود را درین راستا به انجام برسانند ، اما مسؤلیت عمده واساسی متوجه دو بخش جامعه میگردد :

الف : روشنفکران تاجیک

با وجود داشتن تجربه ای خونبارتاریخی مبنی بر قتل عامهای متناوب جامعه وهوشدارهای پیهم در مورد تکرار آن ، هجوم وتعرضات مکرربر حریم ملی ، فرهنگی ، اتنیکی وتاریخی جامعه تاجیک ،هنوز هیچ صدای جمعی از روشنفکران تاجیک بر نخواست و هنوز طنین آهنگ اتحاد ، یکدلی وبا همی در دل سیاه چال تاریخ مدفون است ، تا کنون هیچ تک آواهای پراگنده درین مورد پیام پذیر اجتماعی نیافته است . رسالت روشنفکرتاجیک !؟ تنها در انتقاد وتفسیر از وضع موجود خلاصه میگردد ، نه پیشگام شدن برای باز کردن راه وشرکت در اقدامات عملی وپیکار برای رهایی از اسارت سیاسی ، فرهنگی وهویتی جامعه . اگرنخبه گان سیاسی وفرهنگی جامعه دیرتر بجنبند قتل عام دیگر جامعه در راه است !

ب : شرکای قدرت سیاسی تیم کرزی

شما که طی این همه سالهای پر مصیبت برای تاجیکان اکت واداهای رهبری تاجییکان ومتولیان جهاد ومقاومت رادر می آورید وبا تجارت از نام تاجیکان ، صاحب مقام ونان وجاه وجلال وثروتهای باد آورده افسانوی در داخل وخارج شده اید، شما که با گروگان گرفتن تاجیکان و به نام آنها مصروف سیاست بازی های عوامفریبانه با حلقه های قدرت در داخل وخارج و سرگرم اندوختن سرمایه کلان برای خود ، فامیل ، دوستان وغرق در محل گرایی اید ، شما ، که درهیچ معامله ای ننگین سیاسی ، مالی وحقه بازیهای پولی نیست ، که اسمای با مسمای شما بنام تیکه داران تاجیک در رده های فساد مالی وحیف ومیل دارایی عامه نباشد ، شما که به خون فرمانده مقاومت تجارت کردید ، شما که به خون همسنگران تان در جهاد وجنبش مقاومت معامله کردید ، شما که به سر های برباد رفته و زمین سوخته شمالی در برابر فربه شدن خود تجارت کردید ، شما که در برابر قتلهای زنجیره ای بهترین همسنگران تان در برابر منافع شخصی مهر سکوت بر لب زده اید .آیا به این فکر هستید ، که با اتمام پروسه ای « آشتی ملی » اولین قربانی شما خواهید بود ، آیا شما یکبار هم در زنده گی سیاسی تان شهامت نه گفتن رادر برابر دشمنان سوگند خورده جامعه تاجیک داشته اید ؟ آیا شما مانند محقق ، خلیلی ، جنرال دوستم ودیگران در روزهای دشوار گاهی در کنار مردم تان قرار داشته اید ؟ شما که تا کنون بدترین دشمنان جامعه تاجیک درلباس دوست ، مدافع و حامی آن تظاهر کرده اید ، تا دیر نشده بخود آیید . صف تان را مشخص کنید . شما دیگر از جان این جامعه ای بی سر نوشت سیاسی چی میخواهید ؟

وضع از همه میطلبد تا با جسارت کامل سیاسی صف فشرده ای تاجیکان را برای دفاع از هویت ملی ، فرهنگی ، تاریخی ، مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی وحضور فعال در تمامی عرصه های کار ومبارزه بوجود آوریم .

نهاد جدید باید بتواند بر پراگنده گی ناشی از اختلافات قبلی سیاسی ، تنظیمی ، مذهبی ، سمتی ومحلی غلبه کند و به محور مؤثر نسل متعهدی ، که هنوز با آرمان زنده گی میکنند مبدل شود .

زمان ضرورت ایجاد چنین جنبش وسیع اجتماعی را با ظرفیت بالای سیاسی ، فکری به عهده ای هریک ما گذاشته است، ما باید درین مرحله دشوار حیات سیاسی وملی خود بر رقابتها ،خصومتها ،خودخواهی ها ،محل پرستی وقومپرستیهای زیانبار ، برخوردهای ایدولوژیک ، وابستگی های مزدور منشانه ، بتسازی وبتپرستی ها وسنت منسوخ وابستگی ، انحصار ناروای رهبری سیاسی برای همیش پایان دهیم .

نصرت - منبع: تاجیک میدیا

http://kabulzameen.persianblog.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 10:52  توسط  مهسا مجیدی  | 

خبرگزاری بست باستان

9 جوزا(خرداد) نویسنده: رزاق مأمون
زورآزمایی "صلح امریکایی" با "صلح پاکستانی" به آشتی انجامیده است.

موتور مرگ به سوی سردسته های طرفین جنگ درافغانستان به حرکت درآمده است.
نخستین غرش این ماشین زمانی شنیده شد که موضوع "صلح" به عنوان جایگزین " مبارزه علیه تروریزم" به میان آمد واین همه زمانی به واقعیت پیوست که امریکایی ها درمیدان های جنگ نا منظم واعصاب خردکن با طالبان وجنگ دپلوماتیک با پاکستان- ناراضی از احتمال امحای سرمایه گذاری اش درافغانستان- ، سراسیمه شدند وبه خستگی افتادند. تلاش پاکستان به برکت ادامۀ حیات حکومت بی صلاحیت درکابل سرانجام به ثمر نشست. امریکا به گفتۀ آقای بوش" دوست دایم و دشمن دایم ندارد." استدلال لاینقطع مقامات پاکستان به منظور مدیریت پرنتیجه وارزان افغانستان به یاری پاکستان از یک سو، و سوء مدیریت امریکایی در پروژۀ "نظام سازی" درافغانستان به اضافۀ دولت بی رمق و به گروگان رفته از سوی قدرت های محلی و"تنظیمی" سبب شد تا دیدگاه بین المللی نسبت به تمرکزاعتماد و سرمایه گذاری استراتیژیک درافغانستان با تردید هایی مواجه شود که نتیجۀ آن، قوی ترشدن احتمال بازگشت شبح پاکستان درکارزار تعیین سرنوشت افغانستان است.
نشانۀ نخست تغییردر دیدگاه قدرت های بین المللی آن بود که درسال 2007 برای نخستین بار به طوررسمی" ازمذاکره با طالبان" سخن رانده شد وتئوری الحاقی غرب درمورد این که"جنگ افغانستان راه حل نظامی ندارد." به زبان رسانه ها گذاشته شد. حرکت درمسیرجدید نظریه های نو مستلزم یک طرح جامع بود که باید همزمان با ادامۀ عملیات برضد"تروریزم" دراتاق های مخفی بازیگران تدوین می شد. انفجاراخیر درتخار نشان داد که طرح سری برای ایجاد نقشۀ سیاسی برای سال 2014 اندک اندک رؤیت خود را آشکار می کند.
جنگ ها درافغانستان همیشه از روی برنامه های سری هدایت می شوند. اذهان عمومی درکشور به طورمعمول از احتمالات وداده های دروغین تغذیه می شود. از بررسی حوادث شمال چه برداشتی می توان ارایه داد؟ درین مقال، روی چند نکته درنگ می شود
یک: این سوال به حدکافی جنجال برانگیزاست که اگر"صلح" به افغانستان بازگردانده شود، چه کسانی سود می برند وکدام جناح های حاضردرجنگ، زیان می بینند؟ تا کنون به دلیل حکومت ضعیف ودرخود فرورفته درکشور، برای این پرسش جوابی مشخص وپاینده تر سراغ نشده است. درین معامله ها منافع افغانستان ومصالح ملی کشور از محاسبه خارج است. چون جنگ افغانستان ماهیتاً جنگ دیگران است، ابزارها وتوانمندی های قطع جنگ دراختیارافغان ها نیز قرارندارد وصرفاً نیروی انسانی را دربدل پول ورفع نیازهای اولیه به میدان های مرگ اعزام می کنند. سربازگیری قدرت های منطقه ای نیز ازمیان نیروی انسانی بومی درافغانستان صورت می گیرد. درین میان قدرت دولتی صبغۀ میراثی- خاندانی به خود گرفته است که ماحصل آن، بیزاری روزافزون مردم ازحاکمیت ومساعد شدن فضا برای یک تغییر کلیدی است.
دو: واقعیت های ده سال جنگ نشان می دهند که اگر قرار است صلحی درافغانستان حاکم شود، الزاماً باید"امریکایی" باشد. به قول راسموسن سرمنشی ناتو،"سرمایه گذاری کلانی" درافغانستان صورت گرفته است که دنیای غرب نمی تواند ازآن به نفع دیگران چشم پوشی کند. جنگ رویاروی امریکا درافغانستان به دلایل نا آشنایی و جنگ منظم دربرابر جنگجویانی که شدیداً "نامنظم" عمل می کنند، با موانع سختی روبه رو شده است. اکنون واقعیت جدید چهره خود را طوری نشان می دهد که امریکا شریک آسیایی وبه ظاهر فروتن خود(پاکستان) را دست کم گرفته بود. کشوری که حدود پنجاه سال درتاروپود افغانستان ریشه دوانیده است، این چنین آسان ازمعرکه بدرنخواهد رفت. شریک نیرنگ باز امریکا درآسیا صاف وساده خواهان ایجاد "صلح پاکستانی" درافغانستان است. به نظرمی رسد که درین ده سال اخیر، امریکا به برکت تلاش وصبوری پاکستان و فقدان ظرفیت سیاسی درامردولت سازی درافغانستان، نزدیکی های استراتیژیک میان این دو دیدگاه به ظاهرمتناقض به وجود آمده است که مذاکره "مستقیم" امریکا با طالبان پی آمد برجسته ترآن است.
پل های عقبی شکسته است.
فراریا ترک بی مقدمۀ افغانستان به شیوۀ خروج از کشور ویتکنگ های "وحشی" ( ویتنام) بعید به نظرمی رسد. این جا همه چیز رو به جلو دارد. این جا جاذبۀ منافع همه چیز را تحت شعاع می گیرد. منطقۀ ما" حیاتی" است وبرای امریکا وغرب، گریز وشکست به معنی مرگ سیاسی حکومت ها و تباهی اقتصاد های جهانی است. لازم نیست خوراک واقعی برای رسانه ها تهیه شود. کار رسانه ها درشرایط جنگ، راستگویی نیست، قناعت افکارعمومی است که با شگردهای هنرمندانه ومحیلانه باید عملی شود. سیلاب اطلاعاتی درافغانستان درعقب خود بارپروژه اصلی را بردوش می کشد. حال این احساس وجود دارد که برنامۀ گذاربه مرحلۀ دوم حضوراستراتیژیک درافغانستان سرعت بگیرد. ایستگاه آخراین مرحله، سال 2014 زمان آغاز خروج برخی واحد های اضافی ارتش امریکا ازافغانستان خواهد بود. پیش ازآن، امور مقدماتی خروج وهمچنان ادامه حضورمصئون انجام گیرد. حذف سردسته های عمده از دو طرف جنگ نخستین مأموریت امور مقدماتی است.
جاده کشی سیاسی وجنگی ضرورتاً ابتداء از جنوب آغاز شد؛ اما جنوب دردریای خون شنا کرد تا خود را روی پا نگهدارد. درپنج سال اول، امریکایی ها، نسل اول فرماندهان طالب را از صحنه محاربه بیرون کردند. ولی همزمان، نسل دوم فرماندهان درگاهواره تجربیات داخل وکارخانه های آموزش درداخل پاکستان ظهورکردند. آن چه به این روند، هویت تازه بخشید نیروی انسانی تحقیرشده و برباد رفتۀ بیشماری بود که از صدها روستا ودامنه کوه های شرق وجنوب به سوی قرارگاه های سیار طالبان سرازیرشدند. مقاومت طالبان درین سال ها، درتاریخ افغانستان بی نظیراست؛ همان گونه که "مقاومت" شادروان احمدشاه مسعود دربرابرلشکر توقف ناپذیرطالبان وپاکستان، فدائیان چند ملیتی وتروریست های کارکشته درتاریخ منطقه بی همتاست.
تا سال 2011 زمان زیادی باقی نمانده است. و برقراری مصالحه درافغانستان مستلزم تعریف عملی ومشخص است.
جامعه جهانی دریافته است که صلح امریکایی- پاکستانی درموجودیت رهبران کنونی طالب ورهبران تنظیم هایی که سال ها دربرابرطالبان رزمیده اند، ممکن نیست. دست کم طالبان مشخص ساخته اندکه با هیچ یک ازسران دولت مصالحه نخواهند کرد. "صلح افغانی" وجود خارجی ندارد. "شورای صلح" تلاشی ناکام برای نجات چند صدنفری است که دردولت کنونی لانه گرفته اند. پس این واقعیت مطرح است که تاریخ مصرف فرماندهان جنگی و رهبران "تنظیمی" سپری شده است؛ هرچند واقعیت درده سال اخیرعکس این مسأله را نشان داده است. تمامی فرماندهان ارشد، میانه ورهبران سنتی که سال های با خود ودیگران جنگیده اند، به حیث کمربند حفاظتی حکومت آقای کرزی نقش بازی می کنند. بدین ترتیب، اجندای مصالحه ازدیدگاه امریکا وکشورهای منطقه با مصالحۀ امریکا وپاکستان وایران عمیقاً متفاوت است.
از زمان سقوط ادارۀ طالبان درسال 2001 ماشین مرگ "مبارزه برضد تروریزم" تقریباً کلیه فرماندهان کلاسیک طالبان را درو کرده است؛ آنچه باقی مانده، رهبران جنگی نوظهور ومحصول سال های پسین است؛ اما فرماندهان ضدطالبان متحد امریکا هنوز به نفع صلح برنامه ریزی شده درمرحلۀ بعدی، نابودنشده اند واین روند تازه شروع شده است. تا زمانی که نقشه سیاسی برای 2014 روی میز قرارنگرفته بود، مأموریت فرماندهان ورهبران ضدطالب به سود جهانی بود؛ اما حالا شرایط عوض شده است. اگر یک طرف منازعه حذف می شود، الزاماً جناح مخاصم نیز از صحنه برون انداخته می شود؛ درغیرآن، صلح استراتیژیک محقق نمی شود.
 این روند از شروع تمرکز دهی مرموز گروه های مفقودۀ طالبان در کندز درچهارسال پیش آغاز شد واز سال 1389 با حمله بر والی کندز به مرحلۀ جدی تر رسید. تداوم مأموریت با ترورمولانا عبدالرحمن سیدخیل و عملیات شوک آورهفتم جوزا درولایت تخار وارد فازجدی ترشده است. به نظرمی رسد که این گشایش یک پروسه نوین است. آقای یونس قانونی رئیس پیشین مجلس نمایندگان که از زمرۀ سران مخالف طالبان حساب می شود، بعد ازمرگ مولانا عبدالرحمن سیدخیلی هشدار داده بود که این گونه کشتارهای زنجیره ای بازهم ادامه خواهد یافت. آقای قانونی ادامه ماجرا را به درستی حدس زده بود. حالا همه هراسان اند که بعدازین نوبت کدام یک از فرماندهان خواهد بود؟ روزی فرامی رسد که برای رسیدن به مصالحه، شتر رهبری شده این پروژه عقب در رهبران هم خواهد خوابید.
دوران بت شکنی سیاسی فرارسیده
اگرچه رابطه میان امریکا وحکومت کابل کماکان دوستانه نیست، امریکا جام زهر سکوت وشکیبایی تلخ را جرعه جرعه وخیلی آهسته می نوشد.دستگاه عظیم بیروکراسی هرگزازکوره بدرنمی رود وخزنده جلو می رود وعیق نفس می کشد. این سیستم مطلع است که مردم از حکومت کابل روگردان شده اند وپهنایی نارضایی بی کرانه ترمی شود. مردم، نسبت به نیات غرب برای ایجاد یک محیط امن نیز نا امید شده اند. میدان برای دیگران خالی مانده است. سوال این است: چه آینده ای درپیش است؟
پاسخ به این پرسش، کارهیچکس نیست. فقط می توان حوادث مختلف را قرینه سازی کرد. به نظرمی رسد که امریکا زمانی ازین جا بخشی ازنیروی خود را کاهش می دهدکه ماشین لنگرانداز امنیت جهانی، هرگونه تهدید برای آینده منافع جهان غرب را خرد کند وازکار بیاندازد. استقرارصلح درافغانستان با سرکوب وحذف یک طرف جنگ، خیال بافی است. بدون حذف نظامیان ارشد جنگی درهردوطرف درگیر، بدون"خانه نشینی"رهبران وبت های فرقه گرایی وجنگ، اعتماد سازی امری محال است؛ بدون انزوای رهبران"تنظیم ها"که برای حفظ تنش وبحران به هرمعامله ای دست می زنند وفرصت ها را ازنسل جوان سلب کرده اند، صلحی به میان نمی آید. طالبان با رهبرانی که خود باعث ایجاد غائله طالبان شده اند، کنار نمی آیند.
چند سال است که حکومت آقای کرزی شیپور صلح و"برادری" را یک تنه ساز کرده است؛ مگر ازهیچ رهبریا سرگروه میان پایۀ طالب مورد استقبال قرارنگرفته است. غرب با درک این واقعیت، خود دست به سوی طالبان و"مذاکره مستقیم" دراز کرده است. همزمان با تشدید عملیات های ترور، بی تردید نزاع میان شاخه های ائتلافی درحکومت نیز تشدید می شود واین خود راه را برای حذف نسل جنگی هموار کرده است. بعد ازین هیچ حادثه ای تصادف تلقی نمی شود. حکومت بدون مردم، خود زمینۀ انزوای خود را فراهم کرده است. محاسبه امریکا احتمالاً این است که تا سال 2014 حکومت وتیم کنونی برسرقدرت نخواهد بود؛ اما آن ها به تعویض ساختار حکومت بسنده نمی کنند. ازنظرآن ها، تا سال 2014 باید همه نشانه های تهدید نظامی از ناحیه فرماندهان "مجاهدین" و"طالبان" از بین برود. صلح درموجودیت نسل جنگی طالب وضدطالب ممکن نیست. این نوع صلح،"صلح مسلح" است صلحی است به مانند انبار باروت خشک که هرلحظه می تواند آتش برپا کند.
شاید حرکت موتورمرگ به سوی نخبه های جنگی وسپس سران تنظیمی ازین پس، امری محال تلقی نشود. وضع ازمرحله هشدارهای لفظی فراتر رفته است. وضع به گونه ای است که سردسته های همه درین اندیشه اندکه نوبت آن ها چه وقت خواهد بود؟!
زمانی که بعد ازخروج ارتش شوروی از افغانستان، جهان غرب ازبازیگری فعال درحوزۀ افغانستان کنارکشیدند، نقشه سیاسی افغانستان بارها، گاه ازجنوب وگاه از شمال تغییر می کرد.تغییرات از "شمال" خشم" جنوب" را شعله ورمی کرد ویورش ازجنوب، خرمن ترس واضطراب را درشمال باد می زد؛ جنگ ها توفان برپا می کردندو بازنده وبرنده سرنوشتی یکسان به خود می گرفتند. اکنون نیز، از روی مصلحت، هدایت کنندگان همان جنگ ها دربرابریکدیگرحفظ شده اند. تغییر جدیدآن است که نیروهای جهانی درتلاش اند منطقه را به نفع خود شان مهار کنند. فریاد های"صلح" که معلوم نیست چه تعریفی دارد، ازهرصف جنگی به گوش می رسد؛ اما همه از ترس به تفنگ های شان پناه برده اند. تغییرحکومت ازجنوب، مقاومت شمال را ایجاد می کند وقدرت گیری شمال به مفهوم سال های نود، خشم جنون آمیز جنوب را دامن می زند. پس صلح پدیده ای هنوز ناپیداست. از تحولات درشمال این نتیجه مشهود است که قدرت های جهانی اکنون تغییرات به شیوه طالبان از جنوب را کنار گذاشته وحرکت طالبانی وتصفیه کن را به همان شیوه اما از مسیرشمال برنامه ریزی کرده اند. این سیاستی ظریفانه وکارسازاست. هیچ تاجرسیاسی را توان نخواهد بود که دربرابرپروسۀ ادغام طالبان درقدرت که ازشمال سربازگیری کند.  نظامیان وحلقاتی که به نام شمال، کمرحکومت کنونی را بسته اند، از همان مسیرشمال مورد تهدید قرارمی گیرند. وضع حالت جدی به خود یافته وماه عسل رهبران وسران تنظیمی که احتمالاً به طورناگواری رو به پایان است. پاکستان به عنوان بازوی استوارغرب درمنطقه، خونسردانه در"عقبگاه استراتیژیک" خویش راه بازمی کند. شاید ظرفیت تجربۀ سیاسی وبیداری اجتماعی درکشوربه گونه ای نباشد که خیزش های مصر ولیبیا وسوریه درافغانستان تکرارشود. اما شرایط طوری درحال فراهم شدن است که رهبران جنگی از هردوطرف به دست خود شان از صحنه بیرون می شوند.
تا سال 2014 جایگاه سرداران جنگی طالب وضد طالب درنقشه قدرت درافغانستان، از بین خواهد رفت. احساسی درعرصۀ اجتماعی وجود دارد تا نسل جوان خود را برای بت شکنی سیاسی آماده کند.

http://kabulzameen.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 10:28  توسط  مهسا مجیدی  | 

نویسنده:امرالله صالح رییس پیشین اداره امنیت ملی  

افغاستان کشوری است که همگام با ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ آسیب‌هایی را عمدتا بنابر موقعیت جغرافیایی خویش متحمل شده است. ظهور امپراتوری انگلیس در نیم قاره هند افغانستان را به انزوا کشانید، زوال این امپراتوری کشور مضطرب و ماجراجوی پاکستان را به عنوان همسایه به ما میراث گذاشت که به این صورت از یک طرف ما از همسایه گی با بزرگترین دمکراسی دنیا یعنی هندوستان محروم شدیم و از جانب دیگر قسمتی از خاک خویش را هم از دست دادیم. نزاع مرزی بین افغانستان و پاکستان شش دهه است که افغانستان را رنج می‌دهد زیرا به لحاظ اتکا به بندر کراچی ما آسیب پذیر و بیچاره تر هستیم. و تا امروز هیچ اراده قوی سیاسی به خاطر حل این معضله در کابل و اسلام آباد وجود نداشته است. طرفین با توسل به روش‌های آزار دهنده کوشیده اند قبل از آغاز مذاکره احتمالی موقف قوی تر داشته باشند. این بازی تا حال به سود ما و یا پاکستانی‌ها تمام نشده بلکه کتله بزرگی از اقوام سرحدی را از پیشرفت‌های واقعی دور نگهداشته و آنان را به وسایل تطبیق سیاست منازعه تبدیل کرده است. این بحران صرف نظر از این که اولویت‌های واقعی ما چه بوده برای افغانستان هزینه‌های بزرگ مالی را نیز در پی داشته است. در پهلوی این هزینه‌ها مسلم است که این بازی در خدشه دار ساختن هویت ملی افغانستان و پاکستان نیز نقش داشته است.

با آن که پاکستان یک کشور اتمی است اما بخش هایی از قلمرو اش هنوز به نام مناطق قبایلی مسمی می باشد. اگر مشکل با افغانستان نمی داشتند شاید بعد از شش دهه آزادی تشکیلات قبایلی به تشکیلات متمدن دولتی تبدیل می‌ شد. به همین منوال پاکستان کوشیده است با رشد گروه‌های نیابتی در افغانستان از ظهور یک حاکمیت مقتدر در این کشور به ویژه در سه دهه اخیر جلوگیری نماید. این مسأله چنان هویدا و روشن است که در افغانستان امروزی توده‌ها و نخبه‌گان یکسان درک می‌نمایند که همسایه آزمند شان پاکستان؛ گهواره ابر هیولای اصلی مشکل های کشور شان است.

 پاکستان در دهه ۸۰ میلادی مهم ترین متحد غرب در جنگ گرم در برابر شوروی در منطقه قرار گرفت و پیروزی جهاد افغانستان اعتماد به نفس بزرگی را به این کشور ایجاد نمود. این اعتماد به نفس در عین حال توام بود با دستاوردهای کشور پاکستان در عرصه تاسیسات هسته یی و زروی. افغانستان آرزو داشت که بعد از شکست شوروی به بازسازی و توسعه اقتصادی خویش بپردازد اما اولویت پاکستان این بود که از کشور ما و نیروی عظیم مجاهدین در گسترش سیاست‌های منطقه یی خویش استفاده نماید زیرا در دهه ۹۰ آسیای میانه فارغ از تسلط ماسکو و در خلای نسبی قرار داشت. ما که نمی‌خواستیم وسیله شویم و پاکستان که می‌خواست ما مدیون اش بوده و پیش قراول‌های سیاست‌های منطقوی اش شویم تنازعی را ببار آورد که به نحوی از اشکال تا امروز دوام دارد.

 جنگ‌های دهه ۹۰ میلادی و ظهور طالبان پیامد های همین سیاست‌های سلطه جویانه پاکستان است که ما رنج آن را می‌کشیم. جای شک و تردید نیست که پیش زمینه‌هایی در کشور ما وجود داشته که در این بی ثباتی نقش و سهم داشت اما محرک این پیش زمینه‌ها عمدتاً پاکستان بعد از جهاد بوده است. اگر کشور های دیگری در این ماجرا سهمی و نقشی داشته اند یا در واکنش به مداخله پاکستان بوده یا در حمایت از مداخله پاکستان. آن‌ها خود در شکل دهی اوضاع در افغانستان محور نبوده اند.

افغانستان هم از سلطه جویی‌های شوروی رنج برد و هم از زوال آن،‌سیاست سلطه جویی شوروی کشور ما را یک میدان جنگ داغ بین قدرت‌های بزرگ تبدیل نمود و مردم ما دچار نابسامانی‌های عظیم شدند. با این حال زوال شوروی فرصت و زمینه را به قدرت‌های کوچک تر فراهم ساخت تا در راستای وسیله ساختن ما تا تلاش نمایند یا کشور ما را به ساحه نفوذی خود تقلیل دهند. ما به لحاظ تباری – ساختار جغرافیایی – همسایه‌ گان آزمند – نداشتن راه بحری – و قلت منابع پر فروش استراتیژیک مانند نفت – آسیب پذیری‌هایی داریم که منحصر به فرد است. در پهلوی این آسیب پذیری‌ها افغانستان هیچ گاهی مستعمره نبوده. این افتخار همیشه روان ما را به حیث یک ملت نوازش داده است اما در عین حال ما را از زیربناهای معاصر«مدرن» فزیکی و اداری کشور داری محروم داشته. ساختارهای دولتی قبل از تجاوز شوروی چنان آسیب پذیر بودند که هیچ نقش اساسی را در حفظ افغانستان در برابر کودتا و یا هم تجاوز شوروی و یا هم تشنج های بعدی نداشته اند. کثرت تباری افغانستان به کشور های همسایه ما اجازه می‌دهد که به خاطر اعاده نفوذشان یا اختلاف اندازی نمایند یا از اختلافات موجود بهره گیری کنند. محاط به خشکه بودن افغانستان استعداد «پوتانسیال» های دیگر کشور ما را شدیداً سرکوب کرده است. ما نمی‌توانیم به خواست خودمان متحد انتخاب نماییم هرگاه افغانستان متحد بزرگ داشته بیشتر به خواست و انتخاب قدرت‌های بزرگ بوده نه در راستای آرزو های ما.

 جذب سرمایه‌های بزرگ به خاطر استخراج منابع معدنی ما نیز به همین دلیل بطی است، رشد انرژی آبی افغانستان از دهه ۶۰ تا امروز هیچ تغییری نکرده است و علت اساسی آن بیشتر به آزمند بودن همسایه‌گان ما ربط دارد تا در بود و نبود امکانات مادی و تخنیکی برای تطبیق آن.

افغانستان مداخله مثبت و منفی کشور های منطقه و جهان را تجربه کرده است، مداخله مثبت چه در چوکات روابط دوجانبه - چندین جانبه از طریق ملل متحد – کمک‌های اضطراری از مجرای سازمان‌های غیر دولتی زندگی اقتصادی افغانستان را تغییر بنیادین نداده است. در بخش انرژی – منابع بشری – زیربنای اقتصادی – و ایجاد امتیازات رقابتی ما یک کشور ناتوان هستیم. دستاوردهای ده سال گذشته به هر اندازه یی که چشم گیر اند با همان اندازه آسیب پذیر اند زیرا از دید بنیادی تغییری که به ما مسیر غیر قابل برگشت ایجاد نماید بوجود نیامده است، ما مدیونیم و مدیون خواهیم بود. اما خودکفا و سر پا نیستیم و این کمک‌ها باید راه درازی را بپیماید که ما به حد قابل ملاحظه‌یی از خود کفایی برسیم، در آن صورت سبسایدی و یارانه نهادهای جهانی و کشورهای بزرگ بعضی نهادهای بزرگ کشور ما را ممد باشد نه اینکه زندگی همه روزمره ما متکی به اعانه خارجی باشد.

اما مداخله منفی منطقه و جهان تاثیرات عمیق – فراموش ناشدنی و ابدی در زندگی ما داشته و این مداخلات اصلا مسیر زندگی ما را عوض کرده است. داغ جنگ بر روان افغانستان که چندین بار بر ما تحمیل شده است داغی است ابدی، فرصت‌های اقتصادیی را که فروپاشی شوروی در اختیار جهان غرب گذاشت به یقین قابل ملاحظه است اما در عین حال آن چه به افغانستان به عنوان کمک اهدا گردید از آن چه که مستحق اش بودیم خیلی اندک تر بود. دهکده‌های سنتی ما داشته‌های اندک خویش را در اثر تجاوز شوروی و مقاومت آزادی بخش مردم افغانستان از دست دادند که تا امروز به صورت درست اعاده و احیا نگردیده است.

حالا افغانستان تبدیل شده به یک محک آزمایش اراده – اخلاص – صداقت و وجدان نوع دوستی کشورهای بزرگ، یا در نتیجه این مداخله افغانستان مسیر تکامل اقتصادی و ثبات را پیدا خواهد کرد یا این که دستخوش دور سوم خشونت – بیجاشدن‌ها – فقر و انزوا خواهد شد.

 می‌خواهم بسیار کوتاه اشاره نمایم که کدام یک بیشتر محتمل است. اگر طالبان شکست استراتیژیک نخورند حالت یا سناریوی دوم محتمل و متصور است و اگر آن‌ها شکست بخورند سناریوی اول. شکست استراتیژیک طالبان در مقیاس بلند در پهلوی برنامه‌ها و راهبردهای متعدد دیگر به دو اصل غیر قابل تقلیل و سازش ضرورت دارد. اول فشار واقعی بالای پاکستان و دوم بسیج ملی – سیاسی ملت افغانستان علیه پدیده طالبان. این دو با هم ربط دارند. آنچه امروز در افغانستان جریان دارد سلسله یی از اقدامات تاکتیکی است که در نهایت امر ما را به یک رکود و بن بست آزاردهنده می‌رساند نه یک افق سبز. زیرا پاکستان تا آن حد تحت فشار قرار ندارد که از تشویق و گسترش افراط گرایی دست بردارد و از طرف دیگر اراده سیاسی در افغانستان بنا بر عوامل زیاد ولی عمدتاً طولانی شدن جنگ چنان به تزلزل رفته است که بیم فروریختن دستاوردها نیز متصور است. در اذهان ما تلقین می‌گردد که امکان ندارد یک گروه شورش گر تحت عنوان طالبان بتواند اراده و توانایی ناتو را تضعیف نمایند و یا این که دوباره به آرزوی قبلی خویش دست یابند. اما واقعیت صحنه طور دیگریست. آن‌هایی که می‌خواهند با این شعار باور داشته باشند به حاشیه کشانیده می‌شوند – معامله و یا هم حرف معامله با طالبان فضای سیاسی را در افغانستان سخت تحت تاثیر خویش قرار داده است، حتی رهبرانی که امروز از امداد ناتو معاش می‌خورند متوسل به شعارهای میان تهی شده اند تا برای خود اعتباراتی در نزد حلقات طالبان و حامیان شان پیدا نمایند.

 این در حالی است که شعار اولیه مداخله جهان در افغانستان که بازسازی و ثبات سیاسی در تحت چتر دمکراسی بود با حاشیه رفته است، فروپاشی وضعیت فعلی و یا ناکامی مداخله جهانی در افغانستان به یقین برای مردم افغانستان فاجعه بزرگ انسانی خواهد بود اما پیامد های آن به سازمان‌های بزرگ بین المللی و اراده جهانی به مراتب بزرگ تر خواهد بود.

 جذاب ترین تعریف از هدف استفاده قوت و زور را که تا حال برخورده ام این است: تسخیر – حفاظت – اذیت و آسیب. در سناریوی بن بست همه به این اعتقاد خواهند رسید که قوت سازمان‌های بین المللی و دولت افغانستان در مرحله تسخیر ساحه اهداف اش را به دست آورد، در بخش اذیت و آسیب رسانی استراتیژیک به دشمن یعنی پاکستان و نیروهای نیابتی اش فرسوده شدند و در نتیجه از کدام ارزش بزرگ حفاظت کرده نتوانست چه به آن اعتراف رسمی صورت گیرد یا نگیرد. گفته اند که هر مشکل میخ و هر راه حل چکش نیست اما آنچه هویداست در برابر دشمنی که ما به آن روبرو هستیم تا امروز راه حل غیر از چکش کارایی نداشته است. گهواره کمونیزم شوروی بود که از هم پاشید – گهواره فاشیزم آلمان نازی بود که از هم پاشید و اگر بخواهیم تروریزم ریشه کن شود گهواره اش پاکستان است. این فروپاشی به هیچ صورت مفهوم فروپاشی کشور پاکستان را نخواهد داد، هدف از این فروپاشی تضعیف اساسی و یا از بین بردن زیر بنای حمایوی تروریزم است که دولت مداران پاکستان اگر بخواهند در آن سهم محوری داشته می‌توانند.

http://www.nukhustdaily.com/index.php/2009-07-28-05-21-03/3400-2011-04-27-07-32-23.html

Last Updated ( چهار شنبه, ۰۷ ثور ۱۳۹۰ ۱۴:۰۶ )
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 10:21  توسط  مهسا مجیدی  | 

شنبه, ١٧ ثور ١٣٩٠ نوشته شده توسط مدیر سایت

 

بسم الله الرحمن  الرحیم  /
قطعنامه همایش بزرگ عدالت خواهی /
مقدمه: /
مردم افغانستان امروز پنجشنبه 15 ثور سال 1390 تحت نام همایش بزرگ عدالت خواهی حضور سبز به هم رسانیده تا ایستادگی دربرابر ترور و طالب، دفاع از ارزش ها، ارج گزاری به قربانی های مردم افغانستان و صدای عدالت را رساتر بلند کرده، انزجار و نفرت خویش را از معامله گری بمنظور طالبانی کردن افغانستان اظهار بدارند. این همایش درمیدان اورانوس واقع سرک هشتاد متره میدان هوایی کابل دایر و ختم همایش با صدور قطعنامه پایان یافت اما ختم این همایش به هیچ وجه بیانگر ختم نه گفتن به معامله گری نیست بلکه شروع بسیج ملی مردم افغانستان در قالب روند مردمی است که ریشه های آن به حدی مستحکم خواهد شد که از بین نخواهد رفت.
قطعنامه:
1.    صلح یا معامله ؟
مردم افغانستان خواهان صلح با عزت اند و بخاطر نیل به آن تا امروز قربانی های زیادی را متحمل شده اند. اما روند کنونی نشان دهنده آنست که دولت افغانستان بامعامله کردن ارزشها، دستاوردها و آرزو های واقعی مردم افغانستان، فقط بدنبال کسب رضایت طالبان است که تحت هیچ عنوانی از مردم افغانستان نمایندگی کرده نمیتوانند. ما اصل مذاکره را تایید می نمائیم اما ازپایگاه قوی مردم افغانستان، با تأکید به اینکه هیچ گروهی نباید با توسل به زور و تفنگ و اتکا به حمایت نامشروع کشورهای بیرونی بر سرنوشت مردم ما کلا یا قسماَ تسلط یابد.
از آنجائیکه طالبان پیش قراولان منافع پاکستان اند، بهتر است دولت افغانستان مشکل را با کسب رضایت مردم افغانستان و بسیج ملی حل نماید. ما تمام امتیاز دهی های سیاسی، مادی ، معنوی و هویت سازی برای طالبان را توسط  دولت محکوم می کنیم. بدینوسیله اعلام میداریم آنهائیکه به فکر معامله با طالبان هستند نخواهد توانست مردم افغانستان را با خود داشته باشند. روند طالبانی کردن کشور بجز از افول ارزشها، نظام ستیزی ، و تضعیف هویت ملی، هیچ پیامد دیگر نخواهد داشت.
حوزه فرهنگی، سیاسی و مردمی ضد طالبان که اکثریت قاطع مردم افغانستان به آن مربوط هستند، خواهان تجدید نظر جدی در روند کنونی اند. خواستهای مردم افغانستان به عنوان پیش شرط مذاکره باید بصورت واضح مد نظر گرفته شود و از سوی دولت به عنوان راهکار مذاکره احتمالی اعلان گردد. در غیر آن تحت هیچ عنوانی آقای کرزی و دولت کنونی در این مذاکرات نماینده مردم افغانستان شناخته نمی شوند.
آنچه به عنوان شورای صلح بوجود آمده ، نتیجه بحث های سطحی و پشت پرده بود. این شورا به هیچ وجه از دید ترکیب و کیفیت نماینده گی از مردم افغانستان کرده نمی تواند. فیصله نامه از قبل نوشته شده در ارگ را به عنوان فیصله شورای مشورتی صلح به مردم افغانستان اعلام داشتند. اما به باور ما آمدن ثبات واقعی مستلزم تطبیق عدالت است. آنهائیکه به زن ومادر اهانت روا داشتند و آنان را از حقوق اسلامی، بشری و قانونی محروم کردند، سیاست زمین سوخته را تطبیق کردند، مردم را تحقیر نموده با حمایت القاعده و پاکستان به حاشیه کشانیدند، قتل عام کردند، آثار باستانی مارا تخریب و به یغما بردند و مهم تر ازهمه چهره زشت از دین ترسیم کردند، نباید بر خلاف خواسته ها و آرزوی مردم افغانستان امتیاز ببرند.
2.    لوی جرگه قانونی می خواهیم نه عنعنوی
لوی جرگه عالی ترین مظهر اراده مردم افغانستان و یگانه نهاد تقنینی قانون اساسی است. قانون اساسی افغانستان بعنوان قانون مادر ، تعریف مشخصی از لویه جرگه دارد. فصل ششم، ماده یکصد و دهم تشکیل و اعضای لویه جرگه را مشخص کرده است. متعاقبا ماده یکصد و یازدهم این قانون صراحت دارد که لویه جرگه صرف در حالات:
1.    اتخاذ تصمیم در مورد مسائل مربوط به استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، و مصالح علیای کشور،
2.    . تعدیل احکام این قانون اساسی،
3. محاکمه رئیس جمهور مطابق به حکم مندرج ماده شصت و نهم این قانون اساسی، دایر شده می تواند.
بنأ ما میخواهیم دولت افغانستان به قانون اساسی کشور احترام بگذارد.  اگر لویه جرگه  دایر می شود، فقط و فقط مطابق قانون اساسی کشور باید دایر شود. تدویر لویه جرگه  عنعنوی درموجودیت قانون اساسی به عنوان عالی ترین سند تقنینی کشور ، هیچ نوع بنیاد ملی و حقوقی ندارد مگر اینکه بعنوان وسیله نامشروع باشد در اختیار آنهائیکه در فقدان دیدگاه و توانایی برای سوق دادن جامعه ، به آن مراجعه می نمایند. ما تدویر لویه جرگه عنعنوی را رد می نمائیم و هوشدار میدهیم که هر نوع فیصله برآمده از این جرگه ها مبنای قانونی ندارد و به انزجار و مقاومت مردم افغانستان مواجه خواهد شد و مشروعیت نیم بند این نظام را بیشتر تضعیف خواهد ساخت.
3.    حسابدهی ، نه مردم فریبی
دولت افغانستان بجای تحکیم مشروعیت وپایگاه نظام، با سواستفاده از منابع و امکاناتی که تعلق به مردم افغانستان دارد، کوشیده است تمام نهادهایی را که مردم سالاری به آن اتکا دارد، به حاشیه بکشاند. حسابدهی به مفهوم واقعی و قناعت بخش آن به شورای ملی افغانستان در سطح ملی، به شورا های ولایتی در سطح ولایات و احترام به خواستهای جامعه مدنی وخواست زنان وجود ندارد. سیاست تطمیع و گسترش مصلحت که بهای آن تضعیف دستاورد ها، گسترش فساد و حاکمیت شخص محور است،  مردم افغانستان را چنان خسته و منزجر نموده که خواستار حسابدهی عاجل در بخش توزیع منابع اقتصادی، انکشاف متوازن، و رعایت عدالت در واحدهای اداری، برنامه های بنیادی رشد، سیاست فرهنگی ، سیاست منطقوی و شفافیت در تمام اموراند. عدم پرداختن به این خواستها باعث خواهد شد که ما بار دیگر با شدت بیشتر و در ساحات بیشتر به بسیج مردم بخاطر حسابگیری از نظام اقدام نماییم.
4.    اصلاحات میخواهیم، نه مصلحت
از  اصطلاح اصلاحات و روند اصلاحات استفاده ابزاری صورت می گیرد. تا امروز اصلاحاتی که اتصال مردمی را با نظام تقویت کرده باشد، در هیچ بُعدی از زندگی مردم و نظام بوجود نیامده است. رد وبدل چهره ها که در واقع حفظ مصلحت گرایی و تقسیم قدرت و منابع اقتصادی برای تعدادی اشخاص داخل ائتلاف کنونی است، اصلاحات خطاب می گردد. ما می خواهیم اصلاحات به مفهوم واقعی و ساختاری آن در عرصه تعیین کادر ها، در بخش توزیع منابع اقتصادی و دسترسی مردم به عدالت به صورت شفاف آن به اجرا گذاشته شود. اگر این روند آغاز نگردد و دولت به آن جواب مثبت ندهد ما با مراجعه به کتله های وسیعتر مردم و با استفاده از روش های مدنی، در پیگیری این خواستها اقدام صریحتر خواهیم نمود.
هشداریه:
بسیج ملی پیام ماست: فرا قومی و در محور منافع بزرگ به مفهوم واقعی آن. ما در اولین اقدام مدنی خود خواستار آنیم که دولت به این خواستهای مشروع و مدنی ما پاسخ بگوئید در غیر آن راه همان راهیست که بیشتر به انزوای تیم حاکم خواهد انجامید. ما از تمام اشتراک کننده گان خواستاریم الی فراخوان بعدی که انشاالله دیر نخواهد بود منتظر جواب  دولت دراین چهار بخش کلیدی باشند.
ومن الله توفیق
زنده باد افغانستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 10:7  توسط  مهسا مجیدی  | 

 

جريان‌هاي اسلامي در آسياي مركزي و قفقاز | نویسنده / مترجم : رحمت‌الله فلاح | انتشارات اندیشه سازان نور | گروه علوم سیاسی
نویسنده : رحمت‌الله فلاح
انتشارات : مؤسسه مطالعات انديشه‌سازان نور
تعداد صفحات : صفحه
ISBN :
سال انتشار : 1390
تیراژ : 1000 نسخه
نوبت چاپ : اول
 قیمت : 30000 ریال
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 9:36  توسط  مهسا مجیدی  | 

خبرگزاري فارس: به عقيده سردار رحمان اوغلي، پيش از امضاي پيمان استراتژيك، تروريسم بايد نابود شود و امنيت كامل در افغانستان برقرار شود، در غير اين صورت مردم و دولت افغانستان نمي‌توانند آزادانه تصميم گيري كنند. "سردارمحمد رحمان‏اوغلي " در گفت‏وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در كابل، با بيان اين‏كه پيمان‏ استراتژيك كابل-واشنگتن در نهايت امر براي اين 2 كشور مشكل‏ساز خواهد شد، گفت: بايد از انعقاد اين پيمان پرهيز كرد وهمه چيز در راستاي قانون اساسي افغانستان صورت گيرد.

*تامين امنيت؛ پيش‏زمينه‏اي براي تصميم‏گيري در مورد پيمان استراتژيك
به نظر رحمان‏اوغلي، پيش از آن‏كه در مورد پيمان استراتژيك كابل – واشنتگتن بحث شود، بايد مردم افغانستان از تامين امنيت در كشور خود مطمئن شوند.
اين كارشناس افغان افزود: مردم افغانستان در سايه امنيت و بدون دغدغه‏هاي ناامني بايد در اين زمينه تصميم بگيرند.
وي اظهار داشت: پيش از آن ‏كه امنيت در كشور تامين شود، عنوان كردن مسائلي مانند پيمان استراتژيك و پايگاه‏هاي دائمي، نادرست است.
اين استاد سابق دانشگاه، مشكلات زيادي را فرا روي مردم و دولت افغانستان براي تصميم‏گيري در اين زمينه دانست و گفت: طرح پيمان استراتژيك و پايگاه‏هاي نظامي دائمي به جز تحت فشار قرار دادن دولت‏ در زماني ‏كه در وضعيت ناگواري قرار دارد، چيزي ديگري نيست.
اين عضو پيشين پارلمان افغانستان گفت: بهتر است كه چنين پيمان‏هايي مشروط باشند.
به عقيده وي، تا زماني كه امنيت در افغانستان تأمين نشود، صحبت كردن در مورد پيمان استراتژيك با كشوري مانند آمريكا، بيش از آنكه به نفع افغانستان باشد به نفع كشور مقابل خواهد بود، زيرا مردم افغانستان در موقعيتي نيستند كه در مورد چنين سند‏ مهمي تصميم‌گيري كنند.

*مصوبات جرگه‏اي كه برگزار مي‏شود، قانوني نخواهد بود
رحمان‏اوغلي تاكيد كرد: جرگه‏اي كه قرار است براي تأييد و يا رد پيمان استراتژيك تشكيل شود، مبناي قانوني ندارد و در كنار آن برخي نهادهاي قانون‏گذار افغانستان در وضعيتي نيستند كه چنين پيماني را ميان دولت افغانستان و آمريكا ببندند.
رحمان‏اوغلي گفت: جرگه‏اي كه در قانون اساسي افغانستان جايگاه قانوني ندارد، مصوبات آن نيز قانوني و پذيرفتني نخواهد بود.

*پيوند ترورهاي سياسي با پيمان استراتژيك
اين كارشناس افغان خاطرنشان كرد: احتمال مي‌رود كه ترورهاي اخير بيشتر به دليل مخالفت اين افراد با پيمان استراتژيك و پايگاه‏هاي دائمي آمريكا باشد.
وي افزود: ترور و وحشت فرا گير بي ارتباط با مسئله پيمان استراتژيك نيست.
اين كارشناس افغان افزود: قتل‌هاي صورت گرفته، مسئله تصويب و يا رد پيمان استراتژيك را با پرسش‏هاي جدي مواجه خواهد ساخت و اين امر به نفع آمريكا نخواهد بود.

*آينده پيمان استراتژيك، براي افغانستان و آمريكا چالش‏ساز خواهد بود
رحمان‏اوغلي بدين باور است كه افغانستان مي‏تواند با ساير كشورهاي جهان رابطه استراتژيك داشته باشد، اما عدم رضايت كشورهاي همسايه و مردم افغانستان و عدم تصميم‏گيري قانون‏مند در مورد چنين پيماني، به يقين مشكل افغانستان را بيشتر از پيش مي‏سازد و دولت افغانستان و آمريكا را با چالش‏هاي جدي روبه‏رو خواهد ساخت.  وي گفت: زماني ‏كه تروريسم نابود شود و امنيت در افغانستان تامين شود، آنگاه مردم افغانستان مي‏توانند تصميم بگيرند كه پيمان استراتژيك با آمريكا داشته باشند يا خير.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003110068

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 10:16  توسط  مهسا مجیدی  | 

 الف) دانشگاه بامیان

برای اولین بار، در بامیان، مرکز مهم سیاسی تاریخی شیعیان افغانستان در سال 1375ش در دوره استقرار دوباره حزب وحدت در این شهر به همت استاد کریم خلیلی، معاون کنونی رئیس جمهور کرزی سنگ بنای دانشگاه بامیان گذاشته شد. این اولین دانشگاه بود در سراسر هزاره جات تا کنون بوده است. این دانشگاه از همان ابتدا فعالیت علمی و آموزشی خود را با پذیرش 600 دانشجو و جذب 34 استاد شروع کرد. در دوره طالبان تعطیل شد. پس از سقوط طالبان، توسط استاد خلیلی و شریف فایز وزیر تحصیلات عالی افغانستان رسما دوباره افتتاح گردید و فعالیت علمی اش را از سر گرفت. تعداد فارغ التحصیلان این دانشگاه در اولین دوره خود، 94 نفر بودند که در دو رشته زراعت و تعلیم و تربیت فراغت یافتند. مراسمی به منظور گرامی داشت این فارغ التحصیلان با حضور خانم حبیبه سرابی والی بامیان، دکتر یوسفی ریاست دانشگاه، رئیس امنیت ملی بامیان و دگر مقامات دولتی، موسسات داخلی و خارجی، مجامع مدنی و متنفذین برگزار گردید.[1]

موسسه تحصیلات عالی خاتم النبیین(ص)

این موسسه تحصیلات عالی را در سال 1386ش آیت الله محمد آصف محسنی در کابل بنیان نهاده است و در بهار 1387ش با اخذ مجوز رسمی از وزارت تحصیلات عالی افغانستان رسما فعالیت علمی خود را آغاز و پذیرش دانشجو اقدام نمود. رشته های فعال در این موسسه: الف) فقه و حقوق دارای سه دیپارتمنت: عمومی، فقه، حقوق؛ب) علوم اجتماعی دارای سه دیپارتمنت: تاریخ، فلسفه، جامعه شناسی؛ج) علوم سیاسی دارای دو دیپارتمنت: علوم سیاسی، روابط بین الملل؛د) علوم قرآنی و حدیث دارای دو دیپارتمنت: علوم قرآنی، حدیث.[2]

موسسه تحصیلات عالی کاتب

موسسه تحصیلات عالی کاتب[3]به همت محمد ابراهیم قاسمی از مردم هزاره و شیعه و فعلا نماینده مردم کابل در ولسی جرگه در پایتخت کشور تاسیس گردیده است. اعطای مجوز رسمی و دایمی این موسسه در تاریخ 18/1/1387ش طی مراسمی در سالن اجتماعات وزارت تحصیلات عالی افغانستان صورت گرفت. این موسسه، در اولین آزمون ورودی خود 342 دانشجو را از میان 450 داوطلب پذیرفته است. ریاست فعلی این موسسه را دکتر محمد امین احمدی [ از افتخارات و چهره های مطرح علمی کشور] به عهده دارد. دکتر احمدی در سال 1380ش با دفاع از رساله اش در دانشگاه تهران، موفق به دریافت سند دکتری در رشته فلسفه شد. وی افزون بر سابقه تدریس در دانشگاه های ایران دارای بیش از صد اثر علمی (کتب و مقالات) می باشد. این موسسه هم اکنون از ستارگان مراکز تحصیلات عالی در افغانستان است و گفته می شود با کیفیت علمی دانشگاه کابل برابری می کند و همچنین میان دانشجویان این گفتگو وجود دارد: « اگر درس می خوانی موسسه کاتب برو.»

موسسه تحصیلات عالی چراغ

این موسسه به همت دکتر چراغعلی چراغ در رشته های علوم طبی در کابل تاسیس شده است.

دارالمعلمین بامیان

این دارالمعلمین در سال 1386ش در مرکز بامیان تاسیس شده است. در پایان اولین دوره این مرکز علمی 89 نفر که 7 تن آنان دختران بودند فارغ التحصیل شدند و مراسمی بدین مناسبت در تاریخ 16/1/1388ش با حضور عبدالاحد مبارز رئیس این مرکز، خانم دکتر حبیبه سرابی والی بامیان، محمد رضا ادا رئیس معارف (آموزش و پرورش) این ولایت برگزار و گواهی نامه فارغین اعطا شد. [4]

دارالمعلمین فیض محمد کاتب

این مرکز در ولسوالی جاغوری یکی از مناطق هزاره نشین واقع است که از کمبود امکانات لازم رنج می برد.

مدارس علمیه

بصیر احمد دولت آبادی می نویسد که بعد از خرابی هزاره جات توسط عبدالرحمان اولین مدرسه علمیه را استاد حاج شیخ موسی یکاولنگی درحدود سال 1303ش مقارن با کشته شدن نادرخان پدر ظاهر شاه توسط عبدالخالق هزاره تاسیس کرده است. وی لیست مدارس علمیه شیعیان کشور را طبق آمار «شورای نظارت بر مدارس دینی افغانستان» را این گونه اعلام می دارد:

     الف) ارزگان، 20 مدرسه؛   

     ب) بامیان، 29 مدرسه؛

     ج) غزنی، 31 مدرسه؛    

     د) غور، 17 مدرسه؛        

     هـ) میدان و پروان، 38 مدرسه؛

     و) سمت شمال، 22 مدرسه.

وی می افزاید که در این لیست گویا مدارس هرات و قندهار استثنا شده است و مدارس دگر در سرپل و جا های دگر نیز نیامده است. اینک به معرفی بعضی مدارس موجود و فعال پرداخته می شود:

مدرسه علمیه خاتم النبیین(ص)

این مدرسه به همت آیت الله محمد آصف محسنی قندهاری در کابل در سال 1382ش با هزینه بالغ بر سیزده میلیون دالر در مساحت بیش از نیم هکتار زمین و با طرح و معماری مدرن ساخته شده است.این مدرسه، با امکانات پیشرفته آموزشی و رفاهی مجهز و  بزرگترین مدرسه علمیه در افغانستان است. از دگر ویژگی های این مدرسه تربیت طلاب علوم دینی شیعه و سنی از هر دو صنف پسر و دختر می باشد. موسسه تحصیلات عالی خاتم النبیین که پیش از این گفته شد در واقع بخشی از مجموعه ی این مدرسه است که با سیستم دانشگاهی فعالیت می کند.

مدرسه علمیه خاتم الانبیاء(ص)

این مدرسه را حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (مدظله العالی) در کابل تاسیس کرد است که  از لحاظ وسعت، طرح و نقشه شاید بعد از خاتم النبیین بزرگترین مدرسه باشد ولی متاسفانه تاکنون تکمیل نشده و کار آن به کندی پیش می رود.

دگر مدارس فعال

کابل :مدرسه علمیه جامعه الاسلام، زیر نظر آیت الله العظمي محقق کابلی (مدظله) مدرسه علمیه رسالت، زیر نظر آیت الله صالحی مدرسه علمیه مدینه العلم زیر نظر آیت الله تقدسی مدرسه علمیه محمدیه.

 هرات: مدرسه علمیه صادقیه؛ این مدرسه بزرگترین و شاید قدیمی ترین مدرسه علمیه در هرات باشد. مدرسه علمیه جعفریه مدرسه علمیه عرفان، مدرسه علمیه عترتیه، مدرسه علمیه بقیة الله، مدرسه علمیه خاتم الانبیاء (ص) زیر نظر آیت الله العظمي محقق کابلی.

بلخ:مدرسه علمیه سلطانیه و...باید اعتراف کرد که مدارس مهم دیگری هم وجود دارد که نگارنده از آنها بی اطلاع است.[5] 


[1] . سایت مشارکت ملی www.mosharekat.wahdat.net/index.php?num=247

. 2 www.khatamu.com بر گرفته از سایت این موسسه.

3.  مسمی به نام فیض محمد کاتب هزاره(ره) فقیه دردمند و مورخ شهیر کشور، پدر تاریخ معاصر صاحب سراج التواریخ

حبیبه سرابی خود نیز یک هزاره شیعه است که اولین والی زن در تاریخ سیاسی افغانستان است.4

[5]. http://shiaonline.net/farsi/index.php?option=com_content&view=article&id=72&Itemid=74

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 16:7  توسط  مهسا مجیدی  | 

مقدمه

از مدت‏ها پيش تلاش‏هايي در جهت حذف فرماندهان جهادي و بزرگان قومي در افغانستان آغاز شده است و تاكنون صد‏ها تن از اين بزرگان و فرماندهان سابق جهادي، توسط حملات مرگ‌بار كشته شده اند.
از چهره‏هاي موثر در صحنه سياسي افغانستان كه از سال‌هاي جهاد بدين سو نقش‏ مهمي در راستاي مبارزه با تروريسم و تأمين امنيت اين كشور ايفا كردند، مي‌توان به "مصطفي كاظمي "، "عبدالرحمن سيد خيلي "، "خير محمد مجاهد "، "ملك زرين " و ژنرال "داوود داوود " اشاره كرد كه جان خود را در اين راه از دست داده‌اند. به نظر مي‌رسد كه هدف قراردادن فرماندهان جهادي، در ماه‌هاي اخير نه تنها به خاطر نقش آنان در چارچوب دولت افغانستان است، بلكه انگيزه‌هاي سياسي داشته و طرح تجزيه افغانستان و يا پيشنهاد دولت فدرالي و خود مختاري توسط آمريكا به طالبان باعث شده تا دست‌هايي، تنش ميان شمال و جنوب را دامن بزند.

 پیکرهای ژنرال محمد داوود داوود قوماندان زون 303 پامیر و ژنرال شاه‌جهان نوری فرمانده پلیس تخار پس از مراسم تشییع جنازه روز یک‌شنبه ساعت 3 پس از چاشت در ولایت تخار به خاک سپرده شدند.
در مراسم خاک‌سپاری این ژنرالان، برهان‌الدین ربانی رییس شورای عالی صلح، بسم‌الله محمدی، وزیر امور داخله، داکتر عبدالله عبدالله رهبر ایتلاف تغییر و امید، امرالله صالح رییس پیشین امنیت ملی، جار‌الله منصوری وزیر احیا و انکشاف دهات، شماری از نمایندگان وکلای شورای ولایتی و هزاران تن از هواداران و داغ‌داران قربانیان حادثه‏ی حضور به هم رسانیده بودند.
اشتراک‌کنندگان مراسم که تعدادشان به ده‌ها هزار نفر می‌رسید، این عمل را یک عمل بزدلانه و ناجوانمردانه توصیف نموده از دولت خواستند تا انتقام خون این شهدا را از عاملان آن بگیرند.
ژنرال داوود داوود و ژنرال مولانا شاه‌جهان در یک حمله انتحاری که روز شنبه حوالی ساعت چهار و بیست دقیقه‏ی عصر در دفتر کار والی تخار با 4 تن دیگر جان باختند و عبدالجبار تقوا، والی تخار همراه با ده تن دیگر به شدت مجروح شدند.
این حمله زمانی رخ‌داد که ژنرال داوود همراه با قوماندان نیروهای ایتلاف بین‌المللی در شمال کشور، شاه‌جهان نوری فرمانده پلیس تخار، والی تخار و شماری دیگر در حال بیرون آمدن از یک جلسه‏ی امنیتی در مقر ولایت تخار بودند.
به محض خروج این مقام‌ها، حمله‌کننده‏ی انتحاری خودرا در دهلیز ساختمان ولایت تخار منفجر کرد.
دو تن از نظامیان آلمانی نیز در این حمله کشته شده‌اند.

بسم‌الله محمدی، وزیر امور داخله‏ی کشور گفت که این «شهدا» در شمال افغانستان به خاطر تامین امنیت فعالیت‌های چشمگیری داشتند.
وی عاملان این حمله را دشمنان جنایتکار و طالبان مزدور توصیف کرد و کشورهای همسایه و حلقات معین را در دست داشتن این‌گونه حملات دخیل خواند.
یکی از اشتراک‌کنندگان در این مراسم به وزیر داخله هشدار داد، اگر قاتلان (حلقات سیاسی تخار) این حمله را دستگیر نکند، آن‌ها خود اقدام خواهند نمود و ممکن است ناامنی‌ها در این ولایت گسترش پیدا کند.
وزیر داخله به این موضوع پاسخ روشنی ارایه نکرد و گفت: «برادر تو افتخار بکن که داوودخان جان شیرین خودرا به خاطر امنیت شما از دست داد.» و افزود ما انتقام شهیدان خودرا می‌گیریم.
داکتر عبدالله عبدالله رهبر ایتلاف تغییر و امید، خودرا هم‌سنگر و عضو خانواده‏ی ژنرال داوود معرفی کرد و گفت: «این‌ها متعهد بودند که به شما خدمت کنند، با رفتن این‌ها کمر ما شکسته است. من درد خودرا گفتنی هستم و از این درد ملحوظ سیاسی ندارم.»
او گفت: «درد دل داوود این بود که او یک روز شهید می‌شود، اما افسوس که این نظامی که او در دفاع از آن قرار دارد، او را متهم می‌سازد که قوم‌کشی می‌کند.»
عبدالله افزود: «به فرزندان صدیق کشور تهمت نبندید که در هر مقام و کرسی که باشید شما را کسی اجازه نمی‌دهد. این مسؤولیت دولت است، با یک تسلیت عرض کردن مسؤولیت دولت خلاص نمی‌شود.»
شماری از شهروندان تالقان، این حمله را به تظاهرات هفته‏ی قبل در تخار پیوند می‌دهند و می‌گویند که تظاهرکنندگان هشدار داده بودند که اگر قوماندان امنیه و ژنرال داوود از وظایف‌شان برکنار نشوند خود اقدام خواهند کرد.
باشنده‌های تخار می‌گویند حالا این افراد با سازماندهی این حمله به هدف‌شان نایل آمده‌اند.
حاجی جمشید، عضو شورای ولایتی تخار و مولوی لطف‌الله عزیزی در روز تظاهرات بر ضد داوود‌خان شعار داده بودند و او را خاین خوانده بودند.
به گفته‏ی مردم بعید به نظر نمی‌رسد که این افراد حمله به جان داوودخان و قوماندان امنیه را طرح‌ریزی کرده باشند.

رئيس سابق پارلمان افغانستان با بيان اين ‏كه "قسيم فهيم "، "عبدالله عبدالله "، "عطامحمد نور " و خود وي در فهرست كشتارهاي هدفمند طالبان قرار دارند، تصريح كرد: نام ژنرال "داوود " نيز در اين فهرست قرار داشت. يونس قانوني در مجلس ترحيم فرمانده جهادي سابق و رئيس پليس منطقه شمال افغانستان كه در ولايت تخار به شهادت رسيد، تأكيد كرد: شخصيت‏هاي سرشناس افغانستان بر اساس طرحي از پيش تعيين شده توسط گروه طالبان و يا از سوي دست‏هاي پنهان هدف قرار مي‏گيرند.
عضو پارلمان افغانستان با بيان اين كه ژنرال داوود در ليست پنج نفره طالبان قرار داشت، تصريح كرد: هيچ ترسي ندارم كه به صراحت عنوان كنم برادر عزيز ما مارشال فهميم نيز در فهرست ترور اين گروه قرار دارد.
وي افزود: عطا محمد نور، والي "بلخ "، عبدالله و من نيز در فهرست ترور قرار داريم. اسنادى موجود است که گروه طالبان به دنبـال ترور شخصيت هاى نظامى کشور اين بار قصد ترور داکترعبدالله عبدالله رئيس ائتلاف تغيير و اميد، مارشال محمد قسيم فهيم معاون اول رياست جمهورى، عطا محمد نور والى ولايت بلخ و محمد يونس قانونى عضو مجلس نماينده گان را طراحى نموده اند. گفته مى شود که امان الله گذر نماينده مردم کابل در مجلس نماينده گان نيز از جمله کسانى است که بايد ترور شود.
همچنين در اين مراسم، محمد قسيم فهيم معاون اول رئيس جمهور به مخالفان مسلح دولت هشدار داد كه اگر به روند صلح نپيوندند، جان‏ خود را از دست خواهند داد.
در همين حال "احمد بهزاد " معاون دوم پارلمان افغانستان در گفت‏وگو با يكي از رسانه‏هاي محلي تأكيد كرد: گزارش‌هايي در مورد چهره‏هاي شناخته شده به نهادهاي امنيتي و به خود اين اشخاص ارائه شده بود مبني بر اين كه آنها در فهرست ترور گروه‌هاي تروريستي قرار دارند.
محمد قسيم فهيم، محمد يونس قانوني، عبدالله عبدالله رهبر اپوزيسيون دولت افغانستان و عطا محمد نور از محورهاي اصلي جريان مقاومت و از نزديكان "احمد شاه مسعود " بودند. برهان الدین ربانی رئیس جمهور پیشین و یکی از رهبران مجاهدین در افغانستان ضمن محکوم کردن ترور ژنرال داوود، گفتت که دولت در صدد کنار زدن نیروهای مجاهدین از قدرت است. استاد ربانی که در حال حاضر رئیس شورای عالی صلح در افغانستان و رهبر حزب جمعیت اسلامی است، گفته است که در این سالها به جای تقدیر از مجاهدین تلاش شده است کارهای آنها زیر سوال برود. وی این سخنان را در مراسم تدفین ژنرال داوود داوود یکی از فرماندهان مجاهدین و یاران احمد شاه مسعود در شمال افغانستان بیان داشت. او می‌گوید که "دشمنان" با اجرای طرح هایی مانند دی دی آر (برنامه خلع سلاح) نیروهای مجاهدین را خلع سلاح کردند. این اولین باری نیست که چنین انتقادی مطرح می شود. در گذشته نیز بارها رهبران مجاهدین این مسئله را مطرح کرده بودند. چنین انتقاد هایی بویژه در سال 2004 میلادی که آقای کرزی حاضر نشد قسیم فهیم را به عنوان معاون اول خود بپذیرد و پس از شهادت سید مصطفی کاظمی، شدت گرفت. برهان‌الدین ربانی این حمله را مرتبط به حمله‌هایی خواند که در ماه‌های اخیر به صورت زنجیره‏ای و یکی پی دیگری به وقوع پیوسته‌اند. او گفت که با حضور ژنرال داوود و ژنرال شاه‌جهان در شمال افغانستان، چهره‏ی ناامنی، به وضع با ثباتی تبدیل شد که پایگاه‌های قدرتمند تروریستان در بغلان، کندز و حتا در تخار و بدخشان از بین برده شد.
با توجه به تجربه سالهای حاکمیت مجاهدین در افغانستان و نیز جنگ‌سالار خواندن مجاهدین و جنگ رسانه‌ای غربی‌ها علیه آنان، باید گفت هر چند از نفوذ و اعتبار گروههای مجاهدین در میان مردم کاسته شده، اما این گروه‌ها همچنان از جایگاه مناسبی در میان مردم برخوردار بوده و آمریکا و پاکستان و حتی حلقاتی در دولت افغانستان با توجه به اشتراکاتی که در سهیم ساختن طالبان در قدرت دارند، سعی در حذف سران زبده مجاهدین تاجیک و حتی هزاره و ازبک دارند.
طي سال‏هاي اخير، چندين فرمانده سرشناس جهادي كه در برابر طالبان مقاومت مي‌كردند، كشته شده‎‏اند. ژنرال داوود يكي از اعضاي برجسته "ائتلاف شمال " بود كه سال‌ها عليه طالبان جنگيد و پس از جهاد نيز در دولت افغانستان در سمت‌هاي معاون وزير كشور و رئيس پليس منطقه شمال افغانستان فعاليت كرد.
سرانجام روز شنبه وي در ولايت شمالي "تخار " هدف يك ترور ناجوانمردانه قرار گرفت و به شهادت رسيد.[۱]

 -‌ سامان دهی ترور های زنجیره‌ای

بدنبال فرا رسیدن زمان واگذاری مسؤوليت های امنیتی در برخی از نقاط کشور به نیروهای امنیتی افغان، ترور های زنجیره‌ای شماری از چهره های بارز مقاومت ملی افغانستان آغاز شد که تروریست های طالب ادعاى اجرای همۀ آنها را دارند. هرچند ابعاد این فجایع هنوز دامان ناپاک طالبان را بیشتر رنگین می‌کند و برای آنان جز نفرت و انتقام در وطن چیزی را ببار نمی آورد، با آنهمه تروریست های طالب به هر گونه عملیاتی که منجر به کشته شدن افراد در مناطق مختلف شود، فخر و مباهات می کنند. با تمام اینها، گفته میشود که این روز ها ترور شخصیت های مربوط به مقاومت ملی افغانستان به گونۀ هشدار دهنده تری اتفاق می افتد و با برخی از رخدادهای مرموز دیگری در بیرون و درون از کشور همزمانی دارد. شاید این نکته را بتوان یک تصادف خواند ولی این نکتۀ مهم را که باید توجه کند که جابجایی مواد انفجاری در میان دیوار دهلیز منزل دوم مقام ولایت تخار تحت چه شرایطی امکان پذیر است؟ آیا به راستی افراد عادی از قبیل مستخدم و خانه سامان ویا هم یک محافظ می توانند این کار را انجام بدهند؟

این ترور های زنجیره ای با شبکه های معلوم الحال در درون و بیرون از کشور ما مرتبط است که باید آنها را شناسایی کرد. در واقع این سلسله با یک بینش از قبل سنجیده شده راه اندازی گردیده است و سکان داران این کشتی شوم و بد فرجام سرانجام به ورطه های قومیت و هژمونی قومی غوطه ور اند.

رویداد های دیروز در هرات نیز با رخداد های دیگر مناطق کشور پیوند می‌خورد و در واقع گویای این حقیقت است که تروریست‌های طالب با این حملات می خواهند از یک سو پروسۀ انتقـال مسؤوليت‌ها به نیروهای امنیتی را زیر سوال ببرند و از جانب دیگر می‌خواهند برتری نیروها و نفوذ گستردۀ‌شان را در محلات مهم دولتی نشان بدهند.

نکتۀ مهم این است که دولت در این راستا تا هنوز کسی را به اتهام سهل‌انگاری در وظایف‌شان در راه جلو گیری از این گونه حملات تروریست ها مجازات نکرده است. این کار نوعی بی تفاوتی دولت را در این زمینه نشان می‌دهد. حملات دیروز در هرات بگونۀ بسیار گسترده صورت گرفت و این خود نمایانگر آنست که نیروهای امنیتی ما قادر نیستند حتی در همان هفت نقطۀ از قبل تعین شده عهده‌دار مسؤوليت های‌شان باشند.

شالودۀ این تحلیل همانا این خواهد بود که ترور های زنجیره ای در کشور ریشه در زدوبندهای پنهانی دارد که سر آن به مار خانه‌های مخوفی می‌رسد که سر های پنهان شان با بیگانه گان تروریست پرور و تروریست های طالب زیر گوشی گفتگو دارند. این حملات، هشدار دهنده اينست که بیشترین نیمرخ خطرناک آن متوجه چهره های سرنشاس و فرماندهان مقاومت ملی افغانستان گرفته شده است.[۲]

تحلیل: محمد ابراهيم طاهريان " سفير سابق جمهوري اسلامي ايران در افغانستان نیز در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس ضمن اظهار تأسف و تأثر نسبت به شهادت "ژنرال داوود داوود " يك فرمانده جهادي افغانستان، از دولت اين كشور خواست نسبت به مراقبت و حفظ داراي‌هايي جهاد اين كشور تعهد بيشتري داشته باشد. وی اين حادثه را كه با وجود استقرار بيش از صد هزار نيروي خارجي به وقوع پيوست، به شدت محكوم كرده و جامعه بين‌المللي را كه خود را متولي تأمين امنيت در اين كشور مي‌داند، مسئول دانست.
طاهريان، ژنرال داوود را فرزند معنوي شهيد احمد شاه مسعود توصيف كرد كه قرباني همان خصومت‌هاي كور و افراط‌‌گرايانه جريان تندرو شد.
وی با اشاره به شهادت مصطفي كاظمي ديگر شهيد عضو خانواده جهاد افغانستان، شهادت ژنرال داوود را بخشي از سناريو حذف بدنه جهادي و مخالفان جريان افراط در دولت افغانستان ‌برشمرد.
طاهريان با تأكيد بر اينكه ايرانيان نيز خود را در سوگ فقدان ژنرال داوود همدرد و شريك غم ملت افغانستان مي‌دانند، به ديگر اعضاي خانواده جهاد توصيه كرد كه مراقبت بيشتري براي حفظ جان خود داشته باشند.
وی اين نظريه را كه ژنرال داوود ممكن است يكي از اعضاي ليست احتمالي باشد كه در آستانه توافقات پنهاني با جريان افراط حذف مي‌شود، رد نكرده و گفت: اين افراد از سرمايه‌هاي ارزشمند تاريخ جهاد ملت افغانستان به شمار مي‌روند و حذف آنان خيانت آشكار به دارايي‌هاي اين ملت است.
عصر روز شنبه يك عامل انتحاري در ولايت "تخار " افغانستان، خود را در نشستي در ساختمان استانداري تخار منفجر كرد كه بر اثر آن ژنرال داوود داوود فرمانده منطقه 303 پامير، "شاه جهان نوري " فرمانده پليس اين ولايت و دستيار والي جان خود را از دست دادند.
در حالي "عبدالجبار تقوي " والي تخار و هشت تن ديگر نيز جزو زخمي شدگان مي‌باشند، 3 تن از اتباع خارجي نيز از كشته شدگان اين حادثه هستند.
ژنرال داوود داوود از فرماندهان برجسته جهادي و از دستياران احمد شاه مسعود فرمانده سابق مجاهدين بود كه نقش عمده‌اي در مبارزه عليه طالبان و تروريستان داشت.

آن‌گونه که دیده می‌شود آقاي كرزي اخیراً در كنار طالبان قرار گرفته و بارها از آنها به عنوان «برادران ناراضی» یاد کرده است؛ از این‌رو اشك‌هاي او براي مرداني چون داوود داوود و مولاناي سيدخيل و غيره مقاومتگران، ظاهری و مصلحتی به نظر می‌رسد که مردم آن را جدی نمی‌گیرند.

-‌ واکنش‌ها

پیام حزب افغانستان نوین در مورد حادثه‌ی المناک تخار

ادامه‌ی توطیه و هدف گرفتن شخصیت‌های موثر برای امنیت و ثبات درافغانستان ـ که این ترورها به صورت سازمان‌یافته و به شکل زنجیره‌ای دیده می‌شود - جریحه‌ی احساسات مردم ما را چنان بیشتر ساخته است که بار دیگر آنها را برای قربانی دادن در برابر دشمنان وطن و ارزش‌های مبارزاتی، به اندیشه‌های تازه وامی‌دارد. به شهادت رسانیدن جنرال داوود داوود از دست‌پروردگان قهرمان ملی کشور احمد شاه‌ مسعود شهید و شماری از همراهان این نهال پر ثمر مسعود بزرگ مانند: قوماندان شاه‌جهان نوری، پیام خصومت نهایی دشمنان مردم و وطن ما را وضاحت بیشتر می‌دهد.

چندی پیش از این فرمانده دلیر و موثر دیگری از تربیت‌یافتگان راه آزادی و دفاع از وطن (مولانا عبدالرحمان سید خیلی) در یک سوی قصد پلان شده مورد هدف قرار گرفته و از میان برداشته شد. همچنان خان محمد مجاهد از فرماندهان دیگر شجاع و صادق برای دفاع از وطن، در دایره پلان این قتل های زنجیره‌ای قرار گرفت. که این سلسله حملات تکان دهنده بر شخصیت های موثردر راستای تأمین امنیت جان و مال مردم، نمونه بارزی از برنامه‌های خشونت‌بار دشمنان ارزش‌های کشور ما را به نمایش می‌گذارد.

بخش عمده‌یی از پیامد حوادث به شهادت رسانیدن شخصیت‌های مهم و صادق، بیداری هرچه بیشترمردم ما برای آگاهی های لازم در مورد آرام نگرفتن دشمنان عزت و سربلندی ما در برابر همچو ارزش‌ها خواهد بود. باور ما این است که اگر از یک‌سو دشمن در تلاش قطع کردن بازوهای توانای ما است؛ اما از سوی دیگر این حملات و این حرکت، سبب خواهد شد تا شماری از کسانی را که از کاروان راه بر حق ما با حیله و نیرنگ جدا کرده اند، دوباره با هم داشته باشیم. ملت شرافتمند افغانستان حالا با توجه به این رویدادهای پی در پی که چگونه شخصیت‌ها و کدرهای با تجربه در مسایل تأمین امنیت و صادق به وطن هدف قرار می‌گیرند، از شخصیت‌های دارای اندیشه و عمل برای نجات کشور حمایت خواهند کرد. والسلام

ایتلاف ملی افغانستان، حادثه‌ی تروریستی تخار را به شدت محکوم کرد

به گفته‌ی داكتر عبدالله رييس ائتلاف ملي تغيير و اميد، اخيراً آقاي كرزي جنرال داوود را فراخوانده و به او گفته بوده است كه بايد از پاك‌سازي طالبان در شمال كه ارگ آن را «قومي» تلقي كرده بود، خودداري كند. اما جنرال داوود همچنان به كارش ادامه داد. او اخيراً فعاليت‌هاي چشم‌گير و دستاوردهاي بزرگي در زمينه‌ي تأمين امنيت و محو تروريسم و حاكميت قانون داشت؛ اما بدبختانه به گفته‌ي داكتر عبدالله، نظام موجود قدر او و كارهايش را ندانست و هميشه سعي بر آن شد تا جلو موفقيت‌ها، فعاليت‌ها و پيشرفت‌هاي او را بگيرند و زمينه را براي او محدود كنند. اين اظهارات در كنار اين باور كه ستون پنجم در اندام حكومت افغانستان فعال شده است تا ضد چهره‌هاي مقاومت عمل كند، به شدت حكومت را زیر سوال قرار مي‌دهد و روز به روز، از اعتبار حكومت در ميان مردم مي‌كاهد. اگر چنان نيست، پس چرا حكومت آقاي كرزي يك‌جانبه بر طبل صلح مي‌كوبد و طالبان نیز دردانه‌ترين آدم‌هاي اين سرزمين را از بين مي‌برند.

"هراس‌افگنان بار دیگر دست به جنایت خونین و هولناک زدند و یکی از فرزندان رشید کشور، فرمانده شجاع، یاور و همرزم قهرمان ملی افغانستان را به شهادت رسانیدند.

جنرال داوود داوود فرمانده دلیری بود که عمری را در جهاد و مقاومت گذرانید و در عرصه‌ی خدمت‌گزاری به وطن و مردم و تأمین امنیت شهروندان، نقش فعالی داشت و به‌حیث یک مجاهد و یک سنگردار واقعی مقاومت ملی، با تجاوز خارجی که در هیأت گروه طالبان و شبکه‌ی القاعده ظاهر شده بود، مبارزه کرد و هیچگاه از تلاش و فداکاری خسته نشد.

جنرال داوود داوود طی ده سال اخیر در عرصه‌ی نظام اداری و امنیتی کشور، شایستگی و لیاقت بسیار از خود نشان داد. حضور او در شمال کشور طی یک سال اخیر، عرصه را بر هراس‌افگنان تنگ ساخت، تشکیلات‌ها و شبکه‌های پیچیده‌ی تروریستی را نابود کرد و امنیت و آرامش را برای مردم شمال کشور به ارمغان آورد. جنرال داوود داوود به آرمان‌های جهاد و مقاومت مردم افغانستان تعهد و دلبستگی عمیقی داشت. برای تحکیم نظام و حفظ حیثیت و اعتبار آن، تلاش‌ها و فداکاری‌های بی‌نظیری کرد و جانش را بر سر ایمان و تعهدش به مردم و کشورش گذاشت. اما متأسفانه دولت افغانستان نه تنها قدر چنین خدمت‌گزاران راستین را ندانسته و نمی‌‎داند؛ بل ارزش فداکاری‌ها و زحمت‌های آنان را نیز درک نمی‌کند و حتا برخی حلقات و عناصر در داخل حکومت در صدد برآمدند تا مبارزات برحق آنان علیه هراس‌افگنی را خدشه‌دار کنند و موفقیت‌ها و پیروزی‌های‌شان را کمرنگ جلوه دهند.

ایتلاف ملی تغییر و امید، حادثه‌ی تروریستی تخار را که بر اثر آن جنرال داوود داوود و آقای شاه‌جهان نوری و شمار دیگر از همکاران‌شان جان باخته و تعدادی دیگر از مسوولان از جمله والی تخار زخمی گردیدند را به شدت محکوم می‌کند و این عمل جنایتکارانه را نتیجه‌ی ناکامی و شکست تروریستان در مقابله‌ی رویارویی با این مردان بزرگ مقاومت می‌داند و تأکید می‌کند که چنین اعمال وحشیانه نمی‌تواند راه مردم افغانستان را به سوی آزادی و حاکمیت قانون سد کند و یا مانع از تداوم روند سیاسی موجود در کشور ما گردد.

ایتلاف ملی تغییر و امید انتظار دارد حکومت افغانستان و نهادهای مسوول، وظیفه و مسوولیت ملی و وجدانی خویش را در خصوص شناسایی بسترهای نفوذ هراس افگنان در ساختارهای امنیتی و عوامل پنهان و آشکاری که نقش ستون پنجم را بازی می‌کنند و سرمایه‌های ملی افغانستان را از بین می‌برند و به نحو درست انجام دهند و اجازه ندهند که نتیجه‌ی رنج‌ها، تلاش‌ها و فداکاری‌های فرماندهان مقاومت و دستاوردهای ارزشمند آنان بر باد رود و هدف‌گیری چهره‌های مقاومت، آخرین موانع سقوط کشور به دامن بیگانه‌ها را از بین ببرد.

باور ما این است که خون به ناحق ریخته‌ی جنرال داوود و سیدخیلی و خیلی‌های دیگر، سرانجام گریبان قاتلان مردم افغانستان را می‌گیرد و باعث رسوایی و شرمساری کسانی می‌گردد که با ارزش‌های ملی مردم بازی می‌کنند ودر افتخارات جهاد و مقاومت ملت افغانستان خود را شریک نمی‌دانند.

ایتلاف ملی تغییر و امید، یاد شهید جنرال داوود، شهید شاه‌جهان نوری و همراهان‌شان را گرامی می‌دارد و ضمن ابراز همدردی و غم‌شریکی با خانواده‌های آنان و به‌ویژه همسنگران‌شان، برای مجروهان این حادثه‌ی تلخ و دردناک از درگاه خداوند پاک، شفای عاجل مسألت می‌نماید.

امرالله صالح، رییس پیشین امنیت ملی افغانستان

امرالله صالح، رییس پیشین امنیت ملی افغانستان و یکی از رهبران اپوزیسیون ضمن محکوم کردن شهادت ژنرال داوود فرمانده شجاع افغانستان، می گوید که پاکستان، طالبان و جامعه جهانی خواست های مشخصی از مصالحه دارند، ولی دولت افغانستان هنوز برنامه دقیقی برای مصالحه را واضح نکرده است. به باور آقای صالح حداقل خواست پاکستان این است که طالبان به عنوان سازمان نظامی سیاسی در حوزه کنونی جغرافیایی باقی بماند و اگر مذاکره ای هم صورت می گیرد، منجر به آتش بس شود نه خلع سلاح. صالح می گوید که مردم افغانستان این باور را که دولت از آنها دفاع می کند، از دست داده اند.

او گفت: «حداقل خواسته پاکستانی ها و طالبان این است که طالب به حیث یک سازمان نظامی سیاسی با حفظ حوزه خود باقی بماند و اگر با دولت مذاکره می کند، مذاکره استوار به یک دستاورد آتش بس باشد نه خلع سلاح دشمن.» آقای صالح می گوید در حال حاضر تهدید اصلی در برابر جامعه جهانی القاعده است نه طالبان. به این دلیل اگر طالبان یک بار دیگر در افغانستان دست به خشونت بزند، برای جامعه جهانی اهمیتی ندارد.

صالح می گوید شورای عالی صلح که به نمایندگی از دولت افغانستان برای مصالحه با طالبان تلاش می کند، هدف مشخص سیاسی ندارد. رییس پیشین استخبارات افغانستان خاطر نشان کرد: «هیچ هدف سیاسی مشخصی را این شورا برای مردم افغانستان بیان نمی کند که ما چه می خواهیم، دشمن باید چه کند و ما در برابر دشمن چه انعطاف نشان می دهیم.» این در حالی است که مسوولان شورای عالی صلح تامین ثبات در افغانستان از طریق مذاکره و گفتگو را مهمترین هدف شان می خوانند.

-‌ اعتراض دانشگاهیان در کابل

صدها دانشجوی دانشگاه کابل، روز گذشته در اعتراض به کشته شدن فرماندهان جهادی و در واکنش به صلح با قاتلان مردم افغانستان، در مقابل دروازه‌ی دانشگاه کابل دست به راه‌پیمایی زدند.

دانشجویان دانشگاه کابل، مقام‌های حکومت و شخص رییس‌جمهور کرزی را متهم کردند که در مورد کشته شدن فرماندهان مطرح جهادی، با بی‌تفاوتی برخورد می‌کنند و بنابراین باید به ناتوانی‌شان اعتراف کنند و از سمت‌های‌شان استعفا بدهند.

دانشجویان دانشگاه کابل، به گونه‌ی اعتراض درواز‌ه‌ی دانشگاه را در پیوند به کشته شدن جنرال محمد داوود داوود و جنرال شاه‌جهان نوری مسدود کرده، گفته اند که آنها خواهان معرفى عاملان ترورهاى زنجيره‌اي در کشورهستند. این مظاهره‌کنندگان گفته‌اند تازمانی که دولت به خواست‌های آنها پاسخ ندهد و عاملان قتل فرماندهان جهاد را معرفی نکند، به اعتراض‌های شان ادامه خواهند داد. آنها در حال حاضر در مقابل در ورودی دانشگاه خیمه زده اند.

این درحالی است که در حمله‌ی ٧ جوزا در مقام ولايت تخار، جنرال محمد داوود داوود فرمانده پولیس زون ٣٠٣ پامير در شمال، و جنرال شاه جهان نورى فرمانده امنيه‌ی ولایت تخار با سکرتر و يک محافظ عبدالجبار تقوا، کشته شدند. در اين رويداد، ده تن به شمول عبدالجبار تقوا والى تخار، جنرال مارکس نيپ فرمانده آلمانى آيساف در شمال با سه سرباز آلمانى مجروح گرديدند و دو سرباز ديگر آلمانى جان باختند.

شفیق شرق یکی از مظاهره کنندگان به روزنامه‌ی ماندگار گفت که ما به دلیل بی‌کفایتی رهبری نظام و متشنج شدن اوضاع امنیتی در کشور، «خواهان استعفای رییس جمهور کرزی هستیم.» او افزود: «در وضعیتی که مردم افغانستان هر روز فرزندان صدیق شان را از دست می‌دهند دیگر صلح با ترویستان قابل قبول نیست و باید دروازه‌ی شورای صلح را ببندند.»

آقای شرق اضافه کرد، پس از این مردم افغانستان در برابر بی‌تفاوتی‌ها و بی‌کفایتی‌های مسوولان دولتی آرام نخواهند نشست، حکومت افغانستان مکلف است عاملان ترور شخصیت‌های مطرح مقاومت را به مردم افغانستان معرفی کند.

در عین حال، سلام الدين احمدى محصل سال چهارم دانشکده‌ی علوم اجتماعى دانشگاه کابل، هدف از گردهمايى و برپاکردن خيمه‌ها را، شناسايى عاملان قتل مقامات ارشدنظامى کشور خوانده، گفت: «تازمانيکه عاملان قتل‌ها شناسايى نشوند، ما به گردهمايى و اعتراضات خود دوام مي‌دهيم.» وى از جنرال داوود داوود، شاه جهان نورى، جنرال عبدالرحمن سيدخيلى و انجنير عمر، خان محمد مجاهد و عبدالله لغمانى که در حملات انتحارى و انفجارها کشته شده اند، ياد کرد و آنرا قتل‌هاى زنجيره‌اى عنوان نمود.

اين دانشجو افزود که ملت افغانستان، با کسانيکه قاتل شخصيت‌هاى اين ملت است صلح نخواهند کرد. به گفته‌ی او، دولت فعلاً با کسانى مي‌خواهد صلح کند که آنها صلح نمي‌خواهند و قاتل شخصيت‌هاى افغانستان اند. احمد يما محصل سال دوم دانشکده‌ی ادبيات دانشگاه کابل، درحاليکه مي‌گفت ادامه‌ی ترورهاى زنجيره‌يى و هدف مند، باعث پايان يافتن حکومت فعلى خواهد شد، افزود: «تاکنون دشمن افغانستان معلوم نشده که طالب است و يا طالبان نکتايى دار!.»

به گفته‌ی او، شهادت جنرال داوود و ساير فرماندهان جهاد و مقاومت، قتل عادى نبوده و براساس يک پلان منظم و طرح‌ريزى شده صورت گرفته است. دراين گردهمايى، دانشجویان شعارهاى:»مرگ به آى اس آ‌ى، مرگ به پاکستان، مرگ به دشمنان اسلام، مرگ به دشمنان آزادى و مرگ به طالبان نکتايى پوش»را سر ميدادند. اين درحالى است که رييس جمهور کرزى، بعد از اطلاع از انفجار در مقر ولايت تخار وکشته شدن فرماندهان مطرح شمال، سفرش را نیمه کار رها کرد و به کابل برگشت. با این حال، تیم حقیقت یاب رویداد تخار اعلان کرده است که جنرال داوود داوود بر اثر ماین جاسازی شده کشته شده است، نه توسط حمله کننده‌ی انتحاری.

- جمع‌بندی

1- صد‏ها تن در چارچوب نيروهاي امنيتي، اداري و كابينه دولت افغانستان مشغول فعاليت هستند و به دليل عقايد متفاوت خود با ديگران، هرگز هدف حملات مرگبار قرار نمي‌گيرند و فقط عده‌اي خاص با انديشه‌هاي خاص و سابقه اي متفاوت از ديگران، هدف مرگبارترين حملات قرار مي‌گيرند. بنظر می‌رسد اين چهره‌هاي با نفوذ، فقط به دليل همكاري با دولت و به دليل اين كه از فرماندهان پليس هستند، كشته نمي‌شوند، بلکه انگيزه‌هاي ديگري مانند، داشتن سابقه جهادي و يا تلاش براي جلوگيري از نفوذ طالبان هدف قرار مي‌گيرند. بنابراین چهره‌هايي كه هدف حملات تروريستان قرار مي‌گيرند، افرادي هستند كه در دوران جهاد و مقاومت عليه بيگانگاني كه در لباس طالبان ظاهر مي‌شدند، نقش برجسته و بارزي داشتند. ژنرال داوود و همراهان وي نقش‏ مهمي در مقاومت داشتند و بارها ضربات سنگيني بر پيكره گروه طالبان و شبكه القاعده وارد ساختند و همين طور نقش آنان در پاكسازي مناطق شمالي افغانستان از وجود تروريستان و تأمين امنيت مردم قابل تحسين بود.
 2- ژنرال داوود، قرباني توافقات پنهاني با طالبان شد. افرادي مانند ژنرال داوود از سرمايه‌هاي ارزشمند تاريخ جهاد ملت افغانستان به شمار مي‌رفتند كه حذف آنان خيانتي آشكار به دارايي‌هاي اين ملت است. حذف اين شخصيت‌ها، با انگيزه‌هاي سياسي صورت مي‌گيرد زيرا اين افراد از چهره‏هاي استقلال‌طلب و آزادي‌خواه بودند.
3- اين افراد در عين حال صاحبان عقيده، ايمان و عمل نيز بودند كه استقلال طلبي، آزاد منشي و انديشه اسلامي اين افراد عامل ترور و حذف آنان از عرصه سياست و امنيت شد. افراد زيادي در اين كشور حضور دارند و از چهره‌هاي سياسي، نظامي و اقتصادي به شمار مي‌روند كه با جريان افراطي طالبان مخالفند، اما هيچگاه هدف حملات انتحاري قرار نخواهند گرفت، زيرا استقلال فكري و انديشه اسلامي در عقيده و افكار آنان جايي ندارد.
4- كشتن اين افراد، رابطه‌اي تنگاتنگ با روند صلح و مذاكرات پنهاني طالبان با كشورهاي خارجي دارد و پيشنهاد تجزيه افغانستان يكي از مسائلي است كه باعث شده از هم اكنون سران و چهره‌هاي جهاد و مقاومت هدف حملات قرار گيرند. حوادث اخير، مسئله تروريسم و بنيادگرايي نيست، بلكه طرحي است كه بر اساس آن عده‌اي از صاحبان فكر و انديشه اسلامي و آناني كه نمي‌خواهند به طالبان امتياز دهند، بر اساس اين طرح كشته مي‌شوند.
5- توطئه حذف فيزيكي چهره‌هاي جهادي ومقاومت افغانستان و حتي ترور شخصیت چهره‌هاي سياسي كه در نظام سياسي اين كشور نقش تاثيرگذاري دارند، توسط افرادي كه نمي‌خواهند امنيت و صلح در افغانستان حاكم شود، از خارج اين كشور طراحي مي‌شود.
اگر طالبان و يا مخالفان مسلح خواستار شريك شدن در ساختار قدرت هستند، بهتر است از طريق قوانين افغانستان و راه‏هاي مشروع وارد شده و در انتخابات شركت كنند و از اين طريق بر مردم افغانستان حكومت كنند. چرا که با حذف فيزيكي شخصيت‌ها، چهره‌هاي ديگر و با اراده و انگيزه قاطعانه‌تري وارد ميدان خواهند شد.
6- هدف قرار دادن چهره‏هاي سرشناس، مي‌تواند پيامدهاي بسيار خطرناك و زيان‏باري داشته باشد. اين قبيل كارها به نفع ثبات و امنيت افغانستان نيست، بلكه باعث خواهد شد كه در نبود اين افراد، ناامني افزايش يافته و زمينه حضور بيگانگان و كساني كه قتل اين افراد را در راستاي رسيدن به اهداف خود انجام مي‌دهند، بيش از پيش مساعد شود.
7- بخش عمده مشكلات ريشه در دولت افغانستان و مسئولان عالي رتبه دولت دارد. چرا كه اراده‌اي قوي براي اصلاحات در امنيت و ادارات كشور وجود ندارد. دولت در مبازه با تروريست‌ها به طور جدي عمل نكرده و استراتژي امنيتي مشخص و روشني در مبارزه عليه تروريسم و اشرار در پيش نگرفته است و بلكه برخورد دولت با تروريستان منفعلانه می‌باشد.
8- فرماندهاني مانند داوود داوود، ستون فقرات امنيت و ثبات افغانستان بخصوص در شمال اين كشور بودند. ژنرال داوود از فرماندهان پر آوازه دوران جهاد و مقاومت بود. اين كه چرا همواره فرماندهان برجسته و آناني كه درعرصه تأمين امنيت نقش مهمي ايفا مي‏كنند، هدف قرار مي‏گيرند قابل تأمل است و نگراني‌هايي را بوجود آورده است. پس از قرار گرفتن ژنرال داوود به عنوان فرمانده پليس شمال افغانستان، تحولات گسترده‏اي در بخش امنيت و ثبات در تمام اين ولايت‌ها پديدار شد كه عامل اساسي آن، تدبير و كارايي وتوانايي اين ژنرال فرهيخته بود. به هر حال به نظر می‌رسد عواملي همچون سابقه جهادي، سابقه مبارزاتي و حضور كنوني اين افراد در دولت باعث كشته شدن آنان شده باشد.
9- بدون شك اين فرماندهان كه در دفاع از ناموس، سرزمين، جان و زندگي مردم ازهيچ فداكاري دريغ نكردند، خواهان پايان جنگ از طريق مصالحه ومذاكره بودند، اما اين مذاكره به معناي چشم پوشي از حق مردم و پا فشاري براي احقاق حقوق و ايستادگي براي رسيدن به آن مطرح بود. ژنرال داوود طرفدار صلح با طالبان بود، اما از امتياز دادن به طالبان و ناديده گرفتن دستاوردهاي چندين ساله مخالفت مي‌كرد و از سوي ديگر مانعي در برابر حضور طالبان و ناامني در شمال افغانستان شمرده مي‌شد و به اين خاطر كشته شد. ‏
10- به نظر مي‌رسد كه هدف قراردادن فرماندهان جهادي، در ماه‌هاي اخير نه تنها به خاطر نقش آنان در چارچوب دولت افغانستان است، بلكه انگيزه‌هاي سياسي داشته و طرح تجزيه افغانستان و يا پيشنهاد دولت فدرالي و خود مختاري توسط آمريكا به طالبان باعث شده تا دست‌هايي، تنش ميان شمال و جنوب را دامن بزند.

توضیح: (بیشتر مطالب مربوط به بخش واکنش‌ها از روزنامه ماندگار گرفته شده است.)


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 16:0  توسط  مهسا مجیدی  | 

از علی اکبر شریفی(رهگذر)

مقدمه

در گذشته جامعه هزاره و شیعه  افغانستان که سکونت گاه اصلی آنان هزارستان یا افغانستان مرکزی است به طور همه جانبه محروم بودند. آنان نه تنها رسانه های شنیداری، دیداری، مطبوعاتی و دیجیتالی نداشتند که حتی از  ارتباطات مخابراتی نیز به طور قاطع محروم بودند و دردآورتر از آن اینکه حتی راه های مواصلاتی و جاده نیز بسیار محدود بوده  و جز مراکز مهم، دگر جا ها از جاده خبری نبود و مردم این سامان به شکل ابتدایی برای حمل و نقل از حیوانات بهره می بردند. اما اکنون راه های مواصلاتی –البته تا کنون هیچ جاده ای در مناطق شیعه نشین پخته کاری (آسفالت) نشده است - ، ارتباطات مخابراتی و توسعه رسانه ها در این جامعه با در نظر داشت گذشته سراسر محرومیت، بسیار قابل توجه است..

اهميت رسانه

در اهميت رسانه همين بس که هر گروه و حزب سياسي به محض ظهور خود در فکر تاسيس و راه اندازي يک رسانه مي افتد، فرقي نمي کند ديداري باشد يا شنيداري، مطبوعاتي و... ؛ مهم آن است که بتواند اهداف و شعار هاي شان را منعکس کند و بدين طريق افکار عمومي را به نفع خود جهت دهند تا در راه رسيدن به خواسته های خود موفق تر باشند. براي مثال رهبران جنبش اسلامي الجزاير براي تبيين اهداف خود، آگاهي بخشي مردم و همين طور گزارش هايي که بايد در مورد دشمن مانند تلفات و... براي مردم منعکس شود، راه اندازي يک راديو را احساس کردند. ، اين رسانه، پس از راه اندازي، سهم عمده ای در موفقيت اين جنبش داشته است.
در این نوشته کوشش شده تا  تنها به رسانه هایی که به تلاش خود مردم شیعه و هزاره راه اندازی شده و به همت خود آنان اداره می گردد پرداخته شود. منظور این است که شبکه های تلویزیونی و رادیویی محلی دولتی مورد بررسی قرار نگرفته است.

1- شبکه های تلویزیونی

1-1 تلویزیون نگاه
 
تلویزیون نگاه، هم اکنون به پخش برنامه های خود ادامه می دهد. این تلویزین به دستور آقای کریم خلیلی، معاون دوم رئیس جمهوری و رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان تاسیس شده و رئيس آن پسر ایشان، عالم خليلي است . از آنجایی که مدیریت تولید این تلویزیون را شاعر، نویسنده و داستان نویس معروف آقای محمدحسین محمدی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد تولید سیما، به عهده دارد،  شاید بتواند این تلویزیون را در ردیف  یکی از قدرت مندترین و پربارترین شبکه های تلویزیونی در افغانستان قرار دهد. این تلویزیون هم اکنون فقط در شهر کابل پخش می شود و در شبکه ماهواره قابل دریافت نیست.

2-1 تلویزیون تمدن

این تلویزیون را آیت اله محسنی رهبر سابق حزب حرکت اسلامی افغانستان در کابل تاسیس کرده است و شعاع پخش آن سراسری و از طریق ماهواره قابل دریافت است. این تلویزیون با رویکرد و محتوای دینی ظاهر شده است که از این لحاظ جالب توجه و مخاطبین زیادی را جذب کرده است.
3-1 تلویزیون راه فردا
این تلویزیون را آقای حاجی محمد محقق، عالم دینی و یک تن از رهبران برجسته شیعیان، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و رئیس کمیسیون فرهنگی و تحصیلات عالی ولسی جرگه (پارلمان)  در شهر کابل راه اندازی کرده است که در آگاهی بخشی سیاسی و دینی مردم هزاره و شیعه تاثیر فوق العاده دارد. برای مثال در حمله ی طالبان مسلح کوچی نما (عشایر) به سرزمین و مراتع هزاره ها در بهسود که منجر به کشته شدن ده ها تن اعم از مردان، زنان و کودکان ، تخریب چند صد قریه و آوارگی چندهزار خانوار گردید این تلویزیون در بازتاب اخبار و گزارش های حمله طالبان –که با پوشش کوچی آمده بودند-  به این مناطق نقش فوق العاده داشت. بسیار جالب بود که برای اولین بار در تاریخ، یک رسانه ی کاملاً با هویت شیعی و هزارگی درد ها و رنج های  مردم را منعکس می کرد و صدای مظلومیت آنان را به گوش هموطنان و جهان می رساند. در تظاهراتی که از سوی حاجی محمد محقق- که خود نیز اعتصاب غذایی کرده بود- در اعتراض به وضعیت غیرانسانی بهسود علیه کوچی ها در کابل برگزار گردید بدون تردید نقش محوری  این رسانه در انسجام عمومی هزاره ها و شیعیان و تحریک احساسات آنان علیه سکوت مرگبار دولت در قبال فاجعه بهسود را نمی توان نادیده گرفت. تظاهرات یادشده حداقل صد هزار نفر و به باور بسیاری از کارشناسان صدو پنجاه تا دوصد هزار نفر برآورد شده بود که بی نظیرترین تظاهرات در تاریخ افغانستان بود. تظاهراتی که  به موجب آن حامد کرزی دستور فوری اخراج کوچی ها (طالبان مسلح) را از مناطق اشغال شده صادر کرد. فیلم این تظاهرات که هم اکنون در دسترس است ادعای فوق را تایید می کند. وقتی که فیلم حوادث بهسود در خارج از کشور تکثیر شد و در اختیار عموم قرار گرفت موج قدرتمندی از احساسات را برانگیخت و این خود موجب جمع آوری کمک های فراوانی از سوی مهاجرین به مردم بهسود گردید. بنابراین می توان این تظاهرات را به عنوان اولین تجربه موفق این رسانه دانست که بدون سانسور به انعکاس فجایع و حوادث تحمیل شده بر مردم می پرداخت.
این تلویزیون، متاسفانه سراسری نیست و فعلا فقط در شهر کابل به صورت 24 ساعته برنامه دارد. امید است که به زودی سراسری شود.
4-1 تلویزیون کوثر
این تلویزیون یک شبکه مذهبی است که آقای غلام حسین خرد مدیر مسئول آن است و باید افزود که این تلویزیون توسط آیت الله تقدسی تاسیس شده است و برنامه هایش را در بهار 1388ش در شهر کابل آغاز کرد.
5-1 تلویزیون بامیان
این تلویزیون تقریبا در سال 1384ش در مرکز بامیان توسط نقی احسانی به صورت خصوصی راه اندازی شد. آمریت رادیو و تلویزیون در بامیان بیشتر به تقویت رادیو و تلویزیون ملی می پردازد و توجهی به رسانه خصوصی ندارد. این تلویزیون بیش از سه سال است که رئیس ندارد و آقای ناصر سیف کارمند با سابقه آن، سرپرستی این تلویزیون را به عهده دارد.
2- رادیو ها
1-2 رادیو راه فردا
این رادیو وابسته به تلویزیون راه فرداست که در زمینه های خبری، سیاسی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، صحی و... به پخش برنامه های خود می پردازد. برنامه های هنری و سرگرمی زیادی دارد ازجمله ارتباط مستقیم با شنوندگان که در آن انتقادات و نظرات خود را بیان می دارند، برگزاری مسابقه و... .
توجه ویژه به موسیقی محلی و بومی هزارگی یعنی دمبوره را می توان از دگر ویژگی های تقریبا منحصر به فرد این رادیو دانست. این رادیو شنوندگان و طرفداران زیادی دارد.
2-2 رادیو نگاه
این رادیو از مجموعه تلویزیون نگاه است و در زمینه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، هنری، ورزشی، حقوق بشر و... برنامه دارد.
3-2 رادیو بامیان
رادیو بامیان توسط موسسه انترنیوز راه اندازی شده است و مسئول آن علی عرفان کارمند سابق رادیو دری مشهد می باشد. این رادیو به دلیل کوهستانی بودن مناطق فقط تا شعاع ده کیلومتری قابل دریافت است.
4-2 رادیو دایکندی
این رادیو نیز توسط موسسه انترنیوز با صاحب امتیازی مشترک محمدحسین علیزاده و داکتر محمد رجا و مدیرمسئولی دومی در شهر نیلی مرکز ولایت دایکندی در تاریخ 13/6/1383ش با 6 نفر کارمند راه اندازی شده است. این رادیوی آزاد و غیر دولتی دوازده ساعت، در موضوعات آموزشی، حقوق بشر، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، صحت(بهداشت)، زنان، سرگرمی و تفریحی روی موج اف ام برنامه پخش می کند و محبوب ترین رادیو در دایکندی است.
5-2 رادیو جاغوری
این رادیو در سنگماشه مرکز جاغوری قرار دارد. این رادیو ده ساعت در روز برنامه در زمینه های مختلف دارد و دارای 8 نفر کارمند می باشد. در غنامندی این رادیو مردم نیز همکاری شایسته ای دارند. این رادیو حدود 80 % نواحی جاغوری را پوشش می دهد.
6-2 رادیو صدای عدالت
این رادیو را آقای علی ظفر طاهری با پشتیبانی موسسه انترنیوز در سال 1382ش در مرکز ولایت غور راه اندازی کرده است و صاحب امتیاز این رادیو نیز به عهده ایشان است. مدیر مسئولی آن به عهده عرضی حسین مهدوی می باشد. این رادیو روی موج اف ام پخش می شود ولی به دلیل کوهستانی بودن مناطق، شعاع پخش آن محدود است ولی با این حال تا شعاع 35 کیلومتر را پوشش می دهد. این رادیو روزانه به مدت هفت ساعت در زمینه های گوناگون به پخش برنامه های خود می پردازد. کارمندان آن 9 نفر زن و 10 نفر مرد هستند. 

3- رسانه های نوشتاری (مطبوعات)
هزاره ها و شیعیان افغانستان بعد از شروع انقلاب اسلامی در کشور شان سد محرومیت را شکستند و سرنوشت شان عملا به دست خودشان افتاده بود. به قول شاعر معاصر آقای سلمانعلی زکی از گذشته تا حال: " این قوم را به خاک تباهی نشانده اند / از شعله دور رو به سیاهی نشانده اند" در این شعر علت عقب ماندگی جامعه شیعه و هزاره تبعیض، تفوق و انحصار گروه و قوم حاکم بیان شده است نه عدم شایستگی این گروه قومی و مذهبی.
از آغاز انقلاب تا کنون بیش از 30 سال می گذرد که این گروه قومی و مذهبی رشد جهشی و صعودی داشته است. در همین مقطع زمانی یادشده در عرصه های مختلف شایستگی شان را به اثبات رسانده اند و هم اکنون به باور و اظهار نظر کارشناسان و آگاهان حداقل 50% مطبوعات افغانستان به دست آنان تولید، تغذیه و اداره می شود. این نکته را نیز باید افزود که بهترین و با کیفیت ترین نشریات نیز متعلق بدین گروه قومی و مذهبی است.
طبق گفته سید عسکر موسوی، هزاره ها اولین نشریه مستقل خودشان، غرجستان را منتشر نمودند که نه تنها در آن آزادانه از حکومت انتقاد می کردند، بلکه برای اولین بار تبعیض غیر انسانی تحمیل شده بر خود را طی سالیان دراز توسط پشتون های حاکم مورد بحث قرار دادند.
طی یک تحقیق به عمل آمده درباره مطبوعات مهاجرین افغانستانی در ایران تاپایان سال 1386ش 259 نشریه فارسی زبان ثبت شده است.  روشن است که با توجه به اینکه حدود 80٪ مهاجرین  افغانستان در ایران را شیعیان و هزاره ها تشکیل می دهند به همین میزان نیز نقش آنان را در مطبوعات مهاجر در این کشور نباید نادیده گرفت. مطبوعات احزاب شیعی و بعد ها حزب وحدت در سایر کشور ها و نیز داخل کشور تعداد پرشماری بوده است. منظور آن است که حضور جامعه شیعه و هزاره افغانستان در عرصه مطبوعات بیش از حضور فیزیکی آنان است.
و اینک به معرفی برخی از روزنامه ها و هفته نامه های مهم، موفق و موثر پرداخته می شود که به عنوان یک رسانه نوشتاری در آگاهی بخشی سیاسی و جهت دهی مردم نقش مهم و در خور توجه دارد و از ذکر دگر نشریات مانند ماهنامه ها، فصل نامه ها، حتی بسیاری  از هفته نامه ها و گاهنامه ها که اصولا ذکر و بر شمردن آنها در توان این نوشته نیست  صرف نظر می گردد.

1-3 روزنامه ها
1-1-3 روزنامه افغانستان
 
www.dailyafghanistan.com

این روزنامه از مجموعه « گروه روزنامه های افغانستان» می باشد که امتیاز آن را دکتر حسین یاسا وفادار به حاجی محمد محقق به عهده دارد. مدیر مسئول آن شاعر و نویسنده نام آشنا محمود حکیمی است. طی گفتگویی که با مدیر مسئول آن داشتم این روزنامه اولین روزنامه شیعیان و هزاره ها در کشور است و به زبان های دری(فارسی) و پشتو با تیراژ 4800 به طور مرتب و فعال نشر می شود. نیز اولین روزنامه ای در افغانستان است که نسخه الکترونیکی آن همزمان هر روزه در پایگاه انترنتی این روزنامه قرار می گیرد. این روزنامه آرزو دارد که در آینده در ردیف بهترین روزنامه های جهان مانند نیویورک تایمز در ایالات متحده آمریکا، هندوستان تایمز در هند، خلیج تایمز در امارات متحده قرار بگیرد.

2-1-3 روزنامه آوتلوک افغانستان

www.outlookafghanistan.net
این روزنامه به زبان انگلیسی نشر می شود و از زیر مجموعه «گروه روزنامه های افغانستان» است. این روزنامه در اکثر سفارت های کشورهای خارجی، موسسات غیر دولتی، آژانس های سازمان ملل، استادان و دانشجویان دانشگاه ها، کارمندان بخش های دولتی و غیر دولتی، مسافران و جهانگردان خارجی که از افغانستان بازدید می نمایند، ادارات دولتی، نهادهای آموزشی، نهادهای اجتماعی، شرکت های تجارتی، نیروهای خارجی و... در کابل توزیع می گردد. 

3-1-3 روزنامه راه نجات

www.rahenejatdaily.com
این روزنامه وابسته به سید حسین عالمی بلخی عضو شورای ملی می باشد و به زبان های پشتو، دری و احیانا انگلیسی مطالب نشر می کند.
4-1-3 روزنامه سروش ملت
www. adalatvoice.com
این روزنامه وابسته به بنیاد عدالت و توسعه به ریاست دکتر جعفر مهدوی می باشد. مدیر مسئول این نشریه لطیف نظری است. با توجه به توانایی و تجربه مدیرمسؤل آن در عرصه نویسندگی و فعالیت های مطبوعاتی وی، می تواند این روزنامه را در کنار بهترین ها قرار دهد. این روزنامه در آغاز هفته نامه بوده و از سال 1386ش به جمع مطبوعات افغانستان پیوسته است.

2-3 هفته نامه ها
در زمینه ی هفته نامه ها تنها آن هایی ذکر و گزینش شده که مطرح و مهم بوده است و نگارنده هرگز مدعی استقرای تام در این زمینه نیست. یاد آوری این نکته بدان خاطر لازم بود  تا این توهم برای خواننده پیش نیاید که مجموع هفته نامه های فعال هزاره ها و شیعیان افغانستان در داخل کشور همین تعداد است.

1-2-3 هفته نامه صحیفه
www.sahifaweekly.com
این هفته نامه متعلق به حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان به رهبری محمد اکبری نماینده مردم بامیان در پارلمان کشور می باشد. مدیر مسئول آن سید زکریا راحل می باشد.

2-2-3 هفته نامه مشارکت ملی

www.wahdat.net
این هفته نامه یکی از هفته نامه هایی بسیار فعال و پر محتوا و از مجموعه ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی افغانستان است. این بدان خاطر است که نویسندگان با تجربه و توانمندی را جذب خویش کرده است، البته کمی محافظه کار است شاید این به جهت حضور آقای کریم خلیلی رهبری حزب مذکور به عنوان معاون دوم رئیس جمهوری در کابینه دولت باشد و به همین خاطر خیلی موضع تند انتقادی علیه کارکرد دولت نمی تواند بگیرد. مطالب آن به دو زبان دری و پشتو می باشد. مدیر مسئول این هفته نامه حفیظ الله زکی و سردبیر آن اسدالله سعادتی می باشد.

3-2-3 هفته نامه اقتدار ملی

http://www.eqmweekly.com.af
حزب اقتدار ملی افغانستان به رهبری سید علی اکبر کاظمی این هفته نامه را نشر می کند. مدیر مسئولی آن را سید محمدعلی رضوانی به عهده دارد. اقتدار ملی یکی از هفته نامه های قابل توجه و فعال به شمار می آید و در موضوعات گوناگون سیاسی، اجتماعی، حقوق بشر و... به نشر مطالب  می پردازد. این هفته نامه در سال 1382ش برنده جایزه ای از طرف کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان به دلیل انعکاس مسایل حقوق بشری شده است.

4-2-3 هفته نامه انصاف
www.ensafweekly.com
یکی دگر از هفته نامه هایی که توسط شیعیان نشر می شود هفته نامه انصاف است که وابسته به خبرگزاری صدای افغان (آواپرس) می باشد. با توجه به اینکه این هفته نامه از منبع خبری نسبتا قوی برخوردار روشن است که حداقل به لحاظ خبری از دگر هفته نامه ها ممتاز خواهد بود.
5-2-3 هفته نامه بهار
صاحب امتیاز سید انور اعلا رحمتی. مدیرمسئول سیدحسین موحدبلخی. یکی از هفته نامه های وزین کابل به شمار می رود و در 8 صفحه و در قطع 30*50 منتشر می شود. این هفته نامه به لحاظ سیاسی میانه رو و از لحاظ ایدئولوژیک متمایل به اصولگرایی است.
6-2-3 هفته نامه وحدت ملی
صاحب امتیاز علی اکبر قاسمی و مدیرمسئول آن حسین رحمتی می باشد. این هفته نامه در 8 صفحه و در قطع 30*50 منتشر می شود. وحدت ملی به لحاظ سیاسی موضع انتقادی و جسورانه ای دارد ولی از سطح متوسطی برخوردار است. 
 4- خبرگزاری ها
خبرگزاری ها در وابستگی رسانه ها در زمینه  اخبار و گزارش ها نقش ممتاز و اساسی دارد و اصولا رسانه ها بدون اتکا به خبرگزاری ها نمی تواند بخش های خبری خود را اداره و تامین کند زیرا این کار به لحاظ اقتصادی، نیروی انسانی و... برای رسانه ها به صرفه نخواهدبود. لذا حضور یک خبرگزاری قدرتمند و فراگیر می تواند تحول بنیادی در افکار عمومی ایجاد کند و به آن جهت بخشد. همان طور که می بینیم یکی از برگ های برنده کشور های غربی و استعماری داشتن خبرگزاری های قدرتمند است که به آسانی و در اسرع وقت بر افکار عمومی جهان مسلط شوند. جامعه تشیع و هزاره افغانستان در کنار خبرگزاری های دولتی کشور، اقدام به تاسیس خبرگزاری هایی نموده اند که در نوع خود کار بسیار اساسی و بنیادی به حساب می آید. زیرا همان طور که گفته آمد از این طریق می تواند رسانه های داخلی را تغذیه کند و نیز می تواند مظلومیت و فریاد حق طلبی خود را به گوش دگران برساند.
تعریف:
حال دیده شود خبرگزاری چیست و چه تعریفی از آن شده است تا بهتر اهمیت و نقش خبرگزاری آشکار شود. تعاریفی گوناگون و متعددی از خبرگزاری شده است که از جمله:
"سازمانی که مطالب خبری را جمع آوری می کند، آن ها را در شکل مناسب تهیه می نماید و به روزنامه ها و ایستگاه های رادیو و تلویزیونی سراسر کشور هایی که برای این خدمات پول می پردازند، می فرستد."  و نیز از دائره المعارف بریتانیکا چنین نقل شده است: " خبرگزاری سازمانی است که گزارش های خبری را برای روزنامه، نشریات، ایستگاه های رادیو و تلویزیونی و دگر کاربران تهیه می کند، اما نمی تواند اخبار را برای مشترکان خود چاپ و منتشر کند."
با توجه به تعریفی که از خبرگزاری شد نمی توان آن را رسانه دانست بلکه می توان آن را منبع رسانه خواند. ولی بسیاری از خبرگزاری ها امروزه حداقل دارای رسانه انترنتی (سایت) می باشد و از این جهت می توان آن را یک رسانه مصطلح نیز نامید.

1-4 خبرگزاری صدای افغان(آواپرس)

www.avapress.com
خبرگزاری صدای افغان(آوا) اولین رسانه‌ای از این دست است که پس از سقوط طالبان و برسرکار آمدن حاکمیت جدید، به صورت غیردولتی تأسیس گردیده است. خبرگزاری صدای افغان(آوا) در26 حوت سال 1380 توسط سیدعیسی حسینی مزاری درشهر کابل تأسیس می‌گردد.
این خبرگزاری که ریاست آن را نیز آقای سیدعیسی حسینی مزاری به عهده دارد فعلا در افغانستان به عنوان یکی ازخبرگزاری‌های مهم و اثرگذار، فعال بوده و تمام برنامه‌های خبری آن از طریق دفتر مرکزی در کابل هدایت می‌گردد. اخبار داخلی علاوه بر دفتر مرکزی کابل از طریق دفاتر پنج‌گانه هرات، مزارشریف، بامیان، جلال آباد و قندهار تأمین می‌گردد. خبرگزاری صدای افغان(آوا) باز هم اولین رسانه افغانی است که در کشور های ایران، پاکستان وبعضی از کشور های اروپایی و آمریکایی نمایندگی و همکارانی دارد که در بخش تامین اخبار خارجی این خبر گزاری را یاری می کنند. گزارش ها و اخبار این خبر گزاری به پشتو و دری افزون بر تامین بعضی از رسانه ها روی سایت آن نشر می شود.
2-4 خبرگزاری افغان ایرکا
www.afghanirca.com
یکی دگر از خبرگزاری هایی که به دست شیعیان راه اندازی شده است خبرگزاری افغان ایرکا است که بانی و صاحب امتیاز آن محمد حسن جعفری رئیس مجمع فرهنگی انقلاب اسلامی افغانستان و دبیرکل حزب رفاه ملی افغانستان می باشد.
به نظر می رسد این خبرگزاری به گستره و فعالیت "آوا" نیست ولی امید می رود که در آینده گسترده و فراگیر و فعال تر شود.

3-4 شبکه اطلاع رسانی افغانستان
www.afghanpaper.com
این خبرگزاری به صاحب امتیازی مجتمع فرهنگی مهاجرین افغانستانی در مشهد به مسئولیت داکتر حیدرقاسمی بسیار موفق و پر طرفدار است. سایت این خبرگزاری به خاطر بروز رسانی 24 ساعته خود، یکی از پربازدید ترین سایت ها است. یکی دگر از ویژگی های جالب توجه سایت آن، فراهم بودن درج نظرات خوانندگان و کاربران است که به صورت عمومی در انتهای اخبار و مقالات نشر می شود. جهت انعکاس اخبار افغانستان و خارج از کشور نیرو های زیادی جذب این خبرگزاری شده است. اینک یکی از معتبر ترین منبع اطلاع رسانی در زمینه های اخبار سیاسی، فرهنگی، علمی، ورزشی، هنری و... می باشد.
 
5 - رسانه های دیجیتالی (انترنتی)
در عرصه رسانه دیجیتالی و دنیای مجازی (انترنت) حضور هزاره ها و شیعه ها، از سایت ها و وبلاگ های شخصی گرفته تا سایت های رسمی احزاب، نهادهای علمی، فرهنگی، مذهبی،ادبی، هنری، آموزشی، مطبوعاتی و ... بسیار پر رنگ و فوق العاده است. بسیاری از این سایت ها و وبلاگ ها به چندین زبان بروز رسانی می شود. در واقع انترنت تنها جایگاه آزادی است که مصداق بارز "هرچه می خواهد دل تنگت بگو." می باشد.  شیعیان و هزاره ها از این تریبون آزاد بین المللی و فراگیر می خواهد بغض ها و درد های فروخورده چندین قرنه خود را آزادانه و بدون سانسور فریاد بکشند تا به گوش همه دنیا برسد. محمد سعیدی غزنوی درباره آمار سایت ها و وبلاگ های هزارگی و شیعی افغانستان، وبلاگی را به نام هزاره پیوند http://hzarepayvand.blogfa.com راه اندازی کرده است. با اینکه زمان زیادی از راه اندازی این وبلاگ نمی گذرد تا کنون 550 سایت و وبلاگ را در آن فهرست کرده است که به باور نگارنده این تعداد چند مرتبه کمتر از آمار واقعی کل وبسایت ها و وبلاگ های از این دست است.
1- 5 پایگاه تخصصی شیعیان افغانستان
www.shiaonline.net
این سایت جامع ترین سایت در زمینه شیعیان افغانستان می باشد و به زبان های دری(فارسی)، انگلیسی و عربی بروز رسانی می شود. بخش های اصلی پایگاه عبارتند از : الف = معارف مذهب شیعه، اطلاعات و ارتباطات شیعیان جهان. ب = بخش اختصاصی و تخصصی شیعیان افغانستان که شامل حوزه ها و محورهای مختلف ذیل می باشد: اخبار شیعیان افغانستان، عقاید و رسوم، جغرافیا، تاریخ، مقالات، بیانیه ها، دانشمندان و موضوعات متنوع و جامع دیگر در باره شیعیان افغانستان... از ویژگی های شایسته و تقریبا منحصر به فرد این پایگاه رویکرد تقریبی و تعامل حسنه و وحدت بخش آن با دیگر مذاهب اسلامی و اقوام افغانی است که این دیدگاه و رویکرد فکری باعث پیدایش محبوبیت خاصی در بین رسانه ها و مخاطبین نسبت به آن شده است.

2-5 جمهوری سکوت
www.urozgan.org
یکی از معروف ترین پایگاه های اطلاع رسانی شیعیان و هزاره ها در دنیای مجازی انترنت سایت جمهوری سکوت است. با وجود اینکه از آغاز راه اندازی آن کمتر از یک سال می گذرد خیلی پر قدرت ظاهر شده است و مرتب بروز رسانی می شود. به نظر می رسد که  علت جا باز کردن این سایت، شهرت اسد بودا یکی از نویسندگان و ژورنالیستان هزاره است که گفته می شود این سایت به ابتکار او راه اندازی شده و خود نیز در آن قلم می زند و علاوه بر آن افرادی که نگاه انتقادی شدیدی به وضع موجود و کردار های دولت و بعضی از جریانات سیاسی کشور دارند، در آن حضور پر رنگ دارند. موضع گیری شفاف و شدید انتقادی  این سایت، آن را سر زبان ها انداخته است. این سایت به دو زبان فارسی و انگلیسی مطالب نشر می کند.  
3-5 کابل پرس
www.kabulpress.org
کابل پرس یکی از پر طرفدارترین رسانه دیجیتالی است که به زبان های دری، پشتو و انگلیسی بروز رسانی می شود و مدیر و بانی آن کامران میر هزار است. این سایت به شدت انتقادی است که پذیرای همه منتقدین از هرسلیقه، قوم و تبار و زبان می باشد. مقالات جالب، گزارش و اخبار مهم، مصاحبه ها، کاریکاتور های انتقادی محتوای این سایت تحلیلی و خبری را تشکیل می دهد. این سایت به دلیل رویکرد شدید انتقادی در کابل فیلترشده است.
6- سایت های مراجع تقلید
1-    آیت الله العظمی قربانعلی محقق کابلی (دام ظله)
www.mohaqeqkaboli.org
2-    آیت الله العظمی محمد اسحاق فیاض(دام ظله)
www.alfayadh.com
7- برخی دگر از مهمترین سایت های مذهبی، سیاسی  و فرهنگی شیعیان افغانستان
1-    بنیانگذار جریان عدالتخواهی افغانستان، شهید عبدالعلی مزاری(ره)
www.babamazari.com
2-    اولین شبکه قرآنی اینترنتی افغانستان
www.orvah.com    www.quran.af    
3-    سایت رسمی حزب وحدت اسلامی افغانستان
www.wahdat.net
4-    آیت الله محسنی قندهاری
www.mohseni.af
5-    شهید صادقی نیلی
www.sadeghinili.com/
6-    افغانستان قلب آسیا
www.daikondi.com
7- جاغوری
www.jaghori.net
8-    بندامیر
www.bandamir.com
پایگاه تخصصی دانشکده تاریخ
www.afghanistanhistory.net
9-    موسسه فرهنگی در دری (فصلنامه خط سوم)
www.dorredari.com
10-    مجمع علمای جاغوری
http://www.majma-a.com/
11-    کاتب هزاره
www.kateb-hazara.net
12-    مؤسسه تحصیلات عالی کاتب
http://www.kateb.edu.af
13-    مؤسسه تحصیلات عالی خاتم النبیین
http://www.khu.edu.af/
14-پایگاه اطلاع رسانی و بانک اطلاعات دانشجویان افغانستان
http://www.heckmat.com/
15-  آزادی
www.samangan.org
16- نمای نزدیک
www.kabul.net.au
17- یادداشتهایی از کابل
www.kabul.org
18- باشگاه نویسندگان آزاد
www.armans.info
در مورد رسانه های دیجیتالی نیز همان طور که گفته آمد بسیار فراوان تر از آن است که در این نوشته فهرست گردد و فقط از باب " مشت نمونه خروار" تعدادی معدودی را در اینجا ذکر کردیم.[1]


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:7  توسط  مهسا مجیدی  | 

http://strategicreview.org/1390/03

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 19:59  توسط  مهسا مجیدی  | 

  آمریکا برای خروج از بحرانی که خودش ایجاد و امروز دامن گیرش شده باید به طور ریشه ای برای حل مشکل افراط گرایی درمنطقه راه کارپیدا نماید. ناگفته پیداست که فضای پاکستان متاثر از مسائل افغانستان است. سالهای سال است که فضای سیاسی پاکستان خواسته یا ناخواسته از مشکلات افغانستان متاثر شده است. این موضوع تا آنجا پیش رفته است که در سالهای اخیر مناسبات و منازعات این کشور با هند تحت الشعاع مسئله افغانستان قرار گرفته است.

در دهه‌های قبل، هر گاه اخباری از پاکستان منتشر می‌شد، بیشتر مربوط به درگیری‌ها و منازعات این کشور با هند بود، در حالی که در حال حاضر موضوع این کشور با بحث افغانستان پیوند خورده است. از این جهت به موازاتی که بحران افغانستان شدت پیدا می‌کند، پاکستان هم بیشتر تحت تاثیر قرار می‌گیرد و مسائل آن حادتر می‌شود.به واسطه پیوند خوردن مسئله افغانستان با پاکستان، روابط آمریکا و پاکستان هم تحت تاثیر قرار گرفته است. فرآیند خروج نیرو‌های نظامی‌ آمریکا از افغانستان، از ماه دیگر آغاز خواهد شد و قرار است بر مبنای این طرح، ارتش آمریکا به مرور و تا سال ۲۰۱۴ از خاک افغانستان خارج شوند. ادامه….

در این راستا آمریکا نیاز دارد که امنیت در افغانستان بر قرار شود. به طور طبیعی یکی از جریان‌های تاثیرگذار در معادله افغانستان، پاکستان است. پاکستانی که نقش آنها در افغانستان بوسیله خود آمریکا ازدوران جنگ سرد تقویت شد. البته پاکستان در مسائل افغانستان نقش داشت، ولی آمریکا نقش پاکستان را با ساماندهی طالبان پررنگ کرد. آمریکا با شکل دادن به جریان طالبان، تثبیت آنها و ایجاد اردوگاه‌های آموزشی برای آنها از پاکستان به عنوان شریک در جهت بیرون راندن اتحاد جماهیر شوروی استفاده کرد.نقشی که نگاه ابزاری به پاکستان ومجاهدین دران ایام داشت والان دامن گیر خود این کشور شده است – الان هم که مسائل منازعه افغانستان ابعاد گسترده تری پیدا می‌کند پاکستانی‌ها هم در این میدان خواسته یا ناخواسته دران نقش پیدامی‌کنند.

به نظر می‌رسد آمریکا دو مسیر متفاوت در مبارزه با تروریسم را به موازات هم پیش می‌برند. از یک سو آمریکاییها تلاش می‌کنند یا حداقل اعلام می‌کنند که به دنبال حل و فصل مسئله افغانستان هستند. روزنامه نیویورک تایمز چند روز پیش یعنی ۶ خرداد خبر داده بود که آمریکا با میانجی گری آلمان و قطر با طالبان نشست‌های سری برگزار و با آنها مذاکره کرده اند. از سوی دیگر از پاکستان می‌خواهند به مراکزی که طالبان در آن مستقر شده اند یا عقبه آن‌ها ضربه بزنند.

آنچه در حال حاضر در صحنه سیاسی منطقه در حال جا افتادن است این است که عقبه جریان القاعده طالبان – مامن جریان افراط گرایی، خاک پاکستان است. آمریکا نیز برای این که این مامن را نابود کند مجبور است به حملات مکرر به خاک پاکستان، ایجاد پایگاه‌های اطلاعاتی و حضور نظامی‌ در این کشور و فشاربه دولت پاکستان برای برخورد جدی تر اقدام کند. این موضوع عملا به مشکلی جدی برای پاکستان تبدیل شده است. مردم پاکستان قربانی هر روزه این نزاع شده اند. در چند روز گذشته بیش از سی نفر در عملیات انتحاری در واکنش به ترور بن لادن در پاکستان کشته شده اند. این فضا به طور طبیعی واکنشی در افکار عمومی‌پاکستان دارد.

یک نظر سنجی که از سوی تلوزیون «جی ای او» بعدازاعلام خبرمرگ بن لادن انجام شده نشان می‌دهد که تنها یک درصد مردم پاکستان نسبت به مناسبات با آمریکا خوشبین هستند. این نشان دهنده ملتهب بودن فضا و واکنش افکار عمومی‌است. البته این التهاب و واکنش، طبیعی است. به هر حال مردم هر کشوری علاقه دارند که آرامش و امنیت داشته باشند و کشورشان در جهت توسعه حرکت کند. مردم هیچ کشوری علاقه ندارند که کشورشان محل نزاع کشورها و جریانات دیگر باشد و در میان این درگیری‌ها مردم آن کشورقربانی شوند. کاملا مشخص است که اقتصاد پاکستان، توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مناسبات جاری و روزمره مردم تحت الشعاع این نزاع قرار گرفته است. امروزه دامنه عملیات‌های انتحاری و ترور و انفجارها به شهرهایی مثل لاهور و اسلام آباد رسیده که در گذشته اثری از این مسائل در آنها نبود. یعنی با این شرایطی که در سالهای اخیر به وجود آمده دیگر هیچ شهری امن نیست. طبیعتا این مسئله شرایط را ملتهب تر می‌کند.

سفر از پیش اعلام نشده هفت ساعته هیلاری کلینتون به اسلام آباد نیز برای بازسازی این فضا وخصوصا آنچه که بعد از مرگ بن لادن ایجاد شد بود اتفاق افتاد. علاوه بر این آمریکا اجلاس سه جانبه پاکستان، افغانستان و آمریکا را در پیش رو دارد که مذاکرات آن را به پیش می‌برند. در کنار این، خانم کلینتون در این سفر تاکید می‌کند که پاکستان باید شدت عمل بیشتری در مبارزه با تروریسم به خرج دهد. آمریکا همچنین به پاکستان فشار می‌آورد که امنیت محموله‌های ناتو که از خاک پاکستان عبور می‌کند را برقرار کند. به عبارت دیگر آمریکا نمی‌تواند نقش پاکستان را در جهت حل مشکل پیش رو نادیده بگیرند و با همان روش چماق و هویج، سیاست خود را در قبال پاکستان به پیش می‌برند.

با این وجود باید توجه داشت که این گونه سفرهای دیپلماتیک فقط نقش – گذاشتن مرهمی‌بر زخم کهنه بحران جاری است. به عبارت دیگر این سفرها نمی‌تواند سمت و سوی تحولات را تغییر دهد. سمت و سوی تحولات به واقعیت‌های موجود بر می‌گردد. جریان افراط گرایی یک واقعیت در این منطقه، به خصوص در پاکستان وافغانستان است. وجود این افراط گرایی نیز به فاصله طبقاتی نامتعارف – شدید و برخورد دوگانه ای که نظام کنونی جهان عملا ان را به رسیمت شناخته برمی‌گردد.

یعنی ریشه افراط گرایی در این است که مردمی‌تحت ظلم قرار گرفته اند و افراط گرایان از مردم به بهانه واکنش به این ظلم ازانان سو استفاده می‌کنند. همان افرادی توسط امریکایی‌ها درزمانی آموزش دیده ومسلح شدند – منتها در ان ایام درراستای منافع این کشور بودند وحمایت می‌شدند اما امروز ربروی انها قرار گرفته اند

قطعا کسی نمی‌پذیرد که مقابله با این ظلم با روش خشونت بار به جایی می‌رسد، ولی این طبیعی است که مردمی‌که به لحاظ فرهنگی چندان رشد نکرده اند، به لحاظ امکانات مادی در فقر به سر می‌برند، به لحاظ برخورداری‌های اجتماعی در حداقل‌های ممکن هستند، وقتی کسی پیدا می‌شود که راهی برای واکنش نشان دادن به این ظلم به آنها نشان می‌دهد او را بپذیرند و از او حمایت کنند. در پاکستان ۱۱ هزار مدرسه دینی وجود دارد که این مدارس یکی از محل‌هایی است که جریانات افراطی از آن بهره می‌برند. ریشه نفوذ این مدارس دینی در این است که این مدارس حداقل‌هایی را برای افراد بی بضاعت فراهم کرده و بعد از این افراد در مسیر مورد نظر استفاده می‌کند.

بنابر این راه حل مبارزه منطقی با تروریسم و افراط گرایی این است که آمریکا باید با واقعیت‌های افغانستان و پاکستان روبرو شود. یعنی اگر قرار است کاری انجام شود که نتیجه ای در بر داشته باشد، اقدامات زیربنایی وزیرساختی است که یکی از آنها برداشتن تبعیضی که امروز دنیا با آن روبرو است و کم کردن فاصله طبقاتی در جهان است که نتجه ان در کشورهای مانند پاکستان و افغانستان لمس شود. به عبارت دیگر باید موضوع توسعه را در پاکستان و افغانستان به طور ریشه ای و به صورت زیرساختی مد نظر قرار داد. این تحلیلی بود که حتی در رسانه‌های غربی نیز گفته شده است بهرحال وقتی فقر غیر قابل تصور در این کشورها وجود دارد، خروجی آن، افراط گرایی است که مشاهده می‌کنیم. چه اینکه باید راه صحیح را به آنان با توسعه فرهنگی واجتماعی نشان داد.

http://strategicreview.org/1390/03

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 19:54  توسط  مهسا مجیدی  | 

سفير اسبق آمريكا در پاكستان و افغانستان در يك گفتگوي زنده تلويريوني به تشريح ابعاد مختلف سياست آمريكا در افغانستان و پاكستان و چالش‌هاي پيش روي اين كشور در منطقه جنوب شرقي آسيا پرداخت.

به گزارش فارس، زلمي خليل‌زاد ، نماينده پيشين آمريكا در سازمان ملل و همچنين سفير اسبق آمريكا در پاكستان و افغانستان در برنامه هاردتاك  شبكه خبري بي.بي.سي با بحراني ارزيابي كردن روابط آمريكا و پاكستان در شرايط فعلي و پس از كشته شدن اسامه بن لادن  سركرده شبكه تروريستي القاعده گفت: بحران اعتماد بين دو كشور مدتي است كه وجود دارد، چون پاكستان و آمريكا اهداف متفاوتي را در افغانستان دنبال كرده اند، و در مورد جنگ عليه تروريسم هم، البته به نسبت كمتري، اهداف متفاوتي داشته اند. در حالي كه نيروهاي ما در افغانستان بودند تا به حكومت اين كشور كمك كنند.
*آمريكا از حمايت پاكستان از طالبان با خبر است
وي افزود: پاكستاني ها مخالفان افغانستان را مسلح كرده و آموزش داده و از آنها حمايت مي كرده اند. در عين حال پاكستاني ها همواره منكر چنين فعاليت هايي بوده اند، و آمريكا هم مي دانسته است كه آنها از گروه مخالف در واقع حمايت مي كرده اند.
سفير اسبق آمريكا در عراق و افغانستان ادامه داد:در مورد بن لادن و القاعده هم چون آمريكا ديگر از جريان باخبر شده است، بحران اعتبار و اعتماد بوجود آمده است. اينجا سوالاتي در مورد رابطه پاكستان با القاعده مطرح است و اينكه اين كشور به بن لادن پناه داده بود. باوجود اين پاكستاني ها موكدا گفته اند كه از اين موضوع بي اطلاع بوده اند و بن لادن را پناه نداده اند، و آمريكا اين را اهانت به خود تلقي كرده است.
*مشرف گفت شماره تلفن طالبان را به من بدهيد
خليل زاد با اشاره به اين كه پيش از اين مسئله القاعده و پاكستان را با طرف پاكستاني در ميان گذاشته بود، گفت: وقتي از طرف جورج دبليو بوش نزد پرويز مشرف رفتم، گفتم آقاي رئيس جمهوري، چه چيزي در مورد اين افغانستان جديد هست كه شما را نگران مي كند؟ و ما چه كار مي توانيم بكنيم تا اين نگراني شما را حل و فصل كنيم؟ چرا شما از طالبان حمايت مي كنيد؟ پرويز مشرف گفت: طالبان؟ در پاكستان؟ آنها اينجا نيستند. كجا هستند؟ اسمشان را به من بدهيد، شماره تلفنشان را به من بدهيد. "
*بين منافع آمريكا و پاكستان در افغانستان تضاد جدي وجود دارد
وي افزود: فكر مي كنم يك مشكل جدي اينجا هست، چون واضح است كه بين منافع آمريكا و پاكستان در افغانستان تضاد وجود داشته است. گفتگوهاي زيادي با پاكستان درمورد توافق و همكاري دوجانبه صورت گرفته است كه مي توانست در مورد همكاري در افغانستان هم به كار برود. ولي آنها آشكارا منكر انجام فعاليت هايي بودند كه براي نيروهاي نظامي آمريكا و براي من مطلقا روشن بود كه اين فعاليت ها انجام مي شد.
سفير پيشين آمريكا در سازمان ملل تصريح كرد: موقعي كه من سفير آمريكا در افغانستان بودم، هر روز به من گزارش روزانه داده مي شد، از اينكه چه اتفاقاتي داشت مي افتاد، براي مثال اينكه در پاكستان به طالبان پناه داده اند، اينكه خيلي از رهبران طالبان در كويته پاكستان هستند، و اينكه آنجا به نيروهاي طالبان آموزش نظامي مي دهند.
*آمريكا بايد پاي چين،عربستان و اروپا را به افغانستان باز كند
خليل زاد با اشاره به راهكارهاي فعلي آمريكا در پاكستان گفت: در واقع فكر مي كنم كه ما بايد دو كار را همزمان انجام بدهيم، و مدتي است كه من دارم چنين طرحي را پيشنهاد مي‌كنم. اينكه ما بايد تلاش ديپلماتيك گسترده اي را با پاكستان شروع كنيم، متحدانمان را هم وارد اين مذاكرات كنيم، مثل بريتانيا، اروپا، عربستان سعودي و چين، كه در پاكستان نفوذ دارند. بطوريكه اگر پاكستان دست از فعاليت هاي كنوني اش برندارد به آنها فشار بياوريم، و هم اينكه پاكستان را بيشتر وارد يك همكاري مثبت كنيم، ازجمله اينكه پاكستان بايد نگراني هاي بجا و بحقش در رابطه با افغانستان را مطرح كند.
*ما حق دفاع از خود در مقابل اقدامات پاكستان را داريم
وي با اشاره به اقدامات پيشنهادي خود در خصوص قطع كمك هاي اقتصادي به پاكستان در صورت عدم تغيير رويكرد آمريكا گفت:كاملا حق با شماست. اينها اقدامات خيلي شديدي هستند، و من اين را به عنوان آخرين راه حل پيشنهاد كرده ام. من در واقع از يك رويكرد دو سه مرحله اي صحبت كرده ام. مرحله اول همان روش ديپلماتيك است كه چند لحظه پيش توضيح دادم.
سفير اسبق آمريكا در آمريكا ادامه داد: پيشنهاد من اين بود كه همزمان با مذاكره با پاكستان و گذاشتن گزينه هاي مثبت روي ميز مذاكره، گزينه هاي منفي را هم داشته باشيم. فرض كنيم كه اين روش عمل نكند، بعدا ما بايد تصميم بگيريم كه تحت چنين شرايطي چه بايد بكنيم. پيشنهاد من اين بود كه عمليات مخفي عليه مراكز و رهبران گروه هايي كه به نيروهاي ما حمله مي كنند انجام بدهيم. بالاخره ما هم حق داريم از خود دفاع كنيم.
*سرويس اطلاعاتي پاكستان مي داند ملاعمر كجاست
خليل زاد در پاسخ به سئوالي در مورد محل اختفاي فعلي بن لادن گفت: من معتقدم، و فكر مي كنم حكومت آمريكا هم معتقد است، كه ملاعمر در پاكستان است و به احتمال زياد عواملي از سرويس اطلاعاتي پاكستان مي دانند كه او دقيقا كجاست.
*آمريكا توان و ظرفيت عمليات يكجانبه در پاكستان را دارد
وي در مورد احتمال وقوع حملاتي همچون عمليات كشتن بن لادن از سوي آمريكا در داخل خاك پاكستان گفت: فكر مي‌كنم اهميت اتفاقي كه افتاد اين است كه آمريكا نشان داده است كه هم ظرفيت و توانايي و هم عزم و اراده اين را دارد كه داخل پاكستان دست به عمليات يك جانبه بزند و به اهداف مشخصي حمله كند. قطعا اين گزينش و اين توانايي در حكومت آمريكا وجود دارد. ولي اميد من بر اين است كه پس از اين جريان اخير، حكومت پاكستان و رهبران آن در مورد سياست ها و فعاليت هاي خود تجديد نظر كنند. راه بهتري هم وجود دارد تا به تفاهم برسيم. ما نمي خواهيم پاكستان دشمن آمريكا باشد، اين كشور خيلي براي آمريكا مهم است و اين به نفع پاكستان هم نيست كه آمريكا رفتاري خصمانه تر با آن داشته باشد.
*بايد وابستگي خود را به پاكستان كم كنيم
سفير اسبق آمريكا در پاكستان درباره عواقب چنين حملاتي از جمله به آشوب كشيده شدن پاكستان و ضربه خوردن خطوط تداركاتي ناتو در اين كشور گفت: به همين دليل داريم تغييراتي انجام مي دهيم تا از وابستگي خود به پاكستان كم كنيم و اينكه آزادي عمل بيشتري در رابطه با پاكستان داشته باشيم، درصورتي كه پاكستان بر مواضع كنوني خودش باقي بماند. يعني همزمان با كاهش نيروهايمان در افغانستان كه اتكاء ما به پاكستان را كم خواهد كرد، راه هاي شمالي به افغانستان را هم باز كنيم تا از طريق آذربايجان و آسياي مركزي تداركات لازم را به نيروهاي خود بفرستيم.
* "كشتن هدفمند " درچهارچوب قوانين بين المللي است
خليل زاد در مورد تبعات حقوق موجود براي آمريكا در صورت اتخاذ حملات هدفمند براي كشتن دشمانان اين كشور گفت: البته كه آمريكا قوانين بين المللي را رعايت مي كند و تحت قوانين بين المللي حق دفاع از خود را دارد. اگر شما مورد حمله قرار بگيريد مسلما مي خواهيد از خودتان دفاع كنيد و بخشي از دفاع از خودتان اين است كه عدالت را درمورد حمله كنندگان اجرا كنيد، مخصوصا درمورد اين شبكه هاي غيردولتي تروريستي و افراطي. اگر بتوانيد آنها را دستگير مي كنيد، ولي اگر كار به درگيري و تيراندازي بكشد، به هدف حمله مي كنيد، يعني به كسي كه به شما حمله كرده است.
*فكر مي كنم در نهايت 30 هزار نظامي آمريكايي از افغانستان خارج شوند
وي در ادامه سخنان خود درباره چشم انداز خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان و شمار آن ها گفت: تا آنجايي كه من فهميده ام شمار 10هزار تا 30 هزار مد نظر است. فكر مي كنم اين رقم هم مد نظر است، ولي البته بستگي به ارزيابي از ميزان تهديد دارد، مثلا اگر آنچه كه براي بن لادن اتفاق افتاد باعث تغيير در سياست هاي پاكستان شود و باعث پيشرفت در مذاكرات صلح در افغانستان شود، يعني اگر تهديد كاهش پيدا كند، در اين صورت رقم سربازان آمريكايي كه از افغانستان خارج مي شوند مي تواند بالا باشد. ولي اگر اتفاق اخير موجب تحكيم وضع موجود يا تشديد حملات تروريستي شود، اين رقم پايين خواهد بود. همانطور كه اخيرا هم شاهد بوده ايم تروريست ها از روش هاي جديد براي بمب گذاري استفاده كرده اند و اين حملات اكنون به مناطق آرام پاكستان رسيده است. اين كاهش نيروها همينطور بستگي به ارزيابي از كيفيت نيروهاي مسلح افغانستان دارد. بنابراين همه اينها بستگي به شرايط و بستگي به ارزيابي فرماندهان نظامي دارد كه در محل هستند.
*حضور 100 هزار سرباز آمريكايي در افغانستان قابل تداوم نيست
نماينده اسبق آمريكا در سازمان ملل پيرامون احساس نفرت مردم آمريكا نسبت به جنگ در افغانستان و هزينه هاي مردم اين كشوردر اين جنگ ادامه داد:چنين حسي در حال افزايش است. مردم هر چه بيشتر مي گويند كه هزينه بيش از صد ميليارد دلار در سال به اضافه 100 هزار سرباز در افغانستان قابل تداوم نيست. البته برنامه دولت باراك اوباما در جهت تقويت نيروهاي افغان و واگذاري مسئوليت بيشتر به آنهاست تا از شمار نيروهاي آمريكايي بكاهد. احتمال كاهش جدي نيروها وجود دارد، مخصوصا اگر اين استنباط به وجود بيايد كه ميزان تهديدهاي تروريستي عليه آمريكا در حال كاهش است. اگرچه به نظر من بايد منتظر بمانيم تا تاثير مرگ بن لادن بر شبكه هاي تروريستي را ببينيم و اينكه آيا بعد از اين، آمريكا و پاكستان مي توانند با هم همكاري كنند تا از طريق حمله به اهداف باقيمانده، القاعده را در پاكستان درهم بشكنند. همينطور بستگي به عملكرد حكومت افغانستان و ماهيت رابطه آمريكا با اين حكومت دارد.
*آمريكا به دنبال حضور دائمي در افغانستان است
خليل زاد در پاسخ به سئوالي در مورد احتمال خروج كامل نظاميان آمريكايي از افغانستان گفت:فكر نمي كنم احتمال چنين دورنمايي باشد. همانطور كه مي دانيد توافق بين نيروهاي ائتلاف در افغانستان و حكومت افغانستان اين است كه در سال 2014 مسئوليت امنيت افغانستان بطور كلي به حكومت اين كشور واگذار شود. ولي اين به معناي آن نيست كه تمام نيروهاي ائتلاف از افغانستان خارج خواهند شد. شماري از نيروهاي ائتلاف در افغانستان خواهند ماند تا به افغان ها كمك كنند، ولي رهبري حفظ امنيت با افغان ها خواهد بود. در عين حال، احتمالا شما هم مي دانيد، بين آمريكا و افغانستان مذاكراتي براي آينده و فراتر از سال 2014 در جريان است.
* بي اعتمادي شديدي بين آمريكا و نيروهاي ائتلاف با حكومت افغانستان وجود دارد
وي درباره صلاحيت كرزاي براي ادامه رياست دولت افغانستان و همچنين انتقادات وارده بر وي افزود: درباره من موافق اين سخنان نيستم. فكر مي كنم در آن دوره ما با هم همكاري خوبي داشتيم، در آن زمان از پس مشكلات زيادي برآمديم. قبول دارم كه از آن زمان به بعد مخصوصا در دو سال گذشته، شرايط خيلي تغيير كرده و مسائل پيچيده تر شده اند. بي اعتمادي شديدي بين آمريكا و نيروهاي ائتلاف با حكومت افغانستان وجود دارد. بخشي از اين بي اعتمادي به دليل اشتباهاتي است كه ما كرده ايم، ما در انتخابات اخير افغانستان به روشني نشان داديم كه مي خواهيم حامد كرزي را از سر خود باز كنيم و از قدرت كنار بگذاريم. فكر مي كنم اين كار خيلي ناشيانه انجام گرفت و باعث شد كه سوءظن حامد كرزي به ما بيشتر شود. همزمان با افول رابطه ما با حامد كرزي، تمايل و اتكاي او به عوامل ديگر بيشتر شد، عواملي كه كمتر از حكومت داري شايسته، مبازره با فساد و ساختارهاي مورد نياز افغانستان حمايت كرده اند.
*آمريكا و عراق از قدرت ايران در اين كشور به خوبي آگاه هستند
سفير اسبق آمريكا با اشاره عقب نشيني اين كشور از عراق و تاثير چنين اقدامي بر گسترش نفوذ ايران ادامه داد: فكر مي كنم كه آمريكا و رهبران عراقي راه حلي براي حضور نيروهاي آمريكايي بعد از پايان امسال پيدا خواهند كرد. فكر مي كنم آنها، هم از نظر مسائل داخلي و هم از نقطه نظر نفوذ ايران، به اهميت اين موضوع واقف هستند.
خليل زاد در پايان تصريح كرد: همانطور كه گفتم آمريكا حاضر است و بايد هم حاضر باشد كه چنين كاري بكند. ولي فكر مي كنم كه آمريكا و رهبران عراقي راه حلي براي حضور نيروهاي آمريكايي بعد از پايان امسال پيدا خواهند كرد. فكر مي كنم آنها، هم از نظر مسائل داخلي و هم از نقطه نظر نفوذ ايران، به اهميت اين موضوع واقف هستند. فكر مي كنم فقط سوال اين است كه آيا حضور نيروهاي آمريكايي بايد تحت توافق و شرايط موجود باشد، كه بعضي آن را به عنوان ادامه اشغال عراق تلقي مي كنند، يا اينكه تحت توافق جديدي درمورد همكاري هاي فني و آموزش نيروهاي عراقي باشد. فكر مي كنم ما حاضريم چنين كاري بكنيم و معتقدم كه بين ما و آنها راه حلي براي آن پيدا خواهد شد.      

http://www.ariaye.com/akhbar.html  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 19:51  توسط  مهسا مجیدی  | 

مطالب قدیمی‌تر