بررسي كشتار شیعیان پاکستان توسط لشکر جهنگوی

مقدمه
بيست درصد جمعیت پاکستان و نزدیک به ۳۵ میلیون تن از ساکنان پاکستان را شیعیان تشکیل می دهند. اما در یک سال اخیر شاهد افزایش خشونت، ترور و کشتارهایی بر ضد شیعیان این کشور بوده ایم. در ماههای گذشته هم با وقوع انفجارهایی در شهر کویته مرکز ایالت «بلوچستان» پاکستان، صدها تن کشته و زخمی شدند و لشکر جهنگوی نیز آن را به عهده گرفت.
وزیر کشور پاکستان اعلام کرده كه ۸۰ درصد اقدامات تروریستی و عملیات‌های فرقه‌ای در مناطق مختلف پاکستان توسط عناصر افراط‌گرا و تندروی گروه "لشکر جهنگوی" انجام می‌شود. حزب مردم هم اعلام کرده است که وضعیت امنیتی ایالات از جمله ایالت بلوچستان را بهبود خواهد بخشید. اما به نظر مي‌رسد نهادهای سیاسی پاکستان بدون همکاری ارتش و سایر نیروهای اطلاعاتی و امنیتی، امکان کنترل اوضاع را ندارند.
هرچند راجا پرویز اشرف نخست وزیر پاکستان دستور اقدام فوری و عملیات علیه گروه های تروریستی در شهر کویته مرکز ایالت بلوچستان را صادر کرد و رحمان ملک وزیر کشور اعلام کرده در حال حاضر بسیاری از عناصر کلیدی و برخی سرکرده‌های این گروه‌ها شکست خورده و در نقاط مختلف پاکستان متواری هستند. اما واقعيت اينست لشکر جهنگوی به عنوان یک گروه شبه نظامی فرقه‌ای، نه تنها از طرف سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) کشور ایجاد شده است بلكه بیشترفعالیت‌های تروریستی و حملات انتحاری آن بر عليه مردم اهل تشیع می‌باشد. 
اين گروه که در سال ۱۹۹۶ به دست گروهی از اعضای سازمان فرقه‌ای «سپاه صحابه پاکستان» ایجاد شد. خود سپاه صحابه در سال ۱۹۸۵ و در واکنش به تهاجم شوروی به افغانستان و نیز انقلاب اسلامی ایران تشکیل شده بود. هرچند لشکر جهنگوی ساختار رهبری خود را پنهان نگه می‌دارد، اما یکی از رهبران ارشد این گروه، به نام «ملک اسحاق»  به شدت تحت تأثیر افکار «مولانا حق نواز جهنگوی»، روحانی تندرو و پایه‌گذار سپاه صحابه بوده است. علاوه بر مورد هدف قراردادن منافع آمریکایی در پاکستان، قربانیان اصلی عملیات تروریستی این گروه شامل رهبران و فعالان شیعه، مدیران دولتی، افسران ارشد پلیس و نمازگزاران شیعه و ایرانیان مقیم پاکستان بوده‌اند.
اسحاق پس از دیدار با مولانا جهنگوی در سال ۱۹۸۹، رسما به سپاه صحابه پیوست و در‌‌ همان سال فعالیت‌های ضد شیعه خود را آغاز کرد. مولانا جهنگوی در سال ۱۹۹۰ ترور شد و لشگر جهنگوی در سال ۱۹۹۶ تاسیس شد. با وجود اختلافات، این دو گروه با یکدیگر مرتبط باقی ماندند. در حقیقت، لشکر جهنگوی به عنوان بازوی نظامی سپاه صحابه نیز در نظر گرفته می‌شود که در مقابل «سپاه محمد»، شاخه نظامی حزب شیعی «تحریک نفاذ فقه جعفریه» قرار می‌گرفت. در این میان، هرچند سپاه صحابه ارتباط خود را با لشکر جهنگوی پنهان می‌کرد، سرانجام دولت پاکستان در سال ۲۰۰۲ این حزب را به دلیل مشارکت در اقدامات نظامی، غیرقانونی اعلام کرد. اغلب عملیات مهم تروریستی که علیه مراکز غربی در پاکستان پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 در پاکستان انجام گرفت از سوی "لشکر جهنگوی " که یک سازمان وابسته به مکتب فکری "دیوبندی " بوده به عمل آمده است. این گروه امروزه یک گروه جنگجوی سرسخت و افراطی بوده که به جنگ علیه شیعیان و مراکز جمهوری اسلامی ایران در پاکستان نیز اصرار می‌ورزد. لشکر جهنگوی از اعمال تروریستی به عنوان راهبرد خود استفاده می‌کند تا بتواند دولت را وادار به پذیرش اعتقادات فرقه‌گرایانه خود به عنوان اصول رسمی کشور نماید. سپاه صحابه و لشکر جهنگوی شیعیان را کافر و قتل آنها را واجب می‌دانند. آنها خواستار اعلام پاکستان بعنوان کشور رسمی اهل سنت هستند.
در این بین با وجود اعلام نشدن نام رهبر گروه، باور عمومی بر آن است که اسحاق ـ که پس از تحمل چهارده سال زندان، در سال ۲۰۱۱ آزاد شد ـ هم‌اکنون نقش اصلی را در آن دارد و شاهد این مدعا آن است که تنها اندکی پس از آزادی اسحاق، شمار حملات به شیعیان در پاکستان به طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافت.

هرچند راجا پرویز اشرف نخست وزیر پاکستان با پذیرش درخواست شیعیان این کشور مبنی بر مقابله با اقدامات تروریستی در ایالت بلوچستان، به مدت دو ماه دستور اجرای نظام فرمانداری را در این ایالت صادر کرد و نیروهای سپاه مرزی پاکستان با دستور مستقیم فرماندهی ارتش در بلوچستان اوضاع امنیتی این ایالت به ویژه شهر کویته را تحت نظر گرفتند و "ملک اسحاق" رهبر لشکر جهنگوی، را دستگیر و عملیات بر ضد این گروه تندرو را آغاز کرده است؛ اما دولت پاکستان  نتوانسته است جلو كشتار شيعيان را گرفته و همچنان به سبب نشان ندادن واکنش مناسب به كشتار شيعيان، مورد انتقادهای شدید است. انفجار مرگبار یکشنبه 13 اسفند 91  كراچي در منطقه شیعه نشین "عباس تاون" در نزدیکی یک مسجد متعلق به شیعیان در زمان خروج نمازگزاران منجر به جان باختن 48 نفر و مجروح شدن حداقل 150 تن شد. در پی این انفجار تعداد زیادی از خودروهای نزدیک محل، بیش از ۱۵۰ مغازه و یک ساختمان دیگر به آتش کشیده شد.
برای دولت پاکستان، ملک اسحاق به عنوان طالبان خوب طبقه‌‌‌بندی می‌شود، زیرا گروه وی به ارتش پاکستان حمله نمی‌کند و آماده‌ است دستور کار ملی و منطقه‌ای ارتش را پیاده کند؛ این در نقطه مقابل گروه «تحریک طالبان پاکستان» است که به اهداف دولتی حمله می‌کنند.  افزون بر این، دادگاه‌ها نیز به سبب نشان ندادن واکنش مناسب، مورد انتقاد هستند. در حالی که شماری از قضات، وکلا و خانواده‌های آنان نیز از سوی گروه‌های شبه نظامی مورد تهدید قرار می‌گیرند. البته در موارد مرتبط با اسحاق، بسیاری از شاهدان پیش از رسیدن به دادگاه به قتل می‌رسند. از این بالا‌تر آن که استانداری پنجاب، متهم است که در دوره زندانی بودن اسحاق، به خانواده وی کمک مالی می‌کرده تا جلوی انجام حملات در این استان را بگیرد.
 اما به هر روی، روند‌ها حاکی از آن است که گروه‌هایی چون لشکر جهنگوی، در اتحاد با دیگر گروه‌ها اندک اندک حمله به منافع دولتی را نیز مورد توجه قرار می‌دهند. در این میان و در شرایطی که زمان خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان نزدیک شده و حملات طالبان به مراکز حساس نظامی پاکستان افزایش می‌یابد، اعتماد مردم به دولت و نهادهای نظامی آن کاهش می‌یابد و این امر چالشی را هم برای مردم و هم دولت به همراه خواهد داشت.
 بنابراین حملات اخیر علیه شیعیان در پاکستان تا حدودی اعتبار حزب مردم در بین شیعیان را دچار خدشه کرده است ولی از طرف دیگر دولت سعی کرده با اتخاذ اقداماتی از جمله اعلام نظام فرمانداری در ایالت بلوچستان و استفاده از ارتش تا حدودی خشونت و ترور علیه شیعیان را کنترل نماید در انتخابات آینده این مساله که احزاب مختلف چه مواضعی در قبال این مساله اتخاذ خواهند کرد در آرای شیعیان تاثیر گذار است. براي فهم اينكه چرا شيعيان پاكستان توسط لشكر جهنگوي مورد ترور و انتحار قرار مي‌گيرند، نگاه اين جريان افراطي به شيعيان پاكستان را مرد تحليل  و بررسي قرار مي‌دهيم.

تحليل

به هر حال در یک سال اخیر بر شدت حملات تروریستی و گاه جمعی و هدفمند علیه شیعیان افزوده شده است. جمعیت پاکستان از گروهها و فرقه های گوناگون تشکیل شده است و درگیری‌های فرقه‌ای و مذهبی در این کشور سابقه‌ای دیرینه دارد. اما واقعيت اينست كه لشکر جهنگوی از طرف سازمان استخبارات پاکستان (ISI) در این کشور ایجاد شده است و بیشترفعالیت‌های تروریستی و حملات انتحاری آن به جان مردم اهل تشیع می باشد.
لشکر جهنگوی یک گروهک تروریستی در کشور پاکستان و فرا تر از آن در کشورهای هند و افغانستان است از سوی سازمان استخباراتی پاکستان حمایت می‌شود. این لشکر در حملات تروریستی که دو سال قبل در شهر بمبئی هندوستان به وقوع پیوست نیز دست داشت  و در افغانستان برای چندمين بار است که شیعیان این کشور را مورد شدیدترین حملات تروریستی انتحاری طي چند هفته اخير قرار داده است. البته به نظر مي‌رسد در انفجارات كراچي، گروه قاری سعید نقش زيادي داشت. اين گروه متشکل از 14 تروریست گروه غیر قانونی لشکر جهنگوی (شاخه نظامی سپاه صحابه) است که تا کنون شیعیان زیادی را در نواحی مختلف کراچی به قتل رسانده است.* این مساله عاملی است که دشمنان خارجی از آن استفاده کرده و برای دستیابی به اهداف خود مزدورانی را به خدمت می‌گیرند. در مورد علت این ترور و کشتارها علیه شیعیان پاکستان بايد گفت كه ترور و کشتار علیه شیعیان، در دهه اخیر با تشدید فعالیت گروههای تروریستی این ترورها افزایش یافته است. لشکر جهنگوی به عنوان بازوی نظامی سپاه صحابه از طرف کشورهای عربی تغذیه می شود و شیعیان را هدف ترورهای خود قرار می‌دهند. با ناامنی پاکستان محیط برای هرگونه اقدامات و توطئه‌های مورد نظر آنان آماده می شود. در اين ميان نقش گروه‌ها و کشورهای خارجی در خشونت‌های پاکستان و کشتار هدفمند شیعیان و افزایش اختلافات مذهبی نبايد انكار كرد. اما در مورد تحليل كشتار شعيان پاكستان بايد گفت:

-
‌ البته بخشي از ناامني‌ها و خشونت عليه شيعيان به اين برمي‌گردد كه تحریک پشتون طالبان، «لشکر آزادی بخش بلوچ» و لشکر جهنگوی با یکدیگر متحد شده‌اند و تفکر طالبانی در بلوچستان رشد چشمگیری را نشان می‌دهد. به نظر مي‌رسد علت ناامنی در بلوچستان اتحاد پیروان طالبانیسم با یکدیگر است. منطقه «ژوب» در بلوچستان تحت تسلط تحریک پشتون‌ها و طالبان قرار دارد. هدف طالبان از افزایش عملیات در منطقه ژوب زهر چشم گرفتن از رهبران قبایل حامی دولت است و این همان اتفاقی است که قبل از این در منطقه «فاتا» از مناطق قبایلی افتاد. جالب اینجاست که نه تنها مذهبیون افراطی بلکه بلوچ‌های سکولار نیز طرفدار تفکر طالبانی هستند و لشکر جهنگوی به طور منظم در حال نسل کشی قوم «هزاره» است. با توجه به اینکه طالبان توانسته‌اند با پشتون‌های مقیم بلوچستان کنار بیایند، احتمال دارد در آینده‌ای نه چندان دور طالبان بر بلوچستان سیطره پیدا کنند.
 
- در اين ميان کشورهای عربی با استفاده از ضعف امنیتی پاکستان از ابتدای انقلاب اسلامی ایران با تاسیس و حمایت این گروهها، نه تنها محیط امنیتی پاکستان را با مشکل مواجه می‌سازند، بلکه از این طریق به اهداف خود در کشورهای همسایه پاکستان از جمله افغانستان و ایران و هند دست می یابند. به نظر می رسد حملات تروریستی اخیر از این رو مهم است که نشانگر دست های پشت پرده برای برهم زدن آرامش شبه قاره هند است. این منطقه به ویژه به دلیل اختلافات موجود میان پاکستان و هند همواره شاهد تنش و درگیری بوده است اما دست‌کم در ماه های اخیر کمتر شاهد این گونه درگیری‌ها بوده ایم. از این رو، انجام عملیات تروریستی برای برهم زدن آرامش منطقه از سوی گروه‌هایی صورت می گیرد که یا از بیرون از منطقه هدایت می‌شوند و یا به دلیل تفسیر رادیکال از مذهب در پی ایجاد شکاف میان مذاهب، فرقه ها و قومیت های موجود در منطقه هستند. این مساله فقط به پاکستان مربوط نیست بلکه هند نیز همواره شاهد درگیری های مذهبی، قومی و فرقه ای بوده است. این درگیری های خونین که جان بسیاری را نیز گرفته است، نه تنها تا کنون هیچ نفعی برای مذاهب، اقوام و فرقه ها نداشته بلکه بیش از پیش شکاف‌های موجود میان آنها را افزایش داده است و ضمن ایجاد جوی پلیسی و امنیتی در برخی مناطق، از امکان پیشرفت اقتصادی این مناطق نیز کاسته است زیرا یک منطقه زمانی می تواند به پیشرفت دست یابد که از امنیت حداقلی برخوردار باشد. این مساله دقیقا یکی از عوامل عمده ای است که به ویژه در عقب ماندگی اقتصادی پاکستان نقش داشته است. ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی از جمله عوامل تاثیرگذار بر افزایش رفاه و کارآمدی دولت در کشورهای مختلف است.

-‌ هر چند زمزمه‌هايي وجود دارد كه افزايش كشتار شيعيان پاكستان، بي‌ارتباط با شكست گروه‌هاي افراطي معارض در سوريه نيست. كما اين‌كه بسياري از مخالفين مسلح در سوريه، در مراكز نظامي جريانات افراطي در مناطق قبايلي پاكستان آموزش ديده و به سوريه اعزام شده‌اند. طوري كه ستاد عملیاتی سازمان اطلاعاتی ترکیه در وزیرستان پاکستان در تاریخ 20/6/91 مصادف با 10 سپتامبر 2012 از مسیر کراچی - استانبول و با پرواز 709خطوط هوایی ترکیش ایر، تعداد 93 نفر از عناصر القاعده متشکل از اتباع سعودی، کویتی، یمنی، پاکستانی، افغان، ازبک و تعدادی از اتباع عرب مقیم در این منطقه را با یک فروند هواپیمای ایرباس به استانبول منتقل کرده است. این مسافران بلافاصله از استانبول به فرودگاه شهر هاتای ترکیه در 150 کیلومتری مرزهای سوریه برده تا اقدامات حضور آنها در مناطق داخلی سوریه را آماده کنند. ستاد عملیاتی سازمان اطلاعاتی ترکیه با هماهنگی سازمان های سیا و استخباراتی سعودی و قطر همچنان به اقدامات مداخله جویانه خود در سوریه ادامه می دهند. پس از این حادثه 11 سپتامبر، آمریکایی ها یا انگلیسی ها متوجه شدند باید آنها را به صورت غیرمستقیم تحت هدایت خود داشته باشند که این کار فراز و نشیب‌هایی داشت تا اینکه اخیراً در بحث سوریه به این نتیجه رسیدند که باید از این انرژی استفاده کنند، چطور كه از طالبان در افپاك بهره‌برداري مي‌كنند. عربستان سعودی، قطری‌ها و ترکیه نیز نه اینکه جدیداً به این فکر افتاده بلکه از ابتدای بحران سوریه از القاعده و سلفی‌های تندرو استفاده کرد و اخیراً این کار را گسترش داده و در منطقه وزیرستان شمالی ستادی را با همکاری طالبان متشکل از عناصر سلفی ترکیه، طالبان و القاعده شکل داده‌اند. اصولاً در حال حاضر غربی‌ها بخصوص انگلیسی‌ها که مرکز هدایت و مدیریت سلفی‌های جهادی در کل جهان را به دست گرفته‌اند، زمینه‌هایی را فراهم می‌کنند تا سلفی‌ها از کشورهای عربی مورد حمایت خود مثل قطر، عربستان، کویت و امارات و بخصوص سلفی‌هایی که در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند، برای جهاد به وزیرستان بروند.  به نظر مي‌رسد كشته شدن عناصر القاعده و طالبان بر افزايش كشتار شيعيان در پاكستان تاثير داشته است و نوعي انتقام گيري نيز تلقي مي‌شود.

به هر حال خشونت‌های فرقه‌ای در پاکستان و کشتارهای شیعیان در این کشور پیامدهایی بر حاکمیت و یکپارچگی این کشور دارد كه باعث توسعه درگیری های فرقه ای- مذهبی در سراسر پاکستان می‌شوند که امکان دارد به دنبال آن جنگ‌های تجزیه طلبانه نیز پیش آید. رحمان ملک وزیر کشور پاکستان در این خصوص شرایط نابسامان امنیتی در شهرهای کراچی و کویته را توطئه ای جهت به تعویق انداختن زمان برگزاری انتخابات سراسری در پاکستان دانسته و تاكيد كرد كه انتخابات سراسری در موعد مقرر و بدون تاخیر ( فروردین ۹۲ ) برگزار می‌شود. به هر حال شناسایی ریشه‌های اصلی تغذیه کننده این گروه‌های افراطی و قطع این کمک‌ها به علاوه آموزش و آگاهی دادن به مردم که آلت دست اینگونه افراد قرار مي‌گیرند، بايد مورد توجه و بررسي قرار گيرد، چراكه توسعه وضعیت اقتصادی و رفاه اجتماعی مردم از عوامل اساسی و موثر در مهار افراط‌گرايي و توقف این کشتارها می‌باشد.

اسماعيل باقري

http://www.asnoor.ir/Public/PublishReports/ViewPublishReports.aspx?Code=100439

مدرسه های سلفی، زنگ خطری برای امنیت منطقه

خبر انلاین/ رحمت الله بختیاری/ آبان ۱8

عربستان با خروج نیروهای آمریکایی با تأسیس شبکه‌ای از مدارس تحت پوشش خود با فراغ بال بیشتر به انتشار تفکرات سلفی و وهابی می پردازد.چندی قبل برخی خبرگزاریها از گفتگوی از راه دور و تلفنی حامد کرزی، رئیس جمهوری اسلامی افغانستان و نواز شریف رهبر حزب مسلم لیگ شاخه نواز و تبادل نظراتشان در مورد مبارزه مشترک دو کشور بر علیه تروریسم و افراطیت، گزارشات مختصری را منتشر نمودند.

بر اساس اطلاعیه دفتر مطبوعاتی ریاست جمهوری افغانستان، در این گفتگوها که به بهانه تبریک عید سعید قربان انجام شد، آقای کرزای بر همکاری نزدیک و جدی دو کشوربا یکدیگرجهت برقراری صلح و ثبات در افغانستان، پاکستان و منطقه تاکید نمود. نواز شریف نیز ضمن عرض تبریک متقابل اطمینان داد که ما در پی ایجاد هماهنگی در روابط میان افغانستان و پاکستان هستیم و کشورش در جهت تامین صلح و ثبات در افغانستان و پاکستان و عرصه مبارزه با تروریسم، آمادهء هر گونه همکاری با افغانستان می باشد.هنوز چند ساعتی از این گفتگوی داغ تلفنی نگذشته بود که خبرگزاری فرانسه از کابل گزارش داد که دایی الحق عابد، وزیر امور مذهبی و حج افغانستان از تاسیس یک مرکز اسلامی به نام ملک عبدالله پادشاه عربستان در کابل توسط عربستان سعودی خبر داد و گفت: هزینه احداث این مرکز یکصد میلیون دلار برآورد و قرار است در مرکز کابل با ظرفیت پذیرش پنج هزار دانشجو تاسیس شود. توافق نامه ساخت این مرکز هفته گذشته در جده امضاء و فعالیت ساخت آن اوایل سال جاری یا حداکثر چند ماه آتی آغازخواهد شد. این مسجد شبیه مسجد فیصل در اسلام آباد پاکستان است که در سال ۱۹۸۰ بنا شده وگنجایش حضور ۱۵ هزار نمازگزار را به صورت همزمان خواهد داشت.

قرار است عربستان سعودی و وزارت امور مذهبی افغانستان به صورت مشترک وظیفه اداره این مرکزکه شامل دانشگاه و مسجد خواهد بود را برعهده گیرند. این درحالی است که وزارت آموزش عالی افغانستان همواره مسئول اداره امور دانشگاه ها بوده است.

امضای این توافقنامه با برخی واکنش ها از سوی مقامات و رسانه های جمعی روبر گردید. به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان ساخت بزرگ‌ترین مرکز دینی توسط عربستان سعودی در شهر کابل، یکی از مهم‌ترین فرصت‌هایی است که حامد کرزی در اختیار این کشور برای تبلیغ وهابیت قرار داده است، زیرا عربستان سعودی، پاکستان و امارات متحده عربی تنها کشورهایی بودند که حکومت طالبان را در افغانستان طی سال های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ به رسمیت شناختند.

لازم به یادآوری است که نواز شریف، نخست وزیر سابق پاکستان پس از کودتای ژنرال مشرف به عربستان گریخت و سالها تحت حمایت پادشاهی سعودی در آن کشور زندگی می کند. اما سوال اصلی اینجاست در حالیکه پاکستان دارای حکومت و دولت مستقل می باشد، چرا کرزی با رئیس شاخه ای(شاخه نواز) از حزب مسلم لیگ تماس گرفته و درباره آینده روابط میان دو کشور صحبت می کند؟ باید توجه داشته باشیم دیر زمانی است وزارت معارف افغانستان، ساخت مدارس مذهبی در داخل کشور را در سر می پروراند، تا طلاب علوم دینی برای فراگیری دروس مذهبی، به مدارس پاکستان نروند زیرا تصور بر این است که مدارس دینی پاکستان، نقش مهمی در تربیت اعتقادی طالبان و تجهیز عوامل انتحاری دارند و در این مدارس به طلبه ‌های جوان گفته می‌شود که جنگ در افغانستان علیه نیروهای خارجی و دولت، جهاد برحق است.

احتمالاً دولت افغانستان نیز تصور می‌کند که با ساخت یک مرکز آموزش مذهبی با پول عربستان، می‌تواند جایگزینی برای مدارس پرنفوذ پاکستانی تدارک ببیند. اما از این مهم غافل است که عربستان یکی از بزرگ‌ترین حامیان مالی همان مدارسی است که طالبان در آن پرورش می‌یابند و برای جهاد علیه دولت کرزی، سلاح‌ به ‌دست می‌گیرند و با پوشیدن جلیقه های انفجاری و عملیات مرگبار انتحاری تا کنون جان صدها انسان بیگناه را گرفته و هزاران مرد وزن وکودک را معلول نموده اند.

آثارصدور چنین مجوزی در درازمدت تحکیم سنگ ‌بنای افراطی گریی «سلفی گری» خواهد بود، آنهم در حالیکه از آثار تخریبی آن مانند مخالفت با سنت های مذهبی مردم افغانستان، تخریب زیارتگاه‌ها، بناها و مجسمه‌های تاریخی‌ این کشور در بامیان با مواد منفجره مدت مدیدی نمی گذرد. وهابیتی که عربستان با دلارهای بی‌شمار خود در جهان اسلام و اکنون در افغانستان و تحت نام دین ترویج می‌کند، برای این کشور و منطقه بسیار خطرناک خواهد بود.

ورود سلفی ها به افغانستان، طالبان را که دقیقاً به دنبال همان توصیفی از دین اسلام‌ هستند که سلفی ها بوده اند را بار دیگر تقویت نموده و بر مانده نیمه جان آنان در افغانستان مظلوم روح جدیدی خواهد دمید. به زبان ساده تر، عربستان سعودی بدینوسیله و با فراغ بال بیشتر به انتشار تفکراتی خواهد پرداخت که آنها را از طریق شبکه‌ای از مدارس تحت پوشش خود در پاکستان دنبال می‌ کند.

آنچه مشخص است اینکه عربستان سعودی هیچگونه اختلاف ایدئولوژیکی و مذهبی با طالبان ندارد. در عربستان دولت منتخب مشروعیت ندارد و تأسیس اینگونه مراکز در هر کجا که باشد تبدیل به مرکز پرورش طالبان و تفکر طالبانیسم می شود.

در حقیقت میتوان گفت تبلیغاتی که از مدتها پیش مبنی بر لزوم مشارکت دادن طالبان در قدرت توسط حکومت کرزی مطرح و از سوی آمریکا مورد حمایت قرار داشته، در حال شکل گیری مجدد است و این به اصطلاح مرکز دینی با نزدیک شدن به زمان خروج نیروهای آمریکائی تحت نام ناتو از افغانستان به صورت مرکز فرماندهی جدید در منطقه ظاهر خواهد شد تا تحت نام اسلام به ایجاد ناامنی، جنگ و برادرکشی در افغانستان و منطقه و علیه اسلام ناب محمدی(ص) بپردازد .

به نظر می رسد مخالفین اسلام این بار با پوستین وارونه دین به جنگ دین و فرهنگ اسلامی آمده و به زبان دیگر آنانی که از اسلام و گسترش آموزه های این دین مملو از رحمت، دوستی و عشق به انسانیت می باشد، با تغییر مرزهای فرهنگی خود و با حربه خشونت علیه زنان و قتل و کشتار انسانیت در پی گشودن جبهه های جدیدی برای مبارزه با اسلام واقعی گردیده اند.

سایت بی بی سی در این رابطه اینگونه نوشته است:«کسانی که از تأسیس چنین مرکزی از سوی دولت سعودی در کابل هراسان شده اند، از این بیم دارند که نسل جدیدی از مذهبی‌های نابردبار از این طریق به صحنه بیایند و عرصه را بر دیگران تنگ کنند، کاری که به واکنش گروههای رقیب خواهد انجامید و آتش خشونت و ناآرامی را شعله ور خواهد ساخت. از نظر این عده مراکز وابسته به سعودی در دیگر کشورهای اسلامی تاکنون دستاوردی جز تبلیغ سلفیت (وهابیگری)نداشته و برآیند عمومی آن پایین آمدن آستانۀ تحمل و تسامح در این کشورها، شدت یافتن رقابتهای مذهبی، اوج گرفتن دشمنی‌های دینی و سپس سربرآوردن گروه های مسلح افراطی و شروع جنگهای داخلی بوده است.» و “این امر با وجود هزاران مدرسه و نهاد آموزشی مذهبی در افغانستان، در شمار اولولیتهای جامعۀ افغانی نیست”

رئیس پیشین “مرکز تحقیقات استراتژیک” افغانستان گفته است که ساخت مرکز اسلامی از سوی عربستان سعودی در کابل، خبری تکان دهنده و نگران کننده است زیرا قرائت عربستان سعودی از اسلام، قرائتی دولتی، تفرقه انداز و تجددستیز بوده و گسترش شبکه های وهابیت و سلفی به عنوان ایدئولوژی رسمی آل سعود منجر به تشدید اختلافات مذهبی، مبارزه با فرهنگ ها و افزایش درگیریهای محلی و ملی و نیز مقابله با ارزشهایی چون برابری ، تسامح و همزیستی مسالمت آمیز می شود. به اعتقاد دکتر “ذاکر حسین ارشاد” کارشناس علوم سیاسی و استاد دانشگاه ، تاسیس مرکز اسلامی از سوی کشوری که به طالبان کمک مالی می کند تا این گروه هر روز مردم افغانستان را به قتل رسانده و قوم گرایی و افراط گرایی را در افغانستان دامن بزند، خطری جدی برای این کشور محسوب می شود.

اگر اوضاع بدینگونه و منوال برنامه ریزی گردد که در حال انجام گرفتن است، انتظار صلح و ثبات برای آینده افغانستان، کاملا عبث و بیهوده خواهد بود. حکایت همسایه بسیارخوب ما حکایت همان کسی است که بر سر شاخ نشسته بود و بن می برید، زیرا دولت افغانستان با قبول ساخت این مدرسه به ظاهر دینی و دانشگاهی، درحقیقت آرامش مردم و آیندگان این کشور را به مخاطره خواهد افکند و دانشجویان تندرو و دگمی که در این مدرسه به تحصیل مشغول و یا فارغ التحصیل شوند مانند بازوان فرهنگی و عملیاتی نیروهای آمریکائی که بعد از سال ۲۰۱۴ در افغانستان ته نشین خواهند گردید، عمل خواهند نمود. لذا به گفته حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه بزرگ” گر این تیر از ترکش رستمی است، نه بر مرده، بر زنده باید گریست.

http://strategicreview.org/1391/08/18/

افغانستان قربانی تروریزم و عربستان حامی تروریزم دولتی

منبع : خبرگزاری صدای افغان(آوا) – کابل ۱۸ قوس ۱۳۹۰

کشوری که میزبان ارتش های خارجی به بهانه مبارزه با تروریزم است و مردان و زنان و کودکان آن همه روزه قربانی تروریزم می شوند، دولت و دستگاه سیاسی آن بیاید و از جنایتکارترین، خونخوارترین و دیکتاتورترین حاکم خاورمیانه و نماد مسلم تروریزم دولتی یعنی خادم الحرمین(؟) اعلام حمایت کند!!

عربستان از جمله معدود کشورهای تروریست پرور در منطقه محسوب می شود. این کشور یکی از نامتعهدترین و غیرمسئول ترین واحدهای سیاسی در جهان است. نقض گسترده حقوق بشر، سلب حقوق و آزادی های شهروندی، وجود دستگاه های مخوف سرکوب و اختناق، سلب آزادی اقلیت های دینی و مذهبی، انحصار قدرت توسط خاندان آل سعود و ممنوعیت مشارکت مشروع و همگانی مردم در روندهای دموکراتیک، ‌همدستی و همکاری با سازمان های ترور و وحشت و دهشت نظیر موساد و سیا و... و مهمتر از همه دست داشتن در بزرگترین پروژه های تولید تروریزم در سطح جهان و به ویژه در منطقه خاورمیانه‌، جنوب آسیا و افغانستان، از جمله مسایلی است که این کشور را به یکی از خطرناک ترین و نامطمئن ترین کشورها در منطقه برای ثبات و امنیت منطقه ای و بین المللی تبدیل کرده است. 
اسامه بن لادن که گفته می شود از سوی آمریکایی ها به قتل رسید و مسئول جنایت های فراوانی در افغانستان، پاکستان، کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا می باشد، بر اساس شواهد و مدارک موجود در داد و ستدی نزدیک با دستگاه سلطنتی عربستان و نیز شماری از سیاستمردان طراز اول آمریکا قرار داشته است.
پیشینه و سوابق حضور عربستان در افغانستان را تنها در دامن زدن به تنش های فرقه ای و مذهبی، ایجاد، حمایت و پشتیبانی مالی و تسلیحاتی گروه های تندرو و افراط گرا برای ایجاد جنگ های فرقه ای و درهم شکستن شیرازه وحدت و همدلی و همگرایی امت اسلامی در جامعه افغانستان، می توان بازشناخت.
این در حالی است که دولت کنونی افغانستان به رهبری حامد کرزی، در ادامه سیاست خارجی تعریف ناشده و غیرشفاف خود در برخورد با کشورهای جهان، به عربستان نیز همواره به دیده یک دولت حامی و طرفدار افغانستان نگریسته و به تکرار از رهبران آل سعود به مثابه مرشد و پیر و پیشوای معنوی یاد کرده است.
در تازه ترین مورد، حامد کرزی به نمایندگی از مردم افغانستان، ضمن سخنرانی در دومین کنفرانس بن در آلمان، از خادم الحرمین(؟) خواست تا به رهنمودها و حمایت های خود از مردم افغانستان و صلح و ثبات در این کشور ادامه دهد: 
"می خواهم یکبار دیگر با تاکید، آرزوی مردم افغانستان را برای تداوم رهنمود و حمایت اعلیحضرت خادم الحرمین الشریفین پادشاه عربستان سعودی از تلاش های صلح افغان ها ابراز نمایم."
این در حالی است که آقای کرزی در همین سخنرانی گفت که ابعاد خارجی و منطقه ای تروریزم در افغانستان نادیده گرفته شده و افغانستان هنوز هم از این ناحیه در رنج است:
"بزرگ ترین چالش ما که همه می دانید ناشی از ناامنی بوده که باعث از دست رفتن زندگی تعداد زیادی از مردم ما شده و مانع پیشرفت ما در ساحات بازسازی، اصلاحات، انکشاف و توسعه شده است. القاعده و سایر سازمان های تروریستی، بدون شک شدیداً تضعیف شده اند؛ اما ابعاد وسیع منطقه ای تهدید تروریزم به فراموشی سپرده شده و مشکل پناهگاه های تروریست ها در خارج از افغانستان همچنان ادامه دارد.
در نتیجه، تروریست ها به جنگ خونخوار شان علیه صلح و آرامش ادامه می دهند. در حالی که این مشکل هنوز وجود دارد، این حقیقت ثبات افغانستان و امنیت دوامدار منطقه و تمامی جهان را با خطر جدی مواجه ساخته است." 
با توجه به این موضوع، مساله اساسی این است که آنچه شناخت دقیق و درست از اصول سیاست خارجی دولت کرزی را دشوار می کند، جمع کردن میان صدر و ذیل و قبل و بعد سخنان رییس جمهوری است. به نظر می رسد آقای رییس جمهور یا اساسا متوجه نیست که چه می گوید و بار سیاسی و حقوقی موضع گیری های وی در چه حدی است و یا اینکه این، خود نوعی ترفند منحصر به فرد سیاسی است که تنها آقای کرزی توان درک و اجرا و انجام آن را دارد و بس. 
واقعیت اما چیز دیگری است. مردم افغانستان که قربانی اقدامات تروریستی و تفرقه افکنانه عربستان و پاکستان و سازمان های تروریستی مورد حمایت این دو کشور هستند، هر روز بیشتر از پیش به صداقت، کارآیی و تعهد این دولت بی اعتماد می شوند. مردم چگونه می توانند با چشمان باز بنگرند که افغانستان که خود قربانی تروریزم است، دولتی بر آن حکم می راند که علنا و عملا حامی و پشتیبان تروریزم دولتی یعنی عربستان و پاکستان است. 
ترور سیستماتیک مردم و رهبران سیاسی افغانستان، برای بسیاری از مردم، حامل این پیام خطرساز است که مردم افغانستان باید به دنبال راهی غیر از سیاست های ناشفاف و پرسش برانگیز دولت کرزی برای پایان دادن به وضعیت موجود باشند.
ترور استاد ربانی، به خوبی این پیام را به دولت کرزی منتقل کرد که هنوز اهرم ها و نیروهایی هستند که بتوانند به صورت مستقل و به خاطر دفاع از کیان ارزش های دینی و حریم استقلال سیاسی افغانستان در برابر تجاوزگرانی چون پاکستان و عربستان، وارد عمل شده و به کار گرفته شوند.
فاجعه عاشورای امسال نیز که مستقیما از سوی یک گروهک تروریستی مورد حمایت دستگاه تولید تروریزم عربستان و پاکستان، سازمان داده شد، نظر و نگاه مردم افغانستان را با این نوع گروه ها و کشورهای پشتیبان آنها روشن کرد. پس با این حساب، اکنون توپ در زمین کرزی است و این دولت افغانستان است که باید حسابش را با مردم خویش روشن کند. 
کشوری که میزبان ارتش های خارجی به بهانه مبارزه با تروریزم است و مردان و زنان و کودکان آن همه روزه قربانی تروریزم می شوند، دولت و دستگاه سیاسی آن بیاید و از جنایتکارترین، خونخوارترین و دیکتاتورترین حاکم خاورمیانه و نماد مسلم تروریزم دولتی یعنی خادم الحرمین(؟) اعلام حمایت کند!!
نویسنده: احسان الله وطندوست

http://www.avapress.com/vdcb90bf.rhbf8piuur.html

طالبان پاکستانی

خبرگزاری فارس: 2/8/90

اوضاع نابسامان اقتصادى و فقر اقتصادى به عنوان مهم ترین چالش هاى اقتصادى پاکستان به ویژه در شمال این کشور که تا حدودى نیز از سوء مدیریت نظام سیاسى داخلى هم نشأت گرفته است، به عاملى‏ تأثیر گذار جهت نمو رادیکالیسم افراطى تبدیل شده است.

طالبان پاکستانى یک واژه و اصطلاح نسبتاً جدید است. پیش از این در توصیف پاکستانى، اغلب از نیروهاى رادیکال و یا مذهبیون استفاده مى شد. اما دو سال پیش هنگامى که این نیروها از دره سوات به قصد تصرف پایتخت به سوى اسلام آباد حرکت کردند، اصطلاح طالبان پاکستانى به واژه رایج در محافل سیاسى، مطبوعاتى، و دیپلماتیک تبدیل شد. از آن زمان به بعد پرسش هاى زیادى درباره "چیستى" طالبان پاکستانى مطرح شد.

 مقاله حاضر به تأثیر داشتن عوامل متعدد در تکوین طالبان پاکستانى در سه سطح داخلى، منطقه اى و بین المللى اذعان دارد و  بررسى این عوامل از آن جهت حایز اهمیت است که طالبان پاکستان یکى از پیچیده ترین نیروهاى اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و امنیتى در این کشور و حتى جنوب آسیا به شمار مى رود، که به عنوان پدیده نسبتاً نوین،  درباره آن کمتر گفته و شنیده شده است، اما هم اکنون امنیت داخلى‏پاکستان، امنیت منطقه اى  و بین المللى را تهدید مى کند .در این تحلیل با بهره گیرى از روش توصیفى-تحلیلى عوامل داخلى، منطقه اى و بین المللى موثر در شکل گیرى آن مورد بررسى قرار مى گیرد.

 نتایج به دست آمده از مقاله پیش رو نشان داد که:

1-ایدئولوژى هاى وهابیت و دیوبندى  ، موقعیت خاص جغرافیایى، وضعیت نامساعد سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى پاکستان، بویژه در ایالت سرحد شمال غربى و منطقه قبایلى، از مهمترین عوامل داخلى در تکوین پدیده طالبان پاکستانى محسوب مى شوند؛

2- طالبان پاکستان کماکان به عنوان ابزار استراتژیک  و نیز به عنوان عقبه ى طالبان افغانستان مورد حمایت آى اس آى قرار دارد

3- ایجاد مدارس مذهبى و رشد افکار رادیکالیستى با حمله شوروى به افغانستان به همراه حمایت هاى مالى عربستان سعودى از گروه هاى افراطى و تزریق ایدئولوژى وهابیت در ذهن جوانان سنى افغان و پاکستان تأثیر تعیین کننده اى در رشد و گسترش روز افزون افراطى گرایى داشته است؛

4- حضور غرب و در راس آن ایالات متحده امریکا در افغانستان و پاکستان به  بهانه ى‏جنگ با روس ها  و به دنبال آن حمایت از طالبان،  در گسترش آن نقش تعیین کننده اى  داشته و سپس با تغییر استراتژى و مقابله با طالبان موجد رویکرد هاى خشونت آمیز در منطقه شده است.

 باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا، معتقد است: منطقه اى که افغانستان و پاکستان در آن قرار دارند، خطرناکترین نقطه جهان است. از دید وى این منطقه بدان دلیل خطرناک است که نیروهاى رادیکال؛ اعم از بومى (پاکستانى،کشمیرى و افغانى) وغیر بومى القاعده،جنبش اسلامى ازبکستان،نهضت اسلامى تاجیکستان،جنبش ترکستان شرقى،حزب التحریر،جریان هاى رادیکال چچن و...) در این منطقه، بویژه در منطقه قبایلى،بخشى از ایالت سرحد شمال غربى،بخشى از ایالت بلوچستان پاکستان و مناطق پشتون نشین جنوب و جنوب شرق افغانستان) حضور دارند. از دید آمریکا، تمامى این نیروها تروریست هستند و در صدد آسیب رساندن به منافع امریکا مى باشند2009 ,Nawaz «.

 صرفنظر از اظهارات رییس جمهور امریکا، که ممکن است از یک زاویه دید خصمانه به موضوع نگریسته باشد، اما  واقعیت این است که در یکى دو دهه اخیر، بنیادگرایى و فرقه‌گرایى مذهبى در پاکستان از رشد چشم‌گیرى برخوردار بوده، به طورى که امروزه این کشور به مرکز بنیادگرایى و به ویژه فرقه گرایى شهرت یافته است. اگر پاکستان در دهه 1980 میلادى، به دلیل حمایت از نهضت مقاومت افغانستان در مقابل تهاجم شوروى و تبدیل آن به مرکز تدارکات و سازماندهى نیروى ضد کمونسیم، مورد توجه محافل جهانى به ویژه غرب واقع شده بود، از دهه 1990 به بعد، به دلیل تمرکز افراطیون در آن، که در جبهه هاى افغانستان، کشمیر، چچن و... در حال مبارزه اند، توجه جهانیان را به خود جلب کرده است . (عارفى، 1380: 262-261).

یکى از جلوه هاى افراطى گرایى در پاکستان، شکل گیرى گروهى است که اصطلاحاً طالبان پاکستان، یا تحریک طالبان پاکستان نامیده مى شود. غالب طالبان پاکستان همانند طالبان افغانستان ، پشتون‌هایى هستند که در مناطق شمال غربى پاکستان، در مرز با افغانستان ، زندگى مى کنند.در واقع ، سیزده جناح طالبان از مناطق مختلف شمال غربى پاکستان در بطن گروهى واحد به نام تحریک طالبان پاکستان یا جنبش طالبان پاکستان گرد هم آمده،  فعالیت مى کنند.

 سؤالى که در اینجا مطرح مى شود، این است که عوامل و بستر هاى مؤثر در شکل گیرى و گسترش پدیده طالبان پاکستان کدامند؟ که در جواب مى توان گفت عوامل متعددى در سه سطح داخلى، منطقه اى و بین المللى در ایجاد و گسترش طالبان پاکستان تأثیرگذارهستند که در ذیل به آن مى پردازیم:

 1.  سطح  داخلى

 براى تجزیه و تحلیل  عوامل داخلى مؤثر بر رشد طالبانیسم پاکستان در چارچوب  تئورى عمومى سیستم ها، مى توان  نظام ملى پاکستان را به عنوان یک سیستم عمومى، تقسیمات کشورى پاکستان را به عنوان زیر سیستم هاى جغرافیایى و سیاسى، و خرده سیستم هاى ایدئولوژیکى، اجتماعى ، اقتصادى و امنیتى آن را به عنوان زیر سیستم موضوعى در نظر گرفت.

در پاکستان، آموزه هاى رادیکالیسم در بستر هاى ‏ایدئولوژیک اندیشه دینى اهل سنت شکل گرفته و هماهنگى کاملى میان آن ها وجود دارد، به گونه اى که ایدئولوژى هاى  وهابیت و دیوبندى با ترویج  دیدگاه افراطى از طریق مدارس مذهبى و رویکرد خشونت آمیز نسبت به سایر مذاهب،  نقش شاخصى در ایجاد طالبان ایفا نموده اند.(شفیعى،1388)

فرقه هاى اهل تسنن در راستاى گسترش اندیشه هاى خود در میان مردم، به ویژه جوانان پاکستانى دست به ایجاد مدارس مذهبى و تلاش براى توسعه هر چه بیشتر این مراکز پرورش فکرى نمودند، به طورى که در حال حاضر حدود ده هزار مدرسه ى دینى در سرتاسر پاکستان وجود دارد که گفته مى شود احساسات فرقه گرایى را در میان طلاب خویش قوت مى بخشند . روزانه حدود 5/1 میلیون دانش آموز در مدارس مذهبى در خصوص اعمال خشونت و تفکرات ضد غربى، آموزش مى بینند.(2008 ,Kronstadt )

 از مهم ترین مواردى که در ایجاد و توسعه طالبان موثر افتاده، مسئله قومیت و گروه قومى پشتون مى باشد، به ویژه اینکه طالبان پاکستان از مناطق قبیله اى پاکستان و قوم پشتون برخواسته اند. جنبش طالبان پاکستان به عنوان یک جنبش برخاسته از جامعه پشتون منطقه ى قبایلى فتا، آن هم از دل مردمان روستایى و غیرشهرى که داراى تعلقات سنتى و قبیله اى شدیدترى هستند، نمى تواند از تاثیرپذیرى فرهنگ قبیله اى به دور باشد. اساس تاثیرپذیرى طالبان از فرهنگ قبیله اى پشتون، در نوع تفسیر آنها از مفاهیم و قوانین دینى، کاملاً محسوس است.(عارفى،1378)

در حقیقت مى توان گفت که   قدرت‏طلبى طالبان ریشه در مناطق قبایلى پشتون در شمال پاکستان دارد؛ قومیتى که در مناطق شمال و شمال غربى پاکستان خواهان استقلال و تشکیل پشتونستان بزرگ مى باشند. رفتارخشونت آمیز طالبان با مخالفین خود، ریشه در خصلت کینه جویى و انتقام گیرى آنان از دشمنان شان دارد و اگر جنبش طالبان با تأکید بر سیاست نظامى گرى، بررسى راه هاى مسالمت آمیز با مخالفان خود را مردود مى شمارند، تا حدودى متأثر از این ایده است که نظامى گرى، سمبل قدرت و غیرت و شجاعت و مردانگى محسوب مى شود که در سنت پشتون ها معناى بزرگى دارد و گفت و گو و مذاکره نشانه ترس و بزدلى تلقى مى شود.(مصباح،1386)

 اوضاع نابسامان اقتصادى و فقر اقتصادى به عنوان  مهم ترین چالش هاى اقتصادى پاکستان  به ویژه در شمال این کشور که تا حدودى نیز از سوء مدیریت نظام سیاسى داخلى هم  نشأت گرفته است، به عاملى ‏تأثیر‌گذار جهت نمو رادیکالیسم افراطى   تبدیل شده است به گونه اى که شبه نظامیان طالبان بیشتر در مناطق مرزى پاکستان با افغانستان که اکثراً توسعه نیافته اند، مستقرند.  فتا به عنوان منطقه اى دور از مرکز کشور، در ناحیه مرزى پاکستان و افغانستان واقع گردیده که این امر بر اوضاع و شرایط اقتصادى این منطقه تأثیر به سزایى گذاشته است چرا که تأثیرات توسعه مرکز و عقب ماندگى پیرامون، باعث نا متوازن شدن رشد این کشور و عقب ماندگى بخش‌هایى از آن شده است. (عندلیب، 1380 :202)

این عقب ماندگى به سهولت به احساس محرومیت و تبعیض، ترجمه گردیده و به پایه هاى حرکت ها و رویکرد هاى‏قومى  رادیکال و تجزیه طلبانه تبدیل شده است. جوانان دردمند و بعضاً عقده اى با انگیزه هاى اقتصادى و انتقام گیرى از صاحبان قدرت و ثروت و یا صرفاً مذهبى به امید پاداش هاى اخروى، به سوى گروه هاى تندرو اسلامى چون طالبان پاکستان کشیده مى شوند.

 همچنین شرایط جغرافیایى کوهستانى مناطق شمالى و جدایى از سایر تمدن ها و فرهنگ ها از یک سو و فقدان امکانات به دلیل موانع طبیعى از سوى دیگر موجبات نارضایتى مردم فتا و ایالت سرحد شمال غربى را فراهم نموده و باعث شده تا آنها به اقدامات خشن روى آورند. شکل ناهموارى ها، در جابجایى داخلى جمعیت و امکانات نیز تاثیر مى گذارد و موجبات بروز نابرابرى هاى ناحیه اى ، و در نتیجه افکار جدایى را فراهم مى سازد (عزتى، 89:1377).

مناطق شمالى  کشور پاکستان، به ویژه در مرز افغانستان و چین به لحاظ وجود کوهستان هاى متعدد،  داراى آب و هواى سرد و خشک است که این مناطق به لحاظ روانى  اثراتى را بر خلق و خوى انسان ها بر جاى مى‌گذارد و رفتار هاى خشونت آمیز را در آن ها تقویت مى نماید؛ چرا که شرایط زندگى، آب و هوا و شرایط جغرافیایى  زندگى انسان و در تکون شخصیت وى دارد. (خوشحال دستجردى،33:1384 )  بنابراین مى توان  وجود کوهستان و شرایط ناشى از آن را در  رویکرد و رفتارهاى خشونت آمیز طالبان مؤثر قلمداد نمود.

 این که یک اندیشه بتواند در مدت کوتاهى در پهنه ى جغرافیایى و انسانى عمومیت پیدا کند، علاوه بر زمینه هاى ایدئولوژیک، نیازمند شرایط سیاسى مناسب و تسهیل کننده نیز مى باشد. گسترش سریع اندیشه هاى  رادیکال در پاکستان بدون وجود بسترهاى سیاسى مساعد داخلى تقریباً غیر ممکن بوده و اگر مناطق قبیله اى به گونه ى خودمختار و فدرال اداره نمى گردید، از آزادى عمل کمترى برخوردار بودند. پشتون هاى ناحیه شمال غربى پاکستان، به ویژه ساکنان سرزمین قبایل، از خودمختارى وسیعى برخوردارند و مانند دیگر قبیله ها - در هر جاى دیگر دنیا - از هرگونه قدرت، به استثناى قدرت سنتى قبیله اى، بیزارند. آنان نظام حقوقى خود را دارند و در حالت خود مدیرى کامل هستند و دولت پاکستان تنها یک مأمور سیاسى به عنوان نماینده خود در آن جا دارد 2006:8 ,Groh «. حضور این فضاها در درون مرزهاى دولتى‏از یک  سو،  اقتدار دولت را به چالش مى  کشد و از سوى دیگر، این گروه هاى قبیله اى استفاده از خشونت را حق مشروع خود مى دانند.

 امنیت انسانى و ملى در استان هاى مرزى کشور پاکستان به ویژه در ایالت سرحد شمالى و مناطق قبیله اى خودمختار(فتا) با توجه به موقعیت حاشیه اى و مرزى آن ها و وجود زمینه ها و بسترهاى موجود در این مناطق، با چالش ها و تهدیدات متعددى روبروست که از مهم ترین آنها مى توان به کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر و قاچاق اسلحه در این مناطق اشاره کرد(پورخسروانى،1387: 225).

موادمخدر و ترانزیت آن سبب تمرکز ثروت در سران قبایل و فرماندهان طالبان مى‏گردد که طبق ساختار قبیله‏اى به علت نبود امکان سرمایه‏گذارى در بخش‏هاى اقتصادى به تمرکز قدرت تسلیحاتى و نیروهاى نظامى منجر مى‏شود و این تمرکز قدرت نیاز به فضاى اعمال دارد که در این مورد ایجاد ساختارهاى نظامى امنیتى براى تولید، توزیع، فروش و صادرات موادمخدر را فراهم مى‏آورد. طالبان در پناه سلاح، نیروى مسلح و پول مى‏توانند جامعه فقیر و وامانده‏اى را در اختیار بگیرند که براى امرار معاش، راه دیگرى ندارند. مردمى نامراد، ناامید و اصولاً سنتى و کم‏سواد. از این روى، طالبان قدرت مى‏گیرد و به خطر تبدیل مى‏شود.

 2. سطح  منطقه اى

 کشورهاى واقع در یک حوزه‌ى جغرافیایى به حکم مولفه هایى؛ همچون جغرافیا، تاریخ ،اقتصاد و فرهنگ بر همدیگر تاثیر مى گذارند و از یکدیگر  تاثیر مى پذیرند  و موجد نوعى وابستگى مى شوند، که این دو، داراى دو بعد نیز مى باشد: حساسیت و آسیب پذیرى، که  حساسیت، متضمن درجاتى از پاسخگویى در داخل یک چارچوب سیاست گذارى است و مطرح مى کند که تغییرات حادث در یک کشور با چه سرعت باعث تغییرات پرهزینه در کشور دیگر مى شود و این اثرات پرهزینه تا چه حد عظیم خواهد بود .

آسیب پذیرى را  نیز مى توان به این صورت تعریف کرد که یک بازیگر تا چه حد در معرض تحمل هزینه هایى است که رویدادهاى خارجى حتى پس از تغییر خط مشى ها بر وى تحمیل مى کنند.(دوئرتى و فالتزگراف،  1372: 226) بررسى و تحلیل تاثیر عوامل منطقه اى در شکل گیرى و گسترش طالبان پاکستان در این چارچوب مى تواند صورت گیرد و بدین منظور به نقش کشور هایى، چون افغانستان و عربستان  به عنوان خرده سیستم هاى منطقه اى اشاره مى گردد.

 الف: افغانستان

 فضاى جهانى شکل گرفته بعد از حمله شوروى سابق به افغانستان، کمک شایانى به رشد طالبانى گسترى در پاکستان نمود؛  چرا که جهاد در افغانستان مهم‏ترین مؤلفه در رشد بنیادگرایى اسلامى در پاکستان بوده است. اشغال افغانستان توسط شوروى سابق، پاکستان را به کانون سد نفوذ امریکا و غرب در برابر نفوذ کمونیسم و مبارزه علیه آن تبدیل کرد.(کاظمى،1389: 133)

استدلال سازمان سیا این بود که از این طریق مى توان شوروى را به خروج از افغانستان وادار نمود و نگاه مسلمانان، به ویژه اعراب را نیز از موضوع اشغال فلسطین و اقدامات اسرائیل منحرف ساخت. بر این اساس، روابط سازمان سیا و اى، اس آى مستحکم گردید و ارسال کمک هاى نظامى به پاکستان براى آموزش و سازماندهى مبارزان علیه شوروى و اشغال افغانستان در دستور کار کاخ سفید قرار گرفت. در همین راستا با تزریق ثروت نفتى عربستان و امارات، هزاران مدرسه و محافل مذهبى براى تربیت جهاد گران اهل تسنن در پاکستان تأسیس گردید .

لازم بذکر است که شاگردان این مدارس به افغان ها محدود نمى شد، بلکه شهروندان پاکستانى نیز در این مدارس به تحصیل و آموزش مشغول شدند و البته اکثر این مدارس در مناطق قبایلى و ایالت سرحد پاکستان که بیشتر، پشتون نشین بودند، تاسیس گردید و اولین آموزه هاى فکرى طالبان نیز در این مدارس شکل گرفت(ایزد دوست، 1381: 545)

 این روند از یک سو و اقدامات به ظاهر اسلام گرایانه ضیا ءالحق براى مشروعیت بخشیدن به حکومت نظامى خود از سوى دیگر، باعث ایجاد پیوند مکتب جهادگر دیوبندى شبه قاره هند و مکتب سلفى گرى‏عربستان از طریق مدارس مذهبى  گردید.

 جنگ افغانستان فرصت مناسبى براى آشنایى نیروهاى تندرو با یکدیگر فراهم کرد. این جنگ به مجاهدین جوان عرب، پاکستانى، هندى و مسلمانان از آسیاى مرکزى و خاورى فرصتى بزرگ براى آشنایى داد. این جنگجویان که از کشورهاى گوناگون بودند در جریان جنگ با یکدیگر همنشین مى شدند و همین همنشینى و آشنایى زمینه را براى پیوندهاى شبکه اى میان آنان پس از جنگ فراهم آورد. جنگ افغانستان به جنبش جهادى، دیدگاهها و آرمانهاى جهانى داد، به سخن دیگر، تخم جهاد فراملى در دهه 1980 در خاک بارور افغانستان کاشته شد( روا، 1379 :114). با پایان یافتن جهاد در افغانستان لشکر جهنگوى و سپاه صحابه رویکرد داخلى اتخاذ کردند و به ستیز علیه سایر فرقه‏ها از جمله شیعیان پرداختند.

 ب: عربستان

 فعالیت هاى عربستان سعودى  در جهت ترویج وهابیت که اوج ظهور و گسترش آن در دوران جهاد افغانستان بود، زمینه راهیابى این جریان در پاکستان را فراهم نمود. عربستان در دوران جهاد به واسطه درآمدهاى نفتى با ارسال کمک هاى مالى و اقتصادى به افغانستان و ایجاد هزاران مدرسه مذهبى در پاکستان که به آیین وهابیت پایبند بودند، زمینه رشد و گسترش هر چه بیشتر این اندیشه را فراهم آورد. عربستان، علاوه بر نگرانى از پیشروى شوروى با حمایت از اسلام‏گرایان در پاکستان تلاش داشت تا خود را به عنوان رهبر جهان اسلام معرفى نماید (میلى،158:1377).

در این دوره که همزمان با وقوع انقلاب اسلامى در ایران بود، ادعاى مذکور تا حدودى دستخوش تهدید گردید و تصور آل سعود هم این گونه بود. همچنین، حمایت ایران از گروه هاى شیعه و مناطق شیعه نشین نیز باعث شد تا عربستان متناسب با تحولات افغانستان، سیاست هاى مذهبى و ایدئولوژیکى خاص خود را در قبال افغانستان اعمال نماید(عصمت اللهى،1388: 117).

 وهابیان سعودى از شهریور ماه 1368، به بهانه کمک هاى آموزشى و انسان دوستانه به مهاجران افغان  ایالات بلوچستان، مراکز متعددى تأسیس کردند و از طریق کمک هاى مالى، فرهنگ ضد شیعى و سیاست هاى خود را تبلیغ مى کردند. همچنین از طریق توزیع کتاب، جلسات سخنرانى، فیلم، نوار و عکس به آوارگان و مهاجران سنى مذهب مقیم این ایالت،  آموزش هایى دادند و لذا وهابیان از این راه در پاکستان به ترویج افکار و اندیشه هاى محمد بن عبدالوهاب مى پردازند( مرورى بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان ،1385: 25). احسان الهى ظهیر که تحصیلات خود را در عربستان و با حمایت هاى مالى وهابیان سعودى طى کرد، یکى از مهره هاى تفرقه انگیز و مبلغ فرقه وهابى و عامل قتل عام تعداد زیادى از شیعیان در مراسم عزادارى در پاکستان و کشورهاى دیگر است(جعفرى،1388: 16).

 با نگاهى به سیاست هاى کلى عربستان در منطقه جنوب آسیا، مى توان به این دیدگاه دست یافت که عربستان حامى سیاست هاى امریکا بوده و در این راستا با امریکا در حمایت و تقویت طالبان گسترى همراهى‏نموده است. مشارکت عربستان با امریکا  که از ابتدا براى  تولید نسلى از جریان هاى فکرى سلفى و مقابله با ارتش شوروى فعال شده بود، امروزه به شکل آشکارترى براى فرسایش روسیه در قفقاز، آسیاى میانه و علیه انقلاب اسلامى و موازنه سازى در قبال چین مطرح است.(امیدى،1388)

 عربستان سعودى علاوه بر ساخت مساجد، دانشگاه ها و مدارس مذهبى، مراکز تبلیغى متعددى نیز ایجاد نموده است که هدف اصلى این مراکز تبلیغ اندیشه وهابیت و مبارزه ایدئولودژیک با  شیعیان مى‏باشد. این مراکز با توجه به امکانات خوبى که در اختیار دارند یکى از مهم‏ترین عوامل مؤثر گسترش وهابیت در پاکستان مى‏باشند.

 هم اکنون نیز احزاب و گروه هاى سیاسى و مذهبى نسبتاً زیادى در پاکستان وجود دارند، که به دلیل کمک هاى مالى عربستان طرفدار وهابیت مى باشند. از طرفى دیگر، مکتب دیوبندى در پاکستان که ریشه عمیق در سیاست و مذهب این کشور دارد و داراى طرفداران زیادى در میان مسلمانان اهل سنت مى باشد، تاکنون قریب به هزار مدرسه دیوبندى را در پاکستان ایجاد نموده و چندین هزار طلبه نیز فارغ التحصیل این مدارس شده اند.

 بنابراین، دخالت هاى عربستان سعودى در منطقه و حمایت هاى مالى از گروه هاى افراطى و تزریق ایدئولوژى وهابیت در ذهن جوانان سنى افغان و پاکستان تأثیر تعیین کننده در رشد و گسترش روز افزون افراطى گرایى داشته است.

 3.  سطح بین المللى

 در سطح بین الملل، نقش غرب به رهبرى ایالت متحده  آمریکا در ایجاد و گسترش طالبان مطرح مى باشد. حضور غرب و در راس آن ایالات متحده در افغانستان و پاکستان به  بهانه  جنگ با روس ها و آزادسازى افغانستان صورت گرفت، اما به نظر مى رسد که آنها اهداف طولانى مدت و بیشترى را در نظر داشتند. ایجاد "بحران مدیریت شده" در نقطه اى که  کانون اتصال چین، روسیه و ایران است، مى‏توانست در بلند مدت براى  غرب ابزار مناسبى در جهت کنترل این قدرت ها فراهم آورد. بنابراین، وجود "بحران مدیریت شده" و دولت هاى ضعیف به نوعى تضمین حضور بلندمدت تر غرب در منطقه به حساب مى آمد.

 آمریکا در دوران ضیاءالحق براى مقابله با نیروهاى اشغالگر شوروى در افغانستان حاضر به کمک به گرو هاى جهادى گردید، که اگرچه در افغانستان علیه شوروى مبارزه مى کردند، اما پایگاه اصلى آن ها در پاکستان قرار داشت و به دلیل تحصیل در مدارس دینى از نظر آبشخور فکرى متأثر از مکتب دیوبندى و وهابیت بودند. لذا در این مقطع غرب، به ویژه آمریکا، مشوق رفتار خشونت آمیز در میان گروه هاى با تفکر طالبانیستى در پاکستان بودند(2004:8 ,Rashid )

 نکته ى حائز اهمیت دیگر این است که بلوک غرب به مدت چندین سال با دشمن مشترکى به نام کمونیسم روبرو بود و از "غیریتى" به نام کمونیسم براى شکل گیرى "هویتى" واحد به نام بلوک غرب بهره مى‏برد، اما با شکست و فروپاشى شرق، مهم ترین عاملى که کشورهاى مختلف غربى را با هم در یک جبهه  قرار داده بود از بین  رفت و  بدین ترتیب، مساله ى بنیاد گرایى اسلامى به عنوان غیریتى جدید مطرح گردید.

 پس از حمله انتحارى به ساختمان تجارت جهانى در سپتامبر 2001 و نشانه رفتن انگشت اتهام آمریکا به سوى القاعده به عنوان مقصر اصلى و تصمیم این کشور مبنى بر مقابله با این گروه در افغانستان و پاکستان، میزان دخالت آمریکا در پاکستان را افزایش داد و استراتژى اعلامى ایالات متحده، مبارزه با بنیادگرایى اسلامى وطالبان نام گرفت. با افزایش حضور نظامى ایالات متحده در منطقه، در پاکستان همانند بسیارى‏دیگر از مناطق جهان رویکرد به اقدام خشونت آمیز توسط گروه هاى  بنیادگرا به عنوان واکنشى در قبال افزایش نفوذ غرب، اعم از فرهنگى و سیاسى، بوده است  .

لذا به هر اندازه که مداخلة غرب در پاکستان افزایش یافته، به همان نسبت نیز انجام اقدامات خشونت آمیز توسط گرو ه هاى بنیادگرا  نیز افزایش یافته است. (2008 ,Yen )در واقع، یکى از زمینه هاى گسترش طالبانیسم در پاکستان همین احساسات ضدآمریکایى و ضد غربى است، که .با تحریک این احساسات در میان عموم هیچ جریانى به اندازه ى گروه هاى تندرو در منطقه احساس خرسندى نمى کنند ،چراکه هرچه بیشتر مى توانند از میان مردم عضوگیرى کنند.

 در این نوشته، عوامل متعدد دخیل در شکل گیرى و نمو طالبان پاکستان در سه سطح داخلى، منطقه اى و بین المللى مورد تحلیل قرار گرفت که البته این عوامل نیز باید به صورت مجموعه اى و توأمان در نظر گرفته شوند و اهمیت دادن به یکى از آن ها و کم اهمیت شمردن یکى دیگر از آن ها ممکن است ما را به تحلیلى غیر دقیق رهنمون کند.

اقبال اقدس

منبع : پگاه حوزه شماره 311

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900730001152

طالبان میانجی‌گری عربستان سعودی در مذاکرات صلح را می‌پذیرد

خبرگزاری فارس: 18/7/90

 تحریک طالبان پاکستان اعلام کرد که طالبان احتمالاً میانجی‌گری عربستان سعودی را در مذاکرات صلح خواهد پذیرفت. به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در اسلام‌آباد، یک رهبر ارشد تحریک طالبان پاکستان در اظهارنظری محتاطانه درباره گفت‌وگوهای صلح عنوان کرد که اگر دولت خواستار مذاکره با این گروه باشد، آنان نیز میانجیگری کشورهایی چون عربستان سعودی را قبول خواهند کرد.
"مولوی ولی‌الرحمان محسود" از رهبران ارشد تحریک طالبان در گفت‌وگو با پایگاه خبری "اکسپرس تریبون" پاکستان، گفت: شورای طالبان درباره امکان و زمان وارد شدن به مذاکرات با دولت و ارتش تصمیم‌گیری خواهد کرد اما ما می‌توانیم کشورهای عربی مورد اعتماد خود همچون عربستان سعودی را نیز در این مذاکرات مشارکت دهیم.
وی افزود: تا کنون هیچ پیشنهاد مستقیمی برای صلح به ما داده نشده است اما با نزدیک شدن زمان آن، شورای طالبان نشستی در این باره برگزار خواهد کرد.
وی افزود: ما به این شکل عمل می‌کنیم و یک نهاد مرکز ی برای تصمیم‌گیری در مورد موضوعات مهم وجود دارد.
این منبع به نقل از گزارش برخی رسانه‌ها نوشته است که "شیخ خالد" از رهبران شبه‌نظامی که اهل منطقه "مردان" ایالت "خیبر پختنون‌خواه" است، رهبری این شورا را بر عهده دارد اما آنچه مسلم است در اغلب موارد خود "حکیم‌الله" تصمیم‌گیری نهایی را انجام خواهد داد.
رهبران ارشد سیاسی و نظامی پاکستان ماه گذشته در "کنفرانس همه احزاب" تصمیم گرفتند تا مذاکرات صلحی را با گروه‌های شبه‌نظامی فعال در مناطق قبیله‌ای این کشور، از جمله تحریک طالبان پاکستان، آغاز کنند.
در این کنفرانس تصمیم گرفته شد تا این مذاکرات به تنهایی توسط دولت یا ارتش انجام نشده بلکه یک مکانیسم نهادینه شده ملی برای آن مشخص شود.
یکی از شرکت کنندگان در این کنفرانس نیز به تریبون گفت که برای مذاکره با شورشیان احتمالاً مکانیسمی براساس الگوی شورای عالی صلح افغانستان که سال گذشته توسط حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان تشکیل شد ایجاد خواهد شد.
وی گفت: اگرچه این مکانیسم دقیقاً مثل این شورا نیست اما شباهت‌های زیادی با آن دارد و پارلمان و سیاستمداران نیز نقش اصلی در آن ایفا خواهند کرد.
به گفته این منبع، اگرچه در گذشته مقامات پاکستان و گروه‌های شبه‌نظامی یکدیگر را به خاطر نادیده گرفتن این نوع توافقات سرزنش می‌کردند اما این بار "ولی‌الرحمان" انگشت اتهام خود را به سوی دولت یا ارتش پاکستان نشانه نرفته است.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900718000426

بحران پاکستان منطقه را به آشوب می‌کشد؟

دیپلماسی ایرانی/ فریدون مجلسی/ مهر ۱۷م, ۱۳۹۰

مدتی است که اختلافات میان آمریکا و پاکستان علنی شده است! یعنی این اختلافات در چندین سال گذشته وجود داشته، اما از هر دو سو برای پنهان نگاه داشتن آن تلاش می‌شده، تا فرصت بازسازی از دست نرود. اما دولت پاکستان به رغم تمایل بسیار به رفع اختلافات، قادر به این کار نبوده است! در واقع روابط آمریکا و پاکستان حاصل کار کنشگران ثابت و محدودی نبوده است که بررسی آن نیز با توجه به منافع و تفکر و عملکرد متعارف آنان قابل بررسی باشد.

ایران، ‌عربستان و افغانستان، و البته هند در کنار مسئله پایان ناپذیر کشمیر به علاوه قدرت‌های خودسر داخلی در این میان نقش داشته اند. برای شناخت بهتر صورت مسئله باید عناصر تشکیل دهنده آن به اختصار بررسی شوند.

۱٫مرحله آغازین و اهمیت عنصر ایرانی: پاکستان دولتی مصنوعی است که در سال ۱۹۴۸ با چسباندن و جوش دادن حد اقل ۸ قوم در هفت سرزمین، با کمک ملات اسلام، تشکیل و از سرزمین مادری یعنی هندوستان جدا شد! هندوستان به عنوان یک امپراتوری تاریخی می‌توانست با هویت مشخص خود در بردارنده همه این اجزا باشد. اما پاکستان با اجزایی که هرکدام به تنهایی هویتی تاریخ جداگانه ای داشتند، برای بقای خود باید هویت سازی می‌کرد!

این اجزاء عبارت بودند از ۱- سند به مرکزیت کراچی با زبان سندی، ۲- پنجاب به مرکزیت لاهور ‌با زبان پنجابی، ۳- بلوچستان به مرکزیت کویته با زبان بلوچی و فارسی (هزاره‌ها)، ۴- ایالت سرحد شمال غرب به مرکزیت پیشاور غالباً با زبان پشتو، ۵- کشمیر ‌با زبان کشمیری، ۶- پاکستان شرقی (بنگلادش بعدی)، با زبان بنگالی، ۷- مسلمانان مهاجر از هند که جایگزین هندوان مهاجر از پاکستان شدند، ‌بدون سرزمین خاص، با زبان اردو! نباید فراموش کرد که بخش سمت راست رودخانه سند که از میانه پاکستان می‌گذرد در دورانهای تاریخی از لحاظ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تحت تأثیر و نفوذ و بعضاً‌ سلطه ایران بوده، و ساحل چپ آن تحت نفوذ و سلطه هند. و زبان فارسی در کل هندوستان زبان دولتی و ارتباطی محسوب می‌شد. وقتی انگلیسی‌ها در سال ۱۸۷۵ هند را در سلطه کامل خود در آوردند، زبان انگلیسی را تدریجاً ‌جایگزین زبان فارسی کردند و بیم از روحیه امپراتوری طلبی ایرانی موجب هراس دائمی‌آنان از نفوذ زبان فارسی به عنوان ابزار سلطه طلبی ایران بود. به همین دلیل در دوران قاجار، ضمن آنکه خواهان بقای ایران به عنوان سپر بازدارنده ای در برابر نفوذ روسیه در هند بودند، اما هیچ گاه خواهان بازیابی اقتدار تاریخی ایران نبودند! وقتی پاکستان تشکیل شد، افکار ضد استعماری و نیاز به ساخت نوعی هویت ملی موجب شد اولاً‌ زبان اردو را به عنوان زبان رسمی‌برگزیدند، که همان زبان هندی منتها با خط الرسم عربی- فارسی است و زبان قوم مهاجر را تشکیل می‌داد، و بسیار متکی و آمیخته به زبان فارسی است و تمایلی به جایگزینی یا بهتر است بگوییم احیای زبان فارسی به جای زبان انگلیسی به عنوان زبان وحدت ملی پاکستان داشتند. زبانی که متعلق به هیچ یک از اقوام تشکیل دهنده نباشد و ایجاد تبعیض و نفاق نکند و برای همه اقوام تشکیل دهنده کشور نیز آشنا باشد. خاصه آنکه در سراسر آن کشور اقوام فارسی زبان هزاره و تاجیک نیز پراکنده بودند. از همین روی متن سرود ملی آن کشور، پاکستان زنده باد، به زبان فارسی نوشته شد، که هنوز نیز باقی است. جالب اینکه همسران دو تن از رؤسای جمهور پاکستان یعنی خانم ناهید کلالی، همسر ژنرال اسکندر میرزا و خانم صابونچی اصفهانی، همسر ذوالفقار علی بوتو ایرانی بودند. زبان فارسی تا نیمه ۱۳۴۰ در مدارس پاکستان تدریس می‌شد و پاکستان همیشه در صدد برقراری روابط ویژه و عاطفی و متفاوتی با ایران بود. این تمایل با عضویت آن کشور در پیمان بغداد و سپس سنتو به نوعی رنگ سیاسی و استراتژیک یافت. پاکستان تا حدودی که امکانات ایران اجازه می‌داد از کمک‌های مالی ایران نیز بهره مند می‌شد. نکته مهم در روابط پاکستان عدم حمایت ایران از دعاوی افغانستان نسبت به پشتونستان (ایالت سرحدی پاکستان) بود. پشتون‌ها یک سوم جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند، اما به دلیل اقتدار قیبله ای و زورمندی نظامی‌همواره سلطه سیاسی و نظامی‌را در اختیار داشته و حکومت افغانستان را حق خود می‌پنداشته اند. و با توجه به اینکه پس از تشکیل پاکستان بخش پشتون نشین مهمی‌در ایالت سرحد در شمار اجزاء پاکستان قرار گرفت، ‌افغانستان هیچگاه زیر بار آن نرفت، و همواره مدعی انضمام “پشتونستان” به خاک خود بود. دولت ایران که مایل به حفظ اولویت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در افغانستان بود نسبت به چنان انضمامی‌که موجب تشدید نفوذ فرهنگ خشن قبیله ای پشتون در افغانستان و بر هم خوردن تعادل به زیان زبان فارسی می‌شد هیچ گاه تمایلی بروز نمی‌داد، و این سیاست برای پاکستان نیز مقبول بود.

۲٫دولت عربستان که تدریجاً‌ در سایه درآمد نفت قدرت و نفوذی می‌یافت، و به رغم روابط ظاهراً دوستانه با ایران، عملاً‌همواره نسبت به ایران رفتاری رقابت آمیز داشت، و از اواسط دهه ۱۳۴۰ با توسل به سنی بودن اکثریت مردم پاکستان کوشید با ایجاد مساجد و توسعه «مدارس» سنتی مذهبی پایه‌های نفوذ خود را تقویت کند. در نیمه اول دهه ۱۳۴۰ عربستان با گشاده دستی‌های خود توانست آموزش زبان عربی را در مدارس پاکستان جایگزین زبان فارسی کند. هرچند با توجه به نزدیکی فرهنگی و رواج شعر و قوالی فارسی در پاکستان، آموزش زبان فارسی به راحتی می‌توانست موجب فراگیری این زبان تاریخی و بومی‌در آن کشور شود در حالی که آموزش عربی صرفاً‌ به افزایش محفوظاتی لغوی می‌انجامید. و بعداً‌ در زمان ملک فیصل با ایجاد ورزشگاهی بزرگ و کمک‌های دیگر روابط و نفوذ دینی و فرهنگی و سیاسی آنان گسترش یافت.

۳٫پس از انقلاب اسلامی‌در ایران و جایگزینی حکومت اسلامی‌شیعی به جای دولت سکولار در این کشور، رفتار رقابت آمیز عربستان که خود را محور حکومت اسلامی‌سنی وهابی و شدیداً‌ ضد شیعه می‌داند، رنگ خصومت‌آمیزتری به خود گرفت. با کمک آنان مدارس سنتی در سراسر روستاها و شهرهای پاکستان توسعه یافت ‌و صدها هزار “طالب” خصوصاً در مناطق بلوچ و پشتون نشین به آموزش اسلامی‌افراطی و طبیعتاً‌ ضد شیعی و ضد ایرانی پرداختند.

۴٫پایان جنگ ویتنام و روی کار آمدن دولت کمونیستی در افغانستان فرصت مناسبی در اختیار آمریکا گذاشت که بر خلاف ویتنام این بار خود در کنار بماند‌ و ارتش روس‌ها را در مقابل “ویتکنگ‌های مسلمان” یعنی مجاهدانی قرار دهد که علیه ملحدان کمونیست به جهاد برخاسته بودند. برای این کار کافی بود در سرزمین‌های عربی از مغرب الاقصاء تا غرب عربی و یمن فریادی برآید و هزاران داوطلب سنی عرب را راهی بیابان‌ها و کوه‌های افغانستان کند. پایگاه تدارکاتی انسانی و مهمات و تغذیه آنان پاکستان بود! و پشتون‌ها هم به شیوه قبیله ای خود عاشق تفنگ و کشتن و کشته شدن! سر کرده این عرب‌ها ‌یا عرب‌های افغان را مهندسی تحصیل کرده آمریکا ‌و مسلط به زبان انگلیسی، ‌و قادر به طراحی استراتژیک و اجرا و انجام مأموریت‌های نظامی‌بر عهده داشت به نام “اسامه بن لادن” و چنین بود که القاعده شکل گرفت. با حمایت آمریکا با پول عربستان و امارات متحده و پشتیبانی اطلاعاتی و نظامی‌پاکستان. اینان به همراه مجاهدان افغان آنقدر از روس‌ها کشتند و ویران کردند که آنان را گریزاندند!

۵٫آمریکا به هدف دور و دراز خود رسیده بود! شوروی فقط شکست نخورد!‌ به زانو درآمد و فرو پاشید. دیگر نیازی به القاعده و مجاهدان نبود. آمریکا و غرب افغانستان را به حال خود رها کردند! با این گمان که خود نیز از آن رهایی یافته اند!‌ اکنون افغانستان جولانگاه همدستان پیشین آمریکا در نبرد با شوروی شده بود. مجاهدانی که حکومت را در کابل به دست گرفته بودند، اولاً ‌در میان خود اختلافاتی داشتند ‌که بعضاً به ریشه‌های تقویت کننده مالی آنان باز می‌گشت ‌و بعضاً به ائتلاف گروه‌های شیعه و سنی که به هیچ وجه مورد قبول پشتون‌های تند رو و وهابیون عرب نبود. می‌گویند هر کشور ارتشی دارد ‌و ارتش پاکستان دارای کشوری است! این ارتش چندین جنگ داخلی و خارجی را با هند و در جریان جدایی و استقلال بنگلادش پشت سر گذاشته ‌و در همه جنگ‌ها جز شکست نتیجه دیگری به دست نیاورده است. اکنون که عرصه را خالی می‌دید، به خطر بزرگی دست زد! این بار پاکستان پشتون‌های خود را بهانه قرار داد تا شاید بتواند از آن طریق به آرزوی دیرین خود یعنی الحاق افغانستان به خاک خود دست یابد، آن هم در قالب حکومتی البته اسلامی‌که زیربنا و فلسفه وجودی آن کشور را نیز تشکیل می‌داد. اطلاعات ارتش پاکستان هزاران طالب پشتون بیکار و ستیزه جو را گرد آورد و با حمایت علنی نظامی‌خاک افغانستان را اشغال و طالبی یک چشم به نام ملا عمر را امیرالمؤمنین امارت اسلامی‌افغانستان قرار داد. مقاومت‌ها به سرزمین‌های فارسی زبان هرات و مزار و بلغ و بامیان و پنجشیر محدود و نهایتاً‌ در پنجشیر توسط احمد شاه مسعود منحصر شد.

۶٫اکنون دیو از بطری در آمده و گوشش به کسی بدهکار نبود. دولت طالبان را فقط پاکستان، ‌عربستان ، و امارات متحده به رسمیت شناختند که به اصطلاح فارسی کاملاً نشان دهنده دم خروس است. دولت طالبان که اکنون خود را وارث رسالت توسعه اسلام سلفی می‌دانست، بی محابا به کشتار هزاره‌های فارسی زبان و شیعه پرداخت. در همان دیار آثار فرهنگی تاریخی و آن تندیس‌های بزرگ بودا را ویران کرد و کارکنان سفارت جمهوری اسلامی‌شیعه را که اکنون در مزار شریف جای گرفته بودند سربرید! مستشاران و راهنمایان نظامی‌و مذهبی آنان البته القاعده و جهادگران عربش بودند! که اکنون مست از پیروزی فتح افغانستان، خواهان توسعه اسلامی‌خود در سراسر جهان بودند. دیو از بطری درآمده و مار در آستین پرورده اکنون دشمن اصلی خود را مدرنیسم غرب می‌دانست که در کشورهای اسلامی‌و در مغز و روح فرهیختگان مسلمان نیز لانه کرده بود! پس اکنون که کمونیسم جهانی از پای درآمده بود، نوبت مبارزه با مدرنیسم به عنوان عملی تدافعی و با غرب به عنوان دشمن اصلی بود. آمریکا نماد غرب بود! باید کوبیده می‌شد. وقتی سفارتخانه‌های آمریکا در کنیا و نقاط دیگر آفریقا توسط جهادگران انتحاری یا استشهادی ویران شدند، وقتی کشتی جنگی آمریکا در عدن منفجر شد، پرزیدنت کلینتون دقیقاً‌ می‌دانست کجا را باید نشانه رود! موشک‌ها و کروزهای خود را روانه افغانستان کرد و چندین ضربه شدید وارد کرد. اما جنگ با کشوری بیابانی و کوهستانی ویران، به سادگی شهر با کشوری پیچیده و شهری متکی به آب و برق و سوخت و نان و چیزهای دیگر نیست که با قطع خطوط انتقالی میلیونها نفر به صورت اسیر و گروگان روی دست مدافع بمانند و آسیب جبران ناپذیر وارد کند! افغانستان ویران شده موشک خورده و موشک نخورده‌اش چندان فرقی نمی‌کرد! کلینتون هم با گرفتاری‌های شخصی و اداری اش بیش از آن توان نداشت، فقط آب را در لانه مورچه رها کرده بود.

۷٫اکنون خصومت با آمریکا رویاروی شده بود. بن لادن انتقام بزرگ خود را در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با آن حمله جنون آمیز ستاند. جرج بوش پسر، بنیاد گرایی که خود عقایدی شبه القاعده در قالب مسیحی و مسیحایی داشت، فرصت را غنیمت شمرد و شاید در برابر مردم زخم خورده و خشمگین چاره ای هم نداشت جز اینکه ضربه نابود کننده ای به طالبان و القاعده وارد کند. با ملا عمر اتمام حجتی کرد که یا القاعده و بن لادن را تحویل دهد و یا به میدان آید! و البته نتیجه مشخص بود.

۸٫در آن نبرد سرنوشت ساز به ایران متوسل شد، و برای نخستین بار در نبرد با دشمنی مشترک از همکاری سودمندی برخوردار شد. این همکاری می‌توانست آثار دوجانبه سودمندی به بار آورد. اما برای برخی نیروهای منطقه قابل تحمل نبود. نخست اسرائیل بود که ایران را بزرگترین و غیر قابل سازش ترین خصمی‌خود می‌دانست و نگران بود که نکند اهمیت بیشتر استراتژیک و اقتصادی و سیاسی ایران موجب جاماندن آن و خسران اسرائیل شود. تبلیغات ایران‌هراسی اسرائیل از همان زمان آغاز شد. از سوی دیگر عربستان سعودی خالق و حامی‌القاعده و طالبان، مایل نبود آن همه سرمایه گذاری یکسره نابود شود، و با نزدیک شدن آمریکا و ایران سرش بی کلاه بماند. و از سوی دیگر پاکستان بود که لقمه پخته و آماده هضم افغانستان را از دست داده بود و اکنون گرچه احمد شاه مسعود را به توطئه دوستان القاعده کشته بودند، اما تیم مبارزان اصلی با القاعده، یعنی یونس قانونی، ‌عبد الله عبدالله، ربانی، فهیم و دیگران بودند که به همراه نیروهای ناتو وارد کابل شدند و برای نخستین بار اکثریت فارسی زبان با براندازی بدویان طالبانی توانستند به طور مستقیم و موثر در حاکمیت کشورشان شریک شوند. یعنی امری که کاملاً بر خلاف برنامه و تمایل به وجود آورندگان طالبان و القاعده، ‌یعنی عربستان، امارات متحده عرب و پاکستان بود.

۹٫ضربه بعدی آمریکا، به عراق صدام حسین وارد شد و در اینجا نیز جمهوری اسلامی‌در مقابل دشمن مشترک از همکاری دریغ نکرد. سقوط صدام در عراق نیز برای نخستین بار فرصتی در اختیار اکثریت شیعه تحت فشار و ستم حکومت‌های پیشین داد و عربستان این را نیز شکست دیگری برای خود انگاشت. به همین دلیل از فردای سقوط صدام هر گونه مقاومتی در عراق رنگ کشتار بیرحمانه و غالباً‌ انتحاری شیعیان به خود گرفت! این فرصت‌ها در اثر فشار اسرائیل و عربستان و رفتارهای آشتی ناپذیر دولت جدید ایران که اکنون دیپلماسی را با دیدی نظامی‌تر و توسط عناصر رزمجو می‌دید و اداره می‌کرد میان سازشی برای بسط نفوذ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در عراق و افغانستان و پیگیری مبارزه خستگی ناپذیر با غرب و آمریکا به سیاست دوم روی آورد. و فرصت بیشتری در اختیار رقبای منطقه ای قرار گرفت.

۱۰٫وضعیت عربستان در این باره جالب است. اکنون در جامعه سنتی و ساکت عربستان دو نوع اپوزیسیون متفاوت در حال شکل گیری است. یکی نسل بزرگ تحصیل کرده و بهره مند از تنعم نفت که جهانی می‌اندیشند و طبیعتاً مشروعیت سلطه مالکانه خانواده آل سعود برایشان تحمل نا پذیر است. و دوم ادامه همان سنت گرایی قدیمی‌است، که از فساد و دوگانگی زندگی خانواده حاکم در داخل و خارج کشور آگاه است و آن را مغایر شیوه‌های افراطی و اسلام سلفی و افراطی می‌داند. گرچه آینده به دیدگاه پیشرو و مترقی تعلق خواهد داشت، اما عجالتاَ در آن جامعه همیشه بسته تا آینده راهی دراز در پیش است. لذا حفظ دست آوردهایی در خارج، مانند عراق و افغانستان به کمک پول فراوان و بی دریغ، می‌تواند جایگزین کمبودهای خانواده حاکم باشد.

۱۱٫در پاکستان وضع قدری از هم گسیخته است. فقر بسیار، ‌انحصار طلبی و عافیت خواهی نظامیان عملاً‌ حاکم، فساد شدید اداری و اقتصادی، جمعیت فزاینده و کنترل نشده که دیگر مکان و منبعی برای ادامه زیست ندارند، تمایل به تملک افغانستان، افزایش شدید قدرت تند روان مذهبی و مولویان آنان، مسلح بودن عمومی‌قبایل و دسته‌ها، جدال‌های قومی‌خصوصاً‌ میان قوم مهاجر (اردو) که قدرت اقتصادی را قبضه کرده اند ‌با سندی‌ها و پنجایی‌ها، عدم توفیق در ایجاد یک هویت ملی و کشوری واقعی حول یک زبان مشترک، پراکنده شدن مراکز قدرت و تصمیم گیر، تضادهای علنی میان سیاست‌ها و منافعی گوناگون و فرا ملی، پاکستان را در شرایط مشکلی قرار داده است. اخیراً، در هفته اول مهر ۱۳۹۰، آقای پرویز مشرف رئیس جمهور پیشین صریحاً اعلام کرد که حمایت دولت او از طالبان برای جلوگیری از نفوذ هند و ایران بوده است! که البته فقط بخش اعتراف به دخالت در امور افغانستان آن قابل قبول است. وگرنه افغانستان در شرایط کنونی برای هند و ایران به قول معروف نوعی asset یا دارایی ارزشمند برای تملک تلقی نمی‌شود، ‌بلکه نوعی liability یعنی وضعیتی خطیر و تعهد آور و خسران آمیز تلقی می‌شود!

۱۲٫باری، توفیق عربستان و اسرائیل و تا حدی پاکستان و استقبال جمهوری اسلامی‌از عدم همکاری بیشتر با آمریکا‌ و شدت خصومت‌ها با ایران، آن کشور را از نفوذ ایران و هرچه رنگ ایرانی دارد در افغانستان بر حذر داشت. در واقع مجاهدان که اکثراً هم سنی مذهب بودند، بی آنکه جز تشابه زبانی و فرهنگی چندان ربطی با ایران داشته باشند، قربانی همین تشابه فرهنگی شدند. بدیهی است که کشور و رژیم تازه نیاز به یک ارتش داشت. قوای رزمنده احمد شاه مسعود به خوبی می‌توانست هسته یک ارتش با تجربه را تشکیل دهد و اما زبان فارسی موجب شد که به لطایف الحیل آن ارتش را منحل کردند، در حالی که دار و دسته‌ها و تفنگداران گوناگون پشتون که اکثراً هم تمایلات طالبانی دارند محفوظ ماندند. در آمارها جمعیت فارسی زبان افغانستان را که نزدیک دو سوم جمعیت است به تاجیک و هزاره و هراتی و ازبک (ازبک‌های فارسی زبان و همچنین پشتون‌های فارسی زبان کابل) تقسیم کردند و با تکرار کلیشه «پشتونها که اکثریت قومی‌را در افغانستان تشکیل می‌دهند!» کوشیدند با نفوذ عنصر فارسی مبارزه کنند. زبان رسمی‌افغانستان نخست پشتو و سپس فارسی اعلام شد. اسکناس و پول فقط به زبان پشتو است، و حتی سرود ملی کشوری که دو سوم مردم آن فارسی زبان هستند به پشتو نوشته شد! در دانشگاه کابل تابلوهای دانشگاه و دانشکده را پایین کشیدند و با وجود اعتراض دانشجویان از واژه‌های توهنتون (دانشگاه) و پوهنزه (دانشکده) و غیره حتی برای دانشکده ادبیات استفاده کردند.

۱۳٫سیاست فارسی ستیزی دولت و آمریکا را به سوی آشتی با طالبان سوق داده است. و اگر دیدگاه‌های متعصبانه آنان نمی‌بود می‌توانستند از این فرصت بهره مند شود. زیرا پشتون‌ها به دلیل خصوصیت بدوی و قبیله ای در جامعه فرهنگی و حرفه ای کشورشان چندان محلی ندارند. کارکنان دولت، معلمان، استادان، پزشکان، ‌حقوقدانان، ‌اقتصاددانان و غیره اصولاً‌فارسی زبان هستند. رزمندگان و کشت و کار تریاک و طالبان اصولاً پشتون هستند. پس دولتی که بخواهد از عناصر پشتون بیشتر استفاده کند کم می‌آورد، ‌زیرا بیشتر آنها از طالبان هستند! و این فارسی گریزی و فارسی ستیزی، که آمریکایی‌ها نیز به آن دل خوش کرده اند از دلائل روی آوردن به آشتی با طالبان است.

۱۴٫اما پاکستان، ضمن آنکه می‌خواهد کماکان از کمک‌های آمریکا بهره مند باشد، امیدی هم به آشتی طالبان ندارد، از طرفی ادامه سیاست چشم داشت به حیاط خلوت افغانستان را فراموش نکرده است ‌و از طرفی به جایی رسیده که خود از توسعه نفوذ آن بیمناک است و عملاً اختیار و کنترل خود را بر دیو از بطری درآمده از دست داده است! پاکستان در بحران هویتی و تاریخی بزرگی به سر می‌برد که پیش بینی فروپاشی آن دور از ذهن نیست. آمریکایی‌ها نیز از این فرو پاشی بدشان نمی‌آید. اگر پاکستان به سند و پنجاب و بلوچستان و کشمیر و وزیرستان تجزیه شود، دیگر هیچ یک از این دولتهای رقیب ظرفیت آن را ندارد که سلاح هسته ای در اختیار داشته باشند، و این نگرانی غرب از مرکز اصلی افراط گرایی اسلامی‌و القاعده که بر خلاف ایران اسمی‌از آن نمی‌آورند نیز در آن صورت حل خواهد شد و “تحصیل حاصل” می‌شود!

۱۵٫در این میان ایران هنگامی‌می‌تواند دیپلماسی فعالی در منطقه داشته باشد که هراس از سلطه مذهبی و سیاسی خود را بزداید، روابط با دولت‌ها را جایگزین تز رابطه با ملت‌ها کند و زمینه‌های داد و ستد جهانی و بازگشت به عرصه مذاکره و روابط سیاسی محترمانه با جهان یعنی با غرب را فراهم سازد. در غیر این صورت، با انزوای بیشتر وقوع جنگی ویرانگر که کل منطقه را در بر خواهد گرفت و چند روزی به درازا خواهد کشید دور از انتظار و پیش بینی نخواهد بود.

http://strategicreview.org/1390/07/17/af

چرا و چگونه استاد ربانی را ترور کردند

خبرگزاری فارس: 12مهر90

کارشناس مسائل شبه قاره درباره ترور شهید برهان الدین ربانی گفت: آمریکا در برخی گروههای تروریستی پاکستان و افغانستان نفوذ کرده و حذف نیروهای جهادی هدف مشترک آمریکا و طالبان است.

به گزارش فارس، ترور برهان‌الدین ربانی و تهدید پاکستان به حمله از سوی آمریکا، تحولات منطقه افغانستان و پاکستان را وارد مراحل پیچیده‌تری کرده است. در چنین فضایی کسانی که مدعی مبارزه با آمریکا هستند، یک مجاهد ضد استکبار و اشغالگری را ترور می‌کنند و به آمریکا، نفع می‌رسانند. درباره انگیزه‌های دشمنان از ترور شهید ربانی و همچنین دلایل بالا گرفتن تنش بین آمریکا و پاکستان با «محمدتقی جمشیدی» کارشناس مسائل شبه قاره به گفت‌وگو نشستیم.

فارس: شهید برهان‌الدین ربانی چه ویژگی‌هایی داشت که منافع آمریکا و طالبان را همزمان به خطر می‌انداخت؟

جمشیدی: بسم‌الله‌الرحمن الرحیم . آقای برهان‌الدین ربانی جزو چهره‌های جهادی و ممتاز در افغانستان است. از آن چهره‌هایی که در جامعه قبیله‌ای و متکثر افغانستان به عنوان چهره ملی شناخته می‌شود. بعد از شهادت احمدشاه مسعود، آقای ربانی تاثیرگزارترین چهره مقاومت در افغانستان بود. در زمان مقاومت علیه شوروی، تعداد زیادی از اقوام علیه جز پشتون را به صحنه جهاد کشاند و در دفاع از تمامیت ارضی و استقلال افغانستان و حفظ ارزش‌های اسلامی اهتمام زیادی داشت. لذا مردم افغانستان و صحنه جهاد این کشور مدیون چهره ‌متدین و فرهیخته ایشان است. کسی که اهل انصاف و تعادل بود و افراط و تفریط در رفتار او دیده نشد، این ویژگی‌ها موجب شد او درخشنده‌تر از سایر چهره‌های افغانستان و یک سر و گردن بالاتر از آنان باشد و به همین دلیل رئیس جمهور افغانستان شد. طی 250 سال گذشته به دلایل مختلف از جمله کثرت نسبی قوم پشتون که حدود 44 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند، کمتر چهره‌های ملی قد کشیده‌اند و معروف شده‌اند. در یک دوره کوتاه 9 ماهه شخصی به نام «بچه‌سقا» حائز چنین خصوصیاتی بود و به عنوان چهره ملی شناخته شد. ربانی دومین کسی است که در این سال‌ها به عنوان یک شخصیت ملی مطرح شده.

فارس: همین ویژگی‌ها موجب خشم دشمنان از او شد یا دلایل دیگری هم داشت؟

جمشیدی: ویژگی‌ها و خصوصیات دیگری که عرض می‌کنم، دشمنان را به فکر ترور او انداخت. ربانی جز چهره‌های جهادی و از اعضای جبهه شمال بود که علیه طالبان می‌جنگید. طی 2-3 سال گذشته شاهد بودیم که چهره‌های برجسته جهادی عضو جبهه شمال ترور شدند. وجه مشترک این اشخاص علاقه به استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، مخالفت با سلطه اجنبی، مخالف افراط‌گرایی قومی و فرقه‌ای و مخالف پیمان به اصطلاح راهبردی بین افغانستان و آمریکا بود. ضمناً این اشخاص روابط بسیار خوبی هم با جمهوری اسلامی ایران داشتند. این اشخاص مخالف بازگشت طالبان به قدرت هستند، کسانی مثل کاظمی، ژنرال داوود، احمد کرزی و ربانی در این اهداف مشترک بودند و به همین دلیل ترور شدند.

 فارس: یک گزینه مهم در دلایل ترور شهید ربانی، حضور ایشان در اجلاس بیداری اسلامی در تهران است. البته برخی معتقدند این ترور از قبل برنامه‌ریزی شده بود و سفر به تهران، شاید این ترور را سرعت بخشید؟ چه کسانی به دنبال ترور ایشان بودند؟

جمشیدی: وقتی آقای ربانی عازم تهران بود، سفیر آمریکا در کابل، قویاً توصیه کرده بود که ایشان به تهران نیاید. برپایی یک اجلاس بین‌المللی تحت عنوان بیداری اسلامی که یقیناً و عملاً در مقابل جبهه غرب قرار گرفته و اشخاصی که مخالف دیکتاتورهای دست‌نشانده غرب هستند در این کنفرانس شرکت کردند، قدرت‌هایی را که به فکر مصادره حرکت‌های منطقه هستند خشمگین کرد. بویژه اینکه نحوه حضور آقای ربانی و سخنرانی‌اش، چشمگیر بود. یک حضور پرمعنا و صمیمی که دیدیم آقای ربانی با چه علاقمندی به استقبال رهبر معظم انقلاب رفت، ایشان را در آغوش گرفت و تجلیلی که از حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب در سخنرانی‌اش انجام داد. همه اینها محل تأمل است که چه کسانی به دنبال ترور ایشان بودند. درباره اینکه این ترور قبل از سفر آقای ربانی به تهران برنامه‌ریزی شده بود باید بگویم که بله اینطور است. من همه دلایل و انگیزه‌های ترور شهید ربانی را گفتم که یکی از آنها مربوط به سفر ایشان به تهران بود.

 فارس: گویا روز قبل از ترور ایشان، رئیس جمهور افغانستان با آقای ربانی تماس می‌گیرد و به اصرار از او می‌خواهد به افغانستان برگردد، چرا کرزای چنین درخواستی داشته؟

جمشیدی: کرزی به آقای ربانی می‌گوید یک هیئت مهمی از طالبان می‌خواهند بیایند شما را ببینند. البته کرزی خودش هم از اصل ماجرا مطلع نبوده و کسانی که در شورای صلح هستند این اطلاعات را به او داده‌اند.

 فارس: درباره نحوه ترور شهید ربانی روایت‌های مختلفی شده، ایشان را چگونه ترور کردند؟ آیا درست است که شورای کویته به رهبری ملاعمر، مسئول ترور بوده؟

جمشیدی: اول باید به این نکته توجه داشت، محله‌ای که آقای ربانی در آن زندگی می‌کرد یک محله بسیار حفاظت شده‌ای است به نام «اکبرخان». این منطقه تحت تدابیر امنیتی آمریکاست و تا به حال چند بار مقامات امنیتی آمریکایی گفته‌اند که از امنیت کامل برخوردار است. بنابراین هرکس وارد آنجا می‌شود باید مورد بازرسی بدنی قرار بگیرد. عامل ترور را دو نفر از وزیران سابق حکومت طالبان همراهی می‌کردند، یک جوان کم سن و سال که ناشناخته و گمنام بوده و از نظر آقای ربانی، فرد شناخته شده‌‌ای نبوده، حال آنکه به آقای ربانی گفته بودند یک چهره مهم می‌خواهد بیاید شما را ببیند. آن دو نفر دیگر البته از اعضای شورای صلح بوده‌اند که آقای ربانی همیشه آنها را می‌دیده و نیازی نبود با این اصرار ربانی را به افغانستان بکشانند برای دیدارشان.
 
فارس: اینها از حلقه‌های امنیتی آمریکایی عبور کرده‌اند اما چرا از سوی نیروهای افغان که جلوی منزل آقای ربانی نگهبانی می‌دهند بازرسی نشده اند؟

جمشیدی: اول اینکه چرا در ایست بازرسی آمریکایی‌ها ، بازرسی نشده‌اند و بدون ترتیبات امنیتی وارد محله اکبرخان شده‌اند. دوم اینکه طالبان وقتی به مامورین حفاظتی منزل ربانی می‌رسند به او می‌گویند این فرد (عامل ترور) شخص مهمی است، او را بازرسی بدنی نکنید. مامورین وقتی می‌بینند اینها از حلقه‌های امنیتی آمریکایی عبور کرده‌اند، فکر می‌کنند دیگر نیازی به بازرسی بدنی نیست. حتی یکی از آن دو وزیر، دستش را بالا می‌گیرد و می‌گوید مرا بگردید، غافل از اینکه مواد منفجره در دستار سر فرد ناشناخته بوده. وقتی عامل انفجاری جلو می‌رود که سلام کند و دست آقای ربانی را ببوسد. این دو نفر که می‌دانند چه حیله‌ای در کار است بصورت نیم‌خیز عقب عقب برمی‌گردند. آنجا مامور حفاظتی متوجه مسئله می‌شود اما دیگر دیر شده بود. مواد منفجره در حدی طراحی شده بود که فقط دو نفر را بکشد، لذا سر عامل انفجاری قطع شده و بخشی از صورت آقای ربانی هم کنده می شود. درباره اینکه عامل ترور عضو شورای کویته بوده یا نه، این شورا ابتدا مسئولیت ترور را برعهده گرفت اما بعداً تکذیب کرد.

فارس: آن دو نفر گویا دستگیر شده‌اند، آیا اطلاعی از آنان بیرون داده شده؟

جمشیدی: یکی از عوامل به وسیله دولت کرزی و دیگری توسط آمریکایی‌ها دستگیر شده اما تاکنون هیچ اطلاعی از اینکه چه گفته‌اند و چگونه از حلقه‌های امنیتی عبور کرده‌اند، بیرون نداده‌اند.

فارس: طالبان ادعا می‌کند که مخالف حضور آمریکا در افغانستان است. گروه‌های جهادی هم همین موضع را دارند. با وجود اینکه هر دو در ضد آمریکا بودن اشتراک نظر دارند، چرا یک مخالف آمریکا و چهره ملی را ترور می‌کنند، آیا منافع آمریکا و طالبان در این ترورها، در موازات یکدیگر قرار گرفته‌است؟

جمشیدی: اینکه چرا با وجود اشتراک در دشمنی با آمریکا، طالبان در حال حذف نیروهای جهادی است، باید به تضادهای ایدئولوژیک و قومی توجه کرد. گروه‌های جهادی به علاوه اقوام ازبک، تاجیک، هزاره و دیگر قومیت‌های غیر پشتون، مخالف زیاده‌طلبی‌های طالبان هستند، چون طالبان همه افغانستان را می‌خواهند و حاضر به سهیم شدن در قدرت نیستند. از طرف دیگر، عملکرد طالبان در دوران زمامداری، اقتدارگرایانه و زیاده‌طلبانه بوده و یک اثر تاریخی – روانی منفی ماندگار در افکار عمومی سایر قومیت‌ها بجا گذاشته است. به همین دلیل طالبان می‌خواهد این سردارها نباشند چرا که تاثیر آنها از یک جمعیت میلیونی بیشتر است و بر کل افغانستان تاثیر دارند. طالبان اثر افرادی چون آقای ربانی را می‌داند و آنها را هدف قرار می‌دهد. طالبان مدتی است که تاکتیک جنگی خود را عوض کرده و به جای بمب‌گذاری یا عملیات انتحاری در مساجد و بازارها که تاثیر منفی هم برایشان دارد، زدن نخبه‌ها را پیشه کرده‌اند، هرچند زدن مردم کوچه و بازار را کاملا رها نکرده‌اند.
 
فارس: در افغانستان و پاکستان گروه‌های مختلفی وجود دارند که همگی آنها را طالبان می‌نامند. لطفاً گروه‌های اصلی طالبان را معرفی کنید، بویژه اینکه این روزها نام شبکه حقانی و شورای کویته را هم زیاد می‌شنویم؟

جمشیدی: سه گروه عمده علیه آمریکا و متحدانش در افغانستان و پاکستان می‌جنگند. یکی از آنها طالبان است که شامل شورای کویته و حلقه‌های اطراف آن می‌شود. طالبان اصلی همین شورای کویته است که رهبری اش را ملاعمر برعهده دارد و مقر اصلی‌شان در کویته پاکستان است. گروه دیگری که با اشغالگران می‌جنگند و آنها را نیز به نام طالبان می‌شناسند، حزب اسلامی حکمتیار است. این گروه در جنگ با آمریکا و متحدانش، همسو با شورای کویته بوده و در مذاکرات با دولت هم فعال‌تر است. دسته سوم، شبکه حقانی است. محل استقرار این شبکه وزیرستان شمالی است. شبکه حقانی متشکل از طالبان پاکستانی و گروه‌های چچنی، عرب افغان‌ها و کشمیری‌هاست که حدوداً 10 تا 12 هزار نفرند. شبکه حقانی بیش از گروه‌های دیگر در صحنه است.

 فارس: به نظر می‌رسد با وجود ادعاهای طالبان در مخالفت با حضور آمریکا در افغانستان، آنها با یکدیگر رابطه دارند؟

جمشیدی: بله رابطه دارند، اصلا شبکه حقانی را همین آمریکایی‌ها بوجود آوردند که وزیر خارجه پاکستان هم به آن اشاره کرد. آمریکا در برخی گروه‌های تروریستی پاکستان و افغانستان نفوذ دارد و در دستگاه امنیتی پاکستان نیز نیرو دارد که «دیویس» یکی از آنها بود. همان فردی که چند نیروی امنیتی پاکستان را به قتل رساند و موقع فرار یک مامور دیگر را زیر گرفت و کشت.

فارس: پاکستان چه نقشی در ترور آقای ربانی ایفا کرد؟

جمشیدی: برخی تحلیل‌ها بر این است که چون در مذاکرات بین آمریکا و طالبان، واشنگتن پاکستان را دور زده و مستقیما با طالبان وارد مذاکره شده و ربانی هم در بحث صلح فعال بوده ممکن است ترور آقای ربانی، کار پاکستانی‌ها هم باشد که بگویند چرا ما را تحویل نگرفتید. یعنی ممکن است دستگاه‌های اطلاعاتی پاکستان هم در قضیه دست داشته باشند.

فارس: گروه‌هایی که آقای ربانی را ترور کردند با پاکستان روابط خوبی دارند و حتی گفته می‌شود بازوی تروریستی دستگاه امنیتی پاکستان هستند. از طرفی همین گروه‌ها به سفارت و مقر نیروهای آمریکا در افغانستان حمله کردند هرچند مسئولیتش را نپذیرفتند. آیا واقعا تهدید آمریکا علیه پاکستان ریشه در عملکرد این گروه‌‌ها دارد یا مسئله چیز دیگری است؟

جمشیدی: یک اشاره ‌گذرایی می‌کنم به روابط آمریکا و پاکستان که در آن روابط طالبان با آمریکا و طالبان با پاکستان هم روشن می‌شود. روابط آمریکا و پاکستان درحدی بود که آمریکا‌یی‌ها می‌گفتند پاکستان مهم‌ترین متحد غیرناتویی ایالات متحده است. اما حالا پاکستان را تهدید به حمله می‌کند. مسبوق هستید که تا چند دهه قبل یعنی قبل از اضمحلال شوروی سابق، دو قدرت فائق بین‌المللی در جهان حکمرانی می‌کردند که یکی آمریکا و اذنابش بود و دیگری شوروی سابق و متحدانش. هر دوی این قدرت‌ها دنبال این بودند که کشورهای بیشتری را زیر چتر خودشان بیاورند و تا جایی که می‌توانند به کمک نیروهای نظامی، اطلاعاتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، حوزه نفوذ خود را توسعه بدهند. این توسعه‌طلبی تا جایی پیش رفت که هر یک مناطقی را اشغال کردند. یکی از این کشورهای اشغال شده به وسیله شوروی، افغانستان بود. اشغال افغانستان اگر بلندمدت می‌بود و جواب می‌داد، تهدید بزرگی برای آمریکا می‌شد. افغانستان همسایه آسیای میانه است و اشغال آن به معنای تحت نفوذ قرار دادن دیگر کشورهای نزدیک آسیای میانه بود. به همین دلیل آمریکا با تمام توان و امکانات اطلاعاتی – امنیتی‌اش به صحنه آمد و روی پاکستان هم بسیار کار کرد. پاکستان به مرکز عملیات نظامی، امنیتی و جاسوسی تبدیل شد برای ضربه زدن به شوروی. اینجا بود که طالبان دست‌پرورده پاکستان به میدان آمد و القاعده را هم سازماندهی کرد. همین حقانی و یکسری از نیروهای جهادی به آمریکا دعوت شدند و با رئیس جمهور وقت –ریگان- ملاقات کردند. پاکستان به پل پیروزی آمریکا تبدیل شد و از همین محل هم به انواع ادوات نظامی و امنیتی مجهز شد و کمک‌های مالی فراوان دریافت کرد. پاکستان، خدمات زیادی به آمریکا کرده و این خدمات نه تنها به شکست شوروی در افغانستان انجامید بلکه زمینه متلاشی شدن این ابرقدرت شرق را فراهم آورد. لذا پاکستان توقع داشت که آمریکایی‌ها بهای بیشتری به این کشور بدهند. ریشه تهدید آمریکا به دلخوری‌های پاکستان برمی‌گردد و اینکه اسلام‌آباد مثل گذشته با آمریکا همراهی نمی‌کند.

فارس: دلخوری‌های پاکستان از آمریکا به چه مواردی مربوط می‌شود؟

جمشیدی: آمریکا پس از اینکه خود را تنها ابرقدرت جهان دید. متحد سنتی خود را در برابر هند تحقیر کرد. اگر دو کشور در جهان را بخواهند مثال بزنند که از بالاترین درجه تخاصم با یکدیگر برخوردارند، هند و پاکستان را مثل می‌زنند. این تخاصم به گونه‌ای است که کشورهایی که می‌خواهند با هر دوی این کشورها رابطه داشته باشند سعی می‌کنند یک نوع تعادل در روابط خود بوجود آورند یعنی نه آنچنان به طرف هند بروند که پاکستان حساس شود و نه آنقدر به پاکستان بگروند که هند برنجد. با این حال آمریکا روابط بسیار سطح بالایی با هند برقرار کرد. در 2-3 سال گذشته راهبردی‌ترین روابط بین آمریکا و هند برقرار شده است. قراردادی با هند منعقد کرده‌اند که از نظر میثاق‌های بین‌المللی، یک قرارداد غیرقانونی تلقی می‌شود. کشوری که برخلاف میثاق‌های بین‌المللی دارای قدرت‌هسته‌ای است و باید با آن برخورد شود اما نه تنها برخوردی نشد بلکه این قدرت را در اختیار هند قرار داد. به این ترتیب توازن منطقه‌ای بهم خورد و برای اولین بار وزنه هند به نحوی بالا آمد که پاکستان تحقیر شد. پاکستانی که متحد آمریکا بود در برابر هندی که متحد شوروی بود پایین‌تر قرار گرفت.
 طبیعی است که این مسئله تنش ایجاد می‌کند و حالا این تنش به وضعیت بی‌سابقه‌ای رسیده. مورد دیگری که پاکستانی‌ها را رنجاند حملات تروریستی به بمبئی بود. حملاتی که گروه‌های کشمیری علیه هند انجام دادند و مقامات سیا گفتند مقامات پاکستان هم دست دارند. اگر آمریکا قصد بر هم زدن توازن را نداشت می‌توانست این مسئله را محرمانه اعلام کند اما آن را علنی کرد که موجب خشم پاکستانی‌ها شد.
دلیل دیگر دلخوری پاکستانی‌ها حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا به خاک پاکستان است. تاکنون بیش از 50 حمله صورت گرفته به نوعی که پاکستانی‌ها آن را جنگ آمریکا علیه خود می‌دانند. حمله زمینی بدون اطلاع آمریکا به پاکستان که طی آن اعلام شد بن لادن کشته شده نیز ارتش پاکستان را تحقیر کرد. این دومین بار بود که آمریکا به پاکستان حمله زمینی می‌کرد و ارتش پاکستان نمی‌توانست کاری بکند. آنهم ارتشی که در سه جنگ با هند، تمامیت ارضی خود را حفظ کرده و در میان مردم مقدس است. دلخوری دیگر پاکستان از آمریکا به  نفوذ واشنگتن در گروه‌های تروریستی و دستگاه‌های اطلاعاتی پاکستان مربوط می‌شود. آمریکا در پاکستان چهار هزار جاسوس رسمی دارد. آمریکا تاکنون به صورت "دوفاکتو" علیه پاکستان می‌جنگند اما اسلام آباد ازاین مسئله ناراضی است به همین دلیل با واشنگتن دچار تنش شده و آنها هم تهدید به حمله کرده‌اند.
 
فارس: با وجود نفوذ بالای آمریکا در پاکستان دیگر چه نیازی به جنگ وجود دارد؟ ایا آمریکا نمی تواند مخالفان خود در این کشور را نابود یا کنترل کند؟

جمشیدی : مسائل سیاسی دو دو تا چهار تا نیست بلکه درهم تنیده و پیچیده است. در موارد بسیاری، نمی‌توان این مسائل را شفاف کرد. مهم ترین دلیل تهدید پاکستان از سوی آمریکا شبکه حقانی است. شبکه حقانی درست در روز یازدهم سپتامبر و سالگرد حادثه برج‌های تجارت جهانی، به سفارت آمریکا و مقر ناتو در کابل حمله کرد. این یعنی تحقیر شدن آمریکا و شخص اوباما. این حملات د رحالی صورت گرفت که چند ساعت بعد، رئیس جمهور فعلی و قبلی آمریکا در مقر قدرتشان، در یک محفظه شیشه‌ای ضد گلوله قرار گرفتند و این به معنای نبود امنیت پس از 10 سال باصطلاح مبارزه با تروریسم است. این هم تحقیر آمریکاست، بنابراین آمریکا تهدید می‌کند که اگر پاکستان علیه شبکه حقانی وارد عمل نشود، به این کشور حمله خواهد کرد. البته منظور از حمله به پاکستان حمله به وزیرستان شمالی است که به اعتقاد من یک تهدید توخالی است و اگر حمله هم بکند آنچنان کاری از پیش نخواهد برد.
 
فارس: با توجه به اینکه اگر این تهدید عملی نشود شبکه حقانی جسورتر خواهد شد چرا آمریکا، پاکستان را تهدید می‌کند؟

جمشیدی: آمریکا با تجربه‌هایی که در افغانستان و دره سوات پاکستان دارد، فکر می‌کند موفق خواهد شد اما وزیرستان شمالی جایی نیست که به راحتی بتوان پیروز شد. این منطقه جزء هفت منطقه قبایلی پاکستان است که همواره در برابر سلطه اجنبی مقاومت کرده و پیروز شده‌اند. مردم منطقه قبایلی در طول تاریخ معاصر خود، سه ابرقدرت را به زانو درآورده‌اند.
اول انگلیسی‌ها را شکست دادند بعد شوروی را از افغانستان بیرون کردند و حالا آمریکا را دارند شکست می‌دهند. لذا آمریکا مانده است که اگر بیرون بیاید شکست خورده، پس فشار امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی و نظامی وارد می‌کند تا ارتش پاکستان علیه شبکه حقانی وارد جنگ شود.
 
فارس: اگر ارتش پاکستان حاضر به حمله نشد، آمریکا چه خواهد کرد؟

جمشیدی: آمریکا تلاش خواهد کرد چند نفر از فرماندهان اصلی شبکه حقانی را بکشد و مثل قضیه بن لادن اعلام پیروزی کند اما خطر آنجاست که ورود آمریکا به وزیرستان شمالی، موجب تجزیه پاکستان شود.
 
فارس: آیا تجزیه پاکستان به نفع آمریکاست؟

جمشیدی: در کوتاه مدت ممکن است به نفع آمریکا باشد اما در بلندمدت به ضررشان خواهد شد.
 
فارس: آینده روابط آمریکا و پاکستان چه خواهد شد؟

جمشیدی: آمریکا مجبور است با پاکستان کنار بیاید چرا که می‌خواهد در منطقه بماند و برای ماندن به پاکستان نیاز دارد. درست است که آمریکا الان یک کشور مهمتری را چون هند به عنوان متحد خود کرده و این کشور ظرفیت‌های بالایی دارد و باید در مقابل چین بایستد تا چالش‌های آمریکا در عرصه بین‌الملل کاهش یابد اما وجود کشوری که به آمریکا کمک اطلاعاتی و پشتیبانی بدهد تا در افغانستان بماند، ضروری است و آن کشور پاکستان است. لذا من معتقدم آمریکا و پاکستان با یکدیگر کنار خواهند آمد. زمینه‌‌هایی برای این مسئله بوجود آمده مثلا حقانی اعلام کرده که در پاکستان حضور ندارد و به افغانستان رفته.
 
فارس: پس نیاز آمریکا به اعلام پیروزی چه می‌شود؟

جمشیدی: ممکن است پاکستان از آمریکا بخواهد منطقه محل استقرار شبکه حقانی در خاک خود را مورد بازرسی قرار دهد و عکس بگیرد. آمریکایی‌ها هم با تهیه عکس و گزارش و نشان دادن آن به دنیا اعلام کنند که بر شبکه حقانی پیروز شده‌اند. بعد از مدتی شبکه حقانی به پاکستان بازمی‌گردند و مسئله تمام می‌شود.
 
فارس: اما مشکلات آمریکا تمام نمی‌شود چرا که طالبان اعم از شبکه حقانی، به مبارزه با آمریکا برای کنترل تمام افغانستان ادامه خواهند داد چرا که قدرت می‌خواهند؟
 
جمشیدی- آمریکایی‌ها یک طرح به کمک انگلستان و هند تهیه کرده‌اند و آن طرح عبارت است از اینکه افغانستان را تجزیه کنند هر چند ظاهر طرح، بحث تجزیه نیست ولی عملا به آن سمت خواهد رفت. این طرح را به ملا عمر هم گفته‌اند ولی او قبول نکرده است. در حال حاضر بیشتر مناطق افغانستان تحت سیطره طالبان است. آمریکا به طالبان پیشنهاد کرد اجازه بدهید پایگاه‌هایمان را دایر کنیم و شما هم در جاهایی که حضور دارید بمانید ودولت تشکیل بدهید. بقیه استان‌ها که غیرپشتون هستند هم فدرالی بشوند. ملا عمر این طرح را رد کرده و خواهان حفظ تمامیت ارضی افغانستان شده است. اگر این طرح اجرا شود، ناامنی سراسر افغانستان را در بر خواهد گرفت و همه اقوام با یکدیگر درگیر خواهند شد. به لحاظ ساختاری اکثر مردم افغانستان خواستار تجزیه نیستند اما اگر عرصه تنگ شود و تحت فشارهای بیشتری قرار بگیرند این احتمال وجود دارد.
 
فارس: اخیرا روابط ایران و پاکستان بهبود یافته است. آیا این روابط در همین وضعیت می‌ماند یا به خاطر بهبود روابط آمریکا و پاکستان، روابط ما با آنها دوباره ضعیف خواهد شد. آیا ممکن است پاکستان روابط با ایران را قربانی روابط با آمریکا کند؟
 
جمشیدی : ایران و پاکستان در طول تاریخ روابط، عمدتا مثبت و سازنده‌ای داشته‌اند. اگر در برخی مقاطع یک اعوجاجاتی و تکدر خاطری بوده، در اراده سیاسی مقامات پاکستانی نبوده و هیچکدام این وضعیت را نمی‌خواستند. یکسری عوامل ثالث دخیل بوده‌اند مثل افراط گری. همین سپاه صحابه چقدر به روابط ما ضربه زد. ده‌ها گروه تروریستی که طالبان پاکستانی نامیده می‌شوند. موجبات تکدر خاطر بین دو کشور را فراهم می‌آورند. باید توجه داشته باشیم که تعداد شیعیان در مراکز حساس پاکستان زیاد است و بسیاری از غیرشیعیان هم خواهان روابط صمیمانه با ایران هستند اما گروه‌های افراطی، مشکل آفرینی کردند.
 
فارس: برخی می‌گویند اوضاع شیعیان پاکستان در زمان مشرف که خودش شیعه بود، بدتر شد چنانکه پاراچنار در زمان او به محاصره افتاد و محدودیت‌هایی برای شیعیان بوجود آمد؟
 
جمشیدی: هر کسی چنین می‌گوید اشتباه می‌کند. اتفاقا هر گاه نظامیان در پاکستان بر سر کار بوده‌اند، اوضاع شیعیان این کشور بهتر بوده است. در حال حاضر هم نخست‌وزیر پاکستان یک سید شیعه است که اصالتا اهل استان گیلان در ایران محسوب می‌شود اما اوضاع شیعیان بهتر نشده چراکه هر چه دولت پاکستان ضعیف‌تر باشد تخاصمات فرقه‌ای بویژه علیه شیعیان بیشتر می‌شود. بحث پاراچنار هم مفصل است و در حوصله این گفت‌وگو نمی‌گنجد. اما اوضاع شیعیان در زمان مشرف بهتر از حالا بود.
 
فارس: با وجود بهبود روابط ایران و پاکستان،‌‌آیا روابط آمریکا و  پاکستان به صمیمیت قبل خواهد شد؟
 
جمشیدی: اگر شرایط بین آمریکا و پاکستان به این نحو جلوتر برود، شناخت حیله‌ها و اهداف پلید آمریکا از سوی افکار عمومی پاکستان بیشتر و شفاف‌تر خواهد شد، ضمن اینکه آن باوری که آمریکا را پشتیبان پاکستان در جنگ با هند می‌دید فرو ریخته بنابراین روابط این دو کشور دیگر به گرمی و صمیمیت گذشته نخواهد شد چرا که دیوار اعتماد ترک برداشته و صمیمت تبدیل به نفرت شده ، سیاست آمریکا در قبال پاکستان و کل منطقه عوض شده، یارهای منطقه‌ای‌اش تغییر کرده و دیگران نگاه 10 سال قبل را به پاکستان ندارد. پاکستان هم نگرشی متفاوت پیدا کرده است. روابط گرم و صمیمی دیگر برنمی‌گردد ولی به دلیل فقر و درهم تنیدگی‌های اقتصادی دو کشور و اینکه تمام سلاح‌های پاکستان، آمریکایی است، ارتباط قطع نمی‌شود و پاکستان ناگزیر است با آمریکا کنار بیاید اما روابط همراه با کدورت خواهد بود و به همان نسبت روابط ایران و پاکستان صمیمانه‌تر خواهد شد.
 
فارس: آیا کشورهای عربی می‌توانند روابط ایران و پاکستان را تخریب کنند؟

جمشیدی: عربستان در صحنه دینی و اعتقادی پاکستان نقش دارد. در پاکستان به صورت عمده با سه فرقه مواجهیم. یکی بریلوی‌ها، دوم دیوبندی‌ها و سوم شیعیان، این سه گروه در صحنه دینی پاکستان نقش آفرین هستند.
«دیوبند» شهری است در هند که منشاء فکری این فرقه از آن شهر است. این فرقه معروف هستند به سلفی- وهابی. اینها 15 درصد جمعیت پاکستان هستند اما بیشترین حوزه‌های علمیه را در پاکستان دارند. این حوزه‌های علمیه را عربستان در مناطق فقیر دایر می‌کند و به طلاب و اساتید آنها پول می‌دهد و از این راه برای خود موقعیت اجتماعی کسب می‌کند.
فعالیت این حوزه‌های علمیه هم یقینا پس از انقلاب اسلامی آغاز شده است. وقتی دیدند گرایش‌های شیعه با انقلاب اسلامی ایران، به حکومت رسید آنها هم تلاش کردند با دلارهای نفتی و این حوزه‌ها،‌گروه‌های همسو با خودشان را بوجود بیاورند که طالبان افغانستان یکی از این محصولات بود. چرا که اکثر زعمای طالبان تحصیلکرده مدرسه حقانی پاکستان هستند، مدرسه‌ای که 2500 طلبه دارد.

گفت‌وگو از قاسم رحمانی

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900709001310

پیام ملاعمر برای کیست؟

دیپلماسی ایرانی/ محسن پاک آیین/ شهریور ۸م, ۱۳۹۰

مواضع طالبان برای خوش آمد عربستان سعودی اتخاذ شده است. در ماه‌های اخیر بحث تقویت روند صلح در افغانستان و تلاش برای پیوستن طالبان به این روند در صحنه تحولات افغانستان مطرح بوده است. البته در این ارتباط ما شاهد تضادها و تناقصاتی هستیم. نخست اینکه طالبان شرط پیوستن به روند صلح را خروج نیروهای خارجی و عدم امضای پیمان استراتژیک واشنگتن با کابل را قرار داده اند. در حالی که آمریکا اعلام کرده که تا سال ۲۰۱۴ در افغانستان حداقل ۷۰۰۰۰ نیروی نظامی خواهد داشت و به دنبال امضای پیمان استراتژیک با افغانستان و احداث پایگاه‌های نظامی نیز هست. لذا تضاد منافع بین آمریکا و طالبان مشخص است.

تضاد بعدی بین دولت افغانستان و طالبان است. دولت افغانستان معتقد است که طالبان نخست باید قانون اساسی کشور و حاکمیت دولت آقای کرزی را بپذیرد و سپس وارد مذاکره با دولت شود، در حالی که طالبان نه قانون اساسی و نه دولت فعلی را به رسمیت نمی شناسد و این تضاد هم مانع دیگری برای پیوستن طالبان به روند صلح می باشد. در این ارتباط تلاش‌های زیادی هم صورت گرفته تا گروههای مسلح مخالف دولت افغانستان را اعم از گروه طالبان به رهبری ملاعمر، گروه حقانی و حزب اسلامی‌حکمتیار را در پروسه صلح وارد کنند اما به دلیل همین تضادها این تلاش‌ها به بن بست رسیده است.

به نظر می رسد پیام ملاعمر به مناسبت عید فطر به دلیل سفر اخیر آقای کرزی به عربستان صادر شده باشد. حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان، همراه با شماری از مقامات ارشد حکومت برای جلب مشارکت عربستان، جهت متقاعد کردن طالبان به ادغام در روند صلح به این کشور سفر کرده است. عربستان یکی از حامیان اصلی طالبان بوده است و در سال ۱۹۹۵ یکی از سه کشوری بود که امارت اسلامی‌افغانستان به رهبری طالبان را به رسمیت شناخت. لذا ارتباط خوبی بین عربستان و طالبان وجود دارد. هرچند بعد از تشدید تروریزم عربستان اعلام کرد که از طالبان حمایت نمی‌کند ولی به هر حال روابط و ارتباطات وجود دارد. حامد کرزای در این راستا به عربستان سفر کرده است که بتواند از این ارتباطات و روابط مثبت عربستان با طالبان استفاده کند.

در پیام ملاعمر به مناسبت عید فطر، طالبان پذیرش مشروعیت دولت افغانستان و قانون اساسی را اعلام نکرده و بطور کلی از تمایل خود برای مذاکره صحبت کرده که نمی تواند تحول مهمی تلقی گردد. مضاف بر اینکه مجددا حضور نیروهای خارجی به عنوان عامل بحران کنونی کشور تلقی شده است. بنابراین موضع طالبان بیشتر یک موضع مقطعی و برای خوش آمد عربستان سعودی اتخاذ شده و نمی تواند یک گام جدی برای پیوستن طالبان به روند صلح تلقی گردد. چرا که تضادهای جدی در این زمینه دیده می‌شود. از یک سو طالبان نمی‌خواهد حاکمیت کرزای و قانون اساسی را بپذیرد. از دیگر سو، دولت کرزای جز به این رضایت نمی‌دهد که طالبان حتما در چارچوب قانون قرار گیرد و مشروعیت دولتش را بپذیرد. طالبان با آمریکا هم تضادهای جدی دارد. از یک طرف آمریکا نمی‌پذیرند طالبان به این شکل و بدون جدایی از القاعده و بدون پذیرش مشروعیت دولت کرزای وارد مذاکره شود. از طرف دیگر طالبان خواهان خروج نیروهای آمریکایی و ناتو و عد م امضای پیمان استراتژیک آمریکا و افغانستان و ایجاد پایگاه‌های نظامی‌آمریکا در این کشور است. به دلیل وجود این تضادهای جدی و این که این تضادها چیزی نیست که یک شبه حل شود نمی‌توان به این مذاکرات خوشبین بود و پیام ملاعمر را تحول جدی در رویکرد طالبان تلقی کرد.

http://strategicreview.org/1390/06/08/

تحليلي-از-آخرين-اوضاع-سياسي-افغانستان/-مهسا-مجيدي

مقدمه

افغانستان جزو معدود كشورهايي است كه در سال‌هاي آينده و حتي در ميان‌مدت، هم‌چنان دچار بحران‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بوده و خشونت‌ها و ناامني‌ها با وجود سقوط طالبان از قدرت در سال 2001، و تشكيل دولت جديد افغانستان تداوم خواهد داشت. اينكه چه عوامل و نيروهايي باعث استمرار آشفتگي‌هاي سياسي، ناامني‌ها، بي‌ثباتي و افراط‌گرايي و تروريسم در افغانستان مي‌گردد به پيچيدگي‌هاي سياسي، قومي و مذهبي اين كشور و دشواري‌هاي حل مسائل آن مربوط مي‌شود. وجود نيروها و بازيگران متعدد و گاه متعارض، رقابت بازيگران در افغانستان، سكو قرار دادن افغانستان به عنوان دسترسي به اهداف درازمدت توسط اشغالگران به ويژه آمريكا، قوميت‌گرايي و گرايش‌هاي سياسي متفاوت به احزاب متعدد، فقدان قانون‌مداري، نبود قدرت مركزي حاكم بر افغانستان و بسياري از موارد ديگر، بخشي از پيچيدگي مسائل افغانستان را تشكيل مي‌دهد.

افغانستان به رغم محصور در خشكي بودن، به دليل واقع شدن در ميان مناطق آسياي مركزي، خاورميانه و جنوب آسيا، از جايگاه ژئوپوليتيكي بالايي برخوردار است؛ علاوه بر آن، اين كشور مملو از منابع عظيم ذخاير طبيعي است، كه قيمت اين منابع طبيعي بيش از يك تريليون دلار تخمين زده شده است. آهن، مس، كوبالت، طلا، اورانيوم، سرب، آلومينيوم، تيتانيوم، بوكسيد، لي‌تي‌يوم، فيروزه، ياقوت، زمرد و... بخشي از ثروت‌هاي معدني و طبيعي افغانستان است كه هنوز استخراج نشده‌اند.[1]

هم‌چنين افغانستان به عنوان كشور ترانزيتي در ارتباط با لوله‌هاي نفت و گاز طبيعي از كشورهاي آسياي مركزي به جنوب آسيا و احياي جاده ابريشم از شرق به غرب مطرح است. اين كشور عضو سازمان‌هاي منطقه‌اي سارك، اكو و عضو ناظر سازمان شانگهاي است.


موقعيت ژئوپلتيك افغانستان و بازيگران آن

  به جرات مي‌توان ادعا كرد كه افغانستان طي سه دهه اخير، همواره صحنه منازعه، رقابت‌ و ستيزش‌هاي بازيگران منطقه‌ائي و فرامنطقه‌اي بوده است. منافع متضاد بازيگران منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي صحنه سياسي افغانستان در كنار عوامل قومي ـ قبيله‌اي، اختلافات داخلي، تماميت‌خواهي و ضعف دولت مركزي، موجب شده است تا افغانستان همواره، كشوري ناامن و بي‌ثبات در منطقه محسوب شود. به عبارت بهتر عوامل مذكور فرصت‌هاي لازم را براي ايجاد امنيت و ثبات ملي را به وجود نياورده است. به همين خاطر منازعات و كشمكش‌ها در افغانستان هم بي‌اعتناست.

   اكنون رقابت بين هند و پاكستان براي نفوذ هر چه بيشتر در افغانستان تشديد شده است. هند نگران سقوط مجدد افغانستان در كام پاكستان بوده و از بازگشت دوباره طالبان به قدرت بسيار نگران است، شايد به همين خاطر در كوتاه مدت، موافق حضور نيروهاي خارجي در افغانستان است. پاكستان نيز از گسترش روابط هند و افغانستان و نفوذ بيشتر هند در منطقه ناخشنود است. خروج نيروهاي امريكايي و ناتو از افغانستان، خواست پاكستان براي ترميم قدرت خود در منطقه است، اما هند خواهان تداوم حضور نيروهاي بين‌المللي ائتلاف تا زماني كه امنيت و ثبات در افغانستان ايجاد گردد.

   از سوي ديگر چين، روسيه و ايران به نوعي خواهان ايجاد ثبات و امنيت و صلح در افغانستان و خروج نيروهاي امريكايي و ناتو از منطقه مي‌باشند. البته بايد توضيح داد كه روسيه حضور قدرت‌هاي بين‌المللي را به عنوان تهديد ژئوپوليتيكي قلمداد مي‌نمايد، ولي به مرور زمان ظهور پديده راديكاليسم و افراط‌گرايي به عنوان فاكتور تعيين‌كننده در ناامني منطقه‌اي و هم‌چنين بين‌المللي شدن تجارت مواد مخدر كه هر دو اين موارد مي‌تواند امنيت روسيه را با چالش جدي مواجه سازد، روسيه را به اين نتيجه رسانده كه حضور امريكا در افغانستان، حداقل در كوتاه‌مدت به نفع آن بوده و هزينه‌هاي روسيه را در مورد مبارزه با تروريسم، راديكاليسم و تجارت مواد مخدر به مراتب كاهش مي‌دهد.

   همچنين روسيه از اسلام‌گرايي و راديكاليسم اسلامي به شدت وحشت دارد و ترس از گسترش آن به آسياي مركزي و ضعف اقتصادي در مهار راديكاليسم اسلامي موجب شده تا در كوتاه‌مدت با امريكا و غرب همكاري محدودي داشته باشد. بنابراين روسيه نگران اين است كه در معادلات جهاني مواد مخدر، يك بازيگر مغلوب تلقي شده و ناتواني‌هايش بيشتر نمايان شود و به همين جهت ايجاد نظم، ثبات و امنيت را در افغانستان، به نفع خود مي‌داند. روسيه حضور امريكا را در افغانستان به شرطي قبول مي‌كند كه نتيجه حضورش، امنيت و آرامش در افغانستان باشد؛ اما اگر به هر نحوي به اين باور برسد كه حضور امريكا موجب گسترش تروريسم، مواد مخدر و افراط‌گرايي در منطقه مي‌شود، به شدت با حضور امريكا و ناتو مخالفت خواهد كرد، چرا كه چنين روندي در تضاد با منافع ملي و منطقه‌اي روسيه قرار مي‌گيرد.

   چين نيز دقيقاً همانند روسيه، حضور قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي در افغانستان را به عنوان تهديد ژئوپوليتيكي قلمداد مي‌كند، اما ترس از اسلام‌گرايي راديكاليسم در سين كيانگ (تركستان شرقي) در شمال غربي چين كه بيش از بيست ميليون مسلمان دارد، موجب شده است تا به نوعي حضور غرب را به شرط ايجاد ثبات و امنيت در افغانستان بپذيرد. البته اين كشور در ظاهر با حضور غرب و آمريكا مخالفت نمي‌كند، اما گزارشاتي وجود دارد مبني بر اينكه چين در پشت پرده از گروه‌هايي شورشي طالبان جهت ضربه زدن به امريكا و ناتو حمايت مي‌كند و اين امر با كمك پاكستان و آي‌اس‌آي صورت مي‌پذيرد.[2]

   كشورهاي امارات متحده عربي و به ويژه عربستان، نقش پشت پرده‌اي در حمايت از گروه‌هاي سلفي ـ وهابي در افغانستان دارد. عربستان از طريق جريان «وهابيت سياسي» از شبه نظاميان افغاني در جنگ افغانستان عليه اشغالگري شوروي سابق وارد عمل شد و با حمايت مالي خود از مجاهدين سني سلفي‌گرا حمايت كرد.[3] تشكيل امارات اسلامي طالبان در افغانستان و به رسميت شناختن آن توسط عربستان، بخشي از اهداف پشت پرده عربستان را آشكار ساخت. پس از اشغال عراق توسط امريكا، عربستان به اين نتيجه رسيد كه بهترين فرصت براي ضربه زدن به امريكا، حمايت از گروه‌هاي شورشي طالبان است و عربستان نيز به صورت پنهاني دست از حمايت خود برنداشته است. آرزوي عربستان، ايجاد دولتي همگرا با عربستان در افغانستان است كه داراي ويژگي‌ سلفي ـ وهابي باشد كه «طالبان» مي‌تواند در برآورده ساختن آرزوي عربستان گزينه مؤثري باشد.

   بنابراين علاقه‌مندي عربستان به افغانستان چندجانبه بوده و روابط دوستانه سنتي با طالبان و پاكستان دارد و كمك‌هاي عربستان سعودي در به قدرت رسيدن طالبان و حفظ قدرت آنها نيز بسيار مؤثر بوده است. از سوي ديگر عربستان به دليل رقابت با جمهوري اسلامي ايران و خوي شيعه ستيزي‌اش سعي در ايجاد تفرقه بين شيعه و سني در افغانستان بوده و به دليل مخالفت با حضور نيروهاي خارجي از گروههاي شبه نظامي القاعده و طالبان به صورت پنهاني حمايت مي‌كند. حمايت عربستان از حزب دعوت و عبدالرب رسول سياف و يونس خالص نمونه‌اي از اين حمايت‌هاست.

 
اوضاع داخلي افغانستان

    افغانستان در بعد مسائل داخلي نيز با بحران سياسي، اجتماعي و اقتصادي مواجه است. هنوز قوم‌گرايي وجهه اول هويت افغانستاني‌ها را تشكيل مي‌دهد. روح جمعي و هويت ملي در اين كشور به معناي واقعي كلمه شكل نگرفته است. فقر و بي‌سوادي، ناآگاهي‌هاي سياسي، پايين بودن اميد به زندگي و بالا بودن مرگ و مير نوزادان، بيكاري و... جزو شاخصه‌هاي بارز افغانستان مي‌باشد. شايد بزرگ‌ترين دستاورد مردم و دولت افغانستان را بتوان در آزادي رسانه‌ها و مطبوعات و سپس رشد آموزش و علاقه به تحصيل در ميان دانش‌آموزان و محصلين جست‌وجو كرد.

به رغم تكميل نهادهاي قدرت و روند دولت‌سازي در افغانستان، ميزان مشروعيت دولت حامد كرزي و پارلمان ملي، به دليل تقلب در انتخابات بسيار در حد پاييني قرار داشته و اختلافات دولت با پارلمان در خصوص دادگاه ويژه انتخابات افغانستان، به نوعي موجب بي‌اعتمادي مردم به قوه قضائيه بشود. رد صلاحيت 62 نماينده مجلس به دليل تقلب و تخلف نمايندگان فعلي از سوي دادگاه ويژه، تنها بحران سياسي موجود در دولت افغانستان را پررنگ‌تر ساخته و همين امر موجب تصويب لغو دادگاه ويژه انتخابات از سوي مجلس نمايندگان شده است. اكنون دولت، مجلس ملي را تحت فشار گذاشته تا مصوبه دادگاه ويژه اجرايي گردد و مجلس نمايندگان نيز اتهامات متقابلي را به دولت كرزي وارد مي‌كنند و معتقدند، دولت و شخص رئيس جمهور به دنبال بحران‌سازي براي مقاصد خاص خودشان هستند. پرواضح است كه تداوم چنين اختلافاتي، موجب كاهش مشروعيت حكومت افغانستان و دولت و مجلس اين كشور مي‌شود.

   قضاياي فوق نشانگر آن است كه افغانستان به رغم حمايت‌ جامعه جهاني و تكميل روند و نهادهاي دولت‌سازي و برگزاري دو دوره انتخابات رياست‌جمهوري و انتخابات پارلمان هنوز خصوصيات دولت ما قبل مدرن را حفظ كرده است و در طول ده سال گذشته نتوانسته است حاكميت خويش را به سراسر خاك افغانستان و در تمام ساعات روز، گسترش دهد و قانون‌مداري را نهادينه كند. طوري كه فساد اداري و رشوه در بالاترين سطح خود قرار داشته و همين امر نيز بهانه‌اي شده تا امريكا  و غرب، ناكامي‌ها و شكست‌هاي خود را به حساب ضعف دولت افغانستان در مبارزه با فساد اداري، فقر، بيكاري، گرسنگي و... قلمداد كنند. هر چند كه بايد اذعان كرد كه بخش عمده‌اي از دلايل وجود فساد اداري در افغانستان، به نحوه هزينه كمك‌هاي جامعه جهاني، توسط خود كشورهاي غربي و امريكا برمي‌گردد، چرا كه پول‌ها توسط آنان هزينه مي‌شود و تنها پس از كنفرانس بين‌المللي كابل در سال گذشته حدود 25 درصد كمك‌ها در اختيار دولت جهت بازسازي و توسعه قرار گرفته است.

  
وضعيت امنيتي افغانستان

   در مورد اوضاع امنيتي افغانستان نيز وضع بسيار وخيم است. اكنون بخش‌هاي مهمي از جنوب و جنوب شرق افغانستان به ويژه در مناطق هلمند مركزي و شمال، قندهار، خوست، وردك، ارزگان، بادغيس و قندوز، پكتيا و پكتيكا و حتي كابل و هرات، در حالت جنگي و اضطراري بسر مي‌برند و روزي نيست كه در اين استان‌ها به نيروهاي خارجي يا داخلي افغانستان حمله نشود. ميزان استفاده از حملات غافلگيرانه، مين‌گذاري كنار جاده‌اي، حملات گروهي و... هم‌چنان رو به افزايش است، طوري كه تنها در 6 ماهه نخست سال ميلادي بيش از 400 نيروي امريكايي كشته شده و 1420 غيرنظامي در افغانستان در پي حملات طالبان و نيروهاي خارجي، جان خود را از دست داده‌اند.

   كشته شدن شهردار قندهار، احمد ولي كرزي رئيس شوراي ولايتي و برادر رئيس‌جمهور، سوءقصد به استاندار قندهار و استفاده طالبان از تاكتيك‌هاي مختلف به ويژه در حملات انتحاري و گذاشتن مواد منفجره در دستار توسط شبه‌نظاميان شورشي هم به نوعي نشانگر گسترش اقدامات خشونت‌طلبانه طالبان و افزايش ناامني‌هاست.

   پروژه انتقال مسئوليت تأمين امنيت به نيروهاي افغان كه از سوي امريكا و ناتو پيگيري مي‌شود، در واقع نوعي راه فرار از شكست غرب در افغانستان است. چرا كه هزينه‌هاي نظامي و تلفات نيروي انساني بالا و فرسايش شدن جنگ، اقتصاد امريكا را با بحران جدي مواجه ساخته است و افكار عمومي داخل امريكا، ديگر حاضر به پذيرش ادامه جنگ در افغانستان و تضرر بيشتر نيستند.

   کارستن جاکوبسون، سخنگوی ناتو در کابل گفته بود که در نتیجه عملیات نظامی ناتو، بسیاری از شبکه های شورشیان متلاشی شده و میزان حملات آنها نسبت به سال گذشته کاهش یافته است. ناتو در حالی از کاهش حملات شورشیان خبر داده که آنها بیشتر به حملات سازمان یافته بر مراکز دولتی روی آورده اند. نیروهای ناتو در افغانستان گفته اند که حملات سازمان یافته شورشیان در نیمه اول سال جاری در مقایسه با مدت زمان مشابه در سال گذشته ۲۰ درصد کاهش یافته است. این آمار در حالی منتشر شده که در ماههای اخیر طالبان به ادارات مهم دولتی حمله کرده چند تن از مقامهای ارشد حکومت افغانستان را از پا در آورده اند.

   نیروهای ناتو مدعی است که در ماههای اخیر طالبان توانایی جنگ رو در رو و حمایت مردمی را از دست داده اند و موفق به باز پس‌گیری مناطق از دست داده خود نشده‌اند و تلاش کرده‌اند بیشتر با کارگذاری بمب های کنار جاده‌ای به غیرنظامیان آسیب برسانند. بسیاری از جنگجویان شورشی دست از جنگ کشیده‌اند ولی آن عده که به جنگ ادامه می دهند، غیرنظامیان بی گناه افغان را هدف قرار می دهند و مرتکب یک عمل غیرانسانی و غیراسلامی می شوند. موضع آیساف (نیروهای بین المللی یاری امنیتی) در این زمینه روشن است و خود را برنده می دانیم.”

   این ادعا در حالی مطرح می شود که شورشیان در ماه های اخیر شدیدترین حملات خود را در ولایات مختلف از جمله کابل به راه انداختند.

   سخنگوی ناتو دلیل کاهش حملات شورشیان را افزایش توانایی نیروهای مسلح افغانستان دانسته است. تنها در پی حمله شش مهاجم انتحاری و گروهی از افراد مسلح در روز یکشنبه، ۲۳ اسد/مرداد، به دفتر والی پروان در شمال کابل، ۲۰ تن کشته و 4۵ نفر دیگر زخمی شدند.

   از اوائل سال جاری میلادی چندین مقام بانفوذ دولت و از جمله احمد ولی کرزی، برادر رئیس جمهوری و رئیس شورای ولایتی قندهار، ژنرال داوود داوود فرمانده پلیس حوزه شمال، فرماندهان پلیس تخار، قندهار و قندوز و شهردار قندهار در حملات جداگانه طالبان کشته شده اند.

   ژنرال امرالله امان، از آگاهان مسائل نظامی در افغانستان معتقد است که طالبان امسال نه تنها در حملات خود شکست نخورده، بلکه توانسته‌اند با نفوذ در ولایات میدان وردک و لوگر خود را به دروازه های کابل برسانند.

   براساس گزارشها، از اوائل امسال تا کنون نزدیک به ۴۰۰ سرباز خارجی در افغانستان کشته شده اند. تنها در شش ماه اول سال جاری میلادی نزدیک به ۱۵۰۰ غیرنظامی افغان کشته شده‌اند که نسبت به زمان مشابه در سال ۲۰۱۰، پانزده درصد افزایش را نشان می دهد. دلیل اصلی تلفات غیرنظامیان، انفجار بمب های دست ساز و حملات انتحاری سازمان یافته شورشیان خوانده شده است.[4]

   بنابراين ادعاي سخنگوي نيروهاي ناتو در افغانستان، نوعي فريب افكار عمومي است؛ چراكه نه تنها فعاليت شورشيان نسبت به سال گذشته كاهش نيافته بلكه در تاكتيك‏هاي آنان نيز نوعي پيشرفت ديده مي‏شود. در واقع غرب مي‌خواهد افكار عمومي كشورهاي غربي را از واقعيتهاي عيني  منحرف كند و به نوعي اين سخنان در راستاي مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري در آمريكا صورت مي‏گيرد.
نفوذ طالبان در قرارگاه‏هاي نظامي و اجراي موفقيت آميز حملات، كشتار نظاميان و غيرنظاميان، به ويژه حملات انتحاري در وزارت دفاع افغانستان و ساير پايگاه‌هاي نظاميان خارجي همه حاكي از آن است كه اظهارات سخنگوي ناتو مبني بر كاهش حملات طالبان در سال جاري بي اساس است.
  نيروهاي خارجي تعداد واقعي حملات شبه نظاميان طالبان را در اختيار رسانه‏ها قرار نمي‌دهند، شبه نظاميان طالبان در افزايش ناامني، كشتار، ترور مقامات بلند پايه دولتي و قومي، وارد كردن تلفات به نظاميان خارجي و تشديد حملات به كاروانها موفق‌تر از گذشته عمل كرده اند.
   گسترش نا‌امني‌ها از جنوب به شمال افغانستان و سپس به شرق و قتل و ترور فرماندهان ارشد دولتي در مناطق مختلف، به وي‍ژه شمال افغانستان نشان مي‏دهد كه مخالفان، قدرت مانور بسيار بيشتري نسبت به نيروهاي ائتلاف و دولت افغانستان داشته‌اند.
   طالبان چند ماه پيش به آرام ترين شهر افغانستان( مزار شريف) يورش بردند و تعدادي زيادي از كارمندان دفتر سازمان ملل را در اين شهر به قتل رساندند.
 به اعتقاد اغلب كارشناسان، آخرين دستاورد بزرگ طالبان حمله موشكي به بالگرد شينوك نيروهاي آمريكايي بود كه با كشتن بيش از 31 نظامي آمريكايي، هفت افسر افغان و يك مترجم، مخالفان توان خود را به رخ نيروهاي خارجي و اطلاعاتي آنان كشيدند.
    آمار بمب‏هاي كنار جاده‏اي، سربريدن‏ها، اعدام‏ها، افزايش كشت و توليد مواد مخدر، عدم حاكميت قانون در تمام مناطق افغانستان گواه ديگري بر افزايش توان مخالفان و ناتواني نيروهاي خارجي در برابر آنان است.
 مخالفان حتي توانسته‌ اند با نفوذ به درون نظام فعلي افغانستان، بحران‏هاي جاري در كشور را چند برابر كنند.
 هر كس و هر نهادي كه در چارچوب دولت افغانستان در كنفرانس بن دوم شركت كند، ‌نشان مي‏دهد كه حاكميت اين دولت را پذيرفته است در حالي كه طالبان همواره از پذيرش حاكميت و استقلال دولت افغانستان سرباز زده و آن را دست نشانده مي‏خوانند. 

   واقعيت آن است كه افغانستان كه قرار بود به عنوان الگوي دولت مدرن ليبرال ـ دموكراتيك معرفي شود، اكنون فاقد دولتي كارآمد، پارلماني نظام‌مند و نظام سياسي قوي است. شايد به ظاهر نيروهاي امنيتي افغانستان شامل ارتش و پليس ملي بالغ بر 340 هزار نفر گردند، اما اين نيروها نه تنها از آموزش نظامي كافي برخوردار نبوده و داراي تجهيزات كهنه بوده و مجهز به سلاح‌هاي مدرن نيستند، بلكه نيروهاي امنيتي غالباً دورو، پنهانكار و مرموزند. گزارش واشنگتن پست طي روزهاي گذشته حاكي از اين بود كه از هر 100 سرباز استخدام شده، بيش از 35 نفر فرار كرده و يا حتي به طالبان مي‌پيوندند. نفوذ طالبان در ارتش و پليس ملي آنقدر زياد است كه عامل انتحاري تا جلوي دفتر وزارت دفاع عبدالرحيم وردك پيش رفته بود و با حمله انتحاري به هتل بين‌المللي اينتركانتينانتال كه كاملاً از دفاع امنيتي خوبي برخوردار بود و قرار بود پروژه صلح با طالبان توسط سران سياسي، والي‌ها، جهاديون سرشناس و... پيش برده شود، با حملات انتحارگران طالب روبرو شد.

   بر اين اساس حملات طالبان، به نوعي نشانگر اصرار آنان بر ادامه جنگ دارد، در حالي كه حامد كرزي و امريكا و... هم‌چنان بر طبل مذاكره و صلح مي‌كوبند. هر چند كه امريكا در مذاكره با طالبان داراي نيات شومي است كه بعداً ذكر خواهد شد.

   در چنين وضعيتي شبه‌نظاميان طالبان، با تمام وجود مقاومت مي‌كنند و مخالف اشغالگري افغانستان توسط امريكا و ناتو هستند. افزايش حملات طالبان عليه امريكا و ناتو كه نمونه آن سقوط يك بالگرد شينوك در سيدآباد ميدان وردك كه منجر به كشته شدن 31 امريكايي 7كماندوي افغاني و يك مترجم افغان شد، نشان از پيشرفت طالبان در عمليات‌ها و صدمه زدن به نيروهاي خارجي دارد.

   ست جونز، استاد دانشگاه جرج تاون بر اين عقيده است كه اكنون طالبان تغيير ماهيت داده و شبه‌نظاميان فعلي داراي ويژگي‌هايي است كه آن را از طالبان سابق متمايز مي‌سازد. و همين ويژگي است كه مهم‌ترين علت شكست‌ناپذيري طالبان و القاعده است. اين ويژگي از ديد وي عبارت از اين است كه در گذشته شبه‌نظاميان يا همان تروريست‌ها از جانب يك سازمان داراي سلسله مراتب و رهبري منظم اداره و هدايت مي‌شدند كه احتمال شكست دادن آنان وجود داشت، اما اكنون اين گروه منظم تبديل به يك پديده پراكنده شده كه شايد ديگر به دستورات مقامات ارشد پاكستان اهميتي قائل نيستند.[5]

   اين گروه‌هاي پراكنده شايد طالبان افغاني كه به شوراي كويته به رهبري ملاعمر معروف است، گروه ديگر، شبكه حقاني كه در مناطق خوست، نورستان و... و وزيرستان شمالي پاكستان فعال است. حزب اسلامي حكمتيار در شرق افغانستان كنر و ننگرهار و كابل نفوذ بيشتري دارد. گروه‌هاي ديگر طالبان پاكستاني گروه بيت‌الله محسود و... است كه عمدتاً در مناطق قبايلي پاكستان فعال بوده و حملات خود را عليه نيروهاي خارجي در افغانستان ادامه مي‌دهند.

   از ديگر گروه‌هاي پراكنده و منفرد كه با ايدئولوژي القاعده و طالبان مرتبط بوده و در حال جنگ‌اند مي‌توان در استان‌هاي بادغيس، قندوز، وردك، غزني و... مشاهده كرد كه اين گروه‌ها از بطن ايدئولوژي اصلي القاعده برخواسته‌اند و با استفاده از آثار و تجارب جنگ‌ها به سادگي در كشور افغانستان و پاكستان، مي‌توانند اهداف خود را عملي سازند كه اين مطلب با حمايت برخي شيوخ عرب امكان‌پذير مي‌باشد.[6]

  
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

  به هر حال بخشي از آنچه امروز كشورهاي غربي در حال مبارزه با آن هستند، ساخته و پرداخته دست خود آنها مي باشند كه تحت نظر خودشان آموزش ديده، تجهيز شده و مورد حمايت قرار گرفتند كه در آن زمان قصد داشتند با برداشت و قرائتي كه طالبان از اسلام مي‌كردند، ضربه‌اي مهلك به اسلام و به ويژه به فقه سياسي شيعيان و ايدئولوژي انقلاب اسلامي ايران وارد نمايند تا از مسلمانان دنيا تبري جسته شود كه نتيجه آن دامنگير شدن امريكا و غرب در باتلاق تروريسم (القاعده و طالبان) شده است.

   آنچه كه در بالا آورده شد، خلاصه‌اي از وضعيت كلي اوضاع افغانستان و نقش بازگيران اصلي در آن مي‌باشد. در اين ميان افغانستان به دلايل گوناگون، خواسته يا ناخواسته براي جمهوري اسلامي ايران از اهميت بالايي برخوردار است و حضور 47 كشور خارجي در اين كشور، اوضاع منطقه را به نوعي با بحران بي‌ثباتي بالفعل و بالقوه مواجه ساخته است. آنچه كه به عنوان تروريسم از آن ياد مي‌شود، بيش از آنكه ناشي از تحركات طالبان و القاعده باشد، نشأت گرفته از فساد اداري، ضعف دولت در حاكميت، ضعف و فقدان قانون‌مداري و بي‌مسئوليتي نيروهاي خارجي و عدم صداقت آنان در مبارزه با تروريسم است.

   واقعيت آن است كه افغانستان و ايران به دليل مشتركات مرزي، فرهنگي، تاريخي، ديني و ادبي و... بسيار به هم نزديك‌اند و در طول تاريخ نيز تعلق خاطر بين دو ملت وجود داشته است. چنين مشتركاتي هر چند يك فرصت بسيار مهم براي ايران محسوب مي‌شود و في نفسه نفوذ فرهنگي ايران در افغانستان بسيار زياد است، اما عدم توجه به تحولات افغانستان موجب خواهد شد تا دشمنان ايران اسلامي با جوسازي عليه ايران و انقلاب اسلامي، فرصت‌ها را به تهديدات تبديل كنند. چرا كه ملت افغانستان ملتي بسيار احساساتي بوده و زود واكنش نشان مي‌دهند و نبود سواد كافي و كمبود آگاهي سياسي ممكن است، صدمات جبران‌ناپذيري در روابط ايران و افغانستان ايجاد كند. حضور درازمدت آمريكا در افغانستان، طبق پيمان استراتژيك، نه تنها منتج به ثبات و امنيت و استقلال افغانستان نخواهد شد، بلكه آزادي نسبي افغانستان را سلب و وابستگي هر چه بيشتر اقتصادي، سياسي و سپس اجتماعي و فرهنگي اين كشور را به دنبال خواهد داشت، كه حركت در چنين مسيري، جز از خود‌باختگي و بي‌هويتي فرهنگي چيزي عايد اين ملت مسلمان نخواهد كرد. البته بايد به اين مساله نيز اشاره كرد كه تخريب روابط افغانستان با ايران، ايجاد تفرقه در منطقه و گسترش تروريسم منطقه‌اي از پيامدهاي ادامه اشغالگري افغانستان براي منطقه خواهد بود. اميد كه ملت مظلوم افغانستان همانند گذشته، با بيداري اسلامي و دوري از اختلافات طايفه‌اي – قومي، از حقوق خود دفاع كرده و استقلال و آزادي خود را با وحدت همه اقوام و مذاهب فراهم سازند.

  نويسنده: مهسا مجيدي

 تذكر: از تمام همكاران و كاربران عزيز تقاضا مي شود كه مطالب اين سايت را با ذكر صريح و قابل ديد منبع استفاده نموده و امانت داري از حق معنوي را فراموش نكنند. 


[1]. جنگ بر سر منابع و موقعيت افغانستان در پروژه جهاني امريكا ـ سايت اخبار روز www.akhbar-rooz.com

[2]. افغان پيپر، 16/3/1390.

[3]. نقش پشت پرده عربستان در جنگ‌افروزي در منطقه، فارس نيوز، نوشته ناصر غقاوي، 17/10/2009.

[4] . بي بي سي، 25 مرداد1390

[5]. خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنان)، 18 مرداد 1390.