آیا آزادی زندانیان طالبان منجر به ایجاد صلح می‌شود؟

اسماعیل باقری

ایجاد صلح و امنیت در افغانستان موضوعی است که سال‌ها در این کشور با مسائل مختلف ساده و پیچیده مرتبط بوده است. به این معنی که به دلیل عدم به تفاهم رسیدن احزاب جهادی و مجاهدین برای تشکیل یک دولت حامد، گروهی به نام طالبان برای ایجاد امنیت و ثبات در افغانستان ظهور کرد، اما این رژیم سیاسی نیز با افراط‌گرایی و زیرپا گذاشتن کرامت انسانی و حقوق مردم، قرائتی طالبانی از اسلام ارائه کرد و با مطرح کردن تشکیل امارت اسلامی، احکام شریعت را به عنوان قانونِ سیاست و اجتماع ترویج داد.

حمایت طالبان از شبکه القاعده و سپس حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بهانه به دست امریکا داد تا با تهاجم برق‌آسا، طالبان را از قدرت ساقط و دولت لیبرال ـ دموکراتیک را جایگزین آن کند. شعار امریکا در مبارزه با تروریسم خلاصه نمی‌شد و بحث ایجاد صلح و امنیت و تشکیل دولت مردمی تبلیغ می‌شد. نابودی القاعده وط البان همواره توسط مقامات امریکایی و متحدان امریکا یعنی ناتو به عنوان استراتژی کلان مطرح می‌شد. اما آنچه که با گذشت دوازده سال می‌توان در افغانستان مشاهده کرد، گسترش ناامنیأهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی است. بخشی از این ناامنی‌ها بهحضور و نفوذ طالبان برمی‌گردد. طالبان با کمک بخشی از کانون‌های قدرت در پاکستان و سیاست‌های ضد و نقیض امریکا و ناتو، به نوعی تجدید قوا کرد، طوری که اکنون مناطق جنوبی و شرقی درگیر ناامنی‌ها نیست و این ناامنی‌ها به مناطق مرکزی و شمالی (به عنوان مناطق آرام) منتشر شده است.ادامه….

با توجه به این وضعیت، دولت افغانستان نگاه راهبردی به مذاکره با طالبان برای برقراری صلح دارد. اما واقعیت این است که هر بار کرزی، طالبان را برادر خطاب کرده، این گروه با عملیات انتحاری با حادثه‌ای انفجاری، جواب وی را داده‌اند. چطور که «حفیظ منصور» نماینده پارلمان افغانستان تصمیم پاکستان در مورد آزادی تمام زندانیان طالبان، این تصمیم پاکستان را نوعی بهره‌برداری سیاسی دانست که برای راضی کردن دولت افغانستان و همراه ساختن بیش از پیش طالبان با خود اتخاذ شده است. به باور این کارشناس افغان، تصمیم و اصرار بیش از حد دولت افغانستان در آزادی زندانیان طالبان از زندان‌های پاکستان تصمیم نادرستی است و باعث می‌شود که این گروه از موضع بالاتری برخوردار شده و اهداف خود را دنبال کنند و همچنین این مسئله ضعف دولت افغانستان را نشان می‌دهد.(فارس نیوز، ۳/۱۱/۹۱) طوری‌ که طالبان در آخرین اعلام مواضع‌شان در نشست پاریس طی یک ماه اخیر، اعلام کردند که دولتئ افغانستان را دولتی دست‌نشانده و نامشروع می‌دانند و قانون اساسی افغانستان باید بازبینی و دوباره تدوین شود. اینها امریکا را طرف اصلی مذاکره خود قلمداد می‌کنند. در چنین وضعیت آزادی زندانیان طالبان از زندان‌های تحت نظر دولت افغانستان، در دستور کار مقامات افغانی قرار گرفته است و تاکنون و در چند مرحله بیش از ۷۰۰ تا ۸۰۰ طالبان ازاد شده‌اند و قرار است تا پایان بهمن ۹۲، این تعداد به ۱۲۰۰ نفر برسد. دولت افغانستان اعلام کرده است: «زندانیانی که زندان بگرام آزاد شدند، هیچ سندی دال بر همکاری آنها با گروه‌های تروریستی وجود ندارد.» ژنرال محمد یار بارکزی یکی از مقامات وزارت دفاع نیز افزوده، انتظار می‌رود آزادی این زندانیان به تلاش‌های دولت در راستای برقراری صلح کمک کند.» (رادیو دری، ۱۷/۱۰/۱۳۹۱)

باید به این نکته اشاره کرد که نیروهای ناتو در ماه مارس ۲۰۱۲، کنترل زندان بگرام را به دولت افغانستان واگذار کرده بودند و دیگر بازداشتگاه‌ها در قندهار و جلال‌آباد نیز طی دو ماه اخیر در اختیار دولت افغانستان گذاشته شده است. حامد کرزی شخصاً به مقامات امنیتی افغانستان دستور داده تا بروند بیش از سه هزار زندانی زندان بگرام را بررسی کنند. طی دو سال اخیر بیش از ۳۵۰۰ زندانی از زندان بگرام آزاد شده‌اند.

به هر حال به نظر می‌رسد اگر هویت و ماهیت طالبان را درک کنیم، بهتر می‌توان تصمیم گرفت و یا نظر داد که آزادی زندانیان طالب برای برقراری صلح مفید خواهد بود یا مضر. واقعیت این است که طالبان و طالبانیسم یک گروه نظامی صرف نیست، بلکه پدیده‌ای سیاسی، مذهبی، نظامی و ایدئولوژیک است که با آیین پشتونوالی و پشتونیسم آمیخته شده و با گروه القاعده گره خورده است.

هم‌چنین به رغم گذشت دوازده سال از سقوط طالبان از قدرت، هم‌چنان به عنوان یک کانون قدرت به دنبال حضور در ساختار قدرت است. تغییر استراتژی امریکا در مبارزه و نابودی طالبان و اتخاذ این سیاست که طالبان یک گروه شورشی درون کشوری و بومی است، نشان می‌دهد که یک نوع اتحاد نانوشته‌ای بین دولت افغانستان، امریکا و حتی دولت پاکستان و انگلیس برای مذاکره با طالبان به وجود آمده و گشایش دفتری برای طالبان در دوحه قطر به نوعی مشروعیت بخشیدن به این گروه است که در ایجاد ناامنی و ترور فعال بوده است. به هر حال افغانستان آبستن حوادث جدید است و کاهش نیروهای خارجی از افغانستان و استقرار نیروهای امریکایی در پایگاه‌های نظامی و سپردن مسئولیت امنیتی به نیروهای افغان، به نوعی مدیریت جنگ و کنار کشیدن امریکا در مبارزه با طالبان است، تا خود دولت افغانستان به این نتیجه برسد که با طالبان مذاکره و یا مبارزه کند. حامد کرزی در مصاحبه با کریستین امان‌پور خبرنگار امریکایی در سفر به واشنگتن، در جواب سؤال راهبرد دولت افغانستان در صورت نپذیرفتن مذاکره از سوی طالبان، چه راهکار دومی هست؟ اعلام کرد مذاکره تنها راه دولت افغانستان برای برقراری صلح و ثبات است و به نظر می‌رسد آزادی زندانیان طالبان و نیز خارج کردن بخشی از رهبران آن از لیست سپاه سازمان ملل در این راستا صورت می‌پذیرد. اما این سؤال هم‌چنان باقی می‌ماند که آیا با آزادی زندانیان طالبان، صلح در این کشور جنگ‌زده ایجاد خواهد شد؟ سیاستی که از سوی دولت پاکستان نیز پیگیری می‌شود و برخی از سران طالبان (۲۰ نفر) از جمله ملاترابی را برای مذاکره با دولت افغانستان آزاد کرده است.

نوشته شده توسط Strategic Review در یکشنبه, ۰۸ بهمن ۱۳۹۱

http://strategicreview.org/1391/11/08/

افغانستان و چالش‌‏های حل نشده در سال ۲۰۱۲

۱۲/۱۰/۹۱
پیام آفتاب
بررسی کارنامه یک ‏ساله حکومت‏داری در افغانستان در سال 2012 میلادی از یک‏ سو نیازمند فرصت کافی و نگاه موشکافانه است و از سوی دیگر، تکرار رخدادهای نه چندان خوشایند و عمدتا خسته کننده‏ای که ملکه ذهن همگان بوده و ملال آور است، تاحدودی به سود و صلاح یک بستر رسانه‏ ای نیز نخواهد بود.
به این دلیل دو موضوع مهم و سرنوشت ساز با ذکر مواردی از اول سال گذشته (2012) و نمونه‏هایی از آن در پایان این سال در این نگاه کوتاه به بررسی گرفته می‏ شود.
این مسایل که در سرنوشت کلی و کلان کشور تأثیر گذار بوده اند، در جریان این سال در بورس سیاست افغانستان و در سرخط مسایل مطرح بوده و با پایان یافتن این سال تاکنون حل ناشده باقی مانده اند. لذا افغانستان بار این مشکلات را بردوش گرفته و در سال دیگری از تاریخ میلادی (2013 ) گام می‏گذارد.
مصالحه و دیپلماسی یا مذاکره با مخالفان مسلح و روابط خارجی در افغانستان دو فاکتور مهمی است که وارد شدن به هرکدام از این مقوله‏ ها افق‏ های تازه و تحول آوری را فراروی سرنوشت سیاسی آینده‏ کشور می‏‏ گشاید.
جبهه گیری حکومت و سستی‏ ها و کاستی‏ هایی که در این خصوص مطرح بوده به صورت برجسته و عمده جوانب خاصی را در بر می‏ گیرد که هرکدام از این موارد نیز در تعامل و روابط با دو کشور آمریکا در جهان غرب و پاکستان در منطقه بیشتر از سایری مرتبط و تنش‏ زا شده‌اند.
به همین دلیل در نوشته حاضر، مروری بر معضل‏ات حل ناشده در دو سرفصل مصالحه با مخالفان مسلح و روابط خارجی و تعامل با پاکستان و آمریکا صورت گرفته و به آن پرداخته می‏ شود.
دیپلماسی افغانستان و چالش حاکمیت ملی
در خصوص برقراری روابط با کشورهای خارجی، موضوع عمده برای افغانستان، تثبیت حاکمیت ملی و احراز قدرت تصمیم‏ گیری مسئولان دسته اول کشور در خصوص مسایل سرنوشت ساز بوده است. حکومت افغانستان همواره به دنبال اعمال حاکمیت در قلمرو ارضی و مرزی خویش بوده؛ اما این اصل اساسی در بسیاری اوقات توسط حامیان غربی آن بخصوص آمریکا و گاهی نیز کشور پاکستان نقض گردیده که مواردی از آن در جریان سال 2012 میلادی نیز رخ داده است.
نقض حاکمیت ملی از جانب آمریکا در سال 2012 بیش‏تر در رویکرد این کشور به مسأله جنگی که نام مبارزه با تروریزم را به خود گرفته تمثیل یافته و به دنبال آن نیز ، سپردن زندان بگرام یا "گوانتاناموی افغانستان" و موضوع امضای پیمان امنیتی از مسایل مهم و برجسته در این خصوص بوده اند.
1- کشتار یا توقیف غیر نظامیان و هشدارهای بی فایده
دوم ژانویه 2012 - حامد کرزی؛ رییس جمهور در واکنش به سخنان معاون رییس جمهور آمریکا، اظهار امیدواری کرد که با این اظهار نظر، پس از این اذیت و کشتار مردم افغانستان به پایان برسد.
رییس جمهور کرزی در سمیناری که به مناسبت چهلمین سالروز درگذشت "عبدالصمدخان اچکزی" مبارز و آزادیخواه شبه قاره هند در کابل برگزار شده بود، بیان داشت: امیدوارم که این پیام دولت آمریکا که طالبان را دشمن خطاب نکرده است، باعث ایجاد صلح و ثبات در افغانستان شود.
حامد کرزی گفت: با این اظهارات باید بهانه‏ آزار و کشتار مردم افغانستان به پایان برسد.
این اظهار نظر رییس جمهور پس ازآن ابراز شد که "جو بایدن" معاون رییس جمهور آمریکا طالبان را دشمن خویش نخوانده و مأموریت نظامیان این کشور را کشتن بن لادن خواند نه مبارزه با طالبان و جنگ با مخالفان مسلح افغانستان.
در طول این سال بارها از جانب رییس جمهورکرزی هشدارهایی صادر شده و نسبت به کشتار و بازداشت افراد ملکی توسط نظامیان خارجی ابراز نگرانی‏ های شدیدی صورت گرفت؛ اما این موضوع تا پایان سال حل ناشده باقی مانده و حتی پرونده کشتار غیرنظامیان قندوز که در سال 2009 اتفاق افتاده بود، تاکنون به فرجام مطلوبی نرسیده است.
30 دسامبر 2012 - مردم قندوز با صدور درخواستی از سوی فردی که نماینده‏ عمومی و رسمی آنان است خواهان غرامت از دولت آلمان شده‏ اند. این درخواست غرامت به دنبال ‏کشته شدن نزدیک به صد تن از افراد غیرنظامی در یک بمباران نیروهای آلمانی در این ولایت در سال 2009 میلادی صورت می‏گیرد.
این دادخواهی درحالی اعلام گردید که پشتوانه‏ های سیاسی و مدنی از آن صورت نگرفته و هراس از آن می‏رود که دادخواهی مردم قندوز بدون نتیجه باقی مانده و بار دیگر چنین اشتباهاتی اتفاق افتد. بخصوص اینکه طرح ماده‏ای تحت نام اعطای مصونیت قضایی به سربازان خارجی در پیمان امنیتی میان افغانستان و آمریکا مطرح بوده و در آن صورت هیچ زمینه و ادعای حقوقی جهت رفع این گونه‏ معضل‏ ها نمی‏رود.
زندان بگرام و چالش حاکمیت ملی
4 ژانویه 2012- رییس جمهور کرزی ، به کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی دستور داد تا یک ماه دیگر، زمینه انتقال اداره زندان بگرام در شمال کابل را به حکومت افغانستان، فراهم کند.
آقای کرزی، پس از آن تصمیم گرفت که تمامی اداره زندان بگرام به حکومت افغانستان منتقل شود که رییس کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی، گزارشی مبنی بر تخطی از قانون در این زندان را به رییس جمهور ارایه کرد.
دفتر مطبوعاتی ریاست جمهوری، با پخش خبرنامه‏ ای اعلام کرد که محتوای گزارش کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی، تحلیلی از وضع جاری در زندان بگرام است.
در گزارشی که از سوی کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی از وضع زندانیان بگرام تهیه شده، آمده است که تخطی‏های بی شماری از قانون اساسی، قوانین نافذه کشور و کنوانسیون‏ های بین المللی و حقوق بشر در برابر زندانیان بگرام صورت گرفته است.
پیش از این، رسانه ‏ها گزارش داده بودند که رفتار نظامیان آمریکایی در زندان بگرام غیر انسانی بوده و در برخی موارد زندانیان شکنجه می‏شوند و به همین دلیل این زندان به گوانتاناموی افغانستان شهرت یافت.
زندان بگرام، بزرگترین بازداشتگاه نیروهای آمریکایی در افغانستان است که گفته می‏شود در آن بیش از هزار نفر از افراد مظنون به همکاری با طالبان و القاعده زندانی اند که به جز صلیب سرخ بین‏ المللی، هیچ نهاد دیگری اجازه‏ بازدید از زندان‏ های تحت کنترل نیروهای آمریکایی در افغانستان را ندارد.
10 سپتامبر- هرچند با گذشت هفت ماه از امضای تفاهمنامه‌ای بین دولت‌های افغانستان و آمریکا، کنترل زندان بَگرام که به «گوانتاناموی افغانستان» شهرت دارد رسما به نیروهای افغان واگذار شد؛ اما تاکنون نیز بخش‏هایی از آن در اختیار نیروهای آمریکایی قرار دارد.
صفی‌الله صفی، فرمانده پلیس نظامی افغانستان، تایید کرد که این بازداشتگاه با سه هزار و ۱۸۲ زندانی در اختیار واحدهای تحت امر او قرار گرفته است. سایر بخش‏ها با تعداد 600 زندانی که گفته می‏شود بیش‏تر آنان خارجی اند تاکنون نیز در اختیار نظامیان آمریکایی قرار داشته و روشن نیست که تعهد آمریکا برای سپردن کامل این زندان به دولت افغانستان چه زمانی و تحت چه شرایط اتفاق خواهد افتاد.
31 دسامبر 2012 -
"مولوی حنیف شاه حسینی" رییس شورای صلح ولایت خوست اظهار داشت که نیروهای آمریکایی بدون اسناد و مدرک برخی از باشندگان این ولایت را در زندان بگرام نگهداشته اند.
مولوی حنیف شاه حسینی رییس شورای صلح ولایت خوست تایید کرد که بیش‏تر باشندگان این ولایت که در زندان بگرام به سر می برند، بدون اینکه در جنگ شرکت کرده و با طالبان همکاری داشته باشند، زندانی شدند.
آقای حنیف شاه این موضوع را در مراسم رهایی چهل باشنده ولایت خوست از زندان بگرام در شهر خوست مطرح کرده است.
برخی از گزارش‏ها حاکی‏ است که بیشتر زندانیان حاضر در زندان بگرام مردم خوست به ویژه باشندگان صبری هستند.
هنوز رقم دقیق باشندگان این ولایت که در حال حاضر در زندان بگرام زندانی هستند، وجود ندارد، ولسوالی صبری سرحد مشترک با پاکستان دارد و از مناطق نا آرام ولایت خوست است.
برخی از باشندگان این ولسوالی می‏ گویند که نیروهای ناتو هر از گاهی عملیاتی را در این ولسوالی انجام می‏دهند و بیشتر عملیات شبانه بدون دستگیری نیست.
مولوی محمد سلیم 36 ساله که به تازگی از زندان بگرام آزاد شده می‏گوید که حداقل چهار سال را در این زندان سپری کرده است.
"مولوی محمد سلیم" به خبرگزاری بخدی گفته است: بدون اینکه جرمی را مرتکب شده باشم و یا اینکه در جریان تحقیق در زندان بگرام نیروهای آمریکایی به اسناد علیه من دست پیدا کرده باشند، من را زندانی کردند.
به گفته‏ او برخی از افراد "مغرض" برای دریافت پول، گزارش‏های "نادرست" در اخیتار نیروهای خارجی قرار می‏دهند.
بیشتر افرادی ‏که از زندانی بگرام آزاد شدند، می‏گویند که بدون جرم و یا اینکه با مخالفان مسلح همکاری داشته باشند، از سوی نیروهای خارجی دستگیر و زندانی شدند.
با این حال، او از افراد که تازه از زندان بگرام آزاد شده، خواست که در پروسه صلح سهم بگیرند و در پیوستن مخالفان مسلح دولت این پروسه را یاری رسانند.
"جنرال مرجان شجاعی" معاون قوماندان عمومی پلیس نظامی می‏گوید، افراد که در زندان بگرام زندانی هستند در پیوند با همکاری طالبان و یا به گفته او از میدان‏ های جنگ دستگیر شدند.
آقای مرجان در جمع زندانیان رها شده در شهر خوست گفت: قرار است دیگر باشندگان خوست که در حال حاضر در زندان بگرام به سر می‏برند، در آینده نزدیک از زندان آزاد شوند.
او در مورد زمان دقیق آزادی این زندانیان چیزی نگفت؛ اما تاکید کرد که رهایی زندانیان نیازمند بررسی کامل اسناد و مدارک آنان دارد.
با این وجود، گردن ننهادن آمریکا به تعهد سپردن زندان بگرام و عدم کشتار و توقیف غیرنظامیان به نحوی بیانگر این مسأله است که دولت افغانستان در خصوص اعمال حاکمیت خویش در تعامل با همکاران خارجی و هم پیمانان غربی اش از قاطعیت لازم برخوردار نبوده و این امر ضعف دیپلماسی حکومت را به نمایش می‏گذارد.
پیمان امنیتی و جنگ روانی غرب
5 جولای 2012- حامد کرزی؛ رییس جمهور که در نشست ملی جوانان افغانستان در کابل سخن می‌گفت بروز جنگ در این کشور پس از خروج نظامیان خارجی در سال ۲۰۱۴ را رد کرد و آن را جنگ روانی رسانه‌های غربی و همسایه در مورد افغانستان خواند.
وی گفت این رسانه‌ها در مشورت با حکومت‌های خود تبلیغات منفی می‌کنند تا منافع آنان در افغانستان تأمین و حضور آن‌ها در این کشور تمدید گردد.
کرزی افزود افغانستان اکنون کشورهای دوست و دشمن خود را شناخته است و دیگر فریب نخواهد خورد اما مشخص نکرد که کدام کشور دوست و کدام کشور دشمن افغانستان است.
کرزی گفت: افغانستان اکنون کشورهای دوست و دشمن خود را شناخته است و دیگر فریب نخواهد خورد.
به گفته حامد کرزی، مداخلات خارجی در افغانستان به دلیل آن‌ که آن‌ها دنبال منافع خود هستند قطع نخواهد شد و این کشور نباید از این مداخلات گله کند، چرا که به گفته وی افغانستان هم اگر این توانایی را به ‌دست آورد واکنش نشان خواهد داد.
پس از این نیز رییس جمهور به صورت واضح از راه اندازی جنگ روانی رسانه‏ های غربی جهت پذیرش امضای پیمان امنیتی توسط افغانستان با آمریکا سخن گفته و امضای پیمان را با حفظ حاکمیت ملی افغانستان مشروط ساخت. وی پذیرفتن اعطای مصوونیت قضایی به سربازان آمریکایی را به شدت رد نموده و آن را بارها انکار کرد.
با این حال، "فاضل سانچارکی" آگاه امور سیاسی در یادداشتی به مسایل عمده در خصوص این موضوع اشاره نموده و می‏ نویسد: صرف نظر از انگیزه های دو طرف برای اقدام به اتهام زنی وراه اندازی یک جنگ روانی علیه یک دیگر، چیزی که برای افغانستان بسیار مهم است محتویات این سند است. نکاتی در این رابطه گفتنی است:
1- امضای اسناد همکاری‏های استراتژیک افغانستان با ممالک قدرتمند جهان باید با تامل بیشتر صورت گیرد و منافع افغانستان و فوایدی که امضای این گونه اسناد برای افغانستان دارند به درستی تعریف و واضح ساخته شود.
2- امضای این گونه اسناد نباید حاکمیت و سیادت ملی افغانستان را زیر سئوال ببرد و کنترل افغانستان بر زمین و فضای کشور را مختل کند.
3- کنترل ونظارت بر ورود و خروج قوای خارجی، کالاها ، اجناس ، صادرات و واردات وورود وخروج خارجی ها از پایگاه ها و مراکز استقرار این نیروها برای افغانستان ممکن و مسجل باشد.
4- احداث پایگاه های دایمی آمریکا در افغانستان تعریف ناشده است، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان باید با یک قید زمانی قابل قبول پذیرفته شود.
5- در مورد محاکمه و رسیدگی قضایی به آن دسته از افراد خارجی که در افغانستان جرم و جنایتی مرتکب می شوند تصمیم درست اتخاذ گردد.
6- قبول حضور بلند مدت قوای خارجی در افغانستان و احداث پایگاه های دایمی این نیروها در مناطق سرحدی افغانستان می‏تواند حساسیت‏ های زیادی را در منطقه به وجود بیاورد و سوء ظن همسایه ها علیه حضور قوای خارجی در افغانستان و اهداف بلند مدت منطقه ای آنها را بر انگیزد و سبب دشواری ، تنش در روابط افغانستان با همسایه ها و بهانه ای برای مداخلات آنها در امور کشور ما گردد که لازم است در این مورد هم با دقت و تامل زیاد تصمیم گرفته شود.
7- مفاد سند همکاری های امنیتی افغانستان و آمریکا باید به گونه ای باشد که بصورت روشن منافع ملی افغانستان را تضمین و حاکمیت ملی این کشور را نقض نکند و سبب تنش‏های بیشتر منطقه‏ای نشود . برای یک چنین امر مهمی کرزی و تیم حکومتی به تنهایی نمی‏توانند تصمیم بگیرند، لازم است که تمام نهادهای اساسی دولت، اپوزسیون سیاسی و جامعه مدنی روی مفاهیم و محتویات آن با یکدیگر بحث و گفت‏وگو کنند و روی یک سند ملی مورد وفاق جمعی به تفاهم برسند، طبیعی است که پس از توافق جمعی نهاد های ملی و مدنی، تیم حکومتی می‌تواند امور مذاکرات با آمریکایی ها را رهبری کند.
با این وجود و درحالی‏ که هراس از امضای این پیمان و اعطای مصونیت قضایی از جانب افغانستان برای نظامیان آمریکایی همچنان باقی است، تاکنون نتیجه‏ روشنی از این مسأله به دست نیامده و چشم انداز مشخصی از چگونگی تحقق آن قابل تصور نیست.
پاکستان و مرز پرتنش
2 ژانویه 2012- مسئولان اتاق‏‎های تجارت افغانستان از عملکرد نظامیان پاکستان مبنی بر توقف صدها کانتینر کالای تجار افغان در بندر کراچی به شدت انتقاد کردند.
"خانجان الکوزی" معاون اتاق‏های تجارت افغانستان در کابل با خبرنگاران گفت: بیش‏ترین کالای توقف شده، مواد خوراکی است که اگر به زودترین فرصت وارد بازار نشوند، فاسد می شوند.
الکوزی از مقامات دولت افغانستان خواست که در این زمینه با دولت پاکستان وارد گفتگو شوند.
گفته می‏شود، 700 کانتینر کالای تجاری که قرار بود وارد افغانستان شود، از 15 روز بدین سو، در بندر کراچی پاکستان متوقف شده است.
مقامات در پاکستان می گویند که آنان صدها کانتینر کالای نیروهای ائتلاف را متوقف کرده اند، با این حال خانجان الکوزی در کابل گفت که کانتینرها حامل کالای تجار افغان است.
به گفته مسئولان در اتاق های تجارت کشور، هر بار که روابط پاکستان با آمریکا تیره شده است، اسلام آباد مانع ورود کالای تجار افغان به داخل افغانستان شده است.
هرچند در آن زمان این مشکل به نحوی حل شده و بندر پاکستان به روی کالاهای وارداتی افغانستان باز شد؛ اما معضل مرزی پاکستان هرازگاهی برای افغانستان فاجعه آفرین شده و قربانی‏های جانی و مالی را از مردم افغانستان گرفته است. شلیک موشک، بستن مرز، صدور اسلحه، واردشدن تروریستان از خاک پاکستان و از نقاط مختلف مرزی آن کشور به افغانستان تاکنون نیز ادامه دارد.
31 دسامبر 2012- در پایان سال 2012 بار دیگر همان موضوع به نحو دیگری تکرار شد. مسدود شدن بندرتورخم به روی ترافیک، واکنش شدید مجلس بزرگان را به دنبال داشت و آنها بروز چنین حوادثی را ناشی ازدیپلماسی ضعیف حکومت افغانستان دانستند.
مجلس بزرگان کشور دیپلماسی و سیاست خارجی حکومت را در قبال دیگر کشورها، بسیارضعیف عنوان کرده و تاکید نمودند که این روش، جوابگوی نیازمندی‏های مردم نمی‎‏باشد.
این واکنش پس از آن صورت گرفت که درنتیجه بسته شدن این گذرگاه، دست کم ۸ نفر به شمول ۷ کودک جان خویش را از دست داده و هزاران نفر پشت دروازه‌های بسته، ساعت‌هایی متمادی منتظرماندند.
"علی اکبرجمشیدی" عضو مجلس بزرگان افغانستان خاطرنشان ساخت: اتفاقی که در مسیر تورخم به وقوع پیوست،‌ بیانگر ضعف سیاست خارجی حکومت افغانستان است.
به باور اعضای مجلس بزرگان؛ حکومت افغانستان و مشخصا وزارت امور خارجه هیچ زمانی نتوانسته است، تعامل مفیدی را بین افغانستان و کشورهای همسایه به وجود بیاورد.
براساس گزارش‏ها؛ سه نفر براثر سرمای شدید در خاک افغانستان و ۵ تن دیگر درآن ‏سوی تورخم و درست در نزدیکی مرز جان‏هایشان را از دست دادند؛ قربانیان،‌ بیمارانی بودند که برای درمان قصد عزیمت به پاکستان را داشتند، اما به دلیل مسدود شدن ناگهانی راه و انتظار طولانی جان شان را ازدست دادند.
این در حالی است که مقامات امنیتی پاکستان، دلیل انسداد این مسیر را، آزار و اذیت شماری از شهروندان پاکستانی توسط پلیس افغانستان عنوان کرده بودند.
در حالی ‏که چندی پیش مقامات پاکستانی در اسلام آباد، سفیر افغانستان را در واکنش به آزار و اذیت شهروندان آن کشور احضار نموده بود، واکنش خنثای حکومت افغانستان در قبال این امر نشان می‏دهد که دیپلماسی افغانستان در برابر کشوری که همیشه موجب تنش ‏زایی در کشور شده است، طی این سال در جایگاهی قرار داشته که موقعیت برتر پاکستانی‏ها را به نمایش می‏گذارد.
مصالحه با طالبان؛ پروسه‏ پیچیده و پرهزینه
جریان مذاکرات در سال 2012 با مخالفان مسلح از سوی دولت افغانستان از یک‏سو خسته کننده و پیچیده بود و از جانب دیگر، هزینه‏ های زیاد مالی و جانی را نصیب دولت و ملت افغانستان نمود. دسیسه‏ هایی که فرا روی این فرایند خلق شد، علاوه براینکه جان رییس شورای عالی صلح را گرفته و حیات رییس عمومی امنیت ملی؛ عالی‏ترین مقام امنیتی کشور را به خطر انداخت، از مردم غیرنظامی و سربازان افغان نیز قربانی‏ های زیادی را باز ستاند.
با این حال، چرخشی که در موضع حکومت طی این سال و پس از انجام مذاکرات زیادی در کشورهای مختلفی چون پاکستان، قطر، فرانسه، لندن، جاپان و چند کشور دیگر انجام شد، قابل توجه است. حکومت افغانستان و ارگ نشینان کابل در تلاش بی وقفه و علی‏رغم مخالفت‏ های شدید طالبان، در پایان این سال به صورت آشکارا اعلام نمود که طالبان اگر رضایت مردم افغانستان را به دست بیاورند، خواهند توانست به صورت یک گروه سیاسی عرض اندام نموده و ابراز وجود نمایند.
4 ژانویه 2012- سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان از مخالفت دولت این کشور با درخواست گروه شبه نظامی طالبان مبنی بر فرستاده شدن زندانیان زندان گوانتانامو به قطر خبر داد.
'ایمل فیضی' سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان، ‌اعلام کرد، طالبان این کشور در مذاکرات خود با آمریکا خواستار این شده است که زندانیان زندان گوانتانامو به قطر فرستاده شوند.
وی افزود:‌ ‌با وجود این دولت حامد کرزی رییس جمهور کشور قویا با این اقدام مخالف است و خواستار این است که زندانیان مستقیما به افغانستان فرستاده شوند.
طالبان اعلام کرد که قصد دارد که یک دفتر سیاسی را در قطر تاسیس کند؛ ‌اقدامی که بسیاری آن را مقدمه مذاکرات این گروه شبه نظامی با واشنگتن می‏دانند.
این گروه شبه نظامی درعین حال نیزخواستار آزادی زندانیان در زندان نظامی گوانتانامو آمریکا در کوبا شد، اما در بیانیه‏ خود مشخص نکرد که این زندانیان باید به کجا فرستاده شوند.
فیضی گفت: دولت آمریکا مدت کوتاهی قبل از کنفرانس بن که در ماه دسامبر برگزار شد، به کرزی اطلاع داد که طالبان خواسته است زندانیان به قطر فرستاده شوند.
سخنگوی ریاست جمهوری در ادامه گفت: نشست‏های متعددی بین آمریکایی‏ها و طالبان برگزار شده است. این چیزی است که بین آن دو در مورد آن مذاکره شده است. اما وقتی آمریکایی‏ها با کرزی صحبت کردند،‌ این اولین بار بود که آن‏ها در مورد انتقال زندانیان به قطر سخن می‏گفتند.
بر پایه این گزارش،‌ دولت افغانستان نگران است که در مذاکرات بین طالبان و آمریکا در حاشیه قرار بگیرد.
مقام دولتی افغان تاکید کرد: زندانیان باید ابتدا به دولت افغانستان فرستاده شوند ما شش سال است که دراین رابطه با آمریکا مذاکره کرده ایم اما تاکنون به توافقی نرسیده ایم.
31 دسامبر 2012- با گذشت یک‏سال، حکومت حاضر شده است بدون اینکه فرایند حقوقی و اجرای عدالت در خصوص مخالفان مسلح را در نظر گیرد، اعلام نمود که مخالفان مسلح باید قبل از پیوستن به پروسه صلح، اعتماد مردم افغانستان را کسب کنند.
جانان موسی زی؛ سخنگوی وزارت امور خارجه گفت که حکومت آماده برگزاری هر نوع نشست و مذاکره با گروه طالبان مبنی بر تامین امنیت و برقراری صلح دایمی در داخل کشور است.
موسی زی گفت که شرکت در انتخابات آینده و کسب اعتماد مردم از شرایط اصلی وضع شده برای پیوست مخالفان به برنامه صلح است.
او، پذیرفتن قانون اساسی، اشتراک در حیات سیاسی، احترام به دستاوردهای اقتصادی، فرهنگی و امنیتی کشور را از دیگر شرط ها برای پیوستن مخالفان به پروسه صلح خوانده است.
پیش از این نیز، دفتر ریاست جمهوری موافقت خود با ایجاد دفتر رسمی برای طالبان در قطر و دنبال نمودن روند مذاکرات را از این کشور پذیرفته و آن را مورد قبول دولت افغانستان خوانده بود.
به هرحال، تلاش‏ها برای به مذاکره کشاندن گروه مخالفان از مدت‏ها به این سو از سوی مقام‏های افغان و جامعه بین‏المللی جریان دارد. شورای عالی صلح، جامعه جهانی، سازمان ملل متحد و حکومت تلاش دارند تا از طریق مذاکرات سیاسی به جنگ چند ساله در افغانستان پایان دهند.
با این وصف، باید پرسید که این تلا‏ش‏ها و هزینه‏ های صورت گرفته سرانجام مثبت و موثری خواهند داشت؟
پاسخ این سوال را باید در افق سال پیش رو (2013) نگریسته و در لابلای رخدادهای سالی که آغاز شده است جستجو نمود.
به ترتیب، سال میلادی که آغاز شده است برای افغانستان سال سرنوشت سازی است. زیرا این کشور در آستانه‏ در اختیار گرفتن مسئولیت امنیتی تمام افغانستان قرار داشته و باید در سال آتی، مسئولیت‏ها را به صورت مستقل و مستقیم اجرا نماید.
این درحالی است که حساب‏های تصفیه نشده‏ سیاسی با حامیان غربی بخصوص آمریکا باقی مانده و موضوع امضای پیمان امنیتی و استمرار حضور آنان تاهنوز نتیجه بخش نبوده است.

نتیجه نشست سه‌جانبه افغانستان، پاکستان و ترکیه؟!

روسای جمهوری دو کشور افغانستان و پاکستان پس از آنکه کابل مدعی شد که حمله علیه رئیس سازمان اطلاعات کشورش در پاکستان برنامه‌ریزی شده، روز سه شنبه و چهارشنبه هفته جاری برای حل این درگیری و مجادله‌ها در آنکارا، پایتخت ترکیه مذاکراتی برگزار می‌کنند.‌

حامد کرزای، رئیس جمهوری افغانستان مستقیما پاکستان را مقصر این حمله اعلام نکرد اما گفت، شبه نظامیان طالبان به تنهایی قادر به اجرای این بمب گذاری نبوده‌اند و دست‌های بزرگتری پشت پرده است.وزارت امور خارجه پاکستان این ادعا را رد کرده و گفت، آماده است تا برای تحقیق درخصوص این اقدام که یک اقدام مجرمانه است، کمک کند.یکی از دیپلمات‌های عالی رتبه ترکیه روز یکشنبه به خبرگزاری فرانسه گفت، عبدالله گل، رئیس جمهوری ترکیه و همتایانش “آصف علی زرداری” و “حامد کرزای” در خصوص شیوه افزایش همکاری‌های دو جانبه میان پاکستان و افغانستان به خصوص در حوزه‌ امنیتی با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند.از زمانی که از سال ۲۰۰۷ میلادی مکانیسم رایزنی‌های متعارف برای ترغیب افغانستان و پاکستان در خصوص همکاری علیه افراط گرایان ایجاد شد، این نشست در آنکارا ششمین نشست در ترکیه، یکی از اعضای ناتو محسوب می‌شود.[1]

ترکیه از کشورهای حامی افغانستان در ده سال گذشته بوده است که تلاشهای زیادی در بخش بازسازی افغانستان انجام داده است. این کشور در روند صلح افغانستان نیز فعالیت دارد و پیشتر گفته می‌شد که قرار است دفتر نمایندگی سیاسی طالبان نیز در این کشور ایجاد شود. رئیس جمهور افغانستان گفته است كه در نشست ترکیه مشخصا قضیه حمله به جان اسدالله خالد، رییس امنیت ملی افغانستان را در دیدار با رئیس  جمهور پاکستان مطرح می کند.
وزارت خارجه افغانستان نيز به صراحت اعلام کرد که پاکستان در ترور آقای خالد دست داشته است. جانان موسی زی سخنگوی این وزارت گفت: دولت افغانستان مطمئن است که این حمله از شهر کویته پاکستان طرح ریزی شده است.
بررسی راهکارهای برقراری ثبات در افغانستان و مصالحه با طالبان از موضوعات مهم مذاکرات سه جانبه در آنكارا به شمار می رود.
نشست ترکیه با توجه به تنش‌های اخیر میان کابل و اسلام آباد، در بهبود روابط میان این دو کشور، بي‌تاثير نيست.
در این نشست، احتمال می رود که در مورد گشایش دفتر نمایندگی سیاسی طالبان، تصمیم گرفته شود.
به نظر مي‌رسد با توجه به سياست دوگانه پاکستان در برابر افغانستان و عمق استراتژیکی آن کشور در افغانستان، نشست ترکیه پیامد مثبتی در بر نخواهد داشت. این نشست‌ها، نوعي مديريت صحنه براي نشان دادن علاقه پاكستان براي صلح در افغانستان است و حاكي از روزمرگی سیاست‌های منطقه‌ای دارد و نتایج ملموسی در بر نخواهد داشت.
نشست آنكارا میان سران سه کشور افغانستان، پاکستان و ترکیه در حالی برگزار می‌شود که قرار است دوشنبه در 27 آذر نشست دیگری نیز در پاریس با شركت نمایندگان طالبان، شورای عالی صلح، اپوزیسیون حکومت افغانستان و شماری از کشورهای عضو ناتو، به دعوت یک موسسه تحقیقاتی فرانسه برگزار شود. البته اشاره به اين نكته نيز مفيد است كه "ذبیح الله مجاهد" سخنگوی گروه طالبان اعلام کرده است كه دو نماینده سیاسی گروه طالبان تا هفت روز دیگر (17 دسامبر) وارد پاریس پایتخت فرانسه خواهند شد و در نشستی که قرار است از سوی یک موسسه مطالعاتي فرانسه برگزار شود شرکت خواهند کرد.

این نشست و علاوه بر حضور دو عضو سیاسی طالبان، برخی از نمایندگان کشورهای عضو ناتو به همراه فرانسه، ایالات متحده آمریکا، اعضای شورای صلح و اپوزسیون حکومت افغانستان نیز در این نشست، حضور خواهند داشت. در نشست پاریس اپوزيسيون دولت افغانستان يعني ائتلاف ملي و جبهه ملی شرکت خواهند کرد اما سردار محمد رحیمی سخنگوی جبهه ملی گفته است که از نشست پاریس، انتظار غیر مترقبه و آنی، نخواهد داشت.

نشست پاریس پس از متوقف شدن گفتگوهای صلح میان امریکا و گروه طالبان، نخستین نشست با حضور نمایندگان دو طرف خوانده مي‌شود، اما ذبیح الله مجاهد می‌گوید که نشست پاریس با هدف آغاز مذاکرات متوقف شده بین این گروه و امریکا، نخواهد بود، بلكه این نشست تحقیقاتی است و هیچ ارتباطی با آغاز روند گفتگوهای صلح ندارد. همچنين وي تاكيد کرد که گروه طالبان هنوز هم به مواضع قبلی خود مبنی بر تامین صلح در افغانستان تاکید دارد و تا زمانی که نيروهاي خارجی‌ها افغانستان را ترک نکنند، زندانیان طالبان آزاد نشوند و به گفته او به اشغال افغانستان پایان داده نشود، گفتگوهای صلح نتیجه ای نخواهد داشت.


[1]. خبرگزاری فرانسه، آذر ۲۰، (http://strategicreview.org/1391/09/20/)

نشست مشترک اپوزیسیون افغانستان با حامد کرزی‌ در خصوص انتخابات آینده ریاست جمهوری

1- رويداد

در نشستی که به منظور بررسی فضای انتخابات آینده ریاست جمهوری در کابل برگزار شد، سران اپوزیسیون و مقامات ارشد دولت افغانستان به رایزنی و گفتگو پرداختند. در این نشست که روز چهارشنبه به سرپرستی حامد کرزی در کاخ ریاست جمهوری افغانستان برگزار شده بود، «عبدالله عبدالله» رهبر «ائتلاف ملی» افغانستان و «یونس قانونی» عضو پارلمان افغانستان از چهره‌های منتقد دولت نیز حضور داشتند. دفتر ریاست جمهوری افغانستان با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد: حاضران در این نشست ضمن گفتگو در خصوص آینده کشور دیدگاههای خود را در رابطه با برگزاری انتخابات ارائه کردند.
 در این نشست توافق شد تا نظرات و دیدگاههای مطرح شده به صورت کتبی جهت پیگیری به وزارت دادگستری ارائه شود. همچنين تصریح شد که در آینده نیز رهبران جهادی، شورای همکاری احزاب سیاسی و اپوزیسیون در خصوص اوضاع کشور به رایزنی بپردازند.
بر اساس گزارش دفتر ریاست جمهوری افغانستان، در این نشست «صبغت‌الله مجددی» و «سیداحمد گیلانی» از رهبران جهادی، «کریم خلیلی» و «قسیم فهیم» معاونان ریاست جمهوری، «عبدالرئوف ابراهیمی» رئیس پارلمان، «عبدالرب رسول سیاف» عضو پارلمان و جمعی دیگر از مقامات دولتی و اعضای احزاب سیاسی چون «هدایت امین ارسلا»، «سیدمنصور نادری»، «محمد اسماعیل خان»، «انورالحق احدی»، «عبدالهادی ارغندیوال»، «واقف حکیمی»، «محمد اکبری»، «وحیدالله سباوون»، «قربان علی عرفانی»، «سيد آقا فاضل سنچارکی»، «معین مرستیال» و «اسدالله سعادتی» شرکت کرده بودند.
 گفته می‌شود که در این نشست «جبهه ملی» به رهبری «احمدضیا مسعود» شرکت نکرده بود. اما جبهه ملی با صدور بیانیه‌ای دلایل عدم حضور اعضای این جبهه را در نشست مشورتی با رئیس جمهور افغانستان اعلام کرد.
در بیانیه تصریح شده است که دولت افغانستان به تصمیم احزاب سیاسی و جامعه مدنی افغانستان احترامی قائل نیست.
بر اساس این بیانیه، دولت افغانستان تاکنون هیچ قدم مثبتی در راستای جلوگیری از تکرار تقلب و تخطی‌های انتخاباتی برنداشته است؛ به همین علت جبهه ملی افغانستان دعوت کاخ ریاست جمهوری افغانستان را صادقانه ندانسته و در آن شرکت نکرد.[1]

2-‌ عدم شركت جبهه ملی در بررسي انتخابات آینده رياست جمهوري

جبهه ملی در طول شش ماه اخیر تشکیل شده و شماری از جریان‌ها و رهبران سیاسی مانند احمد ضیامسعود، محمد محقق، جنرال دوستم و تعداد دیگری از رهبران سیاسی و جهادی در آن عضویت دارند. احمد ضیا مسعود، که رهبری جبهه ملی افغانستان را بر عهده دارد گفته است که حکومت افغانستان در رایزنی‌های خود با جریان‌های سیاسی در مورد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری صادق نیست. به گفته رهبران جبهه ملی دعوت رییس جمهور از سران و جریانات سیاسی در شرایطی صورت گرفته است که حکومت افغانستان در عملکرد خود هیچ نوع احترام به تصامیم احزاب سیاسی و جامعه مدنی افغانستان را بازتاب نداده است.

در اعلامیه جبهه ملی افغانستان آمده است: "اخیرا ارگ ریاست جمهوری با هیات رهبری جبهه ملی افغانستان به تماس گردیده، از آنان دعوت نموده تا جهت گفتگو روی مسایل مربوط به انتخابات و مجلس در ارگ حضور یابند. این دعوت در شرایطی صورت گرفت که حکومت افغانستان در عملکرد خود هیچ نوع احترام به تصامیم احزاب سیاسی و جامعه مدنی افغانستان بازتاب نداده است. به طور مثال حکومت، طرح کمیسیون مستقل انتخابات را برای قانون انتخابات که در آن تغییر نظام انتخاباتی مطرح شده بود را رد کرده است و مصوبه مجلس نمایندگان را در باره قانون تشکیل و صلاحیت های کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون شکایات انتخاباتی به چالش کشیده و حضور دو عضو بین‌المللی را در این کمیسیون نقد کرده است و تا کنون هیچ گام موثر را در جهت جلوگیری از تقلب‌ها و تخطی‌های فاحش گذشته‌‌ی انتخاباتی بر‌نداشته است. به همین علت جبهه ملی افغانستان دعوت ارگ ریاست جمهوری برای مذاکره را صادقانه ندانسته و در آن شركت ننمود."[2]

جبهه ملی افغانستان در حالی بر پایبندی خود به منشور دموکراسی و همکاری احزاب ائتلاف‌های سیاسی و نهادهای جامعه مدنی تاکید می‌ورزد كه شركت خویش در چنین مذاکرات با حکومت را مشروط به گام‌های عملی همچون امضاي قانون تصویب شده در مجلس نمایندگان، ارسال فوری طرح قانون انتخابات به شورای ملی و اعلام تدابیر روشن برای عدم تکرار تقلبات گذشته می‌داند. اين جبهه دفاع از انتخابات شفاف را دفاع از حقوق مردم افغانستان دانسته و بار دیگر بر ضرورت اصلاحات بنیادی در نظام سیاسی و نظام انتخاباتی در کشور تاکید می نماید. جبهه ملی افغانستان در حالی که اجماع ملی را مناسب‌ترین راه برای برون رفت از بحران می‌داند بر این باور است که تلاش برای شکل‌دهی اجماع در حمایت از دستگاه فاسد و ناتوان کنونی را توجیه حکومت برای تداوم قدرت خواهد بود و ضمن اینکه کشور را از مسیر درست توسعه بازخواهد داشت و کمکی به برون رفت از بحران کنونی نخواهد کرد.

3-‌ نشست اپوزيسيون با رئیس جمهور

حامد کرزی، با دعوت تعدادي از رهبران جهادی، رهبران احزاب سیاسی و رهبران اپوزیسیون به دفتر کارش، مسئله انتخابات آینده و چالش‌های موجود در این زمینه را به بحث گذاشت. شماری از رهبران اپوزیسیون از جمله، جبهه ملی که احمد ضیا مسعود، ژنرال دوستم و محمد محقق از اعضای ارشد آن است، در این جلسه حاضر نشدند. ولی اکثر رهبران جهادی، عبدالله عبدالله، رهبر ائتلاف تغییر و امید و شماری دیگر از احزاب سیاسی که اخیرا نهاد موسوم به "شورای همکاری احزاب سیاسی" را ايجاد كرده‌اند، در این جلسه رایزنی حضور داشتند. تامین شفافیت انتخابات، تامین امنیت انتخابات و تعین روز انتخابات، نقش احزاب سیاسی در انتخابات آینده، از بحثهای مطرح در این جلسه بود. دیدار رهبران شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌های سیاسی با رئیس جمهور کرزی بازتاب وسیعی در رسانه‌های ملی و بین المللی داشت و با پرسشها و تبصره‌هایی همراه شد.

اگر چه اکثر رسانه‌ها و تحلیلگران سیاسی از این دیدار حمایت کردند و آن را از یک سو نشانه‌‌ی پختگی اپوزيسیون سیاسی و از سوی دیگر واقع بینی ریاست جمهوری کشور ارزیابی کردند، اما بعضاً پرسش‌ها و ذهنیت‌هایی نیز مطرح گردید و یا برخی افراد تلاش کردند بدون در نظر داشت ضرورت و اهمیت یک چنین دیدارها و تبادل نظرهایی ذهنیت‌های منفی در اذهان ایجاد کنند و ضرورت مهم آن را زیر سئوال ببرند.

واقعیت امر این است که در نظامهای دموکراتیک اپوزيسیون مشروع جز‌ئي از نظام است و میان حکومت و اپوزيسیون در خصوص مسایل کلان ملی همواره رايزنی صورت می گیرد: در برخی کشورهای دموکراتیک مانند بریتانیا و امثال آن، حکومت می‌کوشد از تضعیف اپوزيسیون خودداری کند و برای تداوم برنامه‌های آموزشی و ظرفیت‌سازی اپوزيسیون حتی کمک‌های مالی نیز می‌کند تا این نیروی سیاسی قادر به رقابت برابر با تیم حاکم باشد و بتواند در یک پروسه‌‌ي شفاف انتخاباتی قدرت را بدست گیرد و برنامه‌‌ی بدیل خود را به اجرا بگذارد.

خصلت ذاتی نظامهای دموکراتیک گردشی بودن قدرت است و نه این که‌‌ یک تیم سیاسی به مدد زد و بندها و سوء استفاده از موقعیت و امکانات دولتی تا ابد قدرت را حفظ کند و جریانات سیاسی رقیب را بپاشاند و به کناره های انزوا براند. توان و امکانات دولتی سرمایه‌‌ی ملی است و نباید برای تضعیف نیروهای ملی بکار گرفته شود.

در افغانستان اما وضعیت به گونه‌ دیگری است، قدرت حاکم به نیروهای اپوزيسیون و حتی جامعه‌ی مدنی به چشم خصومت نگریسته و آنان را دشمن تلقی می‌کرده است، ظرف حداقل دو دوره‌‌ی انتخاباتی آقای کرزی، اپوزيسیون نه تنها از تمام صحنه‌های تصمیم‌گیری و مشورت در مسایل کلان ملی غایب بوده  بلکه مدام زیر فشار و اتهام قرار داشته است، در حالی که اپوزيسیون سیاسی هيچ دشمنی شخصی با رئیس جمهور و تیم وی ندارد، بلکه مخالفت‌ها و انتقادها همواره متوجه عملکردها، سیاست‌های غلط و تصمیم‌گیریهای نادرست بوده که سبب ضایع شدن فرصتها و امکانات ملی شده است.

4-‌ دلايل دیدار رئیس جمهور با رهبران اپوزيسيون

واقعيت این است که تعلل رهبری حکومت در ارسال قانون انتخابات به مجلس نمایندگان، مخالفت آقای کرزی با ثبت نام مجدد رأی دهندگان، نظام انتخاباتی تناسبی و نیز حدس و گمان‌ها در مورد تلاش آقای کرزی برای به تعویق انداختن انتخابات و یا شايعاتي که در مورد فراخوان لویي جرگه و تمدید احتمالی زمان رئیس جمهور آمده بود، باعث نگراني‌هایی در محافل سیاسی و از جمله ائتلاف‌ ملی افغانستان گردیده بود. در یکی از نشست‌های هيات سياسي ائتلاف‌ ملی این موضوع مورد بحث جدی قرار گرفت و راه‌هایی که اپوزيسیون سیاسی می‌تواند برای تحت فشار قرار دادن حکومت داشته باشد بحث و بررسی گردید، برخی از اعضای هيات سياسي پیشنهاد می‌کردند که با جامعه‌‌ی بین‌المللی بخصوص سازمان ملل متحد بصورت جدی صحبت شود كه حکومت نسبت به برگزاري شفاف و به موقع انتخابات تعلل و بی‌میل است و جامعه‌‌ی بین‌المللی باید اقدام جدی در این مورد بعمل آورد.

گروه دیگر معتقد بودند که باید به مردم مراجعه شود و با بسیج مردم و سرازیر کردن آنها به جاده‌ها، حکومت تحت فشار گذاشته شود، اما جمعی از دوستان پیشنهاد کردند که این موارد قدم به قدم انجام شود اما قبل از همه بخاطری که حکومت ما را متهم نکند که در هر کار ملی به خارجی‌ها مراجعه می‌کنیم، در دیدار با رئیس جمهور اتمام حجت شود و از وی خواسته شود که با وقت بازی نکند و گام‌های عملی را در راستای انتخابات بردارد و در این دیدار هم هشدار داده شود و هم ضرب الاجل تعیین گردد.

در صورتی که حکومت به این هشدارها توجه نکند گام‌های بعدی را بر می‌داریم. اما تصمیم دیدار با رئیس جمهور در صلاحیت هيات سياسي ائتلاف‌ ملی نبود، در این مورد باید رهبران بصورت دسته‌جمعي بايد تصمیم می‌گرفتند. حدود یک هفته بعد که هنوز موضوع در شورای رهبری ائتلاف‌ ملی مطرح نشده بود، تماس‌های تلفنی از دفتر ریاست جمهوری با اکثر احزاب و ائتلاف‌های سیاسی برقرار شد و درخواست آقای کرزی برای دیدار با این احزاب و ائتلاف‌ها  مطرح گردید. در شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها  روی این موضوع دقت گردید و اکثر نمایندگان از احزاب و ائتلاف‌ها به شمول جبهه ملی با آن موافقت نشان دادند و اهمیت این دیدار را گوشزد نمودند.

5-‌ نشست رهبران  درمنزل پیر سید احمد گیلانی

در این  که ابتکار دیدار شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌های سیاسی از آن رئیس جمهور بوده ‌‌یا یکی از رهبران جهادی روشن نیست، اما یقیناً ائتلاف‌ ملی با وجود پیشنهاد هيات سياسي هنوز در این مورد تصمیمی اتخاذ نکرده بود، پس از این تماسها و نظر موافق نمایندگان احزاب و ائتلاف‌ها در نشست شورای همکاری، شام هفتم آذر نشستی در منزل پیر سید احمد گیلانی برگزار شد تا در مورد شرکت و یا عدم شرکت در جلسه‌‌ی ارگ ریاست جمهوری تصمیم گرفته شود.

در این نشست که اکثر رهبران شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌های سیاسی شرکت کرده بودند، پس از بحث و تبادل نظر و ارزیابی پیامدهای مثبت و منفی نشست مذکور، بالاتفاق تصمیم گرفتند به دعوت رئیس جمهور پاسخ مثبت داده شود، دلایل آن هم روشن بود، چرا که عدم شرکت ممکن بود تبلیغات منفی ارگ علیه شورای همکاری احزاب را افزایش دهد و این بهانه را بدست تیم حاکم بدهد که شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها بر خلاف درخواست‌ها و انتقادهایی که معمولاً از حکومت می‌کنند، خودشان حاضر به مشورت نیستند و ثانیاً فکر شد فرصت خوبی است که با رئیس جمهور به روشنی و قاطعیت صحبت شود و نسبت به بی‌میلی و مخالفتش با برگزاری یک انتخابات شفاف و عادلانه و تعللش در برداشتن گامهای عملی در این راستا هشدار داده شود و در واقع با تعیین ضرب الاجل مکلفیت ملی احزاب و ائتلاف‌ها  اداء گردد.

در مورد عدم شركت رهبران جبهه ملی در منزل پیر گیلانی جناب قانونی با احمد ضیاء مسعود تماس گرفت، وی گفت که به دلیل این که دو تن از رهبران جبهه ملی آقای محقق و جنرال دوستم در سفر خارجی‌اند و یا در دسترس نیستند، جبهه ملی قادر نشد در این مورد تصمیم بگیرد. وی در مکالمه‌‌ی تلفني هیچ اشاره‌ای در مورد تحریم نشست نکرد.

موضوع دیگری که در منزل پیر گیلانی مطرح شد، احتمال دعوت تعداد زیادی از احزاب و سازمان‌ها و شخصیت‌ها توسط  رئیس‌جمهور و زمینه‌سازی برای رویاروی کردن رهبران احزاب و نهایتاً اعلام این که احزاب و ائتلاف‌ها در میان خود اتفاق نظر ندارند و تصمیم‌گیری در مورد انتخابات دشوار است مطرح گردید.

در این خصوص نیز برای اطمینان خاطر از سید حامد گیلانی خواسته شد که با دفتر ریاست جمهوری تماس بگیرد و لیست دیدار کنندگان را مشخص نماید، چرا که رهبران شورای همکاری می‌خواهند رویاروی با شخص رئیس جمهور صحبت کنند و خواسته‌های خود را مطرح و وظايف ملی ایشان را یادآوری کنند و نمی‌خواهند در یک نشست عمومی و فرمایشی شركت کنند، سید حامد آقا پس از تماس ، اطمینان داد که تعداد اشتراک کنندگان بیست و هفت نفر هستند و بیش از بیست و دو تن آنان اعضای شورای احزاب و ائتلاف‌ها هستند و بقیه رئیس جمهور، معاونین و چند تن از رهبران جهادی می‌باشند و سر انجام تصمیم گرفته شد که در نشست مزبور شرکت شود.

6-‌ در ارگ ریاست جمهوری چه گذشت؟

در جلسه‌‌ی مشترک رئیس جمهور و رهبران شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها کرزی با اظهار خرسندی از دیدار با رهبران احزاب و ائتلاف‌های بزرگ سیاسی تأکيد کرد که شرایط  کشورحساس است و لازم است که بین حکومت و نیروهای سیاسی مشورت صورت گیرد و او طی هفته‌های اخیر سلسله‌‌ی این رايزنی‌ها را با طیف‌های مختلف جامعه آغاز کرده و دیدگاههای آنها را پیرامون مسایل مهم و اساسی کشور از جمله انتخابات پیش رو جویا شده است، رئیس جمهور تأکيد کرد که او به روند سیاسی و برگزاری یک انتخابات سالم متعهد است و تصمیم دارد قدرت را به ‌‌یک رهبری شایسته و بهتر از خودش که منتخب مردم افغانستان باشد واگذار کند، وی افزود: بحث امروز ما عمدتاً پیرامون انتخابات است، من تا حدودی در جریان دیدگاهها و فعالیتهای شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌های سیاسی قرار دارم، شما نشست‌هایی داشتید و طرحها و پیشنهادهایی در رابطه با انتخابات که خواستم از نزدیک از زبان خودتان بشنوم و با هم تبادل نظر کنیم، رئیس جمهور یک بار دیگر تأکيد کرد که انتخابات بسیار مهم است و او می‌خواهد که با نام نیک از دور قدرت خارج شود.

بعد از صحبتهای آقای کرزی، دکتر عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف‌ ملی با استقبال از نشست مشترک رهبری حکومت و شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها گفت که ما هيچ دشمنی شخصی با شما نداریم بلکه با کارکردها و سیاست‌ها ی حکومت مشکل داشته و داریم و از این که کشور ما در یک شرایط حساس قرار دارد، همه چیز در گرو تصمیم و عملکرد ما قرار دارد. وی افزود: قبل از آنکه من به نمایندگی از شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها طرح و پیشنهادات این شورا را در رابطه با انتخابات مطرح کنم، برای آشنایی بیشتر شما با سابقه و ترکیب و اهداف شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها از آقای سعادتی عضو مجلس نمایندگان و عضو شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها می‌خواهم که در چند دقیقه معلومات کوتاهی ارایه کنند.[3]

آقای سعادتی با اشاره به اهداف شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها، سابقه‌‌ی تشکیل، برنامه‌ها و طرحهای شورا را بازگو و تأکيد کرد که شورای همکاری دیدگاههای مشترک خود پیرامون مسایل کلان ملی را در قالب منشور دموکراسی ارائه کرده است که انتخابات و پروسه شفاف رأی‌گیری از مردم در محور آن قرار دارد؛ وی اضافه کرد که شورای همکاری که مرکب از اپوزيسیون سیاسی و رهبران احزاب شامل در حکومت هستند باورهای خود نسبت به مردم‌سالاری، مشارکت همگانی، روندهای شفاف انتخاباتی و سایر مسایل مهم ملی را با اکثر طیف‌های سیاسی، مدنی و نخبگان کشور شریک ساخته و آنچه که اکنون به سمع شما می‌رسد در واقع خواسته‌های اصلی تمام طرف‌ها و ظرفیتهای سیاسی و مدنی کشور است. وی با این گفته  خواست تلويحاً به رئیس جمهور گوشزد کند که مخالفت با این پیشنهادها فی الواقع مخالفت با خواست عمومی مردم افغانستان است. سپس رهبر ائتلاف‌ ملی طرحها و پیشنهادات شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها را به ترتيب و به تفصیل بیان کرد؛

1-‌ تشویش در مورد تاریخ برگزاری انتخابات و ضرورت اتخاذ تدابیر برای دسترسی آسان تر مردم به حوزه‌های رأی‌دهی،

2-‌ ثبت نام مجدد رأی دهنده گان، نظام انتخاباتی تناسبی،

3- ارسال سریع قانون انتخابات به مجلس شوراي ملی ،

4-‌ تأمين امنیت انتخابات،

5-‌ تأمين هزینه‌های انتخاباتی،

6-‌ انتخاب نظام انتخاباتی تناسبی و در نظر گرفتن سهمی برای احزاب سیاسی در انتخابات،

7- انتخاب و گزینش کميسيون‌ها بر اساس مکانیسم تعیین شده در قانون تشکیل و صلاحیت‌های کمیسیون مستقل انتخابات،

8-‌ و از همه مهتر ثبت نام مجدد رای دهندگان، از جمله مواردی بود که دکتر عبدالله برشمرد و در پایان رهبر ائتلاف ملی افغانستان خطاب به آقای کرزی تاکید کرد که آن چه مهم است و ما انتظار داریم بی طرفی شخص شما در انتخابات است. "آنچه که مهم است نقش شما و بیطرفی‌تان در انتخابات ریاست جمهوری است، شما در کسوت رئیس جمهور نباید از کاندیداي خاص حمایت کنید و امکانات دولتی را در اختیارش قرار بگذارید."

استاد عبدالرب رسول سیاف دومین سخنران بود که با تأیید بخش زیادی از سخنان رهبر ائتلاف‌ ملی افغانستان گفت: "برای افغانستان هیچ بدیلی جز انتخابات وجود ندارد و بسیار ضرور است که انتخابات شفاف برگزار شود"؛ استاد سیاف در ادامه‌‌ی سخنان خود از سیستم رای واحد غیر قابل انتقال دفاع کرد و سیستم تناسبی را برای افغانستان نامناسب خواند و گفت که سطح سواد عمومی پایین است و سیستم تناسبی پیچیده است و باعث سردرگمی مردم می‌شود، بعلاوه وی افزود که احزاب در افغانستان کم جان هستند و هنوز آمادگی رقابت حزبی را ندارند، مردم نیز می‌خواهند به کسی رأی بدهند که می‌شناسند نه به‌ یک لیست بسته و ... .

محمد یونس قانونی عضو ارشد شورای رهبری ائتلاف‌ ملی از دیگر سخنرانان این نشست بود که با دفاع از نظام پارلمانی در جهت تقویت دموکراسی و پروسه‌های شفاف انتخاباتی، گفت: جناب رئیس جمهور! من شش هفت سال پیش از این از همین صندلي به شما گفتم که نظام پارلمانی چه اهمیت و فوایدی برای کشور دارد و دموکراسی چگونه در این نظام تمثیل می‌شود، وی یک بار دیگر خلاصه پیشنهادات شورای همکاری را یادآوری کرد و از آقای کرزی خواست که به این پیشنهادات توجه کند.

مارشال محمد قسیم فهیم با اشاره به ضرورت انتخابات و انتقال قدرت یادآوری کرد که تیم ما یعنی تیم حکومت خوب باید وظایف خود را انجام داده و می‌دهد و قدرت نیز انتقـال خواهد یافت، اما انتظار ما این است که هر کسی که در رأس قدرت بعدی قرار می‌گیرد، عقده‌گشایی نکند، روی کارهای انجام شده خط بطلان نکشد و تجارب تلخ گذشته در مورد بیرون راندن کارمندان ادارات دولتی وجانشین کردن افراد مورد نظر خود را تکرار نکند.

آقایان محمد کریم خلیلی، پیر گیلانی، مجددی، انوارالحق احدی، دکتر مجددی،  واقف حکیمی ، سباوون، مرستیال و تعداد دیگري نیز دیدگاهها و نظرات خود را ابراز کردند.

در خاتمه رئیس جمهور کرزی با اظهار رضايت از دیدگاههای مطرح  شده و تمجید از اشتراک کنندگان جلسه و ذکر این که این نشست بهترین مجلسی بود که داشته است، دیدگاههای خود را در مورد پیشنهادات شورای همکاری ابراز کرد، رئیس جمهور در مورد تاریخ انتخابات گفت که وی از اول هم با این تاریخ موافق نبود، اما از ترس انتقادات شما یعنی اپوزيسیون سکوت کردیم و حتی به معاونان ریاست جمهوری هم گفتم که صدای خود را بلند نكنند و گرنه تصور می‌شود که ما بخاطر چند ماه حکومت بیشتر، قانون را زیر پا می گذاریم اما واقعیت این است که زمان برگزاری انتخابات برای مردم مشکلات زیادی به همراه دارد و من آماده‌ام که در این مورد تفاهم صورت بگیرد.

-‌ در مورد ثبت نام رأی دهندگان ایشان بودجه و هزینه گزاف را دلیل آوردند و گفتند اگر این مشکل حل شود، وی موافق آن است.

-‌ در مورد گزینش کمیسيون‌ها نیز منعطف بود و تأکيد کرد که آماده‌‌ی گفتگو و تفاهم است اما بعد از ختم دوره‌‌ی    کمیسيون کنونی یعنی سال 2013.

-‌ رئیس جمهور با حضور دو تن نماینده‌‌ی سازمان ملل متحد در ترکیب کمیسیون شکایات به شدت مخالفت کرد و آن را ناقض حاکمیت ملی دانست و با ذکر خاطرات انتخابات گذشته گفت که تمام تقلبات انتخاباتی را خارجی‌ها از جمله همان دو نفر خارجی که در کمیسیون شکایات بودند انجام دادند.

-‌ با سیستم انتخاباتی تناسبی نیز مخالفت کرد و گفت که در این سیستم و وارد شدن احزاب در انتخابات سبب مداخلات خارجی‌ها می‌شود و ثانیاً شخصیت‌هایی که حزب سیاسی ندارند حقوق‌شان تلف می‌شود.

-‌ در مورد قانون انتخابات قول داد که هر چه زودتر این قانون را به مجلس شورای ملی  می‌فرستد.

7-‌ تحليل

تغییر سیستم انتخابات ریاست جمهوری، یکی از پیشنهادات مشخص جریان های سیاسی به رییس جمهور کرزی بوده است؛ این احزاب خواستار سیستم مختلط برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شده اند. در سیستم مختلط، شرکت کنندگان در انتخابات می‌توانند به نامزدهای مستقل و یا به احزاب و جریان‌های سیاسی رای دهند. مشخص شدن روز برگزاری انتخابات، نقش احزاب سیاسی در انتخابات آینده، تامین امنیت این انتخابات و برگزاری شفاف آنان از مهمترین خواسته های احزاب و جریان های سیاسی از رییس جمهور عنوان شده است. تغییر سیستم انتخابات، گزینه ای برای شفاف سازی گفته شده است که شماری از جریانات سیاسی که در جلسه با رییس جمهور حضور داشته اند خواستار تغییر در قانون انتخابات شده اند. در سیستم فعلی انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان هر رای دهنده تنها می‌تواند به نامزدهای مستقل رای دهد، که این نحوه رای دهی شهروندان سیستم رای واحد غیر قابل انتقال خوانده می شود. آقای مرستیال یکی از اعضای حزب "حق و عدالت"  می‌گوید که در پاسخ به تغییر قانون انتخابات، حامد کرزی گفته است که در صورت پذیرش این موضوع از سوی کمیسیون مستقل انتخابات و مجلس نمايندگان ، او نیز با این طرح مخالفتی نخواهد کرد. گفته می‌شود که کرزی، تعیین روز برگزاری انتخابات را به مجلس نمايندگان و کمیسیون مستقل انتخابات واگذار کرده است. حامد کرزی صراحتا گفت: "با حضور خارجی‌ها مخالفم". کرزی در این جلسه با سران و رهبران احزاب و جریان‌های سیاسی کشور با عضویت دو خارجی عضو کمیسیون رسیدگی به شکایات انتخاباتی مخالفت ‌کرده ‌است.
 گفته می‌شود که به پیشنهاد مجلس نمايندگان در پیش نویس قانون تشکیل و صلاحیت نهادهای برگزار کننده انتخابات، دو عضو کمیسیون رسیدگی به شکایت های انتخاباتی باید خارجی بوده و از سوی سازمان ملل تعیین شوند.
رییس جمهور کرزی در این جلسه گفته است که عضویت خارجی‌ها در کمیسیون رسیدگی به شکایت‌های انتخاباتی مغایر با مصالح ملی و استقلال افغانستان است. کرزی قبل از این نیز بارها از عضویت این دو خارجی در این کمیسیون ابراز نارضایتی کرده بود. توزیع شناسنامه‌هاي الکترونیک؛ شفافیت بیشتر انتخابات توزیع شناسنامه‌هاي الکنرونیک از دیگر خواسته های مهم احزاب و جریان های سیاسی از کرزی بوده است.

توزیع شناسنامه‌هاي الکنرونیک از دیگر خواسته‌های مهم احزاب و جریانهای سیاسی از رییس جمهور کرزی بوده است. به باور این جریانات سیاسی توزیع شناسنامه‌هاي الکترونیک می‌تواند به برگزاری شفاف انتخابات ریاست جمهوری کمک کرده و از بروز تقلبات و تخلفات گسترده در این انتخابات تا حد زیادی جلوگیری کند. مقامات دولتی نیز به تازگی اعلام کرده اند که روند توزیع شناسنامه‌هاي الکترونیک به زودی در کشور آغاز خواهد شد. با این حال این مقامات زمان مشخصی را برای توزیع این شناسنامه‌ها اعلام نکرده اند. این در حالی است که بسیاری از مردم، کارشناسان، نهادهای مدنی و جریانات سیاسی از نحوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آینده ابراز نگرانی کرده و در این زمینه هشدار داده اند. پیشتر نیز جبهه ملی افغانستان با ابراز نگرانی نسبت به برگزاری انتخابات‌ آینده ریاست جمهوری هشدار دادند که حکومت در صدد تیم سازی و تقلبات گسترده در این انتخابات است. این در حالی است که بسیاری از مقامات و نهادهای بین المللی نیز از چگونگی روند برگزاری انتخابات پیش روی ریاست جمهوری ابراز نگرانی کرده و احتمال تقلب در این انتخابات را منتفی ندانسته اند. در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نیز بعد از کشانده شدن این انتخابات به دور دوم، نتایج اعلام شده مورد قبول بسیاری از رهبران و جریانات سیاسی قرار نگرفت. به گفته این رهبران در این انتخابات تقلبات گسترده ای روی داده و روند برگزاری آن شفاف نبوده است. به گفته آنان طرفداران کرزی در این انتخابات به طور وسیعی مرتکب تقلب شده اند. امنیت؛ مولفه ای مهم برای برگزاری انتخابات از دیگر خواسته‌های جریانات و احزاب سیاسی از رییس جمهور کرزی موضوع امنیت انتخابات ریاست جمهوری بوده است. گفته می شود که بسیاری از سران و رهبران جریانات سیاسی خواستار همکاری کشورها و نهادهای بین المللی در زمینه تامین امنیت انتخابات ریاست جمهوری با افغانستان شده اند. پیشتر کمیسیون مستقل انتخابات جدول زمانی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان را اعلام کرده است، بر اساس این جدول زمانی قرار است انتخابات ریاست جمهوری در ماه مارس 2013 برگزار شود. به گفته بسیاری از مقامات نیروهای خارجی مستقر در افغانستان، تا تاریخ برگزاری انتخابات هزاران نفر از نیروهای خارجی افغانستان را ترک کرده و به کشورهای خویش بازگشته اند.به گفته معین مرستیال احزاب و جریانات سیاسی از مشارکت جامعه جهانی برای تامین امنیت برگزاری انتخابات استقبال می کنند اما به گفته او دولت افغانستان نیز باید مناسبات خود را با بسیاری از کشورهای منطقه بهبود بخشد. به گفته این احزاب چنانچه مناسبات افغانستان با این کشورها بهبود یابد این امر در تامین امنیت برگزاری انتخابات موثر خواهد بود. بسیاری از احزاب سیاسی کشور نیز پیشتر ابراز نگرانی کرده بودند که ممکن است حکومت افغانستان در زمان مقرر انتخابات ریاست جمهوری را برگزار نکرده و به این سبب ممکن است کشور وارد بحران‌های جدی شود.[4]
گفته می‌شود که خروج نیروهای بین المللی از افغانستان و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از مهمترین چالش‌های پیش روی افغانستان تا سال 2014 است. عده دیگری از کارشناسان معتقدند که دولت و نیروهای امنیتی افغانستان توان تامین امنیت برگزاری انتخابات را نداشته و ممکن است بسیاری از ساكنين مناطق ناامن و دوردست کشور نتوانند در این انتخابات شرکت کنند. به باور این عده از کارشناسان با وجود تمام تلاشهای دولت و جامعه جهانی برای سرکوبی مخالفان مسلح، این مخالفان نه تنها تضعیف نشده که در حال سازماندهی مجدد و گسترده خود هستند. در چند ماه اخیر نیز ملا محمد عمر، رهبر گروه طالبان با نشر اعلامیه‌هایی بر مبارزه جدی طالبان با نیروهای خارجی و نظامیان دولت افغانستان تاکید کرده است. او (ملا عمر) بار دیگر خواستار برپایی امارت اسلامی در افغانستان شده است. اما در ماه های  اخیر، به نظر می‌رسد، دولت تلاش دارد تا این اطمینان را به مردم و احزاب سیاسی بدهد که دولت در برگزاری انتخابات در زمان تعیین شده کاملا جدی است.

8-‌ نتایج نشست

نتیجه‌‌ی نشست و بحثها اگر چه بسیار روشنگر و مفید بود و حامد كرزي بسیاري از دیدگاهها را شنید، اما مخالفت‌ها و مقاومت‌های ایشان در برابر بعضی پیشنهادات شدید و غیر قابل انعطاف بود و سرانجام تصمیم گرفته شد که شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها دیدگاههای خود را کتباً در اختیار وزیر دادگستري قرار دهند و قانون انتخابات در روز دوشنبه  13 آذر یک بار دیگر در کابینه با توجه به دیدگاههای شورای همکاری مورد بازبینی قرار گیرد و روز بعد به مجلس شورا فرستاده شود، در موارد اختلافی نیز پس از استدلال‌های رهبران احزاب، حامد كرزي اعلام كرد که در این موارد با کميسیون انتخابات صحبت شود و تصمیم نهایی را مجلس نمایندگان ‌بگیرد و هر تصویبی که مجلس داشت از نظر من معتبر و قابل اجراء است. نکات ذیل در فضای گفتمانی میان رئیس جمهور و شورای همکاری برجسته و پررنگ بود:

1- تأکيد فراگیر بر دوام نشست‌های مشترک، رايزنی‌ها و تبادل‌نظر پیرامون مسایل کلان‌ملی.

2- ضرورت اجماع ملی پیرامون مسائل اساسی کشور، اگر چه ممکن است که تلقی‌ها از واژه‌‌ی اجماع یکسان نبود، در بیان مارشال فهیم، حضرت مجددي، استاد سیاف، سباوون و برخی دیگر، اجماع شاید ایجاد یک محور مشترک سياسی در آستانه‌‌ی انتخابات ریاست جمهوري بود، اما قانونی با تأکيد بر ضرورت اجماع ملی، روشن ساخت که منظور از اجماع رفتن به طرف جرگه‌ها و صرف نظر کردن از انتخابات نیست و یا این که فرضاً همگی از کاندیدای واحدی حمایت کنیم، اجماع روی اصول، ارزش‌ها، پروسه‌های ملی و منافع کلان کشور مطرح است.

3- جناب رئیس جمهور متوجه شدند که احزاب سیاسی داخل و خارج حکومت همگی بر دوام پروسه سیاسی و روندهای شفاف انتخاباتی هماهنگی و اتحاد نظر دارند و بازگشتن به سنت‌های گذشته و یا جرگه‌های سنتی با اقبال روبرو نمی‌شود.

4- قویاً استنباط می‌شد که رئیس جمهور نمی‌خواهد برای حفظ قدرت و دوام موقعیت خود به هر طریقی متوسل شود و نام خود را در تاریخ سبک سازد هر چند علاقه دارد که در قدرت آینده جایگاه و نفوذ و نام نیک داشته باشد.

5- روحیه رئیس جمهور و اعضای تیم ایشان روحیه‌‌ی مثبت و آماده‌‌ی همکاری و تفاهم به نظر می‌رسید و علاقمندی برای تداوم رایزنی‌ها وجود داشت.

6- به نظر می‌رسد که سال 2014 به عنوان یک کابوسی که نگرانی ها را برانگیخته، همه‌‌ی    طرف‌ها از جمله حکومت و اپوزيسیون را به اندیشه وا داشته است که تنها با همکاری و تبادل نظر و گذشت و انعطاف می‌توانند از تابوی ترس آور سال 2014 عبور کنند.[5]

تأکيد رهبری شورای همکاری احزاب و ائتلاف‌ها  نیز این بود که تنها و تنها از طریق پایبندی به قانون اساسی، راهکارهای قانونی و مکانیسم‌های مشروع انتقال قدرت سیاسی می‌توان از هر گونه بحران جلوگیری کرد و کشور را بعد از سال 2014 وارد یک دوره ثبات و تحول ساخت.

این نشست به نظر مي‌رسد از هر لحاظ سازنده و مفید بود و ائتلاف‌ ملی همواره از حکومت انتقاد کرده است که با اپوزيسیون مشوره نمی‌کند، نشست مشترک هفته‌‌ی گذشته‌‌ یک گام در این راستا بود، اگر دیدگاهها و پیشنهادات احزاب مدنظر قرار گیرد و این نشست‌ها جدی گرفته شود نتایج آن مثبت و به نفع کشور خواهد بود و گرنه فضای بی‌اعتمادی در کشور گسترش می‌یابد و دیگر کسی به صداقت دولتمردان نسبت به پایبندی و تعهد شان نسبت به وعده‌ها و مفاد بحثها و تصمیم‌هاي گرفته شده اعتماد نمی‌کند و پیامدش بسیار ناراحت کننده و خطرناکتر از عدم نشست و رایزنی خواهد بود.

اسماعیل باقری

[1]. خبرگزاري فارس، 9/9/91، (http://www.farsnews.com//newstext.php?nn=13910909000118)

[2]. سايت افغان پيپر 9/9/91

[3]. سايت افغان‌پيپر، 11/9/91، (http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=44714)

[4]. خبرگزاری بخدی، 9/9/91

[5]. سايت آرمان ملي، 11/9/91، (http://www.armanemili.af/detail.php?pid=1497)

http://www.asnoor.ir/Public/Articles/ViewArticles.aspx?Code=214556

ماندن يا نماندن نظاميان آمريكا و چشم انداز مبهم جنگ در افغانستان

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۹/۸ - ۱۴:۰۴

به گزارش پیام آفتاب، روزنامه آمريكایی نيويورك تایمز روز دوشنبه ۲۶ نوامبر در گزارشی نوشته است که مقامات آمريكایی در حال بحث روی تعداد و نحوه‏ حضور نیروهایي هستند که می‌خواهند پس از ۲۰۱۴ در افغانستان بمانند.
وال استریت‌ژورنال يكي دیگر از روزنامه‏هاي آمريكایی هم گزارش داده که اگر مقام‌های افغانستان موافقت کنند، آمريكا می‏خواهد ده هزار سرباز این کشور پس از ۲۰۱۴ در افغانستان بمانند.
این گزارش‏ها حاکی است که برنامه ریزی در افغانستان برای بعد از ۲۰۱۴ اولین سال کاری دولت اوباما است.
به همین دلیل، آمريكا، گفت‏وگوها با مقام‌های افغان بر سر یک موافقتنامه امنیتی با این کشور را برای بعد از ۲۰۱۴ شروع کرده و هدف اصلی از این موافقتنامه تعریف چگونگی حضور نیروهای آمريكایی بعد از ۲۰۱۴ در افغانستان است.
گزارش وال استریت حاکی از آن است که مقامات دولت اوباما می‏خواهند، حدود ده هزار نیروی این کشور را در افغانستان نگه دارند.
اما ماندن و نماندن اين نيروها به دنبال امضاي پيمان امنيتي كابل – واشنگتن، چه تأثيري در وضعيت كنوني و شرايط امنيتي و اوضاع سياسي افغانستان خواهد گذاشت؟
به باور كارشناسان؛ حضور نيروهاي خارجي در افغانستان، نه تنها موجب ثبات دايمي در افغانستان شده و ثبات سياسي را به ارمغان نمي‏آورد، بلكه باعث بروز تنش‏هايي در منطقه و استمرار جنگ نيز خواهد گرديد.
"قربانعلی عرفانی" رهبر حزب وحدت ملت افغانستان و نماینده مردم کابل در مجلس نمايندگان  معتقد است که ما باید از پیمان اول (پيمان استراتژيك) که به شدت با آن احساسی برخورد کردیم درس بگیریم و نگذاریم احساس بر منطق و عقل ما غلبه کرده، تن به کاری بدهیم که قبلا امتحانش را پس داده ايم.
استاد عرفانی با اشاره به اينكه نيروهاي امريكايي از ثبات افغانستان دفاع ننموده  و با تهديدهاي احتمالي براي امنيت افغانستان مقابله نخواهند كرد، تصريح کرد كه ما با ایالات متحده پیمان استراتژیک داشتیم، ولی تا حالا حکومت  افغانستان، آمریکا و آنانی که سنگ آمریکا را به سینه می‏زدند، برای این مسأله که وقتی پاکستان صدها موشک به خاک ما پرتاب کرد، ده‏ها کشته و صدها زخمی دادیم و هزران نفر آواره شدند، جوابی دارند که چرا امريكا طبق قرار داد امضا شده عمل نکرده و به دفاع از ما بر نخواست؟
نماینده مردم کابل در مجلس نمايندگان در خصوص ماندن بخشي از نيروهاي آمريكايي در افغانستان تأكيد كرد كه تا هنوز بحث كميت اين نيروها مشخص نشده؛ اما مهمتر ازاين موضوع، ميزان صلاحیت این‏ نيروها در آینده افغانستان و مشکلاتي است که ایالات متحده  با همسایه‏های افغانستان دارد.
با اين وجود،‌ به گزارش روزنامه نيويورك تایمز، یکی از گزینه‏ها حفظ ده هزار سرباز آمريكایی و چند هزار سرباز غیرآمريكایی از دیگر کشورهای ناتو است.
به هر ترتيب،‌ گزارش‏هاي رسانه‏اي از واشنگتن چند دليل عمده را در ماندن و نماند اين نيروها و كميت حضور اين نظاميان تأثيرگذار مي‏دانند.
نخست اینکه پیشنهاد جنرال جان آلن فرمانده آمريكایی نیروهای ائتلاف در افغانستان در این زمینه چه خواهد بود.
وال استریت ژورنال گزارش داده که آقای آلن در پیشنهاد غیررسمی خواستار حفظ شش هزار تا ۱۵ هزار سرباز شده است.
عامل دیگر این است که افغانستان و آمريكا در مورد موافقتنامه بلند مدت امنیتی به توافق برسند و حامد کرزی رئیس جمهورافغانستان با حضور چنین نیرویی موافقت کند.
وال استریت ژورنال به نقل از مقامات در حكومت كابل گزارش داده است که آقای کرزی مایل به پذیرش این نیروها است؛ اما یکی از مسایل مورد بحث، مصوونیت قضایی نیروهای آمريكایی است که تا کنون حل نشده است.
آمريكایی‏ها پيش ازاين، بر سر این مسأله با دولت عراق به توافق نرسیدند و این مسأله باعث شد که تمامی نیروهای خود را از آن کشور خارج کنند.
آقاي عرفاني مي‏گويد، آمریکا در هر کشوری که حضور پیدا کرده و پیمان امنیتی به امضا رسانده مصونیت قضایی هم جزء آن بوده، چنانچه ما در جاپان شاهد آن هستیم و مردم آنها از این مسأله رنج برده و در مواردی تجاوزهاي جنسی سربازان امریکایی مردم را به خیابان‏ها کشانده و دست به تظاهرات زده اند.
 وي تأكيد مي‏كند كه دادن مصوونيت قضايي به نيروهاي آمريكايي يا هر نيروي نظامي خارجي در افغانستان، به معناي نقض صريح حقوق شهروندي است.
چرا كه ما با دستان خود اصولي را وضع مي‏كنيم و اجازه نقض حقوق مردم را به آنان مي‏دهيم.
وي مي‏افزايد: بدون اعطاي مصوونيت ديده مي‏شود كه همواره فعاليت‏هاي نظاميان خارجي باعث نقض حقوق شهروندي در افغانستان شده و به مال و جان آنان آسيب وارد مي‏شود، چه رسد به زماني‏ كه اين نيروها مصوونيت نيز داشته باشند در آن صورت به راحتي حقوق مردم را نقض خواهند كرد.
موضوع دیگری که این روزها ذهن مقامات آمريكایی را به طور جدی به‏ خود مشغول کرده این است که آمريكا نیروهای خود را از افغانستان با چه سرعتی خارج کند.
روزنامه نيويورك تایمز نوشته که احتمال دارد افسران اردو و مقامات دولت باراک اوباما در این مورد دچار اختلاف نظر شوند.
زیرا به نوشته این روزنامه بسیاری از مقامات کاخ سفید می‏خواهند تخلیه نیروها با روندی ثابت انجام شود؛ اما پنتاگون مایل به نظر جنرال آلن است که می‏خواهد بخش مهم نیروها تا زمستان سال آینده که درگیری‏ها تقریبا متوقف می‌شود در افغانستان بمانند.
دو مقام به نیويورک تایمز گفته‌اند که اگر توصیه جنرال آلن چنین باشد به این معنی خواهد بود که ۶۰ هزار نیروی آمريكا حداقل تا پایان سال آینده در افغانستان باقی خواهند ماند.
گفته مي‏شود بعضی اعضای ممتاز حزب دموکرات در کنگره گفته اند که می‏خواهند سال آینده شاهد روند ثابت کاهش نیروها باشند؛ اما جمهوری خواهان استدلال کرده‌اند که این روند بیش از حد سریع است و ممکن است دستاوردهای نظامی را باطل کند.
با اين وجود، آگاهان امور، حضور نظاميان امريكايي و خارجي را باعث عدم پيشرفت روند مذاكره با مخالفان مسلح مي‏دانند. به باور آنان هرچه حضور نظاميان خارجي در افغانستان تداوم يابد‌ به همان اندازه جنگ نيز در افغانستان ادامه خواهد يافت.
وحيد م‍ژده؛ تحليلگر مسايل سياسي مي‏گويد: اگر آمريكايي‏ها خيال خروج كامل از افغانستان را نداشته باشند مذاكره درباره صلح به‏جایی نخواهد رسید.
به باور وي اگر گروه طالبان در رابطه به مذاكرات صلح پيش شرطي را مطرح كنند در قدم نخست از آمريكايي‏ها خواهند خواست تا تاريخ دقيق خروج نيروهايش را از افغانستان مشخص سازند و تصميم بعدی به‏ دست آمريكا است که چه تصميمي را در اين باره خواهند گرفت.
اين درحالي است كه عدم پذيرش اين پيش شرط‏ها، تاكنون مانع از شروع جدي مذاكره و روند مصالحه با مخالفان مسلح از جمله طالبان گرديده است.
با این حال، مقامات آمريكایی تاکید دارند که اول می‌خواهند تعیین کنند که بعد از ۲۰۱۴ چه تعداد نیرو در افغانستان خواهد ماند، بعد در مورد سرعت کاهش نیروها در دو سال آینده تصمیم خواهند گرفت.
در حال حاضر ۶۶ هزار سرباز آمريكایی در افغانستان مستقر هستند كه با وجود ابهام در استراتژي امريكا در خصوص افغانستان پس از سال 2014 روشن نيست كه آينده‏ي افغانستان و چشم انداز جنگ و صلح چه خواهد شد. محمدرضا گلكوهي

http://www.payam-aftab.com/fa/news/19751/ماندن-يا-نماندن-نظاميان-آمريكا-و-چشم-انداز-مبهم-جنگ-در-افغانستان

افغانستان نفس اوباما را تنگ خواهد کرد

دیپلماسی ایرانی/ تاریخ انتشار:جمعه 19 آبان 1391      

یادداشتی از محمدرضا بهرامی تحلیل گر مسائل آسیای میانه برای دیپلماسی ایرانی

 انتخاب مجدد باراک اوباما بعنوان رئیس جمهور آمریکا چشم انداز رابطه با دو کشور افغانستان و پاکستان را با توجه به سیاستهای دوره قبل می تواند تا حدودی مشخص نماید .

مهمترین اقدام اوباما در دوره اول ریاست جمهوری و در مورد افغانستان را باید تغییر استراتژی آمریکا در قبال این کشور از "مقابله با شورش" به "مبارزه با تروریسم "و "وارد نمودن پاکستان بعنوان بخشی از بحران" در نظر گرفت .  سایر اقدامات وی در واقع متاثر این راهبرد می تواند محسوب گردد .

در ارزیابی الویتهای آمریکا در دوره جدید در مورد افغانستانمی توانبه موارد زیر اشاره نمود :

  •  تاکید بر واگذاری کامل مسئولیتهای امنیتی به دولت افغانستان و خروج بخشی از نیروهای نظامی آمریکا و نیروهای رزمی سایر اعضای ناتو از این کشور .
  • انعقاد پیمان امنیتی بین آمریکا و افغانستان که  مشخص کننده  نوع روابط امنیتی میان دو طرف ظرف دهه های آتی بوده و در قالب همین پیمان موضوع استقرار پایگاههای نظامی آمریکا در افغانستان و ادامه حضور تعدادی از نیروها انجام خواهد گردید .
  • تاکید بر برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال 2014 خصوصا با توجه به اینکه زمزمه هائی مبنی بر تمایل جناحهائی در دولت افغانستان بر فراهم نمودن زمینه رجوع به راه حلهای سنتی نظیر لوئی جرگه و عدم برگزاری انتخابات شنیده شده و این نگاه بصورت غیر فراگیر حتی در دفتر سازمان ملل متحد در این کشور ( یونیما ) هم مطرح شده است.
  • و نهایتا موضوع چگونگی وارد نمودن نیروهای شورشی و مشخصا طالبان به فرآیند مذاکره و دولت سازی در افغانستان  .

آمریکا در این مسیر با سه چالش مشخص مواجه می باشد :

اول ناکارآمدی نهاد دولت در افغانستان و خصوصا در سیاست داخلی می باشد . این را بواقع باید از مهمترین چالشها در افغانستان محسوب نمود که زمینه ساز بخشی از مشکلات و نابسامانیهای بعدی گردیده است . دولت در افغانستان در ارائه چهره ای توانمند و سالم  به جهت سیاسی و اقتصادی  که مورد اعتماد مردم ، جامعه مدنی و جریانات سیاسی قرار گیردناتوان بوده و نه تنها نتوانست  تعادلی مناسب در جامعه چند قومی افغانستان ایجاد نماید بلکه قادر به تعریف مرزهای مشخص  منافع ملی در برابر حضور نیروهای خارجی نیز نگردید .ادامه این وضع به مفهوم استمرار بحران در این کشور خواهد بود . ضعف دولت افغانستان در این موضوع موجب گردیده تا اشتباهات عمده آمریکا در این کشور نیز در سایه این ناکارآمدی کمتر مورد توجه قرار گیرد .

دوم نقش و موقعیت پاکستان در افغانستان می باشد . حداقل از نظر جناحهایی قدرتمند در ارتش پاکستان موضوع افغانستان از حیاتی ترین پرونده های سیاست خارجی این کشور بوده که همانند موضوع هند ماهیتی کاملا امنیتی دارد . ناکامی در افغانستان می تواند این کشور را با بحرانهای جدی هم در محیط داخلی کشور  و هم در مواجهه با هند روبرو کند .  از نظر ارتش پاکستان این موضوع مشخص است که اگر چه همکار استراتژیک غیر ناتوئی آمریکا محسوب می گردد اما ماهیت نگاه آمریکا به این کشور پس ازخاتمه جنگ سرد بر مبنائی پایدار قرار نگرفته و الزامات مقطعی شکل دهنده این رابطه بوده است . انتخاب آمریکا در جنوب آسیا ( حتی در ارتباط با موضوع افغانستان ) هند می باشد و این مهم خصوصا با توجه به افق قابل پیش بینی نقش و موقعیت چین در دهه های آتی در آسیا و نقشی که هند می تواند در ممانعت ازبرتری جوئی چین با ایجاد نوعی توازن داشته باشد غیر قابل انکار است .

ادامه سیاست فشار تعریف شده ، حمایت از استمرار کار دولتهای غیر نظامی ، ادامه حملات هواپیماهای بدون سرنشین در مناطق قبایلی با هدف فشار بر گروههای تروریستی و افراط گرا ،  تلاش برای مهار جاه طلبیهای ارتش و قرار دادن آن در چارچوب وظایف سازمانی با هدف  ممانعت از دخالت در امور سیاسی را شاید بتوان شاخص های عمده سیاست آمریکا در قبال پاکستان در دوره جدید ارزیابی نمود .  مقامات ارتش در پاکستان نیز با آگاهی ازاین موضوع  علاوه بر تلاش به منظور ممانعت از ایجاد توافق مستقیم میان طالبان با آمریکا و حفظ سیاست فعلی در قبال گروههای  شورشی  افغان ، با استقبال از آغازی نو در روابط  با روسیه که متعاقب سفر وزیر امور خارجه روسیه به اسلام آباد و سفر همزمان کیانی رئیس ستاد ارتش پاکستان به مسکو صورت گرفت و حفظ  پیوندهای موجود با چین درصدد تعریف شرایط جدیدی در تعاملات منطقه ای می باشند که البته یک وجه این تعاملات می تواند تنظیم رابطه مطلوب تر ازنظر پاکستان با آمریکا ولو بصورت مقطعی و پروژه ای باشد زیرا برای پاکستان بعنوان کشوری کمک گیرنده حفظ رابطه با آمریکا حداقل در شرایط موجود یک الزام و نه یک انتخاب است . 

مخالفت جدی کشورهای روسیه ، چین ، پاکستان و ایران با ایجاد پایگاههای نظامی آمریکا در افغانستان را باید سومین چالش پیش روی دولت جدید آمریکا در افغانستان تلقی نمود . این موضوع آشکارا اهداف فراافغانستانی آمریکا را نشان داده و مستقیما بر امنیت کشورهای منطقه تاثیرگذارمی باشد .  پوتین ظرف ماههای اخیر چهره ای بشدت متفاوت از روسیه در بعد داخلی و خارجی  ارائه نموده و درصدد بازتعریف نقش روسیه بعنوان قدرتی جهانی در تعاملات بین المللی است . روسها در ارتباط با موضوع افغانستان و درقبال آمریکا سیاست "مشارکت و رقابت" را انتخاب و آشکارا از لزوم بیطرفی افغانستان در سیاست خارجی حمایت می کنند . از سوی دیگرسفر وزیر امنیت داخلی  و عضو کمیته سیاسی حزب حاکم چین به افغانستان که عالی ترین مقام چینی است که ظرف دهه های اخیر به افغانستان سفر می کند را نیز می توان نشانه ای از تمایل چین به عبور از رویکرد سنتی رابطه با کابل که مبتنی بر مولفه های اقتصادی بوده و وارد نموده متغییر امنیتی به نوع رابطه با کابل تلقی نمود . جهت گیری این رویکرد می تواند هم معطوف به وضعیت افغانستان بعد از 2014 و هم به نقشی در سطحی وسیع تر باشد که چین  اخیرا تمایل خود را به ایفای آن آشکار  نموده است .

با توجه به موارد فوق به نظر می رسد دولت اوباما در دوره جدید و در تنظیم سیاستهای خود بویژه در ارتباط با افغانستان و پاکستان با دشواریهائی مواجه  خواهد بود. بر این اساس عبور از مرحله فعلی و ارائه تعریفی از پیروزی بدون دستیابی به توافق با طرفهای موثر دیگر و ایجاد تغییر در برخی سیاستها بسیار بعید خواهد بود .

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1908932/

آمریکا و تعامل استراتژیک با افغانستان

روزنامه افغانستان/ آبان ۱۸

پس ازیک دوره رقابت سخت و نفس گیر میان دو کاندیدای ریاست جمهوری آمدیکا، باراک اوباما بار دیگر پیروز میدان شد وبر کرسی ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا تکیه زد.حکومت افغانستان از انتخاب مجدد باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا استقبال کرد و اظهار امیدواری نمود که روابطه میان افغانستان و آمریکا بر مبنای منافع هر دو کشور، پیش از پیش گسترش یابد.

برخی از رهبران احزاب سیاسی در افغانستان نیز گفته است که چون باراک اوباما تجربه چهار ساله در مسایل افغانستان داشته است و در حساس ترین وضعیت در مسایل منطقه و افغانستان دخیل بوده است، بهتر می تواند نسبت به امورات افغانستان و از جمله مساله حکومتداری خوب، امنیت، فساد و مبارزه با ریشه ها و منابع تروریزم، تصمیم بگیرد و بر بهبود اوضاع سیاسی و امنیتی در افغانستان کمک کند و خلأها و ضعف های گذشته را شناسایی کرده و در ارتباط با آینده افغانستان دستاورد های بهتر و بیشتری داشته باشد.اگر چه مساله افغانستان در این دور از انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا بر جستگی زیادی نداشت، اما چنین برداشت می شد که رویکرد آمریکا در قبال این کشور تاحدودی تعریف شده و روشن است و تغییر و حابجایی افراد دگرگونی زیادی را در سیاست های کلان آن کشور به وجود نخواهد آورد.تنها چیزی که در این زمینه مطرح است، تغییر و احیانا اولویت بندی ها در لایه های میانی و پایینی سیاست آمریکا می باشد که هر رییس جمهور بر اساس رویکردهای ویژه خود ممکن است به آنها شکل دهد.

همچنان که پیروزی اوباما در دور نخست ریاست جمهوری اش بر اوضاع افغانستان تاثیر عمیق بجا گذاشت و منجر به اعزام سی هزار نیروی جدید به افغانستان شد و حملات هواپیماهای بدون سر نشین بر مناطق قبایلی پاکستان شدت گرفت و عملیات های سیستماتیک نظامی در جنوب کشور افزایش پیدا کرد وبر حکومت افغانستان فشار اورده شد تا در راستای مبارزه با فساد اداری و ایجاد یک حکومتداری خوب، صادقانه تلاش ورزد. انتخاب فرد دیگر ممکن بود پالیسی آمریکا را در این سطح دچار دگرگونی نماید.

تنش های عمده ای که میان افغانستان و آمریکا در مقاطع مختلف بروز می کرد، نیز ناشی از سیاست های عینی و شفافی بود که رییس جمهور آن کشور در قبال افغانستان اتخاذ کرده بود. اما در نظر گرفتن ظرفیت ها و توانایی ها و زمینه های عملی سیاست ها و رویکردها از پدیده هایی است که بایستی در دور دوم ریاست جمهوری باراک اوباما مد نظر گرفته شود.

برای مردم افغانستان حمایت ها و کمک های ایالات متحده آمریکا بسیار حایز اهمیت می باشد و خواست همه مردم این کشور این است که آمریکا از دموکراسی در افغانستان حمایت کند وکمک هایش را برای بازسازی این کشور دوامدار بسازد.جدا از مناسبات افغانستان و آمریکا سیاست های آن کشور در برابر پاکستان نیز می تواند برجریان مبارزه با تروریسم و افراطیت تاثیر بگذارد وهم همکاری های افغانستان و پاکستان را در این رابطه بیشتر و مستحکم تر سازد.

البته آمریکا به تنهایی نمی تواند معضل افغانستان را حل و فصل نماید. موفقیت سیاست های آمریکا در افغانستان همانطوری که به واقع بینی پالیسی سازان آن کشور بستگی پیدا می کند، به همکاری و همگرایی حکومت افغانستان و کشور های منطقه نیز نیاز دارد.

امریکا هیچگاه نمی تواند بدون همکاری جامعه بین المللی و توافق نظر حکومت افغانستان،پالیسی و برنامه هایش را در این کشور پیاده نماید. ناهماهنگی ها و ناهمسویی هایی که تاهنوز در عرصه های گوناگون میان دو کشور به وجود آمده، پروژه های کلان امنیتی ، سیاسی و اقتصادی در افغانستان رابه حالت تعلیق در آورده است.

مردم افغانستان هم از حکومت و هم از جامعه جهانی و بخصوص ایالات متحده آمریکا انتظار دارند که در موضوع افغانستان سیاست های شان را بر بنیاد همکاری، توافق نظر و احترام متقابل استوار سازد و منافع هر دو جانب باید در تصمیم گیری ها دخیل باشد و اجازه ندهند که منافع کلان ملی در اثر اختلافات جزئی وسلیقه¬ای میان دو کشور،آسیب ببیند.

نامه حکمتیار به رهبران جهاد؛ اتحاد تنها راه جلوگیری از بروز خشونت بعد از ۲۰۱۴ است

پیام آفتاب: تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۸/۳ - ۱۵:۵۲

«گلبدین حکمتیار» در نامه‌ای که برای رهبران جهادی ارسال کرده با بیان اینکه وضعیت افغانستان بحرانی است و حکومت افغانستان پس از سال ۲۰۱۴ سقوط می کند، خاطرنشان کرد که اتحاد رهبران جهادی بعد از ۲۰۱۴ می‌تواند مانع از بروز خشونت در کشور شود.

به گزارش پیام آفتاب، گلبدین حکمتیار نامه‌ای را برای تمامی رهبران جهادی در افغانستان فرستاده است و خطاب به تمامی رهبران جهادی گفته است که وضعیت افغانستان بحرانی است و حکومت افغانستان پس از سال 2014 سقوط می کند.
وی در این نامه از "غیرت بهیر" خواسته تا پیام او را به تمام رهبران جهادی و شخصیت‌های با نفوذ کشور برساند.
حکمتیار هشدار داده است که برخی از کشور های خارجی و شماری از حلقات در داخل افغانستان تلاش می‌کنند تا پس از خروج نظامیان خارجی از افغانستان جنگ داخلی را در کشور دامن بزنند و حکمتیار توصیه کرده است که رهبران جهادی بیدار باشند.
بهیر که از آدرس او این نامه توزیع شده به خبرگزاری بخدی گفت: من این نامه را به شماری از رهبران جهادی در افغانستان ارسال کردم.
وی با تأیید بر اینکه احمد ضیا مسعود، داکتر عبدالله، استاد محقق، استاد خلیلی، سیاف، آیت الله محسنی، صلاح الدین ربانی و شماری از اعضای دولت را در جریان نامه آقای حکمتیار قرار گرفته‌اند.
در این نامه همچنین آمده است که آمریکا و بریتانیا تلاش می‌کنند تا افغانستان را تجزیه کنند و در صدد جنگ داخلی در کشور هستند.
حکمتیار مدعی شده است که این دو کشور با همکاری برخی از حلقات در داخل افغانستان تلاش می کنند تا ایران، پاکستان هند و روسیه را در این جنگ دخیل کنند.
با این حال، گلبدین از حلقات داخلی که به گفته او در تلاش برای راه اندازی جنگ داخلی در افغانستان است نام نبرده است.
در این نامه بارها تأکید شده است که کشورهای عضو ناتو از جنگ افغانستان خسته شده‌اند و دیگر تحمل تلفات و هزینه جنگ افغانستان را ندارند.
گلبدین به  صراحت اعلام کرده است که خارجی‌ها بدون خروج از افغانستان راه دیگری ندارند و این کار به گفته او صد درصد عملی خواهد شد.
پیشتر نیز رهبر حزب اسلامی احتمال داده بود که نیروهای خارجی به طور کامل از افغانستان خارج نمی‌شوند و به گفته حکمتیار شماری نظامیان ناتو در افغانستان باقی خواهند ماند.
حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار چندین بار در جریان سال‌های گذشته با حکومت افغانستان در کابل در رابطه با پایان دادن به خشونت‌ها درافغانستان و برقراری صلح گفت‌وگو کردند.
غیرت بهیر داماد گلبدین، سخنگوی و مسئول امور سیاسی حزب اسلامی است که از روند این مذاکرات اظهار خوشبینی کرده است، حزب اسلامی پس از شکست طالبان در برابر نیروهای خارجی و دولت افغانستان می جنگد.
این حزب متهم است که هزاران نظامی افغان و خارجی را در جریان ده سال گذشته کشته است و برخی از مقامات در دولت جنگجویان این حزب را تروریست خطاب می‌کنند.
با این حال در نامه حکمیتار حکومت افغانستان یک حکومت ضعیف، پریشان و نومید توصیف شده است.
حکمتیار به رهبران جهادی پیشنهاد کرده است که وضعیت افغانستان را یکجا با این حزب بررسی کنند و راه حل‌های بیرون رفت و به گفته او "بحران" را جستجو کنند.
با این حال او در نامه خود طرحی برای آینده افغانستان را مطرح کرده است که به گفته حکمیتار قابلیت تغییر را دارد.
انتخابات پس از سال 2014  تغییر نظام سیاسی، حفظ نظامیان افغان در تشکیل حاضر، گسترش حاکمیت دولت ایجاد در سراسر افغانستان، رسانه ها و نهاد های مدنی و موسسات آموزشی از موارد عمده در این طرح است.
گلبدین حکمتیار گفته است که در شش ماه نخست سال 2014 باید انتخابات آزاد و عادلانه برگزار شود و حاکمیت این حکومت در سراسر افغانستان باشد.
به گفته او انتخابات ریاست جمهوری، پارلمان و شورای ولایتی باید همزمان برگزار شود و پروسه انتخابات نیز باید کاملا تغییر کند، زیرا به گفته او پروسه حاضر ناقص است.
براساس طرح حزب اسلامی از مجموع احزاب موجود در کشور دو تا سه حزب مقتدر و افغانستان شمول ایجاد شود که در انتخابات بعدی نامزد ارائه کنند.
حکمتیار در ادامه این نامه خواستار حفظ نظامیان افغان (پلیس، اردو و اداره امینت ملی) شده است اما وی تأکید کرده است که خدمت سربازی باید اجباری شود و هزینه تمویل برای نظامیان باید صرف بازسازی افغانستان شود.
او به رهبران جهادی پیشنهاد کرده است که شخصیت‌ها و مقامات بلند پایه امنیتی که به گفته حکمتیار در زمان جهاد از روس ها و در زمان حاضر از ناتو حمایت کردند از وظیفه برکنار شوند.
حکمتیار این موضوع را نیز مطرح کرده است که در ولایت‌ها نباید قدرت شخصی و یا غیر دولتی وجود نداشته باشد و هیچ والی و قوماندان امنیه باشنده آن ولایت نباشند.
رهبر حزب اسلامی می‌گوید که برخی از رسانه‌ها در افغانستان از سوی کشورهای خارجی تمویل می‌شوند، حکمتیار با ذکر نام آنها را مزدور خواند.
با این حال، براساس طرح حزب اسلامی تمامی رسانه‌های افغانستان باید در کنترل دولت باشد.
در نامه گلبدین حکمتیار آمده است که پس از خروج نظامیان خارجی باید جنگ در سراسر افغانستان متوقف شود و در صورتی که گروه‌ها و یا افرادی که خواهان ادامه جنگ در کشور باشند، رهبران جهادی با اتحاد با یکدیگر می‌توانند، جلوی نابسامانی‌ها را باید بگیرند.

http://www.payam-aftab.com/fa/news/19287/نامه-حکمتیار-به-رهبران-جهاد؛-اتحاد-تنها-راه-جلوگیری-از-بروز-خشونت-بعد-از-۲۰۱۴-است

بریتانیا بر تداوم کمک هایش به افغانستان پس از سال 2014 تاکید کرد

منبع : خبرگزاری آوا- کابل

۲۶ میزان ۱۳۹۱

جاوید لودین، معاون وزارت خارجه افغانستان در نشست خبری مشترک با همتای انگلیسی خود، گفت: بریتانیا در عرصه های مختلف با دولت کابل همکاری کرده و نخستین کشوری بود که 50 درصد کمک هایش را از طریق بودجه حکومت افغانستان به مصرف رسانده است. 
او افزود نقشی که بریتانیا در بخش کمک نظامی و توسعه یی در افغانستان بازی کرده است، برای دولت کابل با اهمیت است.
معاون وزیر خارجه بریتانیا نیزدر این نشست خبری مشترک، با اشاره به خروج نیروهای نظامی این کشور در پایان سال 2014 از افغانستان، اعلام کرد: کشورش به همکاری های اقتصادی در قالب تعهداتی که در کنفرانس های توکیو و شیگاگو صورت گرفته، با دولت کابل ادامه می دهد.
خانم بارونس سعیده وارسی، گفت: تا پایان سال 2014 میلادی بریتانیا هیچ نیروی جنگی در افغانستان نخواهد داشت، اما این پایان تعهدات ما با افغانستان نیست، ما از سال 2012 تا سال 2015 و پس از آن از بزرگترین کمک کننده گان برای پیشرفت و ترقی افغانستان می باشیم."  
او گفت: «بیست سال پیش جامعه جهانی یک اشتباه بزرگی را مرتکب شد. ما نمی خواهیم که اشتباه مشابه را بار دیگر تکرار کنیم. شما و افغانستان، ما و بریتانیا و تمام آنانی که به امنیت افغانستان می اندیشند، قربانی های زیادی داده اند».
افغانستان و بریتانیا همچنین کمیسیون مشترکی را برای نظارت بر عملی شدن تعهدات ذکر شده در سند همکاری های استراتژیک بین دو کشور تشکیل داده اند. 
معاون وزیر خارجه بریتانیا گفت سند همکاری های استراتژیک نشان می دهد که بریتانیا در درازمدت با افغانستان خواهد بود.
خانم وارسی با بیان اینکه لندن به کابل در برگزاری انتخابات ریاست جمهوری مساعدت می کند، افزود که بریتانیا مصمم است تا افغانستان را در راستای مصالحه کمک کند، مصالحه ای که به گفته او حقوق زنان و حقوق بشر در آن احترام شود. 
بر اساس اطلاعیه وزارت خارجه،مفاد اعلاميه مشترک افغانستان - بریتانیا در رابطه به تدویر اولین نشست کميسیون لندن و انگلیس به شرح ذیل می باشد:

1. حکومت های جمهوری اسلامی افغانستان و بریتانیا نخستین نشست کمسیون مشترک افغانستان-بریتانیا را به تاریخ 25 میزان 1391 (برابر به 16 اکتوبر 2012) تدویر نمودند. این نشست مشترکاً توسط جاوید لودین معین وزارت امور خارجه و بارونس سعیده وارشی وزیر ارشد دولت در امور خارجی کشور شاهی بریتانیا ریاست گردید.

2. کمیسیون مشترک جهت بازنگری تطبیق سند همکاری استراتیژیک درازمدت که توسط رئیس جمهور کرزی و صدر اعظم کامرون به تاریخ 8 دلو 1390 (برابر به 28 جنوری 2012) به امضاء رسید تاسیس گردیده است، و یکبار در سال ملاقات خواهد نمود.
3. . دو جانب از دستاوردهایی که مردم افغانستان از سال 2001 به این سو در عرصه های تعلیم، صحت، زیربناء و انکشاف اقتصادی، با حمایت شرکای منطقوی و بین المللی افغانستان به شمول بریتانیا، بدست آورده اند، یاد آور شدند.

4. دو جانب بر اهمیت سیاسی همکاری میان افغانستان و بریتانیا مجددا تاکید نموده و بر تقویت آن در سال های آتی تعهد نمودند. آنها یادآوری نمودند که این همکاری مبتنی بر منافع و اهداف مشترک و همچنان احترام متقابل میان دو کشور مستقل میباشد.
5. دو جانب از تعهدات درازمدت جامعهء جهانی در نشست های شیکاگو و توکیو که در حفاظت از امنیت و توسعه آینده افغانستان کمک خواهد کرد، یاد آور گردیدند. آنها همچنان بر نیاز برای تطبیق کامل چهارچوب پاسخگویی که بر روی آن در توکیو مؤافقت صورت گرفت، تاکید نمودند. آقای لودین، فرمان 45 ریاست جمهوری را که در ماه جولای 2012 صادر گردید، یک گام مهم در این راستا توصیف نمود. بارونس وارشی تعهد بریتانیا مبنی بر کمک سالانه 70میلیون پوند را جهت تمویل نیرو های امنیتی افغان و تداوم وجه انکشافی سالانه 178 میلیون پوند الی سال 2017 ، مجدداً تصریح نمود.
6. دو جانب سهمگیری نیرو های بریتانیا در افغانستان را به شمول سرمایه گذاری بریتانیا در آموزش و رهنمایی نیرو های امنیتی افغان، و حمایت بریتانیا از پولیس افغان بازنگری نمودند. آنها مخصوصاً از افتتاح اکادمی افسران اردوی ملی افغان، که توسط بریتانیا حمایت میگردد، استقبال نمودند. بارونس وارشی همچنان بر تعهد بریتانیا مبنی بر حمایت افغانستان در تلاش هایش برای تقویت حاکمیت قانون، به طور مثال از طریق نیروی کاری عدالت جنایی (Criminal Justice Task Force)، که بیش از 2500 تن از قاچاقچیان مواد مخدر را در طی چهار سال اخیر محکوم نمود، مجدداً تصریح نمود.
7. آقای جاوید لودین تلاش های حکومت افغانستان را در جهت ایجاد صلح و آشتی دوامدار در افغانستان تشریح نمود. موصوف از حمایت قاطع بریتانیا از تلاش های صلح و آشتی افغانستان، به شمول نشست سه جانبه که شامل جمهوری اسلامی پاکستان میباشد، استقبال نمود. در این زمینه، دو جانب همچنان از نشست هایی که به ترتیب به تاریخ 19 جولای در کابل و 26 سپتمبر در نیویورک میان رئیس جمهور کرزی،صدر اعظم کامرون و صدر اعظم اشرف و رئیس جمهور زرداری برگزار گردید، یاد آور شدند. بارونس وارشی به شورای عالی صلح و دارالانشای آن در خصوص سازماندهی هفتهء صلح و وحدت ملی تبریک گفت، و از کمک 10 میلیون پوندی بریتانیا برای برنامه صلح و آشتی افغانستان یاد آوری نمود.
8. دو جانب به اهمیت نقشی که همکاری های منطقوی باید برای حمایت از صلح و شگوفایی در افغانستان و ثبات در منطقه ایفا نماید، اشاره نموده و از گام هایی ارزشمندی که در قالب پروسه استانبول در این زمینه برداشته میشود، استقبال نمودند.
9. . دو جانب بر عزم خود مبنی بر انکشاف نهادهای سیاسی پاسخگو و شفاف و همچنان در خصوص دفاع از حقوق بشر و به خصوص حقوق زنان، مجدداً تاکید نمودند. آقای لودین بر عزم افغانستان مبنی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری همه شمول، باز و شفاف در سال 2014 مجدداً تاکید نمود.
10. بارونس وارشی اعلام نمود که بریتانیا امسال 500000 پوند را هم به پروگرام حمایت پارلمانی و هم به کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان مساعدت نموده است. وی تایید نمود که بریتانیا 12 میلیون پوند را برای پلان ریزی انتخابات از طریق پروگرام دوم ملل متحد برای انتخابات، کمک خواهد نمود. وی همچنان از کمک 2.3 میلیون دالری بریتانیا به 27 نهادهای جامعه مدنی که 15 آنها نهاد سازمان های حمایت از زنان بود ، در راستای بهبود دسترسی به عدالت و پیشبرد فعالیت های مربوط به ایجاد صلح و حل منازعات در سرتاسر افغانستان، یاد آوری نمود.

11. دو جانب در خصوص همکاری با یکدیگر جهت حمایت از انکشاف و توسعه اقتصادی افغانستان در راستای خود اتکایی مالی، موافقت نمودند. آنها از اهمیت جذب سرمایه گذاری های خارجی و انکشاف سکتور خصوصی فعال ،به خصوص سکتور معدن، متذکر گردیدند.آنها همچنان بر نقش مهم مبارزه با فساد تاکید نمودند.
12. دو جانب همچنان همکاری های جامع میان افغانستان و بریتانیا را در عرصه های فرهنگ، تعلیم، رسانه ها، و هنر باز نگری نمودند.
13. نشست آینده این کمیسیون مشترک در سال 2013 در لندن برگزار خواهد شد.

http://www.avapress.com/vdcb9zbs.rhbg8piuur.html

مذاکره امریکا با طالبان بهانه‌ای برای فرار از شکست

بررسی استراتژیک/ اسماعیل باقری/ مهر ۲۲

طالبان به عنوان گروه مخالف دولت حامد کرزی و امریکا، حملات انتحاری و مستقیم بی‌شماری به مراکز دولتی و نیروهای ائتلافی انجام داده است و امنیت افغانستان تحت تأثیر این گروه می‌باشد. بر اساس مواضع اعلام شده طالبان، هدف این حملات نابود کردن دولت حامد کرزی و خارج کردن نیروهای ائتلافی از این کشور است. به عبارت دیگر، طالبان با ایجاد بی‌ثباتی در افغانستان به معضلی برای نیروهای خارجی تبدیل شده است و امریکا برای برون‌رفت از این بحران، به دنبال مذاکره با این گروه است. حال این سؤال پیش می‌آید که چرا مذاکره با طالبان، در دستور‌کار امریکا قرار گرفته و راه‌حل دیگری مد نظر نیست؟

برای پاسخ به سوال فوق بایستی چنین عنوان کرد که امریکا برای عبور از بحران بحث “مذاکره با طالبان” را به یکی از اصلی‌ترین مسائل سیاسی افغانستان و امریکا تبدیل کرده است. در حالی که امریکا و ناتو همواره سخن از نابودی طالبان و القاعده به میان می‌آوردند، طی دو سال اخیر با چرخشی صدوهشتاد درجه‌ای چنین عنوان می‌کنند که نابودی طالبان در دستور کار نیروهای خارجی نبوده و طالبان یک گروه شورشی بیش نیست، به همین جهت طالبان میانه‌رو، تندرو یا طالبان خوب و بد را مطرح کردند. اینکه مذاکره با طالبان جهت ایجاد شکاف بین این گروه با القاعده باشد، بخشی از واقعیت می‌تواند باشد، اما مهم‌تر از همه این است که امریکا و ناتو در استراتژی اعلامی خود یعنی «مبارزه با تروریسم» به نوعی شکست خورده است و برای عبور از بحران و تقلیل هزینه‌های نظامی و تلفات سربازان خود، در جست‌وجوی راه‌های به اصطلاح کم‌هزینه و «صلح‌آمیزی» است.هر چند در ابتدای این بحث که بحران افغانستان «راه‌حل نظامی» ندارد، شاید به نوعی بتواند افکار عمومی را در رویکرد مذاکره با طالبان اقناع کند، اما واقعیت این است که تاکید بر مذاکره و عدم توجه به جنایت‌های انجام شده توسط طالبان از یک‌سو و نیروهای خارجی از سوی دیگر (که در تشدید کشتارهای غیرنظامی بسیار مؤثر بوده است)، به شدت خطرناک است و نوعی «انکار تروریسم» و «مشروعیت بخشیدن» به طالبان تلقی می‌شود.

ترویج مفاهیمی مانند «نارضایان مسلح»، «شورشیان» به ویژه «جنبش طالبان» به نوعی نشان دادن چراغ سبز به طالبان برای حضور در ساختار قدرت افغانستان پس از ۲۰۱۴ است. هم‌چنین حضور جامعه جهانی و استراتژی امریکا و ناتو را در «جنگ علیه تروریسم» زیر سؤال می‌برد و تروریسم را تا حد یک مشکل سیاسی بین افغان‌ها تقلیل می‌دهد.

با توجه به پیش‌شرط‌های طالبان در مذاکره با طرف مقابل (امریکا و دولت افغانستان) و اصرار آنان بر عدم تأیید گفت‌وگوهای صلح، این سؤال مطرح می‌شود که امریکا و دولت افغانستان با چه گروه‌هایی وارد مذاکره شده‌اند. در حالی که گروه طالبان بر خروج نیروهای خارجی از افغانستان تأکید می‌کند، چگونه این مذاکرات پیگیری می‌شود.

واقعیت این است که در سال ۲۰۱۳ زمینه خروج نیروهای خارجی از افغانستان فراهم می‌شود و البته پس از ۲۰۱۴ تنها حدود ۶۰ هزار نفر از نیروها که عمدتاً امریکایی‌اند در پایگاه‌های نظامی مستقر خواهند شد و به نظر می‌رسد برای رسیدن به توافق دو طرفه، امتیازهایی بین طرفین رد و بدل خواهد شد که به عنوان نمون می‌توان به واگذاری چند استان و چند وزارت‌خانه به طالبان اشاره کرد.

اما آنچه که هر نوع مذاکرات صلح و مصالحه ملی را پیچیده و دشوار می‌نماید، این است که هنوز گروه طالبان به مثابه یک حزب سیاسی یا جنبش سیاسی ـ اجتماعی که رهبریت آن مشخص بوده و دارای ساختار حزبی باشند، معلوم نیست. بی‌‌تردید همه ناامنی‌های افغانستان، توسط طالبان انجام نمی‌گیرد. گروه‌های نظیر حزب اسلامی حکمتیار، شبکه القاعده، گروه حقانی، طالبان پاکستانی، مجاهدین ناراضی از قدرت، گروه‌های غیرقانونی مسلح، قاچاقچیان مواد مخدر و… از خلأ قدرت بهره برده و در نا‌امن کردن افغانستان نقش دارند.

بنابراین آنچه راه حل سیاسی بحران افغانستان را دشوار و بی‌نتیجه می‌سازد این است که به سختی می‌توان طالبان را یک جریان سیاسی واحد، ساختارمند و مستقل به شمار آورد.

طی یازده سال گذشته همه ناامنی‌ها، ترورها و خشونت‌ها به اسم طالبان نوشته شده است و این واقعیت وجود دارد که طالبان ترکیبی از تروریستان بین‌المللی متشکل از تروریستان القاعده، حزب‌التحریر آسیای مرکزی، طالبان پاکستانی، طالبان افغان، حزب اسلامی حکمتیار و گروه حقانی با رهبری سیاسی و نظامی از جانب برخی از نهادهای اطلاعاتی و نظامی است. بدون شک رهبری پنهان این ترکیب را افرادی برعهده دارند که تجربه کافی در ایجاد جنگ فرسایش و بلندمدت با عملیات ایذایی دارند. اینکه دولت افغانستان و حتی امریکا چگونه می‌تواند یک مذاکره رسمی و مثبت با گروه طالبان انجام دهد، سؤالی اساسی است.

شناسایی گروه طالبان و شاخه‌هایی که خود را بخشی از این گروه تلقی می‌کنند از یکسو و شناسایی گروه‌های دیگری که در ناامنی و بحران‌سازی افغانستان نقش دارند، بسیار ضروری است. اما مهم‌ترین اقدام بایستی این باشد که حامیان مالی و نظامی این گروه‌ها باید مشخص شود و سپس وارد مذاکره رسمی با سازمان‌های اطلاعاتی ـ امنیتی که در پس این گروه‌ها قرار دارند، شد. چرا که هر یک از کشورهای ذی‌نفع در افغانستان برای حفظ منافع خود از گروه‌هایی حمایت می‌کنند.

طالبان در واقع یک هویت چهل‌تکه پیدا کرده است. امکان ایجاد صلح بسیار کم است، زمانی که مذاکره صورت بگیرد، اما یکی از طرف‌های درگیر و ذی‌نفع حضور نداشته باشد، مذاکره صلح امریکا با طالبان و گشایش دفتر سیاسی برای آن در قطر یا ترکیه، بدون حضور دولت افغانستان و پاکستان بی‌نتیجه خواهد بود. هم‌چنان‌که که اخیراً رئیس سابق سازمان اطلاعات پاکستان (آی‌اس‌آی) اسلم بیگ اعلام کرد که برای مهار بحران و ایجاد صلح در افغانستان نقش چین، روسیه و ایران در کنار امریکا، پاکستان و افغانستان بسیار ضروری است؛ حتی در درون دولت افغانستان وجود احزاب سیاسی و اپوزیسیون حکومت برای مذاکرات صلح نقش اساسی دارد.

مخلص کلام اینکه، به نظر می‌رسد همانند سال‌های گذشته، چطور که امریکا بدون تعریف صحیح و مشخص از «تروریسم»، اعلام کرد که برای مبارزه با تروریسم و ایجاد امنیت و نابودی طالبان به افغانستان لشکر کشیده است، اکنون نیز اعلام می‌کند برای ایجاد امنیت و مهار بحران، بایستی با طالبان مذاکره کرد. واقعیت این است که قصد اصلی امریکا در مذاکره با طالبان مهار بحران نیست، به این دلیل که در مذاکرات صلح، نه تنها صادقانه عمل نمی‌کند و تنها با این هدف که با تقسیم طالبان به تندرو و میانه‌رو، به نوعی خواهان “ادامه ناامنی کنترل شده” در منطقه می‌باشد و از سوی دیگر تمام طرف‌های درگیر و ذی‌نفع را در مذاکرات وارد نمی‌کند. هر چند که نویسنده این سطور بر این باور تأکید دارد که اگر امریکا و متحدینش برای مبارزه با القاعده و طالبان و ایجاد امنیت و توسعه و بازسازی افغانستان، به این کشور هجوم آورده‌اند؛ چرا به‌جای توجه به توسعه و بازسازی افغانستان، خشونت‌ها و اعمال تروریستی گسترش یافته و به مناطق مرکزی و شمالی که مناطق آرام افغانستان بودند، رسیده است.

بحث تجزیه افغانستان، گسترش تروریسم به آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند و غیره بحث‌هایی نیست که به راحتی بتوان از آن عبور کرد. عملکرد امریکا و ناتو، این دیدگاه را در برابر اهل سیاست نمایان می‌سازد که امریکا و ائتلاف بین‌المللی نه تنهاد در اهداف اعلامی خود صادق نبوده‌اند، بلکه در رسیدن به اهداف اعمالی خود نیز شکست خورده‌اند.

قدر مسلم شکست امریکا و ناتو، مربوط به ضعف نظامی نیست، بلکه نبود یک استراتژی مشخص و مؤثر است، که به نوعی به سیاست‌های پنهان جبهه غرب برمی‌گردد. از سال ۲۰۰۱ تاکنون تعریف دقیق و روشنی از تروریست‌ها و تروریسم نشد و اینکه نقش سازمان‌ها و شبکه‌های نظامی، مالی و تبلیغاتی گروه‌های مخالف دولت در این میان مشخص نشد، نیز در حمله امریکا به طالبان آنچه نادیده گرفته شد، جغرافیای واقعی تروریسم (مناطق قبایلی پاکستان) بود. هم‌چنین حمایت شبکه‌های مالی طالبان در کشورهای عربی و نقش ارتش و سازمان‌ اطلاعاتی ـ امنیتی پاکستان و مدارس دینی و… که در تقویت طالبان به عمد و آگاهانه از قلم انداخته شد.

و در آخر اینکه امریکا هر چند در «عملیات آزادی پایدار» نقش محوری در ناتو را برعهده داشت، اما از ابتدا تمایل به واگذاری رهبری به کشورهای دیگر نظیر آلمان، فرانسه و ترکیه (در قالب فرماندهی واحد نیروهای ناتو) یا حتی نوعی رها کردن به ویژه پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به وضوح قابل درک بود و همین ناهماهنگی و چندگانگی راهبردی، موجب ترویج نوعی بی‌مسئولیتی شد و همه کشورهای دخیل در چارچوب یک استراتژی واحد و منسجم عمل نکردند و در نهایت مشکلات امنیتی، بحث واگذاری مسئولیت امنیت به نیروهای افغان را مطرح کردند و اکنون نیز با طرح خروج ناتو از افغانستان تا پایان سال ۲۰۱۴، نوعی نگرانی و بحران را در این کشور با القای بازگشت مجدد طالبان ترویج و منتشر می‌کنند. در این میان تبلیغ گسترده رسانه‌های خارجی در بحث مذاکره، عمدتاً یک سیاست امریکایی است تا به نوعی شکست‌های خود را در افغانستان توجیه و جبران کند.

http://strategicreview.org/1391/07//

هشدار رئیس جمهور کرزی و واکنش طعنه آمیز وزیر دفاع امریکا

اظهارات رئیس جمهور کرزی (۴اکتوبر۲۰۱۲) مبنی بر خرید اسلحه از کشورهای روسیه، چین و هند واکنش خشم آلود و طعنه آمیز وزیر دفاع امریکا را بر انگیخت. لئون پانيتا وزیر دفاع امریکا یک روز پس از ابراز نظر رئیس جمهوري افغانستان نارضایتی و ناامیدی خود را بیان داشت و در واقع رئیس جمهور کرزی را متهم به قدرناشناسی کرد. او گفت مناسب آن بود تا آقای کرزی به جای انتقاد از قربانی های امریکاییان که برای افغانستان جنگیدند و جان دادند، سپاسگزاری می نمود. وزیر دفاع امريکا در جمع خبر نگاران گفت که بیش از دو هزار امریکایی در جنگ برای تأمین امنیت و حق حاکمیت افغانستان کشته شده اند.

اگر واکنش خشم آلود و طعنه آمیز وزیر دفاع امريکا در برابر رئیس جمهور کرزی به قول پانيتا ناشی از قدرناشناسی باشد که دو هزار امریکایی در واقع برای حاکمیت او کشته شدند، انگیزه های رئیس جمهور کشور ما در این اظهارات ناشی از چیست؟ از آن مهمتر، آیا اظهارات رئیس جمهور با منافع و مصالح افغانستان همسویی و همخوانی دارد؟ زمینه های اجرایی و عملی آن تا چه حدی متصور و مساعد است؟

رئیس جمهور کرزی در توهم بازی با سیاست های سردار محمد داوود:

صرف نظر از این فرضیه که رئیس جمهور در پی ترساندن امریکایی ها است تا او یا خانواده و یاران هم تیمش را در قدرت آینده نگهدارند و کماکان بار بقای حاکمیتش را با حمایت نظامی و مـالی به دوش بکشند، آیا رئیس جمهور کرزی در صدد آن است تا خود را در نقش سردار محمد داوود بنمایاند و در تبعییت از سیاست های او ظاهر شود؟

محمد داوود با سیاست گوگرد روسی و سگرت امریکایی در شطرنج سیاست افغانستان بازی ناکام و شکست خورده انجام داد. او آنچی را که امروز رئیس جمهور کرزی از تجهیز ارتش افغانستان با سلاح سنگین در مقابله با تهدید پاکستان میخواند، نیم قرن قبل(1953-1963)در کرسی صدارت انجام داد. لویه جرگه را دایر کرد(1955) و تأیید این تجهیز ارتش را با اسلحه روسی و تأمین روابط نظامی با شوروی در مقابله با پاکستان و آزاد سازی به قول خودش پشتونستان محکوم گرفت. سردار محمد داوود این سیاست را ادامه داد. او در این سیاست با یک مؤفقیت و دو ناکامی قربانی شد. مؤفقیت وی به تجهیز ارتش به سلاح روسی بر میگشت، اما ناکامی او در مقابله با پاکستان و آزاد سازی پشتونستان محکوم بود. خود و خانواده اش از نخستین قربانیان این سیاست ناکام بودند.

تشابه انتظارات رئیس جمهور کرزی از امریکا با مطالبات محمد داوود از شوروی:

جالب این است که انتظارات حامد کرزی از امریکایی ها با انتظارات سردار محمد داوود از شوروی در روابط پاکستان و افغانستان مشابهت کامل دارد. اگر سردار محمد داوود با شوروی از طریق روابط نظامی مناسبات دوستانه برقرار کرد و ارتش افغانستان را در حوزه ی نفوذ شوروی و بلاک سوسیالیستی به رهبری شوروی در آورد، انتظار داشت تا روس ها سیاست های خارجی او را در مقابله با پاکستان تأیید کنند و حتا در حالت رویارویی نظامی او را یاری رسانند. حامد کرزی نیز در توهمی چنین انتظاری از امریکایی ها به سر می برد. این گفته ی او در آخرین کنفرانس مطبوعاتی اش(4 اکتوبر 2012) که "امریکا به عنوان بزرگترين متحد استراتیژیک افغانستان هنوز نپذیرفته است که افغانستان از سوی پاکستان مورد حملات راکتی قرار می گیرد"، حکایت از چنین انتظاراتی دارد.

یکسانی سیاست های دیروز شوروی و امروز امریکا در دعوای افغانستان و پاکستان:

اما جالب تر از انتظارات مشابه مرحوم سردارمحمد داوود و رئیس جمهور کرزی از روس ها و امریکایی ها، تشابه و یکسانی سیاست روس ها و امریکایی ها در دو دوره ی مختلف زمانی در مناسبات و دعوای افغانستان و پاکستان است. روس ها در همان زمان شوروی که در رأس این امپراطوری فروپاشیده قرار داشتند و حتا در آغاز مناسبات دوستانه و روابط نظامی با افغانستان از جانبداری موضع کابل در منازعه با پاکستان سخن گفتند، اما در سالهای بعدی و در عمل حتا به حمایت سیاسی و لفظی از موقف دولت افغانستان نپرداختند. سیاست امروز امریکایی ها نیز در منازعه میان افغانستان و پاکستان در واقع همان سیاست دیروز روس ها در زمان شوروی است. بسیاری از سیاستمداران افغانستان از محمد داوود تا زمام داران حزب دموکراتیک خلق در توهم همکاری و حمایت روس ها در منازعه و مخاصمت با پاکستان بر سر خط دیورند و گویا پشتونستان محکوم زیر خاک رفتند. و امروز انتظار حمایت امریکا و ناتو از افغانستان در منازعه با پاکستان توسط حاکمان کشور ما و بیرون از حلقه ی حاکمیت نیز سرابی بیش نیست. وقتی از یک افسر افغان در مورد موقف امریکایی ها بر سر گلوله باران مناطق مرزی کنر پرسیدم که آیا شما را در حمله ی متقابل همکاری میکنند گفت: امریکایی ها به ما میگویند وقتی میخواهید با پاکستان بجنگید سلاح های ما و کمک های ما را به زمین بگذارید.

مشکل سیاسی و راه حل سیاسی:

آیا با تجهیز ارتش به سلاح سنگین که رئیس جمهور کرزی در جهت مقابله با پاکستان از رجوع به روسیه، چین و هند سخن میگوید میتوان مشکل با آن کشور را حل کرد ؟ این ابراز نظر و این آرزو تا چه حدی دست یافتنی و عملی خواهد بود؟ و آیا این سیاست حتا در مرحله ی ادعا و تبلیغات به نفع افغانستان در جهت ثبات و پیشرفت است؟

ممکن است پاسخ های متفاوتی به این پرسش ها ارائه شود؛ اما آنچه که وضاحت دارد به سیاسی بودن مشکل میان افغانستان و پاکستان بر میگردد. منازعه میان افغانستان و پاکستان
منازعه ی سیاسی است و راه حل منازعه هم راه حل سیاسی می طلبد. با خریداری چند سلاح سنگین از روسیه و چین و هند نمیتوان مشکل سیاسی خود را با پاکستان اتومی که ریشه در بیشتر از نیم قرن گذشته دارد، حل کرد. با خرید اسلحه سنگین نیز نمیتوان به توازن نظامی با پاکستان دست یافت. افزون بر آنکه هزینۀ خریداری سلاح از آن کشورها در توان افغانستان نیست، آرزوی خرید اسلحه سنگین از آنها در شرایط افغانستان، با منافع کشور ما در جهت ثبات و پیشرفت سازگاری ندارد.

اما آیا در افغانستان اراده و عزم سیاسی برای حل سیاسی مشکل با پاکستان شکل خواهد گرفت؟ و یا آنکه افغانستان همچنان در گرو سیاست های ناکام حاکمان خود قربانی باقی خواهد ماند.

 http://www.armanemili.af/detail.php?pid=1215

جهات حقوقی و تاریخی خط دیورند بر وفق قوانین مطروحه بین المللی

از چندی به اين سو در بارۀ توافقنامه استراتیژیک بین افغانستان و پاکستان از طریق رسانه ها حرف های زیادی شنیده می شود به خصوص در مورد واگذاری خط دیورند از طرف افغانستان به  پاکستان. روی این اصل خواستم در مورد تاریخ و پیشینه خط دیورند چیزی بنویسم، چنانچه اکثریت آگاهان و مؤرخین  امور سیاسی، افغانستان را از لحاظ موقعیت ژیوپولتیک آن به نام های گذرگاه جهان گشایان، جاده ابریشم و دروازه هند می نامند که در شرایط مشخص زمانی از اهمیت خاص و در خور تعمق بر خور دار بوده و همین اکنون نیز دارای اهمیت خاص باستانی خویش مي باشد. در نیمه قرن نزدهم میلادی بنابر موقعیت خاصی که میان امپراطوری های بزرگ وقت یعنی روسیه تزاری و بريتانیای کبیر داشت، روسیه تزاری از سمت شمـال و بريتانیای کبیر از طرف جنوب به سرحدات افغاستان در میان دو ابر قدرت جهانی موقف مشخص و استثنائی را بخود احراز نمود که این وضعیت حساس و غیر عادی موجب مسابقه و نزاع سیاسی منطقوی میان روسیه تزاری و بريتانیای کبیر گردید. روی همین علل و فکتور ها علمای جهان سیاست اصطلاح ژیوپولتیک را در مورد سرزمین افغان ها در تحلیل های سیاسی و پژوهشی خویش مورد استفاده قرار داد که اکنون نیز آگاهان امور سیاسی این افاده را به ارتباط خطۀ مرخیز افغان ها همواره مورد استفاده قراد می دهند. با انکشافات اوضاع جدید و شکل گیريی که در سطح ملی و جهانی پی یکی دیگر به وقوع پیوست. قدرت های بزرگ جهانی که در شمـال و جنوب کشور قرار داشت حوادث و رویداد ها را طوری شکل دادند که افغانستان در بازی های بزرگ سیاست های استعماری آن در هم پیچید که موجودیت افغانستان را منحیث یک کشوري که دارای ابعاد حقوقی خویش باشد تحت فشار ها و چالش های جدی قرار داد.

بريتانیای کبیر بنابر هراسی که از پیشروی روسیه تزاری در آسیای میانه که به شدت تام ادامه داشت در سال های 1839 و 1878 بالای سرزمین افغان ها تاخت و تاز نظامی نمود که با مقاومت های بی مانند و چشمگیر افغان ها مواجه و با شکست های مضحک راه عقبی خویش را توأم باتلفات جانی و مـالی در پیش گرفت. با وجود این همه حوادث و نبرد های خونین که در میان افغان ها و قوت های نظامی بريتانیا به وقوع پیوست، انگلیس ها با بکار برد شیوه های مملو از خدعه و نیرنگ خاص استعماری زعمای افغانی را با انعقاد قرار داد های سیاسی و غیره مجبور ساخت تا اهداف توسعه طلبانه و هژمونی خویش را بالای آن تحمیل نمایند، به گونۀ مثال:

در سال 1873 انگلیس ها اختیارات سیاست خارجی افغانستان را در ضمن توافقنامه گندمک از سردار محمد یعقوب خان به دست آورده از آن خود کردند که این حالت روسیه تزاری را نیز تحریک و در نتیجه آن قسمتی از واخان و بعداً پنجده را متصرف گردید. به سلسله همین مداخلات پی در پی ابر قدرت هايی که در شمـال و جنوب سرزمین افغانها قرار داشت انگلیس ها بار دیگر بنا بر خصلت های استعماری خویش آرام نه نشسته و در سال 1893 خط منحوس و غیر قابل قبول را در زمان حکومت امیر عبدالرحمن خان بالای افغان ها تحمیل نمود.

خط دیورند توسط (سرماتیمه دیورند) مشاور ارشد امور خارجی هند برتانوی به طول 1700 میل از شمـال شرق الی جنوب غرب افغانستان که با سرحد ایران منتهی می گردید بالای افغانها تحمیل و علامه گذاری نمود. با تحمیل این خط قبایل پشتون و بلوچ که در دو جانب خط طور عنعنوی امرار حیات می نمودند از هم جدا ساخت که در واقعیت امر یک عمل غاصبانه را انجام داد که تا همین اکنون لاینحل باقی مانده است و این نزاع سرحدی باعث آن گردید تا روابط میان افغانستان و پاکستان که بعد از خروج نیرو های برتانوی از شبه قاره هند در صحنه سیاسی بطور غیر مترقبه حضور یافت و بعداً در کشور های مشترک المنافع تحت قیمومیت بريتانیا زنده گی سیاسی خویش را آغاز نمود تحت تأثیر جدی قرار داده است که با یقین کامل می توان گفت تا زمانی که این معضله سرحدی از لحاظ حقوقی با نظرداشت قوانین بین الدول حل و فصل نگردد تأمین روابط حقیقی و گسترده توأم با حصول اطمینان متقابل امریست دشوار و غیر قابل قبول که راه های حل آن باید با تعمق بیشتر جستجو گردد زیرا بدون حل حقیقی آن تحکیم روابط دو کشور همسایه با هیچ صورت نمی تواند تحقق پذیرد و این حالت که از آن 119 سال سپری می گردد در آینده نیز پایدار باقی خواهد ماند که پیامد های غیر قابل پیشبینی و ناگوار را در قبال داشته و به مثابه یک زخم خونین در پیکر افغانستان که تاریخ پنج  هزار ساله شان و عظمت خویش را پشت سر گذاشته است باقی خواهد ماند که قلب هر افغان واقعی و وطن دوست را همواره جریحه دار خواهند ساخت.

انگلیس ها در مورد خط دیورند استدلال می نمودند که عبدالرحمن خان قبایل این مناطق را علیه آنها تحریک می نمودند، بناءََ انگلیس ها مجبور گردیدند تا خط دیورند را میان قبایل از چترال آغاز و الی بولان بلوچستان تمدید و علامه گذاری نمایند که انگلیس ها این ساحه را ساحه نفوذ یا  Share of Influence  خویش می دانستند.

علی محمد یکی از مؤرخین نام آور افغانی می نویسد که خط دیورند بالای امیر عبدالرحمن خان از راه توسل به زور که یک سیاست عنعنوی انگلیس را تشکیل می داد تحمیل گردیده است زیرا زمانی که امیرعبدالرحمن خان نقشه خط متذکره را از هند برتانوی مطالبه نمود، موصوف بعد از مشاهده آن در حیرت فرورفت و دید که مناطق قبایل پشتون و بلوچ دو نصف گردیده که یک نصف آن بطرف انگلیس ها شناسائی گردیده است. نویسنده امریکائی ( آرنولد فلچر ) در یکی از آثار خویش می نویسد که ( سرویلیم بارتن ) یکی از مشاورین ارشد هند برتانوی در امور قبایلی نیز از خاطرات خویش تحریر میدارد که قبل از تحمیل خط دیورند مناطق متذکره بیش از 150 سال قبل تحت تصرف شاهان افغانی و جزء قلمرو آن شمرده می شد، زیرا ساکنین این مناطق از لحاظ خصوصیت های لسانی، مذهبی و نژادی با هم وجه مشترک و جدا ناپذیر داشته که در حقیقت امر تحمیل این جدائی توسط انگلیس ها به مثابه پنهان نمودن آفتاب با دو انگشت است که هیچگاه امکان پذیر نیست. خط دیورند که طول مجموعی آن 1700 میل را احتوا می نماید. صرف 300 میل آن طور فنی و تخنیکی توسط هیأت توظیف شده تحت ریاست (ماتیم دیورند ) سروی گردیده است که ساحه متباقی آن بدون سروی فنی و تخنیکی در نقشه خود ساخته انگلیس ها علامه گذاری گردیده است. به منظور ایضاح مطلب باید گفت که هیأت معیتی ماتیم دیورند قبایل مناطق را در اغفال قرار داده و هیچگاه از سروی قسمی و هدف آن قبایل را در عدم آگاهی قرار داده است که بعد از استقرار پایگاه های نظامی در امتداد خط دیورند مردم قبایل از اهداف غاصبانه و توسعه جویانه انگلیس ها اطلاع یافت که همزمان به آن انگلیس ها از سیاست سنتی خویش ( تفرقه بینداز و حکومت کن ) استفاده وسیع بعمل آورد.

از چگونگی ایجاد خط دیورند و پس منظر کوتاه آن ایجاب می نماید تا ابعاد قانونی و حقوقی آنرا مورد بحث و بررسی قرار دهیم که اینک به شرح ذیل به بررسی آن پرداخته می شود:

1- آیا این صرف یک خط بوده و یا سرحد قابل قبول توسط طرفین (افغانستان و هند برتانوی ) ؟

2- آیا بعد از فروپاشی امپراطوری بريتانیای کبیر و آزادی شبه قاره هند در سال 1947 موافقتنامه سال 1893 مبنی بر تحمیل خط دیورند از جانب انگلیس ها از میان رفت و یا بطور میراثی با کشور تازه حضور یافته در صحنه سیاسی جهان یعنی پاکستان تعلق گرفته می تواند یا خیر ؟

3- با خط دیورند محض قرار داد یاAgreement  گفته شده نه (معاهده) زیرا هر دو جانب از حیثیت حقوقی متساوی الحقوق نبوده و معاهده از جانب طرفین عقد می گردد که دارای حقوق مساوی و یکسان باشد.

4- حالا که از امضا خط دیورند 119 سال میگذرد و در این مدت تجدید نگردیده از نگاه حقوقی تابع زمان قرار گرفته یا خیر؟

5- در حالی که مردم افغانستان تا پل اتک را مربوط خاک خود می دانند چرا دولت افغانستان در پشاور و کویته نماینده گی سیاسی دارد؟

6- در ولایت کنر از آنطرف خط دیورند راکت پرانی صورت میگیرد اما سخنگویان حکومت اینطور صحبت می کنند که از خاک پاکستان راکت ها به کنر فرود آمده.

7- چرا وزيران کابینه و مقامات عالی رتبه دولت در رفت و آمد در پشاور از پاکستان ویزه می گیرند . حالا بر می گردیم به مطلب دیگر:

الف: در قرار داد( Agreement ) دیورند محض از خط نام برده شده در حالیکه انگلیس ها در سال 1873 سرحد سیستان را با ایران تحت سرپرستی ( سرگولد سمیت ) منحیث سرحد پذیرفته و بعداً در قراري داد که توسط ( مکمهان ) با جانب ایران در مورد تعیين سرحد و مسأله آب هلمند عقد گردید و همچنان قرار داد های مناطق ذوالفقار و واخان با جانب روسیه تزاری برای افغانستان که از اختیارات سیاست خارجی توسط انگلیس ها بر وفق قرار داد سال 1873 در زمان سردار محمد یعقوب خان صورت گرفته بود، عقد نمود از جمله پردازی ( سرحد ) حرف به میان آمده است نه خط ! در حالیکه انگلیس ها در مورد تثبیت سرحدات از تجارب و امکانات کافی بر خور دار بودند به عوض ( سرحد ) از کلمه و مفهوم (خط) در قرار داد دیورند استفاده بعمل آورده و آنرا با جانب افغانی به امضا رسانده است در صورتیکه مفاهیم (خط و سرحد) از هم تعبیر جداگانه را مورد توضیح قرار می دهند. پس از خاطرات امیر عبدالرحمن خان که در اثر خویش تحت عنوان ( خاطرات امیر عبدالرحمن خان ) نگاشته است چنین بر می آید که جانب انگلیس ها خواهان آن بودند تا با تثبیت خط دیورند ( ساحه نفوذ ) خویش را با جانب افغانی در زمان امپراطوری خویش شناسائی نماید و بس ! اینک روابط میان افغانستان و بريتانیا در سال 1921 منتج با تاََُ مین روابط دپلوماتیکی گردید هرگز به معنی آن نیست که گویا خط دیورند منحیث سرحد میان افغانستان و هند برتانوی پذیرفته شد که به هیچصورت تأمین روابط دپلوماتیکی با منازعات سرحدی هیچ ربط قانونی ندارد. در جهان کنونی کشور های متعددی وجود دارند که با وصف شناسائی رسمی متقابل تنازعات ارضی و سرحدی نیز در میان آنها موجود است یادگونه مثال از کشور های هند وچین، روسیه و چین، جاپان و روسیه، ایران و بحرين و غیره نام برد. پس بريتانیا حق ندارد که این قرار داد را باکشور سومی یعنی پاکستان که از بطن هند بر بنیاد مذهب مجزا گردیده است بعد از ایجاد آن یعنی از سال 1947 به بعد به پاکستان طور میراثی واگذار شود. بلکه این معضله می تواند از جانب هند برتانوی با کشور هند که در واقعیت امر جاگزین هند برتانوی می باشد واگذار گردد نه برای پاکستان که صرف به اساسات مذهبی در سال 1947 منحیث یک کشور جداگانه طور تصادفی در نقشه سیاسی جهان حضور یافت.

ب: بعد از فروپاشی حکومت انگلیس ها در هند برتانوی که یک رویداد عظیم در جنبش رهائی بخش خلق ها در شبه قاره هند به شمار می رود قرار خط دیورند به هیچ صورت به پاکستان مربوط شده نمی تواند زیرا از لحاظ حقوقی به وارث هند بر تانوی یعنی هند کنونی تعلق گرفته می تواند پس که از لحاظ موقعیت جغرافیائی و پهنای ارضی آن می تواند چنین وراثت را بر دوش گیرد، بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی سابق همه مسايل مربوط به سیاست خارجی اتحاد شوروی به روسیه فدراتیف تعلق گرفت و همچنان سیاست خارجی آلمان شرق بعد از انهدام دیوار برلین به آلمان غرب تعلق گرفت و هکذا ادغام یمن جنوبی در یمن شمـالی نیز می توان بر همین منوال مورد بحث و بررسی قرار داد. عبدالرحمن پژواک مؤلف کتاب تحت نام پشتونستان می نویسد:

ٌ ادغام مناطق مورد نظر در قلمرو پاکستان محض به رضا و رغبت و تصمیم ساکنین مناطق مطلوبه ارتباط می گیرد نه اين که با خط تحمیلی دیورند اکتفاَُ نماید و آنهم از لحاظ حقوقی چنین مفهوم را افاده نمی نماید.ً

بعد از فروپاشی هند برتانوی قرار داد خط دیورند منحیث وراثت به پاکستان به هیچ صورت مرتبط نمی گردد و از سوی دیگر منابع حقوقی بريتانیا نیز به قرار داد خط دیورند از دید حقوقی و بین المللی می نگرند.

هکذا در خصوص خط دیورند تمام حکومات قبلی افغانستان به یک عقیده واحد آنرا بکلی رد نموده است و از حیثیت قانونی بی بهره و غیر مجاز خوانده است عليرغم این همه حقایق که فوقاً باز گو گردید قرار داد دیورند در قرن بیستم میان افغانستان و پاکستان با یک منازعه تاریخی بزرگ مبدل گردیده است که سر انجام با مسأله پشتونستان قد علم نموده و باعث تیره گی روابط ناگسستنی خویش را کماکان تحکیم بخشیده و بعضی قبایل امتداد خط دیورند نیز به آن وقعی نمی گذارد و آنرا فاقد اعتبار حقوقی و قانونی می پندارد.

اين که وزیر خارجه پاکستان خانم حنا ربانی کهر طی سفر اخیرش به امریکا در ضمن ملاقات با خانم کلنتن وزیر امور خارجه امریکا موضوع سرحدات دو کشور را   به منظور منع عبور و مرور دهشت افگنان و تروریستان پیشنهاد نمود در حقیقت منجر به تشدید بحران در منطقه و به خصوص تیره ساختن روابط میان افغانستان و پاکستان گردید و از جانب دیگر باعث برانگیختن خشم و غضب مردمان مناطق قبایلی که در امتداد خط دیورند قرار دارند با وجود اين که اعلامیه هاي مکرر وزارت های امور خارجه و داخله جمهوری اسلامي افغانستان در ارتباط با راکت پرانی های اخیر از طرف پاکستان و اظهارات مسؤولان دولت افغانستان در ملل متحد  پی این همه فکتور ها مبین این حقیقت است که مردم غیور و آزادی پرور افغانستان هیچگاه خط دیورند را منحیث سرحد نه پذیرفته بلکه به داعیه بر حق خویش در جهت تحقق آن که منجر به استرداد مناطق غصب شده توسط انگلیس ها در نیمه قرن نزدهم میلادی که اکنون تحث تسلط پاکستان قرار دارد می باشد.

ما معتقدیم که نقش اساسی را در خصوص حل معضله سازمان ملل متحد و کشور های بريتانیا و جمهوری هند کنونی بر طبق موازین بین المللی ایفا خواهند نمود تا با این منازعه راه حل مسالمت اخیر و قابل قبول را جستجو و به آن نقطه پایان گذاشته باعث عدم استحکام صلح و ثبات در منطقه و جهان نگردد.

باور کامل داریم که مقامات ذیصلاح و ذیربط جمهوری اسلامی افغانستان حساسیت مسأله بیش از هر وقت دیگر بخوبی درک نموده است و برای حل این منازعه سرحدی که مدت 119 سال منحیث یک مسأله بغرنج و پرتنش با انگلیس ها مدت 64 سال با پاکستان کنونی قرار داشت راه حل منطقی با نظر داشت ابعاد گسترده تاریخی و حقوقی آن جستجو گردد.

پارلمان افغانستان  می توان نقش اساسی و کلیدی خویش را به مثابه مظهر اراده واقعی مردم و ملت آزادیخواه و پرغرور مان ایفا نماید. به باور نویسنده، تا زمانی که معضله خط مرزی بین پاکستان و افغانستان حل و فصل نشده باشد امضا توافقنامه استراتیژیک بین این دو کشور نه مفهوم حقوقی دارد و نه مطابق با منافع ملی افغانستان است.

 http://www.armanemili.af/detail.php?pid=1219

گذری بر علل شکل‌گیری گروهی موسوم به طالبان

/23 مهر سالروز ظهور طالبان/

خبرگزاری فارس: 91/07/23 - 13:44

منازعات احزاب سیاسی، نقش کشورهای خارجی و ساختار سنتی افغانستان باعث شد که گروهی موسوم به طالبان در این کشور شکل گیرد. به گزارش فارس، افغانستان یکی از کشورهایی است که در بیش از 3 دهه اخیر با فراز و نشیب‌های فراوانی در سیاست و دولت‌داری روبرو بوده است.

این کشور اسلامی تا پیش از دهه 70 میلادی در آرامش نسبی به سر می‌برد اما با  کودتای «محمدداوودخان» علیه سلطنت «محمدظاهرشاه» در سال 1973، ساختار قدرت در جامعه افغانستان وارد جریانی می‌شود که بحران سرپوشیده و پنهان مشروعیت را به بحران خشونت‌بار و آشکار کشاند.

نظام سنتی آن روز جامعه افغانستان در اساس مبتنی بر سه اصل؛ (1) نظام سلطنتی (2) اسلام مبتنی بر تفسیر فقه حنفی و (3) رعایت قوم پشتون بود. این هر 3 عنصر یاد شده در وجود شخص پادشاه جلوه نمادین پیدا می‌کرد و وحدت ملی هم در هیئت شخص قدرتمند او متجلی می‌شد اما با سلطنت ظاهر شاه و روی کارآمدن جمهوری داوود خان اصل نظام سنتی متزلزل و نظام سنتی به جمهوری تبدیل شد.

دین اسلام نیز که اساس و بنیاد اخلاقی و حقوقی جامعه را تشکیل می‌داد، آسیب‌پذیر شد و به نظام نیمه لائیک مبدل گشت که در عمل به اصول اسلام چندان وفادار نماند. نظام جمهوری داوودخان طوری بود که فقط در وجود شخص او تجلی یافته بود و نتوانست به صورت جنبش سراسری در افغانستان درآید. کودتای کمونیستی در نهایت علیه داوود خان صورت گرفت و تمام آثار و اصلاحات مورد نظر وی را نابود کرد و چیزی در نهایت از آن باقی نگذاشت به این ترتیب کودتای ثور 1357 سرآغاز بحرانی بود که قریب به 3 دهه از تاریخ افغانستان را در بر می‌گیرد. در این کودتا نظام جمهوری محمد داوودخان سرنگون می‌شود و نظام حزبی با گرایش چپ کمونیستی زمام امور کشور را در بر می‌گیرد.

کودتای 1978 به‌وسیله حزب «دموکراتیک خلق افغانستان» تغییرات وسیعی را از نظر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در افغانستان در پی داشت و با خود حضور شوروی را به همراه آورد که به مدت 10 سال وضعیت سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی این کشور را تحت‌الشعاع قرار داد اما این پایان راه نبود بلکه با خاتمه این دوران فصل جدیدی از تغییرات و منازعات در این کشور آغاز شد که نتیجه آن تداوم جنگ‌های داخلی و بی‌نظمی‌های سیاسی در تاریخ معاصر افغانستان بود.

ثمره این منازعات گسترده و خشونت‌آمیز، کشتارهای فراوان، گسیل بیش از هفت میلیون مهاجر، نابودی زیربناها، فروپاشی شیرازه اقتصادی مملکت، حضور ایدئولوژی‌های سیاسی متعارض و ایجاد پایگاه‌های نفوذ توسط احزاب و گروه‌های سیاسی در این کشور بود که با مقاومت شدید در لایه¬های اجتماعی مواجه گردید. که نتیجه آن آنومیک شدن شدید جامعه افغانستان در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی بود.

علل آنومی سیاسی از دیدگاه «امیل دورکیم» با توجه به جامعه افغانستان

به نظر دورکیم دوره‌هایی در حیات جامعه پدیدار می‌شود که در آن عامل وحدت‌بخش دچار اخلال می‌شود. این وضعیتی است که در آن از یک طرف پیچیدگی‌های جامعه به پیش رفته و گروه‌های جدیدی پیدا شده و انسجام سنتی نیز به هم ریخته است و از سویی دیگر نظام جدیدی نیز استوار نشده است.

در این نقطه است که وضعیت بی‌هنجاری (آنومی) یا چندگانگی هنجاری پدید می‌آید. در این حالت نظام ارزشی مشترک از بین می‌رود و نظام‌های ارزشی گوناگون زاده می‌شود. عدم پذیرش رهبری ملی از سوی مردم و گروه‌ها به طالبان اجازه داد تا به طور مؤثر و قوی در عرصه سیاسی افغانستان ظاهر شوند. به عبارت دیگر، عدم پذیرش رهبری سیاسی ملی، فضایی را در امور سیاسی کشور افغانستان برای جنبش سوم یعنی طالبان فراهم آورد.

زمانی که طالبان دلایل خود را برای استقرار صلح، امنیت و شکل‌گیری مجلس ملی اعلام کردند، بعضی از گروه‌های محلی در قندهار را که از جنگ رنج می‌بردند، متوجه خود ساخت. اعلامیه طالبان کاملاً با جنبش سیاسی سوم برای هدایت افغانستان به خروج از جنگ‌های داخلی منطبق بود.

در جامعه افغانستان نه تنها با پدیده‌ای همچون آنومی سیاسی مواجه هستیم. بلکه آنومی اقتصادی و اجتماعی را هم به درجات مختلف تجربه می‌کنیم. نگاهی به صحنه سیاسی افغانستان بویژه آنچه پس از 1989 و خروج نیروهای ارتش شوروی رخ داده است، این گمان را تقویت می‌کند که اوضاع جامعه افغانستان از نظر سیاسی و اجتماعی آنومیک است.

اوضاع آنومیک افغانستان از نظر سیاسی و اجتماعی البته به خود رویداد یاد شده بر نمی‌گردد زیرا پس از این رخداد شاهد رشد تقاضاهای سیاسی و درگیری‌های قومی و حزبی هستیم که در پی خروج نیروهای شوروی پدید آمده است؛ تقاضاهایی که نظام سیاسی قادر به برآوردی آنها نبوده است.

امیل دورکیم معتقد است که در دوران مرسوم به «گذار» احتمال افزایش آنومی بیشتر می‌شود. همانند جامعه افغانستان که به نظر پیامد از بین رفتن نظم پیشین و عدم استقرار نظم نوین است. وضعیتی که در آن قواعد مشترک عام هنوز استقرار نیافته‌اند. همچنین دورکیم به نقش عدم انسجام اجتماعی بین گروه‌ها در ایجاد آنومی نیز اشاره می‌کند.

یکی دیگر از علل مورد نظر دورکیم در تبیین آنومی دین است. به نظر دورکیم در جریان عدم انسجام اجتماعی یا تفکیک اجتماعی دین و باورهای مشترک دچار ضعف می‌شود و در نتیجه اخلاق دینی یا اخلاق ملهم از دین تضعیف می‌شود. این کاهش اقتدار اخلاقی زمینه پیدایی آنومی را فراهم می‌آورد اما ظهور این آنومی به این دلیل است که اخلاق جدید هنوز کاملاً استقرار نیافته است.

از آنجایی که در جریان تفکیک اجتماعی تا زمان جایگزینی اخلاق جدید، اخلاق سنتی نمی‌تواند کاملاً الزام‌آور باشد، آنومی پدیدار می‌شود. همچنین دورکیم فردگرایی را یکی دیگر از علل آنومی می‌داند. او معتقد است که فردگرایی خودخواهانه که به معنی ترجیح منافع فردی و گروهی بر منافع جمعی و جامعه سیاسی است به آنومی منجر می‌شود زیرا با ظهور این نوع فردگرایی از آنجایی که افراد و گروه‌ها در پی ارضاء هرچه بیشتر خواست‌های خود هستند التزام به قواعد اخلاقی که می¬تواند جلوی این میل بی‌نهایت را بگیرد وجود ندارد.

در ادامه سعی خواهد شد مسائل مطرح شده همچون عدم استقرار نظم جدید پس از خروج ارتش شوروی، عدم انسجام اجتماعی بین گروه‌های جهادی و نقش دین و قومیت در پدیده طالبان بر اساس موارد اشاره شده مورد نظر دورکیم بررسی شود.

روی کار آمدن دولت‌های کمونیستی و فروپاشی نظام سنتی

با کودتای کمونیست‌ها و سقوط دولت داوودخان در 1978 وضعیت آشوب‌زده و نابسامان افغانستان نه تنها سروسامان پیدا نکرد بلکه کودتای کمونیست‌ها به فرهنگ گسیختگی در جامعه افغانستان بیش از پیش دامن زد. در عصر کمونیست‌ها چهار رهبر برجسته کمونیست روی کار آمدند. «نور محمد تره‌کی»، «حفیظ‌الله امین»، «ببرک کارمل» و «نجیب‌الله»، گرچه این چهار نفر سیاست‌های دیکته شده کاخ کرملین را چشم و گوش بسته اجرا می‌کردند ولی هر کدام به میزان هوش و استعداد فردی‌شان به دنبال تحکیم قدرت و کسب مشروعیت دولت‌شان بودند.

ترکی، فردی کاملاً پشتون بود و می‌خواست با تکیه بر پشتونیسم، دولت خود را مشروعیت ببخشد. وی با همکاری برتری خواهان قوم پشتون که بزرگترین قوم در میان اقوام مختلف جامعه افغانستان هست، توانست حریفان را در چند مرحله مغلوب کند اما نتوانست اهداف خود را به سرانجامی برساند زیرا مبارزه داخلی برای کسب قدرت در رهبری حزب خلق باعث سقوط و بدنبال آن ترور نور محمد تره‌کی رئیس جمهور افغانستان در سپتامبر 1979 و جانشینی حفیظ‌الله امین شد.

دولت یکصدروزه امین نیز نتوانست اوضاع نابسامان آن روز جامعه افغانستان را سروسامان ببخشد. همزمان با تجاوز شوروی به افغانستان رئیس جمهور حفیظ الله امین نیز فوت کرد و پس از مدت کوتاهی از تجاوز روس‌ها، جای امین را یکی از اعضای نسبتاً میانه رو حزب به‌نام بیرک کارمل که از مسکو به افغانستان رفت گرفت.

در مورد تره‌کی و امین باید این نکته را نیز متذکر شد که علی‌رغم اینکه سیاست‌های مسکو را اجرا می‌کردند اما باطناً علاقه‌ای برای نزدیکی و همکاری با شوروی نداشتند. رهبران افغانستان به طور سنتی از همسایه شمالی خود هراس داشتند و از آن احتراز می‌کردند. تفکر عمومی در افغانستان، شوروی را منبع خطر رشد یابنده‌ای برای استقلال و آزادی کشور خود تلقی می‌کرد ولی چون کودتاچیان پایگاه مردمی نداشتند برای تثبیت موقعیت و نیز جلب کمک‌های مالی و فنی شوروی با این کشور همکاری نزدیک داشتند.

ببرک کارمل تا سال 1986 به صورت تشریفاتی و بی‌نفوذ رئیس‌جمهور افغاستان بود اما از زمانی که «گورباچف» در شوروی بر سر کار آمد، برنامه‌ای را برای خروج نظامی از افغانستان زمینه‌چینی کرد. در سال 1986 ببرک کارمل بر کنار شد و دکتر نجیب‌الله رئیس پلیس مخفی افغانستان بر سر کار آمد. با روی کار آمدن نجیب‌الله اوضاع جامعه افغانستان روز به روز به وخامت بیشتری گرایید و زمینه برای خروج نظامی شوروی نیز فراهم گشت.

در این مدت نیروهای مجاهدین با قدرت بیشتری در مقابله با ارتش شوروی ایستادگی می‌کردند. پس از مدتی گمان می‌رفت که با خروج قوای شوروی از افغانستان رژیم کابل سقوط نماید، مجاهدین برای هر یک از شهرهای افغانستان وقت تعیین کرده بودند که به فاصله چندی پس از خروج نیروهای شوروی سقوط خواهد کرد.

برای کابل نیز پیش‌بینی شده بود که حداکثر یک ماه پس از خروج نیروهای شوروی سقوط کند و به دست مجاهدین بیفتد اما علی‌رغم پیش‌بینی‌ها، رژیم کابل حتی پس از خروج نیروهای شوروی سقوط نکرد و تا سال 1992 نجیب الله دوام آورد.

آنچه ذکر شد مبین این واقعیت است که در دهه‌های 80 و 70 میلادی، بنیادهای نظام سنتی جامعه افغانستان آهسته آهسته سست شده و بعد هم بکلی فرو ریخت. واقعیت آن است که در این 20 سال، افغانستان، تغییرات عمده‌ای را تجربه کرده است که بر اثر این تغییرات انجام شده بنیادهای مشروعیت سنتی جامعه به چالش کشیده شد و این کشور به سمت یک وضعیت بحرانی شدید پیش رفت.

از اوایل سال 1990 رژیم مستقر در کابل به رهبری نجیب‌الله روز به روز ضعیف‌تر می‌شد و عده‌ای از نظامیان و نیروهای طرفدار دولت به مجاهدین پیوستند. مهمترین نیروهایی که به مجاهدین پیوستند نظامیان سمت شمال افغانستان بودند که رهبری آنها را ژنرال «دوستم» برعهده داشت. ژنرال دوستم در مارس 1992 از حمایت نجیب‌الله دست کشید. با پیوستن او به مجاهدین، ولایات شمالی افغانستان، در کنترل مجاهدین قرار گرفت و حاکمیت دولت نجیب بر آن مناطق از بین رفت.

سایر مناطق هم نیز یکی پس از دیگری سقوط کرده و در اختیار مجاهدین قرار گرفت. در نهایت هم رژیم نجیب‌الله سقوط کرد و نیروهای مجاهدین کنترل کشور را به دست گرفتند. پس از تصرف کابل، رهبران مجاهدین از پیشاور و مناطق دیگر در داخل و خارج راهی کابل شدند و دولت اسلامی به رهبری «صبغت‌الله» مجددی رهبر حزب «جبهه ملی نجات افغانستان» تشکیل دادند.

از این تاریخ به بعد است که ما شاهد یک جنگ تمام عیار داخلی و نبردهای سخت میان گروه‌های مجاهدین در داخل خاک افغانستان در جهت اعمال سلطه بیشتر و کسب قدرت در میان آنان هستیم.

عدم انسجام گروه‌های جهادی و زمینه‌سازی ظهور طالبان

طالبان قبل از این‌که محصول تصمیمات خارجی در بیرون از مرزهای افغانستان باشد نتیجه تخرب‌گرایی، اختلافات درونی و عملکردهای نامطلوب نیروهای جهادی بعد از انتقال قدرت و نتیجه آن وجود یک فضای بحرانی و آنومیک می‌باشد.

در زمان دولت ربانی، جنگ قدرت بین رهبران و سران جهادی در نهایت خود بود و دامنه آن روز به روز گسترده‌تر و وسیع‌تر جلوه‌گر می‌شد. این اتفاقات درحالی بود که مردم افغانستان پس از نزدیک به 14 سال جهاد، انتظار روزهایی شاد و موفق را پس از خروج نیروهای شوروی داشتند. درحالی که جنگ‌ها و اختلافات حزبی حدود 4 سال به طول انجامید و باعث ضعف نیروهای مجاهدین شد و آن‌ها نتوانستند یک دولت فراگیر ملی در افغانستان مستقر کنند.

به نظر می‌آید هر یک از گروه‌های مجاهدین چون حزب «اسلامی گلبدین حکمتیار»، یا حزب «جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی» و احمدشاه مسعود، درصدد بوده‌اند اقتدار بیشتری در دولت داشته باشند. این تمایل بویژه از سوی حزب اسلامی حکمتیار آشکار بود.

گلدبدین حکمتیار و «عبدالصبور فرید» نخست‌وزیر تعیین شده به بهانه حضور ژنرال دوستم در کابل و حمایت او از صبغت‌الله مجددی که براساس توافقنامه پیشاور به مدت 2 ماه ریاست جمهوری موقت را برعهده داشت، مخالفت با مجددی را آغاز کرد، پس از مدت کوتاهی فرید برکنار گردید و درگیری‌ها شروع شد. به این ترتیب با شروع جنگ‌های مسلحانه میان جناح‌های متخاصم، دولت مجددی پس از 2 ماه کنار رفت و برهان الدین ربانی به عنوان رئیس جمهور بر سر کار آمد.

در این دوران ربانی با کمک حکمتیار که به عنوان نخست‌وزیر انتخاب شده بود توانستند به اختلافات داخلی پایان دهند اما پس از مدت اندکی مجدداً آتش جنگ داخلی مقیاس گسترده‌تر میان حکمتیار رهبر حزب اسلامی و جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود آغاز شد.

به‌دین ترتیب با شروع جنگهای داخلی، نه تنها کابل میان جناح‌های متخاصم به ویرانی کشیده شد، بلکه هر یک از جناح‌های متخاصم نیز بر بخش‌هایی از کشور سلطه داشتند و درصدد بودند به مناطق بیشتری دست پیدا کنند.

باید توجه داشت که درگیری میان اقوام مختلف مهم‌ترین سبب پیروزی طالبان به شمار می‌آید. تخرب‌گرایی، قوم گرایی و اختلافات درونی و عملکرد نامطلوب نیروهای جهادی، از جمله عوامل قدرت‌گیری طالبان است.

بدون شک یکی از عمده‌ترین عواملی که در ظهور و رشد جریان طالبان نقش اساسی را برعهده داشت، همین اختلافات بین حزبی ودرون حزبی بوده است که از تشکیل یک دولت فراگیر ملی جلوگیری نموده است.

رهبران جهادی به دلیل عدم رشد سیاسی و تربیت کادر متعهد و کاردان، توانستند یک دولت فراگیر و ملی را به منصه ظهور برسانند. لذا بی‌ثباتی سیاسی، زمینه ظهور جریان جدیدی به نام طالبان را مهیا ساخت.

همچنین بحران عدم مشروعیت دولت ربانی هم موجب جنگ‌های طولانی قومی و حزبی در افغانستان بود. درنتیجه همین جنگ‌ها، نظام موجود مقبولیت مردمی خود را از دست داد و در نهایت سرنگون شد. برای مثال، هزاره‌ها (شیعیان) یکی از اقوام بزرگ و مؤثر افغانستان است که در دولت ربانی از جایگاه قابل توجهی برخودار نبودند. از نظر شیعیان نیز دولت ربانی فاقد هر گونه مشروعیت بود زیرا در متن پیشنهادی قانون اساسی دولت ربانی، مذهب شیعه به رسمیت شناخته نشده بود.

پیروزی‌های اولیه طالبان در مناطق جنوبی در «قندهار» و «جلال‌آباد» ناشی از همین ضعف دولت مرکزی افغانستان و گسترش برخورد حامیان دولت و مخالفان آن بود. از اوایل سال 1994 بود که گروه‌های جهادی به خطرات ظهور طالبان پی بردند. گرچه جناح‌های متخاصم در برابر خطر تازه رفته رفته دشمنی‌ها را کنار گذاشتند و تلاش کردند در چارچوب جبهه‌ای واحد و برقراری زمینه‌های حکومت سراسری با مشارکت جناح‌های مختلف در برابر پیشروی‌های طالبان پایداری کنند اما شدت جنگ داخلی و استمرار رقابت‌ها آن‌ها را همچنان ضعیف نگه داشت.

این رقابت‌ها در میان نیروهای جبهه شمال و به ویژه درگیری‌ها و اختلافات میان 2 رهبر نیروهای ازبک یعنی ژنرال دوستم و عبدالملک، از عوامل عمده ضعف نیروهای مخالف طالبان در پیروزی قاطع بر این گروه بوده است.

«چنگیز پهلوان» نویسنده کتاب «ظهور طالبان» در افغانستان بر این اعتقاد است که شکل‌گیری طالبان ریشه قوی در مرحله دوم جنگ داخلی بین گروه‌های مجاهدین در افغانستان دارد، به گونه‌ای که موقعیت نابسامان افغانستان شکاف عمیقی در میان رهبران سیاسی و افکار عمومی و رهبران مجاهدین در کابل و ناکامی آن‌ها در شکل دادن به یک دولت ملی بود.

این شکاف نتیجه منازعه مستقیم برای کسب قدرت سیاسی به وسیله رهبران مجاهدین در کابل و ناکامی آن‌ها در شکل دادن به یک دولت ملی بود. عدم پذیرش رهبری ملی از سوی مردم و گروه‌ها به طالبان اجازه داد تا به طور مؤثر و قوی در عرصه سیاسی افغانستان ظاهر شود. به عبارت دیگر، عدم پذیرش رهبری سیاسی ملی، فضایی را در امور سیاسی کشور برای جنبش سوم یعنی طالبان فراهم آورد.

نتیجه آن‌که بیست سال مردم این کشور درگیر یک جنگ تمام عیار بوده‌اند، به گونه‌ای که با مفاهیم امنیت، صلح و آرامش بیگانه شده بودند، در چنین شرایطی واضح است که مردم به دنبال گروه یا شخصی باشند که بتواند گم شده‌شان یعنی صلح و امنیت را برایشان به ارمغان بیاورد؛ حتی اگر گروهی بسیار واپس‌گرا و عقب مانده چون طالبان باشد.

پس بنابراین آنچه از حیث داخلی باعث ظهور طالبان شد، اختلافات موجود میان گروه‌های جهادی و ناتوانی آن‌ها در استقرار یک دولت فراگیر ملی در صحنه افغانستان بود. در افغانستان، سنت به صورت امری کژکارکرد ظاهر شد و حتی تا همین زمان هم به حیات خود ادامه می‌دهد. وجود شکاف‌های دینی و قومی در این کشور، شکاف‌هایی که بصورت موازی درآمده و یکدیگر را تشدید می‌کنند بر طبل اختلافات و درگیری می‌کوبد و امید دست‌ابی به وفاق ملی را به ناکامی روبرو می‌سازد.

بررسی قومی طالبان

افغانستان کشوری است که اقوام، مذاهب و زبان‌های متعددی را در خود جای داده است و از این رو، استعداد زیادی برای نزاع و درگیری‌های داخلی دارد. قومیت، مذهب و زبان مانند دیگر عواملی که به انسجام گروهی مربوط می‌شوند، از اثرات متضاد و دوپهلویی برخودارند؛ یعنی همان‌طوری که موجب انسجام، وحدت و همبستگی یک گروه می‌شوند، آن‌ها را برای برخورد و نزاع با گروه‌های دیگر آماده می‌کنند. قدرت انسجام بخشی و نزاع افکنی عواملی مذکور، در جوامع مختلف، برحسب شرایط زمانی و مکانی گوناگون تفاوت دارد؛ مثلاً وقتی که مسلمان‌ها در مقابل کفار قرار می‌گیرند، عامل دینی، نقش تعیین‌کننده‌ی میابد ولی زمانی که 2 گروه قومی که پیرو یک مذهب هستند، با هم درگیر می‌شوند، دیگر، مذهب نقشی را ایفا نمی‌کند بلکه گرایش قومی است که محور انسجام و تشکیل گروهی قرار می‌گیرد.

گروه‌های قومی بسیاری در افغانستان زندگی می‌کنند که عمده‌ترین آن‌ها عبارتنداز: پشتون‌ها، هزاره‌ها، تاجیک‌ها، و ازبک‌ها. پشتون¬ها از جمعیت بیشتری برخودارند و بعد از آ‌ها به ترتیب هزاره‌ها، تاجیک‌ها و ازبک‌ها هستند.

تقریباً تمام احزاب و جریان‌های سیاسی افغانستان متأثر از دو عنصر قومیت و مذهب بوده و هیچ گاه یک حزب فراگیر ملی در این سرزمین که فراقانونی و فرامذهبی عمل کند به وجود نیامد و یا موفقیتی به دست نیاورده است.

ساختار قدرت در افغانستان از 1747 تا 1993 که مجاهدین در کابل به قدرت دست یافتند، همواره متکی به یک قوم بوده است: قوم پشتون. این موفقیت ویژه که پشتون‌ها توانسته بودند افغانستان را بنیان‌گذاری کنند، موجب شد که نوعی خاص از تفکر که آن را پشتونیسم می‌نامیم در افغانستان شکل بگیرد که اساس آن، نوعی برتری‌جویی قومی نسبت به سایر اقوام در این کشور است.

پشتونیسم بر این باور است تا زمانی که افغانستان وجود دارد، باید زعامت پشتون‌ها را بپذیرد. به عبارت دیگر، پشتون‌ها در افغانستان یک چیز می‌خواهند و آن هم زعامت انحصاری پشتون‌ها است و معتقدند این زعامت را به هر وسیله و طریقی که ممکن باشد، باید به دست آورد.

جامعه پشتون افغانستان یک جامعه قبایلی است که ارزش‌های قومی و قبیله‌ای در آن بسیار ریشه‌دار و مستحکم می‌باشد. میزان تأثیرپذیری فرهنگ عمومی پشتون‌ها از آداب و رسوم قبایلی بسیار بیشتر از آن است که در فرهنگ سایر گروه‌های نژادی این کشور دیده می‌شود. این گروه نژادی دارای احساس تعلق بیشتری نسبت به هم نژادان خود بوده است وجود این احساس تعلق شدید نسبت به همدیگر باعث گردیده این قوم علی‌رغم نزاع‌های تاریخی، این خصومت‌ها را در شرایط حساس و بحرانی کنار گذاشتند و موقتاً در موضوع مربوط به سرنوشت مشترک، به دور هم گرد آیند.

قوم پشتون که طالبان از این قوم است، از سال 1747 بر سرنوشت افغانستان حاکم بوده است و زعامت خود را به اشکال مختلف بر مردم کشور تحمیل نموده‌اند. 250 سال حکومت پشتون‌ها بر افغانستان این ذهنیت را در آن‌ها بارور نموده است که حکومت و حاکمیت حق الهی آن‌ها است. با سقوط دولت کمونیستی نجیب الله زعامت قوم پشتون با چالش و تهدید جدی روبرو شد.

روی کار آمدن برهان الدین ربانی به عنوان یک تاجیک، پشتون‌ها را به فکر چاره انداخت که چطور زعامت انحصاری قوم پشتون را باردیگر به دست آورند. حکمتیار و حزبش سعی کردند زعامت از دست رفته را اعاده کنند اما در این امر موفق نگشتند. مؤثر نبودن حکمتیار در مواجهه با حکومت مجاهدین در کابل موجب شد طرح طالبان به طور جدی به اجرا در آید. طرح طالبان خواستار مشروعیتی تک قومی در افغانستان است.

ریشه‌های تفکر دینی طالبان

نظام تفکر دینی طالبان آمیزه‌ای از اندیشه ظاهرگرایانه حنفی و حنبلی به همراه تمایلات خشک و خشن صوفیانه هندی و رویکرد قوم گرایانه و نژادپرستانه پشتونی است. از طرف دیگر اندیشه دینی طالبان با وهابیت نزدیک است.

گروه طالبان جنبشی است تشکیل یافته از علما و طلاب مدارس دینی افغانی که عمدتاً در پاکستان تحصیل کرده‌اند. تعداد این محصلین علوم دینی که در 2 دهه اخیر در داخل شهرهای پاکستان و اردوگاه‌های متعلق به مهاجرین در دو ایالت «بلوچستان و سرحد» مشغول فراگیری علوم قرآنی و حدیثی بوده‌اند، به هزاران نفر می‌رسد. پس از کودتای کمونیستی سال 1978 در افغانستان و اشغال این کشور به وسیله ارتش اتحاد شوروی در زمستان سال 1979، صدها هزار شهروند افغانی از شهرها و روستاهای‌شان به جانب پاکستان مهاجرت کردند. این مهاجرین، اکثراً در داخل اردوگاه‌هایی که از طرف دولت پاکستان و سازمان ملل با حمایت‌های وسیع مالی کشورهای عربی و غربی تأسیس شده بود، اسکان داده شدند.

نسل جدید این مهاجرین که در اردوگاه‌ها و یا شهرهای پاکستان نشر و نمو یافته بودند، به راحتی جذب مدارس دینی در این کشور گردیده و در آنجا مشغول فراگیری علوم دینی شدند.

از دیگر عوامل؛ مشترکات فرهنگی، قومی، زبانی و قبیله¬ای بود که سبب جذب جوانان افغانی در مدارس احزاب تندروی پاکستان شد.

احزاب تندروی اسلامی پاکستان، مانند «جمعیت العلماء السلام»، «جماعت اسلامی» و «جمعیت اهل حدیث»، تحت تأثیر انگیزه‌های دینی و نژادی (پشتون‌گرایی) به کمک مهاجرین افغانی شتافتند و مدارس و  مراکز آموزشی متعددی برای فرزندان آنها تأسیس نموده و یا این‌که آن‌ها را در مدارس وابسته به خود، در شهرهای مختلف پاکستان جذب کردند.

بنابراین اولین آموزه‌های فکری طالبان در این مدارس انجام گرفت و طالبان نیز شدیداً تحت تأثیر مواد آموزشی آنها واقع شدند. ریشه تفکر این مدارس هم به جریان فکری «شاه ولی‌الله دهلوی» در هند بزرگ بر می‌گردد. این جریان، یک جریان بنیادگرایی افراطی است که ریشه در افکار و اندیشه-های شاه ولی‌الله دهلوی دارد.

در نیمه دوم قرن نوزدهم یکی از علمای برجسته پیرو نهضت شاه ولی الله به نام «قاسم نانوتری» در سال 1284 قمری مدرسه معروف «دیوبند» را بنیان‌گذاری کرد. مدرسه دیوبندی به تدریج به یک مکتب فکری ویژه‌ای تبدیل گشت که گروه واپس‌گرای طالبان تحت تأثیر این مدرسه و طرز تفکر آن قرار گرفته بودند.

بنیان‌گذاران این مدرسه، حنیفانی سخت‌گیر و دقیق بودند که در مبادی تعلیم، بر عقاید و مذاهب کلامی «اشعریه» مشی می‌کردند. مدرسه آن‌ها، تجدید حیات کلامی در هند مسلمان را وجه همت خود قرار داده و دانش‌های جدید را از مواد درسی خود حذف می‌کردند  «ملامحمدعمر» نیز به عنوان رهبر طالبان، پرورش یافته این مدارس است.

دیوبندی‌ها از نظر اعتقادی، شباهت کلی به وهابیت پیدا کرده‌اند، آن‌ها مانند وهابیت در برابر سایر فرقه‌های اسلامی، حساسیت زیادی نشان داده و از توحید و شرک تفسیر ویژه‌ای ارائه می‌دهند. عمده‌ترین گروه‌های وابسته به مکتب دیوبندی در پاکستان عبارتند از: جمعیت العلمای اسلام، «سپاه صحابه» و جمعیت اهل حدیث. این سه جناح متعلق به مکتب دیوبندی و دارای عقاید مشابه و شعارهای یکسان و حامیان خارجی واحدی هستند تنها تفاوت این سه جناح در این است که جمعیت العلمای اسلام به صورت یک حزب سیاسی وارد صحنه سیاسی پاکستان شد. در صورتی که سپاه صحابه و اهل حدیث به ترتیب به فعالیت‌های نظامی و فرهنگی رو آوردند.

جنبش طالبان پاکستان نیز با هر 3 گروه نامبرده ارتباط تنگاتنگی داشت و از حمایت‌های معنوی و مادی و حتی انسانی همه آن‌ها در چند سال سلطه خود برخوردار بود. در آخر با توجه به مطالب گفته شده اخیر جهت روشن شدن مبانی فکری طالبان و مکتب دیوبندی چند محور را در اندیشه آنان مورد ارزیابی قرار می‌دهیم.

احیای مدل خلافت: که مهم‌ترین اصل در اندیشه سیاسی دیوبندی و سایر گروه‌های بنیادگرایی افراطی از جمله طالبان، احیای اصل خلافت در نظام سیاسی اسلام است. مبارزه با نوآوری‌های مدرنیته غربی: مخالفت با مفاسد فرهنگ و تمدن غربی در کل، یکی از شعارهای اساسی تمامی گروه‌های اسلامی است اما آنچه بنیادگرایی افراطی از نوع طالبان را از بقیه گروه‌های اسلامی جدا می¬سازد، نفی مطلق مدرنیته غربی به وسیله آن‌ها است.

بازگشت به عصر قبل از تجدد و تقسیم سخت‌گیرانه از مفاهیم دینی: یکی از پیچیدگی‌های اساسی در بینش طالبان به طور اخص و بنیادگرایی افراطی به طور عام، روح تعبدگرایی و قداست بخشی نسبت به دستاوردهای کلامی و فقهی پیشنهادی است.

خود حق‌پنداری ستیزگرایانه: بنیادگرایی افراطی از نوع وهابی، با توسل به حربه تکفیر به مبارزه با تمامی مذاهب و فرق اسلامی غیر از خود رفته و به جز خویشتن، سایر گروه‌ها را یکسره باطل و حتی کافر می‌پندارد.

نتیجه‌گیری

جنبش طالبان، جنبشی بود متشکل از نیروهای مردم پشتون افغانستان که از لحاظ فکری، از خارج از مرزهای این کشور تغذیه می‌شوند. تفکر مذهبی- سیاسی طالبان، ریشه در اندیشه‌های اسلامی شناخته شده در داخل جامعه  افغانستان ندارد.

تفکر رایج در جامعه افغانستان، تفکر افراطی و اصلاحی از نوع خردگرایانه آن است و بنیادگرایی افراطی از نوع طالبانی، صرفاً در مناطق روستایی در حد انسجام نیافته، حضور داشتند که به عنوان یک اندیشه جدی هیچگاه قابل توجه نبوده است اما تحولات  دهه های 90-80، با توجه به زمینه‌های تاریخی، سبب شکل‌گیری و رشد نوع تفکر طالبانی در این کشور شد.

تفکر طالبانی اگرچه در ظاهر به عنوان تفکر خالص اسلامی در افغانستان تبلیغ می‌شود و حتی بعضی از کشورهای همجوار را نیز تحت تأثیر ماهیت اسلامی خود قرار داده است اما با یک ارزیابی عمیق از سنت‌های قبیله‌ای افغانستان و نقش عرف در فرهنگ روستایی و قبایلی این کشور، در می‌یابیم که تفکر جدید به همان اندازه که ماهیت مذهبی دارد، ماهیت قبایلی نیز دارد. علاوه بر نقش قوم و قبیله و مذهب در ظهور طالبان، می‌توانیم به دلایل مهم دیگری در قالب آنومی سیاسی اشاره کنیم:

بی‌ثباتی سیاسی و جنگ داخلی پس از خروج شوروی. یکی از عوامل مهم داخلی که منجر به ظهور طالبان در افغانستان شد، ناتوانی رهبران گروه‌های جهادی افغانستان در استقرار یک دولت فراگیر و تمایل برخی از این گروه‌ها به اعمال سلطه بیشتر بر دولت مجاهدین بود. این به ‌ویژه از سوی حزب اسلامی گلبدین حکمتیار بیشتر بود. این گروه پشتون بنابر سنت دیرین ساخت قدرت در افغانستان از قرن هجدم به بعد تمایل داشتند این قوم کنترل را به دست داشته باشد.

بحران اقتصادی، فقر فرهنگی و نفوذ پایدار سنت‌های مذهبی، 10 سال جنگ گسترده میان نیروهای جهادی افغانستان با سربازان اتحاد جماهیر شوروی در فاصله سالهای 1989-1979 از یک طرف و گسترش بی‌ثباتی و درگیری‌های داخلی میان گروه‌های جهادی از طرف دیگر، بنیان‌های اقتصادی افغانستان را در هم ریخت و سبب فقر عمومی شد.

تداوم این فقر عمومی از یک سو و نفوذ پایدار سنت‌های دینی از سوی دیگر به همراه تأثیر قومیت در جامعه و مداخله کشورهای بزرگ در امور افغانستان از دلایل آنومیک شده فضای سیاسی و ظهور پدیده واپس‌گرای طالبان به شمار می‌آید.

نویسنده: سید محمد علوی‌زاده

منابع:

افغانستان.تهران:انتشارات وزارت امورخارجه،1386.

پهلوان، چنگیز. افغانستان : عصرمجاهدین وبرآمدن طالبان. تهران : نشرقطره،1377.

عزیز، احمد. تاریخ تفکر اسلامی در هند. تهران: انتشارات کیهان، 1367.

عصمت الهی،ودیگران.جریان پرشتاب طالبان. تهران: انتشارات المهدی ، 1378.

مارزدن، پیتر. طالبان، جنگ، مذهب ونظم نوین درافغانستان. ترجمه نجله خندق. تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1379.

مقاله. احمدی، حمید."طالبان : ریشه ها، علل ظهوروعوامل رشد". اطلاعات سیاسی اقتصادی. شماره 131-132 (مرداد وشهریور 1377 ) صص 39-24.

بختیاری، محمد عزیز. "تحلیل بحران سیاسی اجتماعی افغانستان" .معرفت. شماره 10 صص 67-64.

رجب زاده، احمد.مسعود انصاری."آنومی سیاسی در ایران با تکیه بر نظر شهروندان تهرانی". علوم اجتماعی.شماره 21(مهرماه 1382)صص 348-319.

رجب زاده، احمد. مسعود کوثری. "آنومی سیاسی در اندیشه دورکیم". علوم اجتماعی. دوره نوزدهم ،شماره اول (زمستان 1381 )صص 45-31.

سجادی، عبدالقیوم."جامعه شناسی سیاسی افغانستان؛ قوم ،مذهب و حکومت". علوم سیاسی.شماره 18 (تابستان 1381) صص 292-287.

صالحی، سید جواد."ظهور طالبان درافغانستان: بسیج توده ای، جنگ داخلی وآینده منطقه". خاورمیانه صص229-217.

عارفی ، محمداکرم ."مبانی مذهبی وقومی طالبان" .علوم سیاسی . شماره 4 (بهار1378) صص 212-191.

"طالبان و هلال بنیاد گرایی". بازتاب اندیشه. شماره20(آبان 1380) صص74-72).

مرشدی زاده، علی ."کژ کارکردی سنت وظهور طالبان" کتاب ماه. ( اسفند79فروردین80) صص 45-42.

ناصری، فاطمه. "طالبان منجی یا..." .مشکوه النور. شماره 17 (دی وبهمن1380) صص76-73.

نظری، عبدالطیف."مقاومت شیعیان افغانستان دربرابر طالبان درچارچوب تحلیل گفتمان". شیعه شناسی . شماره14 (تابستان1385) صص138-103.

یوسفی، حیات الله."افغانستان ، نظام سیاسی ودمکراسی". معرفت .شماره115 (تیر1386) صص150-127.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910723000474

اشپیگل : برنامه ریزی ناتو برای ادامه حضور نظامی در افغانستان

اشپیگل  انلاین/ ایرنا/ مهر ۱۹

درحالی که بارها از سال ۲۰۱۴ به عنوان زمان پایان حضور نیروهای نظامی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) در افغانستان یاد شده و زمان بندی مشخصی برای آن تعیین و اعلام شده است،خبرها حکایت از آن دارد که اعضای ناتو سرگرم برنامه ریزی برای ماموریت نظامی جدیدی در این کشور هستند. اشپیگل سه شنبه شب در نسخه آنلاین خود در خبری از نشست کاری وزیران دفاع کشورهای عضو ناتو در بروکسل نوشت که اعضای ناتو برای ماموریتی جدید در افغانستان و ادامه حضور نظامی خود در این کشور از سال ۲۰۱۵ به بعد، برنامه ریزی می کنند.

 در مطلب اشپیگل با عنوان ˈماموریت نظامی جدید در افغانستانˈ،آمده است: برغم اینکه پیشتر بارها اعلام شده بود که به تدریج نیروهای ناتو از افغانستان خارج خواهند شد و سال ۲۰۱۴ به عنوان خط پایان ماموریت نیروهای خارجی در این کشور تعیین شده است،وزیران دفاع سازمان پیمان آتلانتیک شمالی درحال برنامه ریزی و تعیین خط مشی برای اجرای یک ماموریت نظامی جدید در افغانستان بعد از سال ۲۰۱۴ هستند. به گزارش این نشریه،در چارچوب این ماموریت جدید قرار است هزاران سرباز جنگی ناتو همچنان به بهانه ارائه آموزش نظامی به افغانها در این کشور جنگ زده حضور داشته باشند.اشپیگل در ادامه می نویسد: پیش از این اعلام شده بود که تا پایان سال ۲۰۱۴ حدود ۱۰۰هزار نظامی ناتو از افغانستان خارج می شوند و پیش بینی ها اینگونه بوده است که تا آن زمان نیروهای امنیتی افغان آموزش های لازم را برای بدست گیری اوضاع کشور خود فراخواهند گرفت و می توان با خیالی آسوده امنیت کشور را به نیروهای داخلی سپرد.

 به نوشته این نشریه،آنچه در بین شرکت کنندگان اجلاس وزیران دفاع ناتو در بروکسل مطرح بوده این است که آیا نیروهای افغان بعد از سال ۲۰۱۴ بدون کمک نیروهای خارجی قادر به حفظ و برقراری امنیت در کشور خود خواهند بود یا نه؟  به نوشته اشپیگل در نشست کاری روز سه شنبه وزیران دفاع ناتو در بروکسل، همچنین درمورد خط مشی کلی ماموریت جدید ناتو در افغانستان بعد از سال ۲۰۱۴، بحث و تبادل نظر شده و حتی نام این ماموریت نیز تعیین و به (ITAM) به معنی ماموریت آموزش و مشاوره بین المللی، مشهور شده است.

 اشپیگل در ادامه با اشاره به جزییات فنی طرح ارائه شده از سوی وزیران دفاع ناتو، می نویسد: در ماموریت جدید نیروهای نظامی خارجی در افغانستان به جای اینکه این نیروها بر مبارزه علیه تروریسم و یا گروه طالبان متمرکز باشند،دربخش آموزش نیروهای امنیتی افغانی فعالیت خواهند کرد ضمن اینکه هنوز اشاره دقیقی به تعداد نیروهای نظامی خارجی که در افغانستان باقی خواهند ماند نشده است.

 دلیل اعلام نشدن رقم دقیق نیروهای نظامی ناتو در افغانستان بعد از سال ۲۰۱۴، شرایط سیاسی و امنیتی این کشور اعلام شده و اینکه ناتو نمی خواهد با اعلام تعداد نیروها،اینگونه القا شود که هنوز ماموریت نظامی این سازمان غربی در افغانستان به پایان نرسیده است.

 البته همه اعضای ناتو بر این مهم واقف هستند که برای آموزش نیروهای نظامی و امنیتی افغانی به حضور هزاران سرباز غربی در این کشور نیاز است.اخیرا سرویس اطلاعات خارجی آلمان BND در گزارشی محرمانه خطاب به دولت این کشور پیش بینی کرده بود که حدود ۳۵ هزار سرباز غربی باید بعد از سال ۲۰۱۴ در این کشور مستقر باشند که از این تعداد،حدود ۲۵ هزار نفر را سربازان آمریکایی تشکیل می دهند.  تاکنون کشورهای استرالیا، نیوزیلند،فنلاند، اوکراین و سوئد برای تامین نیروهای آموزشی ناتو در افغانستان آمادگی خود را اعلام کرده اند.

http://strategicreview.org/1391/07/19/

عقبه قومی عامل بقای حقانی و طالبان

چرا افغانستان و پاکستان میزبان شبکه های تروریستی هستند؟

تاریخ انتشار:سه شنبه 18 مهر 1391      13:28

پیرمحمد ملازهی تحلیل گر مسائل آسیای میانه در گفتگو با دیپلماسی ایرانی تاکید می کند که شبکه هایی مانند حقانی و طالبان به دلیل وجود پایگاه های مردمی در بخش هایی از افغانستان و پاکستان است که همچنان زنده مانده اند.

مصاحبه گر : شهرزاد سعيدي
دیپلماسی ایرانی: القاعده، طالبان، شبکه حقانی. نام هایی که از 12 سال پیش تاکنون خواب شب را بر ساکنان کاخ سفید و البته رهبران کشورهای اروپایی عضو ناتو حرام کرده است. کمتر از یک سال دیگر تا عقب نشینی کامل نیروهای امریکایی و به تبع آن ناتو از افغانستان باقی مانده و در این فضا هرروز خبر ناامید کننده تری به گوش می رسد. شکست مذاکرات صلح امریکا با طالبان، افزایش فعالیت شبکه حقانی در افغانستان و روند رو به صعود تلفات آمریکایی ها در افغانستان. در این میان رابطه میان اسلام آباد و واشنگتن نیز هر روز گل آلوده تر از دیروز می شود. کاخ سفید ادعا می کند که از حمایت های سرویس های اطلاعاتی پاکستان از شبکه های تروریستی نظیر حقانی به ستوه آمده است. در این میان حملات جنگنده های بدون سرنشین امریکا به مناطق مرزی پاکستان – افغانستان خشم عمومی در این کشور را برانگیخته است.ریشه شبکه حقانی در کجاست؟ کدام کشورها مادر شبکه تروریستی شدند که این روزها امنیت غرب را در افغانستان و پاکستان به سخره گرفته است؟ پایگاه مردمی اینچنین شبکه های شبه نظامی کجاست؟ پرسش هایی از این دست را با پیرمحمد ملازهی، تحلیل گر  مسائل آسیای میانه  در میان گذاشتیم. ماحصل گفتگوی دیپلماسی ایرانی با وی به شرح زیر است:

شبکه حقانی این روزها تبدیل به اصلی ترین سوژه اختلاف میان افغانستان، پاکستان و امریکا شده است. ابتدا در خصوص ماهیت این شبکه ، سابقه فعالیت و محل استقرار هسته  امروزی آنها برای ما توضیح دهید؟

شبکه حقانی یکی از گروه های جهادی بوده است. زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سابق  افغانستان را اشغال کرده بود، جلال الدین حقانی که یکی از رهبران مذهبی بود گروهی را تشکیل داد که بعدها به حقانی معروف شد. البته در ابتدای کار بخشی از احزاب دیگر بود اما پس از آنکه جلال الدین حقانی آن را تشکیل داد، به عنوان هویت جداگانه مطرح شد.
گفته می شود که نزدیک ترین گروه با ISI پاکستان است و پس از آنکه جلال الدین حقانی خود را بازنشسته کرد، پسر ارشد وی با نام سراج الدین حقانی رهبری این گروه را به دست گرفت در آن دوران حقانی از یک سو رابطه  بسیار نزدیکی با ISI پاکستان و از سوی دیگر با عربستان سعودی برقرار کرد. به دلیل آنکه منابع مالی این شکبه عمدتا ازکشورهای عرب تامین می شود.

پس از آنکه امریکایی ها در افغانستان گروه طالبان را منحل کردند و طالبان به مناطق  بلوچستان پاکستان بازگشتند، شبکه حقانی ارتباطات نزدیکی با گروه طالبان برقرار کرد. به معنای دیگر در آن دوران به عنوان  گروهی که به موازات گروه طالبان  در مقابل امریکایی ها و نیروهای ناتو مبارزه می کند، مطرح شد و  عملیات مهمی را در ننگرهار و منطقه جلال آباد و پس از آن در کابل علیه سفارت امریکا انجام دادند و هتلی را برای مدتی اشغال کرده و عملیات انتحاری بسیار گسترده ای انجام دادند. مسئولیت تمامی این عملیات ها با شبکه حقانی بوده است. بنابراین امروزه شبکه حقانی دقیقا همانند طالبان به عنوان یک گروه مطرح است و اگر قرار باشد مذاکره ای با طالبان صورت گیرد، علی القاعده باید شبکه حقانی نیز در معادلات آورده شود. به دلیل آنکه حزب اسلامی حکمتیار نیز دارای همین شرایط است. اما روابط طالبان و شبکه حقانی بیشتر از طالبان و حزب اسلامی حکمت یار است. در نتیجه این دو گروه از گروه های اصلی معارض در افغانستان هستند که نیروهای مسلح زیادی در اختیار دارند و قدرت آن را دارند که هم عملیات انتحاری و همچنین عملیات نظامی منظم انجام دهند.

با افزایش تلفات امریکایی ها در افغانستان ، آسوشیتدپرس در گزارشی تاکید کرده که شبکه حقانی پشت پرده این  حوادث است . با گذشت بیش از 11 سال از  حضور امریکا در افغانستان، چرا هنوز یک گروه تروریستی تا این اندازه  در این کشور فعال است؟

ما باید ذهنیت خود را در ارتباط با این گروه ها تصحیح کنیم. حقیقت این است که گروه های طالبان و شبکه حقانی پشتوانه قوی مردمی در قبایل پشتون دارند. این قبایل حدود 45 میلیون جمعیت دارا هستند که در دو سوی خط مرزی دیورند قرار دارند. بنابراین زمانی که گروهی تحت عنوان گروه تروریستی توصیف می شود، اینگونه نیست که گروه کوچکی باشد و یا اعضای محدودی داشته باشد، بلکه عقبه قومی قوی پشت سر آنهاست. با توجه به اینکه جامعه افغانستان جامعه قبیله ای است و سراج الدین حقانی نیز متعلق به یکی از قبایل خوکانی است که در همان منطقه صاحب نفوذ هستند. بنابراین مساله ساده ای نیست که بتوان گفت گروه کوچک تروریستی امریکا و ناتو را با تمامی امکانات و تجهیزات پیشرفته نظامی در آستانه شکست قرار داده است. بنابراین اگر این گروه ها پشتوانه مردمی نداشتند، هرگز نمی توانستند تا این اندازه قدرت بگیرند.
آیا احتمال حمایت بخشی از دولت ، ارتش یا سرویس های اطلاعاتی پاکستان از حقانی وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است چرا پاکستان که خود قربانی تروریسم است با این شبکه برخورد نمی کند؟
همه به این مساله واقفند که شبکه حقانی با ISI پاکستان مرتبط است. شبکه حقانی هیچ گاه عملیاتی علیه پاکستان انجام نمی دهد. آن گروهی که علیه پاکستان عملیات انجام می دهد به تحریک طالبان است که پاکستانی بوده و از قبایل پشتون هستند که با سازمان القاعده مرتبطند. در نتیجه این گروه ها هیچ نوع ارتباطی با یکدیگر ندارند و آنها با تحریک طالبان است که با پاکستان درگیرند. هدف آنها این است که قدرت در پاکستان را اسلامی کند، چراکه با سازمان القاعده و سایر گروه هایی که زیرمجموعه این سازمان به شمار می آیند مرتبط است. اما عملیات شبکه حقانی صرفا در افغانستان است و هیچ ارتباطی با داخل پاکستان ندارد.

امریکایی ها تنها راه برای مهار تروریسم در پاکستان را حملات جنگنده های بدون سرنشین می دانند. این در حالی است که پاکستانی ها خود را برای تظاهرات گسترده علیه این موضع امریکا مهیا می کنند. به نظر شما ابزار امریکا برای مبارزه با هسته های تروریستی فعال در پاکستان چیست؟

به باور من راه حل نظامی وجود ندارد. به دلیل آنکه این شکبه ها هم انگیزه های قوی مذهبی (همانند انگیزه های شهادت طلبانه و جهادی) داشته و از سوی دیگر پایگاه اجتماعی دارند و همچنین سازماندهی آنها به گونه ای است که هرگونه احساس خطر کنند، فورا به گروه های 5 نفره، 10 نفره و یا بیشتر تجزیه می شوند و به مناطق کوهستانی رفته و عملیات را ادامه می دهند. بنابراین راه حل نظامی به نتیجه نخواهد رسید و باید به دنبال یک راه حل سیاسی باشند. این مساله که چگونه می توان به یک راه حل سیاسی دست پیدا کرد، بستگی دارد به این مساله که دیدگاه امریکا و کشورهای منطقه چیست.

حامد کرزی ظرف چند هفته آینده به پاکستان سفر می کند. این در حالی است که اتهام زنی های سیاسی و امنیتی میان کابل و اسلام آباد ادامه دارد، آیا پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان می توان بر همکاری دو همسایه برای مهار تروریسم تکیه کرد؟
این مساله که پاکستان و افغانستان به موضع مشترکی در ارتباط با گروه های تروریستی  برسند، بسیار بعید است. پاکستان و افغانستان مشکلات بسیار عمیقی دارند و تا زمانی که این مشکلات حل نشود، هیچ نوع همکاری میان آنها به وجود نخواهد آمد.
اصل این مشکلات نیز خط مرزی دیورند است و ادعایی که افغانستان دارد بر سر اینکه دو ایالت پختون خواه و مناطق قبایلی بلوچستان به لحاظ تاریخی متعلق به افغانستان است که در دوران استعمار انگلستان، انگلیسی ها به زور از افغانستان جدا کردند.
حامد کرزی جمله ای گفته است که قابل توجه است:" خط دیورند خنجری است که از قلب پشتون عبور کرده است." با این دیدگاه بسیار سخت است که همکاری را میان دو کشور افغانستان و پاکستان تصور کنیم.
کنیاروف، یکی از کارشناسان روسی ادعا کرده  که سندی را در افغانستان دیده است که دولت افغانستان آماده است تا خط دیورند را به رسمیت بشناسد. البته این موضوع که تا چه اندازه این گفته صحیح است، نمی توان قضاوت کرد. اما این مساله که بحث اصلی میان دو کشور خط مرزی دیورند است و تا زمانی که تکلیف این مرز مشخص نشود و دو کشور به تفاهم نرسند هیچ نوع راه حل دیگری برای همکاری میان دو کشور وجود نخواهد داشت.

تحریریه دیپلماسی ایرانی/14

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1907704/

بنیاد هریتیج : عقب‌نشینی از افغانستان به هیچ وجه به سود اعتبار ناتو نیست

بنیاد هریتیج/  "لوک کوفی" /خبرگزاری فارس/ مهر ۱۹

 اندیشکده «آمریکن هریتیج» با اشاره به اوضاع ناتو، اعلام کرد که عقب‌نشینی کنونی اعضای ناتو از افغانستان به هیچ وجه به سود اعتبار این ائتلاف نیست.اندیشکده «بنیاد هریتیج» با بررسی معضلات کنونی ناتو در افغانستان، سیاست‌های کنونی اعضای این ائتلاف، کاهش بودجه و عقب‌نشینی نیروهای این کشورها از افغانستان را به ضرر اعتبار ناتو دانست. آمریکا که تا کنون الگوی خوبی برای کشورهای اروپایی نبوده، باید در جلسه آینده وزرای دفاع ناتو، اعضای این سازمان را به قاطعیت بیش‌تر و باقی ماندن در افغانستان تشویق کند.

۲۸ وزیر دفاع ناتو قرار است از ۹ تا ۱۱ اکتبر در بروکسل پایتخت بلژیک گرد هم جمع شوند. اولویت اصلی آمریکا در این نشست این است که ناتو را به نشان دادن قاطعیت و تعهد نسبت به مسئله افغانستان وادار کند؛ به ویژه پس از حملات اخیر به «نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت» (ISAF) افغانستان موسوم به حملات «سبز علیه آبی». ناتو باید درک کند که در شرایط کنونی اصلاحاتی نظیر «دفاع هوشمند» بی‌معنی است و اگر این سازمان در عملیات‌هایش در افغانستان موفق نباشد، اعتبار کل ناتو زیر سؤال خواهد رفت.از اواخر سال ۲۰۰۹، عملیات‌های نظامی ناتو بر بخش‌های جنوب و جنوب غربی افغانستان از جمله استان‌های زابل، قندهار و هلمند متمرکز بوده است؛ استان‌هایی که تصور می‌شود مرکز تجمع شورشی‌های وابسته به طالبان باشند. با بهبود شرایط امنیتی در جنوب غرب افغانستان، اکنون تمرکز ناتو متوجه شرق این کشور به ویژه استان‌های «پکتیکا»، «پکتیا» و «خوست» شده است. این ناحیه در اطراف مناطق قبیله‌نشین و تحت حکومت فدرال افغانستان قرار دارد، شامل بسیاری از مسیرها از مرزهای این کشور به سمت کابل است، و «شبکه حقانی» را نیز در خود جای داده است. یکی دیگر از اولویت‌های نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت نیز تأمین امنیت بزرگراه شماره یک بین کابل و قندهار است.

 * آمار ناتو، حاکی از کاهش خشونت در افغانستان است

شرایط امنیتی منطقه کم‌کم بهبود پیدا می‌کند؛ اما هنوز شکننده است. آمار خشونت در افغانستان در مقایسه با سال گذشته اندکی کاهش داشته است؛ ارقام اعلام شده توسط ناتو نشان می‌دهد که حملات از سوی دشمن از آگوست سال ۲۰۱۰ تا کنون ۳۳ درصد کاهش یافته است. اما نباید حملات انتحاری اخیر در کابل را نیز از یاد ببریم. اگرچه کابل تقریباً ۱۵ درصد از جمعیت افغانستان را در خود جای داده؛ اما فقط ۱ درصد از خشونت‌های این کشور در پایتخت صورت می‌گیرد.

* تأمین امنیت ۷۵ درصد از جمعیت افغانستان توسط نیروهای امنیتی این کشور و برنامه انتقال کامل مسئولیت تا اواخر ۲۰۱۴

تا کنون، استراتژی انتقال مسئولیت ناتو اگرچه کامل نبوده؛ اما به نظر می‌رسد دارد نتیجه می‌دهد. در ژوئیه ۲۰۱۱ اولین دسته از استان‌ها، مناطق و حکومت‌های مستقل که ۲۵ درصد از جمعیت افغانستان را شامل می‌شود به دست نیروهای امنیتی این کشور سپرده شد. دومین دسته در نوامبر ۲۰۱۱ منتقل شد. آخرین دسته نیز تابستان گذشته به دولت افغانستان تسلیم شد. اکنون افغان‌ها وظیفه تأمین امنیت بیش از ۷۵ درصد از جمعیت کشور را به عهده دارند و انتقال کامل مسئولیت قرار است تا پایان سال ۲۰۱۴ انجام شود.

 * ناتو انتقال مسئولیت به دولت افغانستان را به معنای خروج نیروهای بین‌المللی از افغانستان نمی‌داند

اعضای ناتو و متحدان این ائتلاف نباید پیشرفت در روند انتقال مسئولیت را بهانه‌ای برای خروج پیش از موعد از افغانستان قرار دهند. خروج نیروهای ناتو در هر حال باید پس از بهبود شرایط امنیتی و مشاوره‌های نظامی صورت گیرد. پس از تأمین این شرایط امنیتی هم خروج ناتو باید تدریجی باشد نه یک‌مرتبه. بیانیه سال ۲۰۱۰ لیسبون می‌گوید: «انتقال مبنی بر شرایط خواهد بود نه بر اساس تقویم؛ و به معنای عقب‌نشینی نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت نیز نیست.»

 * خروج متحدان ناتو از افغانستان تحت فشارهای شدید مردمی و سیاسی

متأسفانه، بیانیه ماه مه ۲۰۱۲ شیکاگو شامل عبارت «مبنی بر شرایط» نبود و تأکید کم‌تری بر شرایط امنیتی داشت و بیش‌تر بر تاریخ پایان سال ۲۰۱۴ تأکید می‌کرد. این تغییر احتمالاً به دلیل آن است که بسیاری از متحدان ناتو تحت فشارهای عمومی و سیاسی شدید برای خروج از افغانستان هستند. از بین ۳۳ هزار سرباز آمریکایی، آخرین افراد نیز ماه گذشته از افغانستان خارج شدند؛ اقدامی که به احتمال قوی بر خلاف توصیه‌های نظامی صورت گرفته است. انگلیس اعلام کرده ۵۰۰ نیروی خود را تا پایان سال از این کشور خارج می‌کند و فرانسوا «اولاند» رئیس‌جمهور جدید فرانسه نیز همه نیروهای کشورش را تا همین موعد از افغانستان بیرون خواهد کشید.

 * شرایط کنونی از نظر تعداد نیروها در افغانستان به هیچ وجه به سود ناتو نیست

متحدان دورتر ناتو هم دارند قاطعیت اولیه خود را از دست می‌دهند. استرالیا اعلام کرده به جای برنامه اعلام شده خود تا پایان سال ۲۰۱۴، قرار است نیروهایش را تا پایان سال ۲۰۱۳ از افغانستان خارج کند. نیوزلند هم متعهد شده تا نیروهایش را تا آوریل ۲۰۱۳ به کشور خود برگرداند. گرجستان برنامه داشت تعداد نیروهایش در استان هلمند را تا پایان این سال دو برابر کند که در این صورت به رکوردی در بین نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت دست پیدا می‌کرد. اما با توجه به پیروزی اخیر حزب مخالف وی موسوم به ائتلاف «رؤیای گرجستانی» آینده این برنامه نیز در هاله‌ای از ابهام است.

 * هدف اصلی ناتو باید مقاوم کردن افغانستان در مقابل گروه‌های تروریستی داخلی و بین‌المللی باشد

موفقیت وقتی حاصل می‌شود که دولت افغانستان بتواند امنیت داخلی خود را تأمین نماید و به القاعده و متحدانش اجازه ندهد تا همانند دوره پیش از ۱۱ سپتامبر، پایگاه‌های تروریستی خود را در این کشور دوباره تأسیس کنند. در بحث امنیتی هم هدف ناتو این است که نیروهای امنیتی افغانستان را به جایی برساند که بتوانند هم طالبان را شکست دهند و هم بدون کمک ده‌ها هزار نیروی ناتو، از ورود دوباره گروه‌های تروریستی بین‌المللی به این کشور جلوگیری کنند.

 * هزینه حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان در هر ۱۲ ماه، برابر با هزینه ۱۲ روز حضور آمریکا در این کشور است

افغانستان در آینده نزدیک به حمایت‌های مالی جامعه بین‌المللی هم نیاز خواهد داشت. بخش عمده‌ای از تعهدات پس از سال ۲۰۱۴ نسبت به افغانستان شامل هدایت، آموزش و تأمین مالی نیروهای ملی امنیتی افغانستان (ANSF) خواهد بود. تأمین ۲۳۰ هزار نیروی امنیتی افغانستان (در مقابل ۳۵۲ هزار نیرو در حال حاضر) سالانه حدود ۴ میلیارد دلار برای جامعه جهانی هزینه خواهد داشت؛ مبلغی که آمریکا در حال حاضر هر ۱۲ روز در افغانستان هزینه می‌کند.

* اعضای ناتو حاضر نیستند به جای خسارت‌های کنونی، هزینه اندک حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان را پرداخت کنند

متأسفانه کمک‌های مالی جامعه جهانی تا کنون کافی نبوده است. اگرچه آمریکا تا کنون ۲ میلیارد دلار هزینه کرده، اما از بین سایر اعضای ناتو، انگلیس (هفتمین اقتصاد بزرگ جهان) و آلمان (چهارمین اقتصاد بزرگ جهان) به ترتیب ۱۱۰ میلیون دلار و ۱۹۵ میلیون دلار در این‌باره خرج کرده‌اند. با توجه به این که توان و توانایی بالای نیروهای امنیتی افغانستان به معنای تأمین شرایط برای خروج نیروهای ناتو است، مشخص نیست که چرا اعضای این سازمان حاضر نیستند این مبلغ ناچیر (در مقایسه با هزینه کل عملیات) را پرداخت کنند.

 * موفقیت در افغانستان تنها در صورت تعهد کامل مالی و نظامی رهبران ناتو امکان‌پذیر است

استراتژی کنونی ناتو در افغانستان نیازمند انتقال تدریجی مسئولیت امنیت از نیروهای ناتو به نیروهای افغان و در عین حال، آموزش و تجهیز ارتش و پلیس این کشور است. این استراتژی قابل اجرا است؛ اما تنها در صورتی که رهبران ناتو هم از لحاظ مالی و هم نظامی تا رسیدن به هدف، به کمپین این سازمان متعهد بمانند.

 * اعضای ناتو هم به دنبال آمریکا، در حال کاهش بودجه‌های نظامی و عقب‌نشینی نیروها از افغانستان هستند

آمریکا باید از نشست آینده وزرای دفاع ناتو برای اثبات مدیریتش درون این ائتلاف استفاده کند؛ اما گفتن این بحث از عمل به آن آسان‌تر است. آمریکا تا کنون الگوی خوبی برای اروپا نبوده است. کشورهای اروپایی مرتباً از کاهش بودجه‌های نظامی آمریکا به عنوان سرپوش سیاسی برای کاهش بودجه‌های نظامی خود استفاده و برای توجیه خروج نیروهایشان از افغانستان، به عقب‌نشینی ارتش آمریکا از این کشور اشاره می‌کنند.

 * اقداماتی که آمریکا باید در نشست آینده وزرای دفاع ناتو انجام دهد

با توجه به تمرکز دولت آمریکا بر آسیا، بی‌تفاوتی به برنامه سپر دفاع موشکی اروپا و کاهش نیروهای این کشور در قاره سبز، بسیاری از اعضای ناتو اکنون از خود می‌پرسند آمریکا تا چه حد به امنیت اعضای ناتو اهمیت می‌دهد؟ آمریکا باید در نشست آینده وزرای دفاع ناتو:

•  تقاضا کند استراتژی انتقال مسئولیت «بر مبنی شرایط» تنظیم شود.

ناتو باید دوباره از زبان بیانیه نشست سال ۲۰۱۰ لیسبون استفاده کند؛ زبانی که جایش در بیانیه نشست سال ۲۰۱۲ شیکاگو خالی بود.

•  از اختصاص بودجه کافی به نیروهای امنیتی افغانستان اطمینان حاصل کند. واشینگتن باید از متحدانش درون ناتو و بیرون از این سازمان بخواهد تا بودجه کافی را در آینده در اختیار نیروهای افغان قرار دهند.

 • متحدانش در ناتو را به نمایش قاطعیت تشویق کند. آمریکا باید متحدانش را تشویق کند تا در مقابل فشارها برای عقب‌نشینی زودهنگام نیروهایشان از افغانستان بایستند.

 * رهبران ناتو باید ملت‌هایشان را برای مقابله با شرایطی دشوار تا انتهای سال ۲۰۱۴ آماده کنند

اعضای ناتو باید تظاهر به اهمیت داشتن افغانستان برای این سازمان را پایان و در عمل نشان دهند که این کشور اولویت اصلی ناتو است. این یعنی رهبران ناتو باید ملت‌هایشان را برای ورود به یک کمپین دشوار از امروز تا پایان سال ۲۰۱۴ آماده کنند، درباره تعداد نیروهایشان در افغانستان قاطعیت نشان دهند، و با جدیت کامل به تأمین بودجه نیروهای امنیتی افغانستان پس از سال ۲۰۱۵ متعهد شوند. هیچ یک از این اقدامات بدون مدیریت آمریکا ممکن نیست.

http://strategicreview.org/1391/07/19

مذاكره امریکا با طالبان در بن بست

مقدمه

 بر‌اساس گزارش نیویورک تایمز، مقام‌های امریکایی از ادامه مذاکره با طالبان نا امید شده‌اند. مقامات امریکایی ظاهرا به این نتیجه رسیده‌اند که یافتن یک راه حل سیاسی در افغانستان برای پایان دادن به خشونت‌ها به بن بست رسیده است. این مقامات اذعان کرده‌اند که از تلاش برای راضی کردن طالبان برای مذاکره دست شسته و چنین تلاش‌هایی را به طور کامل به دولت افغانستان واگذار کرده‌اند.

 حمایت از گفتگوهای صلح با طالبان مدت‌ها یکی از استراتژی‌های اصلی امریکایی‌ها برای پایان دادن به جنگ بوده است. اما اکنون دیپلمات‌های امریکایی در واشنگتن می‌گویند با وجود تلاش‌ها برای گفتگوی مستقیم با رهبران طالبان، به این نتیجه رسیده اند که پیشرفت عمده در زمینه گفتگوهای صلح میان طالبان و حکومت افغانستان، ممکن است فقط بعد از سال ۲۰۱۴ و خروج بخش اعظم نیروهای ناتو از افغانستان به دست آید.هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا در فوریه ۲۰۱۱ تلویحا اذعان کرد که امریکا حاضر است برای بازگشت نسبی طالبان به قدرت، با آنها مذاکره کند. به دنبال آن نمایندگی‌هایی در قطر و عربستان سعودی برای طالبان گشوده شد تا به پیشبرد مذاکرات کمک شود. در عین حال، نیروهای امریکایی در افغانستان حملات خود بر ضد طالبان در مناطق جنوبی را تشدید کردند تا این گروه را وادار کنند که به مذاکره تن دهد.[1]

امروزه مذاكره با طالبان به يكي از اصلي‌ترين مسائل سياسي افغانستان و امريكا تبديل شده است. اينكه چرا امريكا پس از گذشت چندين سال از سقوط طالبان از قدرت و مبارزه با تروريسم، سخن از مذاكره با طالبان به ميان مي‌آورد، جاي سوال دارد. با آنکه در جریان کنفرانس لندن بر «رهبری افغانی» مذاکرات با طالبان تاکید شد، اما توافق امریکایی‌ها برای تماس مستقیم با رهبران طالبان در تناقض آشکار با استراتژی ارتقاء‌ حکومت افغانستان و حاصل محاسبات اشتباه امریکایی‌ها و عدم شناخت کافی آنها از گروه طالبان بود. امریکایی‌ها با تلاش فعالانه برای گفتگوی مستقیم با رهبران طالبان به طور تلویحی بر نظریه این گروه مبنی بر «عدم مشروعیت حکومت افغانستان» صحه گذاشتند. این امر وجهه حکومت افغانستان را بیش از پیش ضعیفتر و گروه طالبان را در موضعی حتی برتر از قبل قرار داد.

امريكا كه احساس كرد در ترغيب طالبان به مذاكره صلح شكست خورده است، دست به دامان افغانستان و حتي پاكستان شده‌اند. هر چند كه، ترغیب طالبان به گفتگو و ترک خشونت از سالها پیش از برنامه‌های عمده، اما ناموفق حکومت افغانستان بوده است. حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، در موارد متعددی از رهبران طالبان، به شمول ملاعمر شخصا دعوت کرد تا به جنگ پایان دهند. این درخواستها ظاهرا هیچ تاثیری بر طالبان نداشته است و این گروه همچنان به حملات مرگبار، از جمله بمبگذاریهای انتحاری در شهرهای افغانستان ادامه داده است.

تحليل

امريكا و ناتو همواره سخن از نابودي طالبان و القاعده به ميان مي‌آوردند، طي دو سال اخير با چرخشي صدوهشتاد درجه‌اي چنين عنوان كردند كه نابودي طالبان در دستور كار نيروهاي خارجي نبوده و طالبان يك گروه شورشي بيش نيست، به همين جهت طالبان ميانه‌رو، تندرو يا طالبان خوب و بد را مطرح كردند. اينكه مذاكره با طالبان جهت ايجاد شكاف بين اين گروه با القاعده باشد، مي‌تواند بخشي از واقعيت  باشد، اما مهم‌تر از همه اين است كه امريكا و ناتو در استراتژي اعلامي خود يعني «مبارزه با تروريسم» به نوعي شكست خورده است و براي عبور از بحران و تقليل هزينه‌هاي نظامي و تلفات سربازان خود، در جست‌وجوي راه‌هاي به اصطلاح كم‌هزينه و «صلح‌آميزي» است.

 هر چند در ابتداي اين بحث كه بحران افغانستان «راه‌حل نظامي» ندارد، شايد به نوعي بتواند افكار عمومي را در رويكرد مذاكره با طالبان اقناع كند، اما واقعيت اين است كه تاكيد بر مذاكره و عدم توجه به جنايت‌هاي انجام شده توسط طالبان از يك‌سو و نيروهاي خارجي از سوي ديگر (كه در تشديد كشتارهاي غيرنظامي بسيار مؤثر بوده است)، به شدت خطرناك است و نوعي «انكار تروريسم» و «مشروعيت بخشيدن» به طالبان تلقي مي‌شود.

قدر مسلم شكست امريكا و ناتو، مربوط به ضعف نظامي نيست، بلكه نبود يك استراتژي مشخص و مؤثر است، كه به نوعي به سياست‌هاي پنهان جبهه غرب برمي‌گردد. از سال 2001 تاكنون تعريف دقيق و روشني از تروريست‌ها و تروريسم نشد و اينكه نقش سازمان‌ها و شبكه‌هاي نظامي، مالي و تبليغاتي گروه‌هاي مخالف دولت در اين ميان مشخص نشد، نيز در حمله امريكا به طالبان آنچه ناديده گرفته شد، جغرافياي واقعي تروريسم (مناطق قبايلي پاكستان) بود. هم‌چنين حمايت شبكه‌هاي مالي طالبان در كشورهاي عربي و نقش ارتش و سازمان‌ اطلاعاتي ـ امنيتي پاكستان و مدارس ديني و... كه در تقويت طالبان به عمد و آگاهانه از قلم انداخته شد.

 امريكا هر چند در «عمليات آزادي پايدار» نقش محوري در ناتو را برعهده داشت، اما از ابتدا تمايل به واگذاري رهبري به كشورهاي ديگر نظير آلمان، فرانسه و تركيه (در قالب فرماندهي واحد نيروهاي ناتو) يا حتي نوعي رها كردن به ويژه پس از حمله به عراق در سال 2003 به وضوح قابل درك بود و همين ناهماهنگي و چندگانگي راهبردي، موجب ترويج نوعي بي‌مسئوليتي شد و همه كشورهاي دخيل در چارچوب يك استراتژي واحد و منسجم عمل نكردند و در نهايت مشكلات امنيتي، بحث واگذاري مسئوليت امنيت به نيروهاي افغان را مطرح كردند و اكنون نيز با طرح خروج ناتو از افغانستان تا پايان سال 2014، نوعي نگراني و بحران را در اين كشور با القاي بازگشت مجدد طالبان ترويج و منتشر مي‌كنند. در اين ميان تبليغ گسترده رسانه‌هاي خارجي در بحث مذاكره، عمدتاً يك سياست امريكايي است تا به نوعي شكست‌هاي خود را در افغانستان توجيه و جبران كند.

ترويج مفاهيمي مانند «نارضايان مسلح»، «شورشيان» به ويژه «جنبش طالبان» به نوعي نشان دادن چراغ سبز به طالبان براي حضور در ساختار قدرت افغانستان پس از 2014 است. هم‌چنين حضور جامعه جهاني و استراتژي امريكا و ناتو را در «جنگ عليه تروريسم» زير سؤال مي‌برد و تروريسم را تا حد يك مشكل سياسي بين افغان‌ها تقليل مي‌دهد.

با توجه به پيش‌شرط‌هاي طالبان در مذاكره با طرف مقابل (امريكا و دولت افغانستان) و اصرار آنان بر عدم تأييد گفت‌وگوهاي صلح، اين سؤال مطرح مي‌شود كه امريكا و دولت افغانستان با چه گروه‌هايي وارد مذاكره شده‌اند. در حالي كه گروه طالبان بر خروج نيروهاي خارجي از افغانستان تأكيد مي‌كند، چگونه اين مذاكرات پيگيري مي‌شود.

واقعيت اين است كه در سال 2013 زمينه خروج نيروهاي خارجي از افغانستان فراهم مي‌شود و البته پس از 2014 تنها حدود 60 هزار نفر از نيروها كه عمدتاً امريكايي‌اند در پايگاه‌هاي نظامي مستقر خواهند شد و به نظر مي‌رسد براي رسيدن به توافق دو طرفه، امتيازهايي بين طرفين رد و بدل خواهد شد كه به عنوان نمون مي‌توان به واگذاري چند استان و چند وزارت‌خانه به طالبان اشاره كرد.

اما آنچه كه هر نوع مذاكرات صلح و مصالحه ملي را پيچيده و دشوار مي‌نمايد، اين است كه هنوز گروه طالبان به مثابه يك حزب سياسي يا جنبش سياسي ـ اجتماعي كه رهبريت آن مشخص بوده و داراي ساختار حزبي باشند، معلوم نيست. بي‌‌ترديد همه ناامني‌هاي افغانستان، توسط طالبان انجام نمي‌گيرد. طي يازده سال گذشته همه ناامني‌ها، ترورها و خشونت‌ها به اسم طالبان نوشته شده است، اما اين واقعيت وجود دارد كه طالبان تركيبي از تروريستان بين‌المللي متشكل از تروريستان القاعده، حزب‌التحرير آسياي مركزي، طالبان پاكستاني، طالبان افغان، حزب اسلامي حكمتيار و گروه حقاني با رهبري سياسي و نظامي از جانب برخي از نهادهاي اطلاعاتي و نظامي است و اين گروه‌ها با بهره بردن از خلأ قدرت، در نا‌امن كردن افغانستان نقش دارند.

بنابراين آنچه راه حل سياسي بحران افغانستان را دشوار و بي‌نتيجه مي‌سازد اين است كه به سختي مي‌توان طالبان را يك جريان سياسي واحد، ساختارمند و مستقل به شمار آورد.

 بدون شك رهبري پنهان اين تركيب را افرادي برعهده دارند كه تجربه كافي در ايجاد جنگ فرسايشي و بلندمدت با عمليات ايذايي دارند. اينكه دولت افغانستان و حتي امريكا چگونه مي‌تواند يك مذاكره رسمي و مثبت با گروه طالبان انجام دهد، سؤالي اساسي است.

شناسايي گروه طالبان و شاخه‌هايي كه خود را بخشي از اين گروه تلقي مي‌كنند از يكسو و شناسايي گروه‌هاي ديگري كه در ناامني و بحران‌سازي افغانستان نقش دارند، بسيار ضروري است. اما مهم‌ترين اقدام بايستي اين باشد كه حاميان مالي و نظامي اين گروه‌ها بايد مشخص شود و سپس وارد مذاكره رسمي با سازمان‌هاي اطلاعاتي ـ امنيتي كه در پس اين گروه‌ها قرار دارند، شد. چرا كه هر يك از كشورهاي ذي‌نفع در افغانستان براي حفظ منافع خود از گروه‌هايي حمايت مي‌كنند.

طالبان در واقع يك هويت چهل‌تكه پيدا كرده است. امكان ايجاد صلح بسيار كم است، زماني كه مذاكره صورت بگيرد، اما يكي از طرف‌هاي درگير و ذي‌نفع حضور نداشته باشد، مذاكره صلح امريكا با طالبان و گشايش دفتر سياسي براي آن در قطر، تركيه يا هر كشور ديگر، بدون حضور دولت افغانستان و پاكستان بي‌نتيجه خواهد بود. هم‌چنان‌كه كه اخيراً رئيس سابق سازمان اطلاعات پاكستان (آي‌اس‌آي) اسلم بيگ اعلام كرد كه براي مهار بحران و ايجاد صلح در افغانستان نقش چين، روسيه و ايران در كنار امريكا، پاكستان و افغانستان بسيار ضروري است؛ حتي در درون دولت افغانستان وجود احزاب سياسي و اپوزيسيون حكومت براي مذاكرات صلح نقش اساسي دارد.

نكته ديگر اينكه، به نظر مي‌رسد همانند سال‌هاي گذشته، چطور كه امريكا بدون تعريف صحيح و مشخص از «تروريسم»، اعلام كرد كه براي مبارزه با تروريسم و ايجاد امنيت و نابودي طالبان به افغانستان لشكر كشيده است، اكنون نيز اعلام مي‌كند براي ايجاد امنيت و مهار بحران، بايستي با طالبان مذاكره كرد، هر چند كه واقعيت‌ها نشان مي‌دهد امريكا در ترغيب طالبان به مذاكره مستاصل مانده است. واقعيت اين است كه قصد اصلي امريكا در مذاكره با طالبان مهار بحران نيست، به اين دليل كه در مذاكرات صلح، نه تنها صادقانه عمل نمي‌كند و تنها با اين هدف كه با تقسيم طالبان به تندرو و ميانه‌رو، به نوعي خواهان "ادامه ناامني كنترل شده" در منطقه مي‌باشد، بلكه از سوي ديگر تمام طرف‌هاي درگير و ذي‌نفع را در مذاكرات وارد نمي‌كند.

نويسنده اين سطور بر اين باور تأكيد دارد كه اگر امريكا و متحدينش براي مبارزه با القاعده و طالبان و ايجاد امنيت و توسعه و بازسازي افغانستان، به اين كشور هجوم آورده‌اند؛ چرا به‌جاي توجه به توسعه و بازسازي افغانستان، خشونت‌ها و اعمال تروريستي گسترش يافته و به مناطق مركزي و شمالي كه مناطق آرام افغانستان بودند، رسيده است.

بحث تجزيه افغانستان، گسترش تروريسم به آسياي مركزي و شبه‌قاره هند و غيره بحث‌هايي نيست كه به راحتي بتوان از آن عبور كرد. عملكرد امريكا و ناتو، اين ديدگاه را در برابر اهل سياست نمايان مي‌سازد كه امريكا و ائتلاف بين‌المللي نه تنهاد در اهداف اعلامي خود صادق نبوده‌اند، بلكه در گسترش تروريسم و ناامني‌ها در منطقه نقش داشته‌اند. پيامدهاي منفي اشغال افغانستان، تجزيه افغانستان، ايجاد پشتونستان و مسائلي از اين قبيل است. با تمام اين وجود امريكا در رسيدن به اهداف خود تا حدود زيادي ناكام مانده است و تاكيد طالبان بر خروج نيروهاي خارجي به عنوان پيش‌شرط آغاز مذاكرات، حاكي از شكست امريكاست، هرچند كه استقرار نيروهاي امريكايي در پايگاه‌هاي نظامي نيز، بدون هزينه نخواهد بود.

 از: اسماعيل باقري، كارشناس سياسي افغانستان


[1]. بي‌بي‌سي، 13 مهر 1391

افغانستان در آستانه بحران

با گذشت نزدیک به یازده سال از سقوط طالبان از قدرت و حضور نیروهای نظامی خارجی در افغانستان، این کشور به نوعی شاهد تجدید حیات طالبان و ادامه خشونت‌ها و اقدامات تروریستی است.

دیپلماسی ایرانی:  با گذشت نزدیک به یازده سال از سقوط طالبان از قدرت و حضور نیروهای نظامی خارجی در افغانستان، این کشور به نوعی شاهد تجدید حیات طالبان و ادامه خشونت ها و اقدامات تروریستی است و تحولات آینده به نوعی دگرگون و مدیریت می گردد که در نهایت به ضرر مردم افغانستان تمام خواهد شد؛ طوریکه احتمال حضور طالبان در ساختار قدرت و حذف یا تضعیف جهادیون در افغانستان و غیره پس از 2014 قابل پیش بینی است. بر همین اساس حامد کرزی پیمان استراتژیک را برای افغانستان حیاتی تلقی کرده و به دنبال امضا توافقنامه امنیتی با آمریکا است. دولت افغانستان و سیاستمداران افغانی بر این باورند که افغانستان برای دستیابی به امنیت ملی و پایان کشتار و چندین دهه جنگ نیاز به این پیمان دارد و کرزی بر اساس این پیمان، همکاری های استراتژیک دو کشور را بر ضد هیچ کشور سومی نمی داند. اما واقعیت آنست که این پیمان نه تنها در کوتاه مدت نمی تواند موجب توقف جنگ و خشونت در افغانستان گردد، بلکه در طولانی مدت تبعات و پیامدهای اسفباری برای افغانستان، کشورهای آسیای مرکزی، پاکستان، ایران و حتی چین و روسیه به همراه خواهد داشت. چراکه نتیجه حضور نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان که عملا از گروههای تروریستی حمایت می کنند، گسترش تروریسم در منطقه و ترویج افراط گرایی از پاکستان و افغانستان به کشورهای همسایه و چین و روسیه و افزایش ترانزیت و تولید مواد مخدر، قاچاق اسلحه و قاچاق انسان و مداخله در امور کشورها خواهد بود.

اینکه گفته می شود افغانستان در بحرانی بالقوه قرار دارد، سخن گزافی نیست؛ چراکه نوع تعارضات آمریکا و ناتو (به عنوان بازوی نظامی آن) با کشورهای منطقه، در حوزه مسائل منطقه خاورمیانه و بحران سوریه، حقوق بشر(اتهام به چین و ایران و پاکستان)، تروریسم و افراط گرایی و غیره باعث شده است تا کشورهای منطقه در افغانستان  با چالشهایی نظیر رویارویی با بازیگران رقیب و متخاصم مواجه شود.

 قدر مسلم آنکه ادامه حضور نظامی کشورهای خارجی در افغانستان همان گونه که در سالهای گذشته دارای دستاورد امنیتی منفی بوده، در سال های آینده نیز آثار سوء خود را در آینده امنیتی و اقتصادی افغانستان و پیامدها و تبعات منفی آن بر  کشورهای آسیای مرکزی، چین، روسیه، ایران و پاکستان بر جا خواهد گذاشت. در واقع این پیمان سر آغاز تثبیت جایگاه آمریکا در منطقه خواهد بود. با توجه به اینکه نیروهای خارجی حاضر در افغانستان در سال ۲۰۱۴ از این کشور خارج می شوند، انعقاد پیمان استراتژیک میان آمریکا و افغانستان منجر به تثبیت حضور نیروهای آمریکایی بعد از سال ۲۰۱۴ و به تبع آن تهدید منافع و امنیت ملی کشورهای منطقه خواهد شد. حضور پررنگ آمریکا در این منطقه نه تنها افغانستان را تحت سلطه خویش قرارخواهد داد، بلکه برای تحت فشار قرار دادن کشورهای همسایه افغانستان، به ویژه ایران و پاکستان در مرحله اول و کشورهای آسیای مرکزی در مرحله دوم و چین و روسیه در مرحله بعد از استراتژی ایجاد بحران و مدیریت آن بهره خواهد جست. تروریسم در منطقه به شکل دیگری ادامه خواهد یافت و مبارزه با تروریسم تنها به افغانستان و پاکستان ختم نخواهد شد، بلکه آسیای مرکزی و حتی مرزهای شرقی و جنوب شرقی ایران را فرا خواهد گرفت.همجنین اسلامگرایی افراطی چین و روسیه را آزار خواهد داد.

واقعیت آنست که زمان انفعالی عمل کردن کشورهای منطقه در افغانستان به سر رسیده است و نباید منتظر مدیریت تحولات افغانستان توسط آمریکا و ناتو  شد، بلکه بایستی کشورهای منطقه نقش مثبت خود را در استقرار ثبات پایدار در افغانستان، ایفا کنند و لازمه تحقق آن وجود همسویی و همکاری کشورهای منطقه ای با با یکدیگر، برگزاری نشست های منطقه ای و ایجاد مناسبات با افغانستان است. بطور یقین افغانستان با ثبات و امن، برای منطقه و جهان بسیار سودمند و افغانستان ناامن و بی ثبات و فرو رفته در بحران برای منطقه و جهان نیز نقطه تهدید کننده خواهد بود. ثبات پایدار به همان میزان که  برای خود این کشور مهم و حیاتی است، برای کشورهای همسایه و منطقه نیز تعیین کننده و حیاتی باشد. در نهایت اینکه تامین ثبات پایدار در افغانستان در سایه ایجاد مناسبات خوب و همسویی منطقه ای در گرو توانایی و درایت سیاست گران کشورها قرار دارد.

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1905040/+%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86+%D8%AF%D8%B1+%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87+%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86++.html

چالش سخت ناتو در افغانستان

خبرگزاری فارس: 91/07/13

افزایش حملات علیه نیروهای ناتو در افغانستان که موجب تلفات نظامیان این پیمان شده است، باعث شده تا برخی کشورهایی که در حال حاضر در این کشور نیروی نظامی دارند به دنبال خارج کردن سریع‌تر نیروهای‌شان از افغانستان باشند. افزایش حملات علیه نیروهای ناتو در افغانستان که موجب تلفات نظامیان این پیمان شده است باعث شده تا برخی از کشورهایی که در حال حاضر در افغانستان نیروی نظامی دارند به دنبال خارج کردن سریع‌تر و پیش از برنامه آنها از افغانستان باشند. این مسئله در ماه‌های اخیر که موجی از حملات توسط پرسنل ارتش و پلیس افغانستان علیه نیروهای خارجی به راه افتاده و موجب کشته شدن ده‌ها تن از آنها شده، تشدید شده است. این حملات که از آن تحت عنوان حملات نیروهای خودی یاد می‌شود، تاکنون باعث کشته شدن 52 نفر از نیروهای ائتلاف شده است. در این راستا آندرس فوگ راسموسن دبیرکل ناتو با اذعان به افزایش حملات نیروهای افغان به نیروهای ناتو و تضعیف روحیه نیروهای این سازمان نظامی، از تسریع در خروج نیروهای خارجی از افغانستان خبر داد.

راسموسن در این باره تصریح کرد که خروج نیروهای غربی از افغانستان می‌تواند زودتر از موعد مقرر و زمان تعیین شده صورت بگیرد چرا که حملات اخیر نیروهای افغان که به گفته وی استراتژی جدید طالبان علیه نیروهای ناتو محسوب می‌شود، برای تضعیف روحیه نیروهای خارجی ثمربخش و موفقیت‌آمیز بوده است. دبیرکل ناتو هم چنین در واکنش به فشارها برای خروج سریع‌تر نیروهای خارجی از افغانستان اعلام کرد که این موضوع در حال بررسی و مطالعه است و طی سه ماه آینده در مورد آن تصمیم گرفته می‌شود.

وی افزود: از هم‌اکنون تا پایان سال 2014 میلادی استقرار و ماموریت‌های نظامیان بین‌المللی بستگی به وضعیت امنیتی در نواحی خاص افغانستان خواهد داشت. وی همچنین این موضوع را تصدیق کرد که بخش قابل توجهی از حملات داخلی به واسطه تاکتیک‌هایی است که طالبان اتخاذ کرده‌اند تا به گفته وی پشتیبانی عمومی و سیاسی برای جنگ افغانستان را در کشورهای عضو ناتو کاهش دهد. راسموسن تاکید کرد: در صورتی که اوضاع امنیتی در افغانستان اجازه بدهد و مناسب باشد خروج نیروهای خود را از این کشور سرعت می‌بخشیم.

دبیرکل ناتو همچنین در ادامه به کشته شدن بیش از 50 نظامی ناتو در سال جاری میلادی در حملات نیروهای افغان علیه نیروهای خارجی اشاره کرد و گفت که این موارد بر روابط میان نیروهای ائتلاف بین‌المللی و نیروهای پلیس و ارتش افغان خدشه وارد کرده است چرا که چنین حملاتی اعتماد متقابل میان دو طرف را کاملا از میان برده است. راسموسن افزود: ما به خوبی می‌دانیم که برخی از این حملات از سوی افراد تحت تاثیر طالبان صورت می‌گیرد. البته باید به این نکته هم اشاره کرد که خروج بیش از 120 هزار نیروی ناتو از افغانستان امری آسان نیست و همچنین هنوز راه زیادی برای سپردن کنترل کامل امنیتی به نیروهای افغان باید پیموده شود. علاوه بر این، آموزش نیروهای افغان نیز مساله دیگری است که باید به آن رسیدگی شود.

ناتو قصد دارد تا مسئولیت امنیتی افغانستان را به 352 هزار نیروی ارتش و پلیس افغان بسپارد و این امر قرار است طی مدت دو سال و زمانی که نیروهای تحت رهبری آمریکا قصد دارند فعالیت خود را در این کشور به اتمام برسانند، صورت گیرد.

همچنین با توجه به اختلاف نظر تحلیلگران در خصوص اینکه چه انگیزه‌ای در پشت پرده حملات نیروهای افغان علیه نیروهای ناتو وجود دارد، مقام‌های ناتو ظاهرا به دیدگاه مشترک دست یافته‌اند که طالبان برای تضعیف روحیه نیروهای ناتو اقدام به تحریک نیروهای نظامی و پلیس افغان می‌کنند. برخی از تحلیلگران نیز پیش بینی می‌کنند که نیروهای امنیتی افغان این اقدامات را علیه نیروهای ناتو تشدید خواهند کرد.

شایان ذکر است که بر اساس طرح ناتو قرار است به صورت تدریجی مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان واگذار شود. دبیر کل ناتو در اوایل سال 2012 تاکید کرده بود که این فرایند آغاز شده است و قرار است تا پایان سال 2014 میلادی به پایان برسد. راسموسن تصریح کرده که مرحله نهایی انتقال قدرت به افغان‌ها که شامل دادن مسئولیت تمام استان‌ها و بخش‌ها به مقامات افغان است از اواسط سال 2013 آغاز می‌شود.

به گفته وی، نقش نیروهای ناتو در افغانستان به تدریج و از اواسط سال 2013 میلادی تغییر خواهد کرد و در این راستا این که نقش ناتو در افغانستان از اواسط سال 2013 از نیروی جنگی به یک نیروی امدادرسان و حمایتی تبدیل شود، چیز جدیدی نیست.

دبیرکل ناتو تصریح کرد که ما تا اواسط سال 2013 میلادی انتقال نهایی بخش‌ها و استان‌های افغانستان را به نیروهای این کشور آغاز می‌کنیم. بنابراین از آن زمان به بعد است که کل افغانستان به وسیله نیروهای امنیتی افغانستان هدایت می‌شوند و از آن زمان به بعد است که ما می‌توانیم به تدریج نقش نیروهای خود را که برای حفاظت و پشتیبانی می‌جنگند، تغییر دهیم. این در حالی است که افزایش قابل ملاحظه حملات خودی باعث بازنگری در برنامه‌های قبلی شده و به احتمال زیاد موجب تسریع خروج نظامیان ناتو از افغانستان خواهد شد.

به نظر می‌رسد که آمریکا و متحدین آن در افغانستان اکنون دریافته‌اند که تداوم حضور نظامی آنها در افغانستان جز افزایش حملات علیه نظامیان آنها و تلفات هر چه بیشتر ارمغان دیگری برای آنها ندارد. در عین حال کاهش بودجه حضور نظامی آمریکا در افغانستان باعث شده تا برنامه‌ریزان پنتاگون ناچار شوند تا در سال 2013 میلادی دایره عملیات نظامی آمریکا را محدود نمایند.

طبق گزارش‌ها در حالی که بودجه در نظر گرفته شده برای جنگ در افغانستان در سال 2012 میلادی حدود 118 میلیارد دلار بوده است اما در سال 2013 میلادی این بودجه به حدود 89 میلیارد دلار کاهش خواهد یافت و این بدان مفهوم است که  آمریکا در عین کاهش شمار نظامیان خود ناچار است که عملیات نظامیان خود را محدود به انجام ماموریت‌های آموزشی کند.

در جدیدترین استراتژی آمریکا در جنگ افغانستان که سال گذشته توسط باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا منتشر شده بود، دولت آمریکا اعلام کرد قصد دارد به تدریج نیروهای خود را از این کشور خارج کند و مسئولیت‌های امنیتی را به نیروهای نظامی افغان واگذار کند. اما با وجود طرح‌های مطرح شده برای تغییر استراتژی آمریکا در افغانستان به نظر می‌رسد واشنگتن سعی دارد حضور خود در افغانستان را با توجه به انعقاد پیمان استراتژیک آمریکا و افغانستان به صورتی دیگر تداوم بخشد. به همین جهت دبیرکل ناتو گفت: احتمال حضور تعدادی از نیروهای آمریکایی در افغانستان با توجه به پیمان استراتژیک میان کابل و واشنگتن وجود دارد.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910712001210

آیا مذاکره با طالبان در افغانستان به بن بست رسیده است؟

بی بی سی/ عزیز حکیمی/ مهر ۱۳

نیویورک تایمز نوشته است که مقام های آمریکایی از ادامه مذاکره با طالبان نا امید شده اند.مقامات آمریکایی ظاهرا به این نتیجه رسیده اند که یافتن یک راه حل سیاسی در افغانستان برای پایان دادن به خشونت‌ها به بن بست رسیده است. براساس گزارش نیویورک تایمز، این مقامات اذعان کرده اند که از تلاش برای راضی کردن طالبان برای مذاکره دست شسته و چنین تلاش‌هایی را به طور کامل به دولت افغانستان واگذار کرده اند.

حمایت از گفتگوهای صلح با طالبان مدت‌ها یکی از استراتژی‌های اصلی آمریکایی‌ها برای پایان دادن به جنگ بوده است. اما اکنون دیپلمات‌های آمریکایی در واشنگتن می‌گویند با وجود تلاش‌ها برای گفتگوی مستقیم با رهبران طالبان، به این نتیجه رسیده اند که پیشرفت عمده در زمینه گفتگوهای صلح میان طالبان و حکومت افغانستان، ممکن است فقط بعد از سال ۲۰۱۴ و خروج بخش اعظم نیروهای ناتو از افغانستان به دست آید.هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا در فبروی ۲۰۱۱ تلویحا اذعان کرد که آمریکا حاضر است برای بازگشت نسبی طالبان به قدرت، با آنها مذاکره کند. به دنبال آن نمایندگی‌هایی در قطر و عربستان سعودی برای طالبان گشوده شد تا به پیشبرد مذاکرات کمک شود. در عین حال، نیروهای آمریکایی در افغانستان حملات خود بر ضد طالبان در مناطق جنوبی را تشدید کردند تا این گروه را وادار کنند که به مذاکره تن دهد.

این برنامه نیز به جایی نرسید و طالبان در مارچ ۲۰۱۲ اعلام کردند گفتگو با آمریکایی‌ها را، به دلیل آنچه این گروه “موقف مبهم امریکاییها” و دخالت دادن مقامات افغان در روند مذاکرات خواندند، به حالت تعلیق درمیاورند.

ترغیب طالبان به گفتگو و ترک خشونت از سالها پیش از برنامه های عمده، اما ناموفق حکومت افغانستان بوده است. حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، در موارد متعددی از رهبران طالبان، به شمول ملاعمر شخصا دعوت کرد تا به جنگ پایان دهند. این درخواستها ظاهرا هیچ تاثیری بر طالبان نداشته است و این گروه همچنان به حملات مرگبار، از جمله بمبگذاریهای انتحاری در شهرهای افغانستان ادامه داده است.

چرا گفتگو با طالبان موفق نیست؟

درمجموع، به نظر نمی‌رسد برداشت سیاستمداران و نظامیان غربی و افغان از موضوع صلح با طالبان واقعبینانه باشد. برخلاف نیروهای ناتو و آمریکایی، طالبان عجله ای برای پایان دادن به جنگ ندارند. تاکتیک جنگی آنها نیز طوری است که برای پیروز شدن در این جنگ نیازی به کنترل و حفظ قلمرو فیزیکی ندارند. به عبارتی، توانایی آنها در صورت دادن حملات انتحاری در قلب شهرها، از جمله کابل، حمله بر کاروانها و پایگاه‌های مهم نیروهای خارجی و تصرف موقت قریه ها و ولسوالی‌ها، بخصوص در مناطق شمالی و غربی، حس ناامنی و حضور طالبان را به سرتاسر افغانستان گسترش داده است.

در عین حال، مقامات ناتو به شدت تحت فشار افکار عامه، و شرایط سیاسی و اقتصادی کشورهای خود هستند و طالبان به خوبی می‌دانند که نظامیان غربی به طور نامحدود قادر به ادامه این جنگ فرسایشی نیستند. هیچ کس کشته‌های طالبان را نمی‌شمارد، اما کشته شدن هر سرباز خارجی در افغانستان می‌تواند حمایت مردم کشورهای تامین کننده سرباز به جنگ افغانستان را به شدت متاثر سازد.

برخی تحلیلگران معتقدند چالشهای پیچیده جنگ افغانستان احتمال خروج زودهنگام نیروهای خارجی را به شدت افزایش داده است. از جمله این چالشها افزایش حملات نفرات نیروهای امنیتی افغان بر سربازان ناتو (سبز بر آبی) است که از سال ۲۰۰۷ تاکنون بیش از ۱۰۰ نفر کشته برجای گذاشته است. کشته شدن هر سرباز خارجی در افغانستان می‌تواند حمایت مردم کشورهای تامین کننده سرباز به جنگ افغانستان را به شدت متاثر سازد

در چرایی این گونه حملات، اگرچه نفوذ طالبان در صفوف امنیتی افغان را نمی‌توان دست کم گرفت، اما عامل عمده دیگر بروز اختلافات شخصی میان سربازان خارجی و افغان است. یک گزارش ارتش آمریکا که در ماه مه ۲۰۱۱ تحت عنوان “بحران اعتماد” منتشر شد، به تشریح قضایایی پرداخته که نشان میدهد چگونه عدم درک حساسیت‌های فرهنگی و دینی افغانها از سوی سربازان عمدتا جوان و بدزبان خارجی منجر به درگیری فیزیکی و حملات سبز بر آبی می‌شود.

همچنین، طالبان در سالهای گذشته توانسته اند از اختلافات حقوقی محلی، ناکارآیی و فساد در سیستم اداری و قضایی و یا فقدان آن در روستاها و ولسوالیها و نبود نیروی امنیتی افغان به نفع خود بهره برداری کنند. اینها فقط نمونه هایی از مولفه هایی هستند که به طالبان برای ادامه جنگ اعتماد به نفس می‌دهد. در چنین وضعیتی درخواست حکومت افغانستان از طالبان برای نفی خشونت، قبول قانون اساسی و پیوستن به صلح، واقعبینانه نیست.

تناقض در شعار و عملکرد

در چند سال اخیر، ارتقاء‌ وجهه حکومت و نیروهای امنیتی افغان یکی از استراتژی های اصلی در ارتباطات عمومی ناتو با مخاطبان افغان بوده است. تلاش عمده نظامیان و غیرنظامیان خارجی این بوده که روی وجهه “افغانی” برنامه های نظامی و غیرنظامی تاکید شود؛ به همین دلیل عباراتی مانند “افغانها اول”‌، “مالکیت افغانی” و “رهبری افغانی”‌ را نظامیان و غیرنظامیان غربی به وفور استفاده می‌کنند.

اما عملکرد ناتو و غرب اغلب با این شعارها تناقض کلی دارد. به عنوان مثال، با آنکه در جریان کنفرانس لندن بر “رهبری افغانی” مذاکرات با طالبان تاکید شد، اما توافق آمریکایی‌ها برای تماس مستقیم با رهبران طالبان در تناقض آشکار با استراتژی ارتقاء‌ حکومت افغانستان و حاصل محاسبات اشتباه آمریکایی‌ها و عدم شناخت کافی آنها از گروه طالبان تلقی شد.

آمریکایی‌ها با تلاش فعالانه برای گفتگوی مستقیم با رهبران طالبان به طور تلویحی بر نظریه این گروه مبنی بر عدم مشروعیت حکومت افغانستان صحه گذاشتند. این امر وجهه حکومت افغانستان را بیش از پیش ضعیفتر و گروه طالبان را در موضعی حتی برتر از قبل قرار داد. نمونه های دیگری نیز از عملکرد متناقض ناتو و آمریکایی‌ها وجود دارد که از سردرگمی، ناهماهنگی و ناپختگی استراتژی نظامی غرب در افغانستان حکایت می‌کند.

به طور نمونه، رئیس جمهور کرزی تا همین اواخر (فبروری ۲۰۱۲) نیز از حملات شبانه ناتو شکایت کرده و خواستار توقف آن شده است. در مواردی آقای کرزی علنا شکایت کرد که خارجی‌ها به حرف او گوش نمی‌کنند. یا بارها اتفاق افتاده که در هنگام بروز تلفات غیرنظامی، ناتو و حکومت افغانستان روایت یکدیگر از تعداد و چگونگی کشتار غیرنظامی را رد کرده اند.

برخلاف شعارها، آنچه در عمل مشاهده می‌شود این است که ناتو و غرب اعتماد چندانی به همکاران افغان خود ندارند. استراتژی های نظامی به نظر نمی‌رسد در هماهنگی و صلاحدید حکومت افغانستان تدوین شود و در نتیجه در مواردی منجر به بروز اختلافاتی آشکار میان دو طرف می‌گردد.

در چنین مواردی برای افغانهای عادی، این سوال پیش می‌آید که اگر طوری که ناتو میگوید افغانها “مالکیت و رهبری” عملیات نظامی را برعهده دارند، چگونه است که حتی با وجود درخواست مکرر رئیس جمهور کشورشان مبنی بر توقف حملات شبانه،‌ این عملیات‌ها ادامه پیدا می‌کنند.

راه پیش رو

تحلیل‌های متفاوت و گاه ضد و نقیضی از وضعیت افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی ارائه شده است؛ برخی نگران بازگشت طالبان به قدرت و از بین رفتن دستاوردهای دموکراتیک دهه اخیر هستند، و برخی نیز با اشاره به این نکته که نیروهای خارجی اکنون تبدیل به بخشی از معضل شده اند، می‌گویند با خروج این نیروها این احتمال که گروه‌های مختلف افغان با یکدیگر به گفتگو بنشینند، افزایش می‌یابد.

بیشتر اینگونه ابراز نظرها براساس تحلیل مواضع بازیگران خارجی و جریان سیاسی حاکم بر افغانستان است. اما آنچه این پیش بینی ها را غیرقابل اتکاء می‌کند، نبود درک روشن از موضع طالبان است. در سالهای گذشته، این گروه تلاشی جدی برای ارائه تصویری متفاوت از طالبان و حکومتداری آنها به خرج نداده است؛ به عبارتی تاکنون نشانه ای وجود ندارد که موضع طالبان در قبال مسائلی همچون حقوق بشر، حقوق زنان، آزادیهای فردی و آزادی بیان و رسانه ها، دچار تحول اساسی شده باشد.

با اینحال آنچه مشخص است این است که خروج نیروهای خارجی، به احتمال زیاد در هنگامی رخ خواهد داد که نیروی امنیتی افغان، توانایی کافی برای مهار طالبان و فشار بر آنها برای تن دادن به مذاکره را نخواهد داشت. حتی مقامات بلندپایه غربی هم اکنون نگران نفوذ طالبان در میان نیروهای امنیتی افغان هستند.

در عین حال، با وجود ابراز خوشبینی دیپلماتهای آمریکایی نسبت به احتمال موفقیت گفتگوهای صلح بعد از سال ۲۰۱۴، نشانه ای وجود ندارد که با تکیه برآن بتوان نتیجه گرفت که طالبان بعد از خروج نیروهای خارجی از افغانستان، نظر خود مبنی بر عدم مشروعیت حکومت افغانستان را تغییر داده و با آن مذاکره کند.

http://strategicreview.org/1391/07/13/

هشدار به پاکستان، موقعیت افغانستان و مسئولیت جامعه بین المللی

منبع : خبرگزاری آوا ـ سرویس تحلیل و پژوهش اخبار/ 11 مهر 91

مقام های امنیتی افغانستان بار دیگر به نظامیان پاکستانی هشدار داده اند که اگر به راکت پرانی در مناطق مرزی بین دو کشور و آماج قرار دادن ولسوالی های سرحدی افغانستان پایان ندهند افغانستان از حاکمیت خود دفاع خواهد کرد.
وزرای دفاع و داخله کشور به روز دوشنبه، طی سفری به ولسوالی خوشته ولایت شرقی ننگرهار که با پاکستان مرز مشترک دارد در دیدار با گل آغا شیرزی؛ والی ننگرهار با تاکید بر این امر افزودند که مردم و نیروهای امنیتی افغانستان آماده اند در صورتی که تلاش های دیپلماتیک در زمینه حل مسالمت آمیز این معضل به بن بست بخورد، وارد عمل شوند و از خاک و حاکمیت خود دفاع کنند.
بسم الله محمدی؛ وزیر دفاع در این دیدار گفت:"امیدواریم که این مساله را از راه‌های مختلف حل شود، در غیرآن همه شما آماده هستید، قوای مسلح شما آماده هستند، ما حق دفاع از کشور، خاک و ناموس خود را داریم."
گل‎آغا شیرزی؛ والی ننگرهار در این دیدار گفت که به نیروهای امنیتی دستور داده که اگر روستاهای این ولایت هدف حملات موشکی قرار گرفتند، به آن پاسخ متقابل بدهند.
آقای شیرزی گفت:"شورای امنیت ما در تلاش است تا این موضوع را از راه‌های دیپلماتیک حل کند، اما اداره ولایت ننگرهار تصمیم گرفته که اگر به سوی ما آتش گشوده شود، جواب متقابل بدهیم."
از سوی دیگر، ساکنان یک روستای مرزی موسوم به "یعقوبی" در ولسوالی گوشته، مدعی اند که شبه نظامیان پاکستانی به آنها هشدار داده اند که خانه‌های خود را ترک کنند.
این روستاییان گفته اند که شبه نظامیان پاکستانی گفته اند که در نظر دارند عملیات و تمرینات نظامی اجرا کنند.
این در حالی است که در آستانه برگزاری شصت و هفتمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، مقام های وزارت امور خارجه کشور گفتند که زلمی رسول؛ وزیر خارجه این موضوع را با اعضای شورای امنیت در میان گذاشته و از پاکستان به دلیل راکت پرانی هایش رسما به شورای امنیت شکایت کرده است.
این در حالی است که چنانچه پیش از این نیز تحلیلگران در خصوص تصمیم گیری صریح شورای امنیت در این مورد، تردید کرده بودند، این شورا هیچ واکنش رسمی در این مورد بروز نداد.
هشدارهای تازه مقام های امنیتی و دفاعی کشور در حالی صورت می گیرد که به نظر می رسد فشارها بر این ارگان ها از سوی مراجع مختلف داخلی در این مورد، در حال افزایش است و به نظر می رسد همین فشارها موجب شده است تا این مقامات به ننگرهار سفر کنند.
ولسوالی خوشته ننگرهار اکنون مدتی است وضعیت آرامی را سپری می کند و راکت پرانی های پاکستان در آن متوقف شده است. از دید تحلیلگران این سفر، صرفا اهمیتی نمادین دارد و هشدارهای مشروط وزیر دفاع نیز با توجه به موقعیت دشوار افغانستان در مقابله مستقیم با پاکستان، تنها مصرف تبلیغاتی دارد تا زمینه های اجرایی و عملی.
مشروط کردن اعمال این هشدار به نتیجه بخش نبودن تلاش های دیپلماتیک نشان می دهد که دولت افغانستان تمایل زیادی دارد که این بن بست از طرق مسالمت آمیز حل و فصل شود؛ زیرا این راه هم معقول است و هم اینکه دولت جز این، چاره ای ندارد. دولت را ناگزیری های رابطه با پاکستان، وجود مرزهای طولانی و غیرقابل نظارت و کنترل بین دو کشور، نفوذ گروه های تروریستی مورد حمایت پاکستان در افغانستان، عدم تعادل و توازن در قدرت نظامی دو کشور، تامین بخش اعظم مایحتاج اقتصادی افغانستان از طریق پاکستان و... مجبور می سازد تا با نقض مستمر و مداوم حریم حاکمیت ملی و تمامیت ارضی خود از سوی پاکستان با مسامحه و مدارا، برخورد کند.
با این حال، این بدان معنا نیست که جامعه بین المللی و کشورهایی که با افغانستان پیمان به اصطلاح استراتژیک دارند و ملزم به دفاع از کشور در برابر تهدیدها و حملات خارجی اند و نیز نهادهای مسئول بین المللی نظیر شورای امنیت سازمان ملل و... هیچ مسئولیتی در این خصوص ندارند. افغانستان باید با حداکثر توان، از تمامی اهرم های لازم برای تامین حق و خواسته مشروع خود از این مراجع در جهت توقف تجاوز بیش از یکساله پاکستان، استمداد بجوید؛ در غیر آن، باید در صداقت این مراجع در تعهدات شان در قبال دولت و ملت افغانستان از بنیاد تردید کرد. افغانستان هم عضوی از اعضای جامعه بین المللی است و در این خصوص هیچ فرقی میان کشور ما و ایالات متحده نیست؛ بنابراین نباید در حل مسایل مبتلابه خود در عرصه روابط بین الملل از امتیازاتی که اصول و قواعد حقوق بین الملل در اختیارش می گذارد به صورت تبعیض آمیزی محروم ساخته شود.

http://www.avapress.com/vdcirva5.t1a3q2bcct.html

بررسي تقابل نيروهاي دولتي افغان با نيروهاي خارجي

اشاره: آتش گشودن نيروهاي افغان به نيروهاي خارجي موضوعي نيست كه بتوان به راحتي از آن عبور كرد. در حالي‌كه همگان بر‌اين باورند كه نيروهاي خارجي براي ايجاد امنيت و ثبات در افغانستان حضور دارند، بر اين سوال نيز تاكيد مي‌كنند كه چرا با گذشت 11 سال از اين حضور، اوضاع امنيتي كشورشان نه تنها بهبود نمي‌يابد، بلكه با چالش‌ها و مشكلات جديدي روبرو مي‌شود. به نظر مي‌رسد اگر وضعيت امنيتي افغانستان به همين منوال پيش برود و به عبارت ديگر بحران ناامني مهار نشود، بروز ناگهاني وقايع دور از انتظار نخواهد بود.

 در حالی که مدت‌ها است درگیری نیروهای افغان با سربازان خارجی به نگرانی جدی برای مقامات افغان و آیساف تبدیل شده است، از میدان وردک خبر می‌رسد، در نتیجه درگیری میان سربازان خارجی و نیروهای افغان ۳ نیروی افغان و ۲ نیروی آیساف کشته شدند. آيساف، هويت کشته شدگان و محل دقيق حمله را مشخص نکرد و مي‌گويد در اين حادثه به سربازان ارتش ملى افغانستان نيز تلفاتی وارد شده است.
انگيزۀ اصلى اين حادثه  هنوز معلوم نيست، ساكنين منطقه "سي‌سي" ولسوالى سيد‌آباد ميدان وردك مي‌گويند که سربازان آيساف، يک زن را بازرسی بدنی کردند که مشاجره لفظى سربازان ارتشى ملى را به همراه داشت و سپس درگیری آغاز شد.
بايد گفت اخيرا حملات نيروهاى افغان بر سربازان خارجى رو به افزايش بوده است. براساس اطلاعات آيساف، از آغاز سال جارى ميلادى تاکنون، ٣٥ حمله داخلى صورت گرفته و بر اثر آن ٥٣ سرباز آيساف، کشته شده‌اند که اکثر آنها را سربازان آمريکايى تشکيل مي‌دهند. ماه آگوست خونين‌ترين ماه برای سربازان خارجی مستقر  در افغانستان بود که در آن 15 سرباز خارجى به قتل رسيدند.
نيروهاى آيساف به رهبرى ناتو، با افزايش اينگونه حملات پروسه آموزش شمارى از سربازان جديد افغان و عمليات و گشت مشترک با نيروهاى افغان را پايين‌تر از سطح کندک (گردان) متوقف کرده است.
از سوى ديگر، وزارت دفاع ملى به هدف کاهش اينگونه حملات، دست به يک سلسله اقدامات زده است. اين وزارت مي‌گويد که دراين رابطه، صدها سرباز جديد را از صفوف ارتش ملى اخراج نموده و کتاب‌های راهنما براى سربازان به چاپ رسانده است.[1]

افزایش تعداد حملات نیروهای نظامی افغانستان علیه سربازان آمریکایی و ناتو چالش جدیدی را در مقابل نیروهای ائتلاف در جنگ با طالبان قرار داده است.  "حملات خودی" به حملات غافلگیرانه نیروهای امنیتی و پلیس افغانستان به نیروهای ائتلاف بین المللی در افغانستان (ISAF) گفته می‌شود. به عبارت بهتر اصطلاحاً به حملاتی گفته می‌شود که در آن یونیفورم‌پوشان افغان (لباس آبي‌ها)، همکاران بین‌المللی خود (لباس سبزها) را هدف تیراندازی قرار می‌دهند. حمله اخیر نیروهای افغان، نیروهای ائتلاف را با بزرگترین چالش آن در فاصله یک سال مانده به پایان نقش آنها در افغانستان روبرو کرده است. این حملات که به لباس آبی‌ها علیه سبزها هم معروف است، به طور قابل توجهی طی دو سال گذشته افزایش یافته است و 14 درصد عامل کشته شدن نیروهای ائتلاف را به خود اختصاص داده است.

براساس واقعيت‌هاي صحنه افغانستان، حملات خودی تاثیر مهمی بر ماموریت نیروهای ائتلاف در اين كشور گذاشته است. بیشتر این حملات در استانهای جنوبي و جنوب‌شرقي نظير هلمند، قندهار، زابل و وردك صورت می‌گیرد. جائیکه طالبان بیشترین حضور و قدرت را در افغانستان در اختیار دارند. این یعنی اینکه حملات نیروهای دولتی افغان به نیروهای ناتو بی‌ارتباط با نفوذ طالبان نیست.[2]

هرچند كه گفته مي‌شود كه كشته شدن مربیان و سربازان خارجی توسط نيروهاي افغان، تاثیری بر اهداف و ماموريت‌هاي امريكا و كشورهاي عضو ناتو نخواهد گذاشت، ولی واقعیت اين است كه این حادثه، چالش بزرگي براي آنان محسوب مي‌شود.
در اين بين كشته شدن نظامیان خارجی توسط نيروهاي افغان تاثیرات متفاوتی را در میان اعضای ناتو داشته است. واكنش برخی از اعضای ناتو، مبنی بر خروج زود هنگام نظامیان‌شان از افغانستان، به خوبی این ادعا را ثابت می‌كند كه حادثه كشتار نظامیان خارجی، تاثیرات منفی را در میان كشورهای عضو ناتو در پی داشته و موجب نگرانی‌ و تیرگی روابط در فضای سیاسی میان امریكا و سایر اعضای ناتو گردیده است. به عنوان نمونه، كشته شدن شش سرباز فرانسوی در نهم ژوئن سال 2012 موجب شد تا سربازان فرانسوی تا اتمام سال 2012 افغانستان را ترك كنند.
امریكایی‌ها در این خصوص با احتیاط عمل كرده‌ و با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و رسانه‌ای، موضوع كشته شدن سربازانش به دست نظامیان افغان را به شكل غیر واقعی آن، به افكار عمومی مردم امریكا و جهان منعكس مي‌كنند و به همین دلیل بارها اعلام كردند كه كشته شدن سربازان امریكایی توسط كسانی بوده كه یونیفورم سربازان افغان را به تن داشته و خود جزء نظامیان افغان نبوده‌اند. درحالی كه واقعیت‌ها نشان مي‌دهد نه تنها طالبان به نیروهای دولتی افغان نفوذ كرده است؛ بلكه عدم هماهنگی میان نیروهای افغان و ناتو،‌ انگيزه‌هاي اقتصادي، نبود صداقت در عملكرد نیروهای خارجی، افزایش احساسات بیگانه ستیزی نیروهای افغان و بالاخره عدم احترام به ارزش های ملی و دینی مردم افغانستان از جمله عوامل و انگیزه كشتار نظامیان خارجی به دست سربازان افغان مي‌باشد.[3]

در 11 سال گذشته بيش از 52 سرباز خارجی در افغانستان از سوی كسانی كشته شده‌اند كه نیروهای خودی به شمار می آمدند، اما سخنگویان نیروهای خارجی اعلام می‌كردند كه "شخصی كه لباس نیروهای افغان را به تن داشت" دست به این كار زده است. این گونه تعریف از فرد مهاجم به صورت واضح به منظور توجه به افكار عمومی در كشورهای غربی مطرح می‌شود تا این امكان را در ذهن تداعی نماید كه مهاجم شاید عضو نیروهای مسلح افغانستان نبوده بلكه فقط با استفاده از یونیفورم این نیروها دست به چنین اقدامی زده است.[4] اما بايد گفت عدم توجه نيروهاي خارجي به ارزش‌هاي ملي و ديني مردم افغانستان نظير قرآن‌سوزي و بي‌احترامي به فرهنگ افغانستان، بازرسي‌هاي خانه به خانه در شبانه‌روز، بازرسي‌هاي بدني حتي زنان توسط نيروهاي آيساف و مواردي از اين قبيل در ايجاد تقابل بين نيروهاي افغان و نيروهاي خارجي نقش بسزايي داشته است.

البته بعضی از مقامات افغانستان معتقدند که حملات آبی‌ها علیه نیروهای ائتلاف به علت افزایش احساسات بیگانه ستیزی نیروهای افغان صورت می‌گیرد. اما اگر چه ممکن است اختلافات فرهنگی و اجتماعی نقش عمده ای در افزایش حملات داشته باشد اما در بعضی مواقع انگیزه‌های اقتصادی نیز نقش مهمی در حملات علیه نیروهای ائتلاف داشته است.

بر اين اساس است كه تعداد حملات نیروهای افغانستان با لباس آبی علیه نیروهای ائتلاف با لباس سبز افزایش یافت هر چند که «باراک اوباما» در سال 2011 نيز اعلام کرد که تا پایان سال 2014 آمریکا نیروهایش را از افغانستان خارج می‌کند و امنیت افغانستان را به پلیس و ارتش ملی این کشور واگذار می‌کند.

به هرحال حملات آبی‌ها علیه سبزها، نیروهای ائتلاف که مسئول آموزش نظامی آبی‌ها هستند را با چالش زیادی مواجه کرده است و در بعضی نقاط سرعت آموزش نیروهای داخلی افغانستان را با اختلال همراه کرده است. هرچند، به دنبال کشته شدن 6 سرباز ائتلاف در "هلمند" ژنرال مارتین دمپسی، فرمانده ستاد مشترک ارتش آمریکا اعلام کرد که به طور موقت عملیات‌های زمینی مشترک با نیروهای افغانستان را متوقف می‌کند. اما لئون پانه‌تا وزیر دفاع آمریکا هشتم مهرماه اعلام كرد نیروهای ناتو عملیات مشترک خود با نیروهای افغان را از سرگرفته‌اند و گفته که تصمیم‌گیری در باره وضع مقررات تایید عملیات کوچک با حضور سربازان کمتر از یک کندک (گردان) یک تصمیم‌گیری فوری بوده است. نیروهای ناتو پیش از این عملیات مشترک با نیروهای افغان را محدود کرده بودند. هر چند گفته شده که شماری از عاملان این حملات، نفوذی‌های گروههای شورشی هستند، اما نیروهای بین‌المللی و افغان گفته‌اند که بیشتر این حملات ناشی از انگیزه‌های شخصی بوده‌اند. همچنين مقامات نظامی آمریکا می‌گویند که حملات داخلی طالبان‌اي که به نیروهای نظامی افغانستان نفوذ کرده‌اند و یا سربازانی که به دلیل تفاوتهای فرهنگی یا توهین شخصی به آنها دچار سرخوردگی شده‌اند، انجام می‌شود. درحال حاضر سربازان آمریکایی از بیم حملات نیروهای خودی در هر حالتی، حتی در داخل پایگاه‌های نظامی خود مسلح هستند و کمتر از نیروهای نظامی افغانستان برای نگهبانی و موارد دیگر استفاده می‌کنند.

در پی افزایش موارد حملات سربازان ارتش و پلیس افغانستان به همکاران غربی خود، دولت این کشور پرونده‌های استخدامی همه سربازان را بررسی کرد و براساس آن صدها تن را از کار اخراج و شماری دیگر را بازداشت کرد. هدف از بررسی پرونده‌های این افراد، مشخص کردن ارتباط احتمالی آنها با گروههای شورشی بوده است. مقامهای افغان گفته‌اند که افراد اخراج و بازداشت شده مظنون به داشتن ارتباط با گروههای شورشی بوده اند.[5]

در اين ميان حملات نیروهای افغان به نیروهای ائتلاف یکی از روشهای مبارزه طالبان عنوان شده است. "ملا محمد عمر"  رهبر طالبان گفته بود که ما نیروهای دولتی افغان را تشویق می‌کنیم به نیروهای ائتلاف که دشمن ما هستند حمله کنند. طبق آمارها بیش از یک چهارم حملات خودی در افغانستان به وسیله طالبان انجام می‌شود. طالبان افغانستان پایگاههای گسترده‌ای برای استخدام نیرو دارند و از طریق قاچاق مواد مخدر می‌توانند پول خوبی به نیروهای تحت استخدام خود یا نیروهای پلیس و امنیت افغانستان برای اجرای فرامین طالبان بدهند و به همین علت است که تعداد داوطلبان همکاری با طالبان نیز روز به روز افزایش می‌یابد[6]. در پايان باید گفت که تقابل جدید نیروهای ناتو به رهبری آمریکا در افغانستان، نه طالبان بلکه افرادی هستند که تحت آموزش خود نیروهای ائتلاف هستند و گریزی از آن نیست.


[1]. پيام آفتاب، 9 مهر 91، (http://www.payam-aftab.com/fa/news/19009)

[2]. خبرگزاری فارس، 29/6/91

[3]. آواپرس  31/6/91، (http://www.avapress.com/vdchwznk.23nwmdftt2.html)

[4]. پيام آفتاب، 9 مهر 91

[5]. بي بي سي، 8 مهر 1391، (http://strategicreview.org/1391/07/08/ )

[6]. خبرگزاری فارس، 29/6/91، (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910629001183)

ایجاد پایگاه‌های امنیتی جدید آمریکا در آسیای میانه به بهانه کمک‌های امنیتی

خبرگزای فارس: 91/07/08 - 01:50

آمریکا با سوءاستفاده از همکاری‌های امنیتی با کشورهای آسیای میانه در صدد نزدیکی هر چه بیشتر به این کشورها و تامین منافع خود در افغانستان و ایجاد پایگاه‌های جدید پس از خروج نیروهایش از افغانستان است. به گزارش فارس، «سوروس» در مقاله‌ای به قلم «جاشوا کوسرا» می‌نویسد: در ده سال گذشته، کمک‌های نظامی آمریکا به آسیای میانه از لحاظ کمی و کیفی به طور چشم‌گیری افزایش یافته است. گفتنی است، آمریکا بخش عمده‌ای از این کمک‌ها را صرف تجهیز و آموزش نیروهای یگان ویژه کشورهای آسیای میانه کرده است. در پاره‌ای از اوقات دولت‌های میزبان از این کمک‌ها به نفع خود استفاده کرده‌اند. اما آمریکا بی‌توجه به این موضوع به سوء استفاده خود ادامه می‌دهد.

*هدف آمریکا از فروش تسلیحات به کشورهای آسیای میانه

کشورها از کمک نظامی به یکدیگر اهداف متفاوتی را دنبال می‌کنند. اما این‌گونه به نظر می‌رسد که کمک نظامی آمریکا به کشورهای آسیای میانه نه تقویت سازمان و قدرت دفاعی بلکه نزدیکی به دول محلی و بهره‌گیری از نیروهای مسلح این کشورها در افغانستان است. به باور دول کشورهای آسیای میانه، بی‌ثباتی افغانستان امنیت آنان را تهدید می‌کند. با این وجود، آمریکا از این دیدگاه استقبال کرده است. با توجه به مبادلات اقتصادی و ملاحظات سیاسی، روابط آمریکا و کشورهای آسیای میانه به هم گره خورده است.

*لزوم چاره اندیشی آمریکا

مادامی که آمریکا در افغانستان حضور نظامی دارد، این شرایط به قوت خود باقی است. اتخاذ سیاست درست و به‌کارگیری راهکارهای مناسب از جانب آمریکا می‌تواند از تأثیرگذاری پیگیری بیش از حد اهداف آمریکا بر موضوعات دیگر بکاهد. در ذیل به برخی از این موضوعات اشاره می‌کنم.

1-      آمریکا باید انگیزه کشورهای آسیای میانه از موافقت با همکاری‌های امنیتی کاخ سفید را به دقت بررسی کند؛ چراکه این احتمال وجود دارد که سران این کشورها، از نیروهای امنیتی در جهت نقض حقوق شهروندان استفاده کنند.

2-      -کاخ سفید باید موضوع کمک‌های نظامی به کشورهای آسیای میانه را از موضوع حمایت مالی در ازای همکاری این کشورها در افغانستان را جدا کند.

3-      بهتر است، آمریکا به جای تجهیز و آموزش نیروها از کمک‌های نظامی به کشورهای آسیای میانه در جهت ایجاد اصلاحات ساختاری و تقویت بنیه دفاعی این کشورها استفاده کند.

4-      آمریکا باید در مورد کمک تسلیحاتی به کشور‌های آسیای میانه شفاف سازی کند. این امر به درک بهتر دول کشورهای آسیای میانه، دولت آمریکا و شهروندان این کشورها، از این برنامه‌ها کمک خواهد کرد.

5- آمریکا می‌تواند برای تشکیل ناظران محلی با جامعه مدنی کشورهای آسیای میانه همکاری کند.

*اهمیت راهبردی منطقه آسیای میانه برای آمریکا

اهمیت راهبردی منطقه آسیای میانه سبب شده است که آمریکا به آموزش و تجهیز نیروهای ویژه‌ای که در زمینه مبارزه با تروریسم و مواد مخدر فعالیت می‌کنند، بپردازد. گفتنی است، این حمایت‌ها کمک‌های سخت افزاری (تجهیز و آموزش نیروها) و نرم افزاری با تمرکز بر اصلاح ساختار مؤسسات دفاعی، (برنامه‌هایی نظیر «آی ام ای تی») را شامل می‌شود. کندی روند اصلاح ساختار مؤسسات دفاعی منجر شده است که کمک‌های سخت افزاری سهم بیشتر از همکاری‌های امنیتی آمریکا و کشورهای آسیای میانه را به خود اختصاص دهد. این موضوع در مواردی منجر به سوء استفاده کشورهای آسیایی از کمک‌های آمریکا شده است. با این وجود، آمریکا تمایلی به مجازات خاطیان ندارد.

*تمایل بیشتر مقامات کشورهای آسیای میانه از حمایت سخت افزاری آمریکا

نزدیکی آمریکا با دول کشورهای آسیای میانه و نفوذ این کشور بر آنان منجر به ایجاد سیاست حمایتی شده است. از یک سو، اعمال فشار آمریکا بر مقامات کشورهای آسیای میانه سبب سخت گیری آنان نسبت به آمریکا می‌شود و ممکن است این موضوع به هنگام ایجاد پایگاه و ترانزیت کالا، برای واشنگتن دردسر ساز شود. از سوی دیگر، این کشورها رغبت بیشتری به دریافت کمک‌های سخت افزاری نشان می‌دهند. «مایکل مک کارفی» سرهنگ نیروی هوایی، که در همکاری‌های امنیتی آمریکا و کشورهای آسیای میانه در سال 2000 حضور داشته می‌نویسد: « برنامه‌های آموزش نظامی «نرم» مانند آی ام ای تی، نسبت به آموزش‌ نظامی «سخت» نتایج بهتری در پی دارند». وی خواستار از سرگیری برنامه آی ام ای تی در ازبکستان شد.

*خروج آمریکا از افغانستان تنها را حل ممکن

مشکلاتی که در این گزارش به آن‌ها اشاره شد، از سیاست آسیای میانه نشأت می‌گیرد. گفتنی است، نخستین اولویت موضوع افغانستان است. بنابراین، این مشکلات تنها با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان مرتفع می‌شود. با این حال، می‌توان با اتخاذ تدابیر مناسب آسیب‌های آن را کاهش داد. در ذیل به برخی از این موارد اشاره می‌شود.

*لزوم تجدید نظر آمریکا در مورد حمایت از کشورهای آسیای میانه

آمریکا باید برای پاداش به کشورهای آسیای میانه که در جنگ افغانستان با کاخ سفید همکاری کرده‌اند، به دنبال جایگزینی باشد. جنگ افغانستان توسط سازمان پدافند آمریکا رهبری می‌شود. این سازمان نسبت به نهادهای دولتی دیگر، بودجه بیشتری در اختیار دارد. بنابراین «دود» برای دسترسی به آسیای میانه، با مقامات این کشورها همکاری‌های امنیتی می‌کند. با توجه به امکان سوء استفاده مقامات این کشورها از حمایت امنیتی آمریکا، لزوم جایگزینی این روش با روش‌های دیگر، بیش از پیش مشخص می‌شود. با این حال، همکاری‌های امنیتی در مواردی (مانند ازبکستان) سودمند بوده و مقامات این کشور آن را نشانه حمایت واشنگتن تلقی می‌کنند. ایجاد بسته‌های حمایتی جذاب که بیانگر اهداف آمریکا هستند، از راه کارهای دیگر است.

* آمریکا باید همکاری‌های امنیتی خود با کشورهای آسیای میانه را به سمت حرفه‌ای سازی و ترویج دموکراسی سوق دهد

آمریکا باید همکاری‌های امنیتی خود با کشورهای آسیای میانه را به سمت حرفه‌ای سازی و ترویج دموکراسی سوق داده و از تقویت توان نیروهای ویژه این کشورها خودداری ورزد؛ زیرا، خطری موجودیت این کشورها را تهدید نکرده و حمایت‌های آمریکا کمک چندانی به دفع این تهدیدات نمی‌کند (در صورت وجود چنین تهدیدی). توجه بیش از اندازه به تهدیدات امنیتی، روابط آمریکا با این کشورها را پیچیده کرده و حمایت کاخ سفید از اصلاحات سیاسی و اقتصادی را دشوار می‌سازد.

*لزوم شفاف سازی آمریکا در مورد کمک تسلیحاتی به کشور‌های آسیای میانه کند

آمریکا باید در مورد کمک تسلیحاتی به کشور‌های آسیای میانه شفاف سازی کند. این امر به درک بهتر کشورهای آسیای میانه، دولت آمریکا و شهروندان این کشورها، کمک می‌کند. بسیاری از این برنامه‌ها طبقه بندی نشده هستند. با این حال، کسب اطلاعات در مورد آنان بی‌اندازه دشوار است. بر اساس قانون، افراد موظفند در مورد این برنامه‌ها (برنامه‌های مبارزه با مواد مخدر و برنامه اف ام اف) به کنگره گزارش دهند. اما افراد عادی به این گزارشات دسترسی ندارند. این برنامه‌ها با توجه به نهادهای اجرایی‌شان (که وزارت امور خارجه یا وزارت دفاع است) به مؤسسات ذی‌صلاح ارجاع داده می‌شوند. از این رو نمایندگان کنگره که عهده دار نظارت بر این برنامه‌ها هستند، تصویر روشنی از همکاری‌های امنیتی آمریکا در آسیای میانه در اختیار ندارند. گردآوری گزارشی جامع از کلیه همکاری‌های امنیتی سالانه آمریکا در یک کشور (اعم از برنامه‌هایی که زیر نظر وزارت دفاع، وزارت امور خارجه و نهادهای دیگر قرار دارند) کار چندان دشواری نبوده و به درک افکار عمومی از فعالیت‌های آمریکا در آسیای میانه کمک شایانی می‌کند.

*لزوم کمک به تربیت کارشناسان امنیتی مستقل

متحدان کشورهای آسیای میانه باید به آنان در زمینه تربیت کارشناسان امنیتی مستقل، یاری رسانند. در کشورهای آسیای میانه، اطلاعات چندانی در مورد فعالیت‌های ارتش و نیروهای امنیتی در دست نیست. از این رو، نمی‌توان این نیروها و متحدان خارجی آن‌ها را وادار به پذیرش عواقب اقدامات خود کرد (در پاره‌ای از موارد، فعالان حقوق بشر بر فعالیت نهادهای امنیتی نظارت می‌کنند. اما این گرو‌ه‌ها از مهارت‌های فنی لازم در جهت برخورد با این نهادها برخوردار نیستند). با بهره‌گیری از مقامات امنیتی سیاسی و دولتی با‌نفوذ، کارشناسان امنیتی و روزنامه نگران مستقل، پاسخگویی نهادهای امنیتی افزایش می‌یابد.

*اهمیت کار کارشناسی

حمایت از نهادهای امنیتی باید براساس کار کارشناسی انجام شود (با نشست مشترک مقامات وزارت دفاع و وزارت امور خارجه). بر این اساس، موضوعاتی چون انتخاب نیروها برای آموزش و ارزیابی وفاداری آنان به حکومت، مورد بررسی دقیق قرار می‌گیرد. همچنین، باید صحت ادعای مقامات کشورهای میزبان مبنی بر بکار گیری نیروهای امنیتی برای مبارزه با مواد مخدر و تروریسم تایید شده و مبنای همکاری‌های امنیتی قرار گیرد.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910706000443

مسامحه با طالبان، رویکرد راهبردی دولت حامد کرزی/ مهسا مجیدی

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۷/۶ - ۱۸:۰۶

طي چند سال اخير حکومت افغانستان به شدت در تلاش براي صلح با طالبان است؛ غافل از آن‌كه طالبان باوجود ادعاي استقلال در تصميم‌گيري، به نوعي ابزار حكومت پاكستان در جهت داشتن عمق استراتژيك در خاك افغانستان است و امريكا نيز در برخورد با طالبان، سياستهاي خاصي را دنبال مي‌كند. بايد بر اين باور احزاب اپوزسیون حکومت تاكيد كرد كه تا زمانی که طالبان خود حاضر به مذاکره نشوند، و در مواجهه با نيروهاي نظامي افغان در تنگنا و ضعف قرار نگيرند، چینن تقاضاها نتیجه‌اي دربرنخواهد داشت.

واقعيت آنست كه رويكرد مبارزه با گروه تروريستي طالبان، جاي خود را به مدارا و مسامحه با طالبان داده است، طوري كه حامد كرزي رییس جمهور افغانستان از کمیته‌ي 1988 تحریم های طالبان در شورای امنیت سازمان ملل متحد خواست در جهت حذف نام های رهبران طالب از فهرست سیاه اقدام کند. وي در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت، این کار باید به هدف تقویت تلاشهای صلح در افغانستان و فراهم‌آوری زمینه‌‌ي اجرای گفتگوهای مستقیم صلح صورت بگیرد. " به هدف کمک در بخش ایجاد تسهیلات در پروسه‌ي صلح، از شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌خواهم تا از تلاشهای ما حمایت کامل کند. بخصوص من از کمیته‌ي 1988 تحریم‌های طالبان می‌خواهم به عنوان گامی جهت فراهم‌آوری فرصت گفتگوهای مستقیم، اقدامات موثر بیشتر را به منظور حذف نامهای رهبران طالبان از ليست روی دست بگیرد"[1].

آقای کرزی همچنين گفتگوهای صلح افغانستان را برای امنیت منطقه، بخصوص پاکستان و جهان مهم خواند، "ما هم چنان آرزومند استیم که کشور همسایه و برادر ما پاکستان باید نقش مهمی ایفا کند. در جریان سالهای اخیر ما و برادران پاکستانی ما در حمایت از پروسه صلح افغانستان با هم از نزدیک در حال گفتگو بوده‌ایم. باور ما اینست که این گفتگوی است که برای امنیت خود پاکستان، منطقه و جهان مهم است. حملات راکتی اخیر بر افغانستان، خطر زیر سوال قرار گرفتن تلاشهای دو حکومت را در جهت کار مشترک برای تامین امنیت مشترک و شگوفایی ما بوجود آورده است."[2]

جهبه ملی تقاضاي حامد کرزی را خطر جدی به امنیت افغانستان خوانده می‌گوید، که این کار به طالبان مشروعیت بیشتر می‌دهد. فیض الله ذکی سخنگوی این جبهه که به روز چهارشنبه با رادیو آزادی صحبت می کرد، گفت: "در صورتی ممکن است که آنان اولاً به شکل رسمی آماده گی شان بخاطر گفتگو های صلح اعلام کنند و تنها حرف کافی نیست، در عمل به قطع رابطه با القاعده بپردازند. در صورتی که آنان هیچ یک از این گامها را نه برداشته باشند به شکل یک جانبه تقاضا شود و حتی عملی هم شود، به مشروعیت طالبان می‌افزاید و برعکس از مشروعیت حکومت می‌کاهد. در ضمن حجم خشونت را کاهش نداده بناً به ثبات و امنیت را با خطر مواجه می سازد." در عین حال ایتلاف ملی افغانستان هم چنان با اشاره به سخنان اخیر رییس جمهور در نشست سازمان ملل می گوید، که طالبان هم اکنون با نظام فعلی درگیرند و هیچ نشانه از مذاکرات آنان با حکومت وجود ندارد. فاضل سنگچارکی سخنگوی این حزب می‌گوید، که این مساله نوعي امتیاز دهی به مخالفان مسلح است.

"طالبان هم چنان به مبارزه شان در ایجاد ناامنی ها و مخالفت جدی و مسلحانه شان با نظام فعلی ادامه می‌دهند. تا حالا هیچگونه آمادگی از خود برای گفتگو نشان نداده‌اند، در چنین شرایطی رییس جمهور کرزی در ادامه سیاست های منفعلانه و امتیاز دادن‌های مکرر و نادرست خود به گروه‌های مسلح مخالف این مساله را مطرح کرده است که از نظر من یک امر نادرست است."[3]

  آنچه بايد گفت اينست كه يازده سال از روند مبارزه با طالبان توسط نيروهاي امريكايي، ناتو و دولت افغانستان می‌گذرد، اما این گروه هنوز تهدید مهمي در ناامني افغانستان به شمار می‌رود. حضور بیش از 140هزار نیروی نظامی امریکا و کشورهای عضو ناتو در افغانستان، تنها به دلیل جنگ با تروريسم (القاعده و طالبان) بوده است، اما اكنون شاهد اين رويكرد تقريبا هماهنگ ميان دولت امريكا، جامعه جهاني و دولت حامد كرزي در مدارا و مسامحه و حتي به نوعي معامله با طالبان در صحنه سياسي افغانستان در جهت سهيم ساختن آنان در قدرت هستيم.

طالبان که پس از سقوط از قدرت توسط امریکا و ائتلاف جامعه جهاني به همراه جبهه متحد شمال، شمارشان بین دو تا سه هزار تخمین زده می‌شد و در آستانه نابودي قرار گرفته بود، اكنون نزديك به بيست هزار جنگجو دارد. با اين‌كه در طول اين سال‌ها بيش از 25 هزار نفر از گروه طالبان نيز جانشان را در عمليات‌هاي مختلف عليه نيروهاي خارجي و افغانستان از دست داده‌اند.

دکتر محی‌الدین مهدی تحلیلگر مسایل سیاسی افغانستان، در اين خصوص ديدگاه واقع‌بينانه‌اي ارائه مي‌كند. وي براین باور است که سیاست عدم امحای طالبان در دستور کار دولت امريكا، پاكستان و دولت حامد کرزی بود. او از توافقنامه‌ی غیرمکتوب در اجلاس "بن" یاد نموده و می گوید: "این توافقنامه در کنار توافقنامه‌ی مکتوب برای ساختن دولت پس از طالبان شده بود و در آن جنگ با القاعده محور بحث بود نه با طالبان". به قول آقای مهدی، در آغاز، جرم طالبان از نظر امریکا، تنها پناه دادن به اسامه بن‌لادن بود و برنامه‌ای برای نابودی این گروه، در جنگ با تروریسم امریکا وجود نداشت. دولت پاكستان به خاطر راهبرد خود که همانا حمایت از طالبان در منطقه بود و دولت امريكا به دلیل مديريت صحنه، از آغاز با طالبان، رويكرد مسامحه را انتخاب كرده بود و به دنبال نابودي كامل طالبان نبوده است. بحث تفكيك طالبان به ميانه‌رو و تندرو، ايجاد شكاف بين القاعده و طالبان[4] و وجود يك جنگ كنترل شده، بيشتر براي مديريت صحنه افغانستان مي‌باشد. در اين ميان دولت کرزی به نمایندگی از جناح روم، از ابتدا که رییس اداره‌ی موقت شد، طالبان را از نیروهای پشت جبهه‌ی خود و نماینده‌ی قوم پشتون در افغانستان می‌دانست، به این دلیل از آغازحاکمیتش تا كنون، امحای طالبان و یا سرکوب این گروه به عنوان یک گروه دهشت افگن، در حاشیه قرار گرفت.[5]
واقعيت آنست كه از آغاز حضور امریکا در افغانستان، آقای کرزی همواره تلاش نمود که طالبان را از اعمال تروريستي تبرئه كند و اعمال تروريستي را، از آن القاعده و یا به توجیه دیگر، کار طالبان پاكستاني بداند، به همین دلیل به جاي به دادگاه کشاندن طالبان و مبارزه جدي با برهم‌زنندگان امنيت، در ابتدا مبادرت به جریانی به نام کمیسیون تحكيم صلح به رهبری صبغت الله مجددی (كه بسیاری از طالبان متهم به قتل مردم را آزاد كرد)، نمودند و دو سال پيش در 1389نيز شوراي عالي صلح به رهبري استاد برهان‌الدين رباني كه با 70 عضو برجسته نيروها و شخصيت‌هاي سياسي، مذهبي و جهادي تشكيل شد كه نتيجه تلاشهاي اين شورا براي راههاي ايجاد صلح و مذاكره با طالبان، به شهادت رساندن استاد رباني در شهريور سال گذشته بود. (حامد کرزی بعنوان رئیس دولت موقت، در نخستین اظهارات رسمی خود در زمینه تبیین سیاستهای دولت خویش، اصطلاح طالبان میانه‌رو را در ادبیات سیاسی و رسمی به تولید انبوه رسانید؛ اصطلاحی که می توانست بهانه توجیه نرمشهای بعدی درمقابل این گروه تلقی گردد. در ادامه ترویج این مفاهیم، وی کشته شدگان طالبان را شهید و ازین گروه بعنوان یک گروه  ملی نام برد.[6])

بنابراين بحث جداسازی طالبان از القاعده و تقسیم کردن طالبان به ميانه‌رو و تندرو، از آغاز حضور امریکا در افغانستان، بحث اشتباه و بی‌تأثیر در روند تأمین امنیت بود. بارها طالبان با شدیدترین عمليات‌ها، نیروهای خارجی، دولتی و مردم را هدف قرار دادند؛ اما از سوی دولت افغانستان رویکرد مسامحه آمیز صورت گرفت و در کنار آن با برادر خطاب كردن طالبان، به نوعي بر آنان مشروعيت مي‌بخشد.

 اين ديدگاه كه گسترش قدرت مجدد طالبان را بايد بخشي از تعاملات سیاسی امریکا در منطقه در همسویی با پاکستان دانست، دور از واقعيت نيست. هر چند اخيرا روابط دو كشور در خصوص كشته شدن 24 نظامي پاكستان توسط پهبادهاي امريكايي دچار تنش شد، اما نياز امريكا به پاكستان در مديريت صحنه دوباره موجب همكاري اين دو كشور گرديده است. افزایش ناامنی‌ها در شمال و مركز افغانستان كه به مناطق امن معروف بودند، بيش از آن‌كه نشان از قدرت طالبان در اين مناطق باشد، ناشي از سياستهاي مرموز امریکا و انگلیس است برای دو هدف عالي يعني از يك‌سو زمينه سازي براي تشريك طالبان در ساختار قدرت و مجاب كردن افكار عموي افغانستان براي قبول طالبان در بدنه حاكميت افغانستان و از سوي ديگر زیر فشار قرار دادن کشورهای آسیای مركزي تا در نهایت امر برای مهار تروریسم با امریکا همسو شوند و این امر زمینه ساز حضور امریکا در این کشور ها شود. بنابراين ناامنی‌های امروز افغانستان بيش از آن‌كه ناشي افزایش قدرت طالبان باشد، زاييده سياستهاي پنهان از يك‌سو و اشتباه كشورهاي روسيه، چين و هند و جامعه‌ی جهانی به ويژه سازمان ملل متحد در اعتماد به سياست‌هاي امريكا و ناتو صورت می گیرد.

البته از ديدگاهي ديگر، امریکا با پشتیبانی از سیاست صلح با طالبان در پی ضعیف ساختن طالبان است و با حمایت از انتقال مسوولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان، خواهان تبدیل جنگ رودر رو ، به جنگ نیابتی با طالبان است. تحقق این دو امر از هزینه‌های سنگین جنگ برای امریکا خواهد کاست. اما امریکا نیز سعی کرده تا با طالبان در تماس باشد. این موضوع جدای از هیاهوی تبلیغاتی و جوسازی‌ها، تا رضایت کاخ سفید، برای آزادی شماری از مقام‌های ارشد طالبان، از زندان گوانتانامو مبنی بر پذیرش برخی شروط امریکا پیش رفت. اما نگرانی‌های کابل از نتایج آن سبب شد تا هرگونه مصالحه با مخالفان، تنها با رهبری دولت افغانستان ازسوی کابل مشروط شود.

با این اوصاف، مردم افغانستان به آینده‌ی جنگ با طالبان و تأمین امنیت کشور، به ديده شك مي‌نگرند و نسبت به جنگ با تروریسم توسط امریکا نگرانند. ماهیت طالبان در ذهن شهروندان، بیشتر به یک معمای مبهم تبدیل شده است. در تفكر مردم، اگر جنگ امریکا با تروریسم است و طالبان یک گروه تروریستی، پس چرا این جنگ نه تنها پایان نمی یابد؛ و چرا هر روز دامنه جنگ وسیعتر می‌شود و چرا دولت حامد كرزي ديدي مسامحه‌آميز و خوش‌بينانه به طالبان دارد، در حالي‌كه طالبان طي اين سالها دست از خشونت و حملات هراس‌افكنانه برنداشته‌اند و بر حرف خود مبني بر خروج كامل نيروهاي خارجي و رد قانون اساسي افغانستان تاكيد مي‌ورزند.

در حالي كه دولت بر مذاكره و مسامحه با گروههاي مخالف دولت اصرار مي‌ورزد، سران حزب اسلامی حكمتيار، گروه جلال الدین حقانی و طالبان نيز به نوعي به دعوت دولت برای مذاکره پاسخ داده‌اند و نشست‌هايي نيز صورت پذيرفته است كه از جزئيات اين نشست‌ها چيزي به بيرون درز نكرده است. اما اين واقعيت وجود دارد كه برای پیوستن گروه‌هاي مخالف به دولت افغانستان، راهبرد سیاست مسامحه تداوم و استمرار خواهد يافت و معلوم نيست نتيجه اين نشست‌ها، چه پيامدها و دستاوردهايي براي افغانستان درپي خواهد داشت. پيش‌بيني مي‌شود با ادامه اين وضعيت و در صورت استمرار انفعال احزاب اپوزسیون، وزن سياسي جبهه متحد شمال كاهش يافته و به تدريج ميزان حضور گروه‌هاي مخالف دولت افزايش يابد.

حامد کرزی همواره در سخنرانی‌های خود گفته است درصورتی که که طالبان مسلح، قانون اساسی افغانستان و دستآوردهای 10 ساله این کشور را بپذیرند، آنان حاضر به مذاکره با این گروه‌اند. همچنين حکومت افغانستان نسبت به هر گونه مذاكرات امريكا و پاكستان با طالبان، بدون رهبری و حضور نماینده حکومت افغانستان شدیدا نگران است. هر چند طالبان مسلح هرگونه مذاکره و تفاهم با حکومت افغانستان را رد کرده و می‌گویند، تا زمانی که نیروهای خارجی به گونه کامل افغانستان را ترک نکنند، آنان به روند صلح نخواهند پيوست.

از: مهسا مجيدي

http://www.payam-aftab.com/fa/news/18987/مسامحه-با-طالبان،-رویکرد-راهبردی-دولت-حامد-کرزی/-مهسا-مجیدی


[1]. روزنامه افغانستان ديلي، 6مهر1391، (http://www.dailyafghanistan.com/national_detail.php?post_id=125875)

[2]. همان منبع

[3]. روزنامه افغانستان ديلي، 6 مهر 91

[4]. جداسازی طالبان از القاعده در ادبیات مسوولین حکومت افغانستان، از آغاز حاکمیت حامد کرزی کاربرد داشت. این سیاست‌گذاری‌های حکومت وهمسویی جامعه‌ی جهانی با آن، رویکرد دیگری به خود گرفت که آهسته آهسته سبب تقسیم نمودن طالبان به (معتدل و میانه رو) در برخورد حکومت و جامعه ی جهانی با این گروه شد و در پیوند به این نوع نگرش شماری از طالبان که معتدل لقب گرفتند، از زندانهای امریکا و افغانستان رها شدند؛ ولی این سیاست تقسیم بندی طالبان معتدل و افراطی يا خوب و بد، تاكنون تاثيري در كاهش حملات این گروه و افزایش ناامنی‌ها نداشته است.

[5]. به اقتباس از سايت (http://www.afghanistanvotes.com/dari/politics/159-2009-10-10-07-10-40.html)

مجلس بزرگان برگزار می شود!؟

 

تاریخ انتشار:   ۱۳۹۱/۶/۲۹

 

 

برخی از اعضای مجلس بزرگان افغانستان، از برگزاری یک مجلس بزرگان اضطراری در کشور ابراز نگرانی کرده و می گویند که حکومت درصدد بقای نظام فعلی خویش می باشد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpaper.com)، گفتنی است این گزارش از زبان یک منبع در ارگ ریاست جمهوری بیان شده است که این نشست شش ماه پیش از انتخابات برگزارمی شود که ‌در آن از هر ولسوالی دو نفر و درمجموع ۳ هزارنفر اشتراک خواهند کرد.
رییس مجلس سنا، برگزاری نشست بزرگ بوسیله ی حکومت را آوازه می داند و تاکید می کند که تا کنون رییس جمهور کرزی و مقام های دولتی در پیوند با این نشست، بگونه ی رسمی سخن نزده اند.
اما برخی از اعضای این مجلس تاکید دارند، که رییس جمهور کرزی برای تداوم کار خود این نشست را برگزار خواهد کرد.
قبل از این یک مقام حکومتی گفته بود، که حکومت یک نشست 3 هزار نفری را بزودی برای روشن شدن جنجال های خط دیورند، تغییر نظام سیاسی، ابقاء رییس جمهور کرزی در قدرت، اعلام حالت اضطراری و معامله با طالبان برگزار می کند.
اما برخی از اعضای مجلس سنا، راه اندازی چنین نشست ای را خلاف قانون می دانند.
گزارش ها حاکی از آن بوده که حلقاتی در حکومت و بیرون ازحکومت وجود دارند ومی خواهند خط دیورند به رسمیت شناخته شود و هم چنین لغو انتخابات و ادامه کار رییس جمهور کرزی پس ازسال ۲۰۱۴ دراین نشست نیز مورد بحث گیرد.
این گفته ها در حالی صورت می گیرد که پیش از این مخالفان سیاسی دولت نیز هشدار داده بودند، که رییس جمهور کرزی در تلاش تداوم قدرت خود است، اما رییس جمهور کرزی همواره گفته است، که در تلاش تمدید دوران زمامداری خود نیست.
هم چنین ازاین منابع نقل شده که در این نشست، تلاش خواهد شد تا طرحی به تصویب برسد که مانع برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۳ با اعلام حالت اضطرار، شود.
درهمین حال هدایت الله رهایی عضو مجلس بزرگان افغانستان با ابراز نگرانی از برگزاری این نشست اضطراری خاطرنشان ساخت: حکومت افغانستان درصدد حفظ بقای خویش می باشد و می خواهد که این مجلس بزرگان را برگزار نماید.
اما فضل هادی مسلم‌یار رییس مجلس بزرگان افغانستان برگزاری چنین نشست و ادعاهایی که ازسوی منابع ناشناخته از ارگ ریاست جمهوری شده مطرح شده را یک خیالی باطل عنوان کرد.
وی گفت: ‌برگزاری این مجلس بزرگان یک خیال پلو است و باید تا زمان برگزاری آن صبرکنیم و ببینیم حکومت چه تصمیمی دراین رابطه اتخاذ می کند.
آقای مسلمیارتصریح کرد: باید این موضوع روشن گردد تا مجلس شورای ملی در این رابطه تصمیم گرفته ونظریاتی را ارایه نماید.
این درحالی است که بارها نگرانی های زیادی در رابطه با تغییرنظام و بحرانی شدن اوضاع امنیتی سیاسی در کشور مطرح می شود.

http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=41612

افغانستان؛ زخم ناسور ناتو و نگراني‏هاي مردم افغانستان

محمد قره‏باغي / تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۶/۲۷ - ۱۹:۱۴

اكنون كه چالش در روابط حكومتي و بسترهاي مردمي براي سياست كاخ سفيد و ناتو در افغانستان به اوج خود رسيده است، اين پرسش براي هر افغان جدي است كه آينده‏ي اين كشور چه خواهد شد؟ افزايش ميزان تلفات نظاميان ناتو كه به دست هم‏سنگران افغان شان كشته مي‏شوند از يك سو،‌ بحران اعتماد و رويارويي كاخ سفيد با ارگ نشينان كابل برسر مسايلي چون تحويل دهي مسووليت زندان بگرام از جانب ديگر و بسا مسايل مورد مناقشه ميان دو حكومت از سوي ديگر همزمان با گسترش روحيه‏ي ضد خارجي در افغانستان موج نااميدي از پيروزي در افغانستان را براي نيروهاي ناتو ايجاد نموده است.
هرچند اين سازمان نظامي با اتفاق هر رخدادي تظاهر به عدم تأثير اين مسايل بر پيروزي در جنگ افغانستان مي‏كنند،‌ ولي اين نگراني وجود دارد كه افغانستان به باتلاق اين نيروي نظامي غربي مبدل گردد.
كشيده شدن جنگ در درون پايگاه‏هاي نظامي و آموزشي و درماندگي در خصوص مهار حمله‏ي كلاه سبزها برآبي‏ها و اثرگذاري تخريب‏كارانه‏ي مخالفان مسلح در داخل مهم‏ترين پايگاه‏هاي نظامي ناتو و از بين بردن جت‏هاي جنگي آنان در هلمند، اين هراس را به صورت گسترده افزايش داده است.
در حال حاضر حدود ۱۳۰ هزار نیروی ناتو (آبی) در کنار ۳۵۰ هزار نیروی امنیتی افغان (سبز) در افغانستان خدمت می‌کنند كه بررسي سوابق و پرونده‏هاي اين تعداد از سبزها در فرصت اندك مشكل بوده و تشخيص نيروهاي نفوذي نيز كار دشوار است.
از سوي ديگر،‌ سراسیمگی در بمباران‏ها و تکرارکشتار غیر نظامیان و واکنش‏های جدی، قاطع و صریح غم‏دیدگان در برابر این قتل عام‏ها و نیز موضع گیری‏های قاطع دولت و ملت افغانستان در برابر تهیه و انتشار فیلم موهن ضد اسلامی ساخته شده در امریکا و تاکید مردم و نمایندگان شورای ملی افغانستان برفسخ پیمان راهبردی امریکا و افغانستان و قطع روابط دیپلوماتیک کابل - واشنگتن، رویدادهایي اند که میخ امریکا در باتلاق افغانستان را فروتر و عمیق تر از حد تصور نشان می‏دهد.
اين امر افزون بر ساختارهاي ناكارآمد در درون دولت،‌ مردم را بيش‏ از پيش نگران ساخته است.  به وضوح مشاهده مي‏شود كه اداره‏هاي دولتي در كشور از سرحد فساد اداري گذر نموده و به عمق فساد غطه ور شده‌اند. اين امر اختصاص به بخش اجرايي نداشته و به نهادهاي حكومتي محدود نمي‏ماند. فساد در نهادهاي مختلف رسوخ نموده و به مراكزي كه مدعي صيانت از حقوق مردم است نيز به شدت رايج شده است. پارلمان كه عنوان خانه‏ي ملت را با خود يدك مي‏كشد، با گذشت هر روز اميد مردم را به ياس مبدل نموده و عملكردهاي متضاد آن نشان از آن دارد كه معيار تصميم گيري دراين نهاد محورهاي منافع ملي نبوده، بلكه بده بستان‏هايي است كه در يك روند نامشروع ميان عناصر معامله گر رقم مي‏خورد. اين امر چيزي نيست كه افرادي از بيرون برآن انگشت بگذارند، بلكه اعضاي خود اين نهاد بر اين امر واقف بوده و به صورت‏هاي رسمي و غير رسمي آن را حكايت مي‏كنند.
در اين ميان، چشم اميد كارشناسان پس از سال 2014 به تصميم گيري مردم دوخته شده است.
نورالحق علومي؛ كارشناس مسايل سياسي براين عقيده است كه نحوه‏ي ساماندهي اوضاع پس از سال 2014 و در فرداي خروج نظاميان ناتواز یک سو به برنامه و پلان از پیش‌تعیین شده از سوی نظام حاکم بستگی دارد و از جانب دیگر به تصمیم مردم.
وي تأكيد مي‏كند كه متأسفانه نظام کنونی در این راستا دارای برنامه‏ی منظم و مدونی نبوده‌است. حال باید مردم تصمیم بگیرند که بعد از سال 2014 دست به گزینش عناصر متخصص، متعهد و صادق بزنند تا با اقدام‌های وسیع در پی تحقق خواست مردم باشند. از یک سو ساختارهای سیاسی و مدنی و مردمی در قبال سرنوشت سیاسی‌شان، حساسیت لازم را نداشته و از جانب دیگر، ساختار حکومتی، شرایط را برای سوء استفاده‏ی عناصر فرصت طلب به وجود آورده‌است. در چنین وضعی، در صورتی آینده‏ی روشن پس از سال 2014 رقم خواهد خورد که مردم تصمیم بگیرند اول در ساختار نظام با عناصر بهتر جایگزین اصلاحات به وجود بیاید و در گام دوم، ایتلاف‏های ملی از احزاب و تشکل‏های مختلف از درون اقوام و طیف‏های مختلف سعی نمایند تا انتخابات شفافی در سال 2014 رقم بخورد.
به باور وي،‌ با انجام این کار و سعی بر اینکه کمسیون انتخابات به معنای واقعی مستقل باشد و مستقل عمل نماید و تذکره‌ی نفوسی برای مردم صادر شود. در صورت تأیید این مسایل از سوی پارلمان کشور، این کوشش‏ها ثمربخش خواهند شد و نتیجه‏ی آن رقم خورد آینده‏ی روشن برای افغانستان خواهد بود.
اين اظهارات درحالي ابراز مي‏گردد كه پس از موضع گيري حكومت افغانستان از عدم واگذاري زندان بگرام به صورت كامل و اعلام شك در خصوص پيشبرد پيمان استراتيژيك افغانستان با امريكا،‌ كاخ سفيد با اعزام مارك گراسمن؛ نماينده ويژه اش در امور افغانستان و پاكستان ميزان نگراني اش را از اوضاع آشفته در افغانستان رونما ساخت. اين نگراني‏ها نشان مي دهد كه افغانستان به مثابه‏ي زخم ناسور ناتو تبديل شده و آنان نيز به شدت در پي مرحم گذاري براي اين درد بي درمان هستند.
با اين وجود،‌ اكنون كه چالش در روابط حكومتي و بسترهاي مردمي براي سياست كاخ سفيد و ناتو در افغانستان به اوج خود رسيده است، اين پرسش براي هر افغان جدي است كه آينده‏ي اين كشور چه خواهد شد؟
پاسخ اين سوال را بايد نهادهاي مسوول در قبال سرنوشت مردم افغانستان بدهند و از جانبي نيز هرگونه سياهي در اين خصوص ارتباط مستقيم با سياست‏هاي غلط ناتو در افغانستان دارد. سياستي كه يك دهه از تلاش‏ها و هزينه‏گزاري ها را با صفر مساوي ساخته است. كشورهاي عضو ناتو با تزريق پول بدون محاسبه و با تشخيص اولويت‏هايي كه از نظر آنان مهم بود درحالي كه براي سرنوشت مردم افغانستان اهميت قابل ملاحظه‏اي نداشت، فرايند دولت داري و بازسازي را در افغانستان به جايي منتهي و منجر ساخت كه پيامد نهايي آن يك چشم انداز كور براي مردم افغانستان است.

http://www.payam-aftab.com/fa/news/18875

بحران افغانستان و آینده‌ای مبهم

 یادداشتی از محمدرضا بهرامی، سفیر سابق ایران در افغانستان - تاریخ انتشار:يکشنبه 26 شهريور 1391

مقدمه:

 بحران افغانستان کماکان در دایره‌ای بسته و آینده‌ای نه چندان روشن بعنوان چالشی فعال و برخوردار از ظرفیت اثرگذاری فراتر از حدود جغرافیائی خود استمرار دارد. افراط‌گرائی ، تروریسم، مواد مخدر، ناکارآمدی و فساد دولتی مشخصه های عمده داخلی این بحران بوده که بطور طبیعی ظرف سالهای اخیر مرز میان حاکمیت و مردم را بیش از گذشته عمیق نموده‌است .
ادامه حضور نیروهای خارجی نیز هر چند تغییراتی را در ساختار حاکم بر این کشور در مقایسه با گذشته ‌ایجاد نموده، ‌اما بر تشدید تضادها و رقابتهای خارجی موثر در این بحران بویژه به جهت تغییری که می‌تواند در نظم امنیتی آتی و اساساً ژئویلتیک منطقه‌ایجاد نماید، افزوده‌است.
به نظر می رسد در شرایط فعلی بحران افغانستان را نباید صرفا در چارچوب مرزهای این کشور مورد بررسی قرار داد، چراكه افغانستان از نظر جغرافیائی می‌تواند نقطه وصلی میان سه منطقه مهم آسياي غربي، آسیای جنوبی و آسیای مرکزی محسوب شود. سه منطقه‌ای که هر کدام از جهاتي حائز اهمیت مخصوص به خود می‌باشند. فارغ از اینکه ‌افغانستان را بعنوان هارتلند آسیا و نقشی که در این رابطه می‌تواند ایفا کند، بدانیم یا نه، باید پذیرفت آینده ‌این کشور و خصوصا چگونگی ادامه حضور نیروهای آمریکائی و ناتو در آن می‌تواند نقش قابل توجهی بر دو منطقه دیگر و خصوصا آسیای مرکزی داشته باشد. در واقع اهمیت افغانستان را نه در خود این کشور بلکه در فرصتهائی که می‌تواند برای غرب و بویژه ‌آمریکا به منظور پیشبرد سیاستها در آن مناطق داشته باشد، باید دید.
واقعيت آنست كه آسياي غربي در حال تجربه جدیدی از شکل گیری ساختارهائی متفاوت از گذشته بوده و با یک جابجائی در نهاد قدرت در این حوزه مواجه می باشیم. هنوز نمی‌توان در مورد آینده تفکر سیاسی مسلط بر این منطقه و نوع ارتباط یا وابستگی حوزه قدرت مسلط بر آن به بیرون از منطقه بصورت روشن صحبت نمود، اما آنچه مشخص است دگردیسی سیاسی شروع شده در آن، هر چند در میانه راه ‌است و این تحول کماکان توسعه بیشتری داشته و کشورهای بیشتری در منطقه را شامل خواهد شد؛ اما مشخصه بارز آن آغاز دوره‌ای جدید از به قدرت رسیدن اسلام سیاسی است. هر چند هنوز نمی‌توان تعریف روشنی از جریانات اسلامی که قدرت را در این منطقه در اختیار خواهند گرفت، ارائه نمود اما تحولات هفته گذشته در کشورهای مصر و لیبی و یمن نشان داد گروههای تندروی اسلامی از توان تاثیرگذاری لازم بر تحولات سیاسی این کشورها برخوردار می‌باشند .


وضعيت کشورهای آسیای مرکزی و رقابت امريكا و روسيه

کشورهای آسیای مرکزی در دوره‌ای گذار بسر می برند. هویت ، امنیت و توسعه سه مولفه مهمی می‌باشند که کشورهای این منطقه در جستجوی آن هستند. علاوه بر این تمایل برای ایجاد توازن میان قدرتهای منطقه‌ای (مشخصا روسیه) و فرامنطقه‌ای (آمریکا) را می توان از دیگر مولفه هائی دانست که به نظر می‌رسد برخی کشورهای این منطقه درصدد برقراری آن می‌باشند. نسل جدیدی از حاکمان طی سالهای آتی برای به دست گرفتن قدرت در این حوزه وارد رقابت خواهند شد. مطالبات مردمی نسل جدید در این منطقه که خواهان توسعه‌اقتصادی و تغییر در ساختارهای سیاسی به جا مانده‌از قبل می‌باشند؛ در کنار گرایشات اسلام خواهی که به دلیل رفتارهای خشن و آشتی ناپذیر حاکمیتهای موجود بیشتر متاثر از برداشتهای تند و نزدیک به طالبان در افغانستان می‌باشند را باید دو چالش عمده ‌این منطقه محسوب نمود. برخورد تند و سخت با جریانات اسلامی محل و عدم ایجاد فرصتهای مناسب اجتماعی برای ظهور و بروز چارچوب‌مند این جریانات نیز بطور طبیعی قرائت تندتری از حرکتهای اسلامی را تولید می‌نماید. از طرفی حوزه آسیای مرکزی را باید زمین جدید آمریکا برای آغاز رقابتی تازه با روسیه تلقی نمود، مدیریت انرژی و راههای انتقال آن، جاده جدید ابریشم مورد نظر آمریکا و تعریف ساختار سیاسی، امنیتی و اقتصادی مطلوب و متناسب با مفاهیم مورد نظر غرب برای این منطقه‌از نکاتی می‌باشند که‌آمریکا با بهره گیری از ابزارهای خود درصدد تحقق آنها می‌باشد. البته به نظر می رسد این موضوع تا حدودی به مشخص شدن وضعیت آتی آمریکا در افغانستان بستگی دارد.

رقابت هند و پاكستان در جنوب آسيا
دو کشور هند و پاکستان مهمترین بازیگران منطقه ‌آسیای جنوبی با بیشترین میزان دشمنی و رقابت محسوب می‌شوند. هند با مشخصه هائی متفاوت در مسیری روبه جلو در حرکت بوده و مرتبا بر فاصله خود با پاکستان از نظر توسعه‌اقتصادی و سیاسی می افزاید و در مقابل پاکستان کماکان در دوران گذار دولت - ملت سازی بسر می برد. هویت ملی در پاکستان هنوز مقوله‌ای تثبیت شده با فهمی یکسان و یا مشابه در حوزه عمومی محسوب نمی‌شود. برای پاکستان شاید موضوع بقا در طی سالهای آتی با توجه به محدودیتهائی که با آن مواجه می‌باشد نسبتا مهم و حتی کلیدی باشد. ارتش پاکستان بعنوان قدرتمندترین نهاد در این کشور با بهره گیری از تجربه تنظیم مبارزات مجاهدین افغان در دوران اشغال افغانستان توسط شوروی سابق، کماکان در صدد استفاده ‌از افراط گرائی اسلامی بعنوان ابزار دستیابی به بلند پروازیهای منطقه‌ای است. این موضوع به مفهوم آن است که‌افراط گرائی درون پاکستان نیز بعنوان مکمل و معین جریانات افراطی بیرونی موفق به تقویت سازوکارهای مربوط به خود گردیده ‌است. علیرغم ارتباط سیستم امنیتی پاکستان با جریانات تندرو و افراطی، ماهیت گریز پذیر و فرصت طلب افراط‌گرائی بومی موجود در پاکستان مانع از اعمال هر گونه کنترل و مدیریت سیستم داخلی این کشور بر این جریانات گردیده ‌است.

درک اولیه‌ای که‌از مجموعه تحولات این سه منطقه (هر چند این سه منطقه‌از نظر شرایط اجتماعی و سیاسی دارای وضعیت یکسانی نمی‌باشند ، اما روندهای موجود با سرعتهائی متفاوت در یک جهت قرار دارند) می توان دریافت، تلاش جریانات اسلامی سیاسی فارغ از نوع گرایش آنها برای در اختیار گرفتن نهاد قدرت می‌باشد. بنابراین باید پذیرفت گروههای اسلامی وارد دوران جدیدی شده‌اند که در این دوران در اختیار گرفتن حکومت جدی‌ترین و مهمترین مطالبه آنان در مقایسه با گذشته گردیده ‌است .
دو نکته دیگری که توجه به ‌آن مناسب می‌باشد:

 اول گستردگی سطح درگیری و اصطحکاک آمریکا در حوزه کشورهای اسلامی و در میان جریانات اسلامی این کشورها است. این موضوع که با عکس العمل آمریکا در قبال حادثه 11 سپتامبرو در کشورهای مختلف آغاز گردید، متعاقب تحولات شمال آفریقا و آسياي غربي ظرف سالهای اخیر وارد فاز وسیعتری شده ‌است. برخلاف ادعاهای مطرح شده توسط وزیر امورخارجه‌اسبق این کشور تصویر فعلی از آمریکا را نمی‌توان تصویر مناسبتری در مقایسه با گذشته خصوصا در جوامع اسلامی تلقی نمود. این موضوع نه تنها شرایط دشوارتری را در برابر آمریکا در جوامع اسلامی قرار خواهد داد، بلکه برای رقبای آمریکا خصوصا چین و روسیه ‌از این منظر که موجب تحدید قدرت مانور آمریکا در برخی حوزه ها خواهد گردید نشانه خوبی است.

دوم نوعی همگرائی در عمل میان جریانات تند اسلامی در حال شکل گیری است. به بیان دیگر نوعی نیروی شبه نظامی متشکل از پیروان جریانات افراطی درصدد هویت یابی بر مبنای مبارزه در مقابل دشمن امت اسلامی می‌باشند. نیروهای مبارز این جریانات فارغ از حدود جغرافیائی کشورها بر اساس برداشتهای فکری و یا همان احساس تکلیف اسلامی در اتفاقات مهم حضور یافته و علیه طرف مقابل مبارزه می کنند. گاهی این مبارزه علیه دولتهای عراق یا افغانستان، حضور نیروهای خارجی در این دو کشور و یا در برابر حکومت سوریه صورت می پذیرد.

وضعيت افغانستان و ارزيابي آمريكا
 بحران در افغانستان و نقش جریانات شورشی در آن مناسب است از منظر نقش در حال توسعه جریانات اسلامی و در چارچوب ذکر شده مورد توجه قرار گیرد. (مطالبات مردمی نسل جدید در افغانستان خواهان توسعه ‌اقتصادی در کنار گرایشات اسلام خواهی به ويژه پس از تشكيل دولت جديد است) حتی اگر تجارب ناموفق دهه گذشته ‌آمریکا و ناتو در حذف و یا به حاشیه راندن جریانات شورشی در افغانستان هم نبود، باز بطور طبیعی به نظر نمی‌رسد سرکوب و حذف جریانات مذکور در این کشور می‌توانست به عنوان یک هدف قابل دسترس با توجه به فضای کلی موجود در منطقه در دستور کار قرار گیرد.
بر همین مبنا به نظر می‌رسد انجام چندین دور مذاکره میان نمایندگان طالبان و آمریکا را می توان نتیجه‌ای روشن از ارزیابی طرف آمریکائی نسبت به ماهیت بحران در افغانستان و تلاش برای مدیریت آن از طریق برقراری تعامل با جریانات شورشی تلقی نمود. شواهد موجود حاکی از آن است که برای طرف آمریکائی مدتهاست پیروزی در حوزه نظامی غیر قابل تعریف بوده ‌است. به استثنای جریانات شورشی موجود که در یک تقابل مستقیم با آمریکا قرار دارند، عدم برخورداری از یک هم پیمان منطقه‌ای موثر در ارتباط با افغانستان را باید از جمله چالشها و مشکلات جدی ناتو و آمریکا در ارتباط با افغانستان تلقی نمود. (احتمالا به‌استثنای هند، اجماعی غیر رسمی و غیر علنی در سطح کشورهای منطقه برای عدم موفقیت آمریکا در افغانستان وجود دارد. تصور یک آمریکای پیروز که جریانات شورشی افغانی را شکست داده و یا مهار نموده و پایگاههای نظامی در این کشور مستقر کرده باشد، به همان میزان تصور روبرو شدن با یک جریان تند افراطی پیروز در افغانستان، برای طرفهای منطقه‌ای غیر قابل پذیرش و نگران کننده می‌باشد. همه ترجیح می‌دهند جریانات شورشی تضعیف شوند، اما قابلیت بقا را از دست نداده و در عین حال هزینه مقابله با این جریانات کماکان بر عهده‌آمریکا باقی بماند). مهمترین همکار منطقه‌ای و موثر آمریکا طی سالهای گذشته پاکستان بوده ‌است. مطالبات پاکستان در حوزه‌ افغانستان قابل جمع با اهداف آمریکا به نظر نمی رسند و تجربه 11 سال گذشته هم موید این فاصله میان هدف گذاریهای دو طرف بوده‌است. هر چند پاکستان بشدت در مظان اتهام ارتباط و حمایت از جریانات تند افراطی در منطقه می‌باشد، اما شرایط موجود بویژه ضرورت استمرار استفاده ‌از راههای پاکستان برای دسترسی به‌افغانستان و عدم محدود ماندن و طبیعتا وابستگی کامل در استفاده ‌از مسیر کشورهای روسیه و آسیای مرکزی، امکان تقویت دولت غیر نظامی پاکستان، مقابله با افراط گرائی و ممانعت از تشدید آن و همچنین تحدید نقش و نفوذ ارتش این کشور در حوزه داخلی و منطقه‌ای ، آمریکا را لابد از آن ساخته که کماکان به ‌ادامه ‌ارتباط و همکاری با پاکستان امیدوار بماند. اما این تعامل به لحاظ تفاوت ماهوی در اهداف دو طرف آن نمی‌تواند در خاتمه بخشیدن به بحران در افغانستان حداقل در شرایط موجود فعلی موثر باشد، مگر اینکه توافقی غیر آشکار میان دو طرف صورت بگیرد.
بخشی از پیچیدگیهای بحران افغانستان را احتمالا می توان با توجه به موارد فوق بصورت مناسب تری درک نمود. در همین راستا اگر طالبان را مهمترین بخش جریانات شورشی در افغانستان قلمداد نمائیم ، امکان ارزیابی مواضع و دیدگاه آنان با توجه به پیام ملا محمد عمر به مناسبت عید سعید فطر تا حدودی میسر شده و می‌تواند تصویر روشن‌تری از آینده مورد نظر و تصور آنان از افغانستان آینده بدست دهد. ملا عمر در این پیام نسبتا طولانی سعی می کند نشان دهد نگاه‌ آنان به مذاکره با آمریکا (روند قطر) نگاهی ابزاری و با هدف کسب مشروعیت سیاسی بوده (البته در مورد امکان شروع مجدد آن سکوت می‌کند هر چند نسبت به توافق سیاسی با آمریکا تبری جسته ‌است)، بر خروج کامل نیروهای خارجی تاکید و با پیمان استراتژیک آمریکا و افغانستان که طی ماههای گذشته به امضا رسید مخالفت می‌کند، مفاهیم ملی در پیامش پررنگ‌تر از گذشته ‌است، سعی در پرهیز از ورود به موضوعات قومی و مذهبی دارد، ساختار امارت اسلامی را مورد تاکید قرار داده و بر آمادگی مذاکره با سایر جهت‌های افغانی برای ایجاد نظام افغان شمول اشاره و بر حق همه ‌افغانها در این کشور تاکید می‌کند، با طرح درخواست از نیروهای طالبان مبنی بر رفتار مناسب با مردم به نوعی تلاش می‌کند با افکار عمومی مردم ارتباط برقرار کند. نکته مهم در این پیام لبه تیز آن است که مستقیما متوجه‌آمریکا می‌باشد. پای بندی طالبان به‌این مواضع بطور طبیعی نشان‌دهنده ‌اطمینان آنان از ادامه برخورداری از حمایت بخشهای امنیتی پاکستان، امید نسبت به ‌آینده و ناگزیری ناتو و آمریکا جهت دستیابی به تعامل با آنان (خصوصا از نظر محدودیت‌های زمانی روبروی آمریکا و اینکه نمی‌توانند این بحران را به مدت طولانی دیگر و به همین وضعیت ادامه دهند) و بالا بردن هزینه توافق با آنان توسط آمریکا می‌باشد.


فقدان توجه به جنگ افغانستان در کارزار انتخاباتی آمریکا

در سوی دیگر، آمریکا بصورت موقت بخشی از طرحهای خود در حوزه ‌افغانستان را تا پایان انتخابات ریاست جمهوری این کشور در ماه نوامبر به دلایلی متوقف کرده ‌است. هر چند به نظر می‌رسد تلاش به منظور آغاز تعاملی جدید با گروههای شورشی، توجه بیشتر بر بحث آموزش نیروهای امنیتی به منظور آمادگی پذیرش مسئولیت های مربوطه تا سال 2014 و تمرکز بر انتخابات ریاست جمهوری سال 2014 افغانستان سه موضوع قابل توجهی می‌باشند که دولت اوباما بنا دارد بعد از انتخابات نوامبر آمریکا و در صورت انتخاب مجدد آنها را با جدیت بیشتری مورد توجه قرار دهد، اما نگاهی گذرا به مبارزات انتخاباتی جاری در آمریکا بخوبی نقش و سهم کم افغانستان در این انتخابات را نشان می دهد نظر سنجی موسسه پیو (منتشر شده در ماه ‌آوریل) نشان می‌دهد توجه رأی دهندگان آمریکائی بصورت کلی نسبت به موضوع افغانستان و در مقایسه با زمان مشابه در سال 2010 به میزان 13% کاهش داشته‌است. اوباما در برنامه های اعلامی خود موضوع افغانستان را در اولویت ششم و بعد از تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی، مخالفت با درخواست محمود عباس برای برسمیت شناختن دولت فلسطینی در سازمان ملل، تعهد مجدد بر امنیت اسرائیل و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای اعلام نموده‌است. رامنی نیز بدون نام بردن از افغانستان و با تاکید بر دو اولویت در حوزه سیاست خارجی به موضوع تروریسم بعنوان اولویت دوم و بعد از رقابتهای اقتصادی در حوزه آسیا اشاره کرده ‌است. علاوه بر این در سخنرانی رامنی در کنوانسیون نهائی جمهوری خواهان نیز اشاره‌ای به موضوع افغانستان نشده بود که همین نکته موجب اعتراض تعدادی از نیروهای نظامی آمریکائی مستقر در افغانستان گردید و اوباما نیز وی را به عدم دارا بودن برنامه مشخص در قبال این موضوع متهم نمود. هر دو کاندید از ورود به جزئیات موضوع افغانستان پرهیز نموده و در مجموع مبارزات انتخاباتی تلاش کرده‌اند مواضعی کلی در قبال تحولات این کشور بیان نمایند. تفاوت چندانی نیز در مواضع کلی این دو نفر مشاهده نمی‌شود. هر دو کاندید در مواضع اعلامی خود در قبال افغانستان بر خروج در 2014 تاکید و صرفاً به نظر می‌رسد تیم رامنی با انتقاد از اینکه ‌اعلام جدول زمانی خروج به منزله چراغ سبزی به گروههای شورشی بوده، بهره‌گیری از نظرات نظامیان را در رابطه با زمان خروج از افغانستان بیشتر مورد اشاره قرار داده‌است. البته باید توجه داشت نظر سنجی دانشگاه کوینیییک در ماه جولای که نشان می‌دهد 60% رای دهندگان آمریکائی خواستار خاتمه حضور آمریکا در افغانستان بوده و تنها 31% کماکان بر مشارکت در این جنگ تاکید دارند، می‌تواند نشانه روشنی برای توجه دو طرف بر چگونگی مواجهه با بحران افغانستان قلمداد شود. از این منظر تاکید تیم رامنی در ارتباط با جدول زمانی خروج را لزوما نمی توان تصمیم جمهوری خواهان برای استمرار وضع موجود فعلی در افغانستان دانست .
در واکاوی دلایل عدم توجه دو حزب به موضوع افغانستان در رقابتهای انتخاباتی ، علاوه بر موضوع عدم اقبال افکار عمومی در این کشور، باید چند نکته دیگر را نیز مورد توجه قرار داد : سیاستهای آمریکا طی 11 سال گذشته و علیرغم تفاوتهائی که میان بوش و اوباما وجود داشته موفق به حل بحران افغانستان نگردیده و عملا پاسخ مشخصی برای این بحران حداقل در مقطع مشاهده نمی‌شود ، باور و اعتماد عمومی افغانها نسبت به نقش تعیین کننده ‌آمریکا تضعیف شده و این خود دلیلی برای گرایش محافظه کارانه‌ افغانها خصوصا در مناطق روستائی نسبت به گروههای شورشی شده‌است، نتایج موجود در افغانستان را هنوز نمی توان حتی در حوزه دولت سازی، امنیت و بازسازی بعنوان نمونه‌ای موثر و کارآمد به‌افکار عمومی عرضه نمود، پیچیده‌تر شدن بحران در افغانستان و عدم وجود برنامه‌ای روشن و تعیین کننده موجب پرهیز دو طرف از ورود مستقیم و همه جانبه به‌ان و انجام تعهدات جدید شده‌است .


نتيجه‌گيري

مجموع تحولات و رویدادهای مذکور نمی‌تواند تصویر روشن و امیدوار کننده‌ای از آینده ‌افغانستان حداقل در کوتاه مدت ارائه نماید. از این منظر باید قبول کرد که: این بحران فعلا ادامه خواهد یافت، ادامه حضور در افغانستان برای آمریکا خصوصا با توجه به‌اهداف فرا افغانستانی آن به مفهوم استمرار وضع موجود بوده و با استقبال طرفهای منطقه‌ای مواجه نخواهد شد و در واقع نگرانی‌های امنیتی ناشی از ادامه حضور آمریکا جائی برای خوش بینی باقی نمی‌گذارد. برای آمریکا به منظور عبور از بحران افغانستان انتخابهای چندانی نمی‌تواند وجود داشته باشد. از یک طرف عطش افراط‌گرائی برای کسب قدرت سیاسی را به دشواری با توجه به مجموع تحولات منطقه بتوان کنترل کرد، گروههای شورشی در خانه خودشان در حال مبارزه هستند و با محدودیتی به نام عنصر زمان مواجه نمی‌باشند. عامل ایدئولوژی هنگامی که در بسترهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی منطقه قرار می‌گیرد دیگر دغدغه‌ای به نام کمبود نیروی انسانی نمی‌تواند وجود داشته باشد خصوصا زمانی که پای اشغال خارجی در میان باشد. از طرف دیگر تصور اینکه‌ آمریکا بتواند بدون نظر بخشهای امنیتی در پاکستان به توافقی با طالبان و یا سایر جریانات شورشی دست یافته و آنرا بصورت کامل عملیاتی نماید دشوار است. پذیرش این موضوع نیز مفهومی جز بازگشت به شرایط دهه 90 نمی‌تواند داشته باشد. بازگرداندن بحران در مسیر مناسب خودش لازمه پرهیز از شکستی است که نشانه های آن برای آمریکا آشکار شده‌است.

منبع: خبرانلاین

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1906914/